انسان شناسی جلد ششم

نویسنده : استاد جلال الدین فارسی

40 تقرب، آزادی عزت و منزلت والا در نظام هستی

رشد معنوی که سیر از پستی به علو و راستای خدای علی اعلا باشد فرو نهادن لایه های پست خود و جایگزین سازی لایه های هستی برین: دانایی، علم به جهان، انسان شناسی توحیدی آگاهی از محیط اجتماعی و بین المللی، ایمان، و اعمال صالحه... است. فرو نهادن لایه های پستی که در ما هست یا خود در خود ایجاد کرده یا عوامل مخل و مفسد محیط موجب آن شده اند مستلزم آن است که هم حالت و موضع پرهیز و پروا - یا تقوی - نسبت به آنها و آثارشان به خود بگیریم و هم کمر به دفاع و دفع و نابودی آن عوامل ببندیم که ما را پست و ذلیل و اسیر می خواهند. اصر و اغلال را - که یا خود آنها هستند و یا آثارشان - از خود دور کنیم یا فرو بگسلیم، تا حالات اسارت - ذلت را پست سر نهادن به وضعیت های محیطی ارادی - عزت ارتقا یابیم.
اولین مرحله از این سیر با آگاهی از خویشتن، محیط، و کیهان آغاز شده به نسبت خوش یا عوامل خوب و بد محیطی واقف می شویم که به معنی وقوع دگرگونی معرفتی در محیط درونی ما هم هست. این انقلاب درونی که انتقال و خروج از ظلمات به نور باشد و در شکل انفجار نور رخ می دهد آغاز نوی است برای انقلاب های دیگری که در پیش روی داریم انقلاب در محیط اجتماعی، در محیط بین المللی، و حتی در محیط طبیعی که آزادی - عزت ها جدیدی را ببار می آورد.
دومین مرحله از این سیر - که به نوبه خود مراحلی دارد - آزادی کاملتر در محیط درونی است از بند علائق پست(1) که اغلالی هولناک اند. و سپردن اندیشه، استدلال، یادگیری، یادآوری، حافظه، داوری، و عواطف - هیجانات - و فعالیت های معیشتی، شغلی، و سیاسی به حقگرایی موروثی، همان محرکی که ما را تکویناً به مبدأ هستی و کمال و جلال و جمال وصل کرده است.
در اینجا و در این نقطه از سیر تقرب و رشد معنوی است، در اینجا که زندگی انسانی را یا برتر از آن حیات طیبه را اراده کرده بر زندگی های پست ترجیح داده ایم با طاغوت و استکبار جهانی درگیر می شویم. چه، فراگرد سیاسی کفر به طاغوت و ایمان به خدا و تمسک به عروة الوثقی - که قرآن و شریعت و پیامبر و امام و فقیه صائنا لنفسه و حافظاً لدینه... باشد - در ما تحقق یافته است. امر به معروف و ناهی از منکر می شویم. ابتدا با عواطف- هیجاناتی مانند دوستی، و دشمنی، نفرت و خشم، بعد با زبان و قلم و بیان، و سپس با تمام قوا: فلیغیره بیده. همین کافر شدن به طاغوت و از گردن فرو نهادن اصر یا سلطه قانونگذاری و فرماندهی نظامی و اوامر سیاسیش را مردم ایران سال 57 با فریادهای پرخروش مرگ بر شاه و مرگ بر آمریکا به جهان اعلام می کردند از همان زمان و نه در بیست و دوم بهمن 57 یا دوازدهم فروردین 58 به آزادی در محیط اجتماعی و استقلال یا آزادی در محیط بین المللی دست یافتند.
این همان فراگرد نجات، فلاح و فوز عظیم یا کامیابی و پیروزی بزرگ قرب خداست که فراگرد ارتقا از اسارت - ذلت ها به آزادی - عزت ها - و فراگیر اجتماعی و ملی انقلاب تکاملی را در بطن و متن خود دارد و انسان و مردم طی آن منزلتی والا و والاتر در جهان انسانی یافته ستارگان و چراغها و تیرهای خدنگی در آسمان آن می شوند و در نظام هستی اوج می گیرند بر حسب مرتبه ای که از معرفت، ایمان، و عمل صالح داشته باشند.
تردید نمی توان کرد که رشد آدمی و تقربش به خدا در بستر تاریخ و زیستن در سه محیط طبیعی، اجتماعی و بین المللی صورت می گیرد. او همواره در وضعیتی است، وضعیتی نسبت به محیط اجتماعی و حتی نسبت به عوامل درونی و محرک های ساختاری خویش در سیر رشد و تقرب، این وضعیت ها را به کیفیت خاصی دگرگون می سازد تا رشد و تقربش سهل تر و در نتیجه سریع تر گردد. سرعت، تعالی بر امکان تحقق رشد و تعالی اش می افزاید.
این جا دو پرسش اصلی مطرح می شود: اول این که رشد و تقرب آیا قابل اشاره و سنجش است؟ و اگر هست معیار سنجش و نمایشش چیست؟ دوم این که مرزهای رشد و تقرب کجاست؟
در پاسخ به پرسش اول می گوییم: رشد و تقرب هر کسی را با معیار آزادی اش از قید و بندهای و موانعی می شناسیم که در یکایک محیطهایی که او را در برگرفت است وجود دارد. تابع این است که بر عوامل نامساعد محیطهای درونی و بیرونی تا چه اندازه غلبه کرده و موانع موجود در آن ها را تا چه حد از سر راه رشدش برداشته باشد. در ساده ترین بیان بسته به این است که تا چه حد در محیط، آزاد و رها شده باشد.
در مسیر رشد و تقرب، موقعیت ما در محیط دگرگون می شود. سیر رشد و تقرب ما در واقع سیر تحولی است که در موقعیتهای ما در هر یک از محیطها به طور پیاپی رخ می دهد به طوری که در موقعیت پسینی آزادتر از آنیم که در موقعیت پیشینی بودیم. سیری است که در آن رفته رفته بر عوامل اخلالگر زیست و رشد، عوامل پست محیط غلبه کرده محیط را فتح می کنیم.
این سیر و فتوحاتش را در یکایک محیطهای رخدادنش به زودی شرح خواهیم داد.
پاسخ پرسش دوم این است که وضعیت هایی در محیط هست که حتی اگر لایه های سستی، از آن را دگرگون کنیم به لایه ای می رسیم که دگرگون شدنی نیست. آن، مرز امکان رشد و تقرب ماست. برای مثال در محیط طبیعی، می توانیم با عوامل بیماری زا، با آفات گیاهی، با سرمای شدید و گرمای طاقت فرسا بستیزیم و آن ها را از میان برداریم؛ ولی به جایی می رسیم که عبور از آن امکان ندارد: ما مجبوریم با آلام و مصایب دست و پنجه نرم کنیم، پیر و فرتوت بشویم و سرانجام بمیریم. نه می توانیم از این وضعیت ها بگریزیم و نه قادریم آن ها را دگرگون کنیم. البته از وجود این وضعیت ها و مرزها آگاه می شویم؛ و این آگاهی که سرچشمه تاملات فلسفی هم هست نتایجی عبرت آموز در بر دارد. در عین حال، افراد بی شماری یافت می شوند که از این وضعیت ها و مرزهای وجودی غفلت می زنند و چنان زندگی می کنند که پنداری چنین وضعیت هایی وجود ندارد. مرگ را به فراموشی می سپارند تا چه رسد به بقا و زندگی و عذاب پس از آن. از درخشندگی نور به عمق ظلمت می گریزند. بدینسان امکان گمراهی و اسارت و کفر و انکار و انحطاط و بعد از خدا را به نمایش می گذارند.
در سیر از ظلمات به نور - یا هدایت - و در ارتقا از زندگی های پست به حیات طیبه یا زندگی دیندارانه و در حال رشد و تقرب، موقعیت های ما در چهار محیط پیوسته بهتر از پیش می شود. در واقع، در سیر رشد و تقرب از مراتب وجود پله پله فرا می رویم تا در نظام هستی به منزلت والایی دست یابیم. تقرب به خدا چیزی نیست جز ارتقای منزلت در نظام هستی یا رسیدن به منزلتی هر چه والاتر در آن.
به همین دلیل، خدای متعال در مواردی برای بیان تقرب به خودش از یافتن کرامت یعنی جایگاه محترم، والا ارجمند و دارای ارزش معنوی استفاده می فرماید: تعبیری که در قرآن کریم از منزلت یابی ما در نظام هستی به کار رفته کرامت یافتن ما یا تکریم خدا نسبت به ماست.
تکریم خدا به ما امری برتر از اکرامش به ما و این یکی برتر از انعامش به ماست. انعامش که همان رحمت رحمانی اوست، اعطای نعمت های وجود، روزی و امثال آن است که اختصاصی به ما ندارد و جانداران، گیاهان و جمادات را نیز شامل شده و پاداشی هم نیست.
اکرامش عبارت است از اعطای نعمت های ارزنده تر فقط به انسان ها و با این ویژگی که با احترام نهادن و گرامیداشت و دادن جایگاهی اجتماعی همراهی می شود. اکرام یعنی اعطای نعمت ارزنده ای به کسی همراه با احترام وی و او را کریم یا دارای ارزش معنوی شمردن و ساختن. نمونه کاربردهای کریم در قرآن مجید این هاست:
رزق کریم روزی نفیس(2)؛ اجر کریم مزدی محترمانه و توام با بزرگداشت(3)؛ کتاب کریم نامه ای گرامی و ارزشمند(4)، و مقام کریم جایگاهی والایی در جامعه.(5) آن نجیب زاده مصری که یوسف نوجوان را به خانه خود می برد به همسرش در مورد او سفارش می کند که اکرمی مثواه جایی که به او می دهی محترمانه و والا باشد.(6)
از اکرام مهم تر تکریم است. خدا نوع بشر را تکریم فرموده است و این بدان معنی است که با اعطای نعمت های اراده - یا توانایی گزینش کار نیک و بد، زندگی عالی و پست، راه خیر و راه شر، راه تعالی و قرب به خدا و راه انحطاط و بعد از خدا - و خرد و نه عقل ابزاری و هوش - و امثال آن، امکان رشد و تقرب یا کسب منزلت هایی والا در نظام هستی را به بشر داده است. و لقد کرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات.(7)
1- امکان تقرب که همان منزلت والا یافتن در نظام هستی باشد. این همان آزادی در چهار محیط است و دگرگون سازی آن ها و فرارفتن از آن ها به طوری که تاثیر گذار در آن ها باشد، نه تأثیرپذیر از آن ها، فعال باشد نه منفعل، عزیز یعنی مقتدر، رخنه ناپذیر، اثرناپذیر و شکست ناپذیر باشد، نه دلیل اسیر در بند بی دست و پای بی همت بی تکاپو.
2- امکان فتح محیط طبیعی و استخدام نیروهای آن جهت سفر زمینی و دریایی و برخورداری از منابع آن. این همان نیل به آزادی در محیط طبیعی است.
3- امکان گزینش خوراک، پوشاک و مسکن مطهر و طیب یا حلال و پسندیده از میان انواع ناپاک. این همان نیل به آزادی در محیط درونی است.
کرامت در مقابل اهانت است: و من یهن الله فماله من مکرم(8)
کرامت یاداشتن منزلت والا در نظام هستی، امری تحقق یافته در وجود هر فرد بشر نیست، بلکه امکانی برای اوست نه بیش. به اصطلاح فلسفه قدیم قوه ای است که می تواند به فعلیت برسد یا نرسد و این آزمایشی برای اوست در این زندگی و دنیا که باید از سر بگذراند. اوست که می تواند به عزم و همت و کوشش از ساختار فطری و موروثی او هست، بهره گیرد و به درجه ای از منزلت والا در نظام هستی دست یابد، چنان که می تواند آن را مهمل گذارد.
قرب به خدا و بعد از او، بدین ترتیب و در این آزمایش و در همین دنیا برای هر فرد به وقوع می پیوندد. هر کس درجه ای از کرامت یا مرتبه ای از اهانت برای خویش فراهم می آورد که پس از مردنش ابتدا در زندگی برزخی و بعد در قیامت ادامه پیدا می کند. از این رو می بینیم برای مقربان - کسانی که در دنیا به آزادی از بندها و موانع و سدهای چهار محیط، یعنی به کرامت نایل آمده اند - در دو زندگی پس از مرگ هم میوه ها هست و هم کرامت: اولئک المقربون فی جنات النعیم(9)، فواکهه و هم مکرمون فی جنات النعیم(10) و مردی که به پیامبر عصرش ایمان می آورد، پس از رحلت می گوید: یالیت قومی یعلمون بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرمین ، کاش هم وطنانم بدانند که پروردگارم چه آمرزشی برایم نمود و مرا به جرگه کرامت یافتگان - یا صاحبان منزلت والا در نظام هستی - در آوردم.(11)
در برابر آنان، می بینیم کسانی که راه کفر و شرک و شر و انحطاط را پیش گرفته تا بعد از خدا یافته اند در تف بادی و آتش گداخته ای و سایه ای از دود سیاه به سر می برند که هم سرد نیست و هم کریم نیست، یعنی غیرمحترمانه و فاقد کرامت است: فی سموم و حمیم و ظل من یحموم لا بارد و لا کریم، انهم کانوا قبل ذلک مترفین و یصرون علی الخنث العظیم و کانوا یقولون ائذا متنا و کنا ترابا و عظاما اءنالمبعوثون. او آباؤنا الاولون!(12)
این هم که کفار منحط در قیامت و در زندگی برزخی نیز عذاب مهین عذاب خوارکننده و اهانت آمیز دارند و در آیات بسیاری یادآوری می شود(13) به این سبب است که آن دو زندگی امتداد وضعیت آنان در این دنیا و در پایان آزمایش آن است.
از این جا می توان نتیجه گرفت که نداشتن منزلت والا در زندگی پس از مرگ ادامه منزلت والا نداشتن در زندگی دنیاست، چنان که در بند و زنجیر بودن در زندگی پس از مرگ: اذا الاغلال فی اعناقهم و السلاسل یستحبون و انا اعتدنا للکافرین سلاسلا و اغلالا و سعیرا جز امتداد وضعیت آنان در دنیا که پذیرفتن بند و اسارت و الزامات قانونی طاغوتی و سلطه مستکبران و مهاجمان بیگانه و تن دادن به بندگی و نوکری هر کس و ناکس باشد، نیست چنان که منزلت والایی که مقربان یا دینداران متعالی در زندگی پس از مرگ دارند، امتداد کرامت یا منزلت والایی است که با سیر تقرب و آزادی از بندها و سدها و موانع سه محیط درون، جامعه یا کشور و بین المللی در زندگی دنیا پیدا کرده اند.
اگر سیر بعد از خدایی که افراد کافر و منحط و زشتکار در دنیا دارند، به عذاب مهین یا درد بی کرامتی و بی احترامی و بی منزلتی در هستی می انجامد، به عکس سیر تقرب به خدا که ما با اراده و عمل و همت و تلاش خویش انجام می دهیم و طی آن از بندهای سه محیط یا چهار محیط می رهیم و اصر و اغلال را فرو می گسلیم و آزاد می شویم تا در نظام هستی منزلت هر چه والاتری بیابیم به عزت و منزلت والای پس از مرگ منتهی می شود.
در سیر رشد و تقرب به خدا به همان نسبت که از اصر و اغلال رها می شویم و به آزادی در محیط نال می آییم در نظام هستی صاحب منزلت والا یا مقام اثرگذاری می شویم و با مردن به وضعیت تثبیت شده خویش ادامه خواهیم داد. پا به پای آزادی ما از نفوذ گمراهانه، سیطره تباهگرانه و مداخله اخلالگرانه عوامل محیط که به معنای عزت یافتن یا مصونیت از اثرپذیری از محیط باشد، در نظام هستی اثرگذارتر می شویم. نیل به کرامت یا منزلت والا در نظام هستی به معنای اثرگذاری و خیر رسانی و فیض بخشی بر آدمیان، جوامع و صحنه بین المللی است.

والاترین منزلت در جهان انسانی: نجاتبخشی و پیشگامی در انقلاب

سیر آگاهانه و ارادی فرد از حالات اسارت به حالت آزادی که با سیر تقربش به خدا و نیل به منزلت والا در نظام هستی یکی است او را هر چه اثرگذارتر در محیط می سازد.
این اثرگذاری بر محیط ماهیت فیض بخشی و خبررسانی دارد. با کارهایی که در اشکال مختلفش ماهیت عمل صالح را حفظ می نماید محیط را از عوامل مهلک و مفسد پاکسازی کرده شرایط مساعدی برای صلاح دیگران فراهم می آورد. یکی از اشکال آن، نجاتبخشی است. انسان آزاده و دیندار، انسانی که بر عوامل فاسد و مفسد محیط و علیه طاغوت، ستم، استثمار و سلطه می شورد، در عین این که خود را آزاد می گرداند، بستری برای آزادی دیگران فراهم می سازد. در این حرکت، یا از این زاویه دید نسبت به رفتار و زندگی و اعمالش، چنین می نماید که به نوعی دیگر به اخلاق الهی تخلق جسته و به خدای منجی تقرب یافته است.
سیر انحطاط یا بعد از خدا، از این جهت با سیر تعالی و تقرب، متناظر است. چه، روند در شرایط اسارت، یا انتقال آگاهانه و ارادی او از حالات آزادی به حالات اسارت نیست. بدتر از آن روندی است که فرد طی آن شرایط اسارت را بر دیگران تحمیل می کند. دو روند انحطاط جانورسانی و دون جانوری به اسارت رفتن خود است، بی آن که مستقیما موجب اسارت دیگری شود.
در حالی که روند انحطاط دنیاداری به ویژه روند انحطاط استکباری موجبات اسارت توده های عظیمی از بشر را در پی دارد. دنیادار با کنز و بخل و اسراف و خوشگذرانی موجب فقر، محرومیت و مفاسد ناشی از آن برای مردم می شود. مستکبر با جهانگیری، غلبه و سلطه گری بر دیگران و با افساد فی الارض عامل ذلت، انحطاط، کفر، فساد و اسارت اقوام و ملت هایی می گردد.
همان طور که دینداران آزاده از نظر قرب و منزلت والا در نظام هستی و اثرگذاری بر محیط در مراتب مختلفی قرار دارند، توده های منحط هم از حیث انحطاط و بعد از خدا در یک درجه و ردیف نیستند. این ها هم در درجات مختلفی به سر می برند.
بدین سان درجات قرب و بعدی برای یکایک افراد بشر پدیده آمده است. از سوی دیگر مقربان نه تنها در جامعه بشر بر سایر مردم برتری یافته اند، بلکه در نظام هستی نسبت به سایر موجودات دارای مراتب برتر یا فروتر شده اند. نظام هستی را می توان به مثابه یک جامعه پرتنوع و محیطی گسترده با عوالم مختلف در نظر گرفت که در آن مراتبی و سلسله مراتبی از نظر وجودی و ارزشی هست. در جهت تعالی و بهتری درجاتی هست و در جهت انحطاط و پستی هم درکاتی وجود دارد.
حقایقی از این دست مؤید واقعیاتی در عالم بی کران هستی است. از جمله واقعیت مراتب وجود و ارجمندی، تأثیر آنان که در منزلت والاتری هستند، نسبت به دیگران، یعنی شفاعت، تأثیر عوامل پست محیطی - محیط عالم هستی - بر بشر، یعنی گمراهگری، اغواگری یا وسوسه، توجیه گری - یا تزیین در اصطلاح قرآنی - نظریه پردازی برای زندگی های پست یا شیطنت.
به برخی از این واقعیت ها اشاره ای خواهم کرد.

درجات قرب

هر فردی - از گرونده نیکوکار گرفته تا کافر ناسپاس زشتکار - از لحاظ روحی و معنوی و اخلاقی مرتبه و درجه ای دارد با این تفاوت که درجات مؤمنان نیکوکار مثبت است و درجات کفار بدکردار منفی. آیا با این وصف، کسی که در پی خشنودی خدا باشد، مانند کسی خواهد بود که گرفتار خشم خدا گشت و آشیانش دوزخ است و بد سرنوشتی است؟! آنان را نزد خدا مراتبی است و خدا به آن چه می کنند بیناست.(14) برای همه از آن کس که در پی خشنودی خدا باشد تا آن که با کفر و استکبار و نافرمانی و تبهکاری اش دچار خشم خدا گشته و به دوزخ در می افتد - مرتبه ای و درجه ای وجود دارد که آنان را از اعلی علیین تا اسفل سافلین ردیف می کند. این درجات تابع اوضاع نفسانی و کارهای ایشان است، تابع نوعی از زندگی که نخست اراده کرده و برگزیده اند: و الله بصیر بما یعملون و خدا به آن چه می کنند بیناست.
این حقیقت برپایه سلسله ای از حقایق دینی و واقعیات انسان شناختی استوار است. از وجود ساختار و محرک های فطری و اراده مستقل آدمی تا انواع زندگی، راه های خیر و شر یا تعالی و انحطاط و فرایندهای تقرب و بعد از خدا و بسیاری واقعیت ها و پدیدارهای دیگر که به برخی اشاره می کنیم.
وجود درجات قرب، مبتنی بر واقعیات و پدیدارهای بی شماری است؛ از جمله بر نوسان و عدم ثبات ایمان، امید، تقوا، توکل، صبر و تسلیم؛ متدرج بودن ایمان و تقوا و صبر و غیر آن؛ قابلیت رشد یافتن و زیادت و نقصان پذیری آن ها. فمن الایمان ما یکون ثابتاً مستقراً فی القلوب و منه ما یکون عواری بین القلوب و منه ما یکون عواری بین القلوب و الصدور الی اجل معلوم. فاذا کانت لکم براءة من احد فقفوه حتی یحضره الموت فعند ذلک یقع حد البراءة.(15) ایمان هست که ثابت و برقرار در دل است و باز ایمان هست که میان دل و سینه به صورت یک تصور بدون فهم در چرخش است تا زمانی معین. بنابراین اگر خواستید از کسی ابراز برائت و بی زاری کنید به او مهلت بدهید تا مرگش فرا برسد، آن وقت می توانید با اطمینان از وضعی که پیدا کرده است، ابراز برائت کنید.
ایمان و تقوا و تسلیم و امید و توکل اگر به وسیله اعمال صالحه حفاظت نشوند، تنزل کرده رو به تباهی خواهند رفت. به همین دلیل امام سجاد با نگرانی عوض می کند: خدایا... ما را به خودت هدایت کن یا برسان و ما را از خودت دور مکن و مولا علی دستور می دهد که سوسوا ایمانکم بالصدقة با دادن صدقه از ایمانتان حفاظت کنید.
ایمان با انجام اعمال صالحه نه تنها حفظ می شود که رشد هم می یابد و ما را از درجاتش فرا می برد. ایمان، مثل نقطه سپید و درخشانی در دل ظاهر می شود که با افزایش آن گسترده تر می گردد.(16)
درجات ایمان با حجم و گستره و تنوع اعمال صالحه و مداومت هر یک از آن ها و خلوص نیت در انجام آن ها متناسب است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: هر یک از شما که منکری را دید، باید با تمام قدرتش در از بین بردن آن بکوشد. اگر نتوانست، با زبانش (و قلم و تبلیغات) آن را از بین ببرد. اگر نتوانست، در دلش نسبت به آن اقدام کند (با ابراز خشم، آرزوی نابودی، تکریم مجاهدان ضد منکر و نقشه ریزی و اندیشه در این باره) و آن ضعیف ترین درجه ایمان است.
خداوند متعال مردم ایمان آورده را دعوت به ایمان می کند و این دعوت به بالا رفتن در مراتب آن از ضعیف به قوی و از پایین به بالاست. ایمان، گاهی یک رفتار است: ان الذین آمنوا. یک بار منش و وضع نفسانی است: انما المؤمنون اخوة زمانی ذات است، چنان که رسول خدا اشاره به علی بن ابیطالب در ابتدای جنگ خندق می فرماید: اینک ایمان به کفر روبه رو شده است. یا معصوم می فرماید: نحن الکلمات التامات. ما پدیدارهای تام و کمال یافته ایمان و تقوا تسلیم و رجا و توکل و صبریم. این استکمال به حکم آیات کریمه و احادیث شریفه با انجام عمل صالح صورت می پذیرد: الیه یصعد الکلم الطیب العمل الصالح یرفعه.(17)
رفع یا ارتقای درجه مومن مترادف رشد اوضاع نفسانی طیبه وی است. امام زین العابدین در دعای خیر برای پیامبر اکرم آرزوی رفع درجه می کند: اللهم صل علی محمد و آل محمد... و ارفع درجته . در جای دیگر برای جدش آرزو می کند که خدا به سبب مجاهداتش در راه خدا او را به بالاترین درجه بهشت نائل آورد، به طوری که منزلتی برابر با آن وجود نداشته باشد و مرتبه ای همتایش یافت نشود و هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسلی یه پای او نرسد.
اعمال صالحه - که عبادات محض و عبادات اجتماعی از اهم آن هاست - عامل را فرا می برند و بر درجه قریش می افزایند. ستم و گناه و کار زشت هم موجب سقط و تنزل عاملش در درجات منفی می شود. تنزل کافر در مراتب وجود به مقدار کارهای زشتش و حجم ستم ها و تنوع گناهان اوست: بی گمان، ایشان زیانکار شدند. و هر یک از آنان بر حسب آن چه انجام داده اند مرتبه ای دارند و البته (خدا) سزای کارهایشان را تمام دهد و به آنان ستم نرود.(18)
و برای هر کس مرتبه ای است ناشی از آنچه انجام دهد و پروردگارت از آنچه می کنند غافل نیست.(19)
انسان با خدا هیچ فاصله مکانی ندارد و خدا هم به او بسیار نزدیک است به طوری که ارتباط برقرار کردن بنده با خدا کار ساده ای است: و چون بندگانم از تو درباره من بپرسند بگو که من نزدیکم، دعای نیایشگر را چون مرا بخواند اجابت می کنم. پس باید دعوت مرا اجابت کنند و باید به من ایمان آورند باشد که آنان ره کمال پویند.(20) و ما از رگ گردنش به او نزدیک تریم.(21) و ما از شما به او نزدیک تریم ولی شما نمی بینید(22) پس فاصله حقیقی میان بنده و پروردگارش عبارت از تحولی کیفی است که به واسطه انجام اعمال صالح صورت می پذیرد. امام سجاد عرض می کند: کسی که سوی تو راهی شده باشد راهی کوتاه در پیش دارد و تو از آفریدگانت در پس پرده نه ای، جز این که کارها آنان را از تو فاصله داده است.(23) مسافتی که میان بنده با خداست طول خودسازی و ایمان آوردن و پروا گرفتن و تسلیم و توکل و امید و صبر داشتن و انجام اعمال صالحه است آنچه بنده را به سوی خدا بالا می برد: و العمل الصالح یرفعه .
مراتب مومنان تابع درجه رشد ایمان و امید و تقوا و تسلیم و توکل و صبر آنان هم چنین انواع و حجم و گستره و میزان اعمال صالح آنان و مداومتشان در آن هاست: و هر گرونده در حالی که کارهای شایسته کرده باشد به آستان وی رود. چنین کسانی مرتبه های برین - الدرجات اعلی - دارند.(24) در آیه دیگر می فرماید تابع وزن اعمال صالحه ایشان است: هر کس هستی گرانمایه اش سنگین باشد پس آن گروه همان پیروزمندان باشند(25)
چون جهاد با مال و جان یکی از کارهای شایسته هر کس آن را انجام دهد یک درجه از دیگران ارتقا می یابد: خدا مجاهدان با مال و جان را بر نشستگان یک درجه برتری داده است.(26) کسانی که علاوه بر جهاد، هجرت هم کرده باشند مرتبه ای فراتر دارند: کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا با مال و جان جهاد کردند نزد خدا بلند پایه ترند و اینان همان برندگانند.(27)
زمان و شرایط اجتماعی و عوامل دیگر در تعیین ارزش عمل صالح و قدرت بالا بردن مرتبه عاملش موثرند: کسانی از شما که پیش از فتح (مکه) انفاق کرده و جنگیده اند با دیگران برابر نیستند. اینان بلند پایه ترند نسبت به کسانی که پیش از آن (فتح مکه) انفاق کرده و جنگیده اند و به هر دو دسته خدا وعده بهشت نیکو داده است و خدا از آنچه می کنید آگاه است.(28)
علاوه بر شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی امت، شرایط خود شخص نیز در تعیین ارزش عمل موثر است. کسی که در حال تنگدستی انفاق می کند با کسی که در توانگری و رفاه چیزی می بخشد در یک مرتبه نیست. آنکسان که در فراخی و سختی انفاق می کنند و فروخورندگان خشم...(29)
اختلاف مراتب پیامبران نیز تحت تاثیر همین عوامل است. هر چند علل دیگری هم داشته باشد. خداوند، پیامبرانش را از فضل و فیضش به یک اندازه بهره مند نساخته است. وانگهی بعضی را به سبب کثرت عمل صالح بر دیگران برتری داده است: آن فرستادگان را بعضی بر بعضی دیگر فزونی بخشیدیم. یکی از آنان هست که خدا با او سخن گفت و دیگری را مرتبه ها بالا برد.(30)
از تتبع در آیات کریمه قرآن استنباط می شود که چهار مرتبه کاملاً متمایز در تقرب هست که در اعمال شخص انعکاس نمایان و دقیق دارند:
1- مرتبه قسط.
2- مرتبه عدل.
3- مرتبه احسان.
4- مرتبه بر یا نیکی بیکران.
مومنان شایسته کرداری که در هر یک از این مراتب چهارگانه قرار دارند یک طبقه از مقربان را تشکیل می دهند. قائمان به قسط، عادلان، محسنین و ابرار. اعضای هر یک از این طبقات نیز درجه های مختلفی دارند و نسبت به یکدیگر بالا و پایین هستند، اما نامی برای این درجات ذکر نشده است.
مولای متقیان در تفسیر آیه کریمه ان الله یامر بالعدل و الاحسان می فرماید. عدل، همان انصاف است و احسان عبارت از تفضل یا زیاده بر حق کسی به وی دادن است.(31)
عدل، صفتی برای یک نوع رفتار معین است و احسان صفتی برای نوعی دیگر از رفتار.