فهرست کتاب


سیمای اخلاق در آثار علامه آیة الله حسن زاده آملی

عباس عزیزی

بخش دوم: تواضع و خضوع استاد حسن زاده آملی

198- تواضع استاد
گروهی از برادران عزیز پاسدار از تهران برای ملاقات و استفاضه(245) از محضر استاد، به منزل ایشان آمدند و از استاد، به منزل ایشان آمدند و از استاد تقاضای بیان نصایحی نمودند.
استاد با تواضع خاص خود فرمودند:
شما بال و پر ما هستید، خدا شما را بال و پر ما قرار داده است، ما شما را اولیاء الله می دانیم! شهد الله العلی الحکیم که وقتی عکس این شهداء را می بینم می گویم: السلام علیکم یا اولیاء الله.
حقیقت امر، بی مداهنه و بی مجامله (246)این است که شما راهنمای مایید. آن کسی آموزش دهنده است که جان شیرینش را تقدیم الله کرده است. ما خیلی از چیزها را در کتاب ها می خوانیدیم. در وقایع عاشورا می خوانیم که وقتی وهب شهید شد، دشمنان سر او را جدا کردند و به سوی خیمه های اهل بیت انداختند، مادرش سر فرزند را گرفت و به سوی دشمن پرتاب کرد و گفت:
ما سر فرزندی را که در راه خدا داده ایم، پس نمی گیریم!
اینها را فقط در کتاب ها می خواندیم، حالا همین ها را می بینیم؟ شما برای ما شفیع هستید، شما باید ما را نصیحت کنید، بنده چه دارم که عرض کنم
199- مزه حلوا را چشیده اند
به توصیه یکی از دوستان که فعلاً سرپرستی حوزه جدید التاسیس شهر کرد را به عهده دارند، قرار بود که برای روز جمعه 7/2/63 و یا ابری روز یکشنبه 9/2/63 که روز عید مبعث حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بود از محضر مبارک استاد حسن زاده (ادام الله عمره الشریف) حدود یک ساعت وقت بگیریم که طلاب شهر کرد که عازم سفر به قم بودند، از محضر ایشان و از رشحات فیض آن جناب نیز بهره مند گردند.
برای این منظور، روز چهارشنبه 12/2/63 به درب منزل ایشان رفتم. زنگ درب را به صدا در آوردم، لحظه ای بعد، حضرت استاد پشت در حاضر شدند در حالی که قبایی به تن داشتند و شالی ماشی رنگ را به عنوان دستار بر سر پیچیده بودند. پس از سلام و احوال پرسی، غرض از تصدیع را بیان داشتم. ایشان پس از اندکی تامل و سر به زیر انداختن، با مهربانی خاصی فرمودند:
امری است که رد کردنش هم درست نیست و پذیرفتنش نیز محذوراتی عرض کردم: آقا، این ها چون طلبه هستند، حیث قضیه فرق می کند! فرمودند: چون اشتغالات درسی و کار تألیفی زیاد است و از تهران هر روز مراجعه می کنند و نوشتجات می خواهند، لذا من کمتر به این کارها می رسم. به هر حال با اصرار بیشتر، استاد متقاعدتر شدند.
جالب این که در حالی که در جلو منزل ایشان مشغول گفتگو بودیم، پیرمد ساده و بی تکلفی از جلو منزل عبور می کرد، وقتی استاد را مشاهده کرد به تعظم خاص و بی آلایش، به استاد سلام کرد و زیر لب دعا می کرد: خدا سایه شما را از سر ما کم نکند، خدا شما را حفظ کند، آقا، خدا سلامتت بدارد و... استاد نیز با لحن گرم و ملاطفت آمیزی، جواب می دادند.
وقتی که پیر مرد چند قدمی دورتر شد، استاد با حالت خاصی رو به من کرده فرمودند: آقا، این ها بندگان خوبی هستند، این ها بهتر از ماها خدا را شناخته اند. این ها بهتر از ما خدا را عبادت می کنند، ماها چند تا الفاظ و مفاهیم یاد گرفته ایم، اما این ها حقیقت را درک کرده اند! ماها آقا فقط حلوا حلوا می کنیم، اما این ها مزه اش را چشیده اند!(247)
200- چه خبر است آقا؟
در یکی از جلسات، یادم هست که من هم مثل بسیاری دیگر از طلبه ها زودتر به جلسه رفتم که در صف های جلوتر جا بگیرم و استاد را از نزدیک ببینم و حواسم بیشتر جمع باشد، طلبه ها دسته دسته می آمدند و کم کم مدرسه پر شد. اما هنوز استاد تشریف نیاورده بودند.
پس از چند دقیقه ای، استاد وارد مدرسه شدند، در این لحظه تمام جمعیت از جا بلند شدند و در حالی که طلبه ها برای استاد راه باز می کردند طلبه ای از بین جمعیت گفت:
برای عظمت رو حانیت اسلام صلوات بفرستید!
تمام جمعیت صلوات فرستادند و استاد هم پس از عبور از بین جمعیت روی صندلی نشستند.
من در همان صف های جلو نشسته بودم و به خوبی حالات چهره و آثار تلاطم (248)روحی استاد را حس می کردم. ایشان به محض اینکه روی صندلی نشستند، بدون بسم الله و با یک حالت اضطراب و هیجان خاص فرمودند: آقا، یک روایت خواندن که این همه داد و بیداد ندارد، مباحثه طلبگی که این همه سلام و صلوات ندارد، بحث ما، بحث طلبگی است، چه خبر است آقا؟ نکنید اینطور آقا نکنید
201- تواضع به استاد
وقتی جناب آقای الهی (علیه السلام) لطف فرمودند و تدریس حکمت منظومه را پذیرفتند، من به بسیاری از کسانی که انتظار این درس را می کشیدند خبر دادم، در هفته اول تعداد زیادی که متجاوز از پنجاه نفر بودند در مجلس درس حاضر شدند ولی در هفته دوم فقط من ماندم و من.
از سخنان سامی شان در حق من بشارتی بود که شبی بعد از درس به من داد، فرمود: تو در راه علم خیر می بینی.
202- بوسیدن پای استاد
در جلسه درسی کف پایش (مرحوم الهی قمشه ای) را بوسیدم و خودش در ابتدا توجه نداشت، بنده در کنارش دوزانو نشسته بودم و ایشان چهار زانو لذا توفیق بوسیدن کف پایش را یافتم، بعد از بوسیدنم ناراحت شد و با من مواجه شد و فرمود: آقا چرا اینطور می کنی؟
عرض کردم: آقا حق شما بر من بسیار عظیم است نمی دانم چه کنم مگر با این تقبیل دلم تشفی یابد و آرام گیرد، و خودم را لایق نمی بینم که دست مبارک شما را ببوسم.
و چون بدن مبارکش را به خاک می سپردیم پاهایش را این بنده در بغل گرفته بود و به یاد آن شب افتادم که کف پایش را بوسیدم خواستم در کنار تربتش تجدید عهد کنم ولی حضور مردم مانعم شد(249).

فصل هفتم: توبه

203- توبه از توبه
الهی!از توبه هایم توبه کرده ام(250).
204- استغفار از همه عبادات
الهی!در این شب دوشنبه بیستم شهر رسول الله یکهزار و سیصد و نود و یک، از استغفارهایم و از عبادت هایم جملگی استغفار می کنم. یا تواب و یا غفور و یا رحیم یا من التوابین توبه ام را بپذیر(251)!
205- غسل توبه کن
دست توسل به دامن حجت حق ولی عصر امام زمان دراز کن و صمیمانه بگو:
به روی ما زن از ساغر گلابی - که خواب آلوده ایم ای بخت بیدار
سرور گرامیم!ماه مبارک رمضان ماه امساک و سحرخیزی و شب زنده داری و قدر یافتن و قرآن شنیدن و قرآن شدن و سرمشق گرفتن در پیش است، از هم اکنون که ماه شعبان و میقات شهرالله است غسل توبه کن و به لباس وفا و ولا از دل و جان محرم شو و از صمیم قلب لبیک لبیک بگو و در خویشتن سفری کن و گرد کعبه عشق طواف کن که دستی از غیب برون آید و کاری بکند(252).
206- استغفار
الهی!روزگاری تو را به آواز بلند می خواندم، اکنون از آن استغفار می کنم، که اذ نادی ربه نداء خفیاً(253).
207- نا امید از توبه
الهی!حسن زاده چگونه دعوی بی گناهی کند که آدم و حوازاده است نه ملک، و چگونه از آمرزش تو نا امید باشد که ربنا ظلمنا گوست نه بما اغویتنی(254).
208- رسول خدا و توبه
انس بن مالک گوید:
رسول خدا صلی الله علیه و آله، روز یکشنبه ماه ذی القعده، خطاب به مردم فرمود:
ای مردم! کدام یک از شما خواهد که توبه کند؟
مردم گفتند: همه خواهیم توبه کنیم ای رسول خدا صلی الله علیه و آله!
فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهرا رکعت نماز به جای آرید و در هر رکعت، سوره حمد را یک مرتبه و قل هوالله را سه مرتبه و معوذتین را یک مرتبه، تلاوت کنید!سپس هفتاد مرتبه استفرالله بگویید و با لاحول ولا قوة بالله العلی الظیم آن را به پایان برید. آنگاه بگویید: یا عزیز یا غفار اغفرلی ذنوبی و ذنوب جمیع المؤمنین و المؤمنات فانه لا یغفر الذنوب الا انت.
سپس فرمود: هر کس از امت من چنین کند، از آسمان ندا آید که عملت را دوباره از سر گیر!که خدا توبه ات را پذیرفته و گناهانت را بخشیده است. و ملکی زیر عرش ندا سر دهد که: ای بنده!دشمنانت را روز قیامت راضی خواهی کرد!منادی دیگر گوید: ای بنده مؤمن! خواهی مرد و دینت از تو سلب نخواهد شد و قبرت وسیع شود و منور گردد.
ملکی دیگر ندا سر دهد که: پدر و مادرت از توا راضی شوند؛ گرچه از تو در غضب باشند. آنان و ذریه ات بخشیده شوند و تو در دنیا و آخرت در فراخی و گشایش روزی خواهی بود.
جبرئیل ندا کند: من همراه ملک الموت شوم، تا با تو مدارا کند و مرگ تو را آزار ندهد و روح از بدنت به سلامت بیرون آید.
مردم گفتند: ای رسول خدا!اگر کسی غیر ماه ذی القعده این عبادت را انجام دهد، چگونه است؟
فرمود: تفاوتی نکند و همان طور خواهد شد که بیان نمودم. این کلمات را جبرئیل در معراج به من آموخته است(255).
209- خاطره گناه
الهی! تستغفار خواستن غفران توست، با خاطره گناه چه کنیم(256)؟!
210- شرم توبه
الهی!سخن در عفو و رححمتت نیست، گیرم که تو بخشاییم، من از شرمندگی چه کنم؛ تو خود گواهی که از استغفار شرم دارم(257).
211- استغفار تا قیامت
الهی!اگر تا قیامت برای یک صغیره استغفار کنم، از شرمندگی تقصیر بندگی به در نخواهم شد(258).
212- فضیلت استغفار در جوانی
الهی!شکرت که پیر ناشده استغفار کردم، که استغفار پیر استهزاء را ماند(259).
213- اولین قدم سلوک
هر کس که هوای کوی دلبر دارد - از سر بنهد هر آنچه در سر دارد
ورنه به هزار چله ار بنشیند - سودش ندهد که نفس کافر دارد
برادرم قدم اول در سلوک توبه و پاکی از گناه و دوری از گفتار ناپاک، و کردار و اندیشه های ناشایسته و خوی های نکوهیده است. در کلام خدای غفور رحیم نیکو تدبر کن که فرمود: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین. سعی کن تا محبوب کردگار شوی(260).
214- توبه از عبادت
الهی! از نماز و روزه ام توبه کردم. به حق اهل نماز و روزه ات توبه این نا اهل را بپذیر(261)!
215- توبه از عبادت
الهی!توبه از گناه آسان است؛ توفیق ده که عبادتمان توبه کنیم(262)!
216- مراتب گناه
گناه را مراتب است: از گناه پیش پا افتاده، چون سرقت و کذب و قمار و نحوها، تا پبه پله انسان به جایی می رسد که عبادتش را گناه می بیند و بعد خودش را که وجودک ذنب لایقاس به ذنب.
عابدان از گناه توبه کنند - عارفان از عبادت استغفار(263)
217- توبه از خویشتن
الهی!همه از گناه توبه می کنند، حسن را از خودش توبه بده(264)!
218- توبه عارف و زاهد
نوافل، کفاره عدم قبولی فرایض است که انسان خوف عدم قبولی فرایضش دارد که زاهدان از گناه توبه کنند، عارفان از عبادت استغفار و آن که ترک نوافل می کند باید بسیار از خود راضی و بی باک باشد(265).
219- به حقیقت برو
به حقیقت برو و بگو آمدم، اگر گفتند: این جا چرا آمدی؟
بگو: کجا روم و به کدام در رو کنم.
این ره است و دگر دوم ره نیست - این درست او دگر دوم در نیست
اگر گفتند: به اذن کی آمدی؟
بگو: شنیدم:
بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست - در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته
اگر گفتند: تا به حال کجا بودی؟
بگو: راه کم کرده بودم.
اگر گفتند: چی آوردی؟
بگو: اولاً دل شکسته که از شما نقل است:
در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس - بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است
و ثانیاً:
جز نداری نبود مایه دارایی من - طمع بخششم از درگه سلطان من است
و ثالثاً: الهی!آفریدی رایگان، روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان، تو خدایی نه بازرگان. اگر گفتند: برونش کنید!بگو:
نمی روم ز دیار شما به کشور دیگر - برون کنید از این در درآیم از در دیگر
اگر گفتند: این جرأت را از که آموختی؟ بگو: از حلم شما.
اگر گفتند: قابلیت استفاضه نداری! بگو: قابلیت را هم شما افاضه می فرمایید. باز اگر از تو اعراض نمودند بگو:
به والله به بالله به تالله - به حق آیه نصر من الله
که مو از دامنت دست برندیرم - اگر کشته شوم الحکم لله
اگر گفتند: مذنبی. بگو: اولاً شنیدم شما غفارید و ثانیاً من ملک نیستم، آدم زاده ام و ثالثاً:
ناکرده گنه در این جهان کیست بگو - آن کس که گنه نکرده و زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی - پس فرق میان من و تو چیست بگو
اگر گفتند: این حرف ها را از کجا یاد گرفتی؟ بگو:
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود - این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
اگر گفتند: چه می خواهی؟ بگو:
جز تو ما را هوای دیگر نیست - جز لقای تو هیچ در سر نیست(266)
220- توبه دائم
کسی که طالب بصیرت باشد، همواره در توبه است، والا دیگر طالب بصیرت نخواهد بود. سخن گوارا و گرانبهای آقایم، استاد محمد حسن الهی قدس سره که درباره توبه بیان فرمودند را فراموش نخواهم کرد، که فرمود: توبه حقیقی آن است که خیر و شرت انابه کنی. من اندکی اندیشیدم و سپس گفتم: اما توبه از شر، حاجتی به بیان ندارد، ولیکن توبه از خیر چیست؟
و فرمود: آنچه که ما، آن را خیر می پنداریم، مانند نماز و روزه و قرائت قرآن و درس گفتن و تحقیقت درسی مان و امثال آن، اگر به راستی، آن را مورد تأمل قرار دهیم، در خواهیم یافت که همگی ناقص و غیر کاملند و هم یحسبون انهم یحسنون صنعاً(267).پس بر شخص بینا، واجب است که از این اعمال ناقص نیز توبه کند، و قصد نماید که آن ها را بر وجه کاملی که مقبو خداوند است به جای آورد انما یتقبل الله من المتقین(268). پس آنچه خیر پنداریمش، در واقع خیر نیست، و خوشا به حال آن کس که بر توبه از آنچه که آن را خیر می پنداشته است توفیق یابد و به آنچه که خیر حقیقی است بپردازد.
توبه، چرک و آلودگی قلب را بر طرف کند. هنگامی که توبه کننده به درد و دوا آگاه شد، از گناهانش خارج شود، چون روزی که از مادر تولد یافته است.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: توبه کننده چون کسی است که گناهی نکرده است. چون نفس از رذایل خلاصی یافت و آلودگی گناهان پاک شد، توبه قبول شود(269).
221- توبه نصوح کن!
تاکی در خواب غفلت خواهی ماند؟! خلوت اختیار کن و از خواب بیدار شو! توبه نصوح کن!ساکت باش و در روزه باش!و از عشیره و قوم دوری جوی!ای نفس گناهکار و جانی!در دنیای فانی زاهد باش!چه حب دینا، حب همه چیز و رأس همه گناهان است. از دار غرور اعراض کن!و به نور تمام نورها توجه نما! ولعل الله یحدث بعد ذلک أمراً، وعسی أن تأتیه فرداً(270).

فصل هشتم: مقام توکل و رضا

222- مقام رضا
الهی!آن خواهم که هیچ نخواهم(271).
223- شکر توکل
الهی!شکرت که توشه ای جز توکل ندارم(272).
224- در مرتبه رضا
آورده اند که جابرین عبدالله انصاری که یکی از اکابر صحابه بود در آخر به ضعف پیری و عجز مبتلا شده بود. محمد بن علی بن الحسن (علیه السلام) معروف به باقر به عیادت او رفت و او را از حال او سوال فرمود، گفت: در حالتی ام که پیری از جوانی و بیماری از تندرستی و مرگ از زندگانی دوست تر دارم. محمد گفت که: من با وی چنانم که اگر مرا پیر دارد بیماری و اگر تندرست دارد تندرستی و اگر مرگ دهد و مرگ و اگر زندگانی زندگانی را دوست تر جابر چون این سخن شنید به روی محمد بوسه داد و گفت: صدق رسول الله صلی الله علیه و آله که مرا گفت که یکی از فرزندان مرا ببینی هم نام من وهو یبقر العلم بقراکما بیقر الثور الارض و به این سبب او را باقر علوم الاولین و الآخرین گفتند و از معرفت این مراتب معلوم شود که جابر در مرتبه اهل صبر بوده است و محمد در رتبه رضا(273).
225- توکل جاهلانه
در قرآن است لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة آن را علمای ترکستان دلیل گرفته بودند که جز با تیغ و نیزه جنگ کردن جائز نیست، و توپ روسی را تحریم کردند، تاجری گفت: باید با توپ به جنگ توپ رفت، امیر بخارا به فتوای علما او را گشت. گروهی گفتند: هر کس سوره یس بخواند از ضرر دشمن ایمن است. عبدالله عمرو عاص برای آنکه خداوند اطاعت پدر را واجب کرده به امر پدر با امیرالمؤمنین (علیه السلام) جنگ کرد. یضل به کثیراً و یهدی به کثیراً(274)،
ولکن یضل من یشاء و یهدی من یشاء(275).شیخ بهایی در تعریف ملای رومی و مثنوی وی گوید:
من نمی گویم که آن عالیجناب - هست پیغمبر ولی دارد کتاب
مثنوی او چو قرآن مدل - هادی بعضی و بعضی را مضل(276)
226-شخص سفله
کار روزی چو روز دان به درست - که ره آورد روز روزی توست
سفله دارد ز بهر روزی بیم - نخورد دیگ گرم کرده حکیم
ره آورد، عقر راه است یعنی سوغات سفر. دیگ گرم کرده آن است که کسی یک روز طعام زیادی طبخ کند و تا چند وقت دوباره آن را گرم کند و بخورد. و مرادش آن است که مرد حکیم دانشمند چون توکل به خدا دارد و او را رازق می داند چنین کاری نمی کند یعنی دیگ گرم کرده نمی خورد؛ زیرا روزی هر روز را از طرف خداوند مقدر می داند و بیم روزی ندارد، آن سفله است که بیم روزی دارد(277).
ص 107، س 2، قوله:
کد خدایی خدایی است به رنج - خاصه آن را که نیست حکمت و گنج
227- درجه توکل
در حدیث معراج آمده است که خدای تعالی فرمود: هر کس به رضای من عمل کند، سه خصلت به او می دهم: به او طریق شکر و سپاس را می آموزم که جهل در آن نباشد، و ذکری که نسیان و فراموشی در آن نباشد، و محبت و عشق خود را چنان در دلش جای می دهم که محبت غیر من را بر آن رجحان ندهد.
سپس، چون بداند مکه قدرتش در قدرت خدا محو است و قدرتی برای غیر خداوند - نه برای خود و نه برای دیگری - قابل نباشد، مقامش، مقام توکل است؛ چنانکه خداوند فرموده است: و من یتو کل علی الله فهو حسبه (278).
و اگر علاوه بر این، توانست عملش را نیز در علم خدا منتفی نماید، تا خود را به خودی خود، چیزی نداند، این مقام، مقام وحدت است: اولئک الذین انعم الله علیهم(279).
ولی اگر تابع اراده و میل خود باشد و در حرکات و سکنات خویش از هوای نفس پیروی کند - در حالی که حق را نمی توان با خواست و هوای غیرش تبعیت نمود - میان خواست و هوای او، با خواست و مشیت الهی، معاندت و مخالفت به وجود می آید؛ تا این که هوا و هوسش، او را به جهنم هاویه ره می نماید و او را در غل و زنجیرهای خواسته ها و امیالش به بند می کشد. این حالت و وضیعت اسرا و بندگان، در مقابل صاحبان و زندانیان آنان است. از این رو، خازن و کلید دار جهنم، مالک نامیده شده است.
چون انسان از توکل روی گرداند، به خواری و خذلان رسد و چون از مرتبه و جایگاه جلیل توحید، بازماند، به درکات سفلی و اصل شود که مکان لعنت است. او لئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون(280).
228- مقام رضا
استاد فرمودند: در محضر مرحوم آقای طباطبایی کسی جرأت نداشت صحبت دنیا بکند، 17 سال ما در خدمت ایشان بودیم، یک باز اجازه نداد کسی از دنیا و امور دنیوی صحبت کند. وقتی من یک بار از این مقوله چیزی گفتم آن چنان زد توی دهنم که چه بگویم ایشان واقعاً در مقام رضا بود(281).