فهرست کتاب


سیمای اخلاق در آثار علامه آیة الله حسن زاده آملی

عباس عزیزی

بخش دوم: شکر عبادت و یقین

158- شکر و صف اسمای الهی
بار خدایا!چگونه شکرت کنم که هر روز در وصف اسمای حسنی و صفات علیا و اطوار جلوه های جانفزای تو سرگرم و دل خوشم(203).
159- عبادت شکر
در تحف العقول از امام حسین (علیه السلام) نقل است که فرمود:
گروهی خدای را برای شکر، عبادت کنند؛ این عبادت آزادگان است و بهترین عبادت ها.
160- شکر یقین
الهی!شکرت که پریشانی به مقام یقین رسیده است(204).
161- شکر ایمان راسخ
الهی چگونه شکر این موهبت را به جا آورم که اگر شرق تا غرب را کفر بگیرد، در کاخ ربوبی ایمانم سر مویی خلل راه نمی یابد(205).
162- شکر همصحبتی
الهی!چگونه شکر این نعمت گذارم که اجازه ام داده ای تا نام نیکوی تو را به زبان آورم و در پیشگاهت با تو گفتگو کنم و نامه ات را بگشایم و بخوانم، وگرنه این التراب و رب الارباب(206).
163- شکر عاشق خدا بودن
الهی!شکرت که به دیدار حسن جمالت عاشقم و به گفتار ذکر جمیلت شایق(207).

بخش سوم: شکر نعمت

164- شکر نعمت دیدار
الهی!مرا به نعمت لقایت متنعم فرموده ای، چگونه شکر آن بگذارم.
الهی شکرت که به جنت لقایت در آمدم(208).
165- از دست و زبان که برآید
الهی!نعمت هایی که به حسن داده ای تا قیامت نه تواند احصا کند و نه تواند از عهده شکر یکی از آن ها برآید(209).
166- شکر نعمت ارشاد
الهی!نعمت ارشادم عطا فرموده ای، توفیق شکر آن را هم مرحمت بفرما(210)!
167- شکر نعمت ایثار
الهی!شکرت که نعمت صفت ایثارم بخشیدی(211).
168- شکر نعمت شکر
الهی!شکرت که می گویم شکرت(212).
169- شکر در طلب زیادی نعمت
شکر گوی از پی زیادت را - عالم الغیب و الشهادت را
یعنی برای زیادت، خدای هالم الغیب و الشهادة را شکر گوی. اشاره است به کریمه لئن شکرتم لأزیدنکم(213).
ص 99، س 20، قوله:
گیرم از مویها زبان گردد هر زبان صد هزار جان گردد
تا بدان شکر او فزون گویند - شکر توفیق شکر چون گویند(214)
170- توفیق شکر
توفیق شکر مقتضی شکر دیگر است. در خبر است: أشکرک حق شکرک، و شکری ایاک نعمة منک و رب کم من نعمة.. قل لک عندها شکری . این شاعر به این مضمون گفته است:
اذا کان شکری نعمة الله نعمة - علی لها فی مثلها یجب الشکر
فکیف بلوغ الشکر الا بفضله - وان طالت الایام و اتصل العمر(215)
171- شکر موجب مزید نعمت
سعدی در خطبه گلستان چه نیکو گفته است:
منت خدای را (عز وجل) که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که برآید - کز عهده شکرش به در آید
و همو در بوستان گوید:
گر به هر مویی زبانی باشدت - شکر یک نعمت نگویی از هزار
و به این مضمون دیگری گفته است:
گر بر تن من زبان شود هر مویی - شکرت یکی از هزار نتوانم گفت(216)
172- شکر دیدگان بینا
الهی!شکرت که دیدگان بینایم دادی که پرتو جمال دل آرایت را در مرایی و مجالی اسمای حسنی و صفات علیایت تماشا می کنم و از آن لذتی می برم که خود دانی(217).
173- خدایا شکرت
الهی! شکرت که کور بینا و کر شنوا و گنگ گویایم(218).
174- شکر آزادگی
الهی!شکرت که بنده آزادم(219).
175- شکر سر و سامان یافتن الهی!چگونه از عهده شکر برآیم که این بی نام و نشان را سر و سامان داده ای(220).
176- شکر سعادت
الهی! شکرت که همه کواکب و ایام را برای حسن سعد گردانیدی(221).
177- شکر نعمت گویندگی
الهی!شکرت که تاکنون خواننده بودم و اینک گوینده(222).

بخش چهارم: شکر بی اعتنایی به ریاست و فقر

178- شکر پابست شدن
الهی!شکرت که این تهیدست پابست تو شد(223).
179- شکر دار غیر متناهی
الهی!چگونه حسن از عهده شکر جودت برآید که دار غیرمتزاهد وجودت را به او بخشیدی(224).
180- شکر خلوت
الهی!شکرت که از تنهایی و خلوت لذت می برم، چه تنها از خلوت وحشت دارد(225).
181- شکر کسوت
الهی!شکرت که در کسوتیم، که اهل معصیت از آن شرم دارند(226).
182- شکر حقارت نه امارت
الهی!شکرت که حقیر و فقیرم نه امیر و نه وزیر(227).
183- شکر گمنامی
الهی!شکرت که به بلای شهرت مبتلا نشده ام(228).
184- شکر صاحب منصب
الهی! شکرت که صاحب منصب بی زوالم(229).
185- شکر صبر
الهی!شکرت که دولت صبرم دادی تا به ملکت فقرم رساندی(230).
186- شکر خدمتگزار
الهی!شکرت که از شرق تا غرب عالم به حسن خدمت می کنند(231).