سیمای متهجدین

نویسنده : سید حسن موسوی

مرحوم ملاعباس تربتی (ره)

مرحوم راشد، در سفری که با پدرش مرحوم آخوند ملاعباس تربتی (ره) به یک روستای دور افتاده رفته بودند، چنین می نویسد:اکنون شب از نیمه گذشته، پدرم از دیشب تا کنون چیزی نخورده و من نیز از ظهر که ناهار خورده ام و بی خوابی گرسنگی را از یاد برده است. آن مرد دو گرد نان تافتون و یک بادیه ماست تازه که در خانه داشت برای ما آورد.نان تافتون را با ماست خوردیم و صاحبخانه برای ما رختخواب افکند که بخوابیم.من از بس که ککها می گزیدند نتوانستیم بخوابم.پدرم نیز نیم ساعتی یا بیشتر استراحت کرد و چون سحر نزدیک شد، برخاست، بیرون رفت و تجدید وضو کرد و آمد در تاریکی ایستاد و نماز می خواند و می گریست که مزاحم خواب دیگران نباشد.چنان که در خانه خودمان در شهر، همه در یک اتاق می خوابیدیم، خیلی از شبها می شد که من بیدار می شدم.احساس می کردم که پدرم آهسته العفو می گوید و می گرید.(286)

مرحوم علامه محمد حسین طباطبایی (ره)

مرحوم علامه طباطبایی - رحمته الله علیه - می گوید:چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی، گاهگاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم.تا این که یک روز در مدرسه ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آنجا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت هم می خواهی نماز شب بخوان، این آنقدر در من اثر کرد که از آن زمان به بعد تا زمانی که به ایران مراجعت کردم، پنج سال تمام در محضر قاضی روز و شب به سر می بردم و آنی از ادراک فیض ایشان دریغ نمی کردم.(287)

ملاقربانعلی زنجانی (ره)

در مراتب معنوی حجه الاسلام ملا قربانعلی زنجانی (ره) که از زعمای نهضت مشروعه در عصر مشروطه بود، آمده است:در شرح مکارم اخلاق و محاسن احوال حجه الاسلام، حیف است این ریشه و بنیان اصلی آنها، که همان عبادت و تهجید بسیار اوست، سخن نگوییم.شگفتا! این همان بزرگمردی است که همینه و شکوه قدرتهایی مسلط عصر استبداد و چه در عهد مشروطه، به هیچ می گیرد و حالتش آن زمان که در چنگ یفرم اسیر بوده و محکوم به مرگ است، با آن زمان که در اوج قدرت است و خلقی گوش به زنگ فرمان وی، تفاوتی نمی کند.شجاع و بی باک و پرخاشگر به زورمندانی که پایان حدود قانون بیرون نهاده اند، بزرگمردی که تسلیم زور در قاموس وجودش واژه ای بی معناست و حاضر است سرو جانش برود؛ اما شرف و عزت نفس اش پایدار بماند.اما همت در طول شبانه روز، در زمانی که چشمها به خواب می روند و تاریکی، چتر سیاه خویش را در همه جا می گستراند، با تمام قامت در برابر حق خم می شد، به خاک می افتد و گونه و پیشانی خویش را بر زمین می ساید.
مرحوم محمد رضا روحانی می نویسد:در مورد زهد و عبادت این بزرگوار، که سلطنت مطلقه دارالعلم زنجان را به عهده داشته اند، باید گفت که آن حضرت همه شبها تا نزدیکیهای صبح در منزل مسکونی خود قدم می زده اند و به گفتن ذکر می پرداخته اند و در این هنگام، پس از اندک تکیه به رختخواب و تجدید وضو، به نماز شب برمی خواسته اند و نماز صبح را هم در تعقیب نماز شب به جای می آورده اند و این برنامه حتی برای یک شب نیز تعطیل نشد.
مضمون گفته فوق به بیانهای گوناگون در کلام دیگران نیز تکرار و تاکید شده است.حاجی وزیر در شرح حال حجه الاسلام می گوید:شب زنده دار، پرهیزکار و مستقیم الاحوال است.
آیه الله حاج سید عزالدین حسینی (دام ظله العالی) مرقوم داشته اند که مرحوم مرحوم مبرور آقا شیخ عبدالحمید مومن دوست قره تپه ای یکی از فضلای حوزه زنجان بود و ظاهرا در سن هشتاد سالگی در گذشت.وی برای خود اینجانب نقل کرد که در فتنه عظیم زاده ما وعده ای از طلاب بر حسب نوبت شبها در پشت بام منزل آن بزرگوار به محافظت از منزل مسکونی و خود ایشان کشیک می دادیم.آن مرحوم می گفت: شبهایی که نوبت کشیک با من بود و می توانستم از پشت بام به وضع شبانه مرحوم آخوند اطلاع یابم، می دیدم که ایشان شبها (پس از انجام فرضیه و دیگر امور ضروری) اغلب تا نزدیکیهای سحر قدم می زدند و مشغول اوراد و اذکار بودند. آنگاه بدون آن که بستری پهن کنند، به حالت تکیه به رختخواب اندکی استراحت می کردند و سپس برای انجام نماز شب بیدار شده و پس از تجدید وضو به تهجید و نماز صبح مشغول می گشتند و بهذا از آن نیز در خواب و استراحتی در کار نبود و به همان مقدار که گفتیم اکتفا می کردند.
غرض آن که شب زنده دار و ذکر و عبادت شبانه آن مرحوم تا اواخر عمر شریفش ادامه داشته است. آری:
شب مردان خدا، روز جهان افروز است - روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
حاجی میرزا ابوتراب ضیایی، فرزندم مرحوم نایب الصدر نوشته اند:بیوک مرصعی - از بنی اعمار پدرم - مردی آگاه و بزله گو بود که خمیره ذاتی، وی را دانشمند فطری کرده بود.وی که از معتقدان به آخوند بوده و مدتی را در کشیک شبانه در منزل آن مرحوم به روزگار مشروطه به عنوان پاسدار بیت بیدار مانده بود نقل می کند.آخوند نماز عشا را که می خواند، در شبهای بسیار سرد زنجان، همان پستین کهنه ای را که جوانی آن را کسی سراغ نداشت، می پوشید و در ایوان مذبور به دیوار تکیه می داد و تا دمیدن فجر به ذکر و نماز می پرداخت.سپیده هم که می دمید به نماز صبح مشغول می شد.محروم بیوک، همچنین می گفت که (البته ما هیچ گاه ندیدیم تشک و کافی داشته باشد، همان کرک کهنه، لحاف و تشک و متکایش بود!.
آقا دکتر سیدنورالدین مجتهدی گفتند:رقیه خانم (همسر آقاصدر، از بستگان و کارگزاران آخوند ملاقربانعلی) نقل می کرد که آخوند شبها را ددر حیاط خانه قدم می زد و ذکر می گفت و نزدیکیهای صبح بر پله جلو اتاق، که روی آن سنگ سفیدی قرار داشت، می نشست و سر انگشتان را به پیشانی و روی چشمها می گذاشت و خوابش همان مقدار، همانجا و همان گونه بود.
حجه الاسلام صفوی(از فضلای زنجانی مقیم قم) نقل کردند که آخوند، در شب زنده داری های خویش، ستاره ها را علامت گذارده بود که این ستاره چه ساعتی بیرون می آید و چه ساعتی غایب می شود و چه ساعتی به کجا می رسد،و آن ستاره چطور... و آن دیگر چطور!
آری آن همه زهد و وارستگی، آن همه همت و شجاعت، آن همه بی باکی و قاطعیت، و آن همه پایداری و استقامت، ریشه در همین سیر و سلوک معنوی و سوز و گداز شبانه داشته است.چنین کسی عجیب نیست اگر جان پاکش، مجلای فیض حق گردد و دم گرمش کار مسیحایی کند که گفته اند:
فیض روح القدوس از باز مدد فرماید - دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد(288)