فهرست کتاب


سیمای اخلاق در آثار علامه آیة الله حسن زاده آملی

عباس عزیزی

مقدمه مؤلف

اللهم!نور قلوبنا بالقرآن و زین اخلاقنا بالقرآن.
زندگی انسان بر دایره اخلاق می چرخد.
انسان در هر عصر و زمانی برای سعادت و آرامش روحی و روانی خود محتاج و نیازمند اخلاق است.
اخلاق چیزی نیست که انسان یک مرتبه بتواند آن را کسب کند؛ بلکه باید از دوران کودکی تمرین کرد که تمام اخلاقیات در وجود آدمی ملکه گردند.
یکی از برنامه های مهم پیامبران، رساندن مردم به فضایل اخلاقی و مکارم اخلاق بود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.
من به رسالت مبعوث شدم تا اخلاق پسندیده را در بین مردم تکمیل نمایم.
اگر جامعه ای سالم می خواهیم باید فضایل اخلاقی را در افراد نفوذ دهیم.
جامعه بدون فضایل اخلاقی مرده است.
بیاییم تمرین کنیم تا اخلاق پسندیده را در خود شکوفا کنیم، که آن هم نیاز به مراقبت و مداومت دارد و از طرف دیگر مگذاریم رذایل اخلاقی در ما نفوذ کند که بیرون کردن آنها مشکل است. تخم حسادت و کبر و غرور و غیره اگر در انسان نفوذ کند و بزرگ شد، او را بیچاره می کند، و همین رذایل است که عبادات انسان را از بین می برد.
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: اخلاق پسندیده دلیل طینت پاک است.
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: بر شما لازم است که اخلاق خود را درست و پسندیده نمایید؛ زیرا آن باعث بالا رفتن شما خواهد بود و بپرهیزید از اخلاق ناپسند و پست؛ زیرا آن بزرگی شما را پایین می آورد و بنیاد و مجد و عظمتتان را به خرابی و نابودی می کشاند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خوی نیک گناهان را آب می کند، همچنان که خورشید یخ را و خوی بد عمل را تباه می سازد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: خوی نیک از سعادت انسان و بدخویی از شقاوت و بدبختی او است.
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: حسن اخلاق سرآمد تمام نیکویی هاست.
و نیز فرمود: هیچ زندگی و عیشی گواراتر از حسن اخلاق نیست.
بیاییم با خواندن نکات اخلاقی استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی خود را اصلاح کنیم؛ زیرا راههای رسیدن به فضایل اخلاقی و درمان رذایل اخلاقی در مطالب استاد نهفته است. به طور یقین اگر به این دستورات اخلاقی عمل نماییم، دنیا و آخرت خود را بیمه نموده ایم و از آنچه که خود استاد، دارای تواضع و فروتنی است، لاجرم آنچه از دلش برمی آید، بر دل می نشیند.
از خداوند سبحان می خواهیم به ما توفیق دهد تا بتوانیم خود را با اخلاق پسندیده زینت دهیم. انشاءالله.
حوزه علمیه قم
عباس عزیزی
بهمن 1379

فصل اول: صفات و وظایف سالک

بخش اول: نیاز به راهنما

1- پیدا کردن کامل
یکی از کلمات دلنشین مرحوم حاج سید علی قاضی این است که: اگر انسان نصف عمر خود را در پیدا کردن کامل صرف کند جا دارد. آنکه مرحوم شیخ آقا بزرگ در حق مغفور له قاضی فرمود: فرأیته مستقیماً فی سیرته نکته ای بسیار ارزشمند است، چه عمل عمده در سلوک الی الله استقامت است، نزول برکات و فیض های الهی بر اثر استقامت است(1).
2- نیاز به باغبانی شایسته
اگر در تحت تعلیم و تربیت افرادی که وادی ها طی کرده اند و منازل پیموده اند و گردنه ها را پشت سر گذاشته اند قرار بگیریم؛ یعنی نهال وجود قدر خود بشناس و مشمر سرسری - خویش را، کز هر چه گویم برتری
آن که دست قدرتش خاکت سرشت - حرف حکمت بر دل پاکت نوشت
تعلیم و تأدیب باید در متن اجتماع و اطوار و شئون حقیقت ما قرار بگیرد نه در حاشیه زندگی ما. اگر آن توفیق را یافتیم، وان شاء الله می یابیم، که قرآن در متن اجتماع و حقیقت ما پیاده بشود نه در حاشیه زندگی ما، مثلاً فقط در طاقچه خانه و در جیب ما باشد، آنگاه صاحب مدینه فاضله خواهیم شد و به کمال انسانی خود نایل خواهیم آمد(2).
3- مرتبه انسان کامل
مرتبه انسان کامل عبارت از این است که تمام مراتب الهی و هستی، از عقول و نفوس کلی و جزئی را در خود جمع کند و نیز تمام مراتب طبیعت را، تا پایین ترین مرتبه وجود، دارا باشد. و این مرتبه را مرتبه عمائیه، نیز می گویند که با مرتبه الهی برابری می کند، و میان آن ها جز به ربوبیت و مربوبیت فرق نیست. از این روست که انسان خلیفه است(3)(4)
4- لزوم خدمت استاد
در راه اعتلای به معارج مقامات انفسی، و وقوف به مواقف این صحیفه الهی باید استاد خدمت کرد، استادی سفر کرد و زبان فهم(5).
5- شکر انسان کامل
الهی! شکرت که در سایه انسان کامل به سر می برم(6).
6- شکر استاد نیک
الهی! شکرت که از اساتید بی رنگ رنگ گرفته ام(7).
7- سرمایه سعادت انسان
از استاد سخن به میان آوردم تا نفوس مستعده را تنبیهی باشد که سرمایه سعادت انسان استاد است، و به قول عارف رومی:
هیچ کس بی اوستا چیزی نشد - هیچ آهن خنجر تیزی نشد
هر که گیرد پیشه ای بی اوستا ریشخندی شد به شهر و روستا
هر که در ده بی قلاوزی رود - هر دو روزه راه صد ساله شود
هر که تازد سوی کعبه بی دلیل - همچو این سرگشتگان گردد کنی(8)
9- شکر سایه سار بزرگان
الهی!شکرت که این کودک را در سایه اقبال بزرگان، واسطه فیض گردانیدی(9).
10- نیاز به پیر و مرشد
بعضی از اصطلاحات عارفین: انسان در اصطلاح عرفا مرد کامل است نه صورت انسانیه و در حدیث قدسی آمده که الانسان سری و اناسره. پیر مغان کنایه از حضرت مولانا علی (علیه السلام) است. بزم اشاره به مجلس خاص اهل حق است. تجلی نور کاشفه است که بر دل عارف متجلی شود. ترسا و ترسابچه مرد روحانی را گویند که از صفات ذمیمه نفس رذیله استخلاص یافته شود. خرابات مقام فنا و خراباتی اهل فنا را خوانند. خال کنایه از وحدت ذات مطلقه است. خط عبارت از ظهور تعلق ارواح به اجسام است. خمار و باده فروش پیران کامل و مرشدان و اصل را گویند. دیر مغان کنایه از مجلس عرفا و اولیاست. رند اشاره است به اولیاء و عرفاء که وجود ایشان از غبار کدورات بشریت صافی و پاک گشته است. ساقی کنایه از فیاض مطلق است و در بعضی موانع مراد از ساقی کوثر است. ساغر از قید اطلاق. کلیسا و کنشت کنایه از عالم معنی و شهود است. مشاهده و مکاشفه و محاضره حضور قلب است. زلف کنایه است از مرتبه امکانیه از محسوسات و معقولات.
11- به استاد رجوع کن!
مهم در این مسائل، استاد دیدن است آقا!
مرحوم آقای قزوینی، رساله ای در تفسیر: الرا کتاب احکمت آیاته(10) داشتند که الآن نزد بنده است.
یک بار خدمت ایشان رسیدم و سؤالاتی داشتم، ایشان فرمود:
به اسفار رجوع کن، اما نه اینکه خود رجوع کنی، بلکه باید تحت نظر یک آدم ملا! رجوع کنی، این مباحث، استاد لازم دارد.
12- شیعه امام دارد
بین دو تن از مردم صدر اسلام مشاجره علمی در اصول عقائد به میان آمد یکی از آن دو شیعی امامی اثنی عشری بود، آن دیگری به او گفت با هم مباحثه می کنیم و هر یک از ما بر دیگری غالب شد آن دیگری به دین وی در آید و از مذهب خود دست بکشد، آن شخص امامی که دیندار عاقل بود در جوابش گفت: اگر من غالب شدم تو باید از من متابعت نمائی و مرا اطاعت کنی، اما اگر تو بر من غالب شدی من حق ندارم از تو اطاعت کنم، من باید بروم از امامم بپرسم که مطق حق و لسان وحی است و اصل و خزانه است، اگر من نتوانستم جوابت بگویم جوابگو درم. این شخص به حق الیقین حق را از باطل تمیز داده است و فهمید که حق با کیست از لفاظی و حرافی باکی و هراسی ندارد(11).
13- نیاز به پزشک روح
فارابی را در فصوص سخنی بدین مضمون است که همان گونه که دستگاه گوارش انسان به بیماری بولیموس مبتلا می شود و مزاح احساس گرسنگی نمی کند و اعضا و جوارح هم تحلیل می روند، و باید شخص مبتلای به بیماری بولیموس خودش را به پزشک معالج برساند تا درمان شود و در نتیجه دستگاه گوارش غذا بخواهد و اعضاء و جوارح غذا بگیرند؛ همین گونه بیماری روانی دنیازدگی به انسان روی می آورد که می گوید همین قدر که دانسته ام مرا بس است؛ این بیمار باید خودش را به طبیب روحانی برساند تا درمان شود و از دانش بیزار نباشد(12).
14- سالک استاد می خواهد
مرحوم شعرانی می فرماید: شکی نیست که شارح به تصوف مایل بوده ولیکن همان طور که در فقه و استنباط احکام شرعی دو راه وجود دارد: یکی مورد رضایت شارع و صحیح یعنی طریقه ائمه (علیه السلام) و دوم طرق غیر مرضی شارع و غلط یعنی قیاس و رأی و همچنین در تصوف نیز دو راه هست: یکی راهی صحیح و مشروع که عبارت است از تعبد به عبادات و ریاضات شرعیه، و دیگری راهی غیر آن. و تو هم نرود که شارع از آن دسته متصوفه بدعت گزار جاهل بوده که نه معنی سلوک را می دانسته و نه شیخ و مریدی را و نه فائده ارادت و ارشاد را می دانسته است. بلکه مراد شارح سلوک شرعی و تهذیب نفس و تکمیل معرفت و ریاضت بر وفق مجوزات شرعی است.
سپس خود ایشان می فرماید: حق آن است که سالک احتیاج به استاد عارف دارد، چرا که مبتدی هنگامی که قصد تهذیب نفس از رذایل را داشته باشد نمی داند چطور شروع در سلوک کند و چه چیزی شایسته است تا انجام دهد و از آنچه باید بپرهیزد چگونه عمل کند و چه بسا برای او صفت رذیله عجب حاصل شود و خود بدان ملتفت نباشد تا از آن بپرهیزد، و لذا محتاج معلمی است تا به او تنبه دهد و او را به راه تخلص از آن ارشاد کنید، پس همان طور که در صنایع و مهارت ها به استاد احتیاج است، در تحصیل ملکه تهذیب نفس، نیز به استاد احتیاج می باشد بلکه احتیاج در این راه شدیدتر است(13)(14).