آگاه شویم (11) پیروی یا مخالفت با نفس چرا؟

نویسنده : حسن امیدوار

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
با عنایت حضرت حق تعداد چهارده جلد کتاب در موضوعات مختلف اجتماعی و اخلاقی در سطح همگان که کم و بیش نیاز به عمل یا رعایت یا دانستن آن داریم با نام آگاه شویم همراه با سند از منابع معتبر که دارای شهرت هستند ترتیب یافته است که انشاء الله امیدوارم مورد قبول حضرت امام زمان عجل الله تعالی الشریف و شما خوانندگان آگاه قرار بگیرد که بتوانید با این مجموعه بهره ای ببرید و دعاگوی ما باشید. برای اطلاع عزیزان نام موضوعات به شرح زیر است:
1. دوستی و دشمنی با آل پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چرا؟
2. خدمت به پدر و مادر چرا؟
3. عزت نفس، بلند همتی، شرافت چرا؟
4. خوردن مال مردم چرا؟
5. حقوق همسایه و برادر دینی یا معاشرت خوب چرا؟
6. وفای به عهد و پیمان چرا؟
7. مهمان نوازی چرا؟
8. حرص و قناعت چرا؟
9. اسراف و سخت گذرانی چرا؟
10. صدقه و انفاق چرا؟
11. پیروی یا مخالفت با نفس چرا؟
12. احترام و نیکی به سادات چرا؟
13. رعایت زیردستان و یتیمان چرا؟
14. دعا و توسل چرا؟
حسن امیدوار
فروردین ماه 1383

هواپرستی به شرمساری مبدل شد

محمدبن عبدالعزیز گفت من و رشید شاعر (ابن الزبیر) در یک منزل می نشستیم. هیچگاه اتفاق نیفتاد که رشید از من جدا شود، مگر یک روز موقعی به خانه آمد که بیشتر از روز گذشته بود. پرسیدم چه شد اینقدر تأخیر کردی. تبسمی کرد و گفت مپرس چه اتفاق افتاده. من اصرار کردم باید بگویی.
گفت امروز از فلان محل می گذشتم ناگاه زنی دیدم جوان و زیبا که به من نگاه می کرد به طوری که گوئی عاشق و دلباخته من است. با خود خیال کردم مورد علاقه این زن واقع شده ام. از خلقت خود و ظاهر زشتم فراموش کرده بودم (ابن الزبیر پیرمردی بدقیافه و زشت صورت بود که از دینش انسان تنفر داشت.) با گوشه چشم به من اشاره کرد من هم او را تعقیب نمودم تا اینکه از چند کوچه و بازار گذشت داخل خانه اش شد. مرا امر به دخول نمود وارد شدم. ناگاه نقاب از صورت برداشت رخسارش مانند آفتاب درخشید دو دست بر هم کوبید و بانگ زد دختر بیا.
دختری آمد کوچک ولی بسیار زیبا، رو به او کرده گفت اگر دو مرتبه در رختخوابت ادرار کنی این آقای قاضی تو را می خورد. سپس رو به من نموده گفت از شما متشکرم باعث زحمت شدم. از خانه بیرون آمده اندوهناک و شرمنده.(1)

خواسته های دل چه شکلی دارند؟

خواجه نظام الملک گفت شبی در خواب دیدم شخصی زشت رو و بدهیکل پیدا شد. نزدیک من نشست به همین طریق عده ای با هیولائی زشت چنان کریه و بدمنظر بودند که از بوی بد آنها نزدیک بود روح از بدنم خارج شود، هر کدام از دیگری زشت تر و بدبوتر. با اضطراب و وحشت زیاد از خواب بیدار شدم. خوابم را به کسی ابراز نکردم. شب دوم همان اشخاص ظاهر شدند از دیدار آنها نزدیک بود قالب تهی کنم.
شب سوم از ترس به خواب نرفتم، بیداری به نهایت رسیده خواب بر من غلبه نمود. باز همان اشخاص شبهای گذشته را دیدم ولی در آخر کار، مشاهده نمودم عده ای آمدند زیبا صورت و سیرت، خوش سخن هر یک از آنها که وارد می شد یکی از زشت رویان بیرون می رفت تا تمام آنها رفتند. اشخاص زیبا جایشان را گرفتند. من از مجالست و همنشینی آنها بسیار خرسند شدم. از یک نفر پرسیدم شما کیستید. گفت ما صفات نیک توایم آنها که رفتند صفات زشت تو بودند اگر تو را تاب همنشینی با آنها هست مجالستشان را اختیار کن والا اگر آنها را دوست نداری ما را به دوستی بگزین هر یک از ما و آنها مدت همنشینی مان با تو تا ابد خواهد بود.(2)
نیک معلوم شود در محشر - نشود هیچ حال خلق دگر
پیش آید هر آنچه بگزیند - آنچه زینجا برد همان بیند
هر چه آن کدخدای دکاندار - سوی خانه فرستد از بازار
آنچه باشد بخانه خویشش - در شبانگاه آورد پیشش
هر چه زینجا بری نگه دارند - در قیامت همانت پیش آرند
حکیم سنائی