سیمای متهجدین

نویسنده : سید حسن موسوی

فصل اول - فضیلت تجهد

محبت

محبت کیمیایی است که مس وجود را به زر سرخ مبدل می کند و یگانه دارویی است که شفابخش تمام آلام درونی بشر محسوب می شود. همان گونه که در قرآن کریم نیز بدان اشاره شده الا بذکر الله تطمئن القلوب(1)،این امر حکایت از آن دارد که با یاد و ذکر حضرت حق می توان به آن کان عظمت و آن سرچشمه زلال عزت و قدرت دست یافت.
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم(2)
محبت اساس تمام حرکات و سکنات زندگی بشر است و اگر با دیده تامل بدان نگریسته شود روشن می شود که هیچامری بدون وجود آن میسر نیست و هیچ فعلی بدون دخالت آن به جایی نمی رسد. به همین دلیل به جرأت می توان گفت تنها ابزار نیل به سعادت دنیا و عقبی نیز همین واژه شیرین می باشد.
آن که به کمال عشق رسید و وارد اقیانوس بیکران محبت گشت هرگز به غیر از یار یادی ندارد و هیچ گاه جز به او به فکری نمی پردازد. تمام لحظات و آنات زندگیش در یاد و خاطره یار سپری می گردد و طرف العینی از وی غفلت نمی کند که اگر چنین شود جهنمی سوزان و نقمتی عظیم را در پیش رو می بیند.
خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت - دری دیگر نمی داند رهی دیگر نمی گیرد

انواع محبت

محبت را از آن جهت که به اسباب و علل گوناگونی وابسته است به اقسامی می توان تقسیم نمود؛ از آن جمله:
الف: محبت انسان به وجود و بقای خویشتن؛ بدین معنی که هر کس بیشتر از هر چیز خودش را دوست دارد و همواره در راه رضایت خاطر خویشتن می کوشد. لذا از هر چه به عدم و نیستی وی انجامد بیزار و گریزان است و همیشه در راه اعتلای شخصیت خود تلاش می کند.
همین طرز تفکر است که واکنشهای مختلفی نسبت به مسئله مرگ ایجاد کرده است؛ بدین معنی که هر کس مرگ را عدم و نیستی بداند آن را از فانی دنیا هم بیشتر دوست می دارد تا آنجا که آن را از مکیدن پستان مادر شیرین تر و لذت بخش تر می پندارد.
محبت انسان به فرزند نیز ناشی از همین نوع محبت است؛ چرا که هر گاه انسان از بقای جاودان خویش در این دنیا ناامید باشد تنها نکته اتکایش به وجود فرزندی است که یادگاری از او در این کره خاکی باشد و لذا به وجودی که حکایت از وجود خودش دارد عشق می ورزد و او را بقای وجود خودش می پندارد.
ب: محبت انسان به غیر خود به خاطر لذت و فایده ای است که از آن چیز یا کس عایدش می گردد؛ مثلا محبت انسان نسبت به همسرش به جهت لذتی است که از مباشرتش به وی دست می دهد یا لذتی که از همدردی و تکلم با او می برد.
همچنین محبت و علاقه انسان نسبت به لباس، غذا و بسیاری چیزهای دیگر به جهت استفاده ای است که از آنها عایدش می گردد. در این
محبت هر گاه فایده ای که از آن چه می رسد ضعیف گردد از میزان محبت نیز کاسته می گردد و هر گاه زایل شود محبت نیز کاملا کمرنگ و گاهی مضمحل می گردد.
محبت انسان نسبت به کسی که به وی احسان و نیکی کند نیز نوعی از همین محبت است. طبع آدمی خود به خود نسبت به کسی که به وی احسان و کرمی داشته مایل می شود و بر عکس نسبت به کسی که به وی ظلم و ستمی روا داشته نیز مبغوض و خشمگین می گردد.
ج: محبت انسان نسبت به کسی یا چیزی به جهت ذات آن نه به جهت حصول فایده؛ مثلا انسان گاهی از دیدن یک صورت جمیل با یک چشم انداز طبیعی لذت می برد بدون آن که قصد استفاده ای از آن داشته باشد.انسان خود به خود مایل به زیباییها است و حس زیبایی در هر انسان عاقل و بالغی به چشم می خورد.
د: محبت دو انسان به مناسبت ارواح ایشان؛ از آنجا که تمام انسانها به مصداق آیه شریفه و نفخت فیه من روحی(3)، از روح واحده خلق شده اند لذا گاهی دو انسان بدون هیچ گونه طمعی یکدیگر را دوست می دارند و چه بسا هرگز زمینه آن چنان مناسبی نیز جهت ایجاد محبت بین آن دو وجود نداشته است؛ لیکن به مناسبت قرابت ارواح بین آن دو زمینه محبت ایجاد گشته است.
ه: محبت انسان ها به واسطه اجتماع و مجالست؛ گاهی در اثر معاشرتها و نشست و برخاستها زمینه مساعدی جهت دوستی و تفاهم ایجاد می گردد. چنانچه دو همسفر در طول مسافرت در اثر برخوردها و گفتگوهای احتمالی زمینه دوستی مناسبی به دست می آورند و از ناحیه همین محبت است که شارع نیز به شرکت همه جانبه مسلمین در نماز جمعه، نماز جماعات و سایر همبستگیهای دینی سفارش موکد نموده است.
و: محبت دو انسان به واسطه مناسبت ظاهری که بین ایشان حاکم است؛ مثلا دو همکاری در یک اداره یا کارخانه، یا دو همکلاس یا دو فرد همسن یاد و فرد هم شأن، همگی به جهت تشابه در ظاهر ممکن است زمینه مناسبی جهت دوستی و تفاهم داشته باشند.
ز: محبت خالق به مخلوق و مخلوق به خالق؛ مانند محبت خداوند نسبت به بندگان خود یا محبت پدر و مادر به فرزندان خویش. این نوع محبت بالاترین و مهمترین اقسام محبت است و پس از آن، محبت مخلوق نسبت به خالق است که در انواع محبت انسان سرآمد است.