فهرست کتاب


سیمای اخلاق در آثار علامه آیة الله حسن زاده آملی

عباس عزیزی

فصل دوازدهم: رذایل و صفات زشت اخلاقی

249-مزرعه هرکس
بنده و جنابعالی زارع و مرزعه و زراعت خودمانیم، هر چه کاشته ایم همانیم، و خودمان را آن چنان که ساخته ایم محشوریم. یکی از موازین محکم، و مسائل متین حکمت متعالیه این است که علم و عمل انسان سازند، هز چند که به حسب ظاهر، عمل حرکت است؛ نماز می خوانیم حرکت است، طواف می کنیم حرکت است، جهاد می کنیم حرکت است، همه کارهای ما حرکت است؛ ولکن در دل این حرکت برکت است و آن برکت، کلکه و قدرت و منه است، اگر اعمال صالح باشند آن ملکات فضایل اخلاقی خواهند شد، و اگر طالح باشند رذایل اخلاقی خواهند بود(310).
250- پستی قوای نفیسه
افلاطون می گوید: اما آن کس که هدفش در دنیا، تنها لذت طلبی به وسیله خوردنی ها و نوشیدنی ها و....است که ثمره و نهایت آن ها چیزی جز بوی بد نیست و نیز جماع و لذت جنسی، پس نفس عقلیه او توان و مجال تشبه به باری تعالی را نمی یابد.
سپس افلاطون قوه شهویه انسان را به خوک و قوه عضبیه اش را به سگ و قوه عقلیه را به فرشته تشبیه کرده، می گوید: کسی که شهوت بر او غلبه کند و هدفش ازضای آن باشد، مانند خوک است، و آن که قوه عضبیه بر او چیره شود، چون سگ، و کسی که قوه نفس عقلیه بر او غالب باشد، بیشتر اوقاتش به فکر و شناخت حقایق اشیا سپری شود، مسایل سخت علمی را از ذهن بگذراند، انسان فاضلی است که شبیه باری تعالی است؛ چون آنچه در باری تعالی یافت می شود عبارت است از: حکمت و قدرت و عدالت و نیکی و زیبایی و حقیقت(311).
251- قوه شهوانی خوک
عبارت: افلاطون قوه شهویه انسان را به خوک تشبیه کرده است نیز کلام شریفی است و از این جا می توان دریافت که حشر مردم با شکل و صورت نیاتشان است و در آخرت، جزای انسان ها به نفس اعمالشان است و البته در این موضوع، اخبار و روایات بسیاری وارد شده است.
در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است: مردم به شکل و شمایل نیاتشان محشور خواهند شد(312).
252- باید از خود گذشت
شیه سعد الدین حموی سوار بود به رود خانه ای رسید و اسب از آب نمی گذشت، امر کردند که آب را تیره ساختند و به گل آلوده کردند و اسب در حال بگذشت فرمود: تا خود را می دید از این وادی عبور نمی توانست کرد(313)!
253- ترس از نفاق
روایتی از امام باقر نقل شده است، که آن حضرت فرمود:
اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: ای رسول خدا!از نفاق می ترسیم.
فرمود: چرا از آن می ترسید؟
گفتند: چون نزد تو آییم آخرت را به یادمان آوری و در نتیجه، میل و رغبتمان بدان برانگیخته می شود و دنیا را فراموش می کنیم و از آن دوری می جوییم؛ به طوری که در حالی که نزد تو هستیم، آخرت و بهشت و جهنم را می بینیم. ولی چون از نزد تو می رویم و به خانه های خود وارد می شویم و فرزندان خود را می بوییم و عیال خود را می بینیم، آن حالت از بین می رود؛ مثل این که اصلاً چنان حالتی نداشته ایم. آیا خوف آن نداری کهع این حالت نفاق باشد؟
حضرت فرمود: هرگز این نفاق نیست!بلکه، خطوات شیطان است که شما را به دنیا راغب و مایل می کند. به خدا سوگند، اگر بر آن حالتی که گفتید باقی بمانید (به مقامی می رسید که)، با ملایکه مصافحه کرده، روی آب راه می روید...(314).
254- غرور کاذب
نفس خاطی خودم را مخاطب قرار داده، گویم: ای هالک! چه چیزی تو را به خدایت مغرور کرده است که نزد او اعمال فاضح به انجام می رسانی؟!
برخیز و به سوی کسی که تو را آفریده و به صورتی که خواسته قرار داده است سقر کن! آیا نمی بینی که ماسوای او، پیش در خانه اش به اعتکاف نشسته اند؟!
چرا که به سوی او پر نمی کشی و عمر را در قبل و قال سپری می کنی؟! و در سوال و جواب، فرومایگی می کنی؟!فرصت را غنیمت شمار و از غصه فارغ شو!تسویف را کنار گذار، که وضیع و شریف را از میان برد. نزد پروردگار بخشنده ات حضور یاب، که حضور موروث نور است!و بلکه نور علی نور است. والله نور السموات والارض، و (خداوند)نور جمال آن هاست. مگر قرآن را نخوانده ای که خداوند فرموده است: من جاهد فینا لنهد ینهم سبلنا.
مگر سخن امام صادق (علیه السلام) را نشنیده ای که فرمود: علم تنها به تعلم حاصل نشود؛ بلکه نوری است که بر قلب آن کس که خداوند خواهد هدایتش کند، بتاباند(315).
255- دزدی
گویند: ابو حامد محمد غزالی آنچه را فرا می گرفت در دفترها می نوشت. وقتی با کاروانی در سفر بود و نوشته ها را یک جابسته با خود برداشت، در راه گرفتار راهزنان شدند. غزالی رو به آنان کرد و به التماس گفت: این بسته را از من نگیرید!دیگر هر چه دارم از آن شما.
دزدان را طمع زیادت شد آن را گشودند و جز دفترهای نوشته چیزی نبافتند. دزدی پرسید که: این ها چیست؟
چون غزالی وی را بدان ها آگاهی داد، دزد راهزن گفت: علمی را که دزد ببرد به چه کار آید!
این سخن دزد در غزالی اثری عمیق گذاشت و گفت: پندی به از این از کسی نشنیدم و دیگر در پی آن شد که علم را در دفتر جان بنگارد.
آری!بهترین دفتر دانش و صندوق علوم برای انسان گوهر جان و گنجینه سینه او است. باید دانش را در جان جای داد و بذر معارف و علوم را در مزرعه دل به بار آورد که از هر گزند و آسیبی دور، و دارایی واقعی آدمی است(316).
256- فریب ریش بلند خوردن
بز نر بسیار غیور است، وقتی که گله راه می رود بز نر پیشاپیش همه گوسفندها راه می رود نمی گذارد گوسفندی بر او پیشی بگیرد. و این به جهت آن است که چون سایه خود را در آفتاب می بیند، خود را به جهت شاخ های بلند و ریش درازی که دارد بهتر از دیگران می پندارد و نمی گذارد گوسفندان دیگر بر او تقدم بجویند و آنها را شاخ می زند.مکتوب فی التوارة لا یغرنک طول اللحی فان التیس له لحیة . یعنی فریب ریش بلند نخورید و گمان نکنید که هر که ریش بلندی دارد و حال آن که با گوسفندان دیگر فرقی ندارد. شریح قاضی اگر ریش بیع و شری می شد، من به ده هزار درهم چنین ریشی را می خریدم(317).
257- کفاره غیبت
از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند که: کفاره غیبت چیست؟
فرمود: هر گاه به یاد شخصی که غیبتش نموده، افتد، برای او از خداوند طلب غفران کند(318).
258- دزد مرغابی
مردی نزد حضرت سلیمان (علیه السلام) آمد و شکایت کرد که همسایه ها مرغابی مرا می دزدند و نمی دانم کیست. سلیمان (علیه السلام) وقتی مردم در مسجد بودند خطبه خواند و گفت: یکی از شما مرغ همسایه را می دزدد و داخل مسجد می شود در حالتی که پر او بر سرش است، مردی دست بر سر کشید گفت: بگیرید که دزد اوست(319)!
259- دروغگو فراموشکار است
شخصی نزد شریح ادعا کرد که فلان زیر فلان درخت پولی از من گرفته نمی دهد، طرف منکر واقعه شد. شریح به مدعی گفت: برو ده برگ از آن درخت بچین و بیاور تا شهادت دهد، و مشغول مرافعات دیگر شد. بعد از مدتی روی به منکر کرده گفت فلانی به پای آن درخت رسیده؟
گفت: نه، حکم موافق مدعی داد چون منکر گفته بود من چنین درختی نمی دانم(320)!
260- وای بر سنگین دلان
خداوند در قرآن کریم فرموده: فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله اوئلک فی ضلاب مبین؛(321) پس وای بر سخت دلانی که یاد خدا در دل هایشان راه ندارد، اینان در گمراهی آشکار هستند(322).
261- حسد و محسودین
ابوالصباح کنانی گفت: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: اینکه خدای عزوجل فرمود: آیا حسد می ورزند مردمی را بر آنچه که خدا از فضلش به ایشان داده است، این مردم کیانند؟
امام فرمود: ای ابوالصباح!قسم به خدا، آن مردم محسود ماییم(323).
262- چهار صفت منافق
خداوند برای منافقین چهار صفت زشت بیان فرموده و نیز فرموده که برای هر یک چه عاقبت وخیمی است:
اول - خدعه کردن و فریب دادن،
دوم - فساد کردن،
سیم - تصلف یعنی به عقل خود بالیدن و دیگران را سفیه و بی عقل دانستن،
چهارم - استهزاء کردن مؤمنین.
اما خدعه کردن عبارت از این است که باطن زشت را به ظاهر نیکو بپوشند و در انظار جلوه دهند و خدعه مخفی کردن است و به این جهت صندوق خانه را مخدع گویند یعنی محل پنهان کردن. منافقین اگرچه می خواهند خدا و پیغمبر را فریب دهند ولکن خود را فریب می دهند و با خویش خدعه می کنند نه با خدا و اگر کسی گوید چگونه می شود شخصی خود را فریب دهد چون خدعه به معنی اخفای حقیقت است و هر کس برای خود حقیقتش ظاهر است؟
گوییم: در انسان قوای مختلف خلق شده مانند عقل و شهوت و غضب، و همین طور که منافقین شهوت دارند عقل نیز دارند و اگر نداشتند خداوند آنها را مکلف نمی فرمود و چون عقل در باطن به آنها بگوید باید در معجزات وادله پیغمبر نظر کرد شاید قیامت و بهشت و دوزخ صحیح باشد و گرفتار عذاب شویم فوراً قوه شهویه به منارعه برخاسته و این خاطره را از دل محو می کند و لذایذ دنیا را جلوه می دهد، این است که منافقین فریب آن را می خورند، پس قوه شهویه با عقل آنها خدعه کرده و صحیح است بگوییم خودشان خود را فریب می دهند و ملتفت نمی شوند. عاقبت وخیم خدعه عذاب الیم است در قیامت، چون خدعه دروغگویی است و دروغ مصیبت بزرگ است.
دوم از صفت زشت منافقین افساد بوده، چون بعد از ظهور اسلام می دیدند اوضاع اجتماعی مردم طور دیگر می گردد و اخلاقشان متغیر می شود و هر کدام که طمعی در ریاست و بزرگی داشتند دستشان از آن کوتاه می شود و موقعیتی که با وضع و اخلاق سابق مردم داشتند باطل می شود و بعد از آن مشکل است آن ریاست و موقعیت را به زودی به چنگ آورد، لذا احتیاط را از دست نمی دادند در باطن کمک به کفار می کردند و اخبار پیغمبر و مؤمنین مدینه را به آنها می رسانیدند که مثلاً در مقام جنگ اند و چقدر لشکر تهیه کرده اند و گاهی اشکر اسلام را می ترسانیدند و قلوب آنها را می شکستند تا در جهاد کوشش نکنند و گاهی مؤمنین را می گفتند زکات بر اصحاب پیامبر انفاق نکنند، تا مسلمین پراکنده شوند و این مطالب در آیات دیگر قرآن هست؛ چنان که در سوره منافقین است: یقولون لا تنفقوا علی من عند رسول الله حتی ینفضوا و این اعمال افساد بود و خودشان گمان می کردند اصلاح است و به این وسیله، اسلام که موجب اختلاف کلمه شده ضعیف می شود و به واسطه رحلت پیغمبر از بین می رود و باز بت پرستی و اخلاق سابق بر می گردد و چنان می دانستند که اسلام امر موقتی است و تا هست زبانی اظهار همراهی می کردند تا مال و جانشان محفوظ ماند. خداوند چون داده اش تعلق به ترقی و تعالی اسلام قرار گرفته بود خبر می دهد که هر چه این مردم در مخالفت اسلام جدیت کنند برای ضعف و خرابی حال خود کمک کرده اند و اسلام که همه چیز را در بر دارد - از ملک و دولت و ثروت و علم و عزت - هر کس مخالفت کند، مفسد است.
سیم از صفت زشت منافقین آن است که مومنین را سفیه می دانند، چون گمان می کنند انسان در دنیا برای لدت بردن و خوشگذرانی آمده است و هر کس هم خود را در غیر آن صرف کند، احمق است، چون چشم از منافع خود بی جهت پوشیده است و رنج عبادت را عبث برای خود اختیار کرده و حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرموده: العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان یعنی عقل آن است که به سبب آن خداوند را بهادت و بهشت را تحصیل کنند و در بین حکما حتی آنها که دهری و طبیعی بوده اند کسی نگفته انسان باید تمام به دنبال شهوات برود، بلکه همه آنها سخاوت وجود و عفت و شجاعت و خدمت به بنی نوع انسان و تحمل رنج شخصی برای راحت دیگران و جهاد برای حفظ وطن و همنوعان را ممدوح می شمارند و هر کس که غیر این طور باشد مذهب می کنند.
بلی ابیقورس حکیم یونانی که منکر حشر و بقای نفوس بود گفته: انسان باید در دنیا لذایذ را تحصیل کند و سعادت آن کس بیشتر است که لذت بیشتر برده، منتهی لذت دو قسم است: لذت جسمانی و لذت عقلی، پس سخاوت و شجاعت برای کسی خوب است که از آن عمل لذت ببرد، اما بخیل و جبان اگر مال ببخشند یا در جهاد کوشش کنند عمل رشتی مرتکب شده اند، چون بر خلاف لذت شخصی عمل کرده اند، پس هر کس هر عملی که به نظرش خوش آید و از آن لذت ببرد باید آن عمل را مرتکب شود تا از آن لذت ببرد وگرنه از سعادت خود کاسته، این است مذهب ابیقورس و همیشه منفور عقلا بوده است، اگرچه در معنی جمعی اراذل و اوباش و مردم پست فطرت که از مقام حیوانیت تجاوز نکرده طرفدار این مذهب هستند و به مخالفین خود لبخند می زنند. عاقبت وخیم این صفت آن است که خداوند حکم به سفاهت آنها فرموده که الا انهم هم السفهاء زیرا که نفع عاجل را بر سعادت دائمی اخروی ترجیح و برای خوشگذرانی موقتی عذاب دائم را قبول می کنند.
چهارم از صفات قبیحه منافقین آن است که مؤمنین را سخریه و استهزاء می نماید و این علامت بزرگ جهالت است؛ زیرا که بر فرض مؤمنین بر خطا رفته باشند باید با دلیل و موعظه آنها را برگردانند نه سخریه و خود حضرت پیغمبر و مؤمنین صدر اول هرگز کفار را مسخره نمی کردند و از اینجا معلوم می شود که کشتن بهتر از مسخره کردن است و مسخره سلاح عاجز جاهل است. عاقبت این عمل زشت منافقین آن است که خداوند آنها را مسخره و استهزا می کند و آنها را در طغیان و کفر باقی می گذارد اگر گویی استهزاء کار جهال است و لایق ساحت مقدس الهی نیست.
در جواب گوییم: غرض نتیجهه استهزاء است؛ چون استهزاء کننده می خواهد طرف خود را ذلیل و شرمنده کند، خداوند آنها را ذلیل و شرمنده می نماید نه آنکه واقعاً استهزاء کند و بر سبیل مقابله به مثل لفظ استهزاء را برای ذلیل کردن استعاره آورده، مثل اینکه در قرآن وارده است: فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم یعنی اگر کسی بر شما ظلم کند به مثل آنکه بر شما ظلم کرده شما هم بر او ظلم کنید، با آنکه اگر مظلوم به مثل آنکه ستم دیده تقاص کند ظلم نیست و اسمش را در این آیه ظلم گذاشته به جهت مماثلت لفظی، چنان که مماثلت در مقدار و کیفیت شرط است. ما اینکه خداوند آنها را در کفر باقی می گذارد برای آن است که هدایت کننده اعتنا نکنند و او را مسخره کنند، البته علم برای آنها حاصل نمی شود و موعظه در آنها در کفر می مانند. پس معلوم شد که باقی ماندن آنها در کفر نتیجه عمل زشت خود آنهاست نه آنکه خداوند آنها را بی جهت از هدایت باز داشته باشد(324).
263- غفلت از خویش
باید به آنانی که بر غم و اندوه باطنی خود و هر چیزی دیگر می گریند، گفته شود که شایسته است بیشتر بر کسی که از نفس خود غافل است و در شهوات حقیر و پست و فرومایه ای که او را به بدختی و گمراهی می کشانند فرو رفته است، گریه و زاری کنند.
شهوات و امیالی که طبع او را به طبع بهایم مایل می گردانند و از او بخواهند که به این امر شریف اشتغال جوید و خالصانه به آن پرداخته، تا توان دارد به تزکیه و پالایش خود اقدام نماید. چه پاکی و طهر حقیقی، پاکی نفس است؛ نه پاکی ظاهری و جسمانی. از این رو شخص عالم و حکیم و مبرز، که خدای خود را عبدی فرمانبردار بوده، ولی بدنش به بوی بد آلوده است؛ حتی در نظر جاهلان نیز، از نادانی که ظاهر خود را به مشک و عنبر معظر نموده است، بهتر است. از فضیلت شخص متعبد که از دنیا و لذات دنی آن احتراز می جوید، این است که همه جاهلان و نابخران، و بزرگوای اش اعتراف دارند و بدو احترام می گذارند و شادمان می گردند خطایشان را بدانان، تذکر دهد؛ جز آن کس که خود را مسخره کرده باشد.
پس ای انسان جاهل!آیا نمی دانی که اقامتت در این عالم همچو لحظه ای، سپری خواهد شد، و آن گاه به عالم حقیقی خواهی رفت و در آن جا، جاودانه خواهی ماند؟!(325)(326).
264- سقوط سنگ پس از هفتاد سال
روزی جناب رسول الله صلی الله علیه و آله با اصحابش در مسجد نشسته بودند، ناگهان آوازی سخت شبیه صدای فرو ریختن دیوار و فرو آمدن خرسنگی مثلاً شنیدند و هولناک شدند، رسول الله فرمود: مدت هفتاد سال است که سنگی از بالای جهنم رها شده است و اینک به قعر آن رسیده است، و این صدا از سقوط آن سنگ به قعر جهنم بوده است.
هنوز رسول الله از کلامش فارغ نشده بود که فریاد و شیون از خانه منافقی برخاست که هفتاد سال عمر کرد و در آن وقت بمرد. رسول الله گفت:
الله اکبر.
پس صحابه دانستند که آن سنگ این منافق بود که از آن روز که خلق شده است تاکنون در جهنم سرازیر بود ئ فرود می آمد و در آن وقت به قعر آن رسید. قال الله- تعالی - أن المنافقین فی الدرک الأسفل من النار(327).
265- طلب چیزی که به نابودی می کشاند
مردی در بیابان شکاری یافت و چیزی نداشت که او را ذبح کند، شکار به سم خود زمین را کاوید و سم او به کاردی برخورد، مرد کارد را بگرفت و بدان ذبحش کرد. این مثل را در جایی آورند که آدمی به طلب چیزی رود که او را به نابودی کشاند(328).
266- تحریم ربا
هشام بن حکم از امام صادق (علیه السلام) از سبب تحریم ربا پرسد، حضرت فرمود: اگر ربا حلال می بود، مردم تجارات و حرفه های مورد نیاز خویش را ترک می گفتند. پس خداوند ربا را حرام فرمود تا مردم از حرام به سوی حلال و تجارات و خرید و فروش بگریزند....(329)
267- آفت طمع
حنین، موزه دوزی یعنی کفش دوزی از اهل حیره بوده است، مردی اعرابی خواست از او موزه ای بخرد، در بهای آن چند باز حرف در میانشان رد بدل شد، سرانجام اعرابی با آن همه چانه زدن موزه را نخرید و حنین سخت در غضب شد و برسر آن شد که اعرابی را نیز به خشم آورد. چون اعرابی رهسپار شد، حنین از سوی دیگر رفته یک لنگه کفش را بر سر راه وی انداخت، و پیش رفته لنگه دیگر را نیز بر سر راه وی نهاد، و خود در کناری کمین کرده بنشست. چون اعرابی و به لنگه نخستین بر خورد کرد، گفت: این لنگه کفش چه قدر شبیه به کفش حنین است، اگر آن لنگه دیگر با این بود می گرفتمش، چون پیش رفت و به لنگه دیگر رسید پشیمان شد که لنگه پیشین را ترک گفته است، از شتر فرود آمد و زانویش را ببست و برای گرفتن موزه اول برگشت، حنین فرصت کرده شتر را با آن چه بر او بود در ربود.
چون اعرابی به خانه خود بازگشت، کسانش پرسیدند: از سفرت چه آورده ای؟
گفت: دو لنگه موزه حنین را آورده ام. پس این داستان مثل شده است برای هر کس که از سفر خود نا امید باز گردد(330).
268- ادعای بی حا
ابن سکیت گفته است: حنین مردی دلاور بود، نسبت خود را به اسد بن هاشم بن عبدمناف ادعاء کرد، یک جفت موزه سرخ رنگ پوشیده و نزد عبدالمطلب آمد و گفت: ای عم! من فرزند اسد بن هاشمم.
عبدالمطلب گفت: نه چنین است که من پوشاک - یعنی موزه - فرزند هاشم را در تو می بینم، شامل هاشم را در تو نمی یابم، برگرد. حنین نا امید برگشت. و این مثل شده است که رجع حنین خفیه(331).
269- بلال با اعمال درست
مردی نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد و به آن حضرت عرض کرد که: بلال با فلانی مناظره می کند و الفاظ وی ملحون است و آن کس عباراتش معرب و صحیح است و به بلال می خندد.
امام فرمود: ای بنده خدا! اعراب و تقویم کلام برای تقویم و تهذیب اعمال است، آن کس را اگر افعال او نادرست باشد اعراب کلامش سودی ندهد، و بلال را که افعالش به درستی آراسته است لحن الفاظش ریانی نرساند(332).

فصل سیزدهم: یاد مرگ

270- فانی در باقی کن!
پیش تا صور در دهد آواز خویشتن را بکش به تیغ نیاز
یعنی پیش از آن که دست مرگ به گریبانت رسد و نفخه صور آواز دهد،
خویش را فانی در باقی کن.
حدیث رسول الله است که موتوا قبل أن تموتوا(333).
پیشتر از مرگ خود ای خواجه میر تا شوی از مرگ خود ای خواجه میر
271- راه طولانی و سخت
برادرم!حرف این و آن را مزن، دم فروبند و تماشا کن. بنگر و عبرت بگیر. به فکر خود باش.
دست توسل به دامن خاتم اوصیاء و اولیاء امام زمان مهدی موعود حجة بن الحسن العسکری (علیه السلام) دراز کن که گردنه های سهمگین و هولناک در پیش داری و آن بزرگوار امیر کاروان است.
از افراط و تفریط بپرهیز. اهدنا الصراط المستقیم گوی. از پیروی نفس حذر کن. از اوباش بگریز.
ای سالک ره از خود خبردار - بس رهزنت هست در هر کمینی
دل را به یاد دلدار یک جهت کن تا از محبین باشی.
مناجات محبین امام زین العابدین و سید الساجدین (علیه السلام) را فراموش مکن. بسم الله الرحمن الرحیم الهی من ذا الذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلاً....(334)
272- زیرک ترین مؤمنان
از رسول الله صلی الله علیه و آله پرسیدند: چه کسی در میان مؤمنان از دیگران زیرک تر است؟
در جواب فرمود: آن که به یاد مرگ بیشتر، و در آمادگی برای آن شدیدتر است(335).
273- یاد مرگ
امام متقین، قائد غر محجلین و امیرمؤمنان می فرماید:
ای بندگان خدا! از مرگ و نزول آن بترسید و آماده شوید! زیرا مرگ امری است بس عظیم؛ چرا که همراه مرگ یا شر ابدی است و یا خیر ابدی. هیچ کس از شخص نیکوکار به بهشت، و از بدکار به جهنم نزدیک تر نیست. روح هیچ انسانی از بدنش جدا نمی شود، مگر آن که خود می داند به کجا می رود؛ به سوی بهشت و یا به جهنم و آتش؟ دشمن خداست و یا دوست او؟ اگر دوست خدا باشد، درهای بهشت بر روی او گشوده می شود و راهش برای او همواره می گردد و به آنچه که خدا برای دوستانش، از فراغت بال و خلاصی از هر گونه سختی و رنج فراهم نموده است، می نگرد، و اگر دشمن خدا باشد، درهای جهنم به روی او گشوده می شود و راهش برای او همواره می گردد و همه زشتی های آن را در برابر چشمان خود می بیند.
ای بندگان خدا! بدانید که در پشت این روز، روز سخت و بزرگی است؛ که قعر آتش آن بس عمیق و حرارت آن بسیار شدید و عذابش همیشه تازه و تازیانه هایش از آهن و نوشیدنی آن را خون چرک آلوده است. عذاب آن آرام نگیرد و ساکنان آن نمیرند. خانه ای است که رحمت خدا در آن جای ندارد و هیچ دعایی در آن اجابت نشود(336).

فصل چهارم دهم: اخلاق و قیامت

274- حشر با صورت واقعی
ملاصدرا در اسفار در مبحث حشر گفته است: در داخل بدن هز انسان، حیوانی با تمام اعضا و اشکال و قوا و حواسش نهفته است؛ که قائم بالفعل بوده، با مرگ بدن نمی میرد و در روز قیامت با صورتی مناسب معنایش، محشور می گردد.هموست که عقاب می شود و پاداش می گیرد. حیاتش، چون حیات بدن نیست که مرکب باشد و عارض؛ بلکه حیاتش مانند حیات نفس، ذاتی است. حیوانی است میان حیوان عقلی و حیوان حسی؛ و در روز قیامت به صورت هیئات و ملکاتی که نفس به دست خود کسب کرده اند، محشور می گردد(337).
275- حالات مردم در عرصه محشر
در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل است که:
بعضی از مردم با چهره هایی محشور می شوند که صورت میمون و خوک در مقایسه با آن، زیبا می نماید.
و در جایی فرموده است: در قیامت مردم به دو گروه محشور می شوند:
گروهی بر مرکب سوارند، و گروهی پیاده و با پای خود و گروهی بر وجه و صورتشان.
سر این مطلب آن است که هر یک از خلق و خوی رذیله و هر هیأت زشت و ناپسندی که در نفس تمکن یافته است، صورت نوعی است از انواع حیوانات، و بدنی بدان اختصاص یافته است؛ چون بدن شیر و مانند آن؛ برای خلق و تکبر و تهور و روباه برای حیله و نیرنگ، و میمون برای استهزاء و سخریه، و خوک برای آز و شهوترانی.
گاهی شخصی واحد، متخلق به اخلاق رذیله کثیری است که مراتب متفاوتی دارند؛ پس به حسب آن، در آخرت صورت های حیوانی متفاوت و متعدد می شوند. خداوند متعال فرموده است: یوم تشهد علیهم سمعهم وابصارهم وجلودهم بما کانوا یعملون (338)(339).
276- دستیابی به اعلا درجات بهشت
در حدیث زیان بن شبیب از امام رضا (علیه السلام) نقل است که آن حضرت فرمود: ای پسر شبیب!اگر می خواهی که به درجات اعلای بهشت رسی، با ما باش!به غم ما غمگین باش و به شادی ما شاد! بر تو باد ولایت ما!که هر کس سنگی را دوست داشته باشد، خداوند ددر روز قیامت با آن محشورش کند.
شبی در حشر و معاد خود فکر می کردم و به نامه اعمال خویش نظر می افکندم، و این که چگونه به اعمالم رسیدگی خواهد شد که دیدم چیزی، لازمه نفسم شده، با آن محشور گشته و از آن جدا نمی شود، وقتی دقت کردم دیدم کتابی خطی است که را به شدت دوست دارم.
در این وقت این حدیث را به یاد آوردم که هر کس سنگی را هم دوست داشته باشد با آن محشور می شود.
و کتاب هم مانند سنگ، از جمادات است و از این جهت با آن فرقی ندارد(340).
277- الاغ محشر
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که: هر کس افعال نمازش جز آنچه باشد که امام در نماز انجام می دهد، با سری چون سرالاغ محشور می شود(341).
278- عقرب روز قیامت هر کس به باطن خود با چشم بصیرت بنگرد، آن را پر از درندگان و گزندگانی می بیند؛ چون غضب، شهوت، حقد، حسد، کبر، عجب، ریا و....که این ها همواره نفس را می درند و او را آزار می دهند.
لیکن از آنجا که اکثر مردم در حجابند، از مشاهده آن ها ناتوانند. ولی چون پرده کنار رود و به گور روند، آن ها را می بینند؛ که به صورت و اشکالی که از هر طرف آنان را احاطه کرده اند. در حالی که این جانوران وحشتناک، همان صفات دنیوی آنان هستند که نقاب از صورتشان برکنار رفته است.
حال، ای برادر!اگر می خواهی آن ها را کشته، غالب شوی، قبل از مرگ بر این کار قادری؛ والا نفس و قلبیت را نیز خواهند گزید، تا چه رسد به پوست و جسمت(342).
279- مورچگان قیامت
داود بن فرقد از برادرش نقل می کند که از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: متکبران در قیامت به صورت مورچگان در می آیند و مردم آنان را زیر پای خود می گذارند، تا این که خداوند از حساب مردم فارغ شود(343).
280- حشر در قیامت
از براء بن عازب نقل شده است که: معاذ بن جبل در خانه ابوایوب انصاری در حالی که نزدیک پیامبر نشسته بود از ایشان پرسید: ای رسول خدا!درباره آیه یوم ینفخ فی الصور فتأتون افراجاً چه می فرمایید؟
حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: ای معاذ!از امر عظیمی پرسش نمودی!
و اندکی بعد فرمود: ده گروه از امت من با صورت و شمایلی مبدل و ممسوخ، محشور خواهند شد و خداوند، میان آنان و مسلمین فاصله و جدای می اندازد. گروهی از آنان به صورت میمون و گروهی به صورت خوک و دسته ای پایشان به جای سرشان و سرشان به جای پایشان آمده نابینا محشور می شوند که نمی دانند به کجا بروند، و دسته ای آب دهان خود را می بلعند و زبان خود را می جوند و نایعی را قی می کنند که همه از آن گریزان و متنفرند، و گروهی دست و پایشان قطع شده و دسته دیگر بر شعله های آتش مصلوبند، و از عده ای چنان تعفن به مشام می رسد که از بوی مردار بدتر است و بعضی لباسی از قطران بر تن دارند که بدن آنان را احاطه کرده است.
اما آنانی که به صورت میمونند، سخن چینانند. آنانی که در شمایل خوکند، اعل سحت و حرام خواری اند، و آنانی که سرازیر و سرنگون می آیند، ربا خوارانند. کوران، ستمکارانند و کران، در دنیا به اعمال خود مغرور بوده اند و بدان مباهات می کرده و عجب می ورزیده اند. کسانی که زبان هایشان را می جوند، عالمان و قاضیانی اند که اعمالشان مخالف سخنانشان بوده است. آنانی که دست و پایشان بریده است، به همسایه خود آزار رسانده اند و کسانی که بر آتش آویخته شده اند، از مردم نزد سلطان بدگویی کرده اند. اشخاص بدبو کسانی هستند که از شهوات و لذات کامجویی می کرده و حق خداوند را در اموالشان ادا نمی کرده اند.و کسانی که آن لباس را بر تن دارند، اهل تکبر و خودپسندی بوده اند(344).
281- شب معراج
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود: همان طور که زندگی می کنید می میرید و همان گونه که می خوابید محشور می شوید.
و نیز فرمود: شب معراج مردمی را دیدم که لبانشان بریده شد و دوباره به شکل اول باز می گشت و دوباره بریده می شد.
جبرئیل مرا گفت: اینان خطیبان امت تو هستند که لبانشان بریده می شود؛ چون به آنچه که می گویند عمل نمی کنند!(345)
282- جزا در قیامت
این دو واقعه را از سفرنامه رسول الله صلی الله علیه و آله به اختصار و اجمال نقل می کنیم و تو خود حدیث مفصل بخوان از انی مجمل!
فرمود: در شب اسراء قومی را دیدم که لب هایشان با قیچی های آتشین قیچی می شود و به دور ریخته می شود. گفتم: ای جبرئیل!اینان چه کسانی اند؟
گفتن: خطبای امت تواند که مردم را به نیکی امر می کنند و خودشان را فراموش می کنند.(346)
و نیز فرمود:
شخصی را دیدم که پشته ای را می خواهد به دوش بگیرد، نمی تواند باز به این سو و آن سو می رود و چیزهایی فراهم می کند، و بر روی پشته می نهد و باز می خواهد آن را حمل کند قادر نیست و هکذا.
گفتم: این چه کسی است؟
گفت: کسی که مال از مردم قرض گرفته، هنوز آن را تأدیه نکرده از دیگری بازمالی قرض می کند، و هکذا.(347)
283- نشانه یقین
کلینی به اسنادش از اسحاق بن عماز نقل می کند(348):
از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: رسول خدا در مسجد، نماز صبح را با مردم خواند، جوانی را دید که کم خوابی از چهره و حرکاتش در گودی فرو رفته بود. پیامبر صلی الله علیه و آله بدو فرمود: ای فلانی!شبت را چگونه سپری کرده ای؟
جوان کفت: در حال یقین.
رسول خدا از سخن او به شگفت آمد و فرمود: هر یقینی را، حقیقتی و نشانی است. حقیقت و نشانه یقین تو چیست؟
گفت: ای رسول خدا!حقیقت یقین من آن است که مرا به حزن آورده و خوابم را ربوده و روزم را تشنه نموده است. پس از دنیا و مافی ها دوری جسته ام، گویی به عرش خدایم می نگرم، و می بینم که حساب و حشر خلایق برپاست و من در آنانم. اهل بهشت در بهشت اند و به تعارف و معارفه مشغول اند و بر بالش و تخت خود، تکیه داده اند و گویی اهل دوزخ را می شنوم و در گوش خود، حس می نمایم.
(چون سخن جوان بدین جا رسید) پیامبر صلی الله علیه و آله روی به اصحابش نمود و فرمود: این بنده ای است که خداوند دلش را به ایمان نورانی فرمود.
سپس رو به آن جوان کرد و بدو فرمود: خود را بر همین حال حفظ کن!
جوان عرض کرد: ای رسول خدا!من استدعا دارم که از خداوند طلب نمایید، تا در رکاب شما به شهادت رسم.
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله خواسته او را اجابت نمود و از خداوند، شهادت او را طلبید. بدین ترتیب، آن جوان مدتی بعد در یکی از غزوات رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از نه نفر شهید به شهادت رسید، که او شهید دهمین بود(349)(350).
284- از هم اکنون راست باش
آقای عزیز!قیامت قیامتی است، هم اکنون راست خیز باش تا رستاخیز بشوی، درست قیام کن تا قیامت گردی. از عارف رومی بشنو:
زاده ثانی است احمد در جهان - صد قیامت بود او اندر عیان
زو قیامت را همی پریسده اند - کای قیامت تا قیامت راه چند
با زبان حال می گفتی بسی - که ز محشر حشر را پرسد کسی
پس قیامت شو قیامت را بین - دیدن هر چیز را شرط است این(351)
285- روزه سکوت
در روایت است که حضرت عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) به حوایون خود، دستور صوم سکوتی داد که افطار آن موت باشد!ما از بس جفنگ می گوییم، دلمان را زنگ فرا گرفته است!
باز در روایت است که حضرت آدم (علیه السلام)، با هده ای از اولادش نشسته بود و همه مشغول و سرگرم حرافی و صحبت بودند، یکی از ایشان پرسید که:
شما چرا سخن نمی گویید، شما هم حرفی بزنید!
حضرت آدم (علیه السلام) فرمود: ما که از بهشت خارج شدیم، خدا وعده ای داد که اگر می خواهید دوباره به بهشت بازگردید، از راه سکوت برگردید(352)!

...................) Anotates (.................
1) در آسمان معرفت، ص 26.
2) انسان و قرآن، ص 62.
3) قیصری، مقدمه شرح الفصول، چاپ ناصری، ص 11.
4) رساله لقاء، ص 137.
5) انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص 160.
6) الهی نامه، ص 57.
7) الهی نامه، ص 55.
8) هزار و یک نکته، ص 285.
9) الهی نامه، ص 37.
10) هود / 1.
11) ذکر ذاکر، ص 18.
12) در آسمان معرفت، ص 298.
13) بر گرفته از مقاله اندیشه و حیات علامه شعرانی نوشته آقای سعید رحیمیان، مندرج در کیهان اندیشه، شماره 45.
14) در آسمان معرفت، ص 154 - 153.
15) رساله لقاء الله، ص 184.
16) رساله لقاء الله، ص 146.
17) در آسمان معرفت، ص 27.
18) فرقان / 78.
19) نور / 38.
20) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 246 - 245.
21) نامه ها بر نامه ها، ص 76.
22) رساله لقاء الله، ص 192.
23) الهی نامه، ص 12.
24) رساله لقاء الله، ص 184.
25) برای خدا در روزگارتان نفحاتی است؛ خود را در معرض آن قرار دهید و از آن روی برنگردانید.
26) رساله لقاء الله، ص 186.
27) انسان و قرآن، ص 134 - 133.
28) قمر / 56.
29) وافی، ج 14، ص 65، رحلی.
30) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 431.
31) گلشن راز.
32) نامه ها بر نامه ها، ص 225.
33) نامه ها بر نامه ها، ص 224.
34) نامه ها بر نامه ها، ص 226.
35) نامه ها بر نامه ها، ص 264.
36) انسان در عرف عرفان، ص 33.
37) انسان در عرف عرفان، ص 47.
38) الهی نامه، ص 12.
39) رساله لقاء الله، ص 185.
40) خدا بر هر چیزی مراقب است.
41) رساله لقاء الله، ص 185 - 184.
42) یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله، (زمر/ 56)
43) رساله لقاء الله، ص 16.
44) رساله لقاء الله، ص 223.
45) هزار و یک کلمه، ج 2، ص 428 - 422.
46) رساله بقاء الله، ص 185.
47) رساله لقاء الله، ص 65.
48) نانه ها بر نامه ها، ص 76.
49) اعلی / 17 و 18.
50) القیامة / 21 و 22.
51) نامه ها بر نامه ها، ص 22.
52) یونس / 27.
53) ق / 36.
54) نامه ها بر نامه ها، ص 42.
55) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 182.
56) نامه ها بر نامه ها، ص 224.
57) دار آخرت را برای کسانی قرار دهیم که در زمین نه طالب برتری اند و نه طالب فساد و عاقبت از آن پرهیزگاران است.
58) رساله لقاء الله، ص 211.
59) حج / 72.
60) منزه است کسی که رحمتش بر دوستانش را، در شدت نقمتش قرار داد و نقمتش بر دشمنانش را، در شدت رحمتش.
61) بهشت با امور ناخوشایند محاصره شده است و دوزخ با شهوات.
62) رساله لقاء الله، ص 200.
63) نامه ها بر نامه ها، ص 47.
64) هزار و یک کلمه، ج ا، ص 175.
65) هزار و یک کلمه، ج 1، (ص) 178 - 177.
66) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 178.
67) هزار و یک نکته، ص 234.
68) رساله لقاء الله، ص 47.
69) هزار و یک نکته، ص 539.
70) قصص / 78.
71) نامه ها بر نامه ها، ص 75.
72) نامه ها بر نامه ها، ص 28.
73) نور / 38.
74) نامه ها بر نامه ها، ص 73.
75) نامه ها بر نامه ها، ص 113.
76) احزاب / 22.
77) نامه ها بر نامه ها، ص 57.
78) نامه ها بر نامه ها، ص 263.
79) هزار و یک کلمه، ج ا، ص 441.
80) هزار و یک کلمه، ج 2، ص 215.
81) اعراف / 32
82) نامه ها بر نامه ها، ص 24.
83) نامه ها بر نامه ها، ص 44.
84) نامه ها بر نامه ها، ص 72.
85) نامه ها بر نامه ها، ص 53.

86) آل عمران / 192.
87) نامه ها بر نامه ها، ص 76.
88) نامهاها بر نامه ها، ص 224.
89) اعراف / 132.
90) المکی، ابوطالب، علم القلوب، چاپ مصر، ص 215.
91) رساله لقاء الله، ص 183.
92) در آسمان معرفت، ص 110 - 107.
93) نامه ها بر نامه ها، ص 106.
94) هزار و یک نکته،ص 73-72.
95) معرفت نفس، دفتر سوم، ص 461.
96) اسفار، ج ا، ص 305 - 311، رحلی، چاپ سنگی.
97) نجم / 40.
98) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 97-96.
99) در آسمان معرفت، ص 69-68.
100) هزار و یک نکته، ص 63.
101) نامه ها بر نامه ها، ص 28.
102) اسراء/ 82.
103) حافظ.
104) دیوان نگارنده.
105) باباطاهر.
106) فرقان / 64.
107) نامه ها بر نامه ها، ص 58.
108) انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص 160.
109) هزار و یک نکته، ص 815.
110) رساله لقاء الله، ص 169.
111) هزار و یک نکته، ص 830.
112) معرفت نفس، ج 1، ص 16.
113) الهی نامه، (ص) 6.
114) هزار و یک نکته، ص 830.
115) سیر حکمت در اروپا، ص 14.
116) معرفت نفس، ج 1، 27.
117) هزار و یک نکته، ص 823.
118) هزار و یک کلمه، ج 2، ص 486.
119) هزار و یک نکته، ص 129.
120) یس / 54؛ آخر مطففین؛ بقره / 36.
121) سجده / 8.
122) حجر/26.
123) مؤمنون / 14.
124) هزار و یک کلمه، ج 3، ص 446 - 425.
125) معرفت نفس، دفتر سوم، ص 474 - 473.
126) سفینة البحار، ماده شریف.
127) معرفت نفس، دفتر دوم، ص 201.
128) رساله القاء الله، ص 160.
129) رساله لقاء الله، ص 146.
130) رساله لقاء الله، ص 16 - 145.
131) الهی نامه، ص 47.
132) هزار و یک نکته، ص 45.
133) هزار و یک نکته، ص 831.
134) رساله لقاء الله، ص 156.
135) عرر الفوائد و درر القلائد، ج 1، ص 274 و ج 2، ص 329، ط 1.
136) نامه ها بر نامه ها، ص 19.
137) هزار و یک نکته، ص 154.
138) الهی نامه، ص 51.
139) دیلمی، ارشاد القلوب، باب سیزدهم.
140) رساله لقاء الله، ص 199 - 198.
141) الهی نامه، ص 66.
142) رساله امامت، ص 213.
143) رساله القاء الله، ص 197.
144) بقره / 50 و 51.
145) انسان در عرف عرفان، ص 34.
146) در آسمان معرفت، ص 142.

147) هزار و یک کلمه، ج 3، ص 271 - 270.
148) هزار و یک کلمه، ج 3، ص 271 - 270.
149) نامه ها بر نامه ها، ص 52.
150) نامه ها برنامه ها، ص 44.
151) الهی نامه، ص 25.
152) معرفت نفس، ج 1، 41.
153) الهی نامه، ص 26.
154) معرفت نفس، ج 1، 41.
155) الهی نامه، ص 39.
156) الهی نامه، ص 52.
157) الهی نامه، ص 26.
158) سیمای نماز، ص 24.
159) در آسمان معرفت، ص 50.
160) هزار و یک نکته، ص 160.
161) هزار و یک نکته، ص 149 - 148.
162) معرفت نفس، دفتر دوم، ص 250.
163) انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص 127.
164) رساله حول الرویة، ص 128 - 127.
165) هزار و یک کلمه، ج 3، ص 254.
166) انسان کامل از دیدگاه نعج البلاغه، ص 102.
167) هزار و یک کلمه، ج 3، ص 6 - 7.
168) انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص 126.
169) هزار و یک کلمه، ج 2، ص 63.
170) در آسمان معرفت، ص 371 - 369.
171) والضحی / 11.
172) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 395 - 394.
173) ج 2، ص 22، ط بیروت.
174) انسان و قرآن، ص 43.
175) مدثر / 8.
176) فصلت / 31.
177) انسان در عرف عرفان، ص 38.
178) انسان در عرف عرفان، ص 37.
179) مدثر / 8.
180) انسان در عرف عارفان، ص 37.
181) دیوان، چاپ دوم، ص 404.
182) انسان در عرف عرفان، ص 36.
183) نامه ها بر نامه ها، ص 174.
184) کلمه طیب به سوی او صعود می کند و او عمل صالح را بالا می برد.
185) ساله لقاءالله، ص 219.
186) هزار و یک نکته، ص 301.
187) و یاد کن ای رسول! خال ایوب را، وقتی که دعا کرد که ای پروردگار!مرا بیماری و رنج سخت رسیده است و تو از همه مهربانان عالم برتری. (انبیاء /83.)
188) رساله لقاء الله، ص 194.
189) هزار و یک نکته، ص 770.
190) آیات 20-24.
191) سیمای نماز، ص 31.
192) نامه ها بر نامه ها، ص 226.
193) ده رساله فارسی، ص 99 - 98.
194) الهی نامه، ص 11.
195) رساله لقاء الله، ص 143- 142.

196) الهی نامه، ص 33.
197) روحانیة السوس: یعنی طبیعت و سرشت روحانی دارد.
198) خزف: گل، مقصود طبیعت و بدن انسان
199) عقر: ره آورد و سوغات سفر.
200) اکلیل: چند ستاره در آسمان هستند شبیه به تاج که به آنها اکلیل می گویند.
201) نشریه بشارت، شماره چهارم، ص 33 - 31.
202) الهی نامه، ص 14.
203) الهی نامه، ص 46.
204) الهی نامه، ص 23.
205) الهی نامه، ص 54.
206) الهی نامه، ص 44.
207) الهی نامه، ص 38.
208) الهی نامه، ص 34.
209) الهی نامه، ص 43.
210) الهی نامه، ص 13.
211) الهی نامه، ص 13.
212) الهی نامه، ص 23.
213) ابراهیم /8.
214) هزار و یک کلمه، ج 3، ص 254.
215) هزار و یک کلمه، ج 3، ص 254.
216) هزار و یک کلمه، ج 3، ص 254.
217) الهی نامه، ص 45.
218) الهی نامه، ص 12.
219) الهی نامه، ص 37.
220) الهی نامه، ص 33.
221) الهی نامه، ص 45.
222) الهی نامه، ص 40.
223) الهی نامه، ص 15.
224) الهی نامه، ص 44.
225) الهی نامه، ص 24.
226) الهی نامه، ص 44.
227) الهی نامه، ص 33.
228) الهی نامه، ص 68 .
229) الهی نامه، ص 38.
230) الهی نامه، ص 11.
231) الهی نامه، ص 44.
232) الهی نامه، ص 59.
233) الهی نامه، ص 59.
234) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 288.
235) الهی نامه، ص 38.
236) الهی نامه، ص 38.
237) رساله امامت، ص 168.
238) در آسمان معرفت، ص 233.
239) نامه ها بر نامه ها، ص 103.
240) سیمای نماز، ص 25.
241) انسان در عرف عرفان، ص 117.
242) کهف /27.
243) هزار و یک کلمه، ج 3، ص 271 - 270.
244) در محضر استاد، ص 23.
245) فیض گرفتن.
246) بدون تعارف.
247) در محضر استاد، ص 70.
248) دگرگونی.
249) حکمت عملی یا اخلاق مرتضوی،
250) الهی نامه، ص 70.
251) الهی نامه، ص 47.
252) نامه ها برنامه ها، ص 64.
253) الهی نامه، ص 42.
254) الهی نامه، ص 41.
255) رساله لقاءالله، ص 226 - 225.
256) الهی نامه، ص 24.
257) الهی نامه، ص 24.
258) الهی نامه، ص 24.
259) الهی نامه، ص 16.
260) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 285.
261) الهی نامه، ص 7.
262) الهی نامه، ص 23.
263) هزار و یک نکته، ص 427.
264) الهی نامه، ص 8.
265) هزار و یک نکته، ص 228.
266) هزار و یک نکته، ص 78 - 77.
267) کهف / 104.
268) مائده / 27.
269) رساله لقاء الله، ص 224.
270) رساله لقاء الله، ص 214.
271) الهی نامه، ص 6.
272) الهی نامه، ص 57.
273) هزار و یک نکته، ص 171.
274) بقره / 27.
275) نحل / 94.
276) هزار و یک نکته، ص 804 - 803.
277) هزار و یک کلمه، ج 3، ص 258.
278) هر کس به خدا توکل کند خدایش کفایت کند.
279) آنان کسانی هستند که خدا به آنان نعمت ارزانی داشته است.
280) رساله لقاء الله، ص 152.
281) در محضر استاد، ص 99.
282) هزار و یک کلمه، ج 3 تص 36 - 35.
283) واقعه / 34.
284) مامه ها برنامه ها، ص 125.
285) رساله امامت، ص 30 - 31.
286) الهی نامه، ص 69.
287) هزار و یک نکته، ص 621.
288) سیمای نماز، ص 24.
289) انسان در عرف عرفان، ص 89.
290) نامه ها برنامه ها، ص 77.
291) نامه ها برنامه ها، ص 52.
292) هزار و یک نکته، ص 149.
293) هزار و یک کلمه، ج 3، صص 424.
294) نامه ها برنامه ها، ص 46.
295) و یا کن ای رسول! حال ایوب را، وقتی که دعا کرد که: ای پروردگار!مرا بیماری و رنج سخت رسیده است و تو از همه مهربانان عالم برتری. (انبیاء/ 83).
296) رساله لقاء الله، ص 194.
297) الهی نامه، ص 42.
298) ارشاد القلوب دیلمی، باب 49.
299) ارشاد القلوب دیلمی، باب 49.
300) چون بیمار شوم او شفایم دهد. (شعراء/ 80).
301) پروردگارا!شیطان مرا سخت، رنج و عذاب رسانیده است. (ص /41).
302) پروردگارا!ما به خود ظلم نمودیم، و اگر تو ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، همانا از زیانکاران خواهیم بود (اعراف /23).
303) شیطان کفت: پس، مرا به آنچه اغواء کرده ای، هر آینه رزندان آدم را از راه راست تو اغواء کنم و گمراه نمایم. (اعراف/14).
304) رساله لقاء الله، ص 194.
305) انسان و قرآن، ص 71.
306) هزار ویک کلمه، ج 3 ص 47.
307) اسراء/9.
308) انسان و قرآن، ص 67.
309) نامه ها برنامه ها، ص 226.
310) مجموعه مقالات، ص 16.
311) رساله لقاء الله، ص 160.
312) رساله لقاءالله، ص 163.
313) هزار و یک نکته، ص 311.
314) رساله لقاء الله، ص 158.
315) رساله لقاء الله، ص 214.
316) معرفت نفس، ج 1، 150.
317) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 455.

318) توبه /50.
319) هزار و یک نکته، ص 722.
320) هزار و یک نکته، ص 722.
321) زمر/23.
322) رساله نور علی نور، در ذکر و ذاکر و مذکور، ص 38.
323) در آسمان معرفت، ص 244-243.
324) هزار و یک کلمه، ج 2، ص 280-277.
325) رسائل کندی، ص 279، طبع مصر.
326) رساله لقاء الله، ص 172.
327) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 234-235.
328) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 440-439.
329) توبه، ص 41.
330) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 436.
331) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 436.
332) نور علی نور،ص 68.
333) هزار و یک کلمه، ج 3، ص 250.
334) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 287.
335) هزار و یک کلمه، ج 1، ص 287.
336) رساله لقاء الله، ص 12.
337) رساله لقاءالله، ص 166.
338) روزی که گوش و چشم و پوستشان علیه آنان گواهی می دهد.
339) رساله لقاءالله، ص 166.
340) رساله لقاءالله، ص 165.
341) رساله لقاءالله، ص 165.
342) رساله لقاءالله، ص 167.
343) رساله لقاءالله، ص 164.
344) رساله لقاءالله، ص 163.
345) سید مرتضی، غرر الفوائد و درر القلائد، چاپ مصر، مجلس اول، ج 1، ص 6.
346) ارشاد القلوب دیلمی، تصحیح مرحوم استاد شعرانی، آخر باب اول، ص 11.
347) معرفت نفس، دفتر سوم، ص 53-530.
348) اصول کافی، معرب، کتاب ایمان کفر، ج 2، ص 44.
349) کلینی، اصول کافی (معرب)، ج 2، باب حقیقت ایمان، کتاب ایمان و کفر، ص 44.
350) رساله لقاءالله، ص 173-172.
351) نامه ها برنامه ها، ص 77.
352) در محضر استاد، ص 39.