فهرست کتاب


سیمای اخلاق در آثار علامه آیة الله حسن زاده آملی

عباس عزیزی

بخش نهم: فضیلت گرسنگی

65- کم بخور و کم بخواب!
و کلوا واشربوا و لا تسر فوا ان الله لا یجب المسرفین(81).
فضول طعام ممیت قلب است و مفضی به سر کشی نفس و طغیان او است و از اجل خصال مؤمن جوع است(82).
66- رابطه نفس و خوراک
حبیبم! حسنا! خردمند پرهیزگار از مرگ خه اهرس ندارد مرگ او را زیان نرساند، بلکه سود دهد، گویم که نمرد زنده تر شد.
حکیمان گفته اند که: اگر نفس را مشغول نداری، او تو را به خود مشغول می کند.
و گفتند: روح از پر خوردن جسم می شود و جسم از کم خوردن روح می گردد(83)!
67- حد خوراک و کلام
خلوت شب را از دست مده و به حقیقت بگو الهی آمدم تا کامروا گردی. سخن و خوراک و خواب باید به قدر ضرورت باشد کلوا واشربوا ولا تسرفوا.
به عهدالله که قرآن مجید است هر روز تجدید عهد کن.
صمیمانه دست توسل به دامن پیغمبر و آلش در زن که آن خوبان خدا وسایط فیض حق اند اللهم صل علی محمد و آل محمد.
نمی گویم مقدس نباشد، ولی مقدس عاقل باشد.
بس بسی مباش که سخریه این و آن می شوی.
فرزانه باش و دیوانه باش.
خویشتن را تفویض به حق کن و او را وکیل خود بگیر که تواناتر و داناتر و با وفاتر و مهربان تر و پاینده تر از او نخواهی یافت حسبنا الله و نعم الوکیل(84).
68- آفت خواب و خوراک زیاد
خواب و خوراک و کار و زندگی را اندازه است که در کم آن بیم تباهی است، و در افزون آن ترس رسوایی. شکم تهی رهزن شود، چنان که آکنده آن، که سیر گرسنه دیدار نمی شود و سیراب تشنه دلدار نگردد. میانه روی مایه بلند پایگی و ارجمندی و نیکبختی است.
آنچه را که داور خرد دستور داد به جای آر و پاسخ درست برای پرسش خدایت فراهم کن.
تنها از آفریدگارت شرم بدار نه از آفریده هایش.
بگذار تا دیگران از تو رنگ بگیرند نه تو از آنان.
هر کس در هر پایه ای که هست اگر راهزن است ارزش پشیزی ناچیز ندارد، بی پرده بگویم: مگسانند گرد شیرینی!
پیمانت را با خدا و پیمبر سخت استوار کن، و از ته دل بگو: خدایا! آمدم، گر کام تو برنیامد آنگه گله کن، کوتاهی سخن خود را باش(85)!
69- پنج فضیلت شایسته و بایسته
حبیبا! در شعاع نور ولایت؛
صمت وجوع و سهر و خلوت و ذکر به دوام - ناتمامان جهان را کند این پنج تمام
صمت خاموشی است و جوع گرسنگی و سهر بیداری و خلوت گوشه گیری و ذکر به دوام همیشه به یاد حق بودن. در چهار اول خیر الأمور أوسطها و در پنجمی خوشا آنان که دائم در نمازند الذین یذکرون الله قیاماً وقعوداً و علی جنوبهم(86)،الذین هم علی صلاتهم
دائمون.
آقای من! بیا دامی بنه گر دانه داری. خود را باش و دنیا را نکوهش مکن.
آگاه باش تا خود را تباه نکنی. حیف است که به کاهلی بنشینی.
شنیدی که:
هر که را نبود طلب مردار اوست - زنده نبود صورت دیوار اوست(87)
70- خوراک در حد اعتدال
بدن تور شکار و سواری راهوار ما است، مبادا با او چنان کنیم که نه به کار شکار آید و نه تواند سوار را به جایی برساند، ره چنان رو که رهروان رفتند، کسی است که حق هر ذی حق را اداء می کند(88).
71- شفاعت گرسنگی
خدای تعالی فرموده است:وکلوا واشربوا ولا تسرفوا انه لایحب المسرفین(89).
ای دوست!طعام بسیار، قلب را می میراند و باعث طغیان و لجام - گسیختگی خواهد شد. گرسنگی از اجل خصال مؤمن است.
یحیی بن معاذ چه نیکو گفته است: اگر به همه ملایکه و هفت و آسمان و صد و بیست و چهار هزار پیامبر و هر کتاب و ولی و حکمتی و امامان توسل جویی که تو را با نفست مصالحه دهند و نفس راتر غیب نمایند که دنیا را ترک کند و در اطاعت خدا آید، نخواهد پذیرفت. ولی اگر گرسنگی را شفیع قرار دهی، خواسته ات را اجابت کرده، در اطاعتت خواهد آمد(90)(91).
72- دستور العمل عرفانی
دستورالعملی که سالک ربانی حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی به جناب آیت الله حاج شیخ محمد حسین کمپانی قدس سره ارسال داشت چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم
فدایت شوم....
در باب اعراض از جد و جهد رسمیات و عدم وصول به واقیعات که مرقوم شده و از این مفلس استعلام مقدمه موصله فرموده اید بی رسمیت بنده حقیقت آنچه که برای سیر این عوالم یاد گرفته و بعضی نتائجش را مفصلاً در خدمت شریف ابتداء خود صحبت کرده ام و از کثرت شوق آنکه با رفقاء در همه عوالم همرنگ بشوم، اس و مخ آنچه از لوازم این سیر می دانستم بی مضایقه عرضه داشتم. حالا هم اجمال آن را به طریقه ای که یاد گرفته ام مجدداً اظهار می دارم:
طریق مطلوب را برای راه معرفت نفس گفتند: چون نفس انسانی تا از عالم مثال خود نگذشته به عالم عقلی نخواهد رسید، و تا به عالم عقلی نرسیده حقیقت معرفت حاصل نبوده و به مطلوب نخواهد رسید، لذا به جهت اتمام این مقصود مرحوم مغفور جزاه الله عنا جزاء المعلمین می فرمود که:
باید انسان یک مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر، و روحانیت قوت بگیرد، و میزان آن را هم چنین فرمود:
که انسان اولاً روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا نخورد حتی تنقل ما بین الغذائین نکند. ثانیاً هر وقت غذا می خورد باید مثلاً یک ساعت بعد از گرسنگی بخورد، و آن قدر بخورد که تمام سیر نشود، این در کم غذا. و اما کیفش باید غیر از آداب معروفه، گوشت زیاد نخورد، به این معنی که شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنی هم روز و هم شب را ترک کند، و یکی هم اگر بتواند للتکلیف نخورد، ولا محاله آجیل خور نباشد و اگر احیاناً وقتی نفسش زیاد مطالبه آجیل کرد استخاره کند. و اگر بتواند روزه های سه روز هر ماه را ترک نکند.
و اما تقلیل خواب می فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت کفایت می کند.
و اما تقویت روحانیت: اولاً دائماً باید هم و حزن قلبی به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد.
ثانیاً تا می تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناج سیر آسمان معرفت است. در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام اهم آنها که در اخبار وارد شده. و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذکر وقت خواب که در اخبار ماثور است، لا سیما متطهراً در حال ذکر به خواب رود.
و شب خیزی می فرمودند زمستان ها سه ساعت، تابستان ها یک ساعت و نیم. و می فرمودند که در سجده ذکر یونسیه یعنی در مداومت آن که شبانه روزی ترک نشود، هر چه زیادتر توانست کردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهار صد مرتبه است خیلی اثرها دیده ام. بنده خود هم تجربه کرده ام چند نفر هم مدعی تجربه اند. یکی هم قرآن که خوانده می شود به قصد هدیه حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله خوانده شود.
و اما فکر برای مبتدی می فرمودند: در مرگ فکر بکن تا آن وقتی که از حالش می فهمیدند که از مداومت این مراتب گیج شده فی الجمله استعدادی پیدا کرده آن وقت به عالم خیالش ملتفت می کردند یا آنکه خود کرده آن وقت به عالم خیالش ملتفت می کردند یا آنکه خود ملتفت می شد چند روزی همه روز و شب فکر در این می کند که بفهمد که هر چه خیال می کند و می بیند خودش است و از خودش خارج نیست. اگر این را ملکه می کرد خودش را در عالم مثال می دید یعنی حقیقت عالم مثالش را می فهمید و این معنی را ملکه می کرد.
آن وقت می فرمودند که باید فکر را تغییر داد و همه صورت ها و موهومات را محو کرد و فکر در عدم کرد. و اگر انسان این را ملکه نماید لابد تجلی سلطان معرفت خواهد شد. یعنی تجلی حقیقت خود را به نورانیت و بی صورت و حد با کمال بهاء فائز آید، و اگر در حال جذبه ببیند بهتر است، بعد از آنکه راه ترقیات عوالم عالیه را پیدا کرد هر قدر سیر بکند اثرش را حاضر خواهد یافت.
و به جهت ترتیب این عوالم که باید انسان از این عوالم طبیعت اول ترقی به عالم مثال نماید، بعد به عالم ارواح و انوار حقیقیه، البته براهین علمیه را خودتان احضر هستید. عجب است که تصریحی به این مراتب در سجده دعای نیمه شب شعبان که اوان وصول مراسله است شده است که می فرماید: سجدلک سوادی و خیالی و بیاضی.
اصل معرفت آن وقت است که هر سه فانی بشود که حقیقت سجده عبارت از فناء است کهعندالفناء عن النفس بمراتبها یحصل البقاء بالله رزقنا الله و جمیع اخواننا بمحمد و آل الطاهرین.
باری بنده فی الجمله از عوالم دعا گویی اخوان الحمدلله بی بهره نیستم و دعای وجود شریف و جمعی از اخوان را برای خود ورد شبانه قرار داده ام...
حد تکمیل ذکر عالم مثال که بعد از آن وقت محو صورت است آن است که یا باید خود به خود ملتفت شده عیاناً حقیقت مطلب را ببینید، یا آنقدر فکر بکند که از علمیت گذشته عیان بشود، آن وقت محو موهومات کرده در عدم فکر بکند تا اینکه از طرف حقیقت خودش تجلی بکند.
قطعه ای از نامه مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی به مرحوم حاج محمد حسین کمپانی(92).

بخش دهم: سیر و سلوک الی الله

73- معنای تخلق و به اخلاق الله
به طور کلی اگر معنی تصوف و صوفی عالمان ربانی هستند که دارای مقام معرفه الله و تخلق به اخلاق الله و تهذیب نفس به عبادت و ریاضت و مجاهده است و مخالفت هوای نفس و تزکیه روح و پاک ساختن دل از عشق و محبت ما سوی الله است و هدایت و تربیت خلق به معرفت و خداشناسی و اخلاق حسنه و علم و عمل خالص و ذکر و فکر در اسماء و اوصاف الهی است و ترک شهوات حیوانی و فضولات دنیوی و احسان و خدمت بی ریا به خلق است و دستگیری از بیچارگان و اعانت مظلومان و ارشاد گمراهان وادی توحید و خداشناسی است، به حقیقت آنان شاگردان عالی مدرسه انبیا و این طریقه قرآن و مدرسه قرآن است که خلق را بر آن دعوت فرموده و پیروی حقیقی چون اصحاب صفه از رسول اکرم و اوصیای او است
- صلوات الله علیهم اجمعین -(93).
74- انسان دارای چندین تولد است
این سخن با یزید است و گویند کلام ابی علی الفضل بن محمد بن علی القارمدی الطوسی است. بدان که هر حیوانی که هست او را یک ولادتست الا آدمی و مرغ که ایشان را دو ولادت است چنانکه مرغ یک بار بیضه می آورد و از بیضه مرغ می زاید پس صورت آدمی بیضه آدمی است و انسان عبارت از معنی او است که در قشر بشریت مکنون است تا به زیر بال مرغان هوای هویت در نیاید و در ترتیب ولایت ایشان سر از قشر بشریت اثنینیت بیرون نیارد و به فضای الوهیت پرواز نکند او را آدمی نتوان گفت:
جان بی نعنی در این تن بی خلاف - هست همچون تیغ چوبین در غلاف
تا غلاف اندر بود با قیمت است - چون برون شد سوهتن را آلت است
و هر سالکی را قوس عروجی و قوس نزولی هست که آن دائره نزول و ترقی او است از هر نقطه که از قوس نزول بیرون می آید نقطه ای بر قوس عروج ترقی می نماید تا به نقطه اول خود رسد. پس چه جای یک ولادت است که صد هزار ولادت در پیش او است. یک بار زاید آدمی من بارها زاییده ام. هزاران نشأه داری خواجه در پیش بر، آمد و شد خود را بیندیش(94).
75- سیر در خویشتن
از انفس باید در آفاق سیر کرد، و از خودت باید راه به آفاق بیابی و جز خودت راهی نداری(95).
76- از تو حرکت از خدا برکت
مطلبی بسیار گرانقدر و ارزشمند را فارابی در رساله اطلاقات عقل، و ملاصدرا در اسفار(96) عنوان فرموده اند که شانیت و قابلیت نفس این است که عاقل و مردک همه موجودات گردد و علم بدان ها تحصیل کند، و شان همه موجودات نیز این است که معقول و معلوم وی گردند، پس از تو حرکت و از خدا برکت. علاوه این که فارابی را کلامی کوتاه و بسیار بلند است قریب به این مفاد و مضمون که هیچ نبودی و هیچ نداشتی و اکنون این همه سرمایه داری، حالا که بال و پر در آوردی چرا به سوی بالاتر پرواز نمی کنی؟ یعنی هرگاه عقل هیولانی هیچ ندانی به مقام عقل بالفعل رسید که دانا و خوانا و گویا و شنوا شده است، هر گاه این عقل الفعل بدین مرتبه رسیده عالمی بوالعجب گردد و به مراتب و درجاتی فوق العاده رسد چه جای استبعاد؟ و أن لیس للانسان الا ما سعی(97)(98).
77- قرآن دستور العمل انسان ساز
حالا از طبیعت یک قدمی. بر می داریم و به سوی عالم اله و ماورای طبیعت رهسپار می شویم. و اولین دری که بایستی از طبیعت به سوی ماورای طبیعت قدم برداریم و این در به سوی ما گشوده بشود که در ابتدای سیر و سلوک انسانی است، باید از در معرفت نفس به ماورای طبیعت راه پیدا کرد، تا بعد وقتی الهی شده، متوجه شده، سلطان ملکوت در پیش چشم موحد که تجلی کرده است، می بیند ملکوت است که همه جا در تدبیر وادراه کردن می باشد. ارده ملکوت است که اداره می کند. در این مقام دیگر علم، بینش، سیر تکامل به کمال رسیده است که حالا سفر من الحق الی الخلق دارد تا بدین پای برسد. در بدو امر از آن در نفس عالم طبیعت دور می زند، سیر می کند، می رود، راهش دوری است، راه مستقیم نیست که سفر ارتقایی داشته باشد. حکمای الهی، فلاسفه الهی همین طور که در سوال طرح فرموده اید این طور است که آنان در کنف منطق وحی حرفی و مطلبی را که دارند چون بر برهان، به وجدان به عرفان، به نور علم یافته اند که منطق وحی است، حرف آن سویی است، این سویی نیست.
فیلسوفان الهی همه تلاششان و همتشان این است که این برنامه انسان ساز و اجتماع ساز و این کتابی که صورت کتیبه انسان کامل و صورت کتیبه نظام هستی است و تنها دستور العمل انسان ساز است ان هذا القران یهدی للتی هی اقومبه او برسند و او را بفهمند و در این دریا غواصی کنند(99).
78- سالکان دو قسمند بعض از اهل وحدت می گویند که سالکان بر دو قسم اند: قسمی ارضی و قسمی سماوی یعنی قسمی سیر و سلوک در ارض می کنند و بعض طیران و جولان در سما می کنند. مرکب سالکان ارضی ذکر است و براق سالکان سماوی فکر است(100).
79- گام نفی و اثبات
اگر سالکی بدان که طی مراحل و قطع منازل جز به گام های نفی و اثبات میسر نیست، و این معنی جز کلمه طیبه لا اله الا الله یافت نشود. اهل الله گفتند که هیچ نوع از انواع اذکار و عبادات در ترقی درجات و مقامات معنوی اثر این کلمه طیبه را ندارد.
از این روی رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود که:
کل حسنة یعملها الرجل توزن یوم القیامة الا شهادة ان لا اله الا الله فانها لاتو ضع فی المیزان لانها لو وضعت فی المیزان ووضعت السماوات و الا رضون السبع و ما فیهن کان لا اله الا الله ارجح من ذلک.
به پارسی این که: در روز رستاخیز هر کار نیک سنجیده می شود جز گواهی دادن به لا اله الا الله که آن را در ترازو ننهند؛ چه اگر در ترازو رود آسمان ها و زمین های هفت گانه با وی برابری نکنند. کنایه از این که ثواب این کلمه را نهایت نبود و به شمار نیاید و هیچ چیز همسنگ او نگردد(101).
80- مگر نخواندی؟
اگر دستور العمل می خواهی مگر این آیه را تلاوت نکرده ای؟ و من اللیل فتهجد به نافلة للک عسی ان یبعثک ربک مقاماً محموداً(102).و مگر نشنیده ای:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و ندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند(103)
و مگر برایت نخوانده ام:
در خلوت شب های تارت می توانی - آری به کف سرچشمه آب بقا را(104)
خلاصه مرد سحر باش که:
صمت و جوع و سهر و خلوت و ذکر به دوام - ناتمامان جهان را کند این پنج تمام
و دست از دامن دوست برمدار:
به والله به بالله تا لله - به حق آیه نصر من الله
که مو از دامنت دست برنندیرم - اگر کشته شوم الحکم لله(105)
اگر در شب نگرفتی در روز بگیر، و اگر روز را به رایگان از دست دادی شب را دریاب. این راه و رسم گدایی را خود جناب دوست به ما یاد داد که فرمود: و هو الذی حعل اللیل و النهار خلفة لمن أراد أن یذکر أو أراد شکوراً(106).سرش این است که جواد است و جود گدا می خواهد(107).

فصل دوم: معرفت نفس