سیمای متهجدین

نویسنده : سید حسن موسوی

انواع محبت

محبت را از آن جهت که به اسباب و علل گوناگونی وابسته است به اقسامی می توان تقسیم نمود؛ از آن جمله:
الف: محبت انسان به وجود و بقای خویشتن؛ بدین معنی که هر کس بیشتر از هر چیز خودش را دوست دارد و همواره در راه رضایت خاطر خویشتن می کوشد. لذا از هر چه به عدم و نیستی وی انجامد بیزار و گریزان است و همیشه در راه اعتلای شخصیت خود تلاش می کند.
همین طرز تفکر است که واکنشهای مختلفی نسبت به مسئله مرگ ایجاد کرده است؛ بدین معنی که هر کس مرگ را عدم و نیستی بداند آن را از فانی دنیا هم بیشتر دوست می دارد تا آنجا که آن را از مکیدن پستان مادر شیرین تر و لذت بخش تر می پندارد.
محبت انسان به فرزند نیز ناشی از همین نوع محبت است؛ چرا که هر گاه انسان از بقای جاودان خویش در این دنیا ناامید باشد تنها نکته اتکایش به وجود فرزندی است که یادگاری از او در این کره خاکی باشد و لذا به وجودی که حکایت از وجود خودش دارد عشق می ورزد و او را بقای وجود خودش می پندارد.
ب: محبت انسان به غیر خود به خاطر لذت و فایده ای است که از آن چیز یا کس عایدش می گردد؛ مثلا محبت انسان نسبت به همسرش به جهت لذتی است که از مباشرتش به وی دست می دهد یا لذتی که از همدردی و تکلم با او می برد.
همچنین محبت و علاقه انسان نسبت به لباس، غذا و بسیاری چیزهای دیگر به جهت استفاده ای است که از آنها عایدش می گردد. در این
محبت هر گاه فایده ای که از آن چه می رسد ضعیف گردد از میزان محبت نیز کاسته می گردد و هر گاه زایل شود محبت نیز کاملا کمرنگ و گاهی مضمحل می گردد.
محبت انسان نسبت به کسی که به وی احسان و نیکی کند نیز نوعی از همین محبت است. طبع آدمی خود به خود نسبت به کسی که به وی احسان و کرمی داشته مایل می شود و بر عکس نسبت به کسی که به وی ظلم و ستمی روا داشته نیز مبغوض و خشمگین می گردد.
ج: محبت انسان نسبت به کسی یا چیزی به جهت ذات آن نه به جهت حصول فایده؛ مثلا انسان گاهی از دیدن یک صورت جمیل با یک چشم انداز طبیعی لذت می برد بدون آن که قصد استفاده ای از آن داشته باشد.انسان خود به خود مایل به زیباییها است و حس زیبایی در هر انسان عاقل و بالغی به چشم می خورد.
د: محبت دو انسان به مناسبت ارواح ایشان؛ از آنجا که تمام انسانها به مصداق آیه شریفه و نفخت فیه من روحی(3)، از روح واحده خلق شده اند لذا گاهی دو انسان بدون هیچ گونه طمعی یکدیگر را دوست می دارند و چه بسا هرگز زمینه آن چنان مناسبی نیز جهت ایجاد محبت بین آن دو وجود نداشته است؛ لیکن به مناسبت قرابت ارواح بین آن دو زمینه محبت ایجاد گشته است.
ه: محبت انسان ها به واسطه اجتماع و مجالست؛ گاهی در اثر معاشرتها و نشست و برخاستها زمینه مساعدی جهت دوستی و تفاهم ایجاد می گردد. چنانچه دو همسفر در طول مسافرت در اثر برخوردها و گفتگوهای احتمالی زمینه دوستی مناسبی به دست می آورند و از ناحیه همین محبت است که شارع نیز به شرکت همه جانبه مسلمین در نماز جمعه، نماز جماعات و سایر همبستگیهای دینی سفارش موکد نموده است.
و: محبت دو انسان به واسطه مناسبت ظاهری که بین ایشان حاکم است؛ مثلا دو همکاری در یک اداره یا کارخانه، یا دو همکلاس یا دو فرد همسن یاد و فرد هم شأن، همگی به جهت تشابه در ظاهر ممکن است زمینه مناسبی جهت دوستی و تفاهم داشته باشند.
ز: محبت خالق به مخلوق و مخلوق به خالق؛ مانند محبت خداوند نسبت به بندگان خود یا محبت پدر و مادر به فرزندان خویش. این نوع محبت بالاترین و مهمترین اقسام محبت است و پس از آن، محبت مخلوق نسبت به خالق است که در انواع محبت انسان سرآمد است.

محبت الهی

بالاترین محبتها و جامع تمام دوستیها و مودتها، حب الهی است. مسلما کسی جز او سزاوار دوستی نیست و تا دل جای او نشود جای غیر از او خواهد بود و آنگاه به حب الهی می توان دست یافت که جز او به دل راه نیابد.چنانچه در مناجات حضرت سجاد (علیه السلام) می خوانیم: ای خدا! آن کیست که شیرینی محبت تو را چشید و جز تو کسی را خواست؟ و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافت و لحظه ای روی از تو گردانید؟(4)
تمام اسباب و علل محبت، در محبت خداوند جمع است و لذا کامل ترن اقسام محبت است.با این قرابت است که می توان به سعادت دنیوی و اخروی رسید و تنها راه رسیدن به تکامل نهایی و تنها نیروی موثر در سیر و سلوک بشر نیز همین کیمیای ارزشمند است.
چنان پر شد فضای سینه از دوست - که فکر خویش گم شد از ضمیرم(5)
محبت الهی گاهی آن چنان جذبه ای ایجاد می کند که سالک را محو جمال جمیلش می نماید و از خود بی خود می کند. چنانکه رهرو جز به یار نمی اندیشد و جز وصل او چیزی نمی خواهد. لذا هر چه در این راه مانع از قرب الهی گردد، حتی بهشت را نیز به کنار می زند و به قولی یکسره بر هر چه که هست چارتکبیر می زند.
در قرآن کریم آمده است:قل ان کان آباوکم و ابناءکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقتر فتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتر بصوا حتی یأتی الله بامره والله لا یهدی القوم الفاسقین(6)یعنی( ای رسول! به امت بگو ای مردم! اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود را و اموالی را که جمع آورده اید و مال التجارهای را که از کسادی آن بیمناکید و منازلی را که به آن دلخوش داشته اید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می دارید پس منتظر باشید تا امر نافذ خدا جاری گردد و خدا فساق و بدکاران را هدایت نخواهد کرد.
از پیامبران صلی الله علیه و آله روایت شده که شعیب پیغمبر (علیه السلام) آنقدر از حب الهی گریست که هر دو چشم او کور شد. خداوند دو چشم او را به قدرت خویش بینا ساخت. مجددا از خوف الهی آنقدر گریه کرد تا دو چشمش کور شد.باز هم خداوند با الطاف بی انتهایش دو چشم را بینا ساخت و برای سومین مرتبه هم شعیب چشمانش از شدت گریه از خوف الهی نابینا شد و باز خداوند شفا به وی عنایت فرمود و چون برای چهارمین بار شعیب شروع به گریستن کرد وحی الهی رسید که شعیب تا کی گریه می کنی؟ اگر گریه تو ترس از آتش دوزخ است تو را از آن ایمن گردانیدم و اگر از شوق جنت است، بهشت را به تو عطا کردم، عرضه داشت که ای خدای من! و ای آقای من! تو می دانی که گریه من نه از خوف جهنم است و نه به شوق بهشت؛ بلکه اتصال قلب من به ریشه محبت توست که در هجرانت یاری تحملم نیست و آنچه چشمانم را نابینا ساخته گریه دوستی برای تو بود.وحی آمد که ای شعب! حالا که به این خاطر گریستی و هدف تو از گریه تنها و تنها محبت الهی بوده است، کلیم خود موسی بن عمران (علیه السلام) را به خدمتگذاری تو می فرستم تا چوپانی گوسفندانت را بر عهده بگیرد(7).

رسیدن به محبت الهی

اگر انسان قدری متذکر احوالات خویش گردد و معاصی الهی را کمتر مرتکب شود، آنچنان رقت قلبی به دست می آورد که با آن می تواند از سر حد ناسوت گذشته، به عالم ملک و ملکوت پای بگذارد. چون آنچه ما را در این عالم خاکی گرفتار نموده و از رسیدن به مواهب بالاتر الهی باز داشته، فرو رفتن در اقیانوس عصیان و تباهی است که بشر گاهی نهایت تلاش و کوشش را برای رهایی از این غرقاب انجام می دهد و تا خود را به ساحل امنیت می افکند دیو مرگ او را به کام خود فرو می کشد. لذا باید راه رسیدن به کیمیای محبت را بیابد تا بلکه از رهگذر زندگی خود بهره ای به دست آورد.
و اما چگونه می توان به محبت الهی رسید؟ به نظر این حقیر چندین راه می توان در نظر گرفت که به حب الهی منتهی می گردد.از آن جمله؛
الف: مداومت بر یاد خدا و پرداختن به اذکار که در نزد تمام عرفا و سالکان طریق الی الله امری معمول و کاملا ضروری قلمداد شده است. اکثر بزرگان معتقدند در اثر مداومت بر ذکر زبانی می توان به یک آرامش قلبی دست یافت و در واقع ذکر از زبان به دل منتقل می شود.چنانچه اگر موقعیت عصیان و گناه پیش آید با در نظر گرفتن خداوند و با درک حضور روی، از گناه چشم می پوشد و خود را در محضر الهی می بیند. در روایت آمده است: عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید
ب: مواظب بر طاعات و عبادات به صورتی که جز خدا منظوری و مقصودی در نظر گرفته نشود، و این که بعضی می گویندانسان با عبادت و طاعت به جایی نمی رسد و تنها باید به انجام واجبات و ترک محرمات اکتفا نماید غلط محض است.از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: خدای عزوجل فرمود: بنده من وسیله تقربی نزد من ندارد که نزد من از آنچه بر او واجب کرده ام محبوب تر باشد. به تحقیق که بنده من به وسیله نوافل و مستحبات به من آنقدر نزدیک می شد تا آن که او را دوست می دارم و چون او را دوست داشتم من گوش او می شوم که با آن می شنود و چشم او می شوم که با آن می بیند و زبان او می شوم که با آن سخن می گوید و دست او شوم که با آن حمله می کند. اگر مرا بخواند اجابتش کنم و اگر از من چیزی سوال کند به او عطا می کنم.(8)
ج: تفکر در مخلوقات الهی و اندیشیدن به اهداف خلقت؛ چنانچه در سوره مبارکه اعلی، پس از آن که خداوند متعال، مخلوقات بزرگ خویش را بر می شمارد، می فرماید: فذکر ان نفعت الذکری، سیذکر من یخشی، و یتجنبها الاشقی(9) یعنی ای رسول خدا! خلق را اگر سودمند افتد متذکر ساز، البته هر کس خدا ترس باشد به این تذکر پند می گیرد و هر هر که شقی و بدبخت است از پند و موعظه الهی اجتناب می ورزد.
د: خالی کردن دل از غیر خدا؛ که این مرحله اصلی ترین و مهمترین مرتبه حصول محبت الهی است.دلیل این امر آن است که سرشت آدمی به گونه ای طراحی شده است که هر گاه به چیزی انس گرفت و به آن دلبستگی پیدا کرد، از پرداختن به سایر امور باز می ماند.لذا این که می گویند ( دو محبت در یک دل جای نمی گیرد) بی جهت نیست. خداوند عظیم الشان به کلیمش موسی بن عمران (علیه السلام) وحی نمود: ای پسر عمران! دروغ می گوید آن که مدعی محبت من است ولی وقتی شب او را فرا رسد می خوابد، آیا مگر هر عاشقی خلوت با معشوقش را دوست ندارد؟ هان ای پسر عمران! این منم که بر دوستانم مطلعم، چون شب آنان را فرا گیرد چشم دلشان را دگرگون می سازد و عقوبتم را در مقابل دیدگانشان مجسم می سازد. بدان گونه که از راه شهود و رویارویی با من به مخاطبه می پردازد و حضورا با من به گفتگو می نشینند.ای پسر عمران! قلبی خاشع و تنی متواضع و اشکی ریزان بر من اختصاص بده. در ظلمت شب مرا بخوان که مرا نزدیک و اجابت کنند خواهی یافت.(10)