آگاه شویم (10) صدقه و انفاق چرا؟

نویسنده : حسن امیدوار

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
با عنایت حضرت حق تعداد چهارده جلد کتاب در موضوعات مختلف اجتماعی و اخلاقی در سطح همگان که کم و بیش نیاز به عمل یا رعایت یا دانستن آن داریم با نام آگاه شویم همراه با سند از منابع معتبر که دارای شهرت هستند ترتیب یافته است که انشاء الله امیدوارم مورد قبول حضرت امام زمان عجل الله تعالی الشریف و شما خوانندگان آگاه قرار بگیرد که بتوانید با این مجموعه بهره ای ببرید و دعاگوی ما باشید. برای اطلاع عزیزان نام موضوعات به شرح زیر است:
1. دوستی و دشمنی با آل پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چرا؟
2. خدمت به پدر و مادر چرا؟
3. عزت نفس، بلند همتی، شرافت چرا؟
4. خوردن مال مردم چرا؟
5. حقوق همسایه و برادر دینی یا معاشرت خوب چرا؟
6. وفای به عهد و پیمان چرا؟
7. مهمان نوازی چرا؟
8. حرص و قناعت چرا؟
9. اسراف و سخت گذرانی چرا؟
10. صدقه و انفاق چرا؟
11. پیروی یا مخالفت با نفس چرا؟
12. احترام و نیکی به سادات چرا؟
13. رعایت زیردستان و یتیمان چرا؟
14. دعا و توسل چرا؟
حسن امیدوار
فروردین ماه 1383

آیا به غیر از مومنین می توان صدقه داد؟

معلی بن خنیس گفت. شبی بارانی حضرت صادق (علیه السلام) از منزل به طرف ظله(1) بنی ساعده خارج شد. من آهسته از پی ایشان روان شدم. در میان راه چیزی از آنجناب بر زمین افتاد فرمود (بسم الله اللهم رد علینا) خداوند گمشده را به ما برگردان. آنگاه پیش رفته سلام کردم. فرمود معلی تو هستی؟ عرض کردم آری فدایت شوم. فرمود جستجو کن هر چه پیدا کردی به من بده. روی زمین دست کشیدم، متوجه شدم نان زیادی پراکنده شده. هر چه پیدا کردم به آنجناب تقدیم نمودم. دیدم انبان بزرگی پر از نان است. آنقدر سنگین بود که برداشتنش مرا دشوار می نمود.
عرض کردم اجازه فرمائید من برادرم. فرمود من سزاوارترم به برداشتن آن ولی بیا با هم تا ظله بنی ساعده رویم. وقتی به آنجا رسیدیم عده ای را دیدیم خوابیده اند. حضرت صادق (علیه السلام) کنار هر یک از خفتگان یک یا دو گرده نان می گذاشت و می گذشت، به همین ترتیب همه را نان داده از ظله خارج شدیم. عرض کردم اینها حق را می شناسند (و شیعه هستند.) فرمود اگر عارف به حق بودند در نمک نیز آنها را کمک می کردیم (شاید منظور این باشد که سر سفره خودمان ایشان را نشانده باهم غذا می خوردیم). بدان خداوند هیچ چیز را خلق نفرموده مگر اینکه خزینه داری جهت آن آفریده است. غیر از صدقه که خود حافظ و نگهبان آن است. پدرم (حضرت باقر (علیه السلام))هرگاه صدقه می داد و چیزی را در کف سائل می نهاد باز از او می گرفت می بوسید و می بوئید. دو مرتبه بر دست او می گذاشت. شبانگاه صدقه دادن خشم خدا را فرو می نشاند و گناهان را محو نموده حساب روز قیامت را آسان می کند. صدقه روز مال و عمر را زیاد می گرداند.
عیسی بن مریم (علیه السلام) از کنار دریا می گذشت. گرده نانی از خوراک خود را در دریا انداخت. یکی از حواریین عرض کرد اینکار را برای چه کردید با اینکه گرده نان غذای شما بود؟ فرمود انداختم تا نصیب یکی از حیوانات دریا شود. در پیش خداوند این عمل پاداشی بزرگ دارد.(2)

مادر مسلمان این چنین تربیت می کنند

صاحب بن عباد در سنه 326 متولد شد. ابتدای وزارت این مرد دانشمند از مویدالدوله دیلمی آغاز گرفت، تا زمان فخرالدوله منصب وزارت را داشت.
صاحب مردی بسیار دانشمند و دانش دوست، نیکو رفتار و با کمال بود. کمتر وزیری مانند او دیده شده. او را از نظر بزرگواری و عظمت کافی الکفاة لقب دادند. شیخ صدوق (رضوان الله علیه) عیون الاخبار الرضا را برای او تألیف کرد. حسین بن محمد قمی نیز کتاب تاریخ قم را برای صاحب نوشت. در عصرهای ماه رمضان هر کس وارد بر او می شد ممکن نبود قبل از افطار خارج شود. گاهی هزار نفر هنگام افطار بر سر سفره اش بودند. صدقه و انفاقهایش را در این ماه برابری با یازده ماه دیگر می کرد. از کودکی او را مادرش چنین تربیت کرده بود.
در همان اوان طفولیت که برای درس خواندن به مسجد می رفت هر روز صبح مادرش یک دینار و یک درهم به او می داد سفارش می کرد به اول فقیری که رسیدی صدقه بده. این عمل برای صاحب عادتی شده بود از همان سنین تا جوانی و هم هنگامی که به مقام وزارت هیچگاه ترک سفارش و تربیت مادر را نمی کرد. از ترس اینکه مبادا یک روز صدقه را فراموش کند به خادمی که متصدی اطاق خوابش بود دستور می داد هر شب یک دینار و یک درهم در زیر تشک بگذارد. صبحگاه که برمی خواست پول را برداشته به اولین فقیر می داد.
اتفاقا شبی خادم فراموش کرد این کار را بکند. فردا که صاحب سر از خواب برداشت بعد از ادای فریضه دست در زیر تشک برد تا پول را بردارد ولی متأسفانه متوجه شد که خادم فراموش کرده. این فراموشی را به فال بد گرفت با خود گفت لابد اجلم فرا رسیده که خادم از گذاشتن دینار و درهم غفلت نموده. امر کرد آنچه در اطاق خوابش از لحاف و تشک و بالش بود به کفاره فراموش کردن صدقه آنروز همان خادم به اولین فقیری که ملاقات کرد بدهد. وسائل خواب و آسایش صاحب تمام از دیبا بود.
فراش آنها را جمع کرده از منزل خارج شده مصادف گردید با مردی از سادات که به واسطه نابینائی زنش دست او را گرفته بود. سید مستمند گریه می کرد. خادم پیش رفته گفت اینها را قبول می کنی؟ پرسید چیست. جواب داد لحاف و تشک و چند بالش دیبا است. مرد فقیر از شنیدن تفصیل اشیاء بیهوش شد. صاحب را از جریان اطلاع دادند. وقتی آمد دستور داد آب بر سر و صورتش بپاشند تا به هوش آید. صاحب پرسید تو را چه شد که اینطور از حال رفتی. گفت مردی آبرومندم ولی چندی است تهی دست شده ام. از این زن دختری دارم که به حد رشد رسیده مردی او را خواستگاری کرد. ازدواج آندو صورت گرفت، اینک دو سال است که از خوراک و لباس خودمان ذخیره می کنیم و برای او اسباب و جهیزیه تهیه می نمائیم. دیشب زنم گفت باید برای دخترم لحافی با بالش دیبا تهیه کنی.
هر چه خواستم او را منصرف کنم نپذیرفت. بالاخره بر سر همین خواسته بین ما اختلافی پیدا شد. عاقبت گفتم فردا صبح دست مرا بگیر از خانه بیرون ببر تا من از میان شما بروم، اکنون که خادم شما این سخن را گفت جا داشت من بیهوش شوم.
صاحب بن عباد چنان تحت تأثیر این پیشامد غیره منتظره واقع گردید که اشک مژگانش را فرا گرفت. گفت لحاف و تشک دیبا باید با سایر وسائل مناسب خودش آراسته شود به من اجازه دهید تمام وسائل زندگی دختر را مطابق این لحاف و تشک فراهم کنم. شوهر دخترک را خاست به او سرمایه ای کافی داد که به شغلی آبرومند مشغول شود و تمام جهیزیه دختر را به طوری که مناسب با دختر وزیر بود تهیه نمود.(3)
ایستادن نفسی نزد مسیحا نفسی - به ز صد سال نماز است به پایان بردن
یک طواف سر کوی ولی حق کردن - به ز صد حج قبولست به دیوان بردن
تا توانی ز کسی بار گرانی برهان - به ز صد ناقه حمرا است به فرمان بردن
یک گرسنه به طعامی بنوازی روزی - به ز صوم رمضان است به شعبان بردن
یک جو از دوش مدین دین اگر برداری - به ز صد خرمن طاعات بدیان بردن
به ز آزادی صد بنده فرمانبردار - حاجت مومن محتاج به احسان بردن
ست افتاده بگیری ز زمین برخیزد - به ز شب خیزی و شابان ز یاران بردن(4)