مؤمن طاق

نویسنده : محمد رضا عطائی

مقدمه ناشر:

اصلاح، تربیت و رشد انسان هدفی است که بعثت انبیاء و رسولان الهی و کتابهای آسمانی بدنبال آن بوده و مصلحان بزرگ همواره در راه تحقق آن تلاش کرده اند.
برای تأمین این هدف و نشان دادن راه رسیدن به آن آشنائی با سیره و تاریخ زندگی انبیاء و پیشوایان دینی و شخصیت های علمی سیاسی، عاملی بزرگ و مؤثر بشمار می آید. ترسیم زندگی و شخصیت بزرگان و نشان دادن قلبهای بزرگ، نمونه برتر و خوبی برای سازندگی اجتماع و گسترش قلبهای کوچک است.
اکنون که به لطف و یاری خدا و همت امت حزب الله ایران نظام جمهوری اسلامی برپا گشته و ارزشهای اسلامی احیاء می شود، ضرورت مطرح شدن شخصیت های تاریخ اسلام و آشنا کردن جامعه با این چهره ها، دو چندان احساس می شود.
مؤسسه فرهنگی انتشاراتی الشمس همواره برای تحقق این هدف برنامه ریزی کرده و تاکنون آثاری هر چند ناچیز درباره زندگی بعضی از اصحاب و شاگردان ائمه معصومین (ع) منتشر نموده و از در گاه خداوند بزرگ امیدوار است در آینده نیز بتواند به تحقیق و بررسی زندگی بزرگان تاریخ تشیع پرداخته و محصول این تحقیقات را به جامعه اسلامی تقدیم نماید.
کتاب حاضر که به خامه محققانه اندیشمند گرانمایه، حضرت حجةالاسلام و المسلمین محمد رضا عطائی که یکی از نویسندگان و مترجمان برجسته و پر کار هستند، نوشته شده و درباره یکی از اندیشمندان بزرگ و فقیهان گرانقدر و متکلمان هوشمند تشیع ابو جعفر مؤمن طاق شاگرد و صحابی بزرگوار امام باقر و امام صادق علیهما السلام می باشد.
مؤسسه فرهنگی انتشاراتی الشمس با تقدیر و تشکر از نویسنده محترم و آرزوی توفیق بیش از پیش ایشان در راه تحقیق و نشر فرهنگ اسلام، امیدوار است با چاپ و نشر آن گوشه ای از وظیفه خود را در جهت آشنائی جامعه اسلامی با بزرگان تشیع به انجام رساند.

پیشگفتار

حمد و سپاس پروردگار جهان و جهانیان را و درود و تحیات فراوان بر سرور و مولایمان، خاتم پیغمبران رحمت عالمیان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و بر اهل بیت پاک و برگزیده اش باد! آنان که خود از هر عیب و نقصی پاک بوده و امامان و پیشوایان راستین خلق و ستارگان پر فروغ هدایت و روشنی بخش تاریکی ها و ظلمات روزگارانند. و درود و سلام بر یاران پیامبر و ائمه علیه السلام، آنان که پاسداران بحق نبوت و ولایت بوده و در راه اعتلای دین مقدس اسلام و نشر حقایق و معارف قرآن و سنت، که در طی سالها با تحریف و دگرگونی مواجه شده بود، از هیچ چیز دریغ نکردند و در سنگر دین و پاسداری از مقام ولایت، در برابر سلطه حاکم و حاکمان ظلم و جور ایستادند و انواع شکنجه ها را در راه هدف مقدسشان به جان خریدند بسیاری از آنها نیز، عاقبت شربت شهادت نوشیدند و برای رضای خدا سر و جان دادند، اما در برابر ظالمان سر تسلیم فرود نیاوردند، اما دریغ که تاریخ نویسان درباره این انسانهای والا، حق مطلب را ادا نکرده اند، نویسندگان که برخی به منظور سرگرمی و گروهی برای ابراز برتری طایفه و ملتی بر سایر طوایف و ملل و یا به خاطر جلب نظر امیری و یا وزیری و بالاخره با هدف رسیدن به مطامع دنیوی و یا تعصبات و حب و بغضها به کار نگارش تاریخ اشتغال ورزیده اند یا به هر دلیل که بوده است بدون توجه به مسؤلیت خطیری که در برابر نسلهای آینده داشته اند، زندگی این بزرگان و قهرمانان نامدار را آن چنان که باید برای ما آشکار نساخته اند و سیمای واقعی اینان را در پشت پرده ای از ابهام باقی گذاشته اند.
تاریخ، آیینه تمام نمای گذشتگان و بهترین آموزگار و عبرت برای آیندگان است و پرارزش ترین فرازهای تاریخ، آن صفحاتی است که از زندگی مردان و زنان بزرگ بحث می کند و بدون تردید مطالعه تاریخ زندگی چنین انسانهای بزرگ، بسیار چیزها می تواند به ما بیاموزد و صحنه های آموزنده ای را از ما بگذراند و درسهای ارزشمندی را تعلیم دهد، این است که امیر سخن و یکه تاز میدان بلاغت، امام علی علیه السلام ضمن وصایای خود به فرزندش امام مجتبی علیه السلام می فرماید: فرزندم! من اگر چه در تمام طول تاریخ همراه گذشتگان زندگی نداشته ام، ولی اخبار زندگی آنان را به دقت مطالعه کرده و آثاری را که از ایشان به یادگار مانده، بررسی نمودم و با این کار گویا در تمام این مدت زنده بوده ام و حوادث تلخ و شیرین زندگی را همه، از نزدیک با آنها دیده ام و گویا عمر جاویدان داشته ام.
براستی اگر آثار و مدارک تاریخی نبود، چگونه درباره گذشته دنیا اطلاع حاصل می شد؟ و چگونه درباره گذشتگان آگاهی می یافتیم؟ و از چه راهی امکان داشت درباره ملل گذشته قضاوت کنیم؟ و چگونه طرفداران حق و باطل را از هم تمیز می دادیم؟ آزادگان و راستان را از خود فروختگان و دغلبازان می شناختیم؟بی تردید محققان ژرفنگر و مورخان آزاد اندیش خدمت بزرگی به بشریت کرده و با آثاری که از خود به یادگار گذاشته اند افقی روشن به روی ما گشوده و راه را برای آیندگان هموار ساخته اند، اما تاریخ نویسان مزدور که از مجالس شب نشینی و باده گساری اربابانشان کمترین مطلبی را فروگذار نکرده اند، آنجا که به زندگی قهرمانان تاریخ ساز بشریت رسیده اند گویی که کر و کور بوده اند گاهی کوچکترین اشاره ای به شرح زندگی این بزرگان نکرده اند و یا مطالب حساس زندگانی آنان را بکلی نادیده گرفته اند.
بی تردید یکی از این شخصیتهای بزرگ، بزرگمردی از مکتب ولایت، متکلم و دانشمند خوش ذوق و خوش قریحه ابو جعفر مؤمن طاق معروف به احول از شاگردان امام باقر و امام صادق علیه السلام است که در زمان خود آوازه ای بلند داشت و در بین شیعیان از تفوق و شهرت خاصی برخوردار بود با این همه، تاریخ بخش عمده زندگی او را به رشته تحریر نکشیده و از تولد و وفات و زادگاه و مدفن وی چیزی ننوشته است، او که چون دیگر مفاخر اسلام و یاران ائمه علیه السلام از هیچ نوع مجاهدتی دریغ نورزیده و در هر شرایطی از مقام ولایت پاسداری کرد، دریغ که زندگی پربارش در پس پرده ابهام همچنان باقی است. باری آب دریا را اگر نتوان کشید - پس بقدر تشنگی باید چشید با استمداد از لطف خدا و انفاس قدسیه اولیای حق، بر آن شدیم که هر چند مختصر از لابلای کتابها و کتابخانه ها مطالبی را درباره این شخصیت بزرگ فراهم کنیم درباره مردی که خود از سازندگان تاریخ و از کسانی است که درهای تاریخ را گشوده اند و برای این امت افتخار آفریده و با کمک پیشوایانشان توانستند چهره واقعی اسلام را که داشت در تیرگی فرو می رفت بار دیگر نمایان سازند.

انگیزه نگارش

سالها پیش از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، به حکم شغل معلمی و سروکار با جوانان، نخستین تألیفم را به نام سیری در افکار مذهبی جوانان منتشر کردم ولی چندی نگذشت که انتشارات طوس مشهد پیشنهاد تجدید چاپ این کتاب را نمود و همچنین پیشنهاد کردند که به عنوان الگو، برای جوانان و دانشجویان، سلسله کتابهایی در شرح احوال و مجاهدت دست پروردگان خاندان عصمت و شاگردان مکتب اهل بیت علیه السلام به ویژه از دانش پژوهان دانشگاه بزرگ امام صادق علیه السلام فراهم آورم خوشبختانه همان زمان توفیق یافتم کتابی با عنوان پاسداران ولایت که نخستین شماره آن در قطع جیبی به نام جوان ترین شاگرد امام صادق علیه السلام جناب هشام بن حکم را بنویسم (1).
با این که اصحاب بزرگوار پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین و دیگر ائمه علیه السلام همه با تمام وجود، بی دریغ از مقام شامخ نبوت و ولایت پاسداری کردند و پروانه وار گرد شمع ولایت گشتند و بعضی سرانجام جان خود را در این راه نثار کردند - درود فراوان بر روان پاک همه آنان باد!- و درباره بیشتر ایشان کتابهای مستقل و غیر مستقل نوشته شده است، اما در مورد برخی از این قهرمانان نامدار به خاطر سلحشوری و مبارزات علمی و بیانات کوبنده شان چنانکه حکومتهای زمان به وسیله عمالشان هرگونه مظالمی را بر آنها روا داشتند و از هیچگونه تهمت و افترا نسبت به آنان مضایقه نکردند، شگفتا که تاریخ و نویسندگان تاریخ نیز درباره آنها نهایت بی مهری را نموده است به طوری که حتی مورخان بی طرف نیز گاهی به دلیل منقولات غیرمنصفانه بعضی از مغرضان و دنیاپرستان، سیمای تابناک این ستارگان درخشان آسمان دانش و فضیلت را در هاله ای از ابرهای تیره مشوه کرده اند، بدیهی است وقتی که به مقتدای همه این بزرگان امیر همه مؤمنان و مولای تمام پرهیزگاران علی علیه السلام، تهمت کفر و به سالار شهیدان و سید و سرور آزادگان امام حسین علیه السلام افترای خروج از دین می زنند چرا به امثال مؤمن طاق شاگرد فرزندشان امام صادق علیه السلام شیطان طاق، یا رئیس فرقه شیطانیه، نگویند یا نسبت مجسمه و مشبهه ندهند(2)!این است که جامعه متفکران و مؤلفان کتاب مغز متفکر شیعه، جعفر صادق می نویسد:
... تا مدتی در خارج شهر مدینه اگر کسی خود را از مریدان جعفر صادق علیه السلام معرفی می کرد، ممکن بود که دچار خطر شود زیرا حکام اموی مریدان جعفر صادق را به چشم دشمن می نگریستند، اگر چه می دانستند که آنها در آن موقع توانایی خصومت را ندارند لیکن آنان را بالقوه چون دشمن به شمار می آورند و فکر می کردند که در اولین فرصت دشمنی خود را بروز خواهند داد... آنچه شاگردان جعفر صادق را به محضر درس او می کشانید قوت کلام استاد و ایمان او به آن چه می گفت بود، چون جعفر صادق به آن چه می گفت ایمان داشت، گفته اش در شاگردان مؤثر واقع می شد... برای همین آزادی بحث بود که فرهنگ شیعی قوت گرفت، چون تعبدی نبود، و آن کس که آن را می پذیرفت می دانست که از روی میل می پذیرد... برای استفاده مادی و تحصیل جاه و مقام نبود و با قلب خود به آن فرهنگ و در نتیجه به مذهب شیعه گرویده می شدند.
در جای دیگری می نویسد:
در محضر درس جعفر صادق علوم فیزیک، شیمی، طب، جغرافیا، حساب، هندسه، غیر از علوم دینی تدریس می شد، چون او عقیده داشت که هر قدر علوم پیشرفت نماید سبب تقویت دین می شود(3)!
آری تفاوت امامان هدایت با رهبران ضلالت و ائمه کفر همین جا است که آنان می خواهند مردم آزادانه با دانش و بینش و آزادگی و آزاداندیشی راه خدا را بشناسد تا خود با تشخیص و تمیز حق از باطل، راه صحیح را انتخاب کنند ولی رهبران ظلم و جور و ائمه کفر می خواهند مردم از علم و دانش محروم و از آزاد فکری و آزاد اندیشی بی بهره باشند تا هر چه بیشتر آنها را استثمار کنند و به مطالع شوم خود بهتر برسند، به همین دلیل با آزادگان و مصلحان همواره در ستیز و مخالفت بوده اند و سعی می کردند تا مشعل داران فضیلت را خاموش و پروبال تیز پروازان آسمان حریت و آزادگی را ببرند و توده مردم را از این کانونهای معرفت به دور نگهدارند و به هر وسیله که شده است باب علم را به روی تشنگان زلال معرفت مسدود نمایند این بود که امامان شیعه مسأله تقیه را مطرح کردند تا بدین وسیله جان خود و اصحاب با فضیلتشان را حفظ کنند. اما در آن میان گاهی کسانی چون مؤمن طاق پیدا می شدند که به ظاهر پایبند به تقیه نبودند و با تمام وجوه مبارزه می کردند و خود را به آب و آتش می زدند. او بارها گفت: من به خاطر شوق رسیدن به بهشت تقیه نمی کنم، و در عین حال با مهارت تمام همواره پیروز بوده و به خوبی ادای وظیفه می کرده است.
به راستی که این شخصیت بزرگ در راه دین خدا و دفاع از کیان اسلام و مقام ولایت چه رنجهای فراوانی را که تحمل کرده است!آن هم در دورانی که سلطه حاکم، آزاد مردان و مصلحان را قلع و قمع می کرد و رجال علم و فضیلت را که ناشر معارف دین و فضائل اهل بیت علیهم السلام بودند سرکوب می نمود. از نشانه های بارز این سرکوب و خفقان و بخل مفرط تاریخ به تاریخ ولادت و وفات و مدفن این بزرگ مرد دست نیافتم، اما آنچه مسلم است خداوند عمری طولانی به وی داده بود که از محضر چهار امام: امام سجاد علیه السلام، امام باقر علیه السلام، و امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام بهره مند شده(4) و تألیفات و مناظرات سودمندی به یادگار گذاشته است. درود خدا به روان پاکش باد! ابن شهر آشوب او را از خواص اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام شمرده(5) و برقی وی را در زمره اصحاب دو امام بزرگوار: امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام نام برده است(6).
سید بحرالعلوم مؤمن طاق را از جمله صاحبان اصول اربعمأة بشمار آورده است(7).