سیمای متهجدین

نویسنده : سید حسن موسوی

حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام)

گویند از جمله جلوه های طاعت حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) این بود که اول شب وارد مسجد النبی می شد و یک سجده می کرد و در حال سجده زمزمه ای داشت که حکایت از اخلاص و ترس او می نمود؛عظم الذنب عندی، فلیحسن العفور من عندک، یا اهل التقوی و یا اهل المغفره؛ گناه من بزرگ است اما عفو و بخشش تو نیکو، ای اهل تقوا و آموزش! امام (علیه السلام) این کلمات را با حال زاری و شکستی و گریه تکرار می کرد تا وقتی که صبح می شد(251)و درباره آن حضرت وارد شده که نوافل شب را می خواند و تا هنگام اذان صبح، مشغول نمازها مستحبی بود.(252)
شخصی درباره نیایش آن حضرت نقل می کند که آن امام در آخرین رکعت از نماز شب خود با معبودش چنین نیایش می کرد:خدایا تو خود در کتابت فرموده ای: اهل بهشت چنان بودند که اندکی از شب را خوابیده و سحرگاهان به استغفار بر می خواستند.به خدا سوگند، که خواب من طولانی و شب زنده داری من کم است.اکنون این سحر است.و من به طلب بخشش از گناهانم برخاسته ام؛ بخشش کسی که نه مالک سود و زیان خود است ونه اختیار مرگ و زندگی و نشورش را دارد.(253)
کمال الدین محمدبن طلحه شافعی در حق او گفته:اوست امام کبیر القدر عظیم الشان کثیرالتجهد، مجدد ددر اجتهاد، مشهور به عبادات، مواظب بر طاعات، مشهور به کرامات، شب را به روز می آورد به سجده و قیام و روز را به آخر می رساند به تصدق و صیام. در منتهی الامال آمده که حضرت امام موسی (علیه السلام) عابدترین اهل زمان خود و افقه و از همه سختی تر و گرامی تر بود و روایت شده که شبها برای نوافل شب بر می خاست و پیوسته نماز می گذاشت تا نماز صبح.نیز آمده... و چندان گریه می کرد از خوف خدا که محاسنش از اشک چشمش تر می شد...(254).
در خبری از مامون نقل شده در ورود حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) بر هارون الرشید، مامون گفته:اذا دخل شیخ مسخد قدا نهکته العباده کانه شن بال قدکلم السجود و جهه و انفه ؛ یعنی وارد شد بر پدرم پیرمردی که صورتش از بیداری شب و عبادت زرد و ورم دار شده بود و عبادت او را رنجور و لاغر کرده بود؛ به حدی که مانند مشک پوسیده شده بود و کثرت سجده صورت و بینی او را مجروح کرده بود...(255).

حضرت امام رضا (علیه السلام)

ابراهیم بن عباس در وصف عبادت پیشوای هشتم شیعیان حضرت امام رضا(علیه السلام) می گوید:حضرت رضا (علیه السلام) شبها کمتر می خوابیدو بیشتر شب را به شب زنده داری سپری می کرد.بعضی شبها نیز از اول شب تا صبح بیدار می ماند(256).
حضرت رضا (علیه السلام) علاوه بر آن که با عمل و رفتارش دیگران را به عبادت خدا سوق می داد، با زبان وگفتار نیز آنان را، به ویژه اعضای خانواده خود را به تهجد و شب زنده داری فرا می خواند.یکی از کنیزان امام (علیه السلام) می گوید: روش امام (علیه السلام) این بود که هر شب ما را برای عبدت و نماز شب بیدار می کرد(257).
شیخ صدوق از رجاءبن ابی ضحاک روایت کرده است که گفت مامون مرا فرستاده تا حضرت رضا (علیه السلام) را از مدینه به مرو آورم و امر کرد مرا که آن جناب را از راه بصره و اهواز و فارس حرکت دهم نه از طریق قم نیز امر کرد مرا که آن جناب را در شب وروز حفظ کنم تا به او برسانم، پس من در خدمت آن حضرت بودم از مدینه تا به مرو.به خدا سوگند، که ندیدم مردی را که مثل آن حضرت؛ در تقوا و کثرت ذکر خدا در جمیع اوقات خود و شدت خوف از حق تعالی، و عادت آن جناب چنان بود.
ونیز درباره آن بزرگوار آمده است:... و به جهر و آشکارا می خواند قرائت نمازهای مغرب و عشاء و نماز شب و شفیع و وتر و صبح را...
... وترک نمی کرد نافله مغرب و نماز شب و شفع و وتر و دو رکعت نافله فجر را نه در سفر و نه در حضر؛ امانوافل نهاریه را در سفر ترک می کرد...(258)
شیخ صدوق در عیون روایت کرده از حاکم ابو علی بیهقی از محمدبن یحیی صولی که گفت:حدیث کرد مرا مادر پدرم و نام او. عذر بود.گفت که مرا با چند کنیز از کوفه خریدند و من خانه زاد بودم در کوفه ، پس ما را نزد مامون آوردند و گویا در خانه او در بهشتی بودیم از راه اکل و شرب طیب و زر بسیار.پس مرا او به امام رضا (علیه السلام) بخشید.چون به خانه او آمدم، آنها را نیافتم و زنی بر ما نگهبان بود که ما را درشب بیدار می کرد و به نماز وا می داشت و این از همه بر ما سخت تر بود(259).

حضرت امام هادی و امام عسگری (علیه السلام)

گویند:امام هادی (علیه السلام) بیش از همه معاصران خود به عبادت و تهجد می پرداخت و تقوا و پایبندی وی به اصول دیانت زبانزد خاص و عام بود.ایشان تمام نوافل را به جای می آردند و در رکعت سوم نافله مغرب سوره حمدو اول سوره حدیدرا تا انه علیم بذات الصدورو در رکعت چهارم پس از سوره حمدآخر سوره حجراترا تلاوت می کرد.
شب هنگام به پرورگارش روی می آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده شپری می کرد و بین پیشانی نورانی اش و زمین جز سنگریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می نمود:الهی مسی ء قد ورد، و فقیر قد قصد، لا تخیب مسعاه و ارحمه و اغفرله خطاه؛ یعنی بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است.تلاشش را بی نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار ده و از لغزشش در گذر(260).
قطب راوندی گفته که در حضرت علی بن محمد هادی (علیه السلام) جمع شده بودخصال امامت و کامل شده بود در آن حضرت، فضل و علم و خصالا اله الا الله و خیر و تمامی اخلاق آن حضرت از عادت بود؛ مانند اخلاق پدران بزرگوارش و شب که داخل می شد روی می کرد به قبله و مشغول به عبادت می گشت و ساعتی از عبادت باز نمی ایستاد و بر تن نازنینش جبه ای از پشم و سجاده اش بر حصیری بود...(261)
گفته اند:امام حسن عسکری (علیه السلام) عابدترین مرد زمان خود بود و بیش از همه به اطاعت خداوند و انجام دستورات الهی می پرداخت.شبها را با تلاوت قرآن، نماز و سجود برای خدا تا بامداد سر می کرد . محمد شاکری می گوید:امام در محراب می نشست و به سجده می رفت و من می خوابیدم و بیدار می شدم؛ لیکن ایشان همچنان در حال سجده بودند.(262)
روایت شده زمانی که معتمد، حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) را حبس کرد در دست علی بن حزین و حبس کرد جعفر برادرش را با او، پیوسته معتمد خبر آن حضرت را از علی بن حزین می پرسید، او می گفت که روزها روزه می گیرد و شبها مشغول نماز است... (263)
در منتهی الامال آمده است که: شیخ مفید و غیره روایت کرده اند که بنی عباس داخل شدند بر صالح بن وصیف در زمانی که حبس کرده بود حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) را و با او گفتند که تنگ بگیر بر او و وسعت مده بر او.صالح گفت:چه کنم با او؟ همانا سپرده ام او را به دست دو نفری که بدترین اشخاص می باشند که من پیدا کرده ام ایشان را، یکی را نام علی بن یارمشاست و دیگری اقتامشو اینک آندو نفر اهل نماز و روزه گشته اند و رسیده اند در عبادت به مقامی عظیم . پس از امر کرد آن دو نفر را آوردند.پس ایشان را عتاب کرد و گفت: وای بر شما! چیست شان شما با این شخص؟ گفتند: چه بگوییم در حق مردی که روزها را روزه می گیرد و شبها را تا صبح به عبادت مشغول است.تکلم نمی کند با کسی.مشغول نمی شود به غیر از عبادت و هر وقت نظر بر ما می افکند بدن ما لرزد و چنان می شود که مالک نفس خویش که مالک نفس خود نیستم و خودداری نمی توانیم بکنیم.آل عباس چون می شود که مالک نفس خود نیستم و خودداری نمی توانیم بکنیم.آل عباس چون این را شنیدند برگشتند از نزد صالح در کمال ذلت به بدترین حالی (264).