فهرست کتاب


سیمای اخلاق در آثار علامه آیة الله حسن زاده آملی

عباس عزیزی

فصل پنجم: شکر

بخش اول: شکر معرفت خدا

152- شکر تحقیق
الهی!شکرت که از تقلید رستم به تحقیق پیوستم(194).
153- لزوم شکر الهی
امام باقر (علیه السلام) از جدش امیرمؤمنان نقل می فرماید که: مردی برخاست و گفت: ای امیر مؤمنان!با چه چیز خدایت را شناختی؟
فرمود: با شکسته شدن عزم ها و همت ها؛ چون تصمیم به انجام کاری گرفتم، مانع شد و چون عزم کردم پس قضای الهی با عزمم مخالت نمود؛ پس دریافتم که مدبر، کسی است جز من.
مرد گفت: چه باعث شد شکر نعمت های او را به جای آوری؟
حضرت (علیه السلام) فرمود: به بلایا نگریستم که خداوند، آنها را از من دور نمود و غیر مرا دچار آن ساخت؛ از این رو دریافتم که او به من نعمت ارزانی داشته است، پس شکش را بر خود لازم دانستم.
مرد پرسید: چرا لقایش را دوست داری؟
فرمود: چون دریافتم که برای من دین فرشتگان و فرستادگان و پیامبرانش را برگزیده؛ دانستم که مرا گرامی داشته و فراموشم نکرده است، پس مشتاق لقایش شدم.(195)
154- باز هم شکر
الهی!در خواب سنگین بودم و دیر بیدار شدم، باز شکرت که بیدار شدم. خنک آن که مشمول آتیناه الحکم صبیا، و آتیناه رحمة من عندتا و علمناه من لدنا علما است(196)!
155- الهی شکرت!
برای افراد در زندگی تحولاتی پیش می آید که گاه ممکن است سبب آن حادثه ای خاص و یا گفته ای نغز باشد. این جانب بزرگ ترین تحول در زندگی خویش را همان آغاز طلبگی و افتادن در دامن معارف قرآن و دین می دانم که منشأ مهم آن مطلبی است قرآنی که خداوند متعال به سبب آن مرا به این راه با میمنت و برکت هدایت کرد. آن مطلب که به عنوان یک خاطره شیرین قرآنی در ذهن باقی مانده، این است:
در حدود پانزده سال داشتم و قرآن را تازه فرا گرفته بودم. از قواعد تجوید چیزی نمی دانستم که یک روز رفتم به صحرا، نزد بنده خدایی که از خویشاوندانمان بود. و ایشان قرائت قرآنش خوب بود و مشغول شخم زدن زمین بود. گفتم من سوالی دارم و آن این که در سوره توحید در قرآن نوشته شده است ولم یکن له کفواً احد چرا با اینکه با نون نوشته شده، ما آن را به صورت ولم یکل له با لام می خوانیم. آن مرد کشاورز گفت: باید با نون نوشت و با لام خواند؛ زیرا نون به حرف یرملون رسیده است.
گفتم: یرملون یعنی چه؟
ایشان توضیحاتی در آن باب دادند و سپس با لحنی جدی و خوش فرمود: شما با این سن و سال فرصت را غنیمت بشمارید و بسیار مناسب است که به دنبال تحصیل علوم و معارف دینی بروید.
این کلام تحولی در من ایجاد کرد و بسان آتشی بود که در روح من روشن شد و شعله ور گردید. این جمله منشأ آن شد تا من با توجه به آمادگی روحی، نزد عالم بزرگوار آقای الوالقاسم فرسیو بروم. ایشان به گردن من زیاد حق دارند. به دنیا بسیار بی اعتنا بود و از سوی رضاخان خیلی آزار دید. ایشان ما را راهنمایی کردند و گفتند کتاب جامع المقدمات را تهیه کنید و از آن روز بود که در سلک طلاب علوم دینی و روحانیت قرار گرفتم و به فضل خداوند راه تحصیل را با شوق و رغبت فراوان تعقیب کردم. البته در این راه با مشکلات بسیاری مواجه بودم و از جمله اینکه حدود دو ماه در طلبگی درس خوانده بودم و به کتاب عوامل ملامحسن رسیده بودم که پدرم به رحمت خدا رفت و قبلاً نیز حدود ده سال داشتم که مادرم را از دست دادم. اینها برای ما مشکلاتی پیش آورد، ولی با عنایت خداوند، در راه تحصیل بسیار با شوق و رغبت بودم و در راه رسیدن به مطلوب، خیلی اشک ریختم: ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست!
و در الهی نامه دارم که: الهی شکرت، که تا خود را شناختم، تن خسته و دل شکسته دارم. بلی ضرر نکردم. بسیار خوب است انسان خون دلی بخورد و کمالی کسب کند. در باب این خاطره و مشکلات دوران تحصیل، غزلی در دیوانم دارم با این عنوان:
پرورد در یتیمی را به دامان خزف - دوا تم آمد به کف با خون دل آمد به کف
حبذا خون دلی، دل را دهد عز و شرف - روضه رضوان جانا نست و سربازان عشق
سبزه زار شهوتست و اهل اصطبل و علف - خردسالی بودم اندر دشت چون آهو بره
ناگهان صیاد چابک دست غیبی را هدف - سوره توحید تیر جان شکارش تا به پر
بر دلم بنشست یا دری فروشد در صدف - یوسفم تحصیل دانش گشت و من یعقوب وار - از فراقش کو به کو، کوکو به بانگ یا اسف
گر نبودی لطف حق از گریه شام و سحر - دیدگانم بی شک اینک بود در دست تلف
جوهر نفس ارنه روحانیة السوس (197) است و پس - طالب اصلش چرا شد با دو صد شوق و شعف
لوحش الله صنع نقاشی که از ماء مهین - پرورد در یتیمی را به دامان خزف(198)
گر کسان قدر دل بشکسته را می یافتند - یکدل سالم نمی شد یافت اندر شش طرف
تحفه جان را چوسازی عقر(199) راه قرب دوست - دوست را یابی به انواع عطایا و تحف
برشد از اکلیل(200) چرن نیلگون تاج حسن - رتبت فرقش نگر از تربت پاک نجف(201) 156- شکرت که فهمیدم
الهی!شکرت که فهمیدم که نفهمیدم(202).
157- الهی شکرت
الهی! شکرت که به سر من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته
الجاهلیة رسیدم و امام شناس شدم و فهمیدم که امام، اصل او قائم و نسل او دائم است.

بخش دوم: شکر عبادت و یقین

158- شکر و صف اسمای الهی
بار خدایا!چگونه شکرت کنم که هر روز در وصف اسمای حسنی و صفات علیا و اطوار جلوه های جانفزای تو سرگرم و دل خوشم(203).
159- عبادت شکر
در تحف العقول از امام حسین (علیه السلام) نقل است که فرمود:
گروهی خدای را برای شکر، عبادت کنند؛ این عبادت آزادگان است و بهترین عبادت ها.
160- شکر یقین
الهی!شکرت که پریشانی به مقام یقین رسیده است(204).
161- شکر ایمان راسخ
الهی چگونه شکر این موهبت را به جا آورم که اگر شرق تا غرب را کفر بگیرد، در کاخ ربوبی ایمانم سر مویی خلل راه نمی یابد(205).
162- شکر همصحبتی
الهی!چگونه شکر این نعمت گذارم که اجازه ام داده ای تا نام نیکوی تو را به زبان آورم و در پیشگاهت با تو گفتگو کنم و نامه ات را بگشایم و بخوانم، وگرنه این التراب و رب الارباب(206).
163- شکر عاشق خدا بودن
الهی!شکرت که به دیدار حسن جمالت عاشقم و به گفتار ذکر جمیلت شایق(207).