فهرست کتاب


سیمای اخلاق در آثار علامه آیة الله حسن زاده آملی

عباس عزیزی

بخش دوم: معرفت نفس طریق معرفت رب

99- خود را نشناختم تا...
الهی! من خودم را نشناختم تا تو را بشناسم(131).
100- معرفت نفس معرفت خداست
محققان در معنی من عرف نفسه فقد عرف ربه گفته اند که معرفت نفس دلیل معرفت خدا است از راه مخالفت نه از راه موافقت؛ زیرا که هر کس که نفس خود را بشناسد که محدث است خدای را بشناسد و بداند که واجب الوجود است.
و هر کس که نفس خود را به عبئودیت بشناسد خدای را به ربوبیت بشناسد.
و هر کس که نفس خود را به تقصیر بشناسد خدای را به نفاذ مشیت و تقدیر بشناسد.
و هر کس که نفس خود را به تغیر و فنا بشناسد خدای را به دوام و بقاء بشناسد. پس معلوم شد که معرفت نفس دلیل است بر معرفت خدای تعالی از طریق مخالفت نه از راه موافقت و والله اعلم(132).
101- خودشناسی
در شگفتم از کسی که گمشده خود را می جوید و خودش را گم کرده و نمی جوید.
در شگفتم از کسی که جاهل به خود است، چگونه می خواهد عارف به ربش شود.
غایت معرفت این است که آدمی خود را بشناسد.
کسی که از خود آگاهی ندارد، چگونه از دیگری آگاهی می یابد.
خودشناسی سودمندترین شناسائی ها است.
کسی نفس خود را نشناسد آنرا مهمل می گذارد.
هر کس نفس خود را شناخت با آن مجاهده می کند.
هر کس خود را شناخت پروردگارش را شناخت(133).
102- راه صعود به معرفت الله
مقصود این است که سالک آگاه شود که می توان به معرفت نفس، نیل یافت و از آن، به قله معرفت رب صعود نمود، و نیز استدلال به آنچه که تصدیق این حقیقت را برای سالک آسان نماید و او را آماده قبول اصولی نماید که فکر او را نفع و سود می سارند. والا تفکر چیزی نیست مگر این که شخص فکر کننده زمانی به تحلیل و تجزیه نفس خویش می پردازد، و بار دیگر در عالم خارجی سیر و فکر می کند و آن را به نقد و بررسی می کشاند. برای این شخص، آن عوالمی که معلوم و آشکارند، مرتبه ای از نفسش می باشند. او از خود می پرسد که من چیستم (یا نفس من چیست)؟! سپس هر صورت و خیالی را از قلب خود می زداید و فکر او در عدم سیر می کند، تا این که حقیقت خود و نفسش بر او آشکار می گردد؛ یعنی عالم از میان برمی خیزد و او حقیقت خود و نفس خویش را بدون صورت و ماده، به عیان می بیند. این مرحله، اول راه معرفت نفس است، و شاید منظور اما (علیه السلام) نیز، زمانی کا از ایشان در تفسیر آیه: أفمن شرح الله صدره فهو علی نور من ربه ، پرسش شد همین مطلب بوده است که فرمود: نشان شرح صدر، روی گردانی از دار غرور و توجه و روی نمودن به دار خلود و آماده مردن شدن و قبل از رسیدن اجل است(134).
103- خود را بشناس!
از وحدت جمیه در مورد حق سبحانه، به وحدت حقه حقیقیه و از وحدت شهصیه در نفس انسان به وحدت حقه ظلیه تعبیر می کنند. از این رو هر کس چشم بصیرتش باز باشد، سر فرمایش پیامبر را در می یابد، که فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه.
علم الهدی، سید مرتضی در مجلس نهم از امالی اش غرر الفرائد و درر القلائد می گوید: روایت شده است که یکی از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله، از ایشان پرسید: چه زمانی انسان خدایش را می شناسد؟
حضرت فرمود: وقتی که خود را بشناسد(135).
104- معرفت نفس
معرفت نفس طریق معرفت رب است که از سید انبیاء و هم از سید اوصیاء - صلوات الله علیهما - ماثور است: من عرف نفسه فقد عرف ربه هرکس در خویشتن بیندیشد و در خلقت خود تفکر و تامل کند دریابد که این شخص محیر العقول، واجب بالغیر است(136).

فصل سوم: صفات دوست و همنشین

بخش اول: دوستی و همنشینی به خدا

105- از همنشین خو می گیرد
همنشین از همنشین خو می گیرد و بدان شناخته می شود، خوشا به حال آنکه مصاحب حق تعالی است(137).
106- همنشینی خدا
الهی!عیان تر از من کیست، که با تو همنشینم(138).
107- همنشینی با خدا
نقل است که پیامبر اکرم فرمود: در باغ های بهشت بخرامید!.
پرسیدند: باغ های بهشت چیست؟
فرمود: ذکر خدا در صبح و شب. پس به یاد خدا و ذکر خدا باشید.
هر کس که خواهد بداند، چه قدر منزلتی نزد خدای دارد، بنگرد که قدر و منزلت خدای نزد او چه قدر است؟ چون خداوند بنده اش را همان اندازه قدر می نهد، که بنده او را. بدانید که بهترین و پاکیزه ترین و والاترین اعمالتان نزد خداوند، و بهتر از هر چیزی که خورشید بر آن تابیده است، ذکر و یاد خداوند سبحان است. خدای تعالی فرموده است: من همنشین کسی هستم که به ذکر و یاد من باشد، و چه منزلت و ارزشی بالاتر از همنشینی با خدای سبحان؟!(139)(140).
108- رنگ همنشینی
الهی! همنشین از همنشین رنگ می گیرد. خوشا آن که با تو همنشین است! صبغة الله و من الله صبغة(141).
109- دوستی در راه خدا
علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا به یمن فرستاد؛ پس به وصیت، مرا گفت: ای علی!...نام خدا استعاذه کن!چرا که خداوند متعال، بسم الله را بر امت من در صبحگاهان مبارک گردانید، می فرمود: هر کس در راه خدا برای خود دوستی وستی برگزیند، خداوند در بهشت برای او خانه ای برگزیند(142).
110- دوستدار واقعی
شیخ صدوق در امالی، از مفضل نقل می کند که گفت: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: از جمله سخنان خداوند با موسی (علیه السلام) این بود که خطاب به او فرمود: ای پسر عمران!دروغگوست کسی که بگوید: مرا دوست دارد ولی چون شب فرا رسد، در خواب باشد. آیا محب، مایل نیست که با محبوبش خلوت کند؟! ای پسر عمران!من دوستانم را می شناسم، وقتی که شب فرا رشد دیده آنان، از قلبشان متحول شود و عقوبتم برابر چشمانشان مجسم گردد. از روی مشاهده مرا خطاب نمایند و از روی حضور با من تکلم کنند.
ای پسر عمران!از قلبت مزا خشوع ده و از بدنت خضوع و از چشمت، در ظلمات شب، اشک! مرا بخوان که قریب و مجیبم خواهی یافت!(143).
111- شرط هم صحبتی با خدا
ای عزیز! بعد از آن که فرعون هلاک شد، حق تعالی با کلیمش (علیه السلام) بنای مواعده گذاشت، قوله سبحانه:واذ فرقنا بکم البحر فانجیناکم و اغرقنا آل فرعون و انتم تنظرون، واذ واعدنا موسی اربعین لیلة..(144).
تا فرعون نفس را نکشتی از اربعین کلیمی لوحی بر موسی روح لائح نخواهد شد(145).