فهرست کتاب


سیمای اخلاق در آثار علامه آیة الله حسن زاده آملی

عباس عزیزی

فصل اول: صفات و وظایف سالک

بخش اول: نیاز به راهنما

1- پیدا کردن کامل
یکی از کلمات دلنشین مرحوم حاج سید علی قاضی این است که: اگر انسان نصف عمر خود را در پیدا کردن کامل صرف کند جا دارد. آنکه مرحوم شیخ آقا بزرگ در حق مغفور له قاضی فرمود: فرأیته مستقیماً فی سیرته نکته ای بسیار ارزشمند است، چه عمل عمده در سلوک الی الله استقامت است، نزول برکات و فیض های الهی بر اثر استقامت است(1).
2- نیاز به باغبانی شایسته
اگر در تحت تعلیم و تربیت افرادی که وادی ها طی کرده اند و منازل پیموده اند و گردنه ها را پشت سر گذاشته اند قرار بگیریم؛ یعنی نهال وجود قدر خود بشناس و مشمر سرسری - خویش را، کز هر چه گویم برتری
آن که دست قدرتش خاکت سرشت - حرف حکمت بر دل پاکت نوشت
تعلیم و تأدیب باید در متن اجتماع و اطوار و شئون حقیقت ما قرار بگیرد نه در حاشیه زندگی ما. اگر آن توفیق را یافتیم، وان شاء الله می یابیم، که قرآن در متن اجتماع و حقیقت ما پیاده بشود نه در حاشیه زندگی ما، مثلاً فقط در طاقچه خانه و در جیب ما باشد، آنگاه صاحب مدینه فاضله خواهیم شد و به کمال انسانی خود نایل خواهیم آمد(2).
3- مرتبه انسان کامل
مرتبه انسان کامل عبارت از این است که تمام مراتب الهی و هستی، از عقول و نفوس کلی و جزئی را در خود جمع کند و نیز تمام مراتب طبیعت را، تا پایین ترین مرتبه وجود، دارا باشد. و این مرتبه را مرتبه عمائیه، نیز می گویند که با مرتبه الهی برابری می کند، و میان آن ها جز به ربوبیت و مربوبیت فرق نیست. از این روست که انسان خلیفه است(3)(4)
4- لزوم خدمت استاد
در راه اعتلای به معارج مقامات انفسی، و وقوف به مواقف این صحیفه الهی باید استاد خدمت کرد، استادی سفر کرد و زبان فهم(5).
5- شکر انسان کامل
الهی! شکرت که در سایه انسان کامل به سر می برم(6).
6- شکر استاد نیک
الهی! شکرت که از اساتید بی رنگ رنگ گرفته ام(7).
7- سرمایه سعادت انسان
از استاد سخن به میان آوردم تا نفوس مستعده را تنبیهی باشد که سرمایه سعادت انسان استاد است، و به قول عارف رومی:
هیچ کس بی اوستا چیزی نشد - هیچ آهن خنجر تیزی نشد
هر که گیرد پیشه ای بی اوستا ریشخندی شد به شهر و روستا
هر که در ده بی قلاوزی رود - هر دو روزه راه صد ساله شود
هر که تازد سوی کعبه بی دلیل - همچو این سرگشتگان گردد کنی(8)
9- شکر سایه سار بزرگان
الهی!شکرت که این کودک را در سایه اقبال بزرگان، واسطه فیض گردانیدی(9).
10- نیاز به پیر و مرشد
بعضی از اصطلاحات عارفین: انسان در اصطلاح عرفا مرد کامل است نه صورت انسانیه و در حدیث قدسی آمده که الانسان سری و اناسره. پیر مغان کنایه از حضرت مولانا علی (علیه السلام) است. بزم اشاره به مجلس خاص اهل حق است. تجلی نور کاشفه است که بر دل عارف متجلی شود. ترسا و ترسابچه مرد روحانی را گویند که از صفات ذمیمه نفس رذیله استخلاص یافته شود. خرابات مقام فنا و خراباتی اهل فنا را خوانند. خال کنایه از وحدت ذات مطلقه است. خط عبارت از ظهور تعلق ارواح به اجسام است. خمار و باده فروش پیران کامل و مرشدان و اصل را گویند. دیر مغان کنایه از مجلس عرفا و اولیاست. رند اشاره است به اولیاء و عرفاء که وجود ایشان از غبار کدورات بشریت صافی و پاک گشته است. ساقی کنایه از فیاض مطلق است و در بعضی موانع مراد از ساقی کوثر است. ساغر از قید اطلاق. کلیسا و کنشت کنایه از عالم معنی و شهود است. مشاهده و مکاشفه و محاضره حضور قلب است. زلف کنایه است از مرتبه امکانیه از محسوسات و معقولات.
11- به استاد رجوع کن!
مهم در این مسائل، استاد دیدن است آقا!
مرحوم آقای قزوینی، رساله ای در تفسیر: الرا کتاب احکمت آیاته(10) داشتند که الآن نزد بنده است.
یک بار خدمت ایشان رسیدم و سؤالاتی داشتم، ایشان فرمود:
به اسفار رجوع کن، اما نه اینکه خود رجوع کنی، بلکه باید تحت نظر یک آدم ملا! رجوع کنی، این مباحث، استاد لازم دارد.
12- شیعه امام دارد
بین دو تن از مردم صدر اسلام مشاجره علمی در اصول عقائد به میان آمد یکی از آن دو شیعی امامی اثنی عشری بود، آن دیگری به او گفت با هم مباحثه می کنیم و هر یک از ما بر دیگری غالب شد آن دیگری به دین وی در آید و از مذهب خود دست بکشد، آن شخص امامی که دیندار عاقل بود در جوابش گفت: اگر من غالب شدم تو باید از من متابعت نمائی و مرا اطاعت کنی، اما اگر تو بر من غالب شدی من حق ندارم از تو اطاعت کنم، من باید بروم از امامم بپرسم که مطق حق و لسان وحی است و اصل و خزانه است، اگر من نتوانستم جوابت بگویم جوابگو درم. این شخص به حق الیقین حق را از باطل تمیز داده است و فهمید که حق با کیست از لفاظی و حرافی باکی و هراسی ندارد(11).
13- نیاز به پزشک روح
فارابی را در فصوص سخنی بدین مضمون است که همان گونه که دستگاه گوارش انسان به بیماری بولیموس مبتلا می شود و مزاح احساس گرسنگی نمی کند و اعضا و جوارح هم تحلیل می روند، و باید شخص مبتلای به بیماری بولیموس خودش را به پزشک معالج برساند تا درمان شود و در نتیجه دستگاه گوارش غذا بخواهد و اعضاء و جوارح غذا بگیرند؛ همین گونه بیماری روانی دنیازدگی به انسان روی می آورد که می گوید همین قدر که دانسته ام مرا بس است؛ این بیمار باید خودش را به طبیب روحانی برساند تا درمان شود و از دانش بیزار نباشد(12).
14- سالک استاد می خواهد
مرحوم شعرانی می فرماید: شکی نیست که شارح به تصوف مایل بوده ولیکن همان طور که در فقه و استنباط احکام شرعی دو راه وجود دارد: یکی مورد رضایت شارع و صحیح یعنی طریقه ائمه (علیه السلام) و دوم طرق غیر مرضی شارع و غلط یعنی قیاس و رأی و همچنین در تصوف نیز دو راه هست: یکی راهی صحیح و مشروع که عبارت است از تعبد به عبادات و ریاضات شرعیه، و دیگری راهی غیر آن. و تو هم نرود که شارع از آن دسته متصوفه بدعت گزار جاهل بوده که نه معنی سلوک را می دانسته و نه شیخ و مریدی را و نه فائده ارادت و ارشاد را می دانسته است. بلکه مراد شارح سلوک شرعی و تهذیب نفس و تکمیل معرفت و ریاضت بر وفق مجوزات شرعی است.
سپس خود ایشان می فرماید: حق آن است که سالک احتیاج به استاد عارف دارد، چرا که مبتدی هنگامی که قصد تهذیب نفس از رذایل را داشته باشد نمی داند چطور شروع در سلوک کند و چه چیزی شایسته است تا انجام دهد و از آنچه باید بپرهیزد چگونه عمل کند و چه بسا برای او صفت رذیله عجب حاصل شود و خود بدان ملتفت نباشد تا از آن بپرهیزد، و لذا محتاج معلمی است تا به او تنبه دهد و او را به راه تخلص از آن ارشاد کنید، پس همان طور که در صنایع و مهارت ها به استاد احتیاج است، در تحصیل ملکه تهذیب نفس، نیز به استاد احتیاج می باشد بلکه احتیاج در این راه شدیدتر است(13)(14).

بخش دوم: محاسبه از نفس

15- بر تو باد محاسبه!
در باب محاسبه عمل، از اصول کافی روایتی از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: کسی که هر روز به محاسبه نفس مپردازد، از ما نیست. (در صورتی که محاسبه کند) اگر عمل نیکویی از او سر زده باشد استغفار نموده، توبه کند(15).
16- اگر حسابگر باشی
معلم ثانی، فارابی، در فصوص چه نیکو گفته است: علاوه بر لباس که بر تن داری، بدن نیز به نوبه خود، پرده است. پس بکوش تا این حجاب را رفع نمایی، تا لاحق شوی و در طلب آن چه در علاوه و مباشرت آن است نباشی. اگر معذب شوی وای بر تو! و اگر ایمن مانی خوشا به حالت!که در این صورت تو در پوشش بدنت، در اوج ملکوت هستی، چیزهای را می بینی که هیچ چشمی ندیده، و می شنوی آنچه را که هیچ گوشی نشنیده و بر قلب هیچ کس خطور نکرده است. پس حق، عهدی با تو بسته است، تا نزد او به تنهای روی(16).
17- روزی یک ساعت محاسبه
حاج میرزا حسین قاضی از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بود و چون از نزد میرزا خواست خداحافظی کند و به تبریز برود، مرحوم میرزا به او گفت: حالا که می روی شب و روزی یک ساعت به خود بپرداز. بعد از چندی که مرحوم میرزا از دیگران درباره مرحوم حاج میرزا حسن قاضی حال پرسید، در جواب گفتند: آقا آن یک ساعت تبدیل به 24 ساعت شده که همواره در مراقبت و حضور و عزلت بوده اما عزلتی که:
هرگز وجود حاضر و غائب شنیده ای - من در میان جمع و دلم جای دیگر است(17)
18- کشیک نفس را بکش
جناب دوست جواد است و گدا می خواهد که گدا آئینه جود حق است، گدایی کن تا محتاج خلق نشوی.
من گدا و تمنای وصل او هیهات - مگر به خواب ببینم جمال و منظر دوست
برادرم! به فکر خود باش و از خویشتن غافل مباش. و همواره کشیک نفس بکش و کشیک نفس کشیدن کشکی نیست، از خداوند توفیق بخواه. با ابنای روزگار بساز و مرد تحمل باش و به مثل معروف که چه خوش مثلی است: آسیا باش درشت بستان و نرم بازده. مرد فکر باش که فکر لب عبادت است. مناجات و راز و نیاز با دوست را قطع مکن قل ما یعؤا بکم ربکم لولا دعاؤکم(18).
خلوت شب را از دست مده و به حقیقت بگو الهی آمدم، تا کامروا گردی. سخن و خوراک و خواب باید به قدر ضرورت باشد کلوا واشربوا و لا تسرفوا.
با عهدالله که قرآن مجید است هر روز تجدید عهد کن. صمیمانه دست توسل به دامن پیغمبر و آلش در زن که آن خوبان خدا وسائط فیض حق اند اللهم صل علی محمد و آل محمد.
نمی گویم مقدس نباش ولی مقدس عاقل باش. بس بسی مباش که سخریه این و آن می شوی. فرزانه باش و دیوانه باش. خویشتن را تفویض به حق کن و او را وکیل خود بگیر که تواناتر و داناتر و باوفاتر و مهربان تر و پاینده تر از او نخواهی یافت حسبنا الله و نعم الوکیل.
سوره مبارکه اخلاص را با اخلاص بر زبان داشته باش. با خلق خدا مهربان باش. از سخنان ناهنجار اگر چه به مزاح باشد بر حذر باش. خلاف مگو اگر چه به مطایبت باشد. از قسم خوردن اگر چه به راست باشد احتراز کن. چه ایستاده ای دست افتاده گیر، تا می توانی نماز را در اول وقت به جا آور.
تجارتت را مغتنم بشمار که انسان بی کار از دنیا و آخرت هر دو می ماند. داد و ستد مانع بندگی نیست رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله واقام الصلوة وایتاء الزکوة(19). در مطلق امور میانه رو باش، بر کتمان اهتمام داشته باش. اگر چه الف دنباله دارد ولی:
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور(20)
19- حاسبوا انفسکم
نصیب این سرا زاد آن سرا گرفتن است. هر چه بود بر خواجه بگذشت و گذشته هایش نگذشت که هم اکنون یوم الجمع خود است. بنگر در خویشتن چه گرد آورده ای، حاسبوا أنفسکم قبل أن تحاسبوا(21).
20- توصیه به محاسبه و مراقبت
رعایت ادب در محضر خداوند، در همه حال. استادم حکیم متأله آیة الله محمد حسن قاضی طباطبایی تبریزی مشهور به الهی، اعلی الله مقاماته پیوسته، مرا به مراقبت خدا و نگاه داشتن ادب در پیشگاه او و محاسبه نفس، (به خصوص بر مراقبه) بسیار توصیه می فرمود. و من نفحات انفاس شریفش و برکات فیوضاتش را فراموش نمی کنم.
کلمه و روح خداوند، عیسی (علیه السلام) فرموده است: نگویید علم در آسمان است و باید بالا رفت تا به آن دست یافت، و یا در قعر زمین است و باید پایین رفت تا بدان نایل شد؛ بلکه علم در قلوب شماست. در پیشگاه الهی، مؤدب به آداب روحانیان و متخلق به اخلاق صدیقان شوید، تا علم در قلوبتان ظاهر شود در حدی که شما را فرا بگیرد(22).
21- لزوم محاسبه
الهی! چگونه ما را مراقبت نباشد، که تو رقیبی، و چگونه ما را محاسب نبود که تو حسیبی(23).
22- محاسبه با نفس چون با شریک
در وصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر (ره) آمده است: ای ابوذر! انسان از متقیان و پرهیزگاران نمی شود، جز آن که چون شریکی با نفس خود محاسبه کند. پس دریابد که از کجا خورده و از کجا آشامیده و از کجا پوشیده است؛ از حرام بوده است و یا از حلال؟(24)
23- سعادت مرد
از سعادت مرد این است که محاسبه و مراقبه و سیاست نفس خویش را به واسطه توجه اش به این که خداوند بر او مطلع و شاهد است و لحظه ای از نظر او پنهان نبوده، از عالم او خارج نیست، بر خود لازم بدارد.
گویم: از جمله آداب مراقبه این است که سالک بر اعمال ماه ها و روزها و بلکه ساعات مراقب باشد و حتی مواظب باشد لحظه ای از او به بطالت نگذرد. دایماً خود را در معرض نفحات انس و نسایم قدس قرار دهد؛ چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها تعر ضوا عنها(25).
عالم بزرگوار میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، کتابی در مراقبت اعمال سال دارد که بهترین کتاب در این باب است؛ پس بر تو باد مطالعه این کتاب(26)!
24- علی (ع) مرد حساب
یکی از خطبه های نهج البلاغه آن خطبه ای است که در آن داستان حدیده محماة است، خطبه دویست و بیست و دو نهج است. این خطبه شریف یک رشته کلمات امیر ملام (علیه السلام) در غایت ارتباط و انسجام در پیرامون یک موضوع است.
فرمود: سوگند به خدا، اگر در حال بیداری بر خار سعدان شب به روز آورم، و در حال دست و گردن بسته در غل ها کشیده شوم، نزد من دوست تر است از اینکه خدا و پیامبرش را در روز رستاخیز بنگرم در حالی که به بنده ای ستمکار و کالایی را به سوی پوسیدن و کهنه شدن، بازگشت می کند و مدت حلول آن در خاک دراز است.
سوگند به خدا، عقیل (عقیل برادر آن جناب بود) را دیدم که بی چیز بوده است، تا آنکه از من یک من از گندم شما در خواست کرده است . و کودکانش را دیدم از تهیدستی رخساره شان نیلگون بود. چند بار به نزد من آمد و همان گفتار را تکرار و تأکید می نمود. به سوی او گوش فرا داشتم. گمان برد که من دینم را به او می فروشم. و راه خودم را ترک می گویم، و در پی وی می روم. پس چون شتر گر گرفته از رنج آن ناله برآورد، و نزدیک بود که از آن پاره آهن بسوزد، بدو گفتم: ای عقیل! زنان گم کرده فرزند تو را کم بینند، آیا از پاره آهنی که انسانی آن را برای بازی خود گرم کرده است ناله می کنی، و مرا به آتشی که خداوند جبار برای خشم خود برافروخته می کشانی؟ آیا تو از رنج این آهن سوزان ناله می کنی، و من از زبانه آتش جبار ناله نکنم؟
شگفت تر از امر عقیل این به کسی در شب، با پیچیده ای در ظرفش به سرشته ای هدیه و حلوایی، نزد ما آمد؛ که ناخوش داشتم آن را، چنانکه گویی با آب دهن مار و یا قی کرده مار سرشته بود. بدو گفتم: این صله است یا زکات یا صدقه است؟ پس آن بر ما اهل بیت حرام شده است؟
گفت: نه این است و نه آن، هدیه ای است.
گفتم: چشم مادران برایت گریان باد! آیا از دین خدا نزدم آمدی تا مرا فریب دهی؟ آیا خبط دماغ گرفته ای، یا دیوانه ای جن زده ای، یا بیهوده می گویی؟ سوگند به خدا، اگر هفت اقلیم را با آنچه که در زیر افلاک آنهاست به من دهند تا خدا را درباره موری عصیان ورزم که پوست دانه جوی را از او بربایم، این کار را نمی کنم. و هر آینه، دنیای شما در نزد من از برگی در دهان ملخی که آن را جویده است و خورد کرده است خوارتر است. علی را با نعمتی که فنا پذیرد، و لذتی که بقا را نشاید چه کار؟ پناه می بریم به خدا از خواب بودن و بیهوشی عقل و از زشتی لغزش، و از او یاری می جوییم(27).