راز آسمانها و زمین

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العامین
و من آیاته خلق السماوات و الارض و مابث فیها من دابه؛(1)
و از نشانه های قدرت خداوند،آفرینش آسمان ها و زمین و انواع جنبندگانی است که آنها را در آسمان و زمین پراکنده است.
سبحانک تعلم وزن
سبحانک تعلم و القمر
سبحانک تعلم وزن الظلمه و النور
سبحانک تعلم وزن الفی و الهوا
سبحانک تعلم وزن الریح کم هی من مثقال ذره(2)
تسبیح توراست که وزن آسمانها را می دانی؛ تسبیح توراست که وزن تاریکی و نور را می دانی؛ تسبیح توراست که وزن سایه و هوا را می دانی؛ تسبیح سزاوار توست که می دانی وزن تو چند مثقال است .
کجا هستند آنهایی که مراسم کتاب سوزان برگزار می کردند و هر کس که دم از علم و واقعیت می زد،به جرم کفر می سوزاندند
آنهایی که شبانه روز می نشستند و بحث می کردند که ته یک سوزن چند ملکه جای می گیرد.همان زمانی که آنها در جهل و نادانی به سر می بردند قرآن کریم می فرمود:
قل انظروا ماذا فی السماوات و الارض(3)
بگو (به مردم)دقت و مطالعه کنید.ببینید در آسمان و زمین چه چیزهایی است .
آنها دانشمند بزرگی چون گالیله را تهدید به مرگ کردند تا از گفته خود دست بردارد.
پروفسور برونو را با کتاب هایش سوزاندند و... .
اکنون پس از پانزده قرن که از هجرت منجی بشریت پیامبر گرامی اسلام (علیه السلام) می گذرد،قرآن این کتاب آسمانی به قول فیلسوف عالیقدر علامه طباطبایی: برای عموم طبقات و جمعیت ها معجزه است. برای سخن سنجان از بلاغت و برای حکما از نظر حکمت و برای دانشمندان از نظر جنبه های علمی و برای اجتماعیون از نظر اموری که به آن دسترسی ندارد، مانند: علوم غیبی و احتراز از تناقص در احکام و بیانات .بنابراین،قرآن مدعی اعجاز از تمام جهات است؛ زیرا تحدی آن عمومیت دارد و تمام افراد جن و بشر اعم از دانا و نادان ،مرد و زن،ماهراند در کار خود و افراد عادی،اگر درک صحیحی داشته باشند به خوبی می توانند اعجاز آن را در یابند؛ زیرا انسان مطابق الهام نظری، فضیلت را درک می کند و درجات آن را می فهمد.بنابراین، هر کس می تواند آنچه را در خود یا دیگری فضیلت تصور می کند مورد تامل قرار داده و با قرآن مقایسه کند و سپس از روی حق و انصاف قضاوت نماید.(4)
دانشمندان اخترشناس به وسیله خبرگزاری اعلام می کند که زمین تنها نیست...اینها همه چیز را در لابلای کتابها، نشریه ها، ماهنامه ها، گفتگوهای رادیو و تلویزیونی ذکر می کنند، حتی قبل از میلاد مسیح را، که مثلا فلان شخص در موردی خاص چه گفته است .حال یا نمی داند یا نمی خواهند بگویند که قرآن کتاب آسمانی مسلمانان در این باره چه فرموده است و پیشوایان ایشان چگونه علم را توضیح و تشریح می کنند و در همه ابعاد زندگی و آنچه موجب رشد و کمال انسان می شود، آگاهی کافی را ارائه می دهند.
و نکته دیگر این که، اگر دین ما مجموعه احکام را در درجه اول قرار می دهد،برای این است که نخست باید خود را بشناسیم و بسازیم و راه رفتن را یاد بگیریم؛ بعد حرکت، راحت است .
آنهایی که تازه به دنیای علم چشم گشوده اند و از دین اسلام فقط نماز و روزه را می بینند آن قدر نادان هستند که فلسفه این دو را هم نمی دانند.
...و زمانی که دانشمندان اسلام، به مقدسات ما توهین می کنند و شخصی مانند سلمان رشدی، یک خودفروخته مرتد را خریداری می کنند تا با قلم شیطانی خود اذهان را به دین مبین اسلام بدبین بکنند، ما در مقابل این تهاجم وظیفه داریم که از حیثیتمان دفاع کنیم و با کلام خدا و اولیای اسلام غبار جهالت را از دیدگان خود بشوییم
هدف از نوشتن این کتاب، دفاع از حقانیت کلام خداست که از پیدایش جهان تا از هم پاشیدن آن (قیامت) سخن گفته است، و نیز دفاع از کلام پیشوایان اسلام که چه با دعاهای پرمعنا و حیاتبخش و چه در مجالس بحث های علمی، پرده جهل و گمراهی را کنار زدند و دیدگان ما را با نور حق آشنا کردند.
سال ها پیش که دانش آموز بودم کتاب جیبی کوچکی را که چهل حدیث از امام محمد باقر (علیه السلام) را در برداشت خواندم. یکی از احادیث درباره زندگی در کرات دیگر و تعدد خورشید و ماه و زمین بود که تاثیر خاصی در من گذاشت و امروز که بحث حیات در کرات دیگر مطرح است این حدیث و دیگر احادیث و آیات مربوط، آسمان تاریک اختر شناسان را نور افشانی می کند. خداوند رحمت کند نویسنده آن کتاب را و دیگر عزیزانی که برای اسلام خدمت می کنند و لازم می دانم از مسئولین محترم کتابخانه عمومی مرکزی، کتابخانه معلم و حضرت آیه الله حاج آقا نجومی که کتابخانه اش را برای مطالعه و تحقیق در اختیار این حقیر گذاشتند تشکر کنم و همچنین از همسرم که مرا در این امر خیر یاری کردند و مسئولین محترم کتابخانه ملی (تهران)، بخش نسخه های خطی تشکر می کنم.

کره زمین تنها نیست

امام محمد باقر (علیه السلام) می فرماید :
من ورا شمسکم هذه اربعون عین شمس ما بین عین شمس الی عین شمس اخری اربعون علما فیها خلق کثیر ما یعلمون ان الله (تعلی) خلق آدم اولم یخلق وان من ورا قمرکم هذا اربعین قرصا ما بین القرص الی القرص الاخر اربعون علما فیها خلق کثیر ما یعلمون ان الله (تعالی) خلق آدم ام لم یخلقه؛(5)
از پس این آفتاب شما چهل چشمه آفتاب است که ما بین هر چشمه آفتاب تا چشمه آفتاتب دیگر، چهل عالم است دارای مخلوقات بسیار که نمی دانند خدا مردمی آفریده یا نه.همانا در پس این ماه شما، چهل قرص ماه است که مابین هر قرص تا قرص دیگر چهل عالم است دارای آفریدگان بسیار که از آفرینش مردم آگاهی ندارد.
و امروز پس از گذشت سالیان دراز،دانشمندان با مجهزترین وسایل فضایی در روزنامه ها این گونه به جهانیان اعلام می دارند:
لندن -دانشمندان فضایی با بررسی آخرین اطلاعاتی که به دست آورده اند، پریشب اعلام کردند: دو سیاره که تا کره زمین 35سال نوری فاصله دارند، در شرایطی هستند که به احتمال زیاد،در آنها موجوداتی زندگی می کنند.این دانشمندان گفته اند که وضعیت این دو سیاره ،مشابه شرایط کره زمین است.بنابراین در آنها حیات وجود دارد. تحقیقات بعدی حقایق بیشتری را آشکار خواهد ساخت(6)
و دو روز بعد این چنین می گوید:
موضوع کشف دو سیاره که به احتمال زیاد در آنها نوعی حیات وجود دارد خبر اول دو روز گذشته مطبوعات سراسر جهان بود. در نشست انجمن دانشمندان فضایی آمریکا،در تگزاس مورد بحث قرار گرفت و اعلام شد که ظاهرا کره زمین تنها نیست.کشف تازه که در نتیجه یک بررسی هشت ساله با ابزارهای جدید تحقق یافته است، سپیده دم کشفهای تازه ای در منظومه های دیگر است. این دو سیاره تا زمین 35 و 40 سال نوری فاصله دارند.یکی از این دو سیاره که سه برابر مشتری است، 1100 روز یک بار به دور خورشید می چرخند و خود نیز دارای چند قمر است.برودت و حرارتی بیش از 112 درجه فارنهایت ندارد و می تواند قابل تحمل باشد. در آن آب، بخار و گازهایی که ملکول حیات بتواند رشد و نمو کند، وجود دارد و فاصله آن از خورشیدش دو برابر فاصله زمین از خورشیدش است .
در سیاره دیگر که هر 116 روز یک بار به دور خورشیدش می گردد و 9برابر مشتری است که مشتری خود 30 برابر زمین است. احتمال حیات، حتی موجود هوشمند بیشتر است؛ زیرا که حرارت این سیاره، در حدی است که آب نه جوش می آید، و نه یخ می زند و در نقاط حاره اش از 180 درجه فارنهایت تجاوز نمی کند و شرایط لازم برای رشد و نمو موجودات زنده را دارد. این دو سیاره مشابه مشتری پوشیده از گاز هستند و دانشمندان منظومه آنها را قفل طلایی نام گذارده اند. برای کشف این دو سیاره، همه معلومات 5 قرن گذشته از کپرنیک تا نیوتن و نیز ماشینهای کامپیوتر به کار گرفته شده اند و اینک زیست شناسان با مطالعه شرایط اقلیمی این دو سیاره باید روشن سازند چه نوع حیات در آنها موجود است(7)
روزها که خورشید، آسمان ما را با درخشش خود نورافشانی می کند. ما آن را یکدانه گوهر آسمان می بینیم. از برکت آن تلاش روزانه خود را از سر می گیریم، و شب هنگام که خورشید غروب می کند، آسمانی را می بینیم پر از نقاط نورانی که هر نقطه یا ستاره ای است یا سیاره ای و یا نور کهکشانی است که سالهای نوری با ما فاصله دارد. آسمانی بسیار گسترده که در حال گسترش است. به فرموده قرآن کریم: والسما بنیناها باید وانا لموسعون؛(8)
و آسمان را به دست و قدرت خود بنا کردیم و ما آن را توسعه می دهیم.
ما آیات و احادیث فراوان در باره نجوم داریم. بیشتر نامگذاری ها در حدود هزار سال پیش توسط اختر شناسان عرب، انجام گرفته است و هنوز نیز بیشتر اخترشناسان دنیا این نام ها را به کار می برند. مثلا نورانی ترین ستاره صورت فلکی حوت جنوبی، فم الحوت (famd hout)، ستاره متغیر صورت فلکی پرساوس، راس الغول (Algol) نامیده می شود.
خداوند در قرآن کریم به آفتاب و ماه و ستارگان و نیز به روز و شب سوگند یاد کرده است و سوره هایی از قرآن به نام های: نجم، شمس، قمر، لیل و ضحی است که این خود توجه به ارزش و اهمیت علوم کیهانی است.
آیات و روایت درباره اهمیت نجوم
فلا اقسم بمواقع النجوم؛(9)
بگو هرگز به مواقع نزول ستارگان سوگند یاد نمی کنم.
و انه لقسم لو تعلمون عظیم؛(10)
و اگر بدانید این سوگند چه بسیار بزرگ است.
ان فی خلق السماوات والارض و اختلاف الیل والنهار لایات لاولی الالباب؛(11)
همانا در آفرینش آسمانها و زمین و گردش (رفت و آمد) شب و روز هر آینه دلایل روشنی است برای صاحبان خرد (خردمندان).
الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتکفرون فی خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب نار؛(12)
کسانی که یاد می کنند خداوند را در حال ایستاده و پهلوهایشان خوابیده و می اندیشند در آفرینش آسمانها و زمین (و گویند) پروردگارا! نیافریدی این (دستگاه با عظمت خلقت) را بیهوده، پاک و منزهی تو، پس نگاه دار ما را (به کرم خود )از عذاب جهنم.
و از امام کاظم (علیه السلام) در مدح ستاره شناسی روایت شده که فرموده:
بعد القرآن ما یکون اشرف من علم المجوم و هو علم الانبیا و الاوصیا وورثه الانبیا و نحن نعرف هذا العلم و ما نذکره؛(13)
پس از علم قرآن کریم، شریف تر از علم ستاره شناسی وجود ندارد و آن علم پیامبران و اوصیا و وارثان آنان می باشد و ما آن را می دانیم و ذکر نمی کنیم.
و امیرمومنان علی (علیه السلام) در این باره می فرماید:
من اقتبس علما من علم النجوم من حمله القرآن ازداد به ایمانا و یقینا.ثم تلا:ان فی اختلاف اللیل و النهار...؛(14)
کسی که از حاملان قرآن کریم، علمی از علم نجوم را فرا گیرد، بر ایمان و یقین خویش می افزاید. سپس این آیه کریمه را تلاوت فرمود: همانا در پی آمدن شب و روزم... .
آیات و روایات بسیاری در کتب معتبر، چون بحارالانوار علامه مجلسی و دیگر علما ذکر شده که انسان را به تفکر در پیرامون خود فرا می خواند.
رویت بعده طرق الی یونس بن عبدالرحمن فی جامعه الصغیر باسناده. قال: قلت لابی عبدالله (علیه السلام): حعلت فداک اخبرنی عن علم النجوم ما هو؟ فقال: هو علم من علم الانبیا. قال: فقلت کان علی بن ابی طالب (علیه السلام) یعلمه؟ فقال: کان اعلم الناس به؛(15)
از راههای متعدد که به یونس بن عبدالرحمان منتهی می گردد و او در جامع صغیر به سند خود آورده، می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم از علم نجوم مرا آگاه فرما که آن چیست ؟
فرمود دانشی از دانشهای پیغمبران است .
عرض کردم: آیا امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) آن را می دانست ؟
فرمود: آن حضرت از همه مردم داناتر به آن علم بود .
و از حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) در خطبه 79 نهج البلاغه است:
هنگامی که به سوی خوارج عزم سفر داشت. یکی از اصحاب به امام (علیه السلام) گفت: ای امیرمومنان اگر در این هنگام عزم سفر کنی، به هنگام علم نجوم، بیم آن دارم که به مراد خویش پیروز نگردی. آن گاه حضرت امیر (علیه السلام) به او گفت: آیا تو چنین می پنداری که به ساعتی هدایت می کنی که اگر کسی در آن ساعت به سفر رود، حادثه ناگوار از سر او می گردد، و از ساعتی می ترسانی که اگر کسی آن ساعت مسافرت کرد پیرامون او را زیان احاطه می کند. هر کس این سخن را به راستی پذیرد، همانا که قرآن را تکذیب کرده باشد، و برای رسیدن به منظور و گرداندن بلا، از استغاثه به سوی الله بی نیازی نموده باشد. انتظار تو چنان است که هر کس، به فرمان تو کار کند تو را ستاید و سپاس تو گوید، نه سپاس پروردگار خود را. چه تو، پندار تو او را به ساعتی رهبری کردهای که در آن ساعت به سود دست می یابد،از زیان در امان می ماند. آن گاه امام (علیه السلام) روی به مردم گفت: ای گروه مردمان! از آموختن اختر شماری بر حذر باشید، جز از آن علم که در خشکی و آب به راه هدایت کند. چه ستاره شماری، شما را به کاهن شدن دعوت می کند و ستاره شمار همچون کاهن است و کاهن به سان جادوگر و جادوگر مانند کافر است و کافر در آتش. به نام خدا به سوی مقصود حرکت کنید. (16)
دکتر اسدالله مبشری در ترجمه این خطبه توضیح می دهد: نجوم یا ستاره شماری در آن روزگار با خرافات آمیخته بود. ساعات را به بد و خوب تقسیم می کردند و حرکت اختران را در سرنوشت خاکیان موثر می دانستند و آن غیر از ستاره شناسی است که به میزان علمی هیئت همراه است(17)
عفیف بن قیس برادر اشعث دعوی دانستن نجوم می کرد و این روایات اشاره به سوره انعام آیه 97 است: و هو الذی جعل لکم النجوم لتهتدوابها فی ظلمات البر و البحر قد فصلنا الایات لقوم یعملون؛
اوست خدایی که ستارگان را برای شما آفرید تا به آن در تاریکی خشکی و دریا راه یابد.همانا که ما برای گروهی که دانایند، نشانه ها بیان کرده ایم.
امام (علیه السلام) در همان لحظه عازم نبرد با خوارج گردید و بر آنان پیروز شد.
حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) به هارون الرشید فرمود:
الله تبارک و تعالی قد مدح النجوم و لو لا ان النجوم صحیحه ما مدحها الله عزوجل و الانبیا کانوا عالمین بها؛(18)
خداوند از نجوم به و یاد کرده و آن را مدح فرموده است و اگر نجوم صحیح و واقعی نبود، خداوند آن را مدح نمی کرد: پیامبر الهی از نجوم آگاهی داشتند (و به چند آیه استشهاد کرد).
و یا در حدیثی در بهار الانوار از عبدالرحمن بن سیابه از حضرت صادق (علیه السلام) نقد می کند: به امام صادق عرض کردم: فدایت شوم مردم می گویند نظر کردن به نجوم حلال نیست. در حالی که نظر به احوال نجوم را من خوش دارم. اگر زیانی به دین من دارد، مرا نیازی و حاجتی به آن نیست و اگر ضرری به دینم نمی رساند به خدا قسم من آن را می خواهم در آن نظر کنم.
فرمود: آن گونه که مردم می گویند نیست و ضرری به دین تو نمی رساند. سپس فرمود: شما به چیزی از نجوم نظر می کنید که بسیار آن درک نمی شود و اندک آن سودی نمی رساند. شما بر طالع قمر (ماه) حساب و پندار دارید. آنگاه فرمود: آیا می دانی که میان ستاره مشتری و ستاره زهره چند دقیقه فاصله است؟
عرض کردم: به خدا قسم نمی دانم.
فرمود: آیا می دانی چند دقیقه میان زهره و ماه فاصله است؟
عرض کردم: به خدا قسم نمی دانم.
فرمود: آیا می دانی دقایق فاصله میان آفتاب و سکینه چه قدر است؟
عرض کردم: به خدا قسم هرگز از هیچ یک از ستاره شناسان نشنیده ام.
فرمود: می دانی که میان سکینه و لوح محفوظ چند دقیقه فاصله است؟
عرض کردم: به خدا قسم از هیچ ستاره شناسی نشنیدام
فرمود: میان هر ستاره، تا ستاره دیگر 60 یا 90 دقیقه فاصله است. (شک در مقدار از عبدالرحمن است).
سپس فرمود: ای عبدالرحمان! این حسابی است که اگر آدمی آن را در نظر بگیرد و بر آن وقوف یا بدنی را که در میان بیشه ای وجود دارد می داند تا آنجا که یک شاخه نی از آن بیشه بر آن پنهان نمی ماند (19).
این چنین هستند پیشوایان دین ما، آنان با علم خدادای خود، ما را نسبت به جهان آگاه می کنند. آن آگاهی ای که تا به امروز اگر تمامی دانشمندان جهان جمع شوند، این گونه محاسبه ای دقیق را نمی توانند انجام دهند و اگر روزی با وسایلی پیشرفته به این گفته های پر معنا برسند جا دارد که در مقابل عظمت دین مبین اسلام سر تعظیم فرود آورند که برای آنها بزرگترین افتخار است.
به نقل امام محمد باقر (علیه السلام) رسول خدا (علیه السلام) فرمود:
ان الله جعل النجوم امانا لاهل السما وجعل اهل بیتی امنا لاهل الارض؛همانا خدا ستارگان را وسیله امان برای ساکنان زمین قرار داده است.
و از امام رضا (علیه السلام) نقل است که به حسن بن سهل فرمود:
چه مقدار از حساب نجوم را می دانی؟
عرض کرد: چیزی از علم و حساب نجوم باقی نمانده، مگر آن که من آن را فرا گرفته ام .
امام (علیه السلام) فرمودند: برتری و فزونی نور آفتاب بر نور ماه و نور ماه بر نور مشتری و نور مشتری بر نور زهره چه اندازه است ؟
عرض کردم: نمی دانم
امام (علیه السلام) فرمود: چیزی در دست نداری، این مسئله آسان ترین چیزی است که در دست تو می باشد.(آسان ترین مسئله علم نجوم است)(20)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: محمد رسول الله (علیه السلام) در شب معراج از آسمان هفتم فرود آمد و چون سوره شریفه النجمنازل شد، عتیه بن ابی لهب با خبر گشت، او به محضر رسول اکرم (علیه السلام) آمد و دخترش را طلاق داد و آب دهان به چهره مطهر حضرت انداخت و گفت: به ستاره و پروردگار ستاره کافر شدی. حضرت او را نفرین کرد و فرمود: بار الها! سگی از سگان خود را بر او مسلط گردان، عتبه به سوی شام رفت، در بعضی از راه ها فرود آمد، خدای تعالی ترس بر او افکند. به رفقای خود گفت: مرا شب هنگام در وسط خودتان بخوابانید. یاران این کار را کردند. شیری در رسیده از میان مردم او را درید و کشت (21)
آیات مربوط عبارتند از: والنجم اذا هوی ماضل صاحبکم و ما غوی؛(22)
سوگند به ستاره چون فرود آید که همنشین شما (پیغمبر اکرم (علیه السلام)هرگز در گمراهی نبود .
مرحله طبرسی در مجمع البیان در تفسیر آیات کریمه: فلا اقسم بلخنس الجوار الکنس(23) می فرماید: مقصود از خنس ستارگانی است که در روز پنهان و در شب آشکار شوند و جوار صف آن ستارگان است؛ زیرا آن ستارگان در برج های خود متواری می شوند؛ زحل، مستری، مریخ، زهره و عطارد. این روایات از امیرالمومنین علی (علیه السلام) مروی است(24)
از این جهت نمونه ای از آیات و روایات ذکر شده تا مقدمه ای باشد برای شروع و کلیدی برای گشودن گنجینه دانستنیها. ابتدا توضیحی در باره فاصله نوری داده می شود، سپس ادامه کلام را از زمین سر می گیرم و بعد از توضیح درباره زمین، فلک، آسمان، خورشید و ماه، منظومه شمسی، بحث حیات در کرات دیگر را ادامه می دهیم و در خاتمه بحث قیامت آورده می شود .
حکمران عالم
ای معنابخش معنا
زمامدار امور
ای نور علی نور
حیات دهنده نور
کل نور
ذره، ذره وجود
در بیکران
دنیایی حرف است
دنیایی پر از تفسیرها
که تو ای یگانه
تو واجب الجودی
تو بی رقیب، بی شریک...
ای حکمران عالم
تو سلطان قلبهایی
تو خدای خوب
خدای یکتا(25)
فاصله نوری
در اخترشناسی فاصله ها را از روی مدت زمانی که نور، آن مسافت را طی می کند، اندازه گیری می کنند. نور، سر تا سر اقیانوس اطلس را در عرض یک صدم ثانیه می پیماید و در مدت یک ثانیه به ماه می رسد. به این جهت می گویند که ماه در فاصله یک ثانیه نوریاست؛ و چون نور در مدت هشت دقیقه به خورشید می رسد، می گویند که خورشید در فاصله هشت دقیقه نوری است. در آسمان شب هیچ ستاره ای در فاصله کمتر از سه سال نوری، که عبارت است از سی هزار میلیارد کیلومتر km13 103 واقع نیست ستاره شعرای یمانی در فاصله هشت سال نوری و نسر واقع در فاصله 22 سال: نوری است. و سه ستاره واقع در کمر صورت فلکی جبار (حمایل یا سلاطین ثالث )در فاصله 1500 سال نوری قرار دارد. فاصله میان ستارگان نیز به طور کلی از همان قرار است. اما طول قطر خورشید ما، از دو ثانیه نوری و قطر بزرگ ترین ستاره از بیست دقیقه نوری تجاوز نمی کند. (نک: تصویر شماره 1)
علامت اسکن است. صحفه 28
آسمان خلوت و میان تهی است؛ به این جهت امکان برخورد ستارگان با یکدیگر وجود ندارد. فضای پهناور میان ستارگان بسیار تاریک و بسیار سرد، و درون ستارگان بسیار گرم است. میان این دو قلم رو و غیر قابل سکونت، منطقه بسیار کوچک معتدل و مهمان نوازانه ای وجود دارد و جز در آن حاشیه ممتاز، که آن جا آهنگ حرکت وضعی زمین روز و شب به دنبال هم می آیند و می روند، حیات آدمی، مکانی برای تجلی و گسترش و پیدا نکرده است .اگر در پهنه دنیای ما، شب و روزی نبود، ما نیز قطعا در آن پهنه نبودیم که از نور و ظلمت بحث کنیم(26)
تاریخچه کرویت زمین
این بحث را با کلام امیرالمومنان علی (علیه السلام) در مورد آفرینش زمین آغاز می کنم که خصوصیات زمین را بیان :
زمین را ایجاد فرمود و آن را نگه داشته و این عمل او را مشغول نساخت و بدون این که آن را به جایی تکیه بدهد و در مرکز خود استوار و محکم نمود و بی اینکه عمودهایی برای آن قرار بدهد آن را برپا کرد و بدون ستون آن را بلند نمود و از انحراف و تمایل و کج شدن حفظ کرد و از سقوط و انشقاق و خرد شدن نگهداری فرمود، و کوه های سنگین را چون میخ بر زمین محکم نموده و مانند سدهای بلند در میان قطعات زمین استوار ساخت و در سطح زمین چشمه های آب جاری نموده و دره های عمیقی قرار داد. این بنا بسی محکم گست و کمترین ضعف و سستی و خلل در این آفرینش راه نیافت(27).
نخستین مردمانی که درباره مسائل مربوط به زمین اندیشیدند، یونانیان باستان بودند که در حدود 2500 سال پیش در غرب سرزمین ترکیه امروزی زندگی می کردند. یکی از آنان شخصی به نام انکسیمندروس بود، او افسانه های مربوط به خدایان خورشید و ارابه های آتشین و اسب های بال دار را باور نمی کرد. در عوض به آسمان شب نگاه می کرد و از خود می پرسید که واقعا چه می بینند. در یکی از شب ها که آسمان ابری نبود، به ستارگان خیره شد. در سراسر شب به نظرش رسید که ستارگان در آسمان حرکت می کنند، اما یک ستاره بود که حرکت نمی کرد و آن ستاره قطبی بود .این ستاره، سراسر شب را در جای خود در آسمان شمالی می ماند و هر شب در همان جا بود. ستارگان نزدیک آن، دایره هایی به دورش می پیمودند. ستارگان نزدیک تر، دایره هایی کوچک تر و ستارگان دورتر، دایره هایی بزرگ تر، می پیمودند. مهم ترین چیزی که در آسمان شب، توجه انکسیمندروس را به خود جلب کرد، این بود که حرکت ستارگان از نظم معینی پیروی می کند.
حرکت ستارگان، مانند مهاجرت گروهی از زنبوران نبود که هر زنبور راه خود را می پیماید. ستارگان با هم حرکت می کردند. انکسیمندروس نظر داد که آسمان گوی تو خالی بزرگ یا به شکل کره است. کره آسمان به دور خطی نامرئی به نام محور می چرخد. یک سر این محور از جایی می گذرد که ستاره قطبی در آن است. سر دیگر این محور در طرف دیگر است که نمی توان آن را دید. انکسیمندروس داشت که زمین به شکل استوانه ای مسطح است و در مرکز جهان قرار دارد. سه حلقه آسمانی، یعنی حلقه خورشیدی و حلقه ماهی و حلقه ستاره ای زمین را در بر گرفته اند(28)
اولین اظهار کننده حرکت زمین
اول کسی که جرات ورزیده ورزیده و این عقیده را اظهار داشت. فیثاغورث نابغه قرن پنجم قبل از میلاد بود فلومه خوس و ارشمیدس نیز از او پیروی نمود و پس از دویست سال استرخوس ساموسی، این قول را تقویت نمود، گردش سالیانه زمین را به دور آفتاب نیز کشف کرد و اعلام نمود و بیچاره را به جرم این کشف مهم، چاشنی تکفیر چشاندند و پس از سی سال دیگر کلیسانتوس آسوسیطلوع و برای زمین دو حرکت اختیار کرد، و او نیز به سرنوشت استرخوس مبتلا گردید و مدتی بعد بطلمیوس معروف طلوع کرد، که همان عقیده کهنه را اتخاذ نمود سکون زمین را که در نظر مردم از بدیهیات بود تعید کرد، اجرام آسمانی و حرکت فلکی را در تحت ترتیب و نظم فنی خاصی در آورد و آوازه هیئت وی به طوری فضای عالم علم را فرا گرفت که تمام فلاسفه دنیا از مسلمین و غیر مسلمین سخت طرفدار او بوده و از وی دفاع نمودند؛ ولی در عین حال اشخاصی هم از مسلمانان بودند که طرفدار و مدافع حرکت زمین بودند. مانند: خواجه نصرالدین طوسی و شیخ بهاالدین عاملی. و از فرنگی ها نخستین کسی که معتقد و قائل به حرکت زمین شد کاردینال دیکورو پس از وی کاردینال الینکوسو پس از او ژان مولار. بود و اینان از رجال دین و بزرگان روحانیون بودند، ولی علنا موفق به اظهار این عقیده نشدند و دلیل مغتنی هم برای اثبات این امر غریب نداشتند. در حدود سال هزارم هجری کپرنیک آلمانی قد علم کرد، دلایل قوی و براهین حسی، در این مسئله اقامه نموده و رساله ها تصنیف کرد و از این رو، موسس و احیاگر هیئت جدید خوانده شد و حکما از مسلک او پیروی نمود(29).
هزاران نفر که می رفتند از پرتو علوم اسلامی و فلسفه ابن رشد قرطبی استفاضه کنند، آتش کلیسا آنها را سوزاند و برای نمونه همین بس که پروفسور برنو فیلسوف قرن دهم هجری تا از حرکت زمین دم زد، او را تبعید کرد، شش سال به زندان انداختند و عاقبت بیچاره را با کتابخانه اش آتش زده پاک بسوختند(30).
مراسم کتاب سوزان
در مبارزه مسیحیت بر ضد بت پرستی، همه دست آوردهای دانش یونانی از بین برده شد. افراد متدین و متعصب مسیحی، معبدها، بناها و آثار فرهنگی هنری پر ارزش را نابود کردند. آنان در مراسم کتاب سوزان خود، بخشی از کتاب های کتابخانه اسکندریه را آتش زدنند. بیش از پانصد هزار کتاب دست نویس از بین رفت. در این کتابخانه نزدیک به یک میلیون نسخه دست نویس وجود داشت(31).
عقیده پروفسور برونو
برونو یاد می داد که کیهان نامحدود است. ستاره ها و خورشیدها، جرم های نوارانی بزرگی هستند. آفتاب در مرکز عالم قرار ندارد. سیاره ها دور ستاره ها می گردند و مانند زمین دارای موجوداتی باهوش مثل انسان ها هستند. برونو علیه آموزش های کلیساهای مسیحی مبارزه می کرد. او را دستگیر کرده، تحویل دادگاه تفتیش عقاید دادند. از او خواستند که از اندیشه های کفر آمیز خود دست بر دارد، ولی این دانشمند، دلیرانه از حقانیت آموزش های خود، دفاع می کرد. پدران کلیسا چون به هدف خود نرسیدند، دانشمند را محکوم به سوزاندن بر روی آتش کردند. برونو با غرور گفت: شما بیشتر از من از شنیدن محکومیت من وحشت دارید، و سرانجام در روز 17 سپتامبر 1600 میلادی در میدان گل های رم، دانشمند را زنده زنده بر روی آتش سوزاندن ولی آموزش هایی که برای آنها فدا شد، نابود نگردید(32)
پاپ ها و اسقف ها نظریات گالیله و کپرنیک را بی دینی می دانستند و به همین خاطر، گالیله را محاکمه کردند و به دستور آنها، کتابخانه گالیله را می سوزاندند طرفداران حرکت زمین را به زندان می افکندند. اما در قرن هفدهم میلادی، این عقائد جدید مورد قبول واقع شدند(33)
و با مقایسه کردن دین اسلام با ادیان دیگر است شخصی مانند پروفسور هانری کربن استاد عالی قدر دانشگاه سوربن پاریس این چنین می گوید: هیچ انسانی و هیچ طرز فکری به اندازه محمد (علیه السلام) و قرآن وی، دعوت به دانش نکرده اند، تا جایی که در قرآن 950 بار از علم و فکر و عقل سخن به میان آورده است(34)
نوبه گالیله
استاد شهید مطهری در مراتب تسلیم، درباره گالیله این گونه می گوید: وقتی گالیله را به خاطر اعتقاد به حرکت زمین و مرکزیت خورشید شکنجه می دادند، وی از بیم این که او را آتش بزنند، از عقیده علمی خود اظهار توبه کرد، در همان حال، روی زمین چیزی می نوشت دیدند نوشته است: با توبه گالیله زمین از گردش خود باز نمی ایستد(35)
گفتگو با استاد جمیل رجب
استاد جمیل رجب، محقق لبنانی الاصل که در آمریکا به دنیا آمده و تحصیل کرده است. اکنون استاد تاریخ دانشگاه اوکلاهماست. رجب یکی از پر کارترین محققان نجوم دوره اسلامی است و تا کنون علاوه بر کتاب دو جلدی لتذکره فی علم الهیه مقالات زیادی از او چاپ شده و در ماهنامه نجوم با او مصاحبه انجام داده اند که قسمتی از آن را که مربوط به بحث می شود، ذکر می کنیم:
سوال: چه ارتباطی بین مکتب مراغه و مکتب کپرنیکی وجود دارد و چه تشابهاتی به عنوان مثال، بین مدل طوسی و کپرنیکی هست ؟
جواب: ارتباطهای زیادی وجود دارد. صحبت بر سر تشابه یکی دو مدل نیست، بلکه مدل های زیادی وجود دارد که متشابهند. علاوه بر مدل ها، رهیافت های متشابهی هم وجود دارند. مانند: رگیومونتاس و پیورباخ که اندکی قبل از دوران کپرنیکی بودند، آشکارا متاثر از کارهای علمی شرق بودند. به نظر من این سنت هیات در دنیای اسلام از قرن چهارم شروع شد و تا هشت - نه قرن بعد ادامه یافت. این مدتی است بسیار طولانی و در طی این مدت، تحولات و تغییرات زیادی در این سنت روی داد. افراد زیادی در درگیر شدند و سر انجام مجموعه پیچیده ای پدید آوردند. باور کردن این مسئله مشکل است که کپرنیک توانسته باشد مجموعه این سنت هشتصد ساله را به تنهایی در خلال عمر خود پدید آورده باشد. از دیدگاه تاریخی وقوع چنین حالتی بسیار بسیار غیر عادی است. پس مسئله را باید به این شکل دید که کپرنیک وارث سنت ما قبل از خود بوده است. علاوه بر این، شواهد دیگری هم وجود دارد. ما مدل هایی داریم که منجمان اسلامی قبل از کپرنیک ارائه داده اند و مدل کپرنیک هم مانند آنهاست .ما بیزانس را داریم که در واقع رابط بین شرق و اروپا و مدل طوسی هم از آن طریق به اروپا راه افتاد. من خودم اخیرا نخسه ای خطی از تذکره طوسی کشف کردم که احتمالا در زمان رگیو مونتاس در وین بر آن حاشیه هایی به لاتین نوشته اند.
تا آن جا که می دانیم تذکره به لاتین ترجمه نشده بود تا کپرنیک آن را خوانده باشد، ولی شواهدی وجود دارد که نشان می دهد اروپایی ها، این کتاب را به عربی خوانده بودند. در همین نسخه ای که گفتم معلوم است: کسی که هم عربی می دانسته و هم لاتین، تذکره را خوانده و حاشیه ای بر آن نوشته است شواهد زیادی وجود دارد که ارتباط بین سنت هیئت اسلامی و اروپا را نشان می دهند(36)
قرآن و کرویت زمین
اینک نظری می افکنیم به آیات الهی که بیش از چهارده قرن پیش نازل شد، یعنی قبل از آن که نیوتن جاذبه زمین را کشف نماید و کپرنیک قد علم کند و موسس و احیاگر هیئت جدید خوانده شود .
فلا اقسم برب المشارق و المغارب انا لقادرون؛(37)
پس سوگند به پروردگار مشرق و مقرب های عالم که ما (بر انجام هر چیز) تواناییم . علامه شهرستانی در این باره می گوید: این آیه دلات دارد بر کثرت و تعدد هر یک از مشرق و مغرب مطابق هیئت جدید؛ زیرا کرویت زمین مستلزم آن است که در هر موقع، هر نقطه از زمین برای گروهی دیگر مغرب باشد(38).
رب المشرقین و رب المغربین؛(39)
پروردگار دو مشرق و دو مغرب. ( نک: نصویر شمار2)
علامت اسکن. 36
داشتن چند مشرق و مغرب فقط برای زمین کروی امکان دارد؛ زیرا مغرب ما، مشرق شهرهای غربی و مشرق ما، مغرب شهرهای غربی ماست. به علاوه مشرقین را مشرق و مغرب و مغربین را مغرب نیز معنا کرده اند(40).
خلق السماوات والارض بالحق یکور الیل علی النهار ویکور النهار علی الیل وسخر الشمس و القمر کل یجری لا جل مسمی الا هو العزیز الغفار؛(41)
اوست که آسمان ها و زمین را، به راستی ایجاد کرد و شب را به روز و روز را به شب پنهان نماید و خورشید و ماه را که هر یک در مدار معین خود تا زمانی معلوم مشغول گردشند، رام نبود. آری آگاه باشید که تنها اوست که عزتمند و آمرزنده است .
و الارض بعد ذلک دحیها. اخرج منها ماها و مرعیها. والجبال ارسیها؛(42)
و زمین را بعد از آن بگسترانید و از آن آب و گیاه پدید آورد و کوه ها را بر آن استوار ساخت.
که پس از دحوالارض و حرکت زمین به اختلاف و پیدایش چهار فصل که نتیجه دحوالارض است اشاره می نماید
کلمات مک و دحو نیز که به معنای غلتانیدن است و غلتانیدن برای اجسام کروی بیشتر استعمال می شود.
و در آیه 5 از سوره زمر با توجه به کلمه یکور می بینیم: نه تنها غیر ممکن است تصور دیگری جز به کروی بودن زمین بشود، بلکه شگفتی چنین است که اشاره می نماید، همان گونه که عمامه پیچیده می شود(43).
علامه ذوالفنون آیه الله شعرانی در کتاب نثر طوبی در لغت دحو چنین تحریر فرموده است: دحو: گستردن .والارض بعد ذلک دحیها؛ زمین را پس از آن بگسترد، چنان که در لغت ارض گذشت مراد از آن کره زمین نیستند و به مقتضای این آیه خشکی زمین که ربع مسکون می ماند پس از خلقت اولین، پدید آمد چون سطح کره خاک را آب از همه جانب فرا گرفته بود و این خشکی که برجسته و از آب بیرون آمده مانند جزیره است که از قعر دریا برجهد و بالا آید و به تدریج پهن و گسترده و بزرگ شود. طبیعی ای امروز هم می گویند: آب به همه زمین احاطه داشت و خشکی به عللی از قعر آب بر آمد و بر سطح زمین چین ها و شکنج ها هویدا شد(44)
هو الذی جعل لکم الارض ذلولا فامشو فی مناکبها وکلوا من رزقه والیه النشور؛(45)
او خداوندی است که زمین را برای شما نرم و هموار گردانید. پس در اطراف آن بگردید و او را سپاسگزاری کنید که بازگشت همه به سوی اوست.
علامه شهرستانی این آیه را این گونه تفسیر می کند: او کسی است که زمین را برای شما رام ساخت تا بر پشت آن راه روید. کلمه ذلول در لغت و عرف عربی بر نوعی از شتر که در راهواری و همواری و آسان سواری ممتاز است اطلاق می شود و چون این صفات کاملا در زمین هم موجود است. این کلمه به این مناسبت است(46)
وتری الجبال تحسبها جامده و هی تمر مر الحساب صنع الله الذی اتقن کل شی انه خبیر بما تفعلون؛(47)
کوها را ساکن پنداری ( در حالی که خیال می کنی بر جای خود خشک ایستاده) و حال آن که آنها همچون سرعت ابر در گذرند ( عبور می کنند، مانند عبور ابر) این از قدرتمندی آن خداوندی است ( صفت آن خداوندی) که هر چیزی را استوار ساخت و البته او به آنچه انجام می دهید آگاه است.
ثم استوی الی السما و هی دخان فقال لها وللارض ائتیا طوعا او کرها قلتا اتینا طائعین؛(48)
سپس توجه به آفرینش آسمان ها نمود و آن ( ماده) دودی بود. پس به او و به زمین فرمود به شوق و رغبت یا جبر و کراهت همه به سوی فرمان خدا و اطاعت آیید .در پاسخ گفتند: همه به شوق و رغبت سر به فرمان توییم .
علامه شهرستانی در مورد این آیه شریفه می فرماید: این آیه از آیاتی است که دلالت آن را بر حرکت زمین چنین فهمیده ام که لفظ انیان؛ آمدن در عرف و لغت ظهور در حرکت حسی و انتقالی دارد. و معنای ظاهر آیه چنین می شود که عنایت و اراده خدا متوجه شد به سوی آسمان دنیا ( کره محیط بر زمین) در حالتی که عبارت بود از بخار آب، پس به یک فرمان تکوینی به آسمان دنیا و کره زمین فرمود: هر دو با هم منتقل شوید و از جای خود حرکت کنید. به یکی از دو طریقه، یا مطابق نظام و تشکیلات این شمس ( مظام عالی شمسی ما) و فصیح تر از زبان مقال است جواب دادند ما آمدیم و حرکت کردیم، مطابق همین نظام و در مقابل نوامیس این جاذبه که تو ایجاد کرده ای مطیع و خاضع خواهیم بود(49)
یسئلونک عن الساعته ایان مرسیها قل انما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السماوات والارض لا تاتیکم الا بغته یسئلونک کانک حفی عنها قل انما علمها عندالله ولکن اکثر الناس لا یعلمون؛(50)
(ای پیامبر از روز قیامت پرسندت ( از تو سوال می کنند) که چه زمانی برپا شود: (در پاسخ) بگو: جز این نیست که دانستن آن نزد پروردگار من است ( تنها خداوند داند) کسی جز او آن ساعت را آشکار ننماید، گران آید آن ساعت در آسمان ها و زمین، نیاید شما را مگر ناگهانی و نیز پرسندت که گویی تو بدان کاملا آگاهی (به ایشان) بگو جز این نیست که دانستن زمان آن قطعا نزد پروردگار من است ولیکن بیشتر بر این حقیقت آگاه نباشد.
کلمه مرسی برای چیزی که متحرک است استعمال می شود. چنانچه پروردگار در آن جا که موضوع کشتی نوح است استعمال فرمود:
وقال ارکبو فیها بسم الله مجریها و مرسیها ان ربی لغفور رحیم؛(51)
و نوح به آن عده گفت: سوار کشتی شوید تا بنام خداوند هم روان گردد و هم به ساحل نجات رسید به درستی که پروردگار من البته آمرزنده و مهربان است.
و به وضوح می بینیم که در تعقیب مجریها و سیر و حرکت کشتی کلمه مرسیها که لنگر انداختن کشتی است، ذکر شده است. و به همین مناسبت برای زمین نیز که سوال می شود: چه موقع قیامت می شود؟ ( لنگر می اندازد). کلمه مرسی آورده شده است. ( حرکت می کند زمین و در قیامت لنگر می اندازد). (52)
الم نجعل الارض کفاتا؛(53)
آیا زمین را محل سکونت شما ننمودیم.
والاض و ما طحیها؛
و قسم به زمین و آنکه او را بگسترانید.
کفایت محل مسکونی است که با سرعت متحرک باشد، به این کیفیت که ظهرش و بطنش و بطنش ظهر شود، یعنی زیر و رو گردد، یعنی به دور خود بچرخد. پس کفات معانی مسکن، حرکت، سرعت، چرخیدن به دور خود با به عبارت دیگر، خبر از حرکت وضعی زمین را می دهد. به علاوه که کفات معنای ظرفی نیز می دهد که مواد گداخته و جوشانی در میانش است.همچنان که مواد میان زمین گداخته و جوشان است.
طحی (54) نیز که مورد استعمال چیزی است کروی آن را بسط داده در هوا پرتابش کنند. حرکت شب و روز در هم شوند؛ یعنی خورشید به تدریج از شمال کره به طرف استوا و جنوب رفته و از مشرق به مغرب می چرخد، آنچنان که به تدریج تابستان به زمستان و یک فصل به فصل دیگر مبدل می گردد؛ نه آن که خط استوا حد فاصل گرما و سرما بوده باشد(55)
و القی فی الارض رواسی ان تمیدبکم و انهارا و سبلا لعلکم تهتدون؛(56)
اوست که در روی زمین کوه ها بلند برای رفع اضطراب شما بنهاد و نهرها را روان و راه ها را پدیدار ساخت تا شاید شما هدایت گردید.
الذی جعل لکم الارض مهدا؛(57)
خداوندی که زمین را برای شما محل آسایش (گاهواره) قرار داده است.
روایات و حرکت زمین
وتد بالحصور
میدان ارضه و عدل حرکاتها؛(58)
استوار ساخت به کوه ها میدان زمین را و معتدل ساخت حرکات زمین را به وسیله کوه ها.
و جنبش سرکش زمین را با وزنه کوهپاره ها به مهار در آورد(59)
هر دو یک معنا دارند و هر دو حرکت زمین را بیان می کنند.
فسکنت علی حرکتها من ان تمید باهلها؛ (60)
زمین ساکن شد، در عین حال حرکت تا مضطرب اهل خود را.
و عدل حرکاتها من بالراسیات من جلامیدها(61).
خدا حرکات زمین را به واسطه کوه های محکم که از جنس سنگ است تعدیل کرد. کرویت زمین مستلزم آن است که در هر موقع، هر نقطه از زمین برای گروهی دیگر مغرب باشد.
و از روی اطمینان می توان گفت که ائمه اطهار (علیه السلام) چون مردم عصر خود را قابل فهم این مطلب نمی دانستند، اینها را به طور رمز و اشاره و مثل در طی کلمات خود گنجانیده اند تا روزی به دست اهلش بیفتد و مقصود را دریابد و از این حیث وقتی که می پرسیدند: زمین روی چیست؟ می فرمودند: بر شاخ گاو ( به شکل آن) و چون می پرسیدند: گاو بر چیست؟ جواب می دادند: بر ماهی (به شکل ماهی) و چون از ماهی سوال می کردند می گفتند: بر آب است و آب روی تاریکی است. (سایه زمین با قدرت خدا)(62)
علامه مجلسی حدیثی از ابن عباس در مورد دحو الارض ذکر کرده است که اشاره به حرکت زمین و اولین مکان خشکی روی زمین است:
فابرزت عن خشقه فی موضع البیت کانها قبه، فدحا الله الارض من تحتها، فمادت فاوتدها الله بالجبال؛ (63)
پس خدا به حرکت در آورد زمین را از مجازی محل کعبه، پس زمین به اضطراب در آمد و باز هم به اضطراب در آمد. پس خدا کوه ها را چون میخ در آن کوبید و از اضطراب نگاهش داشت.
ان الله عزوجل دحی الارض من تحت الکعبه الی منی ثم دحاها من منی الی عرفات. ثم دحاها من عرفات الی منی فالارض من عرفات من منی و منی من الکعبه؛(64)
همانا خداوند دحو کرد زمین را از زیر کعبه تا منی. سپس از منی تا عرفات و سپس از عرفات تا منی؛ پس زمین از عرفات و عرفات از منی و منی از کعبه است .
علامه شهرستانی در این باره می گوید: من از این خبر قدسی استظهار می کنم که خداوند اول سبب و علت حرکت را در محل کعبه ایجاد کرد. پس به حرکت در آورد زمین را از زیر کعبه به سمت شرق آن که منی باشد و همچنین از عرفات آن را حرکت داده برگرداند به موضع کعبه و منی و در نتیجه، گردش وضعی شبانه روزی زمین تمام و تکمیل گردید.
سپس می فرماید: علت ذکر منی به جای کعبه، بیان یک نکته مهم و مخفی است و آن به طوری که گمان می کنم، اشاره به زیادتی حرکت شبانه روزی است، با حرکت محوری، زیرا حرکت شبانه روزی در هر 24 ساعت تمام یک دور، حرکت محوری در هر 23 ساعت و 56 دقیقه و 49 ثانیه یک دور است. پس امام صادق (علیه السلام) در این خبر حرکت شبانه روزی زمین را که علت پیدایش روز و شب است، با یک نوع تعبیری بیان نموده که حرکت محوری از آن استنباط می شود(65)
جهت نامیدن مکه
ان شامیا ساله عن مکه المکرمه لم سمیت مکه؟ فقال (علیه السلام): لان الله مک الارض من تحتها ای دحاها؛(66)
مرد شامی از حضرت امیر (علیه السلام) پرسید: برای چه مکه، مکه نامیده می شود ؟
حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند: برای این که خدا حرکت داد زمین را زیر آن.
مک در لغت به چه معنا آمده و از آن جمله غلتاندن است.
می گویند گالیله (1562- 1642 م) نخستین کسی است که معتقد به حرکت زمین گردید؛ ولی چنین نیست. ذکر آیات و روایات در این زمینه و زمینه های دیگر، قبل از تولد گالیله بوده است. آیا اینها نشانه حقانیت و عظمت و بزرگواری دین اسلام نیست؟ آیا نشانه علم خدادادی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و پیشوایان دین (ائمه (علیه السلام) نیست ؟
موضع حرکت زمین در میان علما و دانشمندان اسلامی نیز مورد بحث و اختلاف بود، ولی چون به هیئت بطلمیوس اعتقاد داشتند که زمین ثابت و ماه و آفتاب بر گرد آن می چرخد، لذا نمی توانستند صریحا آن را رد نموده و قائل به حرکت زمین گردند، ولی آن را به صورت احتمال بیان کرده اند.
چنان که خواجه نصیر الدین طوسی ( متوفای 1274 م) و ابوریحان بیرونی ( متوفای 1408 م) و فاضل گوشچی (متوفای 1499 م) نقل شده که گفته اند: چه قائل به حرکت زمین بشویم و چه منکر آن گردیم، در حساب نجومی فرق و تاثیری ندارد و حتی علی قلی میرزا آیه: وتری الجبال تحسبها جامده و هی تمر مر الحساب صنع الله الذی اتقن کل شی انه خبیر بما تفعلون که قبلا معنای آن ذکر شد را دلیل بر حرکت زمین گرفته و به آن تصریح می کند (67).
چرا حرکت و گردش زمین را نمی فهمیم
در قرن هیجدهم و نوزدهم میلادی، دانش گیتی شناسی در مورد برسی جهان ستاره ها، موفقیت های نوینی را کسب کرد. ثابت شد که ستاره ها، جرم هایی فضایی نیستند و بر اثر حرکت در به آرامی نقل و انتقال می یابند. زمین به طور آرام و بدون تکان خوردن حرکت می کند. هر چیزی که نزدیک سطح آن باشد با خود زمین به جنبش در می آید. هیچ چیزی در مقابل حرکت، مانع ایجاد نمی کند. بنابراین، گردش زمین را نمی توان با حرکت ما در سطح زمین مقایسه کرد. نباید تعجب کنیم که چرا حرکت و گردش زمین را نمی فهمیم.
اگر از بالای زمین پرستاره به زمین نگاه کنیم تمام جزئیات را همان طور که در کره جغرافیای دیده می شود، خواهیم دید، ولی هوایی که زمین را احاطه کرده است، امکان نمی دهد که زمین را دقیقا بررسی کنیم. برا دیدن زمین با مانع دیگری روبرو می شویم. ابرها مانند چتر بزرگی چهره زمین را می پوشانند. مه غلیظ هم می تواند مانع دیگری باشد. (اشاره به سوره نمل - آیه 88 که قبلا ذکر شد).
علت تغییر شب و روز
دلیل این کار این است که محور گردش روزانه ( وضعی) با سطح گردش مداری اش عمود نیست و نسبت به آنها تا 5/66 درجه انحراف دارند به همین دلیل در فصل های گوناگون، نقطه های مختلف زمین نسبت به شعاع های (نور) خورشید، موقیت های گوناگونی دارند (68)
400 میلیون سال پیش، شبانه روز 22 ساعت و 13 دقیقه طول می کشید و یک سال 359 روز بود (اثر کشندی طول سال را تغییر نمی دهد. سنگواره های مرجانی این موضوع را نشان می دهند و میزان کلسیم ته نشین شده در مرجان ها پیوسته رو به افزایش است و مقدار آن در طول روز بیشتر از شب ها و در تابستان بیشتر از زمستان ها است. مرجان ها با حلقه های خود، ساختاری مشابه درخت ها دارند و نمونه های متعلق به 400 میلیون سال پیش به طور انکارناپذیر ثابت می کنند که در قدیم ، روزها کوتاه تر از روزگار فعلی بوده است.
از طرف دیگر، ماه تحت تاثیر بر آمدگی زمین پیوسته مجبور است کمی سریع تر حرکت کند و مدار آن دائما وسیع تر می شود. ماه در هر دور گردش به اندازه 5/2 میلی متر از زمین دورتر می شود. بین دو گردش ما متوجه چیزی نمی شویم. ولی دور شدن ماه امری مسجل است (69).
تفاوت شبهای تابستان و زمستان
در نظر اختر شناسان و ستارگان قابل مشاهده در آسمان شب، فصل به فصل عوض می شود. هر شب ستارگان قابل مشاهده 4 دقیقه دیرتر از شب طلوع می کنند. طلوع و غروب ستارگان پس از پانزده روز، درست یک ساعت دیرتر اتفاق می افتد. پس از شش ماه، زمان طلوع ستارگان 12 ساعت تغییر می کند. از این رو منظره آسمان در شب های زمستان کاملا با شب های تابستان تفاوت دارد(70).
سرعت زمین
زمین هر سال یک بار مدار خود به دور خورشید را می پیماید. سیاره ما و همه چیزهایی که در آن است با سرعت صد هزار کیلومتر بر ثانیه (000/100) این سفر را انجام می دهد. حرکت زمین یک نواخت و بدون لرزش است و به این سبب ما اصلا این حرکت را احساس نمی کنیم (71). (اشاره به سوره نمل، آیه 88).
فاصله میان خورشید و زمین
فاصله میان خورشید و زمین برابر 000/000/150 کیلومتر است (واحد نجومی)، کشش گرانشی شدیدی میان این دو جسم برقرار است. گرانش سبب جذب زمین به طرف خورشید می شود، ولی زمین به درون خورشید سقوط نمی کند، بلکه حرکت می کند و خورشید را دور می زند(72).
مدار زمین
مدار زمین کاملا دایره ای نیست، ولی بسیار شبیه به دایره است. مدار زمین اندکی پهن و خورشید به یک طرف آن نزدیک تر است. زمین در آغاز زمستان ( پنج میلیون کیلومتر) به خورشید نزدیک تر است تا آغاز تابستان. این تفاوت فاصله، تنها تغییر بسیار اندکی در گرما اندکی در گرمای پرتوهای خورشید به وجود می آورد، به طوری که در مقایسه با تغییرات فصلی گرما ناچیز است (73)
احساس یوری گاگارین
یوری گاگارین نخستین فضانورد دنیا، احساس خود را در باره فضا چنین توضیح داد: آسمان کاملا سیاه است. ستارگان برابر چنین زمینه ای، درخشان تر به نظر می آیند و به وضوح نمایان هستند. با این وجود از میان تمام ستارگان، فقط درخشان ترین آنها در داخل سفینه فضایی قابل رویت هستند. نور خیره کنند خورشید و نور زمین دید را مبهم می کند(74)
آیات و روایات در مورد جاذبه زمین
همیشه وقتی سخن از نیروی جاذبه زمین به میان می آید از نیوتن گفته می شود. قرآن مجید در چهارده قرن قبل، از نیروی جاذبه کرات خبر داد ولی بشر از آن بی خبر بوده است تا این که دانشمند اینگلیسی (نیوتن) قانون جاذبه را در سال 1678 انتشار داد.
الله الذی رفع السماوات بغیر عمده ترونها ثم استوا علی العرش و سخر الشمس و القمر کل یجری لا جل مسمی یدبر الامر یفصل الایات لعلکم بلقا ربکم توقنون (75)
خداوند است که آسمان را بدون آن که برای آن ستونی ببینید بر افراشت. سپس به کار عرش پرداخته و خورشید و ماه را مسخر نمود که هر یک در مدار معین تا زمانی معلوم به گردش در آیند. اوست که تدبیر جهان کند و آیات قدرت خود را با دلایلی محکم بیان نماید، تا شاید شما به دیدار پروردگارت یقین کنید.
حسین بن خالد، روایت کرده است، که خالد گوید:
به امام هشتم حضرت علی بن موسی (علیه السلام) گفتم: آیه شریفه: والسما ذات الحبک (76) را برایم تفسیر کنید.
امام فرمود: محبوکه الی الارض؛ با زمین بافته باشد. پس انگشتان دو دست خود را در هم کرد، یعنی این چنین آسمان و زمین با هم چسبیده اند.
گفتم: چگونه این دو به هم بافته شده اند در حالی که خداوند می فرماید: بر افراشت آسمان ها را بدون ستونی که ببینید.
فرمود: سبحان الله. مگر نمی گوید، بدون ستونی که ببینید آن را.
گفتم: آری چنین است.
فرمود: پس ستون هست ولیکن دیده نمی شود.
گفتم: چگونه است آن؟
امام (علیه السلام) دست چپ را گشود، دست راست را بالای آن نهاد و فرمود: این است زمین زمین دنیا که آسمان بر آن سقف است (77).

علم طول موجها

آغاز رویداد عصر فضا
نجوم برای مدتی طولانی بصری تلقی می شد و مشاهدات فضایی که اساسی ترین موضوع این علم است، محدود به اجرام و پدیده های آسمانی مرئی بود. در این مشاهده بصری، ابزارهای قابل دسترسی عبارت بود از چشم غیر مسلح، شخص منجم و تلسکوپ.
پیشرفت تکنیک های رادیویی، موجبات پیشرفت در زمینه امکانات پژوهشی را با خود به ارمغان آورد. نجوم رادیویی قدم به عرصه وجود گذاشت. اما گام بلند بعدی هنگامی برداشته شد که انسان در سایه پیشرفت علم و تکنیک به فضا راه یافت و فضا نوردی، سفینه های با سرنشین و بدون سرنشین، جهشی در توان مطالعاتی و پژوهشی علم نجوم به وجود آورد. (نک: تصویر شماره 3)
نجوم امروزی قادر به نفوذ در فضاهای آن سوی جو زمین شده و با مطالعات گسترده روی اشعه قرمز، فوق بنفش، ایکس و گاما، دانش انسان در مورد جهان پیرامون، پیوسته در حال اصلاح و فزونی است. اکنون علم نجوم را باید علم طول موجها نامید و اندیشه قدیمی مشاهدات صرفا بصری را باید به فراموشی سپرد (78). (نک: تصویر شماره 4)
علامت اسکن.ص 34
علامت اسکن.ص 35
ویکتور نویویچ در جای دیگر کتابش می گوید: دانش ما همواره ناقص بوده و ناقص نیز خواهد ماند و چنان که فیزیکدان استونیایی (نان) می گوید: مسیر شناخت علمی، مسیر مسابقه ای است بدون خط پایان (79).
آیا با این نقصی که بدان معترف هستیم بهتر نیست که عاقلانه به پیرامون خود بنگریم و دانشی را بپذیرم که از هر جهت کامل باشد و به انسانیت ما معنا بخشد؟ انسانی که در مقابل خدا تسلیم است و مسلمان واقعی است، مبدا و مقصد خود را می داند. او دیگر یک گمشده سرگردان نیست که نداند از کجا آمده و به کجا می رود. او آیه انا لله و انا الیه راجعون را چراغ راه خود می داند و با ایمانی که به خدا دارد، با امید زندگی می کند.
مع ذلک جمله نیوتن با قدمت سه قرنی خود باز هم نو است. او می گوید: فکر می کنم همواره بچه ای هستم که در کنار ساحل، برای پیدا کردن سنگ های گرد و مدور و یا پیدا کردن صدفی جالب تر از صدف های معمولی دیگر، بازی می کنم و در مقابلم اقیانوس های وسیع ولی مجهول برای من گسترده شده اند (80).
آغاز رویداد عصر فضا
در چهارم اکتبر 1957 و 12 مهر ماه 1336 دانشمندان شوروی توانستند یک ماهواره 92 کیلو گرمی به نام اسپوتتیک را در مداری به دور زمین قرار دهند. با این رویداد عصر فضا آغاز شد. از آن تاریخ تلاش دانشمندان کشورهای مختلف جهان، پای انسان را به فضاهای دور دست گشوده است(81).
و این که چگونه دانشمندان فضایی به فکر موشک افتادند و از این وسیله استفاده کردند، نگاه می کنیم به کتاب اخترشناسی پایه که نخستین سازندگان موشک را این گونه معرفی می کنند:
نخستین سازندگان موشک
از قرن ها پیش چینیان باروت را برای پرتاب اجسام کوچک، یا آتش بازی در آسمان به کار می بردند. آنها نخستین سازندگان موشک بودند. کار این موشک ها بر مبنای عمل و عکس العمل است. باروت می سوزد و گاز زیادی تولید می کند. گاز به سرعت از انتهای موشک فوران می کند و موشک را در جهت مخالف به حرکت در می آورد. هر وسیله مانند موشک در خلا و فضای بیرون از جو زمین نیز می تواند حرکت کند. اما سال ها طول کشید تا انسان با استفاده از موشک برای پرواز به فضا بیندیشد.
سرانجام در 12 آوریل 1961 (23 فروردین 1340) کیهان نورد شوروی به نام یوری گاگارین با سفینه وستوک در مداری به دور زمین گردش کرد. سال بعد فضانورد آمریکایی به نام جان هر شل گلن سه بار زمین را دور زد. کم کم انسان توانست بیشتر و بیشتر در فضا بماند. دانشمندان نیز طرح های پیشتازانه دیگری ارائه می دادند. یکی از این طرح ها، سفر انسان به ماه بود. که در ژوئیه 1969 میلادی (تیر ماه 1348 شمسی) عملی شد و سه فضا نورد آمریکایی با سفینه آپلو 11 در ماه فرود آمدند و سپس سالم به زمین برگشتند (82). (نک: تصویر شماره 5)
یکی از مشکلاتی که دانشمندان در فضا مقابل خود می بینند، نبودن اکسیژن است و این مورد در قرآن مجید بسیار روشن و آموزنده بیان شده است.
علامت اسکن.ص 58.
نبودن اکسیژن ماورای جو از نظر قرآن
فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدوره للاسلام و من یرد ان یضله یجعل صدور ضیقا حرجا کانما یصعد فی السما کذالک یجعل الله الرجس علی الذین لایومنون؛(83)
پس کسی که خدا خواهد هدایتش نماید، دلش را به نور اسلام منور کند. و (اما) کسی که (به کیفر اعمال زشتش) گمراهش خواهد، دلش را از پذیرفتن ایمان تنگ نماید. (آنچنان از پذیرفتن حق گریزی است که) این چنین خداوند پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی آورند مقرر فرموده است.
آقای حجازی در این موری می گوید:
از جمله روش های تربیتی قرآن این است که با بیان مثل زمینی را برای تعلیم اصول عقاید و پرورش صفات اخلاقی، آماده کرده و از این رهگذر به هدایت خلق می پردازد، ولی در این حال مثل ها، غرق در نکات علمی بوده و گاه از مهم ترین پدیده های کیهانی یا تشریح حرکت ستارگان و خورشید و یا از مناظری از جهان هستی را پرده بر می دارد.
فلسفه در گذشته، بزرگتری مانع بالا رفتن انسان را از زمین خرق و التیام فلک می پنداشت، اما علم امروز، مهم ترین مانع را نبودن اکسیژن در ماورای جو می داند و باعث شده که هر اندازه انسان به آسمان صعود کند، هوا رقیق تر شده و در اثر نبودن اکسیژن، تنفس مشکل گردیده و سرانجام به تنگی نفس و خفقان می کشد.
وقتی قرآن می خواهد، حالت روانی و فکری گمراهان را بیان کند که چگونه افکار و روحیات آنان دچار محدودیت ماده پرستی و تنگی زندگی می شوند، تشبیه می نماید به کسی که به آسمان صعود کند (کانا یصعد فی السما) جالب این است که این حالات تنگی را بالاتر از کوه ها، یعنی ماورا جو دانسته، آن هم در زمانی که انسان هنوز طبقات جو را کشف نکرده بود و این از شاهکارهای بزرگ علمی قرآن و قوانین آفرینش محسوب می گردد(84).
خورشید و ماه از نظر قران
دکتر حجازی در مورد آیه 16 از سوره نوح (در باره خورشید و ماه می گوید: استفاده ای که برخی از مفسران گذشته از آیه می کردن، این بود که خورشید و ماه هر دو نورند و علت این که یکی را سراج گفته، برای تکرار نشدن لفظ نور است و حال آن که دو واقعیت علمی از تعبیرات آیه استفاده می شود:
1. یکی این که اگر خورشید و ماه با زمین فاصله کمتری داشتند و خورشید سراج نمی بود و به همان شکل آتشینی که هست و سطح آن تنها، چهار میلیون درجه فارنهایت حرارت دارد. آن را می دیدیم، هیچ موجود زنده ای روی زمین زیست نمی کرد و حیات در این کره امکان نداشت، ولی خورشید در فاصله ای قرار گرفته که فقط شعاع آن مانند اشعه چراغی بر ما می تابد و حرارت و روشنی مطبوعی بر جنبندگان می دهد.
2. و دیگر این است که ماه را تعبیر به نور کرده؛ زیرا نور مرکزی دارد و آن خورشید است. آنچه در ماه حرارت و روشنی دیده می شود از خورشید کسب می نماید. این حقایق را قرآن در دورانی بیان فرموده که انسان های آن روز خورشید و ماه را می پرستیدند و یا اطلاعات کمی که اکنون آن را بچه گانه می دانند دارا بودند (85).
آیات مربوط به خورشید و ماه
الم تروا کیف خلق الله سبع سماوات طباقا؛(86)
آیا در آفرینش آسمانها که خداوند در هقت طبقه به طور منظم آفریده نمی گردد؟
وجعل القمر فیهن نورا وجعل الشمس سراجا؛(87)
و ماه تابان را روشنی بخش آسمان شب دنیا و خورشید فروزان را چراغ روز گردانید (با دید عبرت نمی بیند).
علامه شهرستانی در این باره می گوید: در قرآن شمس را به سراج یا ضیا و قمر را به نور تشبیه و توصیف فرموده و این رویه را تغییر نداده، این است که شعاع خورشید غیر شعاع ماه است؛ زیرا خورشید با لذات منشا نور و نار است. بر خلاف قمر که منشایت آن به غیر است نه با لذت(88)
وجعلنا سراجا وهاجا؛(89)
و خورشید را در آسمان همچون چراغی فروزان بر افروختیم.
منظور از سراج خورشید و معنای هاج گرم و فروزان است(90).
و الشمس و ضحیها والقمر اذا تلیها؛(91)
سوگند به خورشید و تابش آن؛ قسم به ماه که از پی خورشید روان است.
هو الذی جعل الشمس ضیا و القمر نورا و قدره منازل لتعلمو عدد السنین و الحساب؛(92)
او خداوندی است که خورشید را درخشنده و ماه منزل هایی معین نمود تا شماره سالها و حساب آن را بدانند
و الشمس تجری لمستقر لها ذالک تقدیر العزیز العلیم و القمر قدرنا منازل حتی عاد کالعرجون القدیم لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر ولا الیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون ؛(93)
و خورشید بر مدار معین خود در گردش است. این قدرت نمایی ها به فرمان خداوند عزتمند است. و برای گردش ماه منزل های معین نمودیم تا این که در آخر هر ماهی همچون شاخه خرمایی (زرد و لاغر) کهن به جای نخستین برگردد.
نه خورشید را قدرت است که به ماه رسد و نه شب را سزد که سبقت بر روز گیرد و هر یک در مدار معینی در این جو لایتناهی شناورند .
لا الشمس ینبغی ناظر به حرکت انتقالی، والشمس تجری لمستقر لها حرکت وضعی شمسی است (94).
روایات مربوط به خورشید و ماه
از امیر مومنان علی (علیه السلام) روایت شده است که مردی شامی در مسجد کوفه ضمن سوالاتی از امام علی (علیه السلام) از طول و عرض ماه و خورشید پرسیدند. حضرت فرمود: نهصد فرسخ در نهصد فرسخ(95). (خبر اول)
در پاورقی این حدیث در کتاب عیوان اخبارالرضا که حضرت رضا (علیه السلام) از امیر مومنان علی (علیه السلام) روایت کرده آمده است: فرسخ در لسان عرب به معنای دائم و لاینقطع و در لسان فارسی است که به معنای مسافت استعمال می گردد نه در عربی و تکلم حضرت امیر (علیه السلام) با مرد شامی عربی بوده و چرا به فارسی جواب را گفته خدا داند و این امر و شبیه آن دلیل بر سستی خبر بلکه توکل بر معصومین (علیه السلام) می باشد (96).
در پاورقی تاریخ نجوم اسلامی هست که: فرسخ از نظر منجمان اسلامی عبارت از 5519 متر است (97).
و در لغت نامه دهخدا آمده است: فرسخ به معنای شش کیلومتر است.
فرسخ سه نوع است:
1. فرسخ طولی که آن را فرسخ خطی نیز گویند و عبارت است از دوازده هزار ذراع و برخی هم گفته اند از هیجده هزار ذراع، ولی قول اول مشهور است.
2. فرسخ سطحی و آن مربع طولی است.
3. فرسخ جسمی و آن مکعب فرسخ طولی است. از کشاف اصطلاحات الفنون هر فرسخی صد و پنجاه اشل است (تاریخ قم،ص 108).
فرسخ تام بیست و پنج تیر پرتاب است. فرسخ هندی هشت میل است (تحیه الدهر) (98)
و در مجمع البحرین از امیر مومنان علی (علیه السلام) روایت شده است که: طول و عرض قمر به چهل فرسخ در چهل فرسخ است. (خبر دوم) و القمر اربعون فرسخا فی اربعین فرسخا(99).
علامه شهرستانی می گوید: در خبر اول مقصود این است که سطح محیط بر کره قمر نهصد فرسنگ در نهصد فرسنگ است و در خبر دوم، مراد این است که دائره محیط بر آن چهل فرسخ در چهل فرسخ است. (100) این هم مانند فاصله نوری قابل فهم خواهد شد و کسی که در قول به حرارت اشعه قمر بر همه متاخرین پیشی گرفته، حضرت محمد باقر (علیه السلام) است. شخص از آن حضرت پرسید: چرا خورشید از ماه گرم تر است؟ فرمود: خدا ماه ماه را از روشنی آتش و سپیدی آب زلال آفریده، یک طبقه این و یک طبقه آن تا هفت طبقه، سپس لباسی از آب به آن پوشانید. از این رو ماه از خورشید خنک تر شد (101).
و از امیر مومنان علی (علیه السلام) است که فرمود: و ان وجهها لاهل السما وقفاها لاهل الارض، ولو کان وجهها لاهل الارض ومن علیها من شده حرها؛(102)
روی خورشید به آسمان و پشت آن به طرف زمین است. اگر روزی خورشید به سوی زمین بود. هر آینه از شدت حرارت خود، زمین و اهل زمین را می سوزاند. و نیز از امیر مومنان علی (علیه السلام) نقل شده است که:
ان للشمس ثلاثمائه وستین برجا، کل برج منها مثل جریره من جزائر العرب فتنزیل کل یوم علی برج منها؛(103)
آفتاب را 360 برج است که هر برجی مثل جزیره از جزایر عرب است و آفتاب هر روز به یکی از آن برج ها نزول می کند.
و از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده اند که ضمن حدیثی طولانی در صفت خورشید در پاسخ دانشمند یمنی فرمود:
آنها الیوم غیره ماموره ولکن اذا امرت نقطع اثنی عشر شمسا واثنی عشر مغربا واثنی عشر بحرا واثنی عشر عالمه؛ (104)
همانا خورشید هر گاه مامور شود، عبور می کند و می گذرد از دوازده آفتاب و دوازده ماه و دوازده مشرق و دوازده مغرب و دوازده دریا و دوازده عالم.
از حضرت باقر (علیه السلام) مروری است که فرمود:
ان الشمس وملک ینضحها بالما، و لولا ذلک اشتعت الارض؛ (105)
خورشید را فرشته ای است که بر آن آب می پاشد و هرگاه چنین نباشد، زمین از حرارت آن مشتعل خواهد شد.
نجم الملک در تقویم سال 1316 گویند: یکی از حوادث کره شمس، باران های آن است و اهل رصد در ناحیه ای از جهت غربی شمسی که سی درجه وسعت دارد جسمی دیده اند به شکل ابر که شعبه و بعضی از قوس های فوقانی آن در هم و مخلوط است(106).
با رصد خورشید، گالیله لکه هایی روی آن دید. از روی حرکت این لکه ها نتیجه گرفت که خورشید دور محور خود می گردد(107).
بازویی به نام اوریون
در کهکشان هایی که به آنها حلزونی (spirol) می گویند، توده وسیع ابرهایی مانند گلوله ای در مرکز و بازوهایی بی نهایت عظیم در اطراف آن در حال چرخش هستند. کهکشان ما، راه شیری این چنین است و خورشید در یکی از بازوهای آن قرار دارد و در طی دویست میلیون سال گردش کامل اطراف هسته مرکزی آن می نماید، بازویی که خورشید در آن قرار گرفته، اوریون (orion) نامیده می شود(108)
گفته طبری از قول نبی اکرم (علیه السلام)
و این گفتار که آسمان و فرشتگان و آدم به روز پنج شنبه و جمعه خلق شده، به نزد ما درست در می نماید که از پیغمبر خدا (علیه السلام) روایت کرده اند که به روز پنج شنبه آسمان را خلق کرد و به روز جمعه ستارگان، آفتاب و ماه و فرشتگان را خلق کرد و سه ساعت از جمعه باقی مانده بود که ساعت اول اجل زندگان و مردگان را خلق کرد و ساعت دوم آدم را خلق کرد و در بهشت جای داد و ابلیس را به سجده او فرمان داد و در آخر ساعت از بهشت بیرون کرد(109).

ایراد به گفته طبری
شهید دکتر پاک نژاد می گوید: وقتی قانون های سه گانه تجربی و مهم کپلر را درباره سیارات منظومه شمسی می بینیم، یا قانون جاذبه نیوتن یا روابطی که ذرات و اتم ها و اجرام و کرات برقرار است و حتی با فرمول های ریاضی به سهولت می توان خسوف و کسوف را پیش بینی کرد، یا وزن حجم مواد و کلیه خصوصیات شمس و قمر را معین نموده و حتی با فرمول، زمان پیدایش و زمان نابودی و چگونه پیدایش و نابودیشان و... را دانست آیا سر تعظیم در برابر سخن پانزده قرنی قرآن نباید فرود آورد که فرمود: الشمس و القمر بحسبان؛(110) و خورشید و ماه را به حساب معین به گردش درآورد. که پس از سیزده قرن گالیله بگوید: کتاب بزرگ طبیعت را به زبان ریاضی نوشته اند و علت این که این جمله آیه شریفه در قرآن آمده، برای این است که بشر متوجه شود، میلیون ها سال قبل از پیدایش حتی جاندار، قوانین ریاضی حاکم بر جهان بوده و جهان را مدیری حاکیم بوده و هست. در قرآن می خوانیم:
فقضیهن سبع سماوات فی یومین و اوحی فی کل سما امرها وزینا السما الدنیا؛(111)
پس کار هفت آسمان در دو روز (دوران) سرانجام پذیرفت و در هر آسمانی به نظم و امرش وحی فرمود و آسمان دنیا را به چراغ های درخشنده (ستارگان) مزین نمودیم. شگفتا طبری آفرینش خورشید و ستارگان را از قول نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) با هم ذکر کرده؛ یعنی خورشید را نیز مانند ستارگان، چراغ های آسمان دنیای زمین ما به حساب آورده و قرآن زمان آفرینش این چراغ های فروزان را پس از تقسیم بندی آسمان ها دانسته است. تاکنون علم و هیئت چنین چیزی نگفته بود که قرآن می گوید.
هیئت آفرینش خورشید ما و هزاران خورشید دیگر و کهکشان ها را در یک زمان می دانست، ولی قرآن خلقت خورشیدها را پس از تقسیم بندی طبقات آسمانی محسوب می فرماید که بعد از خواندن مقاله مذکور (مقاله قارادشف) و این که به نظر می رسید سن چراغ های فروزان اعماق آسمان ها از سن خورشید آسمان خودمان بیشتر است، به این حقیقت علمی و نظریه جدید هیئت پی بردم، یعنی دانستم در آینده نزدیک شرعیت اسلام جای خود را به یک حقیقت علمی خواهد داد(112).
مقاله قارادشف
بعضی از آنها (کازارها) نیروی فوق العاده عظیم و چراغ های راهنمایی آسمان ها هستند که از روی بصیرت و هوشمندی اداره شده و در عالم، فریاد حزن انگیر منتشر می کنند و می گویند من این جا هستم، شما کجایید. آیا اشاره به اداره کردن جهان از روی بصیرت و هوشمندی، آن هم از دانشمند کشور شوروی که بوی امیدواری و اسلام را به مشامها نمی رساند و اسلام و علم را در یک راه قرار نمی دهد؟(113).
آیات مربوط به تسخیرفضا
وسخر لکم الشمس و القمر دائبین و سخر لکم الیل و النهار؛(114)
و خورشید و ماه را در یک حالت همچنین شب روز را برای شما نسخیر کرد.
خورشید مسخر است، زیرا از طرفی زمین را سرشار از نور کرده و از طرف دیگر در هر روز 000/350 میلیون تن از حجم آن مبدل به حرارت و انرژی می گردد و از حرارت مرکزی اش که به هفت درجه فارنهایت می رسد، زمین را غرق در اثری می سازد. همچنین
ماه تسخیر انسان است ، زیرا در هر شبانه روز دو مرتبه ایجاد جزر و مد در زمین می کند و از این رهگذر، کشتزارهای ساحل دریا را سیراب می سازد. گاهی جزر و مد دریا، در پاره ای نقاط به شصت پا می رسد و قشر خاکی زمین هر روز بر اثر جاذبه ماه، چند اینچ کشیده می شود و سرانجام آب دریاها بالا می رود و زمین با این سختی را خم می کند.
منظور از کرات آسمانی، بهره برداری از آنهاست، ولی این بهره برداری یک وقت فرود آمدن در آن کرات و برداشتن عناصر آنهاست، کما این که انسان عناصر ماه را به دست آورده و بر چهره آن فرود آمده است.
گذشته از این، تنها کتابی که برای اولین بار فکر تسخیر فضا را در انسان به وجود آورد و گفت: باید انسان بر فائق آید قرآن کریم بوده است(115)
الم تروا ان الله سخرلکم ما فی السموات وما فی الارض و اسبغ علیکم نعمه ظاهره و باطنه و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم ولا هدی ولا کتاب منیر؛(116)
آیا نمی نگرید که تنها خداوند است که آنچه در آسمان ها و زمین است مسخر و رام شما نبوده و نعمت های ظاهر و باطن خود را بر شما ارزانی داشته و بعضی از مردم بدون هیچ اطلاعی از روی جهل و نادانی در دین و کتاب خداوند مجادله می کنند.
یا معشر الجن والانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات و الارض فانفذوا لاتنفذون الا بسلطان؛(117)
ای گروه انس و جن!اگر می توانید از گوشه ای از آسمان بیرون روید (و از حیطه قدرت خداوند بگریزید) هرگز نتوانید بیرون شوید مگر به نیرویی.
دکتر حجازی در مورد این آیه می گوید: گروهی از مفسران اسلامی این آیه را برای فراز از مرگ معنا کرده اند، یعنی اگر می توانید از مرگ به سوی آسمان ها و نواحی زمین فرار کنید پس فرار نمایید و حال آن که نمی توانید و خدای قادر، شما را می میراند؛ و گروهی دیگر به افرار از پاداش اعمال در قیامت معنا کرده اند، ولی با کمی دقت به کلماتی که آیه از آنها ترکیب شده، راه تسخیر فضا را نشان داده است کلمه تنفذوا به معنای خارج شدن از چیزی است از چیزی، مانند تیری که از کمان با فشار و سرعت خارج می شود و سلطانرا نیز به معنای قوت گرفته اند(118).
اما در قرآن کریم،31 مورد کلمه سلطان به معنای دلیل قطحی و حجت الهی استعمال شده و می توان از آن به معنای علم و قدرت فکری استفاده کرد. بنابراین، آیه کریمه با یک واقع بینی شگرفی در چهارده قرن قبل راه تسخیر فضا را نشان داده:ای توده های جن و انس اگر می توانید نفوذ کنید در آسمان ها و زمین، پس نفوذ کنید و نمی توانید مگر با نیروی علم و قدرت. نکته ای که استفاده می شود، این است که کلمه تنفذوا نفوذ کردن را می رساند، همانند تیری که از کمان بیرون می رود، مانند موشک های فضایی که فشار جاذبه را زیر پا گذاشته و از طبقات سخت و سنگین جو زمین خارج شده و پس از شناور شدن در خلا، تازه به داخل جاذبه دیگر نفوذ نموده. جالب این است که موشک هایی که سفینه ها را به فضا می برند، به شکل تیرهایی هستند که برای تیراندازی، به کار برده می شوند و تنهادانش است که می تواند دروازه های کرات را با اراده الهی به سوی انسان باز سازد.
البته این معنا منافات به آیات قبل از این آیه که مربوط به قیامت است ندارد؛ زیرا می گویند: بر فرض انسان دست به کرات دیگر بزند و پناهنده به آسمان هم بشود، باز از دادگاه الهی و قیامت و یا مرگ نمی تواند فرار کند و اعمالش در کرات دیگر نیز خواهد داشت (119).
روایات در مورد تسخیر فضا
از حضرت امام باقر (علیه السلام) مروری است که در وصف حضرت حجت (علیه السلام) می فرماید:
اما انه سیرکب الحساب ویرقی فی الاسباب اسباب السماوات السبع و الارضین السبع، خمس عوامر، واثنیان خرابان؛(120)
همانا او زور است که سوار ابر می شود و بالا می رود در اسباب و آلات، به آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه که پنج زمین آباد و دو زمین ویران است.
نتیجه ای که از معنا حدیث گرفته می شود، ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) زمانی است که وسایل رفت و آمد به کرات دیگر فراهم شده باشد.
علی ابن ابراهیم به سند حسن از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است:در شبی که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل (علیه السلام) براق را برای حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آورده اند، یکی لجام را گرفت و دیگری رکاب تقدیس انتساب را گرفت، دیگری جام های آن حضرت را بر روی زین درست کرد. پس براق چموشی کرد. جبرئیل تپانچه به براق زد و گفت: ساکن شو ای براق که کسی از پیشینیان. آیندگان بر تو سوار نمی شوند که از او بهتر باشد. پس براق پرواز کرد و جبرئیل در خدمت آن حضرت بود و عجایب زمین و آسمان را به آن حضرت می نمود(121).
آیات درباره فلک
لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر ولا الیل سابق النهار وکل فی فلک یسبجون؛(122)
نه خورشید را قدرت است که به ماه رسد و نه شب را سزد که سبقت بر روز گیرد و هر یک در مدار معینی در این جو لایتناهی شناورند.
علی (علیه السلام) می فرماید:فلک جسمی است که بر کرات محیط و دارای مدارات باشد(123).
و علامه شهرستانی در این باره توضیح می دهد:ظهور شرع دلالت دارد بر این که فلک عبارت از مدار نجوم و مجرای کواکب است.
و در مورد آیه این گونه تفسیر می کند:بعد از ذکر زمین و آن چه در آن است و بعد از ذکر آفتاب و ماه و منازل آسمانی می فرماید:کل فی فلک یسبحون؛ هر یک در چرخی شنا می کنند. از این آیه لطایفی استفاده می شود از آن جمله این که، اجرام آسمانی مطابق گفتار پسینیان در فلک شنا و گردش می کنند.بر خلاف گفتار پیشینییان که اجرام علوی را مانند میخ در پیکر افلاک کوبیده دانسته، انتقال آنها را از جای خود ممتنع شمرده، فقط حرکتشان را به طبیعت حرکت افلاک پنداشته اند و مطابق تعبیر ما، امام فخر رازی در تفسیر خود گفته: آنچه ظاهر قرآن دلالت دارد، این است که افلاک بر جای خود ایستاده و ستارگان در آن گردش می کنند. چنان که ماهی در آب شنا می کند. دیگر آن که، اجرام سیاره، در افلاک به ماهیان دریا شباهت دارند که در آیه شریفه، سیر آنها به شنا تشبیه شده است؛و دیگر آن که هر سیاری را یک فلک بیش نباشد.(مطابق رای متاخرین) زیرا تنوین تنکیر در لفظ فلک معشر بر وحدت است. پس آیه شریفه در معنا آن است که فرموده باشد: هر یک در یک فلک گردش می کنند نه در فلک های متعدد و چنان که متقدمین پنداشته اند که هر فلک بزرگی مرکب از افلاک کوچک است. دیگر حرکت زمین است؛زیرا که پیش از این آیه از زمین و آنچه در آن است یاد نموده و سپس فرمود:هر یک در فلکی شنا می کنند.به توضیح آن که کل را به طور نکره آورده متعلق به آن را حذف کرده و مسلم است که اسقاط متعلق مفید عموم است(124).
و السابحات سبحا؛(125)
و قسم به فرشگانی که در پی انجام امر حق به شتاب روان شوند.
علامه شهرستانی آیه شریفه را این گونه معنا می کند:سوگند به شنا کنندگان شنا کردنی. ظاهر آیه، مطابق تفسیر جماعتی از قبیل قتاده و غیر این است که سابحات کنایه از نجوم است (به معنای تند و روان) و در لغت عرب استعمال سباحت به سیر سریع در غیر آب شیوع دارد. مانند سبوح لما علیها شواهد و اسبان تندروی که خود گواه بزرگی و دلیری آنهاست. سر این که در بسیاری از آیات قرآن، سیر نجوم را به سباحت (شناوری) تعبیر نموده آن است که بر اثر تقابل با آفتاب همیشه یک طرف از هر سیاره، روشن است. در طرف دیگر، تاریکی حکمفرما و سایه به شکل مخروطی ممتد است که مجموع جرم و ظل مخروطی هر ستاره در حین حرکت در هوا، مانند ماهی است که در آب شنا می کند. برای مراعات همین نکته است که امنای شرع نیز گاهی مجرای سیارات را به دریا و خود آنها را به ماهی و حرکتشان را به شناور تعبیر کرده اند(126).
و لقد خلقنا فوقکم سبع طرائق وما کنا عن الخلق غافلین؛(127)
و به تحقیق ما هفت آسمان را بالای سر شما آفریدیم و ما هرگز (به اندازه کمتر از بر هم زدن مژه هم) از کار خلق غافل نیستیم.
طرائق جمع طریق است و ظاهر آیه چنین می فهماند که افلاک عبارت از خطوط سیر اجرام آسمانی است که هر جرمی در فلک و خط سیر خود حرکت می کند.چنان که مرغ در هوا و ماهی در دریا، بر خلاف رای متقدمین که گفته اند: افلاک عبارت از اجسامی عظیم است که ستارگان در آن مستقر و مرکوز است(128).
والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم؛(129)
و برای گردش ماه منزلهائی معین نمودیم تا این که در آخر هر ماهی چون شاخه خرمایی (زرد و لاغر) کهن به جای نخستین برگردد.
نزول مختص به سیر انتقالی است و قمر هم مطابق رای متاخرین دارای سیر انتقالی است.
روایات مربوط به فلک
از امیر مومنان علی (علیه السلام) مروری است که در صف آفتاب و ماه فرموده:
ان الله جعلها بجریان فی الفلک و الفلک بحر فیما بین السما والارض مستطیل فی السما و الارض؛(130)
همانا خدا مهر و ماه را در فلک روان ساخته و فلک دریایی است مستطیل مابین آسمان و زمین.
و همچنین در خطبه 171 می فرماید:
والجو المکفوف الذی جعلته مغیضا للیل والنهار و مجری للشمس والقمر و مختلفا للنجوم السیاره؛(131)
بارالها!ای پروردگار!سقف بر افراشته و جو به هم پیوسته، چنان سقفی که آن را سرچشمه نور و ظلمت و آفریدی و گردشگاه خورشید و ماه و جای رفت و آمد اختران سیار کردی.
مغیض محلی است از دریا و نهر و غیره، که آب را می مکد و فرو می برد و کانه لفظ روز و شب را از راه استعاره در معنای نور و ظلمت استعمال فرموده است(132)
و نیز از امیر مومنین علی (علیه السلام) است که درباره نظم آسمان ها می فرماید:
ثم علق فی جوها فلکها؛(133)
پس خداوند جهان معلق ساخت در هوای آسمان ها فلک نجوم را.
و از حضرت سید الساجدین علی ابن الحسین (علیه السلام) است که فرمود:
ان من الایات التی قدرها الله عزوجل للناس مما یحتاجون الیه البحری الذی خلقه الله بین السما و الارض قال و ان الله تعالی قد قدر منها مجاری الشمس و القمر و النجوم و قدر ذلک علی الفلاک؛(134)
از آیاتی که خدا برای مردم مقدر کرده و بدان محتاجند، دریایی است که در میان زمین و آسمان آفریده و مجرای آفتاب و ماه و اختران و ستارگان را در آن مقرر داشته است.
ونیز آن بزرگوار در ضمن حدیث خسوف و کسوف می فرماید:
من آیاته امر الله الملک الموکل بالفلک ان بزیل الفلک الذی علیه مجاری
الشمس و القمر و النجوم و الکواکب؛(135)
خدا فرشته ای را بر فلک گماشته، فرمان می دهد که جا به جا کند، فلکی را که بر است مجرای آفتاب و ماه و ستارگان.
و از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل است که فرمود:
ان الله تبارک و تعالی لها خلق الحساب سفلی فخرت و ذخرت و قالت ای شی یغلبنی؟ فخلق الله افلک فادارها بها و ذللها؛(136)
همانا هنگامی که خدا ابر را آفرید، ابر بر خود بالید و نازکنان گفت: چیست که بر من چیره شود. از این رو خدا فلک را آفرید. ابر را زبون و در فلک گردش انداخت.
و از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) است که ضمن محاوره با زندیق فرمود:
و من تدبیر النجوم التی تسبیح فی الفلک؛(137)
واز قبیل تدبیر خدا درباره اخترانی که در فلک شنا می کنند.
و نیز حضرت در بیان آفرینش آسمان ها و ستارگان می فرماید: روان کرد خدا ستارگان را در فلک:
فخلق منه السما و جعل فیها البروج و النجوم و منازل الشمس و القمر و اجراها فی الفلک (138)
فلک در مجمع البحرین این گونه معنا شده است: در خبر این است که: ان الفلک دوران السما؛(139) فلک عبارت از گردش آسمان است.
آیات درباره آسمان
ثم استوی الی السما و هی دخان فقال لها وللارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین(140)
سپس خداوند توجه به آفرینش آسمان ها نمود و آن (ماده) دودی بود. پس به او و به زمین فرمود:به شوق و رغبت یا به جبر و کراهت همه بسوی فرمان خدا و اطاعت آیید. در پاسخ گفتند: همه به شوق و رغبت سر به فرمان توییم.
شهید دکتر پاک نژاد می گوید:نه تنها این دو آیه (آیه 11 و12 سوره فصلت) زمان آفرینش ستارگان دنیای نزدیک زمین را در آخر ذکر فرموده، بلکه زمان آفرینش زمین را از خورشید جدا دانسته و لاجرم با جدا شدن زمین از خورشید به کلی مخالف بوده و به نظر می رسد سن زمین را نیز بیشتر از آنها دانسته است که همه با هیئت جدید ناسازاگار است و باید صبر و تعمل داشت تا علم، قدرت تشخیص بیشتری پیدا کرده و به جایی برسد که قرآن چهارده قرن قبل بوده است(141).
فقتنحا ابواب السما بما منهمر؛(142)
پس (برای هلاکت آنها)درهای آسمان را گشودیم و آبی ریزان از آن جاری ساختیم.
و یوم نشقق
السما بالغمام و نزل الملئکه تنزیلا؛(143)
و (ای رسول ما)یاد آور روزی را که آسمان به ابر از هم بشکافد و فرشتگان فوج فوج فرود آیند.
هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا ثم استوی الی السما فسویهن سبع سماوات و هو بکل شی علیم؛(144)
او خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد، پس از آن به خلقت آسمان نظر گماشت و هفت آسمان را بر فراز یکدیگر بر افراشت و او به هر چیز و همه نظام آفرینش دانست.
فقضیهن سبع سماوات فی یومین و اوحی فی کل سما امرها وزینا السما الدنیا به مصابیح و حفظا ذالک تقدیر العزیز العلیم؛(145)
پس کار هفت آسمان در دو روز انجام پذیرفت و در آسمانی به نظم امرش وحی فرمود و آسمان دنیا را به چراغ های درخشنده (ستارگان) مزین نمودیم و از دستبرد شیاطین حفظ کردیم. این تنظیم و تقدیر خداوند عزتمند و داناست .
روایت در مورد آسمان
از نبی اکرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) مروری است که در ضمن خبری طولانی فرمود:
فارسل الله الریاح علی الما فتفجر الما من امواجه، فارتفع عنه ادخال وعلا الدخان وعلا فوق الزبد، فخلق من دخانه السماوات السبع، فخلق من زبده الارضین السبع، فبسط الارض علی الما؛(146)
پس خدا فرستاد بادها را بر روی آب، پس دودی از آن برخاست و بالای کف ایستاد. پس آفرید از دود آن آسمان های هفتگانه را و از کف آن زمین های هفتگانه را پس منبسط ساخت زمین را بر روی آب.
از حبه عرنی مروری است که گفت: روزی شنیدیم که علی (علیه السلام) چنین قسم می خورد:
والذی خلق السما من دخان و ما؛(147)
سوگند به کسی که آسمان را از دود آب آفرید.
و نیز از حضرت امیر- سلام الله علیه - در ضمن جواب به سولات مرد شامی است که فرمود:
واسم السما الدنیا رفیعا وهی من دخان و ما(148)
و اسم آسمان دنیا رفیعه است و آن از دود و آب است.
و باز از آن حضرت است که فرمود:
فرفعه فی هوا منفتق وجو منفهق فسوی منه سبع سماوات جعل سفلاهن موجا مکوفا و علیاهن سقفا محفوظا و سمکا مرفوعا؛(149).
پس بالا برد آن بخار را در هوای گشاده و فضای وسیع، پس توسیه کرد و آفرید از آن هفت آسمان و قرار داد طرف بالای هر یک را مثل سقف محفوظ یا حافظ و مانع از وصول شیاطین و بخارات و کثافات ارضیه و غیره.
و از ابن عباس مروری است که ان النجوم معلقه فی السما؛(150)ستارگان در آسمان آویزانند.
و حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) ضمن خبری فرمود:
کان کل شی ما و کان عرشه علی الما فامر الله جل وعز الما فضطرم نار اثم امر النار فخمدت فارتفع من حمودها دخان فخلق الله السماوات من ذلک الدخان و خلق الارض من الرهاد؛
همه چیز آب بود و آفرینش هم بر آب بود. پس به فرمان خدا آتشی از آب افروخته شد و به فرمان دیگر آتش خاموش دودی بلند شد پس خدا آسمان ها را از آن دود آفرید و زمین ها را از خاکستر به وجود آورد.
علامه شهرستانی می گوید:این حدیث اشاره به سرد شدن سدیم است پس از افروخته شدن آن به حساب رای لاپلاس فرانسوی. و از حضرت امیر المومنین علی (علیه السلام) مروری است که:
مرد شامی از رنگ و اسم های آسمان های هفتگانه سوال کرد، حضرت به او فرمود:
نام پایین ترین آسمان رفیع اسن که از آب و دود می باشد. نام آسمان دوم فیدومو به رنگ مس است. آسمان سوم نامش ماروم وبه رنگ برنج است. آسمان چهارم نامش ارفلون و به رنگ نقره است. و آسمان پنجم نامش هیعون و به رنگ طلا است و آسمان ششم اسمش عروس و خور یک یاقوت سبز است و آسمان هفتم به نام عمجا بوده و یک مروارید سفید است. (151)
و از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت شده است:
حسین بن خالد به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کرد: فدایت شوم. ترتیب آسمان و زمین ها چگونه است؟ آن حضرت کف دست چپ گشود و کف راست بر آن نهاد و فرمود: این زمین دنیاست و آسمان دنیا گنبد آسا بر روی آن است.
زمین دوم روی آسمان دنیاست و آسمان دوم چون گنبدی روی زمین دوم است و زمین سوم روی آسمان دوم است و آسمان سوم چون گنبدی بر روی آن، زمین چهارم روی آسمان سوم است و آسمان چهارم چون گنبدی بر روی آن، زمین پنجم روی آسمان چهارم است و آسمان پنجم چون گنبدی بر روی آن.زمین ششم روی آسمان پنجم است و آسمان ششم چون گنبدی بر روی آن. زمین هفتم روی آسمان ششم است و از آسمان هفتم چون گنبدی روی زمین هفتم است و عرش خدا بر روی آسمان هفتم قرار دارد و این است مفاد آیه سبع سماوات و من الارض مثلهن. چون سخن بدین جا رسید، حسین بن خالد عرض کرد: پس یک زمین بیشتر در زیر ما نیست. امام رضا (علیه السلام) فرمود: آری یک زمین بیشتر در زیر ما نیست. شش زمین دیگر در بالای ماست(152)
روایت در مورد اتمفسر
از امام هشتم حضرت رضا (علیه السلام) مروری است که فرمود:
ان الله خلف هذا النطاق زبر جده خضرا، فمن خضرتها اخضرب السما. قال: قلت: وما النطاق؟ قال: الحجاب، والله ورا ذلک سبعون الف عالم اکثر من عدد الانس و الجن کلهم؛(153)
خدا پشت این کمربند، زبر جدی سبز دارد که از آن آسمان سبز شده. راوی می گوید: گفتم: کمربند چیست؟
فرمود پرده برای خدای عزوجل پشت آن هفتاد هزار عالم است که شماره ساکنان آنها بیش از جن و انس می باشد.
نکته جالب این روایت کلمه نطاق است که به معنای کمربند است که مقصود کمربند زمین، یعنی اتمفسر می باشد که راوی خبر مناسب کمربند را با زمین نفهمیده وقتی که از آن می پرسد، امام (علیه السلام) آن را به حجاب و پرده تفسیر می کند، تا راوی بتواند درک کند. حجاب یعنی حائل و مانع (154)
رنگ آسمان
خواجه نصیرالدین محقق طوسی (ره) در کتاب تذکره (ص 4) می فرماید: حکما گفته اند، این کبودی که مردم گمان می کنند رنگ آسمان است: در کره بخاطر ظاهر می شود، زیرا چون بخارهای لطیف تر بیش از بخارهای کثیف صعود می کنند، ناچار اجزایی که نزدیک سطح فوقانی کره بخار است بیش از اجزایی که در طرف زیرین و نزدیک زمین است، قبول ضوء و روشنی می کند. به جهت شدت لطافت و کثرت بعدی که اجزای فوقانی، از اشعه منعکسه دارد و از این رو اجزای فوقانی نسبت به اجزای تحتانی تاریک می نماید و چون به کره بخار نگاه می کنیم، رنگی مابین روشنی و تاریکی می بینم.
و قول فلکی شهیر فلاماریونفرانسوی در این باب است است که: سبزی موهومی که در هوا است، رنگ کره اتمفسر است که مانند جلد معلوم الثحن بر زمین ما احاطه دارد و هوای متراکم وقتی که خیلی صاف باشد، سبز و کبود می نماید همچنان که آب متراکم چون آب دریا، هرگاه خیلی صاف باشد، سبز می نماید و حال آن که همان آب اگر کم باشد رنگی نخواهد داشت (155).
آیات در مورد آب (ئیدروژن)
و جعلنا من الما کل شی حی؛(156)
و هر چیز را به نعمت آب زنده گردانیم.
و کان عرشه علی الما؛(157)
و عرش ما یلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السما وما یعرج فیها؛(158)
اوست که هر چه در زمین فرو رود و آنچه از آن بیرون می داند و اوست که آنچه از اوست آنچه به آسمان بالا رود آگاه است.
دکتر حجازی در تفسیر این آیه می گوید: مفسران گذشته جمله اول (یعلم ما یلج فی الارض) را معنا می کردند به باران و گنج و اموالی که زیر زمین پنهان می شدند و جمله دوم (ما یخرج منها) را به نباتات و اعمال بندگان خدا معنا می نمودیم (159). و حال آن که حقایق شگرف و نکات علمی ارزنده ای در این جمله دید می شوند:
تا آن جایی که اقمار مصنوعی و سیفینه های فضایی گزارش داده اند؛در هر روز بیش از 3000 تن اجرام کیهانی و گرد و غبار بر دیوار جو زمین وارد می شود. این واقعیت از جمله اول به خوبی معلوم می گردد. (زیرا کلمه یج در جمله ویعلم ما یلج فی الارض به معنای داخل شدن با فشار و سختی است که در برابر، مانع و رادع باشد). اجرام کیهانی و گرد و غبار با فشار به جو داخل می شوند.
قابل توجه این است که اگر زمین چنین وارداتی از بالا دارد، صادراتی نیز از زمین خواهد داشت. جوشناسان می گویند: یکی از طبقاتی که گرداگرد جو زمین قرار گرفته گازهای ئیدروژنی است که در اثر کم وزنی در ارتفاع طبقات جو واقع شده است و اخیرا از رهگذر اقمار مصنوعی در 20000 متری زمین اتم های ئیدروژن کشف کرده اند که به شکل هاله ای زمین را در بر گرفته است. البته این اتم های ئیدروژن پابر جا نبوده و روزی 100 تن ئیدورژن از جو دور می باشد و لازم است که ئیدروژن های تازه ای کمبود جو را جبران کنند و گرنه امکان دارد تغییرات خطرناکی در جو پدید آید. بسیاری از فضاشناسان عقیده دارند بخاری که از آب های زمین خارج می شود، در صد کیلومتری جو برخورد با اشعه های ماورای بنفش آفتاب نموده و به عناصر اکسیژن و ئیدروژن مبدل می گردند. به طوری که اکسیژن راه دیگری پیموده در هوا انتشار پیدا می نماید و ئیدروژن خود را به هاله رسانده و جبران خسارت وارده بر جو را می سازد و جمله دوم آیه (وما یخرج منها؛ و خدا می داند آنچه از زمین خارج می شود)، اشاره به بخار و ئیدروژنی است که خود را از زمین خارج کرده و به هاله آن می رساند.
جمله سوم آیه (وما ینزل من السما وما یعرج فیها؛و خدا می داند آنچه از آسمان فرو می ریزد و یا از زمین بالا می برد) اشاره شگفت انگیز دیگری است که وقتی اشعه سوزان خورشید بر چهره اقیانوس ها و دریاها تابید و بخار آب خود را به ارتفاع صد کیلومتری زمین بالا برد پس از مبدل شدن به ابر و سنگین شدن به شکل باران فرو می ریزد (160)
روایات در مورد خلقت آب
داود رقی گوید:
از امام صادق (علیه السلام) راجع به قول خدای عزوجل: وکان عرشه علی الما؛ و عرش خدا بر آب بود پرسیدم. فرمود: در این باره جه می گویند؟ عرض کردم: می گویند: عرش روی آب بود و پروردگار بالای آن! فرمود: دروغ می گویند،هرکه این گمان را بکند خدا را محصول قرار داده و او را به صفت مخلوق وصف کرده است و او را لازم آید که چیزی که خدا را حمل می کند تواناتر از او باشد. عرض کردم: قربانت گردم شما برایم بیان کنید. فرمود: پیش از آن که زمینی یا آسمانی یا جن و انسی یا خورشید و ماهی باشد، خدا دینش را و عملش را به آب عطا فرمود(161)
توضیح: عرش در لغت به معنای سایبان و تخت است و در زبان اخبار گاهی به معنای فلک بزرگ محیط بر همه افلاک و گاهی به معنای آنچه غیر خداست از عقل و روح و جسم و گاهی به معنای علم خدابه طور کلی یا علمی که به طور رسل و ائمه می دهد به کار می رود که در این حدیث معنای اخیر مناسب است؛ولی سائل گمان کرده است که عرش به معنای تخت است و خدا-العیاذ بالله - روی آن نشسته است و چون عرش را هست نفر حمل کنند. خدا هم حمل شده است؛ پس او محمول خواهد بود.
و امام رضا (علیه السلام) در جواب ابوقره محدث می فرماید:
خدا فرموده است: خدا را نام های نیکوست، او را به آنها بخوانید(162) و در هیچ یک از کتب آسمانی خود نفرموده است که او محمول است، بلکه گفته است: او حامل است در خشکی و دریا و نگهدار آسمان ها و زمین است از افتادن(163)و غیر خدا محمول است و هیچ گاه از کسی که به خدا و عظمتش ایمان دارد شنیده نشده که در دعای خود گوید: یا محمول(164)
آیه مربوط به کرسی
وسع کرسیه السماوات و الارض؛(165)
کرسی (مقام ربوبیت) او تمام آسمان و زمین را فرا گرفته است.
روایات در مورد کرسی
از حضرت صادق (علیه السلام) راجع به قول خدای عزوجل که می فرماید: وسع کرسیه السمات و الارض پرسیدم. که آیا آسمان ها و زمین را دربر دارد؛فرمود: بلکه کرسی آسمان ها و زمین و عرش را دربر دارد. (پس کرسی مرفوع است و فاعل وسع) و کرسی همه چیز را در بر دارد (166)
و اینک نظر دانشمندان را در این مورد (و جعلنا من الماء کل شی ء حی) ملاحظه می فرمایید.