سیمای متهجدین

نویسنده : سید حسن موسوی

توصیف علی (علیه السلام) و شب زنده داری آن حضرت

104 - روایت شده که ضرار بن ضمره بر معاویه وارد شد.معاویه گفت: علی (علیه السلام) را برای من توصیف کن.ضراربن ضمره گفت: آیا مرا معاف می داری؟ معاویه گفت: ترا معاف نمی کنم.ضرار گفت: به خدا سوگند، بسیار بالا مقام بود و استوار خلقت.از روی عدل و انصاف داوری می نمود.از وی دانشجوشان لبریز و از گرداگردش حکمت سرازیر می گشت، از دنیا و زیبایی هایش گریزان و به شب و وحشت آن مانوس بود.به خدا سوگند، اشکش ریزان و فکرش فراوان و در نوسان بود.به نفس خویش خطاب و با خدایش مناجات می نمود.لباسهای خشن و غذاها خشک او را خشنودد می ساخت.به خدا سوگند، در میان ما همچون یکی از ما بود.هر گاه نزد او می رفتم به ما نزدیک می شد.هر گاه از او سوال می کردیم به ما جواب می داد وبا این که او به ما وما به او نزدیک بودیم به جهت هیبتاو با او سخن نمی گفتیم و به خاطر عظمت او چشمانمان را به سویش بلند نمی کردیم.هر گاه تبسم می نمود گویا رشته مرواریدی آراسته بود.اهل دین را گرامی می شمرد و مساکین را دوست می داشت و به قدرتمند و به باطلش طمع نمی ورزید و ضعف را از عدلش نا امید نمی ساخت.به خدا سوگند، گواهم که او را در حالی دیدم که شب، پرده های خود را افکنده بود و او در محراب خویش بر پا ایستاده بود.محاسن را به دست گرفته چون مار گزیده به خود می پیچید و چون اندوهگین و محزونی می گریست.گویا اکنون صدایش را می شنوم که می فرمود:یا دنیا، یا دنیا ابی تعرضت؟ ام الی تشوقت؟ هیهات هیهات، غری غیری، لا حاجه لی فیک، قد انبتک ثلاثا، لا رجعه لی فیها، فعمرک قصیر و خطرک یسیر، و املک حقیر، آه آه من قله الزاد، و بعد السفر، و وحشه الطریق، و عظم المورد؛
یعنی ای دنیا فرار راه من آمده ای یا شیفته شده ای؟ هیهات ! هیهات! هرگز، جز مرا بفریب.مرا به تو چه نیازی است؟ من تو را سه بار طلاق گفته ام که بازگشتی در آن نیست.زندگانیت کوتاه است و جاهت ناچیز و آرزوی تو داشتن، خرد و حقیر.آه آه از توشه اندک و درازی راه و دوری منزل و سختی روز حساب.
اشک معاویه بر روی صورتش ریخت.آن را با آستینش خشک کرد و همه کسانی که بودند گریه کردند.سپس معاویه گفت: به خدا سوگند، ابوالحسن چنین بود.ضرار! چقدر او را دوست می داشتی؟ گفت: به خدا سوگند، ابوالحسن چنین بود.ضرار! چقدر او را دوست می داشتی؟ گفت: به اندازه ای که مادر موسی به موسی محبت داشت و از تقسیر خود عذر می خواهم.گفت ای ضرار! در فراق علی چگونه صبر می کنی؟ جواب داد: مانند مادری هستم که بچه اش را در آغوشش سر ببرند؛ هرگز گریه اش تمام نمی شود و آتش دلش آرام نمی گیرد.سپس بلند شد و بیرون رفت در حالی که می گریست.معاویه گفت: اما اگر من از بین شما بروم در میان شما کسی نیست که مرا به این صورت ثنا بگوید.یکی از حاضران گفت: قدر و منزلت انسان از رفیق او شناخته می شود(227)
105 - جعفربن محمد مکی از عبدالله بن اسحاق مدائنی از محمدبن زیاد از مغیره از سفیان از هشام بن عروه از پدرش عروه بن زبیره نقل می کند که گوید: در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و اله) نشسته بودیم و درباره اهل بدر و بیعت رضوان گفتگو می کردیم.ابودر داء گفت: آیا به شما اطلاع ندهم از شخصی که مال اندک، تقوای بیشتر در عبادت کوشش و تلاش بی حد دارد؟ گفتند: او کیست؟ جواب داد: امیر مومنان علی بن ابیطالب (علیه السلام)، راوی گفت: به خدا سوگند، همه اهل مجلس از او روی برگرداندند و سپس یکی از انصار به وی روی کرد و گفت: من چیزی را که گفتم دیده ام، شما نیز آنچه دیده اید بگویید.من علی بن ابیطالب (علیه السلام) را در دره های نجار مشاهده کردم که از اطرافیانش عزلت گزیده و از چشم نزدیکان خود پنهان گردید و بین نخلستانها خرما مستور شد.من او را گم کردم، پیش خود گفتم: به منزلش رفت؛ اما در همان اثنا، صدای حزن آور و نوای اندوهگین شنیدم. او می گفت: الهی کم من موبقه حلمت عن مقابلتها بنقمتک، و کم من جریره تکرمت عن کشفها بکرمک، الهی ان طان فی عصیانک عمری، و عظم فی الصحف ذنبی، فما انا مومل غیر غفرانک، و لا انا براج غیر رضوانک ؛ یعنی خدایا، چه بسا کارهای خطرناکی که از مقابله وانتقام از آنها بردباری نشان داده ای و چه جرمهایی که به کرمت، از کشف آنها کرامت فرموده ای، خدایا اگر عمرم در معصیت تو طولانی شد ودر پرونده اعمال، گناهم بالا گرفت، من جز بخشایشت آرزویی ندارم و به غیر رضا و خشنودیت امیدوار نیستم.
این صدا مشغولم کرد و آن را پیگیری کردم.وقتی رسیدم، دیدم علی بن ابیطالب (علیه السلام) است.خودم را از دیده اش پنهان کردم.در دل شب تار چند رکعت نماز خواند و سپس به دعا و گریه و آه و ناله پرداخت.جمله ای از مناجاتش چنین بود:الهی افکر فی عفوک فتهون علی خطیئتی ثم اذکر العظیم من اخذک فتعظم علی بلیتی؛ یعنی خدایا وقتی به عفوت می اندیشم گناهانم در نظرم سبک می نماید و چون بزرگی مواخذه ات را به خاطر می آورم گرفتاری و ناراحتیم بزرگ جلوه می کند.
سپس فرمود: آه ان قرات فی الصحف سیئه انا ناسیها و انت محصیها فتقول: خذوه، فیاله من ماخوذ لا تنجیه عشیرته و لا تنفعه قبیلته، لا یرحمه الملأ اذا اذن فیه بالنداء؛ یعنی آه اگر من در نامه عملم کار بدی را بخوانم که از یاد برده ام حال آنکه تو آن را به شمار آورده باشی و بفرمایی: او را بگیرید. پس (آن گاه) وای بر گرفتاری که خانواده اش او را نجات نمی دهد و طایفه اش به وی نفعی نمی رساند و اگر فریادش را بلند کند، مردم به او ترحمی نمی کنند.
سپس فرمود:آه من نار تنضج الأکباد و الکلی، آه من نار نزاعه للشوی، آه من غمره من ملهبات لظی؛ یعنی آه از آتشی که جگرها و کلیه ها را می پزد، آه از آتشی که پوست بدن رامی کند، آه از شدت شراره های دوزخ.
آن گاه به گریه افتاد تا جایی که دیگر حرکتی وحسی دیگر در او ندیدم.گفتم از بس بیدار مانده خواب بر او غلبه کرده است.نزدیک او رفتم دیدم مانند تکه چوبی افتاده است، حرتش دادم.حرکت نکرد.گفتم:انالله اناالیه راجعون به خدا علی بن ابیطالب (علیه السلام) فوت کرد.فورا به منزلش رفتم تا خانواده اش را از مرگ او مطلع سازم.فاطمه (علیه السلام) فرمود:یا اباالدر داء، ما کان من شانه و من قضیته؛ یعنی ای ابودر داء! علی چطور بود؟ داستانش چیست؟ وقتی قضیه را به ایشان گفتم.به من فرمود:و الله یا ابا الدر داء الغشیه اللتی تاخذه من خشیه الله ؛ یعنی به خدا سوگند، ای ابودرداء! این که دیدی غش کرده، حالتی است که از خوف خدا بر او عارض می شود.سپس آب آوردند و بر صورتش پاشیدند و او به هوش آمد وبه من نگاه کرد و دید گریه می کنم.فرمود:مما بکاوک یا اباالدرداء؛ یعنی ای ابادرداء! چرا گریه می کنی؟ گفتم: از آنچه می بینم با خودت انجام می دهی.فرمود:یا اباالدرداء فکیف و لو رایتنی و دعی بی الی الحساب و ایقن اهل الجرائم بالعذاب و احتوشتنی ملائکه غلاظ، و زبانیه فظاظ، فوقفت بین یدی الملک الجبار، قد اسلمنی الأحباء، و رحمنی اهل الدنیا، لکن اشد رحمه لی بین یدی من لا تخفی علیه خافیه؛ یعنی اباالدرداء! چگونه اگر مرا ببینی که به پای حساب دعوتم کرده اند و گناهکاران به عذاب یقین یافته اند، و فرشتگان سختگیر و زبانیه تندخو به محاصره ام در آورده اند.من که در برابر خدا قرار گرفته ام چیزی بر او مخفی نمی ماند.در آن حال بیشتر به حال من رحمت خواهی کرد.ابودرداء بهد از بیان این مطلب گفت: به خدا سوگند، هیچ کدام از یاران رسول خدا صلی الله علیه و اله)را چنان ندیده ام.(228)
106 - در فلاح السائل آمده که صاحب کتاب زهد مولانا علی بن ابیطالب (علیه السلام) گوید: نقل کرد برای ما سعدبن عبدالله از ابراهیم بن مهزیار از برادرش علی از محمدبن سنان از صالح بن عقبه از عمروبن ابی مقدام از پدرش از حبه عرنی که گفت: من و نوف در رحبه القصر خواب بودیم.در ساعات آخر شب بود که چشممان به امیرالمومنین (علیه السلام) افتاد که همچون افراد واله و حیران دست بر دیوار گذاشته و آیات ان فی خلق السموت و الأرض... را تا آخر آیه تلاوت می فرمود.حبه گوید: حضرت به من فرمود: ای حبه! خوابی یا بیدا؟ گفتم: بیدارم، شما که چنین می کنید، ما بایستی چه کنیم! حبه گوید: حضرت پلکهای چشمش را بر هم نهاده و گریست. سپس به من فرمود:یا حبه ان لله موقنا و لنا بین یدیه موقف، لا یخفی علیه شی ء من اعمالنا یا حبه ان الله اقرب الیک و الی من حبل الورید، یا حبه انه لن یحجبنی و لا ایاک عن الله شی ء؛ یعنی ای حبه! یقین بدان که خدا موقفی و جایگاهی برای رسیدن به حساب اعمال بندگان دارد که در آن موقف به تمام اعمال ما که چیزی از آن بر خدا مخفی نیست، رسیدگی خواهد شد.همانا خدا از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.ای حبه! به درستی که حجابی بین ما و خداوند وجود ندارد.
حبه گوید: سپس حضرت خطاب به نوف فرمود: ای نوف! خوابی؟ نوف گفت: نه یا امیرالمومنین! بیدارم.مرا امشب وادار نمودید که بیشتر بگویم.حضرت فرمود: یا نوف، ان طال بکاوک فی هذه اللیله مخافه من الله عزوجل، قرت عیناک غدا بین یدی الله عزوجل. یا نوف، انه لیس من قطره قطرت من عین رجل من خشیه الله الا اطفات بحارا من النیران، یا نوف انه لیس من رجل اعظم منزله عندالله من رجل بکی من خشیته الله، و احب فی الله، ابغض فی الله، یا نوف، انه من احب فی الله لم یستاثر علی محبته، و من ابغض فی الله لم ینل مبغضیه خیرا، عند ذلک استکملتم حقائق الایمان ؛ یعنی ای نوف! اگر امشب از خوف خدای عزوجل بگریی، فردا در پیشگاه خداوند عزوجل چشمانت روشن خواهد بود.ای نوف! قطره اشکی از چشم کسی نمی ریزد، مگر این که دریاهایی از آتش را خاموش می سازد.ای نوف! به درستی که منزلت و مقام هیچکس، همچون کسی نیست که از خوف خدا بگرید و در راه خدا دوست داشته باشد و در راه خدا دشمن بدارد، محبت کس دیگری را اختیار نمی کند و هر کس در راه خدا دشمن بدارد به دشمنانش خیری نمی رساند و بدین گونه است که حقایق ایمان کامل می گردد.
آنگاه حضرت ایشان را موعظه کرد و پند و اندرزشان داد و در پایان فرمودد:
فکونا من الله علی حذر فقد انذر تکما؛ یعنی از خدا ترسید و از عذابش بر حذر باشید که من اندرزتان دادم.سپس حضرت همچنان که راه می رفت می فرمود:لیت شعری فی غفلاتی امعرض انت عنی ام ناظر الی و لیت شعری فی طول مناهی و قله شکری فی نعمتک علی ما حالی ؛ یعنی (ای خدا) کاش می دانستم که در حال غفلتم، آیا تو از من رو گردانی یا این کهه نظر لطف و عنایت درباره ام داری؟ او کاش می دانستم در آن ساعات که به خواب گران فرو رفته ام و موقعی که در برابر نعمتهای تو شکر و سپاس اندک اکتفا نموده ام چه حالی دارم؟ حبه گوید: به خدا قسم، علی (علیه السلام) بر همین حال بود تا فجر طالع گشت.(229)

فصل چهارم - تجهد در سیره جهان

مقدمه

از امام صادق (علیه السلام) مروی است که حب الهی اگر به خلوتخانه الی پرتو افکند، او را از هر فکر و ذکری جز او خالی می سازد؛ چنانچه نه به هیچ یادی به جز یاد او می پردازد و نه به چیزی جز او مشغول می گردد.از امیرالمومنین علی (علیه السلام) منقول است که فرمود: دوستی خدا آتشی است که به هیچ چیز نمی گذرد مگر اینکه آن را می سوزاند.نیز از آن حضرت که خود مولای عارفان و دلدادگان حضرتش می باشد روایت شده که فرمود: خدای تعالی را شرابی است که به دوستان خود می آشاماند مست می گردند.و چون مست شدند به طرب و نشاط می آیند وچون به طرب آمدند پاکیزه می شوند و چون پاکیزه شدند، از هر غل و غشی خالص شوند و چون خالص شدند در مقام طلب محبوب بر می آیند و چون او را طلبیدند، می بینند و چون یافتند به او می رسند و چون رسیدند به او متصل می شوند و چون وجود خودشان را در نزد وجود محبوب مضمحل دیدند از خود غافل می شوند و به جز محبوب چیزی نمی بینند.
و گویند حق تعالی به داود نبی (علیه السلام) وحی فرمود که ای داود! بگو به دوستان من که اگر مردم از کنار گیری کنند چه باک: چون پرده و حجاب از میان من و شما برداشته شد؛ تا این که به چشم بصیرت مرا مشاهده نمودید.بهد از آنکه دین خود را به شما دادم چه ضرری به شما می رسد از آنچه که از دنیای شما از شما گرفتیم و چون شما راضای مرا طالبید چه خوفی از عداوت مردم دارید؟
ای داود! بگو هر که مرا دوست بدارد، دوستش دارم و هر که با من انس گیرد با او انس گیرم و هر که همنشین من گردد با او مجالست کنم و هر که مرا از دیگران برگزیند من هم او را بر می گزینم و هر که اطاعت امر من کرد فرمانبرش هستم. هیچ بنده ای مرا دوست نمی دارد مگر اینک او را مقبول درگاه خود می کنم.ای داود! هر گاه مرا طلب کند، می یابدم.به اهل زمین بگو که دوستی غیر مرا از دل خود بیرون نمایند وبه سوی من بشتابند.هر که مرا دوست دارد طینتش از طینت ابراهیم، خلیل من، و موسی، کلیم من، خلق شده است.(230)
هم چنینبه او وحی فرمود که ای داود! بر تو باد به استغفار در تاریکی شب تا هنگام سحرها. ای داود! چون تاریکی شب تو را فراگرفت نگاهی به بالا آمدن ستارگان در آسمان بینداز و تسبیح گوی من باش تا من به یاد تو باشم.ای داود! همانا مردان باتقوی شب هایشان را نخوابند مگر آن که نمازشان را برای من بگذارند و روزهایشان را به پایان نرسانند مگر با یاد من.
ای داود! همانما عارفان سرمه بیداری شب به چشمهایشان کشیده اند و شب را در قیام اند و رضای مرا از این رهگذر طالبند.ای داود! هر کس که به نماز شب نماز گذارد، آنگاه که مردم در خوابند و فقط به خاطر من باشد.پس من به فرشتگانم دستور می دهم تا برای او استغفار کنند و بهشت من مشتاق او گردد.پس هر تر و خشکی برای او دعا می کند.(231)