سیمای متهجدین

نویسنده : سید حسن موسوی

مرحوم علامه محمد حسین طباطبایی (ره)

مرحوم علامه طباطبایی - رحمته الله علیه - می گوید:چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی، گاهگاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم.تا این که یک روز در مدرسه ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آنجا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت هم می خواهی نماز شب بخوان، این آنقدر در من اثر کرد که از آن زمان به بعد تا زمانی که به ایران مراجعت کردم، پنج سال تمام در محضر قاضی روز و شب به سر می بردم و آنی از ادراک فیض ایشان دریغ نمی کردم.(287)

ملاقربانعلی زنجانی (ره)

در مراتب معنوی حجه الاسلام ملا قربانعلی زنجانی (ره) که از زعمای نهضت مشروعه در عصر مشروطه بود، آمده است:در شرح مکارم اخلاق و محاسن احوال حجه الاسلام، حیف است این ریشه و بنیان اصلی آنها، که همان عبادت و تهجید بسیار اوست، سخن نگوییم.شگفتا! این همان بزرگمردی است که همینه و شکوه قدرتهایی مسلط عصر استبداد و چه در عهد مشروطه، به هیچ می گیرد و حالتش آن زمان که در چنگ یفرم اسیر بوده و محکوم به مرگ است، با آن زمان که در اوج قدرت است و خلقی گوش به زنگ فرمان وی، تفاوتی نمی کند.شجاع و بی باک و پرخاشگر به زورمندانی که پایان حدود قانون بیرون نهاده اند، بزرگمردی که تسلیم زور در قاموس وجودش واژه ای بی معناست و حاضر است سرو جانش برود؛ اما شرف و عزت نفس اش پایدار بماند.اما همت در طول شبانه روز، در زمانی که چشمها به خواب می روند و تاریکی، چتر سیاه خویش را در همه جا می گستراند، با تمام قامت در برابر حق خم می شد، به خاک می افتد و گونه و پیشانی خویش را بر زمین می ساید.
مرحوم محمد رضا روحانی می نویسد:در مورد زهد و عبادت این بزرگوار، که سلطنت مطلقه دارالعلم زنجان را به عهده داشته اند، باید گفت که آن حضرت همه شبها تا نزدیکیهای صبح در منزل مسکونی خود قدم می زده اند و به گفتن ذکر می پرداخته اند و در این هنگام، پس از اندک تکیه به رختخواب و تجدید وضو، به نماز شب برمی خواسته اند و نماز صبح را هم در تعقیب نماز شب به جای می آورده اند و این برنامه حتی برای یک شب نیز تعطیل نشد.
مضمون گفته فوق به بیانهای گوناگون در کلام دیگران نیز تکرار و تاکید شده است.حاجی وزیر در شرح حال حجه الاسلام می گوید:شب زنده دار، پرهیزکار و مستقیم الاحوال است.
آیه الله حاج سید عزالدین حسینی (دام ظله العالی) مرقوم داشته اند که مرحوم مرحوم مبرور آقا شیخ عبدالحمید مومن دوست قره تپه ای یکی از فضلای حوزه زنجان بود و ظاهرا در سن هشتاد سالگی در گذشت.وی برای خود اینجانب نقل کرد که در فتنه عظیم زاده ما وعده ای از طلاب بر حسب نوبت شبها در پشت بام منزل آن بزرگوار به محافظت از منزل مسکونی و خود ایشان کشیک می دادیم.آن مرحوم می گفت: شبهایی که نوبت کشیک با من بود و می توانستم از پشت بام به وضع شبانه مرحوم آخوند اطلاع یابم، می دیدم که ایشان شبها (پس از انجام فرضیه و دیگر امور ضروری) اغلب تا نزدیکیهای سحر قدم می زدند و مشغول اوراد و اذکار بودند. آنگاه بدون آن که بستری پهن کنند، به حالت تکیه به رختخواب اندکی استراحت می کردند و سپس برای انجام نماز شب بیدار شده و پس از تجدید وضو به تهجید و نماز صبح مشغول می گشتند و بهذا از آن نیز در خواب و استراحتی در کار نبود و به همان مقدار که گفتیم اکتفا می کردند.
غرض آن که شب زنده دار و ذکر و عبادت شبانه آن مرحوم تا اواخر عمر شریفش ادامه داشته است. آری:
شب مردان خدا، روز جهان افروز است - روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
حاجی میرزا ابوتراب ضیایی، فرزندم مرحوم نایب الصدر نوشته اند:بیوک مرصعی - از بنی اعمار پدرم - مردی آگاه و بزله گو بود که خمیره ذاتی، وی را دانشمند فطری کرده بود.وی که از معتقدان به آخوند بوده و مدتی را در کشیک شبانه در منزل آن مرحوم به روزگار مشروطه به عنوان پاسدار بیت بیدار مانده بود نقل می کند.آخوند نماز عشا را که می خواند، در شبهای بسیار سرد زنجان، همان پستین کهنه ای را که جوانی آن را کسی سراغ نداشت، می پوشید و در ایوان مذبور به دیوار تکیه می داد و تا دمیدن فجر به ذکر و نماز می پرداخت.سپیده هم که می دمید به نماز صبح مشغول می شد.محروم بیوک، همچنین می گفت که (البته ما هیچ گاه ندیدیم تشک و کافی داشته باشد، همان کرک کهنه، لحاف و تشک و متکایش بود!.
آقا دکتر سیدنورالدین مجتهدی گفتند:رقیه خانم (همسر آقاصدر، از بستگان و کارگزاران آخوند ملاقربانعلی) نقل می کرد که آخوند شبها را ددر حیاط خانه قدم می زد و ذکر می گفت و نزدیکیهای صبح بر پله جلو اتاق، که روی آن سنگ سفیدی قرار داشت، می نشست و سر انگشتان را به پیشانی و روی چشمها می گذاشت و خوابش همان مقدار، همانجا و همان گونه بود.
حجه الاسلام صفوی(از فضلای زنجانی مقیم قم) نقل کردند که آخوند، در شب زنده داری های خویش، ستاره ها را علامت گذارده بود که این ستاره چه ساعتی بیرون می آید و چه ساعتی غایب می شود و چه ساعتی به کجا می رسد،و آن ستاره چطور... و آن دیگر چطور!
آری آن همه زهد و وارستگی، آن همه همت و شجاعت، آن همه بی باکی و قاطعیت، و آن همه پایداری و استقامت، ریشه در همین سیر و سلوک معنوی و سوز و گداز شبانه داشته است.چنین کسی عجیب نیست اگر جان پاکش، مجلای فیض حق گردد و دم گرمش کار مسیحایی کند که گفته اند:
فیض روح القدوس از باز مدد فرماید - دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد(288)

مرحوم حاج سیدهاشم موسوی حداد(ره)

سید محمد حسین حسینی طهرانی پس از ذکر جلسات شبانه در مورد عارف بزرگوار، حاج سید هاشم موسوی حداد گوید:شب تا نزدیک اذان به گفتگو و قرائت قرآن و گریه و خواندن اشعار ابن فارض و تفسیر نکات عمیق عرفانی و دقایق اسرار عالم توحید و عشق وافر و زائدالوصف به حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) می گذشت و برای رفقای ما که حاضر در آن جلسه بودند، همچون حاج عبدالزهراء باب مکاشفات باز بود و مطالبی جالب بیان می کرد.حقیقتا در آن ماه رمضان به قددری شوریده و وارسته و بی پیرایه بود که موجب تعجب بود. آن قدر در جلسه می گریست که چشمهایش متورم می شد و از ساعت می گذشت آنگاه به درون مسجد می رفت و بر روی حصیر، پس از ادامه گریه به سجده می افتاد.بسیار شور و وله و آتش داشت؛ آتش سوزان که دیگران را نیز تحت تاثیر قرار می داد.یک شب که پس از این گریه های ممتد و سرخ شدن چشمها به درون مسجد حضرت آقا حداد به من فرمود: سید محمدحسین! این گریه ها و این حرفت دل را می بینی؟ من صدقات (برابر و مقدار) بیشتر از او دارم ولی ظهور و بروزش به گونه دگر است.و باز می گوید:اصولا ما در یک مدت یک ماه خوابی از ایشان ندیدیم؛ چون شبها تا طلوع آفتاب بیدار و به تهجد و دعا و ذکر و سجده و فکر تامل مشغول بودند.(289)
هم چنین آورده است:ایشان در اول غروب، پس از نماز مغرب، مقدار مختصری به عنوان آنچه را که از منزل مجاور یعنی منزل سر کوچه که عیالاتشان آنجا بودند می آوردند، تناول نموده و پس از ادای نماز عشاء می خوابیدند و ساعتی می گذشت، بیدار می شدند و از بام به زیر می آمدند و تجدید وضو نموده، بالا می آمدند و چند رکعت نماز با صدای خوش و آهنگ دلنشین قرآن از سوره های طویل می خواندند و بعدا قدری همین طور متفکرا رو به قبله می نشستند و سپس می خوابیدند.باز بیدار می شدند و چند رکعت نماز دیگر به همین منوال می خواندند چون شبها کوتاه بود، دیگر وقتی به اذان صبح باقی نمی ماند و چه بسا در این حال یا در دفعه اول که بیدار می شدند، می فرمودند: سید محمد حسین! چای آب گرمی بیار! حقیر پایین می رفتم و روی چراغ فتیله نفتی چای درست می کردم و فورا می آوردم.می فرمودند: محروم آقا (یعنی مرحوم قاضی) خودش ای طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب بر می خیزد، چیز مختصری تناول کنید مثل چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید.(290)
نیز درباره آن بزرگوار می نویسد:مرحوم حاج سید هاشم (رضوان الله علیه) به قرائت قرآن به صورت حزن بسیار علاقمند بود. صدا و آهنگ او بسیار جذاب و دلربا بود.خودش در وقت خواندن محو می شد و هر کس می شنید، تغییر حالت و جذبه و جذبه در او پیدا می گشت.نوارهایی از قرآن و بعضی اشعار عرفانی که با همین لهجه و صورت جذاب قرائت نموده اند از ایشان به جای مانده است و همگی حکایت از همین معنی می کند.
در نماز های نافله شب سوره های بزرگ را با تکیه به صدا و آهنگ و صورت زیبا و حزین می خواندند و چه بسا چندین ساعت فقط نماز شبشان بدین کیفیت طول می کشد و پیوسته استعمال عطر می نمودند و در اتاق خودشان غالبا عود روشن می کردند.به طوری که اگر کسی بعد از یک دو روز هم در آن اتاق وارد می شد پس از آن که به جای دیگر رفته بودند، از بوی عطر خاص ایشان از بوی عود اتاق می فهمید اینجا سید هاشم بوده است.
تا آخر عمر شبها تقریبا خواب نداشتند.اول شب قدری استراحت می کردند سپس بیدار می شدند و وضو می گرفتند و چهار رکعت بدان کیفیت انجام می دادند. سپس رو به قبله در حال توجه و خسله مدتها می نشستند و در حال توجه به تفکر تام بودند.سپس قدری استراحت می کردند و بیدار می شدند و به همین طریق چهار رکعت نماز می گزاردند و خیلی طول می کشید، باز رو به قبله به حال خسله و توجه تام و تمام می نشستند تا قریب اذان صبح.یک شب در این حال فرمودند رفقای ما الحمدالله همه اهل تهجید و تعبدند ولی ماریش جنبانیم.ما ریش خود را می جنبانیم.
چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی - مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند(291)