فهرست کتاب


سیمای اخلاق در آثار علامه آیة الله حسن زاده آملی

عباس عزیزی

فصل هشتم: مقام توکل و رضا

222- مقام رضا
الهی!آن خواهم که هیچ نخواهم(271).
223- شکر توکل
الهی!شکرت که توشه ای جز توکل ندارم(272).
224- در مرتبه رضا
آورده اند که جابرین عبدالله انصاری که یکی از اکابر صحابه بود در آخر به ضعف پیری و عجز مبتلا شده بود. محمد بن علی بن الحسن (علیه السلام) معروف به باقر به عیادت او رفت و او را از حال او سوال فرمود، گفت: در حالتی ام که پیری از جوانی و بیماری از تندرستی و مرگ از زندگانی دوست تر دارم. محمد گفت که: من با وی چنانم که اگر مرا پیر دارد بیماری و اگر تندرست دارد تندرستی و اگر مرگ دهد و مرگ و اگر زندگانی زندگانی را دوست تر جابر چون این سخن شنید به روی محمد بوسه داد و گفت: صدق رسول الله صلی الله علیه و آله که مرا گفت که یکی از فرزندان مرا ببینی هم نام من وهو یبقر العلم بقراکما بیقر الثور الارض و به این سبب او را باقر علوم الاولین و الآخرین گفتند و از معرفت این مراتب معلوم شود که جابر در مرتبه اهل صبر بوده است و محمد در رتبه رضا(273).
225- توکل جاهلانه
در قرآن است لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة آن را علمای ترکستان دلیل گرفته بودند که جز با تیغ و نیزه جنگ کردن جائز نیست، و توپ روسی را تحریم کردند، تاجری گفت: باید با توپ به جنگ توپ رفت، امیر بخارا به فتوای علما او را گشت. گروهی گفتند: هر کس سوره یس بخواند از ضرر دشمن ایمن است. عبدالله عمرو عاص برای آنکه خداوند اطاعت پدر را واجب کرده به امر پدر با امیرالمؤمنین (علیه السلام) جنگ کرد. یضل به کثیراً و یهدی به کثیراً(274)،
ولکن یضل من یشاء و یهدی من یشاء(275).شیخ بهایی در تعریف ملای رومی و مثنوی وی گوید:
من نمی گویم که آن عالیجناب - هست پیغمبر ولی دارد کتاب
مثنوی او چو قرآن مدل - هادی بعضی و بعضی را مضل(276)
226-شخص سفله
کار روزی چو روز دان به درست - که ره آورد روز روزی توست
سفله دارد ز بهر روزی بیم - نخورد دیگ گرم کرده حکیم
ره آورد، عقر راه است یعنی سوغات سفر. دیگ گرم کرده آن است که کسی یک روز طعام زیادی طبخ کند و تا چند وقت دوباره آن را گرم کند و بخورد. و مرادش آن است که مرد حکیم دانشمند چون توکل به خدا دارد و او را رازق می داند چنین کاری نمی کند یعنی دیگ گرم کرده نمی خورد؛ زیرا روزی هر روز را از طرف خداوند مقدر می داند و بیم روزی ندارد، آن سفله است که بیم روزی دارد(277).
ص 107، س 2، قوله:
کد خدایی خدایی است به رنج - خاصه آن را که نیست حکمت و گنج
227- درجه توکل
در حدیث معراج آمده است که خدای تعالی فرمود: هر کس به رضای من عمل کند، سه خصلت به او می دهم: به او طریق شکر و سپاس را می آموزم که جهل در آن نباشد، و ذکری که نسیان و فراموشی در آن نباشد، و محبت و عشق خود را چنان در دلش جای می دهم که محبت غیر من را بر آن رجحان ندهد.
سپس، چون بداند مکه قدرتش در قدرت خدا محو است و قدرتی برای غیر خداوند - نه برای خود و نه برای دیگری - قابل نباشد، مقامش، مقام توکل است؛ چنانکه خداوند فرموده است: و من یتو کل علی الله فهو حسبه (278).
و اگر علاوه بر این، توانست عملش را نیز در علم خدا منتفی نماید، تا خود را به خودی خود، چیزی نداند، این مقام، مقام وحدت است: اولئک الذین انعم الله علیهم(279).
ولی اگر تابع اراده و میل خود باشد و در حرکات و سکنات خویش از هوای نفس پیروی کند - در حالی که حق را نمی توان با خواست و هوای غیرش تبعیت نمود - میان خواست و هوای او، با خواست و مشیت الهی، معاندت و مخالفت به وجود می آید؛ تا این که هوا و هوسش، او را به جهنم هاویه ره می نماید و او را در غل و زنجیرهای خواسته ها و امیالش به بند می کشد. این حالت و وضیعت اسرا و بندگان، در مقابل صاحبان و زندانیان آنان است. از این رو، خازن و کلید دار جهنم، مالک نامیده شده است.
چون انسان از توکل روی گرداند، به خواری و خذلان رسد و چون از مرتبه و جایگاه جلیل توحید، بازماند، به درکات سفلی و اصل شود که مکان لعنت است. او لئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون(280).
228- مقام رضا
استاد فرمودند: در محضر مرحوم آقای طباطبایی کسی جرأت نداشت صحبت دنیا بکند، 17 سال ما در خدمت ایشان بودیم، یک باز اجازه نداد کسی از دنیا و امور دنیوی صحبت کند. وقتی من یک بار از این مقوله چیزی گفتم آن چنان زد توی دهنم که چه بگویم ایشان واقعاً در مقام رضا بود(281).

فصل نهم: خوی نیک

229- تبسم استاد فاضل
آیت الله علامه محمد حسین فاضل تونی رحمة الله در همه مدتی که با آن سالار و سرور و پدر روحانیم محشور بودم و از محضرش استفاده می کردم، یک کلمه حرف تند و درشت، و یک باز اخم و ترش رویی از او ندیده ام، فقط یک روز که می بایستی اول طلوع آفتاب سر درس حاضر باشیم، چند دقیقه دیر شد؛ فرمود: چرا دیر آمدید؟
عرض کردیم: اختلاف افق از مدرسه مروی تا اینجا موجب این تفاوت شده است، تبسم فرمود و شروع به درس نمود(282).
230- شوخی پیامبر
فخرالدین علی صفی در لطائف آورده است که:
مروی است صفیه بنت عبدالمطلب که عمه آن حضرت است (یعنی حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله) روزی نزد حضرت آمد در حالی که پیر شده بود گفت: یا رسول الله!دعا کن تا من به بهشت روم.
حضرت بر سبیل طیبت فرمود که: زنان پیر به بهشت نخواهد رفت!
صفیه از مجلس حضرت برگشت و می گریست.
حضرت تبسم فرمود و گفت: او را خبر دهد که اول پیر زنان جوان شوند، آنگاه به بهشت روند.
و این آیت بخواند: انا انشأناهن انشاء فجلعناهن ابکارا(283).
یعنی به درستی که ما بیافریدیم زنان را در دنیا آفریدنی پس خواهیم گردانید ایشان را دختران بکر و دوشیزه در آخرت که ایشان را به بهشت درآریم(284).
231- خوشرویی عارف
شیخ الرئیس در مقام عارفان می گوید: عارف، خوشرو و خندان و متبسم است و از روی تواضع به کوچک تر، همان قدر خوشحال می شود که از دیدن افراد نامدار؛ چگونه شاد نباشد و به وجد نیاید در حالی که به حق و همه چیز به این سبب که خداوند را در آن می بیند شادمان است، و چگونه برای او همگان یکسان نباشند، در حالی که همه نزد او اهل رحمت اند که مشغول باطل اند.
تا آن جا که می گوید: عارف، شجاع است و چگونه شجاع نباشد در حالی که او از مرگ هراسی ندارد، و بخشیده است و چگونه بخشنده نباشد در حالی که از محبت باطل بر کنار است، و او حقد و کینه ها را فراموش می کند و چگونه چنین نکند در حالی که ذکرش مشغول به حق است(285).
232- طلب خوی نیکو
الهی!رویم را نیکو کردی، خویم را هم نیکو گردان(286)!
233- شوخی استاد قمشه ای
مرحوم استاد آیت الله حامع المعقول و المنقول حاج شیخ محمد تقی آملی قدس سره فرمود که:
کسی به آقا میرزا محمد رضای فمشه ای (عارف بزرگ معروف) گفت:
آیا این حرف هایی را که عرفاء می زنند یافتند خوب یافتند(287)!
234- نمازگزار فرشته خواست
نماز انسان را فرشته خو می کند؛ زیرا که نمازگزار از همه بدی ها پاک است. هر کس که نمازگزار است پاکیزه خوی و نیکوکردار و نیکو رفتار است، از درنده خویی، بدگویی، تنبلی و ولگردی بیزار و برکنار است(288).

فصل دهم: راز داری و کتمان

235- حرف دل بر زبان راندن بود دشوار
ای عزیز!آنچه که ندر دل بود اظهار آن مشکل بود؛ این اصل اگر در دست انسان زبان فهم افتد به تنهایی خود موضوع رساله ای مستقل است، والله سبحانه فتاح القلوب و مناح الغیوب(289).
236- صندوق اسرار هر کس
کتاب هر کس صندوق اسرار اوست، نباید اسرار اشخاص را به بیگانگان وانمود(290).
237- راز داری، پیشه اولیاء الله
راز را باید پوشیده داشت که در آشکار شدنش دردسر دراز است.
راهرو باید چنان رند باشد که رندان را به بازی گیرد، و بدانسان جا گرفته و سنگین که سبکساران و سبکسران سر خویش گیرند و راه خود در پیش که راز داری پیشه دوستان خدا است(291).
238- رازداری
کتاب هر کس صندوق اسرار اوست، نباید اسرار اشخاص را به بیگانگان ارائه داد. نمی نگری که حق جل و علی می فرماید: ولا تشتر وا بآیاتی ثمناً قلیلا ؛ و فرمود: و ما کان الله لیطلعکم علی الغیب؛ و فرمود: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحداً الامن ارتضی من رسول . و چه قدر در روایات امر به کتمان شد؛ و تا اندازه اصحاب ائمه (علیه السلام) که خواص بودند راز دار بودند(292).
239- رازداری
خرم آن دل بیابد این رمز - نکند فاش رموزات به غمز
ای عیانی چون تو این کشف رموز - کردی و یافته ای نقد کنوز
بیش از این کاشف این راز مباش - راز پنهان کن و غماز مباش
هر که اهلیت این حالش هست - به دعا حاصل از این قالش
هست
دم فروبند که نااهل شریر نشود زین روش خاص خبیر
من به توفیق خداوند غفور طالبان را بنمودم دستور
اصل و فرعش بنمودم به رموز - فاش کردم به همه نقد کنوز
به عیانی همه از صدق و صفا - بکنند از سر اخلاص دعا(293)