به سوی حکومت جهانی امام مهدی (علیه السلام)

نویسنده : علی اکبر حصاری

مقدمه موسسه

با اهدای سلام و آرزوی سرافرازی ، امیدوارم که شوق سرشار و عشق شما به ساحت مقدس حضرت ولی عصر عجل الله زمینه شناخت هر چه بیشتر مهدودیت را فراهم آورده باشد
تردیدی نیست در این برهه از زمان که برداشت های سطحی و آمیخته با افراط و تفریط و ادعاهای کاذب و غرض ورزی جای درست اندیشی را گرفته ، رسالت اندیشمندان متعهد را سنگین تر ساخته و پژوهشگران و صاحب نظران در پدیده مهدویت و منجی گرایی را برای تلاش وسیع تر در این عرصه فرا می خواند تا با الهام از آیات نورانی و سخنان معصومین (علیه السلام) تصویری روشن و ذهنیتی درست برای نسل امروز ارایه دهد.
این نوشته ، هر چند مختصر است ، ولی ابعاد نوین و متنوع آن ، که از درک درست وجهت دار نویسنده و سایر دست اندرکاران تهیه این مجموعه حاصل آمده، افق های نوینی را پیش روی شما می دهد.
شایسته است در این جا از نویسنده محقق، حجه الاسلام علی اکبر حصاری و از تلاش سایر عزیزان، به ویژه مدیریت تدوین موسسه، آقای محمد قربانی- که در تهیه این اثر فعالیت مستمری داشته اند- تقدیر شود
موسسه فرهنگی انتظار نور وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

مقدمه

آرمان نجات انسان از چنگال ستم مستکبران و تاسیس حکومتی حکومتی عدالت گستر بر گستره کره خاک، از بلندترین اندیشه های بشر بوده و در همه ادیان، نگاهی ویژه بدان شده است .ایده تاسیس آرمان شهر (مدینه فاضله)- که در آن همه ارزش های انسانی ظهور و بروز یافته باشد و مردم در کنار یکدیگر در کمال صفا و صمیمیت و فارغ از ستم و تجاوز در صلح و آرامش زندگی کنند - از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته است و از جمله مباحث پرکشش در میان اندیشمندان بوده که گفتمان ها و نوشتارهای فراوانی به آن اختصاص داده شده است .
این مقوله از آن رو به صورت یک آرمان جمعی، در آمده که ظلم و تعدی به حقوق دیگران، رو به فزونی گذاشته است؛ زیرا نفس سیری ناپذیر و تمامیت خواه انسان سبب شده که هر گاه در خود احساس قدرت کند به قصد تصاحب سهم بیشتری از دنیا، بر حق، زندگی و سرنوشت دیگران بتازد و چنین است که بی عدالتی های بی شمار در تاریخ ثبت شده است .خون های بسیاری به ناحق ریخته شده و نومیدی بیشتری بر جامعه بشری سایه افکنده است و در نتیجه، تشنگی فرزاینده گی نسبت به حق و عدالت رخ نموده و چنین است که هر گاه فریاد حق طلبی و عدالت خواهی از حنجره آزاد مردی برون آمده، مستضعفان تازیانه خورده از ظلم ستمگران، گردش حلقه زده و به امید برپایی عدل، در راه آرمان او جان فشانی کرده اند و از رهگذر این نبرد سهمگین، گاه دولت هایی هر چند کوچک بر پایه عدالت، تاسیس کرده اند. اگر چه در کوران دنیا طلبی ها، زیاده خواهی ها و هواهای نفسانی فرو پاشیده اند.
اما شگفت آن که در کشاکش همه این ماجراهای سخت و سنگین که بر جامعه بشری گذشته، نه تنها شوقش به نجات، رهایی، پاکی و گسترش عدالت در سراسر جهان از بین نرفته، بلکه روز به روز افزون شده و امید به ظهور منجی الهی بارورتر گردیده است؛ زیرا هر چه عمر جامعه بشری می گذرد، امید به عدل گستری مصلحان بشری، یکی پس از دیگری، به یاس بدل می شود و رفته رفته محرومان، مظلومان و مستضعفان عالم به این باور می رسند که جز با هدایت رهبری الهی، تحقق حاکمیت ارزشهای انسانی، میسر نخواهد بود.
اکنون سوال این است که زمان آن وعده الهی - که پیروان همه ادیان، بدان چشم دوخته اند - چه وقت است و آن یگانه منجی موعود، کی رخ می نماید؟ جهان چگونه و از چه مسیری به سوی آن انقلاب با شکوه سیر می کند و شرایط جهانی برای تحقق زیباترین آرمان بشری چگونه فراهم می آید؟
در پاسخ این سوال، باید بحث منجی موعود جهانی را در قالب چهار عنصر اساسی تبیین کرد: 1.پر شدن زمین از ظلم و جور؛ 2.اضطرار مستضعفان عالم؛ 3.برپایی حکومت جهانی واحد؛ 4.برقراری قسط و عدل در سراسر گیتی.
برابر آموزه های دینی، پیش از ظهور منجی موعود، جهان در نتیجه طغیان گری مستکبران و تعدی به حقوق مادی و معنوی انسان ها، آکنده از ظلم و جور شود. چونان که در هر سو، علم ستم و بی عدالتی سر برآورده و چهره بشر، جای تازیانه های زر و زور حک شده، و هیچ انسانی خود را از جور استیلای اقلیت مستکبر، مصون نیابد.
استکبار، از یک سو حقوق و ثروت مستضعفان را و از سوی دیگر حیثیت، شرافت، پاکدامنی و همه خصلت های انسانی مردم را به غارت می برند؛ زیرا همه این ها ابزاری برای رسیدن به مطامع پست استکبار محسوب می شوند.
بر این اساس، ظلم و جور فراتر از محورهای مادی و اقتصادی، مرزهای معنوی را هم در بر می گیرد؛ از این رو، گسترش فساد و فحشا نیز نمونه بارزی از ظلم به شمار می رود و اگر گفته شده:زمین پر از ظلم و جور، به این مصداق ها نیز توجه شده است.
گسترش ظلم و جور، مستضعفان عالم را به تکاپوی رهایی و خلاصی از چنگال مستکبران وا می دارد تا آنچه در توان دارند، به کار بسته و بر ضد طغیان گردن فرازانبشورند. بدان امید که کفه تراز وی عدالت را، به نفع خود پایین کشند. حاصل این تلاش ها در طول تاریخ، افروختن شعله های قیام،انقلاب و نهضت های حق طلبانه فراوانی بوده که بارها و بارها هستی ظالمان را خاکس تر کرده یا در حصار خود گرفته و هراس در دژهای مستحکم اشررافیت انداخته است؛ اما چون جامعه بشری در بطن خود، پذیرای عدالت بی پایان نبوده، قیام مردان حق پرست و حق جو، زمانی طولانی پا برجا نمانده و بار دیگر، ظلم در شکل و آرایش دیگر به میدان باز گشته است .از جهل، غفلت و خود خواهی انسانها سود جسته و بر مرکب سرنوشت آنان سوار گشته و تاختن آورده است .
حاصل، آن که با ستم جباران، هر بار، انحرافی از جاده حقیقت و عدالت، بر انحراف های بشر، افزوده می شود و فاجعه، چنان عمیق می گردد که مستضعفان عالم این درد را جز با ید بیضایی و دم مسیحایی مردی آسمانی - که در تاریخ بشر، مثال های آن را دیده اند که چگونه زمین را در سیلابی بی امان، از کفر و ظلم شسته و انسان و انسانیت را احیا کرده - قابل درمان نمی دانند و در چنین شرایتی است که برای روایات، پیروان هر دین و آیینی، منجی الهی و آسمانی خود را به یاری می طلبند و آن گاه است که خداوند، وعده خود را در ظهور منجی موعود برای امامت مستضعفان، محقق می سازد. آن گاه منجی الهی که برای باورهای ما، همان مهدی (علیه السلام) است، پس از نبردی بی امان با پیشوایان کفر و بی عدالتی، حکومتی یکپارچه را بر پایه عدل و قسط در سراسر گیتی، می آرایند و مستضعفان عالم، در اوج کرامت و عزت، به وراثت زمین می رسند.
حال در این نوشتار کوتاه، بر آنیم تا نخست، ابعادی از ظلم و جور آخر الزمان را، بر پایه واقعیت ها و آمار، نشان دهیم. آن گاه وضعیت مستضعفان عالم در شرایت نابرابر جهان امروز، چنان روشن می شود که بتوان قضاوت کرد آیا به حد اضطرارنزدیک شده اند یا نه؟ سپس با نگاهی به فرآیند سیاست های راهبردی استکبار جهانی، احتمال شکل گیری حکومت جهانی را مطالعه می کنیم و در پایان، سرنوشت صلح و عدالت را مرور خواهیم کرد تا معلوم شود آیا راهی برای تحقق آن، جز به دست منجی موعود الهی، وجود دارد؟
پاسخ این پرسش می تواند تا حدودی فاصله ما را با زمان ظهور معلوم کند. البته بر آن نیستیم که برای ظهور، تاریخی تعیین کنیم.در پایان اشاره ای به نقش مصلحان در ایجاد زمینه ظهور منجی و پیروزی نهایی حق خواهیم داشت .

1.ستم جهانی

آن گاه که شیطان نفسدر جنگ داخلی قابیل، بر ملک روحچیره شد و به قابیل برادر کشی آموخت، برادر کشی در نسل بشر موروثی شد و فرزند از پدر، رسم ستمگری فرا گرفت و آن گاه که قابیل، پنهان کردن جسد برادر را، از کلاغ آموخت، فرزندانش نیز یاد گرفتند که چگونه آثار حق کشی ها را پاک کرده و خون ها را بشویند، دندان های آز و طمع پنهان کنند و منادی حقوق بشر گردند.
اما قابیل نم دانست که با کشتن برادر و پوشاندن جسد او، میراث برادر را که راستی و حقیقت است نخواهد توانست دفن کند و چنین است که حق جویی و حق طلبی نیز در نسل بشر موروثی گشت و از آن پس جدال حق و باطل، سنت جامعه انسانی شد .
آری، پس از آن، جامعه بشری روزهای سخت و خونین بسیاری را دیده است و ستمگران و گردن فرازان بسیاری در جای جای کره خاک، سر بر آورده و ستم ها کرده اند.روزی آتیلا بوده است و روز دیگر نرون، وقت دیگر اسکندربر آمده و زمانی چنگیز، تیمور و... . اما این تازیانه های ستم، هر یک در گوشه ای از دنیا بر پیکر قومی و مردمی فرود آمده است و نه در همه زمین و بر پیکر جامعه بشری .حال، گردش روزگار، طومار آن ستم پیشگان را، در هم پیچیده و هستی آنان را دریده است؛ نه از آتیلانشانی توانی پرسید و نه از نرون یادگاری توانی خواست، نه از هیمنه اسکندر، اثری است و نه از چنگیز، هیبتی .از همه گردن فرازان عالم، میراثی جز آیینه عبرت نخواهی یافت .
اگر همه این ستم ها، آن ظلمی است که زمین را پر می کند، بشریت را در برگرفته و انسانیت را می رباید، پس آن کدام ستم است که زمین را آکنده کرده و انسانیت را خواهد سوزاند؟ واپسین ستمی که بر انسان و انسانیت روا داشته می شود، ستمی نهادینه شده است که با رفتن ستمگر، فرو نمی میرد، بلکه ستم پیشگانی تازه نفس از راه رسیده و از آزمندانه، بر عمق و وسعت آن می افزاید؛ چرا که کاسه چشم حریصان نو رسیده، با آن چه هست پر نمی شود و از سر استغنا طغیانی بر طغیان پیشینیان می افزایند .
در نگاهی دیگر، تیغ ستم آخرالزمان دو لبه دارد، یک لبه آن به انسانیت را می خراشد و لبه دیگر، انسانهارا. در یک سو، ستمگران عالم، آرایش گران را به خدمت گرفته و باطل را چنان می آرایند که گویی حقیقت ناب است و ظلم را چنان در رنگ و لعاب می کشند که عدالت بنماید. زشتی را زیبایی می نمایانند، بدی را خوبی، خیر و راستی است را گم کرده و در چرخه ای بی انتها، از یافتن آن ناامید می شوند در سوی دیگر همین ستمگران مستکبر، به غارت انسان ها پرداخته و هر آن چه را که سرمایه و ثروت آنان است به تاراج می برند.آن گاه، خیل انسان های غارت زدهای را می بینی که همه ثروت و دارایی شان به غارت رفته اگر از شرافت، عفاف و کرامت چیزی مانده باشد، برای نفس کشیدن و جنبیدن هزینه می شود .این معنای استضعاف است .