شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری

نویسنده : علی شیروانی

یادداشت شارح:

انسان برای رسیدن به معرفت حقیقی و شهود حقیقت آن گونه که هست، باید منازل و مقاماتی را طی کند، و بدون عبور از آن منازل دستیابی به معرفت حقیقی نا ممکن است. منزل و مقام در اصطلاح عرفان اسلامی معنایی نزدیک به هم دارند و تفاوتشان در واقع به اعتبار است. اگر به سلوک سالک نظر شود و اینکه او در حال سفر و گذر و سیر است، حال و وضع و شرایط و مرتبه او منزل خوانده می شود، و اگر به درنگ و مکث او در آن مرتبه نظر شود، به آن مقام گفته می شود.
عبدالرزاق کاشانی در اصطلاحات الصوفیة می نویسد: مقام عبارت است از استیفا و دریافت تمام حقوق مراسم. چون تابنده حقوق آنچه را در منازل است به طور کامل دریافت نکند، ترقی و رفتن به مقام و منزل بالاتر برایش درست نمی شود؛
همچنان که تا هر کس به قناعت متحقق نشود، و قناعت در او ملکه نگردد، برایش توکل درست نشده و ترقی به آن مقام برایش محال است. و هر کس تا محقق به حقوق توکل نشود تسلیم برایش درست نمی شود، و همینطور در تمامی مراسم و منازل و مقامات.(1) و قشیری در رساله معروف خود می نویسد: مقام آن بود که بنده به منازلت متحقق گردد بدو، به لونی از طلب و جهد و تکلیف، و مقام هر کسی جای ایستادن او بود بدان نزدیکی و آنچه به ریاضت، و شرط آن بود که از این مقام به دیگر نیارد تا حکم این مقام تمام به جای نیارد.(2)
اما تفاوت مقام و منزل با حال آن است که مقام کسبی است و سالک باید با ریاضت و مجاهده مقامی را به دست آورد و در آن بماند و چون شرطهای آن را به جای آورد به مقام دیگر رود؛ اما حال وارد غیبی است و حالتی است که در دل سالک می افتد و مانند برقی می گذرد و دوام ندارد.
عزالدین محمود کاشانی در مصباح الهدایة، که ترجمه ای از عوارف المعارف ابوحفص سهروردی است، می نویسد: مراد از حال نزدیک صوفیان، واردی است غیبی که از عالم علوی گاه گاه به دل سالک فرود آید و در آمد و شد بود تا آنگاه که او را به کمند جذبه الهی از مقامی ادنی به اعلی کشد. و مراد از مقام مرتبه ای است از مراتب سلوک که در تحت قدم سالک آید و محل استقامت او گردد و زوال نپذیرد. پس حال که نسبت به فوق دارد، در تحت تصرف سالک نیاید، بلکه وجود سالک محل تصرف او بود، و مقام که نسبت به تحت دارد، محل تصرف سالک بود، و از این جهت صوفیان گفته اند: الاحوال مواهب و المقامات مکاسب و اختلالات اقوال مشایخ در احوال و مقامات از اینجاست که یک چیز را بعضی حال خوانند و بعضی مقام؛ چه جمله مقامات در بدایت حال باشند و در نهایت مقام شوند.(3) عرفا و متصوفه مسلمان از دیر زمان رساله ها نوشتارهایی برای بیان این مقامات و منازل سامان داده اند، که تاریخ نخستین مکتوبات در این باره به قرن سوم هجری می رسد. پاره ای از این رساله ها عبارتند از: 1- مواطن العباد، نوشته محمد بن ابراهیم ابی حمزه ف، 289 ق.(4)
2- مقامات القلوب، نوشته ابی الحسین نوری، ف، 295.(5)
3- منازل العباد و عبادة، نوشته حکیم ترمذی، ف، حدود 318.(6)
4- المواقف و المخاطبات، نوشته نفری، ف پس از 366.
5- اللمع، نوشته سراج طوسی، ف، 386. بخشی از این کتاب تحت عنوان کتاب الاحوال و المقامات در بیان مقامات و منازل است.
6- قوة القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید، نوشته ابوطالب مکی، ف، 385 یا 386. چند فصل از این کتاب به شرح مقامات نفس و مراتب سلوک آن اختصاص دارد.
7- التعرف لمذهب اهل التصوف، نوشته ابوبکر محمد کلابادی، ف، 380.
8- الرسالة القشیریة، نوشته ابی القاسم عبدالکریم قشیری، ف، 465. بخش عمده ای از این کتاب اختصاص به شرح مقامات عرفا دارد.
اینها بخشی از نوشتارهایی است که پیش از کتاب شریف منازل السائرین در بیان و شرح مقامات و منازل سیر و سلوک تألیف شده است، و از آنجا که خواجه انصاری هیچ کدام از آنها را کامل نیافت، خود به نگارش رساله ای در این باره پرداخت. نقاط ضعف این مکتوبات و نیز انگیزه تألیف این کتاب را، شیخ جلیل خود در مقدمه کتاب منازل السائرین آورده است، و نیازی به تکرار آن نیست.
مؤلف در این کتاب مقامات و منازل را در ده بخش قرار داده است، که بیانگر اصول و امهاتند؛ و از بدایات آغاز می شود و به نهایت پایان می یابد. و هر یک از این بخشها خود دارای ده باب است، و بدینسان کتاب در مجموع مشتمل بر صد باب می باشد. مطالب هر یک از این ابواب به نوبه خود در سه درجه تنظیم شده است:
درجه عامه، درجه سالک و درجه محقق.
شیخ جلیل کتاب منازل السائرین را در سالهای آخر حیات دنیوی خویش، در سن هشتاد و یک سالگی، تألیف کرد، سال 475 ق. او تألیف دیگری نیز در بیان مقامات و منازل اهل سیر و سلوک دارد، به نام صد میدان، که به زبان فارسی است و بیست و هفت سال پیش از تألیف منازل السائرین به رشته تحریر آمده است، سال 448 ق. این دو اثر در 51 موضوع متحد و در 49 مطلب مختلف هستند، و پیداست که صد میدان برای مبتدیان طریق تصوف و منازل السائرین برای منتهیان تنظیم و تألیف شده است.(7)
منازل السائرین به حق دریایی از معارف را در قلب عباراتی موجز و زیبا به سلک درآورده است، متنی متین و استوار که همواره مورد توجه علاقه مندان عرفان و سیر و سلوک بوده است، و به عنوان کتاب درسی در این زمینه تدریس می شده. یکی از نشانه های اهتمام بزرگان عرفان و تصوف به این کتاب، شروح متعددی است که بر آن نوشته شده است، محققین در تصوف اسلامی، منازل السائرین را مهمترین اثر خواجه عبدالله انصاری در تصوف دانسته اند.(8) خواجه انصاری در این کتاب حاصل سالیان دراز سیر و سلوک و تحقیق و تجربه و وعظ و موعظه و درس و بحث را در قالب زیباترین عبارات در اختیار مشتاقان قرار داده است. چنان که یاد آور شدیم، بر منازل السائرین، شروح متعددی از سوی بزرگان عرفا و متصوفه نگاشته شده است، که معروف ترین آنها عبارتند از:
1- شرح سدیدالدین عبدالمعطی، که می توان آن را نخستین شرح کتاب منازل السائرین به شمار آورد. این شرح در اوایل قرن هفتم نگاشته شده است.(9)
2- شرح سلیمان بن علی بن عبدالله تلمسانی، متوفا در سال 690 ق.(10)
3- شرح احمد بن ابراهیم واسطی، متوفا در سال 711، به نام تنزل السائرین.(11)
4- شرح عبدالغنی بن عبدالخلیل تلمسانی.(12)
5- شرح شمس الدین تستری، که در اوایل قرن هشتم نگاشته شده است.(13)
6- شرح محمود بن محمود درکزینی، متوفی در سال 743.(14)
7- شرح شمس الدین محمد بن ابی بکر، معروف به ابن قیم جوزیه، متوفا در سال 751؛ به نام مدارج السالکین بین منازل ایاک نعبد و ایاک نستعین. این شرح در مصر و لبنان و سوریه به چاپ رسیده است.
8- شرح کمال الدین عبدالرزاق کاشانی، که با توجه به پاره ای قراین، نگارش آن در بین سالهای 728 تا 735 هجری قمری صورت گرفته است.(15)
شروح دیگری نیز بر کتاب منازل نگاشته شده که هیچکدام نتوانست جایگاه ممتازی برای خود به دست آورد.

نکاتی درباره این نوشتار:

اساس کار ما در این شرح، مکتوب عارف بلند پایه عبدالرزاق کاشانی است و مطالب عمدتا از همان کتاب اخذ شده است. البته نگارنده در کنار آن به شرح تلمسانی نیز مراجعه کرده و از آن نیز در فهم کلمات شیخ جلیل استمداد نموده است. با مقایسه ای اجمالی میان این دو شرح دانسته می شود که عبدالرزاق کاشانی نیز در نگارش شرح خود، کمال استفاده را از تلمسانی برده، و بسیاری از مطالب را بعینه از شرح تلمسانی اخذ کرده است، و البته در پاره ای موارد نیز میان آن دو اختلاف نظر وجود دارد، علاوه بر نکات دقیق فراوانی که عبدالرزاق در شرح خود آورده و خبری از آن در شرح تلمسانی نیست. محقق ارجمند، آقای محسن بیدارفر، در این باره می نویسد:
و الشارح القاسانی ایضا اتخذ من شرح التلمسانی اصلا یحذو جذوه فی العموم، و یخالفه فی موارد قلیلة عند بیان المتن: فیمکننا ان نقول: ان القاسانی اورد رجل مطالب التلمسانی و لخصها احیانا و اوضحها، و اضاف الیها فواید کثیرة و لطائف من عنده. و بذلک صار شرحا جامعا فائقا علی شرح التلمسانی عمقا و تحقیقا.(16)
در پاره ای موارد که لازم می نمود متن شرح عبد الرزاق و یا تلمسانی در پاورقی آمده است، تا خواننده با مطالعه متن کلام ایشان بتواند بهتر به مراد دست یابد. و نیز نظرات خاصی که راقم این سطور در برخی از قسمتها داشته، در پاورقی بیان شده است. در عین حال سعی شده است آنچه در متن می آید تماما موافق با شرح عبدالرزاق کاشانی باشد، مگر در برخی موارد، و در این موارد نیز سعی شد در پاورقی نظر خاص عبدالرزاق بیان شود.
شرح مطالب به صورت مزجی است، و توأم با ترجمه منازل السائرین می باشد.
نگارنده این شیوه از شرح را پیش از این در شرح کتاب شریف نهایة الحکمة(17) به کار بسته است، و تجربه موفقی از این کار دارد. با این شیوه از شرح می توان با عبارات هر چه کمتر و در حجمی اندک از الفاظ و کلمات، خواننده را با دقایق نکات متن آشنا ساخت و فهم رنجها را بر خود همواره می سازد تا خواننده در فهم مطلب رنج کمتری متحمل شود. آری، نگارش این نحوه از شرح هر چند دشوار است، اما فایده آن بسیار است.
نکته دیگر متن عربی منازل السائرین پیش از این توسط سرژبورکی، که از شرق شناسان فرانسوی است، بر اساس 36 نسخه خطی، که در طی قرنها هشتم تا سیزدهم هجری نوشته شده است، تصحیح و تحقیق شده و در مصر به چاپ رسید، و پس از آن همراه با ترجمه فارسی دکتر روان فرهادی، همان متن در افغانستان به صورت افست منتشر شد.(18)
اساس کار نگارنده در این شرح همان متن مصحح بورکی است، و آنچه در این نوشتار در لابلای شرح آمده است، از روی همان متن تصحیح شده، تایپ شده است. و جالب اینکه میان این متن، و نسخه ای که عبد الرزاق اساس کار خود قرار داده و آن را در شرح خود آورده است، تفاوت بسیار اندک است، به گونه ای که موارد اختلاف مغیر معنا شاید از تعداد انگشتان دست تجاوز نکند - و در این موارد عمدتا ترجمه و شرح بر اساس نسخه شرح عبدالرزاق است که با ک در پاورقی مشخص شده است - و این به خاطر آن است که عبد الرزاق کاشانی، به نسخه ای از منازل السائرین دست یافت که خواجه عبدالله انصاری در سال 475 آن را املاء و امضا کرده بود. و این نکته را شارح گرانقدر در پایان شرح خود متذکر شده است.(19)
اخیرا این شرح ارزشمند، توسط محقق پارسا و فرزانه آقای محسن بیدارفر تحقیق و با نسخه های مختلف مقابله شده است، علاوه بر تعلیقات سودمند و استخراج مصادر روایات و افزوده های دیگر ایشان، که به راستی کار را بر خواننده سهل و آسان می کند، چنان که بر راقم این سطور آسان نمود. خداوند ایشان را و همه کسانی را که با اخلاص برای نشر میراث فرهنگی مسلمانان تلاش می کنند، در جهت دستیابی به اهداف خود موفق سازد و اجر نیکو نصیبشان نماید .متن تحقیق شده شرح منازل السائرین، توسط انتشارات بیدار در قم در سال 1413 قمری چاپ و منتشر شد.
باری، نگارنده متن منازل السائرین، به تصحیح بورکی، را با آنچه در شرح عبدالرزاق آمده است و توسط آقای بیدارفر تصحیح شده است، مقابله و موارد اختلاف را در پاورقی آورد. علامت ک در پاورقی به آنچه در چاپ یاد شده، در متن آمده است، اشاره دارد؛ و علامت م به نسخه های که پیش از سال 872 هجری نوشته شده است و در کتابخانه مجلس شورای اسلامی در تهران شماره 662 محفوظ است، اشاره دارد. علامت ب برای نسخه ای است که در کتابخانه مرکزی شماره 3431 موجود است، و علامت ه برای نسخه ای است که در همان کتابخانه در مرکزی که در ضمن مجموعه 854 قرار دارد. نسخه دیگر در کتابخانه سلیمانیه در ترکیه است که فیلم آن در کتابخانه مرکزی تهران شماره 513 موجود است، به این نسخه با علامت د اشاره شده است. و آخرین نسخه در کتابخانه سپهسالار تهران شماره 1321 است، که با علامت س نشان داده شده است. ویژگی های هر یک از این نسخه ها به تفصیل در مقدمه شرح منازل السائرین، طبع بیدار، آمده است. خواننده می تواند بدان جا مراجعه کند.
بارقه نگارش این مکتوب را خدای متعال با پیشنهاد برادر عزیز و دانشمندم جناب آقای بیدارفر در دلم افکند، و با شور و شوق زاید الوصفی آن را آغاز کردم و با فضل و عنایت الهی به پایان رساندم. نگارنده در زمانی که به نوشتن این شرح اشتغال داشت، خود را مشمول لطف الهی و قرین توفیق ربوبی می دید، و ابتهاجی روحی و انسی معنوی در خود احساس می کرد. و از این رو، شاکر درگاه ربوبی و سپاسگزار از آن برادر عزیز و ارجمند است، که من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق.
امید آنکه این نوشتار مشتاقان سلوک الی الله را سودمند افتد، و دعای خیر ایشان زاد راه نویسنده باشد تا توفیق الهی بیش از پیش او را در ارائه نوشتارهای مفید و سودمند همراه گردد.
پروردگارا کلمه حق را بر زبانمان جاری ساز، و نوشتارمان را از هر گونه کژی و انحراف بازدار، و توفیق عمل به شریعت و قدم نهادن در طریقت ساز، تا توشه ای باشد برای روزی که جز عمل صالح با فضل الهی کسی را نجات نمی دهد. انک مجیب الدعوات.

مقدمه:

احمدالله، الواحد، الاحد، القیوم، الصد، اللطیف، القریب، الذی امطر سرائر العارفین کرائم من غمائم الحکم، و الاح لهم لوائح القدم فی صفائح العدم، و دلهم علی اقرب السبل الی امنهاج(20)الاول و ردهم من تفرق العلل الی عین الازل، و بت فیهم ذخائره، و اودعهم سرائره.
و اشهد ان لااله الاالله وحده لا شریک له، الاول؛ الاخر، الظاهر، الباطن، الذی مد ظل التلوین(21)علی الخلیقه مدا طویلا؛ ثم جعل شمس التمکین لصفوته علیه دلیلا؛ ثم قبض ظل الترقه عنهم الیه قبضا یسیرا.
و صلاته و سلامه علی صفیه، الذی اقسم به فی اقامه حقه، محمد و آله کثیرا.
سپاس خدایی که واحد، احد، قیوم، صمد، لطیف و قریب است؛ خدایی که بر سرزمین دلها و جانهای عارفان از ابرهای حکمت خزائن اسمائ الهی، گرانمایه ترین سخنان معارف و حقایق الهی را نازل نمود و برای آنان، انوار قدم در صفحه های عدم را آشکار و ظاهر ساخت(22) و ایشان را به نزدیک ترین راهها(23)، که به شاهراه نخستین می انجامد، هدایت کرد(24)و از تفرق و پراکندگی علل و وسایط گنجهای خود را(25) منتشر ساخت و اسرار خود را به ودیعت نهاد.
و گواهی می دهم که جز خدای یگانه و بی انباز کسی سزاوار پرستش نیست؛ خدایی که هم آغاز است و هم انجام، هم ظاهر است و هم باطن؛ خدایی که سایه(26) رنگین ساز خود را بر آفرینش به بلندی گستراند و آنگاه خورشید تمکین را برای برگزیدگان خود، دلیل بر آن قرار داد(27)؛ سپس سایه پراکندگی را از ایشان به آسانی برگرفت.
و درود و سلام فراوان خداوند بر برگزیده وی، محمد - که خداوند به او قسم یاد کرده است که او حق خدای تعالی را در تبلیغ رسالت و انجام وظیفه نبوت به پا داشته است - و بر آل محمد.
و بعد، فان جماعة من الراغبین فی الوقوف علی منازل السائرین الی الحق عز اسمه، من الفقراء من اهل هراة و الغرباء، طال علی مسألتهم ایای زمانا، ان ابین لهم فی معرفتها بیانا، یکون علی معالمها عنوانا. فأجبتهم بذلک، بعد استخارتی الله، و استعانتی به. و سألونی ان ارتبها لهم ترتیبا، یشیر الی توالیها، و یدل علی الفروع التی تلیها؛ و ان اخلیه من کلام غیری، اختصره، لیکون الطف فی اللفظ و اخف للحفظ.
اما بعد، گروهی از راغبان و علاقه مندان با آشنایی با منازل دیگر، مدتهاست از من می خواهند که در شناخت این منازل، تبیین و روشنگری به ایشان ارائه دهم تا عنوانی باشد برای مقامات و معالم نشانه های آن منازل. و من پس از استخاره و طلب یاری از خدای متعال، خواسته ایشان را پاسخ مثبت دادم.
آنان از من خواستند آن منازل را به گونه ای مرتب سازم که توالی و تقدم و تأخر آنها را نشان دهد و بیانگر فروعی باشد که در پی آن منازل است.(28)و نیز از من خواستند آن نوشتار را از کلام دیگران تهی سازم و آن را با نقل قولهای فراوان طولانی نسازم بلکه مختصر و کوتاهش کنم تا در لفظ، لطیف تر و برای به خاطر سپردن، آسان تر باشد.
و انی خفت انی ان اخذت فی شرح قول ابی بکر الکتانی. فذکرت ابنیة تلک المقامات، التی تشیر الی تمامها، و تدل علی مرامها، و ارجولهم، بعد صدق قصدهم، ما قال ابوعبید البسری: ان لله عبادا، یریهم فی بدایاتهم ما فی نهایاتهم.
ثم انی رتبته لهم فصولا و أبوابا، یغنی ذلک الترتیب عن الطویل المؤدی الی الملال، و یکون مندرحة عن التسال. فجعلته مائة مقام، مقسومة علی عشرة اقسام.
من ترسیدم اگر شرح این سخن ابی بکر کتانی را آغاز کنم که: میان بنده و حق، هزار مقام از نور و ظلمت است سخن بر من و بر آنان متقاضیان نوشتار طولانی شود. از این رو، بناهای آن مقامات و اصول و ارکان آن را ذکر کردم، که همانا به تمام آنها اشارت، و بر مرام و مقصود آنها دلالت دارد. از خدای متعال برای درخواست کنندگان این نوشتار، امید صدق نیت دارم و اینکه گفته ابوعبید بسری که خداوند را بندگانی است که به ایشان در آغازهایشان آنچه را در پایانهایشان است، نشان می دهد درباره ایشان تحقیق یابد.
پس این مکتوب را برای ایشان در ضمن چند فصل و چند باب مرتب ساختم. و این چینش خاص مطالب، از طولانی ساختن سخن، که ملال آور و کسل کننده است، بی نیاز می سازد و در عین حال نقطه ابهامی باقی نمی گذارد و از سؤال و پرسش کفایت می کند. پس این نوشته را درصد مقام تنظیم کردم، که در ده بخش جای می گیرد.
قد قال الجنید: قد ینقل العبد من حال الی حال ارفع منها، و قد بقی علیه من التی نقل بقیة، فیشرف علیها من الحالة الثانیة فیصلحها و و عندی ان العبد لا یصح له مقام، حتی یرتفع عنه، ثم یشرف علیه، فیصححه.
جنید می گوید: گاهی بنده از حالی به حال بالاتری منتقل می شود و هنوز از حال نخست، که از آن گذشته است، بقیتی مانده است. پس از حال دوم بر حال نخست اشراف می یابد و از بالا بدان می نگرد و آن را اصلاح و درست می کند.
جنید این امر را جایز و روا دانسته و آن را لازم و ضروری نشمرده است اما نزد من هیچ مقامی برای بنده درست و کامل و صحیح نمی شود، مگر آنکه از آن بالا آید و سپس از مقام بالاتر بر آن اشراف یابد و آنگاه آن را درست و صحیح و کامل گرداند. زیرا هر مقامی را فروع و رتبه های در سایر مقامات است، و تا وقتی سالک در آن مقام متوقف است است و از آن بالا نرفته است، از آن فروع و رتبه ها محجوب بوده و اصل مقام، غالب و حاکم بر او می باشد؛ و آنگاه که از آن مقام به مقام بالاتر ارتقا می یابد، بر آن فروع و رتبه ها، که در مقام بالاتر برای مقام زیرین است، اطلاع می یابد و در نتیجه، آن را به حکم مقام بالاتر منصرف می سازد، و به گونه ای که مناسب با مقام بالاتر شود، در آن تصرف می کند.
فی المثل، اصل توبه در بدایات عبارت است از بازگشت از معاصی با ترک گناه و اعراض از آن.
و در ابواب عبارت است از ترک گفتار و کردار مباحی که زاید است و لغو به شمار می رود؛ و نیز تهی ساختن نفس از هیأتهای میل به چنین گفتارها و رفتارها، و از گرایش به شهوتهایی که انسان را از توجه به حق تعالی باز می دارد.
و در معاملات عبارت است از آنکه بنده با مشاهده افعال حق، از دیدن فعل غیر اعراض کند و از دواعی و افعال نفس بپرهیزد.
و در اخلاق عبارت است از توبه از اراده و از حول و قوه خود.
و در اصول عبارت است از بازگشت از توجه به غیر و سستی در عزم.
و در وادیها عبارت است از آنکه سالک، با محو کردن علم خود در علم حق تعالی، از علم خود کنده شود و از غفلت کردن از حق در حضور او، اگر چه این غفلت لحظه ای بیش نباشد، توبه کند.
و در احوال عبارت است از بازگشت از فراموش کردن محبوب و رجوع از پرداختن به غیر محبوب.
و در روایات عبارت است از رجوع از تکدر به تکوین و محروم ماندن از نور کشف.
و در حقایق عبارتست از رجوع از مشاهده غیر و بقای انیت.
و در نهایات عبارت است از بازگشت از ظهور بقیت.
و اعلم ان السائرین فی هذه المقامات علی اختلاف(29) مفظع، لا یجمعهم ترتیب قاطع، و لا یقفهم منتهی جامع.
و قد صنف جماعة من المتقدمین و المتأخرین فی هذا الباب تصانیف، عساک لا تراها - او اکثرها علی حسنها(30)، مغنیة کافیة. منهم من اشار الی الاصول، و لم یف(31) بالتفصیل؛ و منهم من جمع الحکایات، ولم یلخصها تلخیصا، و لم یخصص النکتة تخصیصا؛ و منهم من لم یمیز بین مقامات الخاصة و ضرورات العامة؛ و منهم من عد شطح المغلوب مقاما، جعل بوح الواجد و رمز المتمکن شیئا عاما؛ و اکثرهم لم ینطق عن الدرجات.
بدان کسانی که در این مقامات سیر می کنند، بسیار گوناگونند و ترتیب قاطعی برای همه آنان وجود ندارد و هیچ منتهای جامعی ایشان را نیاستاند. زیرا استعدادهای ایشان مختلف است و در نتیجه، سلوک آنان نیز متفاوت می گردد. مثلا محبوب مراد، پیش از آنکه قدم در راه سلوک بردارد، با جذبه ربوده می شود و در نتیجه، نهایات او پیش از بدایاتش خواهد بود؛ به عکس محب مرید. و برخی، به خاطر ویژگی خاصی که در اوست، به بعضی از مقامات نمی پردازد و یا در آن توقف نمی کند؛ و هکذا. اما ترتیبی که در این نوشتار ذکر می شود، متناسب با حال محبی است که استعدادی میانه و متوسط دارد و بر حسب فطرت، تام و کامل است.
البته گروهی از متقدمان و متأخران در این باب نوشتارهایی تنظیم کرده اند، که با همه حسن و نیکویی، شاید آنها را کافی و بی نیاز کننده از نوشتاری دیگر نیابی.
برخی از ایشان به اصول و کلیات اشاره کرده و به تفصیل کامل مطلب نپرداخته است؛ و از این رو، نقاط ابهام فراوانی را باقی گذارده است. و برخی از ایشان حکایتها و داستانها را فراهم آورده است اما آنها را به گونه ای درخور و مناسب با حوصله خواننده تخلیص نکرده و نکات و دقایق و نتیجه آن حکایات را بیان نکرده است.
بعضی دیگر مقامات خاصه را از ضرورتهای عامه تفکیک نکرده و آن دو را از هم جدا نساخته است. تفاوت میان ضرورتهای عامه و مقامات خاصه آن است که مثلا زهد، نسبت به عامی مبتدی، ضروری است. و زهد او همان دوری از لذایذ دنیوی است، اما زهد خاصه همان زهد در زهد است، که مقامی عالی و والا به شمار می رود. در این مقام، بنده اساسا برای دنیا، وزن و قدر و ارزشی نمی بیند تا پرهیز از لذایذ آن، مقامی برای او به شمار آید. نزد چنین بنده ای، دارایی و ناداری، بیماری و صحت یکسان است.
و بعضی از ایشان شطح بنده مغلوب را مقام به شمار آورده و بوح ظهور واجد و رمز متمکن را چیزی عمومی قرار داده است. مقصود از شطح، کلامی است که بوی ادعا انانیت می دهد، مانند اینکه بگوید: من خالق جهان هستم یا در آستین من جز خدا نیست. و ظهور واجد، مانند گفتن انا الحق است که حلاج بر زبان آورد. و رمز متمکن مانند آنکه بگوید: منم که باقی به بقای حق هستم یا منم که موجود به وجود حق هستم.
و غالب ایشان اساسا از درجات، سخنی به میان نیاورده اند.
و اعلم ان العامة من علماء هذه الطائفة و المشیرین(32) الی هذه الطریقة، اتفقوا علی ان النهایات لا تصح الا بتصحیح البدایات؛ کما ان الا بنیة لا تقوم الا علی الاساس.
و تصحیح البدایات هو اقامة الامر علی مشاهدة الاخلاص و متابعة السنة، و تعظیم النهی علی مشاهدة الخوف و رعایة الحرمة، و اشفقة علی العالم ببذل النصیحة و کف المؤمنة، و مجانبة کل صاحب یفسد الوقت و کل سبب یفتن(33) القلب.
بدان عموم عالمان این طایفه طایفه تصوف و آنان که به این طریقت اشارت دارند، بر این امر متفقند که نهایتها درست نمی گردد مگر با درست کردن بدایتها؛ چرا که تا نقطه های آغازین راست نیاید، درجات پایانی به دست نمی آید. چنان که ساختمانها جز بر پایه های استوار نمی ایستد.
و درست ساختن بدایتها عبارت است از امتثال امر الهی مطابق با شریعت محمدی صلی الله علیه و آله با مشاهده اخلاص بدون نظر به عمل و بدون هیچ توجهی به عوض و غرض، همراه با اینکه عمل را لوجه الله ببیند و پیروی از سنت و بزرگداشت نهی با ترک منهیات و اجتناب از آنها همراه با مشاهده ترس از کیفر الهی و رعایت حرمت و قداست احکام شریعت و آنچه در کتاب و سنت وارد آمده است، و مهربانی و شفقت با مردم، با بذل و دهشت نصیحت و نگذاردن بار خود بر دوش ایشان، و دوری از هر همنشینی که وقت را تباه می سازد، اجتناب از هر سببی که دل را مفتون فریفته یا دچار فتنه می گرداند.
علی ان الناس فی هذا الشان(34) ثلاثه نفر: رجل یعمل بین الخوف و الرجاء، شاخصا الی الحب مع صحبة الحیاء. فهذا هو الذی الجمع. و هو و جمیع هذه المقامات تجمعها(35) رتب ثلاث:
الرتبة الاولی، اخذ(36) القاصد فی السیر.
و الرتبة الثانیة، دخوله فی الغربة.
و الرتبه الثالثة، حصوله علی المشاهدة الجاذبة الی عین التوحید فی طریق الفاء.
مردم در این امر بر سه دسته اند:
برخی میان بیم و امید عمل می کند، با توجه به محبت و همراه با حیاء. چنین کسی را مرید می نامند. برخی از وادی تفرق و پراکندگی به وادی جمع ربوده شده است؛ و او مراد می خوانند. و غیر این دو، هر که هست مدعی است فریفته که دچار نیرنگ شده است.
همه این مقامات در سه رتبه گرد می آید:
رتبه نخست: آغاز کردن قاصد در سیر و سلوک.
رتبه دوم: داخل شدن در غربت.
رتبه سوم: دستیابی به مشاهده ای که بنده را به سوی عین توحید در طریق فنا، می کشاند و جذب می کند.
و قد اخبرنا فی معنی الرتبة الاولی، الحسین بن محمد بن علی الفرائضی(37)، قال: اخبرنا احمد بن محمد بن (38) حسنویه، قال: اخبرنا الحسین بن ادریس الانصاری، قال: حدثنا(39) عثمان بن ابی شیبة، قال: حدثنا(40) محمد بن بشر هو العبدی، قال: حدثنا(41) عمر بن راشد، عن یحیی بن ابی کثیر، عن ابی سلمة، عن ابی هریرة صلی الله علیه و آله قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله . سیروا سبق المفردون قالوا: یا رسول الله و ما(42) المفردون؟ قال: المهترون، الذین یهترون فی ذکر الله عزوجل، یضع الذکر عنهم اثقالهم فیاتون یوم القیامة خفافا.
و هذا حدیث حسن، لم یروه عن یحی بن ابی کثیر الا عمر بن راشد الیمانی.(43) و خالف محمد بن یوسف الفریابی فیه محمد بن بشر العبدی(44) فرواه عن عمر بن راشد، عن یحیی، عن ابی سلمة، عن ابی الدرداء مرفوعا. و الحدیث انما هو لابی هریرة. رواه بندار بن بشار عن صفوان بن عیسی، عن بشر بن رافع الیمانی امام اهل نجران و مفتیهم، عن ابی عبدالله بن عم ابی هریرة، عن ابی هریرة مرفوعا.
و احسنها طریقا، و اجودها سندا، حدیث العلاء(45) بن عبدالرحمان، عن ابیه، عن ابی هریرة، عن النبی صلی الله علیه و آله ، و هو مخرج فی صحیح مسلم. و روی هذا الحدیث اهل الشام عن ابی امامة مرفوعا. قال فی کلها: سبق المفردون.
در معنای رتبه نخست، حسین بن محمد بن علی فرائضی، از احمدبن محمدبن حسنویه، از حسین بن ادریس انصاری، از عثمان بن ابی شبیه، از محمد بن بشر عبدی، از عمر بن راشد، از یحیی بن ابی کثیر، از ابی سلمه، از ابی هریره نقل کرده است که رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمود: سیر کنید که مفردون (46) پیشی گرفتند. مردم گفتند: ای: رسول خدا مفردون کیانند؟ فرمود: متحیرین، آنان که در ذکر و یاد خداوند عزوجل سرگشته و پریشان و آشفتهاند؛ یاد خداوند بارهای گران را از ایشان بر می دارد، و از این روی، روز قیامت سبک بال خواهند آمد.(47)
و این حدیثی نیکو و شریف است که جز عمر بن راشد یمانی کسی آن را از یحیی بن ابی کثیر نقل نکرده است. و محمد بن یوسف فریابی با محمد بن بشر عبدی مخالفت کرده و آن را از عمر بن راشد، از یحیی، از ابی سلمه، از ابی الدرداء، به طور مرفوع نقل کرده است. و حدیث تنها از آن ابو هریره است؛ و آن را بندار بن بشار، از صفوان بن عیسی، از بشر بن رافع یمانی، پیشوای اهل نجران و مفتی ایشان، از ابی عبدالله، پسر عموی ابی هریره، از ابی هریره، به نحو مرفوع نقل کرده است.
اما نیکوترین طریق و بهترین سند، حدیث علاء بن عبدالرحمن، از پدرش، از ابی هریره، از پیامبر صلی الله علیه و آله است که در صحیح مسلم آمده است.(48)
این حدیث را اهل شام از ابی امامه به نحو مرفوع، نقل کرده اند و در همه آنها آمده است: مفردون پیشی گرفتند.
و اخبرنا فی معنی الدخول فی الغربة، حمزة بن محمد بن عبدالله الحسینی (49) قال حدثنا(50)ابوالقاسم عبد الواحد بن احمد الهاشمی الصوفی، قال(51) سمعت ابا عبدالله علان(52) بن زید الدینوری الصوفی بالبصرة، قال: سمعت جعفر الخدی(53) الصوفی، یقول(54)، سمعت الجنید، قال: سمعت السری، عن معروف الکرخی، عن جعفربن محمد، عن ابیه، عن جده، عن علی(55) رضی الله عنه، عن رسول الله صلی الله علیه و آله ، قال: طلب الحق غربة و هذا حدیث غریب، ما کتبته(56) الا من(57) روایة علان.
درباره معنای داخل شدن در غربت حمزة بن محمد بن عبدالله حسینی، از ابوالقاسم عبدالواحد بن احمد هاشمی صوفی، از جنید از سری، از معروف کرخی، از جعفربن محمد علیه السلام، از پدرش علیه السلام، از جدش علیه السلام، از علی علیه السلام، از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل می کند که آن حضرت فرمود: طلب کردن و خواستن حق، غربت است. و این روایتی(58) است که آن را جز از روایت علان، ننوشته ام.
و اخبرنا فی معنی الحصول علی المشاهدة، محمد بن علی بن الحسین الباشانی(59) رحمة الله، قال حدیثنا(60) محمد بن اسحق القریشی، قال: حدثنا(61) عثمان بن سعید الدارمی(62)، قال: حدثنا(63) سلیمان بن حرب، عن حماد بن عبدالله بن(64) عمر مطر الوراق، عن ابی بریدة، عن عمر بن الخطاب، فی حدیث سؤال جبرئیل رسول الله صلی الله علیه و آله ، قال: ان تعبد الله کانت تراه فان لم تکن فانه یراک.
و هذا حدیث صحیح غریب، اخرجه(65) مسلم فی الصحاح.
و هذا(66) الحدیث اشاره جامعه لمذهب هذه الطائفة.
در معنای دستیابی به مشاهده محمد بن علی بن حسین باشانی رحمة الله، از محمد بن اسحاق قرشی، از عثمان بن سعید دارمی، از سلیمان بن حرب، از حماد بن زید، از مطر وراق، از ابی بریده، از یحیی بن یعمر، از عبدالله بن عمر، از عمر بن خطاب در سؤال جبرائیل از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که جبرئیل پرسید: احسان چیست؟ حضرت فرمود: احسان آن است که خدا را به گونه ای عبادت کنی که گویا او را می بینی؛ و اگر نمی توانی خود را در این مقام قرار دهی و او را نمی بینی پس بدان که و تو را می بیند.
و این حدیث غریب است و تنها یک نفر آن را نقل کرده است و مسلم در صحاح آن را آورده است.(67)
این حدیث اشاره جامعی به مذهب این طایفه طایفه متصوفه دارد.
و انی مفصل لک درجات کل مقام منها، لتعرف درجة العامة منه، ثم درجة السالک، ثم درجة المحقق، ولکل منهم شرعة و منهاج و وجهة هم مولاها(68)؛ قد(69) نصب له علم هو له(70) مبعوث؛ و اتیح له غایة هو الیها محثوث(71). و انی(72) اسال الله ان یجعلنی فی قصدی مصحوبا، لا محجوبا، و ان یجعل لی سلطانا مبینا، انه سمیع قریب
و اعلم ان الاقسام العشرة التی ذکرتها فی صدر هذا الکتاب، هی قسم البدایات، ثم قسم الابواب، ثم قسم المعاملات، ثم قسم الابواب، ثم قسم المعاملات، ثم قسم الاخلاق، ثم قسم الاصول، ثم الاودیة، ثم الاحوال، ثم قسم الولایات، ثم قسم الحقائق، ثم قسم النهایات.
من درجات هر مقام را به تفصیل برایت باز می گویم، تا درجه عامه و آنگاه درجه سالک و سپس درجه محقق را از آن مقام بشناسی. و برای هر یک از ایشان راه و منهاجی است، و هر کدام را جانب و سویی است که بدان روی می آورد.(73) و برای هر یک از آنان نشانی برافراشته شده که به سوی آن برانگیخته می گردد، و غایتی فراهم گشته که به سوی آن به حرکت در آورده می شود.
از خداوند می خواهم که مرا در قصد خود همراه باشد، و از خود محجوب و دور نسازد، و برای من برهانی آشکار قرار دهد.(74) که او شنوای نزدیک است.(75)
و بدان بخشهای دهگانه ای که در آغاز این کتاب از آنها نام بردم، عبارتند از: 1- بخش بدایات.
2- بخش ابواب.
3- بخش معاملات.
4- بخش اخلاق.
5- بخش اصول.
6- بخش اودیه.
7- بخش احوال.
8- بخش ولایات.
9- بخش حقایق.
10- بخش نهایات.