فهرست کتاب


سیمای اخلاق در آثار علامه آیة الله حسن زاده آملی

عباس عزیزی

بخش دوم: محاسبه از نفس

15- بر تو باد محاسبه!
در باب محاسبه عمل، از اصول کافی روایتی از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: کسی که هر روز به محاسبه نفس مپردازد، از ما نیست. (در صورتی که محاسبه کند) اگر عمل نیکویی از او سر زده باشد استغفار نموده، توبه کند(15).
16- اگر حسابگر باشی
معلم ثانی، فارابی، در فصوص چه نیکو گفته است: علاوه بر لباس که بر تن داری، بدن نیز به نوبه خود، پرده است. پس بکوش تا این حجاب را رفع نمایی، تا لاحق شوی و در طلب آن چه در علاوه و مباشرت آن است نباشی. اگر معذب شوی وای بر تو! و اگر ایمن مانی خوشا به حالت!که در این صورت تو در پوشش بدنت، در اوج ملکوت هستی، چیزهای را می بینی که هیچ چشمی ندیده، و می شنوی آنچه را که هیچ گوشی نشنیده و بر قلب هیچ کس خطور نکرده است. پس حق، عهدی با تو بسته است، تا نزد او به تنهای روی(16).
17- روزی یک ساعت محاسبه
حاج میرزا حسین قاضی از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بود و چون از نزد میرزا خواست خداحافظی کند و به تبریز برود، مرحوم میرزا به او گفت: حالا که می روی شب و روزی یک ساعت به خود بپرداز. بعد از چندی که مرحوم میرزا از دیگران درباره مرحوم حاج میرزا حسن قاضی حال پرسید، در جواب گفتند: آقا آن یک ساعت تبدیل به 24 ساعت شده که همواره در مراقبت و حضور و عزلت بوده اما عزلتی که:
هرگز وجود حاضر و غائب شنیده ای - من در میان جمع و دلم جای دیگر است(17)
18- کشیک نفس را بکش
جناب دوست جواد است و گدا می خواهد که گدا آئینه جود حق است، گدایی کن تا محتاج خلق نشوی.
من گدا و تمنای وصل او هیهات - مگر به خواب ببینم جمال و منظر دوست
برادرم! به فکر خود باش و از خویشتن غافل مباش. و همواره کشیک نفس بکش و کشیک نفس کشیدن کشکی نیست، از خداوند توفیق بخواه. با ابنای روزگار بساز و مرد تحمل باش و به مثل معروف که چه خوش مثلی است: آسیا باش درشت بستان و نرم بازده. مرد فکر باش که فکر لب عبادت است. مناجات و راز و نیاز با دوست را قطع مکن قل ما یعؤا بکم ربکم لولا دعاؤکم(18).
خلوت شب را از دست مده و به حقیقت بگو الهی آمدم، تا کامروا گردی. سخن و خوراک و خواب باید به قدر ضرورت باشد کلوا واشربوا و لا تسرفوا.
با عهدالله که قرآن مجید است هر روز تجدید عهد کن. صمیمانه دست توسل به دامن پیغمبر و آلش در زن که آن خوبان خدا وسائط فیض حق اند اللهم صل علی محمد و آل محمد.
نمی گویم مقدس نباش ولی مقدس عاقل باش. بس بسی مباش که سخریه این و آن می شوی. فرزانه باش و دیوانه باش. خویشتن را تفویض به حق کن و او را وکیل خود بگیر که تواناتر و داناتر و باوفاتر و مهربان تر و پاینده تر از او نخواهی یافت حسبنا الله و نعم الوکیل.
سوره مبارکه اخلاص را با اخلاص بر زبان داشته باش. با خلق خدا مهربان باش. از سخنان ناهنجار اگر چه به مزاح باشد بر حذر باش. خلاف مگو اگر چه به مطایبت باشد. از قسم خوردن اگر چه به راست باشد احتراز کن. چه ایستاده ای دست افتاده گیر، تا می توانی نماز را در اول وقت به جا آور.
تجارتت را مغتنم بشمار که انسان بی کار از دنیا و آخرت هر دو می ماند. داد و ستد مانع بندگی نیست رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله واقام الصلوة وایتاء الزکوة(19). در مطلق امور میانه رو باش، بر کتمان اهتمام داشته باش. اگر چه الف دنباله دارد ولی:
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور(20)
19- حاسبوا انفسکم
نصیب این سرا زاد آن سرا گرفتن است. هر چه بود بر خواجه بگذشت و گذشته هایش نگذشت که هم اکنون یوم الجمع خود است. بنگر در خویشتن چه گرد آورده ای، حاسبوا أنفسکم قبل أن تحاسبوا(21).
20- توصیه به محاسبه و مراقبت
رعایت ادب در محضر خداوند، در همه حال. استادم حکیم متأله آیة الله محمد حسن قاضی طباطبایی تبریزی مشهور به الهی، اعلی الله مقاماته پیوسته، مرا به مراقبت خدا و نگاه داشتن ادب در پیشگاه او و محاسبه نفس، (به خصوص بر مراقبه) بسیار توصیه می فرمود. و من نفحات انفاس شریفش و برکات فیوضاتش را فراموش نمی کنم.
کلمه و روح خداوند، عیسی (علیه السلام) فرموده است: نگویید علم در آسمان است و باید بالا رفت تا به آن دست یافت، و یا در قعر زمین است و باید پایین رفت تا بدان نایل شد؛ بلکه علم در قلوب شماست. در پیشگاه الهی، مؤدب به آداب روحانیان و متخلق به اخلاق صدیقان شوید، تا علم در قلوبتان ظاهر شود در حدی که شما را فرا بگیرد(22).
21- لزوم محاسبه
الهی! چگونه ما را مراقبت نباشد، که تو رقیبی، و چگونه ما را محاسب نبود که تو حسیبی(23).
22- محاسبه با نفس چون با شریک
در وصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر (ره) آمده است: ای ابوذر! انسان از متقیان و پرهیزگاران نمی شود، جز آن که چون شریکی با نفس خود محاسبه کند. پس دریابد که از کجا خورده و از کجا آشامیده و از کجا پوشیده است؛ از حرام بوده است و یا از حلال؟(24)
23- سعادت مرد
از سعادت مرد این است که محاسبه و مراقبه و سیاست نفس خویش را به واسطه توجه اش به این که خداوند بر او مطلع و شاهد است و لحظه ای از نظر او پنهان نبوده، از عالم او خارج نیست، بر خود لازم بدارد.
گویم: از جمله آداب مراقبه این است که سالک بر اعمال ماه ها و روزها و بلکه ساعات مراقب باشد و حتی مواظب باشد لحظه ای از او به بطالت نگذرد. دایماً خود را در معرض نفحات انس و نسایم قدس قرار دهد؛ چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها تعر ضوا عنها(25).
عالم بزرگوار میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، کتابی در مراقبت اعمال سال دارد که بهترین کتاب در این باب است؛ پس بر تو باد مطالعه این کتاب(26)!
24- علی (ع) مرد حساب
یکی از خطبه های نهج البلاغه آن خطبه ای است که در آن داستان حدیده محماة است، خطبه دویست و بیست و دو نهج است. این خطبه شریف یک رشته کلمات امیر ملام (علیه السلام) در غایت ارتباط و انسجام در پیرامون یک موضوع است.
فرمود: سوگند به خدا، اگر در حال بیداری بر خار سعدان شب به روز آورم، و در حال دست و گردن بسته در غل ها کشیده شوم، نزد من دوست تر است از اینکه خدا و پیامبرش را در روز رستاخیز بنگرم در حالی که به بنده ای ستمکار و کالایی را به سوی پوسیدن و کهنه شدن، بازگشت می کند و مدت حلول آن در خاک دراز است.
سوگند به خدا، عقیل (عقیل برادر آن جناب بود) را دیدم که بی چیز بوده است، تا آنکه از من یک من از گندم شما در خواست کرده است . و کودکانش را دیدم از تهیدستی رخساره شان نیلگون بود. چند بار به نزد من آمد و همان گفتار را تکرار و تأکید می نمود. به سوی او گوش فرا داشتم. گمان برد که من دینم را به او می فروشم. و راه خودم را ترک می گویم، و در پی وی می روم. پس چون شتر گر گرفته از رنج آن ناله برآورد، و نزدیک بود که از آن پاره آهن بسوزد، بدو گفتم: ای عقیل! زنان گم کرده فرزند تو را کم بینند، آیا از پاره آهنی که انسانی آن را برای بازی خود گرم کرده است ناله می کنی، و مرا به آتشی که خداوند جبار برای خشم خود برافروخته می کشانی؟ آیا تو از رنج این آهن سوزان ناله می کنی، و من از زبانه آتش جبار ناله نکنم؟
شگفت تر از امر عقیل این به کسی در شب، با پیچیده ای در ظرفش به سرشته ای هدیه و حلوایی، نزد ما آمد؛ که ناخوش داشتم آن را، چنانکه گویی با آب دهن مار و یا قی کرده مار سرشته بود. بدو گفتم: این صله است یا زکات یا صدقه است؟ پس آن بر ما اهل بیت حرام شده است؟
گفت: نه این است و نه آن، هدیه ای است.
گفتم: چشم مادران برایت گریان باد! آیا از دین خدا نزدم آمدی تا مرا فریب دهی؟ آیا خبط دماغ گرفته ای، یا دیوانه ای جن زده ای، یا بیهوده می گویی؟ سوگند به خدا، اگر هفت اقلیم را با آنچه که در زیر افلاک آنهاست به من دهند تا خدا را درباره موری عصیان ورزم که پوست دانه جوی را از او بربایم، این کار را نمی کنم. و هر آینه، دنیای شما در نزد من از برگی در دهان ملخی که آن را جویده است و خورد کرده است خوارتر است. علی را با نعمتی که فنا پذیرد، و لذتی که بقا را نشاید چه کار؟ پناه می بریم به خدا از خواب بودن و بیهوشی عقل و از زشتی لغزش، و از او یاری می جوییم(27).

بخش سوم: مراقبت از نفس

25- مواظبت از مراقبت
کتمان را تشدید کن و پیمان را تسدید. مواظب مراقبت باش و مراقب حضور و عبادت تا عبدالله شوی و عندالله شوی و مشمول کریمه ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر گردی(28).
دائماً طاهر باش و به حال خویش ناظر باش و عیوب دیگران را ساتر باش. با همه مهربان باش و از همه گریزان باش؛ یعنی با همه باش و بی همه باش. خداشناس باش در هر لباس باش. تو که سلیمان زاده ای حشمت دار، توکه صدیق حسن زاده ای وحشت دار.
قرآن صورت کتبیه انسان کامل - اعنی حقیقت محمدیه صلی الله علیه و آله - است ببین تا چه اندازه بدان قرب داری. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ان هذا اقرآن مأدبة الله بنگر بهره ات از این مأدبه تا چه حد است.
ولی الله اعظم امام اول (علیه السلام) به فرزندش محمد بن حنفیه اندرز همی کرد که: درجات بهشت بر عدد آیات قرآن است و در رستاخیز به قاری قرآن گویند بخوان و بالا برو، و بعد از نبیین و صدیقین کسی در بهشت به رتبت وی نیست.
واعلم أن درجات الجتة علی عدد آیات القرآن فاذا کان یوم القیامة یقال لقاری القرآن اقرأ وارق فلا یکون فی الجنة بعد النبیین و الصدیقین ارفع درجة منه(29).
این بیان وصی چون آن کلام نبی بسیار کوتاه و بلند است، خدای متعالی داند که ارزش آنها چند است.
از امل چشم پوش و در عمل کوش. مرد جستجوی باش نه گفتگوی. از دریا بخواه نه از جوی، از فصول کلام چون فضول طعام دست بدار. سبکبار باش نه سبکسر و سبکسار. خروس در سحر به ذکر قدوس سبوح در خروش است، کم از خروس مباش، چون به خروش آمدی بدان که بهترین عطای دوست لقای اوست، مترصد باش که(30):
گدایی گردد از یک جذبه شاهی - به یک لحظه دهد کوهی به کوهی(31)
26- حفظ مراقبت
از این کم ترین دستور العمل خواسته اید، آقای من! صدای دهلی را از دور شنیده اید و از نزدیک هم به انبار کاه برخورد می کنید، مع الوصف عدم امتثال را روا ندانستم، به عرض می رسانم که دستور العمل انسان قرآن است که ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم. داعی تنها دستوری که الآن می تواند به حضور جنابعالی عرض کند این است که مراقبت را حفظ بفرمایید؛ یعنی در همه حال مواظب خود بوده باشید که در نزد حقیقت همه موجودات به سر می بری. می دانید که همنشین مؤثر است، مصاحبت اثر دارد، خوپذیر است، نفس انسانی، کسانی که در مصاحبت با ملکوت عالم به سر می برند کم کم ملکوتی می شوند. آن سعادتمندی که چنین معاشرت و مصاحبت را به راستی در نهانخانه سر و ذات خود با الله نور السموات و الارض به دست آورده است مترنم به این ترانه است:
گر بشکافند سراپای من - جز تو نیابند در اعضای من
این چنین کس پیوسته در ذکر و فکر و عشق و شوق و سوز و گداز و راز و نیاز است و به قول خواجه حافظ:
مرا مگوی که خاموش باش و دم درکش - که مرغ رانتوان گفت در چمن خاموش
چنین کسی را هیچ کاری از حضور باز نمی دارد رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله
باز از امام صادق (علیه السلام) است که: العارف شخصه مع الخلق و قبله مع الله تعالی.
شیخ اجل سعدی به این حدیث گرانقدر در این بیت نظر دارد:
هرگز وجود حاضر و غائب شنیده ای - من در میان جمع و دلم جای دیگر است(32)
27- تقویت مراقبت
در توحید باید مراقبت را تقویت کرد. مراقبت تخم سعادت ایت که در مزرع دل کاشته می شود و سائر آداب و اعمال پروراندن آن است.
مراقبت کشیک نفس کشیدن و همواره در حضور بودن است.
حدیث نفس مزاحم با مراقبت است، این سخن دل نشین امام صادق (علیه السلام) را باید بر دل نشاند: القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله(33).
28- ذکر مجرب در مراقبت
آقای من!در نزد اولیاء الله مجرب است که اکثار شریف یا حی یا قیوم یا من لااله الا انت موجب حیات عقل است. وقتی با خدایت خلوت کن که بدن استراحت کرده باشد و از خستگی به در آمده باشد و در حال امتلاء و اشتهاء نباشد، در آن حال با کمال حضور و مراقبت و ادب مع الله، خداوند سبحان را بدان ذکر شریف می خوانی، عدد ندارد، اختیار مدت با خود جنابعالی است، مثلاً در حدود بیست دقیقه یا بیشتر و بهتر اینکه کمتر از یک اربعین نباشد، بیشترین چه بهتر(34).
29- نعمت گرانبهای مراقبت
هرچه مراقبت کامل تر باشد تمثل حقائق صافی و روشن تر است.
دوستم بداند که بدن یکی از نعمت های بزرگ الهی است، باید قدر این نعمت را دانست. مبادا بر اثر کفران چنین متاع گرانبها به رایگان از دست برود. بدن به وسیله ترقی و تعالی روان است، به مثل چون مرکبی است که روان بدان به وصول مقصد نائل می گردد کلوا واشربوا ولا تسرفوا.
و بداند که سرمایه سعادت ادب مع الله است که همواره مراقبت تام داشتن و در حضور حق به سر بردن است وگرنه همان است که جناب خواجه حافظ فرمود:
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز باطل در این خیال که اکسیر می کنند(35)
30- مهم ترین ذکر
ای عزیز!مهم ترین ذکر مراقبت است که مقام عندیت است و مصاحبت با حق تعالی. همنشین از همنشین خو می گیرد و بدان شناخته می شود، و به قول فصیح لبید بن ربیعه صحابی: والمرء یصلحه القرین الصالح(36).
31- تقویت به نیروی مراقبت
نفس انسانی چون به نیروی علم و نور حضور و مراقبت قوی شد، حواس وی را به مدرکات خود مشغول نتوانند گردانید، در حال بیداری او را افاضات علمی چنان حاصل شود که دیگران را در خواب؛ بلکه چون نفس قوی گردد، رؤیا کم شود.
چنان که حسن بن علی بن حسین بن شیعه حرانی (علیه السلام) در کتاب شریف تحف العقول از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده است: قال صلی الله علیه و آله: لایحزن أحدکم أن ترفع عنه الرویا فانه اذا رسخ فی العلم رفعت عنه الرؤیا، و سرش این است که حالا - اعنی در حال رسوخ در علم - در بیداری می بیند(37).
32- لزوم مراقبت
الهی! چگونه ما را مراقبت نباشد، که تو رقیبی؛ و چگونه ما را محاسب نبود که تو حسیبی(38).
33- علامت مراقبت
از علامات مراقبه، ایثار ما آثر الله و تعظیم ماعظم الله و تصغیر ماصغر الله است. پس، رجا، به اطاعت وادارت می کند و خوف، از گناهان، دورت می دارد. مراقبه منجر به حیا می شود و ملازمه حقایق و محاسبه دقایق را درپی دارد. افضل طاعات، مراقبه حق سبحانه و تعالی، و دوام بر آن در همه اوقات است(39).
34- اینگونه عبادت کن!
مراقبت، و آن خروج عبد از حول و قوت خویش است؛ در حالی که مواهب حق را مراقبت، و نفحات الطاف او را معترض و از ماسوای او معرض، و در بحر هوایش مستغرق و به لقایش مشتاق است.
قلبش میل او را، و روحش غم او را دارد، و تنها از او مدد می جوید؛ تا این که خداوند باب رحمتش را بر او باز نماید؛ که هرگز بسته نشود و باب عذابش را ببندد؛ که هرگز باز نشود.
نور ساطعی از رحمت خدا بر نفس او بتابد، که به لحظه ای اثری کند که با مجاهدت و ریاضت سی ساله، کسی نتواند بدان رسد: یبدل الله سیئاتهم حسنات و للذین فضل الله یؤتیه من یشاء
گدایی گردد از یک جذبه شاهی - به یک لحظه دهد کوهی به کوهی
پس بر تو باد مراقبت! و بر تو باد مراقبت! و بر تو باد مراقبت!
درباب سی و نه از ارشاد القلوب دیلمی آمده است: خدای تعالی می فرماید: وکان الله علی کل شی ء رقیبا(40). و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به یکی از اصحابش فرمود: خدا را آن گونه عبادت کن که گویی او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند.
این اشاره به مراقبت است؛ چه مراقبت عبارت است از این که، بنده بداند خدا در تمام حالات، بر او مطلع است. ملاحظه انسان بر این حال، مراقبت است و اعظم مصالح عبد، این است که بداند، خداوند بر او رقیب و به او نزدیک است و به افعالش علم دارد و حرکاتش را می بیند و اقوالش را می شنود و بر اسرارش اطلاع دارد و او رد قبضه قدرت خداوند منقلب می شود و ناصیه و قلبش به دست اوست و نمی تواند خود را از خدا پوشیده نگه دارد و از سلطه او خارج شود.
لقمان پسرش را گفت: پسرکم! چون خواستی معصیت خداوند را مرتکب شوی، جایی برو که او، تو را نبیند. این اشاره است به این که، جایی را نمی یابی که خدا تو را در آن نبیند، پس از او نافرمانی مکن! چنانکه خداوند فرموده است: و هو معکم اینما کنتم(41).
35- نعمت مراقبت
وارد شدن به این مشهد عظیم فوق شان این مسکین است؛ که حلاوت ذکر خدا نچشیده و نعمت مراقبت و حضور ندیده و از رندان دنیای پست و از تاریکی و ظلمت دار غرور خلاصی نیافته و به عالم نور و سرور، ره نیافته است و از کوتاهی که در برابر خدا انجام داده، حسرت می خورد. وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حق خود ظلم و تفریط کردم(42). خدا آن شاعر را ماجور گرداند که سروده است:
خلق الله للحروب رجالاً و رجالاً لقصعة و ثرید
خدا مردانی را برای جنگ و مردانی را بر نوشیدن و ثرید، آفریده است(43).
36- تحفه صاحبدل
شیخ عارف، سعدی رحمته الله در آنجا که مطلع گلستانش را به گل بیانش، رینت داده است، به همین حقیقت اشاره دارد که گفته است:
یکی از صاحبدلان، سر به جیب مراقبت فرو برده و در بحر مکاشفت مستغرق گشته، حالی که از آن حالت باز آمد، یکی از دوستان گفت: در این بوستان که بودی ما را چه تحفه آوردی؟
گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را، چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامن از دست برفت.
پس کسی که خدا را برای ثواب و ترس عقاب عبادت کند؛ از این لذت حقیقی محروم است.
و اگر دقت کنی خواهی یافت که اگر کسی خداوند را از روی رغبت به بهشت عبادت نموده، هوای خود را عبادت کرده است؛ و اگر از ترس و وحشت عبادت نموده، به سبب عشق به خود، او را عبادت کرده است، نه برای عشق و محبت به مولایش(44).
37- مراقبت در حج
شبلی به حج رفته بود و پس از انجام اعمال حج به حضور امام سید الساجدین (علیه السلام) مشرف شد، امام (علیه السلام) از وی پرسید: این شبلی! حج گزاردی؟
شبلی: آری یا بن رسول الله!
امام (علیه السلام) زمانی که به میقات فرود آمدی، آیا نیت کرده ای که جامه معصیت را از خود در آوردی و جامه طاعت بپوشی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): زمانی که از جامه خود برهنه شدی، آیا نیت کردی که از ریاء و نفاق برهنه شدی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): زمانی که غسل کردی، آیا نیت کردی خویشتن را از بدی ها و گناه ها شست وشو دادی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): آیا خویشتن را پاکیزه کردی و احرام بستی و عقد وقت حج بستی؟
شبلی: آری.
امام (علیه السلام): زمانی که خود را پاکیزه کردی و عقد بستی، آیا نیت کردی که آنچه را خداوند متعال حرام کرده است بر خویشتن حرام کرده ای؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): زمانی که عقد حج بستی، آیا نیت کردی که هر عقدی برای غیر خداوند عزوجل است گشودی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): خویشتن را پاکیزه نکردی و احرام نبستی و عقد حج نبستی.
امام (علیه السلام) فرمود: آیا داخل میقات شدی و تلبیه گفتی؟
شبلی: آری.
امام (علیه السلام) آنگاه که دو رکعت نماز گزاردی نیت کردی که به خداوند متعال به بهترین اعمال و بزرگ ترین حسنات عباد که نماز است تقرب جستی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): آنگاه که تلبیه گفتی آیا نیت کردی که برای خداوند به هر طاعتی گویا شدی و از معصیت او خود را بازداشتی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): در میقات داخل نشدی و نماز نخواندی و تلبیه نگفتی (تلبیه لبیک گفتن).
سپس امام (علیه السلام) فرمود: آیا در حرم داخل شدی و کعبه را دیدی و نماز خواندی؟
شبلی: آری.
امام (علیه السلام): آنگاه که داخل حرم شدی، آیا نیت کردی که بر خود هر گونه عیب اهل ملت اسلام را حرام کرده ای؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): آنگاه که به مکه رسیدی و کعبه را دیدی و دانستی که آن خانه خدا است آیا قصد خداوند سبحان کردی و از غیر او بریدی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): پس نه داخل مکه شدی و نه داخل حرم.
سپس امام (علیه السلام) فرمود: آیا طواف بیت را به جای آوردن و ارکان را مس کردی و عمل سعی را انجام دادی؟
شبلی: آری.
امام (علیه السلام): آنگاه سعی کردی، آیا نیت کردی که از همه گریختی و به سوی خداوند فرار کردی و صدق این نیت را علام الغیوب شناخت؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): نه طواف بیت کردی و نه سعی به جا آوردی.
سپس امام (علیه السلام) فرمود: آیا در مقام ابراهیم (علیه السلام) وقوف کردی و در آن مقام دو رکعت نمازگزاردی؟
شبلی: آری.
امام (علیه السلام) در این هنگام صیحه ای برآورد که نزدیک بود از دنیا مفارقت کند، سپس فرمود: آه آه کسی که به مقام قرب رسیده و با خدا مصافحه کرده کجا است؟ حق تعالی با آن عظمت و جلال مسکینی را به این مقام برساند، آیا جایز است بر او که حرمت چنین پروردگار مهربان را ضایع کند؟ هرگز چنین نیست که کسی با خدا مصافحه کند بعد از آن مخالفت او را جایز داند.
پس از آن فرمود: آنگاه که در مقام ابراهیم ایستادی آیا نیت کردی که بر انجام هر طاعت ایستادی، و پشت به هر معصیت کردی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): آنگاه که در مقام ابراهیم دو رکعت نمازگزاری، آیا نیت کردی که چون نماز ابراهیم (علیه السلام) نمازگزاری؟ و به نمازت بینی شیطان را به خاک مالیدی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): در مقام نایستادی و در آن نماز نخواندی.
پس از آن فرمود: آیا بالای چاه زمزم برآمدی؟
شبلی: آری.
امام (علیه السلام): آنگاه بر بالای چاه زمزم برآمدی، آیا نیت کردی که بر طاعت برآمدی و چشمت را از معصیت پوشاندی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): پس بر چاه زمزم برنیامدی و از آن ننوشیدی؟
پس از آن فرمود: آیا سعی میان صفا و مروه را به جای آوردی و در میان آن دو مشی و تردد داشتی؟
شبلی: آری.
امام (علیه السلام): از سعی میان صفا و مروه آیا نیت کردی که در میان خوف و رجایی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): پس نه سعی کردی و نه مشی و تردد بین صفا و مروه.
پس از آن فرمود: آیا از مکه خارج شدی و به منی رفتی؟
شبلی: آری.
امام (علیه السلام): به منی رفتی آیا نیت کردی که مردم را از زبان و دل و دست خود ایمن گردانیدی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): پس به منی نرفتی.
بعد از آن امام (علیه السلام) فرمود: آیا در موقف عرفه وقوف کردی؟ و بر جبل الرحمة برآمدی؟ و شناختی و خداوند متعال را در جبل الرحمة و جمرات خواندی؟
شبلی: آری.
امام (علیه السلام): در موقف عرفه آیا معرفت حق سبحانه و تعالی و اطلاع او را بر سرائر و قلب خود شناختی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): بر جبل الرحمة که بالا رفته ای آیا نیت کرده ای که خداوند هر مؤمن و مؤمنه رحمت می کند؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): آیا به مزدلفه (مشعر) رفتی؟ و از آنجا سنگریزه ها از زمین برکندی؟ و به مشعرالحرام مرور کردی؟
شبلی: آری.
امام (علیه السلام): آنگاه که در مزدلفه مشی می کردی و از آن سنگریزه ها برمی کندی آیا نیت کردی که هر معصیت و جهل را از خود برکندی و هر علم و عمل را در خود نشاندی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): به مشعرالحرام مرور کردی آیا نیت کردی که شعائر اهل تقوی و اهل خوف را شعار قلب خود قرار دادی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): در مزدلفه مشی نکردی و آن سنگریزه ها برنداشتی، و به مشعرالحرام مرور نکردی.
پس از آن امام (علیه السلام) فرمود: در منی نمازگزاردی؟ و رمی جمره کردی؟ و حق رأس (سر تراشیدن) را انجام دادی؟ و فدیه (قربانی) خود را ذبح کردی؟ و در مسجد خیف نماز خواندی؟ و به مکه بازگشتی؟ و طواف افاضه به جای آوردی؟
شبلی: آری.
امام (علیه السلام): آنگاه به منی رسیدی و رمی جمره ها کردی، آیا نیت کردی که به مطلب خود رسیدی و هرگونه حاجت تو برآورده شده است؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): آنگاه که سر تراشیدی آیا نیت کردی که از پلیدی ها پاک شدی و از هر گناه و بد عاقبتی که بنی آدم را است به در آمدی مثل آن روزی شدی که از مادر متولد شدی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): آنگاه که در مسجد خیف نماز خواندی، آیا نیت کردی که نترسی مگر از خدا و امیدوار نباشی مگر به رحمت او؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): آنگاه که قربانی خود را ذبح کردی آیا نیت کردی که طمع را سربریدی و به ابراهیم (علیه السلام) به ذبح فرزندش اقتدا کردی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام): آنگاه که به مکه بازگشت کردی و طواف افاضه به جای آوردی آیا نیت کردی که افاضه (کوچ کردن) به رحمت خدا کردی و به طاعت او بازگشت کردی و به سوی او تقرب جستی؟
شبلی: نه.
امام (علیه السلام) فرمود: به منی نرسیدی، و رمی جمره ها نکردی، و حلق رأس انجام ندادی، و قربانیت را ذبح نکردی، و در مسجد خیف نماز نگزاردی، و طواف افاضه به جای نیاوردی، و به سوی خداوند تقرب نجستی، چه این که تو حج نکردی.
پس شبلی از تفریط حجش به ندبه و زاری افتاد و پیوسته آداب حج می آموخت تا سال دیگر از روی معرفت و یقین حج بگزارد(45).
38- خدا همه جاست!
نقل نموده اند که: عالمی بوده است که یکی از شاگردانش را بیشتر از سایر شاگردانش قدر و ارزش می نهاده است.
شاگردان دیگر او را سرزنش می کرده اند که چرا او را بر دیگران ترجیح می دهد.
پس، روزی به هر یک از آنان مرغی داد و گفت: این مرغان را ببرید و در جایی سر ببرید که هیچ کس نبیند. همه بردند و در جای خلوتی مرغانشان را سر بریدند و آمدند. ولی آن جوان، مرغش را بدون که سرش را بریده باشد، بازگرداند. استاد از او پرسید: چرا مرغ را سر نبریدی؟
گفت: چون مرا امر نمودی که در جایی ذبح کنم که کس نبیند؛ ولی من مکانی نیافتم که در آن، خدای واحد و فرد و صمد مرا نبیند.
استاد گفت: احسنت!
پس به شاگردانش گفت: بدین سبب او را به شما برتری می دهم و از شما جدا می شمارم(46).
39- حاجی ناجی
الهی!خانه کجا و صاحب خانه کجا؟ طائف آن کجا و عارف این کجا؟
آن سفر جسمانی است و این روحانی؛ آن برای دولتمند است و این برای درویش؛ آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را؛ آن ترک مال کند و این ترک جان؛ سفر آن در ماه مخصوص است و این را همه ماه، و آن را یک بار است و این را همه عمر؛ آن سفر آفاق کند و این سیر انفس؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود؛ آن می رود که برگردد و این می رود که از او نام و نشانی نباشد؛ آن فرش پیماند و این عرش؛ آن محرم می شود و این محرم؛ آن لباس احرام می پوشد و این از خود عاری می شود؛ آن لبیک می گوید و این لبیک می شنود؛ آن تا به مسجد الحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد؛ آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر؛ آن را کوه صفاست و این را روح صفا؛ سعی آن چند مره بین صفا و مروه است و سعی این یک مره در کشور هستی؛ آن هروله می کند و این پرواز؛ آن مقام ابراهیم طلب کند و این مقام ابراهیم؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات؛ آن عرفات بیند و این عرصات؛ آن را یک روز وقوف است و این را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر؛ آن درک منی آرزو کند و این ترک تمنی را؛ آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را؛ آن رمی جمرات کند و این رجم همزات؛ آن حلق راس کند و این ترک سر؛ آن را لافسوق و لا جدال فی الحج است و این را فی العمر؛ آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین؛ لاجرم آن حاجی می شود و این ناجی؛ خنک آن حاجی که ناجی است!

بخش چهارم: تحذیر از غفلت نفس

40- حقیقت نزدیک اما دور
روزی ماهیان نزد بزرگشان گرد آمدند و گفتند: ای فلانی!ما قصد داریم به دریایی که از آن موجودیم و بدون آن معدوم هستیم، برویم. پس ابتدا باید به ما بیاموزی که دریا کدام جهت است و راهش از کدام سوی است. تا آن را دریابیم؛ به سویش روان شویم؛ زیرا مدت هاست که نام آن را می شنویم، ولی بدان علمی نداریم و نه مکان آن را دانیم و نه جهتش را.
بزرگ ماهیان گفت: ای دوستان و ای برادران! این سخن در شان شما و امثال شما نیست، چه دریا بزرگ تر از آن است که کسی بتواند به آن رسد و این کارنه از عهد شما ممکن و نه در مقام شماست و او را شما غایب نیست و شما نیز از او پنهان نیستید. او از خودتان به شما نزدیک تر است.
چون سخن او را شنیدند برخاستند که او را بکشند. او گفت: به چه گناهی مرا مستحق مرگ می دانید؟
گفتند: تو می گویی آن دریایی که در جستجوی آنیم، چیزی است که ما در آن هستیم؛ در حالی که ما فقط در آبیم، آب کجا و دریا کجا!تو بر آنی که با سخنانت ما را گمراه سازی.
بزرگ ماهیان گفت: به خدا سوگند، این گونه نیست که می پندارید نت من جز به حقیقت سخن نگفتم، چه دریا و آب در حقیقت یک چیز هستند و اصلاً میانشان فرقی نیست. به آن، به حسب حقیقت و وجودش آب گویند و به حسب کمالات و خصوصیات و انبساط و انتشار تمام بر مظاهر، و دریا به جهت آب.
در این هنگام بعضی از ماهیان حقیقت را دریافتند و ساکت شدند و بعضی دیگر انکار کرده، از او رویگردان شدند و تنهایش گذاشتند(47).
41- آفت غفلت تاخیر در توبه
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: اکثرة صیاح اهل النار من سوف یعنی بیشتر فریاد دوزخیان از پس از این گفتن و فردا کردن است. به بیمار بیداری گفتند: ما را اندرزی ده. گفت: شما را از سوف بیم می دهم.
حافظ!تکیه بر ایام چو سهو است و خطا من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
مبادا خواجه غافل بخورد و غافل بخوابد که به قول عارف همه دان همدان بابا طاهر عریان: هر آن کو غافله غافل خوره تیر(48).
42- خطاب به خویشتن غافل
به خویشتن خطاب می کنم: ای همبازی اطفال! ای سرگرم به قیل و قال! ای اسیر اصطبل و علف! ای دور از سعادت و شرف!ای محبوس ر لحظای هوی! ای محروم از جنت لقاء! عمر به بی حاصلی و بوالهوسی گذشت، چه شود گر به خود آیی و ببینی چه کسی؟
بل تؤثرون الحیوة الدنیا و الاخرة خیر وأبقی(49).
کلا بل تحبون العاجلة و تذرون الآخرة(50).
ندانم چه کسی به در خانه دوست رفت و ناامید برگشت؟!
یک صبح به اخلاص بیا بر در ما گر کام تو برنیامد آنگه گله کن(51)!
43- برادرم به فکر خود باش!
دوست عزیزم!به فکر خود باش، و یا اقتضای عصر اجازه نمی دهد، و یا آقا خیال می کند اگر خویشتن را دریابد چه خواهد شد؟!نه مزاحم کارت هست نه مانع بازارت، اینکه هستی و هرچه داری و البته هزار بار از آن بهتر خواهد شد، بلکه بالاتر بالاتر بالاتر؛ باز هم بالاتر بالاتر بالاتر؛ باز هم بالاتر بالاتر بالاتر.
این خداوند صادق الوعد است که می فرماید: للذین أحسنوا الحسنی وزیادة(52).و می فرماید: لهم مایشاؤون فیها ولدنیا مزید(53).
خواهی فرمود: آیا خودت بیداری یا واعظ غیر متعظی؟
عرض می شود: من اگر در خوابم جنابعالی چرا در خواب باشی(54)؟!