سیمای متهجدین

نویسنده : سید حسن موسوی

حضرت امام سجاد (علیه السلام)

یوسف بن اسباط می گوید:پدرم مرا حدیث کرد که وارد مسجد کوفه شدم، دیدم جوانی سر به سجده نهاد و در مناجات با پروردگار می گوید: صورتم که به خاک مالیده شده برای خالقم سجده می کند که حق اوست. نزدیک وی رفتم، دیدم علی بن الحسین (علیه السلام) است.پس از آنکه سپیده صبح دمید، با عجله به سوی او رفتم و گفتم: ای پسر رسول خدا! با این همه فضایل و برتریهایی که خدا به تو داده است چرا این گونه خود را آزار می دهی؟!
حضرت از شنیدن سخن من اشکش ریخت و سپس فرمودن از جدم رسول خدا صلی الله علیه و اله) روایت شده است که تمام چشمها در روز قیامت گریان خواهند بود مگر چهار چشم؛ چشمی که از ترس خدا گریسته باشد، چشمی که در راه خدا از بین رفته باشد، چشمی که از حرامهای خدا فرو بسته شده باشد و چشمی که شب بیدار و در سجده باشد، خداوند با این چشم بر ملائکه مباهات می کند و می گوید: به بنده من بنگرید که روحش نزد من و جسدش در اطاعت من است.پهلو از بستر تهی کرده است و از بیم عذاب و عشق به رحمت مرا می خواند.شما گواه باشید که من او را آمرزیدم.(242)
و گویند:روزی فرزندش امام باقر (علیه السلام) بر او وارد شد، وقتی دید پدرش از کثرت عبادت، حالتی به خود گرفته است که هیچ کس به آن نمی رسد.رنگش از بیدار خوابی زرد شده و چشمانش از گریه به هم خورده است و پیشانی اش بر اثر سجده زخم و دماغش مجروح شده و ساقهایش از ایستادن در نماز ورم کرده است؛ با مشاهده این وضع نتوانست خود داری کند و از ترحم بر حال آن حضرت، بغض در گلویش افتاد.پس از لحظه ای پدرش متوجه ایشان شد و فرمود: پسرم بعضی از صفحاتی را که عبادتهای جدم علی بن ابیطالب ع در آن نوشته شده است را به من بده.سپس آن را گرفت و اندکی از آن را خواند و با حسرت فراوان آن را کنار گذاشت و فرمود: چه کسی می تواند عبادت علی (علیه السلام) را انجام دهد و شروع کرد به خواندن این جملهمالک یوم الدین، آن قدر آن راتکرار کرد که نزدیک بود از دنیا برود.(243)
در آخر نماز وتر که ایستاده بود می گفت:پروردگارا! بد کردم و به نفس خود ستم کردم و چه بد کردم! این است دستهای گنهکار من، آماده مجازات در برابر اعمال سوئی که انجام داده ام. آنگاه دستهایش را جلو رویش می گشود و می گفت:این گردن کج من است که؛ مقابل آنچه انجام داده ام برای تو خضوع می کند.سپس سرش را پایین می انداخت و می گفت:اینک جلو رویت ایستاده ام.به هر مجازاتی که می خواهی، درباره من انجام ده تا حدی که از من راضی شوی پوزش مرا بپذیری، خدایا دیگر به گناه بر نمی گردم، بر نمی گردم.
استاد شهید مرتضی مطهری(ره) نقل می کند که طاووس یمانی می گوید:
حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) را دیدم که از وقت عشا تا سحر به دور خانه خدا طواف می کرد و به عبادت مشغول بود.
چون خلوت شد و کسی راندید به آسمان نگریست و گفت:خدایا ستارگان در افق ناپدید شدند و چشمان مردم به خواب رفت حال آنکه درهای تو بر روی درخواست کنندگان گشوده است. طاووس جمله های زیادی در این زمینه از مناجاتهای خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل می کند و می گوید: امام چند بار در خلال مناجات خویش گریس سپس به خاک افتاد و بر زمین سجده کرد.من نزدیک رفتم.سرش را بر زانو نهاده و گریستم.اشکهای من سرازیر شد و قطرات آن بر چهره اش چکید.بر خاست و نشست و گفت: کیست که مرا از یاد پروردگار مشغول ساخت؟ عرض کردم: من طاووس هستم ای پسر پیامبر! این زاری و بی تابی چیست؟ ما می باید چنین کنیم که گنهکار و جفاپیشه ایم.پدر تو حسین بن علی (علیه السلام) و مادر تو فاطمه زهرا (علیه السلام) و جد تو رسول خدا صلی الله علیه و اله) است؛ یعنی شما چرا با این نسب شریف و پیوند عالی در وحشت و هراس هستید؟ به من نگریست و فرمود: ای طاووس! سخن نسب را کنار بگذار.خدا بهشت را برای کسی آفریده است که مطیع و نیکو کار باشد، هر چند غلامی سیاه چهره باشد و آتش را آفریده است برای کسی که نا فرمانی کند ولو آقازاده ای از قریش باشد.مگر نشنیده ای سخن خدای تعالی رافاذا نفخ فی الصور فلا أنساب بینهم یومئذه و لا یتسائلونوقتی که در صور دمیده شد، نسبهای منتهی است و از آن پرسش نمی کنند.به خدا قسم، فردا تو را سود نمی دهد مگر نمی دهد مگر عمل صالح که امروز پیش می فرستی(244)
هم چنین آن استاد بزرگوار در کتاب سیری در سیره ائمه اطهاردرباره این امام همام آورده است:انسان وقتی علی بی الحسین (علیه السلام) را می بیند، آن خوفی که از خدا دارد، آن نمازهایی که واقعا نیایش بود و واقعا به قول الکسیس کارلپرواز روح به سوی خدا بود.نمازی که او می خواند این طور نبود که پیکرش رو به کعبه بایستد و روحش جای دیگری بازی کند.اصلا روحش کانه از این کالبد می رفت، آری انسان وقتی علی بن الحسین (علیه السلام) را می بیند با خود می گوید: این اسلام چیست؟ این چه روحی است؟
وقتی انسان علی بن الحسین (علیه السلام) را می بیند کانه پیغمبر را در محراب عبادتش در ثلث آخر شب یا در کوه حرا می بیند.یک شب امام مشغول همان نیایش و دعایی بود که خودش اهل آن دعا بود و یکی از بچه های امام، از جایی افتاد و استخوانش شکست که احتیاج به شکسته بندی پیدا شد.اهل خانه نیامدند متعرض عبادت امام بشوند.رفتند و شکسته بند آوردند و دست کودک را بستند، در حالی که او از درد فریاد می کشید.بچه راحت شد و قضیه گذشت هنگام صبح امام دید دست فرزندش را بسته اند.فرمود: چرا چنین است؟ عرض کردند: جریان این طور بود.کی؟ دیشب در فلان وقت که شما مشغول عبادت بودید.معلوم شد که آنچنان امام در حال جذبه به سر می برده است و آنچنان این روح به سوی خدا پرواز کرده بود که هیچ یک از آن صداها اصلا به گوش امام نرسیده بود.(245)
در منتهی الآمال از حضرت امام باقر (علیه السلام) منقول است که حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) در شبانه روزی هزار رکهت نماز می گذارد و چون به نماز می ایستاد رنگ به رنگ می گردید و ایستادنش در نماز، ایستادن بنده ذلیل بود که نزد پادشاه جلیلی ایستاده باشد و اعضای او از خوف الهی لرزان بود و چنان نماز می کرد که گویا نماز وداع است و دیگر نماز نخواهد کرد.چون از تغیر احوال آن جناب سوال می نموند.چنین می فرمود: کسی که نزد خداوند عظیمی ایستاده سزاوار است که خائف باشد.(246)
هم چنین در منتهی الامال از کتاب حدیقه الشیعه نقل شده که طاووس یمانیگفت: نصف شبی داخل حجر اسماعیل شدم و دیدم که حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) در سجده است و کلامی را تکرار می کند.چون گوش کردم این دعا بود:الهی عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک و بعد از آن هر گونه بالاء والمی و مریضی که مرا پیش آمد چون نماز کردم و سر به سجده نهادم و این کلمات را گفتم مرا خلاصی و فرجی روی داد.وفناءدر لغت به معنی فضای در خانهاست؛ یعنی بنده تو و مسکین تو و محتاج تو بر درگاه تو منتظر رحمت تو است و چشم عفو و احسان از تو دارد و هر کس این کلمات را از روی اخلاص بگوید البته اثر می کند و هر حاجت که دارد بر می آید.(247)

حضرت امام باقر و امام صادق (علیه السلام)

امام صادق (علیه السلام) درباره مناجاتهای شبانه پدر چنین فرموده است:پدرم در دل شب، همیشه با حال تضرع و مناجات به درگاه الهی عرض می کرد:الهی! امر تنی فلم ائتمر و نهیتنی فلم انزجر فها اناذا عبدک بین یدیک و لا اعتذر ؛ یعنی خداوندا! تو فرمان دادی ولی فرمانت را اطاعت نکردم، مرا نهی کردی ولی از آنچه نهی کردی دور نگشتم.اکنون این من، بنده توام که در برابرت قرار دارم و معذرت می طلبم (و یا از شدت غفلت حتی در اندیشه معذرت خواهی هم نیستم.(248)
و زیر ابوالفتح اربلی درباره اوصاف حضرت صادق (علیه السلام) می گوید:نیکی ها صادق (علیه السلام) بسیار، و خصایل شریف او کامل است.وی از سخن و شیوه های پدران ارجمند خویش پیروی می کرد و خود را وقف عبادت واطاعت و زهد کرده بود.چنان او به شب زنده دار و نماز عبادتش دل بسته و مشغول بود که فلک نیز نمی توانست با وی به رقابت برخیزد.(249)
نیز شیخ صدوق از مالک بن انس روایت کرده که گفت:... و چنان بود آن حضرت که خالی نبود از یکی از سه خصلت: یا روزه دار بود و یا قائم به عبادت بود و یا مشغول به ذکر و آن حضرت از بزرگان عباد و اکابر زهاد بود و از کسانی بود که دارا بودند خوف و خشیت از حق تعالی را... (250)

حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام)

گویند از جمله جلوه های طاعت حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) این بود که اول شب وارد مسجد النبی می شد و یک سجده می کرد و در حال سجده زمزمه ای داشت که حکایت از اخلاص و ترس او می نمود؛عظم الذنب عندی، فلیحسن العفور من عندک، یا اهل التقوی و یا اهل المغفره؛ گناه من بزرگ است اما عفو و بخشش تو نیکو، ای اهل تقوا و آموزش! امام (علیه السلام) این کلمات را با حال زاری و شکستی و گریه تکرار می کرد تا وقتی که صبح می شد(251)و درباره آن حضرت وارد شده که نوافل شب را می خواند و تا هنگام اذان صبح، مشغول نمازها مستحبی بود.(252)
شخصی درباره نیایش آن حضرت نقل می کند که آن امام در آخرین رکعت از نماز شب خود با معبودش چنین نیایش می کرد:خدایا تو خود در کتابت فرموده ای: اهل بهشت چنان بودند که اندکی از شب را خوابیده و سحرگاهان به استغفار بر می خواستند.به خدا سوگند، که خواب من طولانی و شب زنده داری من کم است.اکنون این سحر است.و من به طلب بخشش از گناهانم برخاسته ام؛ بخشش کسی که نه مالک سود و زیان خود است ونه اختیار مرگ و زندگی و نشورش را دارد.(253)
کمال الدین محمدبن طلحه شافعی در حق او گفته:اوست امام کبیر القدر عظیم الشان کثیرالتجهد، مجدد ددر اجتهاد، مشهور به عبادات، مواظب بر طاعات، مشهور به کرامات، شب را به روز می آورد به سجده و قیام و روز را به آخر می رساند به تصدق و صیام. در منتهی الامال آمده که حضرت امام موسی (علیه السلام) عابدترین اهل زمان خود و افقه و از همه سختی تر و گرامی تر بود و روایت شده که شبها برای نوافل شب بر می خاست و پیوسته نماز می گذاشت تا نماز صبح.نیز آمده... و چندان گریه می کرد از خوف خدا که محاسنش از اشک چشمش تر می شد...(254).
در خبری از مامون نقل شده در ورود حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) بر هارون الرشید، مامون گفته:اذا دخل شیخ مسخد قدا نهکته العباده کانه شن بال قدکلم السجود و جهه و انفه ؛ یعنی وارد شد بر پدرم پیرمردی که صورتش از بیداری شب و عبادت زرد و ورم دار شده بود و عبادت او را رنجور و لاغر کرده بود؛ به حدی که مانند مشک پوسیده شده بود و کثرت سجده صورت و بینی او را مجروح کرده بود...(255).