فهرست کتاب


سیمای اخلاق در آثار علامه آیة الله حسن زاده آملی

عباس عزیزی

فصل چهارم: صبر

127- صابر باش
اگر به راستی تشنه شدی آب برایت می فرستند. صابر باش که اگر دیر شود مسلماً دروغ نخواهد شد، مجرب است. علاوه اینکه کسانی که دیرتر می گیرند بهتر و پختع تر می گیرند و وجه آن با تدبر معلوم می گردد.عارف رومی گوید:
حکمت حق در قضا و در قدر - کرد ما را عاشقان یکدیگر
تشنه نی نالد که کو آب گوار آب می نالد که کو آن آب خوار
آب کم ج تشنگی آور بدست - تا بجو شد آبت از بالا و پست(161)
128- صابر و شاکر
شیخ شبلی را حکایت کنند که در یکی از سفرها دزد بر کاروان زد و هر کس را در غم مال افغان و خروش برخاست مگر او که همچنان ساکن و صابر بود و خندان و شاکر؛ که موجب تعجب سارقان گشته؛ وجه آن باز پرسیدند. گفت: این جماعت را مایه بضاعت همان بود که رفت خلاف من که آنچه داشتم کماکان باقی است و امثال سما را تصرف در آن نیست(162).
129- صبر امیرالمؤمنین علی (ع)
امیر (علیه السلام) از حق خود سکوت کرد برای حفظ اسلام و مسلمین، خطبه شقشقیه یکی از مدارک بسیار مهم در این موضوع است(163).
130- افراد بشر سه گونه اند
حضرت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: پیش از این که از دستم بدهید، بپرسید!
در این هنگام مردی عصا به دست از گوشه مسجد برخاست و مردم را یمال کرد و جلو آمد تا به نزدیکی آن حضرت رسد و گفت: ای امیرمومنان!
مرا بر عملی راهنمایی کن که اگر انجام دهم، از آتش نجات یابم.
حضرت به او فرمود: ای مرد! بشنو و بفهم، سپس یقین پیدا کن که دنیا بر سه چیز استوار است: به عالم ناطقی که به عملش عمل می کند، و به ثروتمندی که رد مال خود نسبت به اهل دین بخل نمی ورزد و به فقیر صابر.
پس وقتی که عالم، علمش را پوشیده دارد و ثروتمند بخل ورزد و فقیر صبر نکند، وای به حال دنیا! در این هنگام است که عارفان به خدا می فهمند که دنیا به ابتدایش برگشته است؛ یعنی: کفر بعد از ایمان آغاز شده است.
ای سائل!فریت زیادی مساجد و گردهمایی مردمی که جسدهایشان مجتمع است و قلوبشان متفرق، را نخور.
ای مردم!افراد بشر سه گونه اند: زاهد، راغب و صابر.
اما زاهد، اگر دنیا به او رو آورد، خوشحال نمی شود و اگر از او رو برگرداند، غمگین نمی گردد، و اما صابر، در قلبش آرزوی آن را دارد و اگر به چیزی از آن دست یافت، نفس خود را از آن باز می دارد؛ زیرا از عاقبت بد آن خبر دارد، و اما راغب، از حلال و حرام دنیا باکی ندارد.
مرد گفت: ای امیر مؤمنان!علامت مومن در این زمان چیست؟
فرمود: مومن کسی است که نگاه می کند چه حقی را خدا واجب کرده است تا آن را دوست بدارد و از خلاف آن تبری جوید؛ اگر چه دوست نزدیک باشد.
مرد گفت: راست گفتی ای امیرالمؤمنان!
بعد یک دفعه غیب شد و او را ندیدیم. مردم هر چه دنبالش گشتند، پیدایش نکردند. امیرالمؤمنان بالای منبر تبسمی کرد و فرمود: چه کار می کنید؟
این برادرم خضر (علیه السلام) بود(164).
131- شکیبایی ورز!
روزی که زمانه در بهیبت باشد - باید که در آن روز شکیبت باشد
نی پای همیشه در رکیبت باشد - بد نیز چو نیک در حسیبت
باشد(165)
132- صبر موسی (ع)
حضرت موسی کلیم از پیغمبران اولوالعزم است که علاوه بر رتبت نبوت صاحب شریعت و حائز مقام رسالت و امامت است ، وقتی با فتای خود (حضرت یوشع (علیه السلام) عبدی از عبادالله (حضرت خضر (علیه السلام) را یافتند، چنان پیغمبری متابعت با او را مسالت می کند تا وی را از آنچه که می داند تعلیم دهد، و در جواب انک لن تستطیع معی صبراً می شنود، بلکه در مرتبه بعد به خطاب اشد از آن مخاطب می شود که ألم اقل انک لن تستطیع معی صبراً، و در مرتبه بعد شدیدتر از آن که هذا فراق بینی و بینک سأنبئک بتأویل مالم تستطع علیه صبراً فافهم(166).
133- حال و همت
بدانکه کسانی که گاهی اصحاب حال می شوند، ارباب مکاشفه نمی گردند. مثلاً به پیشامد واقعه و حادثه ای چون به زیارت اهل قبور رفتن، و یا مرگ کسی را دیدن، و یا در مجلس و عظ و خطابه نشستن و یا به آفاتی که روی آورده اند، و از ایت قبیل امور ممکن است که شخص تا مدتی حالی و سوز و گذاری و التهاب و اضطرابی داشته باشد که کم کم چون بعد عهد منسی است آن حال از او گرفته شود، این چنین افراد به مکاشفات نمی گردند.
مکاشفات روزی کسانی می شود که صاحب همت اند و دوام و استقامت در طریقه دارند(167).
134- صبر امام حسن (ع)
امام حسن و امام حسین (علیه السلام) هر دو از محسن و مجمل مشتق اند؛ یعنی هم امام حسن (علیه السلام) در سیرتش محسن و مجمل است و هم امام حسین (علیه السلام)، هم صبر و تحمل امام حسن (علیه السلام) در مقابل بنی امیه به مصلحت دین و امت بود و هم قیام امام حسین (علیه السلام)(168)
135- صبری چون آزدگان
جناب سید رضی رضوان الله علیه در اواخر نهج البلاغه از حضرت آدم اولیاء الله امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل کرده است که:
قال (علیه السلام): من صبر صبر الأحرار والا سلا سلو الاغمار. و نیز نقل کرده است که انه قال (علیه السلام) للاشعث بن قیس معزیا: ان صبرت صبر الأکارم والا سلوت سلو البهائم.
مقصود اینکه اندوه خواه با بردباری و خواه با بی تابی روزی سپری خواهد شد، اگر چون آزادگان و بزرگان شکیبایی پیشه کرده ای چه بهتر، وگرنه اندوه آنچنانکه از گولان و چهارپایان سپری می شود، به سرآید(169).
136- نمونه ای در صبر و وقار
خاطره ای ناگوار از درس شفای استاد فاصل تونی پس از مدت مدیدی که بسیاری از طبیعیات شفا را در نزد وی خوانده ام، برایم روی آورده است،
بدین شرح:
در این درس شفا، کسی با من شرکت نداشت، فقط من تنها به محضرش تشرف می یافتم. یک روز چهارشنبه که روز آخر درس هفته است، دیدم آن جناب قدس سره درست و موزون مطلب شفا را تقرر نمی فرماید و می گوید، و من چند بار سوال پیش آوردم و جواب مقنعی نفر موده است؛ چنین انگاشتم که شاید مانعی پیش آمده است و درس را مطالعه نفر موده است.
و روزهای پنجشنبه و جمعه و دیگر تعطیلی ها در محضر استاد شعرانی دروس ریاضی فرا می گرفتم، لذا فردای آن روز چهارشنبه یاد شده برای درس ریاضی به حضور استاد شعرانی شرفیاب شدم، و در آن محضر نیز تنها بودم؛ غرض کردم: حضرت آقا، دیروز جناب فاضل تونی درس شفا را درست تقرر نفرموده است، و من چند بار سوال پیش آورده ام ولکن از ایشان جواب موزون و مطبوع نشنیدم، لاجرم سکوت کردم و پی گیری نکرده ام.
استاد شعرانی در این هنگام گفتارم، به نوشتن اشتغال داشت، بدون این که سربلند کند و مرا نگاه کند به حالت انقباض و گرفتگی چهره با لحنی خاص و اعتراض آمیز فرمود: درس ها و بحث هایت را کم کن و شفا را پیش مطالعه کن و در آن بیشتر زحمت بکش.
من خاموش شدم، ولی انفعالی شدید به من روی آورد که شاید استاد شعرانی این گستاخی را از من درباره خودش نیز احتمال دهد که در محضر استادان دیگر از ایشان هم چنین بی ادبی از من صادر شود. تا فردای آن روز که روز جمعه بود و برای درس ریاضی تشرف حاصل کردم در حالی که آن حالت انفعال بر من حاکم بود، به محض نشستن رو کرد به من و فرمود: آقا آن اعتراض دیروز شما بر آقای فاضل تونی، حق با شما است، زیرا که ایشان به سکته مغزی دچار شده است و الان در بیمارستان بستری است و آن پریشانی گفتارش از رویداد طلیعه سکته بود.
پس از درس استاد شعرانی، به بیمارستان رفتم، تا چشم آن جناب به من افتاد به شدت بگریست و مرا نیز به گریه آورد، دست و پایش را بوسیدم وعرض کردم: آقا جان ما باید از شما صبر و سکینه و وقار بیاموزیم، جزاه الله سبحانه عنا احسن جزاء المعلمین(170).
137- اگر گدا را صبر بینش بود!
بانگ می آید که ای طالب بیا جود محتاج گدایان چون گدا
جود محتاج است و خواهد طالبی - همچنانکه توبه خواهد تائبی
جود می جوید گدایان و ضعاف - همچو خوبان کآینه جویند صاف
روی خوبان ز آینه زیبا شود روی احسان از گدا پیدا شود
چون گدا آینیه جود است هان - دم بود بر روی آیینه زیان

پس از این فرمود حق در والضحی - بانگ کم زن ای محمد بر گدا
مثنوی ملای رومی
و چون جناب معشوق فرماید: وأما السائل فلاتنهر(171) خود با سائل چگونه بود؟ عارف رومی نظماً و نثراً چه خوش گفت؟! نظمش آن بود و نثرش این:
چنان که گدا عاشق کریم است، کریم هم عاشق گداست. اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید و اگر کریم را صبر بیش بود گدا بر در او آید اما صبر کمال گدا و نقص کریم است.
این بنده اگر چه در خواب خرگوشی است ولی به ظاهر در بدو بیداری اش می گفت: الهی!اگرچه درویشم ولی داراتر از من کیست که تو دارایی منی. پس از مدتی می گفت: الهی!تو را دارم چه کم دارم پس چه غغم دارم. تا پس از چندی می گفت: الهی! شکرت که از شرق تا غرب عالم به حسن خدمت می کنند. این نیز بگذشت و تا این که می گفت: الهی! مائی. این هم به سر آمد و اینک می گوید: الهی! داراتر از من کیست که تو دارایی منی و غرض این که:
خدا آن تو و مانده عاجز - ز تو بیچاره تر کس دید هرگز(172)
گلشن راز شبستری
138- صبر بوعلی سینا
شرح حال شیخ ابن سینا قدس سره به خصوص برخی از اشعارش، حاکی است که مورد طعن و ایذاء و جرح لسان قرار گرفته است؛ چنانکه ابن ابی اصیبعة در کتاب عیون الانباء فی طبقات الاطباء(173) این ابیات را از شیخ نقل کرده است:
عجب از گروهی که بد خواه قضایل من اند، مرا عیب و نکوهش می کنند.
بر فضل من خشم می گیرند و حکمت مرا مذمت می کنند، از نقص خود در وحشت اند و از کمال من.
همانا مثل من در برابر بدسگالی و خشم آنان مثل آن کوه بزرگی است که شاخ زدن بزهای کوهی را به خود ناچیز می شمارد.
هرگاه جوانمرد نیکو خوی رشاد خویش را شناخت، سرزنش نادان بر وی سبک می شود(174).
139- شکر دولت صبر
الهی!شکرت که دولت صبرم دادی تا به مملکت فقرم رساندی(175).
140- استقامت و صبر
بدان که نیل به درجات سامیه معرف، و مقامات عالیه کشف و شهود برای صاحب عزم و همت و اهل صبر و استقامت است، نه برای کسی که به مناسبتی حالی موقت بدو روی می آورد و زود می گذرد؛ در این موضوع دقت و تدبر بسزا در این آیه کریمه قرآنی لازم است که فرمود: ان الذین قالوا زبنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة....(176)(177).
141- معلم صبر آخوند ملا حسینقلی
مرحوم آخوند مولی حسینقلی همدانی قدس سره در حکمت از شاگردان مرحوم حکیم متاله ملاهادی سبزواری است، و در عرفان و سیر و سلوک از شاگردان مرحوم سید علی شوشتری. جناب آخوند ملا حسینقلی بعد از بیست و دو سال سیر و سلک نتیجه گرفت و به مقصود رسید و خود آن جناب گفت: در عدم وصول به مراد سخت گرفته بودم تا روزی در نجف در جایی (گویا در گوشه ایوانی) نشسته بودم، دیدم کبوتری بر زمین نشست و پاره نانی بسیار خشکیده را به منقار گرفت و هرچه نوک می زد خورد نمی شد، نان را ترک گفت و پرواز کرد و برفت؛ پس از چندی بازگشت و بعد از چندی آمد و بالاخره آن تکه نان ترا با منقارش خورد کرد و بخورد، از این عمل کبوتر ملهم شدم که اراده و همت می باید.
در دیوان این کم ترین آمده است که:
قدم اول این مرحله خوف و رجا باید از ترک سرت برگ سفر ساز کنی
همت و خضره ره و بنیت در حد سوا سان تثلیت در انتاج نظر باز کنی(178)
142- اگر دیر شود، دروغ نشود!
صابر باش که اگر دیر شود، مسلماً دروغ نخواهد شد؛ قوله سبحانه: ولربک فاصبر(179). زود زود نمی دهند تا کم کم ظرفیت حاصل شود(180).
143- صابر باش!
ای عزیز! در قبض صابر باش که آب را برای تشنه آفریدند؛ همان گونه که تو تشنه آبی، خود آب هم تشنه تو است. این حقیر گفته است(181):
غافر و تائب آمدند طالب مذنب از ازل - بی شمر اسم حق این سمت اقتصا کند
تشنه به سوی آب و خود تشنه تشنه است آب - گدا خدا خدا کند خدا گدا گدا کند
عرف رومی در مثنوی معنوی چه نیکو فرموده است:
حکمت حق در قضا و در قدر - کرد ما را عاشقان یکدیگر
تشنه می نالد که کو آب گوار آب می نالد که کو آن آب خوار
آب کم جو تشنگی آور به دست - تا بجوشد آبت از بالا و پست وانگهی، به قول خواجه حافظ:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن - که خواجه خود صفت بنده پروری داند(182)
144- عظمت ثواب اهل صبر
معاذ پسری داشت تکه پیش از وی از این سرا سفر شد، رسول الله صلی الله علیه و آله این نامه را در تعزیت معاذ بدو نوشت: از محمد رسول الله به معاذ بن جبل، سلام بر تو؛ حمد می کنم خدایی را که جز او خدایی نیست. اما بعد خبر بی تابی تو در مصیبت فرزندت که قضای الهی بر وی جاری شد به من رسید.
همانا که فرزند تو از موهبت های گوارای الهی بوده و به عاریت در دست تو سپرده، خداوند تو را تا زمانی به او لذت بخشود و به وقت معلوم او را از تو گرفت، پس انالله و انا الیه راجعون.
مبادا بی تابی، تو پاداشت را تباه کند، اگر بر ثواب مصیبت خود برسی هرآینه خواهی دانست که آن در برابر عظمت ثوابی که خداوند برای اهل تسلیم و صبر آماده کرده است، اندک است.
بدان که بی تابی، مرده را برنمی گرداند و قدر را دفع نمی کند. شکیبایی نیکو پیشه کن و به موعود، وفا کردن جوی. و اندوه تو بر چیزی که لازم تو است و بر جمیع خلق به وقتش نازل خواهد شد، نگذرد. والسلام علیک و رحمة الله و برکاته(183).
145- پاک ترین سلوک
بهترین حرکات نماز، و بهترین سکنات روزه است. بالاترین نیکی صدقه، و پاک ترین سلوک، صبر و باطل ترین سعی، ریا است. و نفس از بدن خلاصی نمی یابد، به حالی منتقل نمی گردد، مادامی که متوجه قیل و قال و مناقشه و جدال است.
بهترین عمل آن است که از نیت صادر شود، و بهترین نیت آن است که از علم ناشی گردد. و حکمت، مادر فضایل است، و به معرفت خدا اول اوایل: الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه(184) این را می گویم و از خدا بخشش و هدایت می طلبم و توجه می کنم و می خواهم که مرا به خود نزدیک کند.
به این نفس که به کمال ذاتی مزین شده، توجه کن! و آن را از آلودگی هیأت های مطیع نقوش مادی محافظت نما!چون اگر نفس در آن حالت آراسته بماند، حالش هنگام جدایی، مانند حالش هنگام اتصال است؛ زیار جوهرش متعالی است و آن را انقیاد به مادیات چرکین می کند و هیأت استعلا و استیلا و ریاست به آن سود می بخشد. به این جهت، از دروغ پرهیز کن و آن را تخلیه کن تا هیات صدوقی پیدا کند و احلام و رویا و لذات درست در آیند، پس در اصلاح طبیعت و القای شخص و نوع و سیاست استعمال شوند(185).
146- هیچ کس محروم نیست
هیچ کس در عالم محروم نیست چه هر کس به قدر قابلیتش دارد و می گیرد.زود زود نمی دهند تا کم کم ظرفیت حاصل شود(186).
147- حفظ مرتبه صبر
ادب با خدا، عبارت است از: اقتدای به آداب الهی و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت پاکش (علیه السلام)، که همان عمل به طاعت خداوند عزوجل است و نیز حمد و سپاس او در شدت و گشایش و صبر بر بلا. از این رو، ایوب (علیه السلام) خطاب به خدایش گفت: ربی انی مسنی الضر وانت أرحم الراحمین(187).
حضرت ایوب در این دعا ادب را از دو جهت نگاه داشته است؛ اول این که نگفته است: خدایا!تو مرا به بلا انداخته ای، بلکه می گوید: مرا بیماری و سختی رسیده است. و دیگر این که نگفته است: بر من رحم نما!بلکه خود را در معرض رحمتش قرار داده و گفته است: تو از همه مهربانان عالم برتری. او چنین گوید، تا مرتبه صبر را حفظ نماید(188).
148- صبر حضرت زهرا
زنی خدمت حضرت صدیقه (علیه السلام) رسید و سوالی کرد جواب شنید تا ده سوال، خجلت کشید عرض کرد: بر شما مشقت نباشد؟
فرمود: اگر کسی اجیر شود که باری را به سطحی ببرد به صد هزار دینار آیا بر او سنگین است عرض کرد: نه، فرمود: من اجیر شده ام برای هر مساله به بیشتر از مابین و عرش که از لؤلؤ پر شود(189).
149- صبر کنندگان و قانعین حقیقی
خداوند سبحان در معرج قرآن فرمود:
ان الانسان خلق هلوعاً، اذا مسه الشر جزوعاً، وذا مسه الخیر منوعاً، الا المصلین، الذینهم علی صلوتهم دائمون(190)؛
((هر آینه آدمی حریص و ناشکیبا آفریده شده، چون شری بدو رسد بی قرای کند و چون مالی به دستش افتد بخل می ورزد، مگر نمازگزاران آنان که به نماز مداومت می ورزند(191).
150- رفق و تانی
آقای من!باید با تأنی و رفق و مدارا به راه بود نه با سرعت و اضطراب جسارة عرض می کنم هیچ چیز از خدا جز خدا مخواه که چون که صد آمد نود هم پیش ما است! از تو حرکت از خدا برکت(192).
151- صبر در مرگ فرزند
روزی که ابراهیم فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وفات کرده بود سه سنت جاری شده است، یکی این که آفتاب منکسف شد، مردم گفتند: چون که فرزند رسول خدا وفات کرده است آفتاب منکسف شده است.
رسول خدا به منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم!آفتاب و ماه دو آیت الهی اند که به امر خداوند سیر می کنند و مطیع فرمان اویند، به ممات و حیات کسی منکسف نمی شوند. پس هرگاه انکساف ماه یا آفتاب روی داد نماز بخوانید، سپس از منبر فرود آمد و با مردم صلات کسوف به جای آورد(193).

فصل پنجم: شکر

بخش اول: شکر معرفت خدا

152- شکر تحقیق
الهی!شکرت که از تقلید رستم به تحقیق پیوستم(194).
153- لزوم شکر الهی
امام باقر (علیه السلام) از جدش امیرمؤمنان نقل می فرماید که: مردی برخاست و گفت: ای امیر مؤمنان!با چه چیز خدایت را شناختی؟
فرمود: با شکسته شدن عزم ها و همت ها؛ چون تصمیم به انجام کاری گرفتم، مانع شد و چون عزم کردم پس قضای الهی با عزمم مخالت نمود؛ پس دریافتم که مدبر، کسی است جز من.
مرد گفت: چه باعث شد شکر نعمت های او را به جای آوری؟
حضرت (علیه السلام) فرمود: به بلایا نگریستم که خداوند، آنها را از من دور نمود و غیر مرا دچار آن ساخت؛ از این رو دریافتم که او به من نعمت ارزانی داشته است، پس شکش را بر خود لازم دانستم.
مرد پرسید: چرا لقایش را دوست داری؟
فرمود: چون دریافتم که برای من دین فرشتگان و فرستادگان و پیامبرانش را برگزیده؛ دانستم که مرا گرامی داشته و فراموشم نکرده است، پس مشتاق لقایش شدم.(195)
154- باز هم شکر
الهی!در خواب سنگین بودم و دیر بیدار شدم، باز شکرت که بیدار شدم. خنک آن که مشمول آتیناه الحکم صبیا، و آتیناه رحمة من عندتا و علمناه من لدنا علما است(196)!
155- الهی شکرت!
برای افراد در زندگی تحولاتی پیش می آید که گاه ممکن است سبب آن حادثه ای خاص و یا گفته ای نغز باشد. این جانب بزرگ ترین تحول در زندگی خویش را همان آغاز طلبگی و افتادن در دامن معارف قرآن و دین می دانم که منشأ مهم آن مطلبی است قرآنی که خداوند متعال به سبب آن مرا به این راه با میمنت و برکت هدایت کرد. آن مطلب که به عنوان یک خاطره شیرین قرآنی در ذهن باقی مانده، این است:
در حدود پانزده سال داشتم و قرآن را تازه فرا گرفته بودم. از قواعد تجوید چیزی نمی دانستم که یک روز رفتم به صحرا، نزد بنده خدایی که از خویشاوندانمان بود. و ایشان قرائت قرآنش خوب بود و مشغول شخم زدن زمین بود. گفتم من سوالی دارم و آن این که در سوره توحید در قرآن نوشته شده است ولم یکن له کفواً احد چرا با اینکه با نون نوشته شده، ما آن را به صورت ولم یکل له با لام می خوانیم. آن مرد کشاورز گفت: باید با نون نوشت و با لام خواند؛ زیرا نون به حرف یرملون رسیده است.
گفتم: یرملون یعنی چه؟
ایشان توضیحاتی در آن باب دادند و سپس با لحنی جدی و خوش فرمود: شما با این سن و سال فرصت را غنیمت بشمارید و بسیار مناسب است که به دنبال تحصیل علوم و معارف دینی بروید.
این کلام تحولی در من ایجاد کرد و بسان آتشی بود که در روح من روشن شد و شعله ور گردید. این جمله منشأ آن شد تا من با توجه به آمادگی روحی، نزد عالم بزرگوار آقای الوالقاسم فرسیو بروم. ایشان به گردن من زیاد حق دارند. به دنیا بسیار بی اعتنا بود و از سوی رضاخان خیلی آزار دید. ایشان ما را راهنمایی کردند و گفتند کتاب جامع المقدمات را تهیه کنید و از آن روز بود که در سلک طلاب علوم دینی و روحانیت قرار گرفتم و به فضل خداوند راه تحصیل را با شوق و رغبت فراوان تعقیب کردم. البته در این راه با مشکلات بسیاری مواجه بودم و از جمله اینکه حدود دو ماه در طلبگی درس خوانده بودم و به کتاب عوامل ملامحسن رسیده بودم که پدرم به رحمت خدا رفت و قبلاً نیز حدود ده سال داشتم که مادرم را از دست دادم. اینها برای ما مشکلاتی پیش آورد، ولی با عنایت خداوند، در راه تحصیل بسیار با شوق و رغبت بودم و در راه رسیدن به مطلوب، خیلی اشک ریختم: ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست!
و در الهی نامه دارم که: الهی شکرت، که تا خود را شناختم، تن خسته و دل شکسته دارم. بلی ضرر نکردم. بسیار خوب است انسان خون دلی بخورد و کمالی کسب کند. در باب این خاطره و مشکلات دوران تحصیل، غزلی در دیوانم دارم با این عنوان:
پرورد در یتیمی را به دامان خزف - دوا تم آمد به کف با خون دل آمد به کف
حبذا خون دلی، دل را دهد عز و شرف - روضه رضوان جانا نست و سربازان عشق
سبزه زار شهوتست و اهل اصطبل و علف - خردسالی بودم اندر دشت چون آهو بره
ناگهان صیاد چابک دست غیبی را هدف - سوره توحید تیر جان شکارش تا به پر
بر دلم بنشست یا دری فروشد در صدف - یوسفم تحصیل دانش گشت و من یعقوب وار - از فراقش کو به کو، کوکو به بانگ یا اسف
گر نبودی لطف حق از گریه شام و سحر - دیدگانم بی شک اینک بود در دست تلف
جوهر نفس ارنه روحانیة السوس (197) است و پس - طالب اصلش چرا شد با دو صد شوق و شعف
لوحش الله صنع نقاشی که از ماء مهین - پرورد در یتیمی را به دامان خزف(198)
گر کسان قدر دل بشکسته را می یافتند - یکدل سالم نمی شد یافت اندر شش طرف
تحفه جان را چوسازی عقر(199) راه قرب دوست - دوست را یابی به انواع عطایا و تحف
برشد از اکلیل(200) چرن نیلگون تاج حسن - رتبت فرقش نگر از تربت پاک نجف(201) 156- شکرت که فهمیدم
الهی!شکرت که فهمیدم که نفهمیدم(202).
157- الهی شکرت
الهی! شکرت که به سر من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته
الجاهلیة رسیدم و امام شناس شدم و فهمیدم که امام، اصل او قائم و نسل او دائم است.