انسان شناسی جلد سوم

استاد جلال الدین فارسی

عرش، و کرسی

در آیه 256 بقره می فرماید: الله لا اله الا هو الحی القیوم لا تأخذه سنة و لانوم له ما فی السموات و الارض... وسع کرسیه السموات و الارض و لایؤده حفظهما و هو العلی العظیم. کرسی خدایی که علی برتر از هستی طبیعی آسمانها و زمین جهان طبیعی، و برتر از جهان برین است مقام فرمانروایی و تدبیر اوست بر عالم طبیعت. چنانکه در توضیح همین آسمانها و زمین می فرماید که خلقت آنها در شش دوران صورت گرفته است و فوق این جهان طبیعی جهان برینی هست که جهان طبیعی بواسطت آن اداره و تدبیر می شود و از مقام فرمانروایی برتری که عرش نام دارد: ان ربکم الله الذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش یدبر الأمر، ما من شفیع (واسطه ای) الا من بعد اذنه. ذلکم الله ربکم فاعبدوه أفلا تذکرون. الیه مرجعکم جمیعاً وعدالله حقاً انه یبدء الخلق ثم یعیده لیجزی الذین آمنوا و عموا الصالحات بالقسط والذین کفروا لهم شراب من حمیم و عذاب الیم بما کانوا یکفرون.(202)
یدبر الامر من السماء (جهان برین) الی الارض (جهان طبیعی) ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدون. ذلک عالم الغیب و الشهادة العزیز الرحیم.(203)

26 جهانِ انسانیِ گشوده خود مختار

انسان - در مقام فرد - منظومه ای از رخداد و عمل است که پس از مرگ و آغاز زندگی برزخیش جز به همین گونه از هستی نیست. اما چون بدنی هم دارد که جزئی از جهان طبیعی است و اعمال خوردن، آشامیدن، جذب، هضم و دفع را انجام می دهد ما او را، و حتی خودمان را به گونه چیز - شی ء- هم ادراک می کنیم؛ و بیشتر بدین صورت ادراک می شویم.
هستی ما در حقیقت فعل خدای متعال است هستی ای که سرچشمه در جهان برین داشته در دو جهان طبیعی و انسانی هم ظهور دارد. بالاتر از این، آنچه در نظام هستی می گذرد با همه جهان ها و لایه های هستی آنها فعل خدا سبحان است. ابتدایش از او، قوامش به او، و انتها و بازگشتش هم بسوی اوست.(204) خلقت همه عالم، فعل حق تعالی است و همه آنها را بحق آفریده است نه بباطل.(205) و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلاً. ذلک ظن الذین کفروا فویل الذین کفروا من النار. أم نجعل الذین آمنوا و عموا الصالحات کالمفسدین فی الارض. أم نجعل المتقین کالفجار. کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب.(206) بباطل آفریده شدن جهان برین، جهان طبیعی، و جهان انسانی - مابینهما - را این می داند که حساب و کتاب و سنجش اعمال و پاداش کیفری نباشد، از سیر تعالی و تقرب به خدا که مبدأ هستی و کمال مطلق است و از چهار فرایند و سیر بعد از خدا و از پست شدن و مستکبر و مفسد فی الارض شدن آدمیان اثر و خبر و واقعیتی نباشد. کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک شایسته کردند با مفسدین فی الارض یا دگرتباهگران مستکبر یکسان و هم سرنوشت باشند. متقیان مثل رستگاران و بدکاران باشند و هر دو پس از مردن و نیز در قیامت یکسان و هموزن و همشأن باشند. زندگی پس از مرگ و زندگی جاوید قیامتی نباشد. مردگان، رستاخیزی نداشته و میزان اعمالی در کار نباشد. بهشت و دوزخی وجود نداشته و برقرار نباشد. حق بودن آفرینش چند جهان، این است که خلاف این احوالی و اوضاع باشد. و همین باشد که هست.
این که هست و حق هم هست، امکان دو سیر متخالف قرب به خدا و بعد از اوست. وجود جهان انسانی کانونی گشوده به روی جهان های برین و پست و طبیعی است؛ وجود خودمختاری آدمی است؛ وجود امکانات و توانایی های متفاوت و متضاد است. گشوده بودن جهان انسانی به روی سه جهان برین، جهان طبیعی و جهان پست است؛ و متقابلاً گشوده بودن روزنه علی آن سه جهان به روی جهان انسانی کانونی تعیین کننده و به نوبه خود و با ظرفیت وجود خود، آفریننده. آفریننده خودمختاری که می تواند فاتح محیط درونی خود، فاتح محیط طبیعی فاتح محیط اجتماعی، و فاتح محیط بین المللی باشد. چنانکه این امکان را دارد که اسیر، ذلیل و مغلوب عوامل مخل و مفسد چهار محیط - که لایه های پست هستی را تشکیل می دهند - باشد. اختیار با اوست. اما سرنوشت و آثار مترتب بر گزینش های او با او نیست. مرزهای توانایی و وجودی او را مبدأ هستی و ناظم و مدبر نظام هستی تعیین و مقدور فرموده است.

جهانی میان دو جهان برین و طبیعی

جهان انسانی، جهانی است که در نظام هستی و نفس الامر، میان جهان برین جهان طبیعی - الارض - قرار دارد. با این حقیقت، اندکی پیش در آیه 26 سوره مبارکه ص آشنا شدیم: و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلاً... أم نجعل المتقین کالفجار... در سوره مبارکه انبیا هم می خوانیم: و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لاعتبین او اردنا ان نتخذ لهواً لا تخذناه من لدنا ان کنا فاعلین. بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق و لکم الویل مما تصفون.(207)
لَعب یا لعِب - بازی - عملی طبق قواعد قراردادی است که به نتیجه معقولی و پسند نمی رسد و اگر هم نتیجه ای داشته باشد بدرد آدم یا موجود محتاجی می خورد که سرش را گرم کند. و محرک درونی چنین اعمالی جز علاقه ای و محرکی پست نیست. خدا در رد اتهام کفار و سنت الحادی که جهان - انسان شناسی باطلش بر پیشفرض بازی بودن گردش جهان و کارهای انسان نهاده است می فرماید: اتخاذ رفتار بازی مثل هر رفتار یا فعلی باید نیاز - احتیاج، نقص - یا محرکی در ذات رفتار کننده یا فاعل داشته باشد: ... لاتخذناه من لدنا . و علائق پست و احتیاج درباره ذات اقدس الهی محال و قول به آن باطل است. آنگاه می فرماید: فعل ما - نه بازی بلکه - این است که حق را بر پیکر باطل می زنیم تا از فرق سرش تا پایین بشکافد در نتیجه ره زوال گیرد. و وای به حال شما با این وصفی که از ذات اقدس الهی و از فعلش - آفرینش جهان برین، جهان طبیعی، و جهان انسانی - می کنید.
این کشمکش و رخدادهایش در جهان انسانی - و نه جهان برین و نه جهان طبیعی جریان دارد. چه، می دانیم که باطل جز فرآورده های عوامل پست چهار محیط طبیعی درونی، اجتماعی، و بین المللی نیست. باطل، جهان انسان شناسی ها، و فلسفه های توجیه گر زندگی های استکباری، دنیاداری، جانوری محض، و دون جانوری است. فرضیه ها نظریه ها، و تئوریهایی است برای توجیه یا به تعبیر قرآنی تزیین سلطه گری و سیاستهای ظالمانه جباران، مالکان حرامخوار و زالو صفت، شهوترانان، مترفین، کاهنان باستان و مدرنیته، کشورگشایان مسلح و خونخوار، و دگرتباهگران، و در یک جمله: مفسدان فی الارض.
این گروهها و طبقات اجتماعی، و اقران نامرئی آنها که مخل و مفسد زیستن و رشد معنوی بشریت اند علاوه بر سایر روشهای تهاجمی و عدوانی، دست به تهاجم فرهنگی - سیاسی هم می آلایند و باطلسازی و باطل رسانی(208) هم می کنند. بر اثر آن کشمکش و مبارزه ای میان دو نیروی انسانی در می گیرد. نیروی انسانی متعالی مجهز به معارف حقه و سنت توحیدی - وحیانی، با آن دار و دسته ها و گروههای اجتماعی و بین المللی که مجهز به سنت الحادی - طاغوتی یعنی باطلاند. دو سنت الحادی طاغوتی و توحیدی - وحیانی رو در روی هم قرار دارند. و دو نیروی حق و باطل پیوسته در ستیزه و کشمکش اند. اراده الهی بر این تعلق گرفته است که با مددرسانی به نیروی اجتماعی و بین المللی حق، نیروی باطل، و فرآورده های باطل را از فرق سر تا به پاشنه پا بشکافد و ازاله کند، ازاله ای که به فرو افتادن و سقوطش به لایه های جهان پست - دوزخ - می انجامد.
با این بیانی که خداوند می فرماید برهان بر مبدأ هستی و حکمت و عزت مطلقه اش و بر جهان برین، جهان طبیعی، جهان انسانی، و لایه هایش و جهان پست، و معاد و بالضروره بر نبوت، تمام می شود. آنگاه بلافاصله می افزاید که در آنچه در جهان انسانی میان دو نیروی حق و باطل می گذرد همه قوای جهان برین - از جمله واسطه وحی که ذی قوة عند ذی العرش مکین باشد - مداخله دارند: و له من فی السموات و الارض و من عنده لایستکبرون عن عبادته و لایستحسرون. یسبحون اللیل و النهار لایفترون(209) و از امداد غیبی ذات اقدسش چنین یاد می فرماید: و یمح الله الباطل و یحق الحق بکلماته انه علیم بذات الصدور. و هو الذی یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیئات و یعلم ما تفعلون. و یستجیب الذین آمنوا و عملوا الصالحات و یزیدهم من فضله و الکافرون لهم عذاب شدید.(210)
خداوند، نیروی باطل را که مستکبران، دنیاداران، و کاهنان قدیم و جدید باشند و فلسفه های چهار راه زندگی پست، و جهان - انسان شناسی موهوم و خیالی و گمراهگر، و سنت فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی، محو و ازاله می کند. اما با ترتیب دادن سنت های تکوینی حاکم بر جهان انسانی که به صورت کشمکش میان گروههای اجتماعی و بین المللی تظاهر می نماید. بواسطه کلماتش که پدیدارهای متعالی و رشید و آگاه به معارف حقه و مؤمن به آن و مجاهد در راه خدا باشند. و از طریق اجابت دعوت و خواسته های عالی و مقدس یا آرمانهای کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و افاضه فضلش بر آنان؛ و نیز از طریق مقدر کردن عذاب شدید در جریان همین کشمکش و جهان طبیعی، و پس از مرگ - و در دو زندگی برزخی و قیامت.
و با مشرکان بصورت دسته جمعی بجنگید همانطور که بطور دسته جمعی با شما می جنگند و بدانید که خدا با پرهیزگاران است... هان ای کسانی که ایمان آوردند، ما را چه می شود که وقتی به شما دستور الهی می رسد که در راه خدا بسیج شوید به پستی گراییده به زمین می چسبید؟ آیا بجای زندگی پس از مرگ به زندگی پست دل بستید حال آنکه بهره مندی زندگی دنیا در مقایسه با زندگی پس از مرگ - آخرت - جز اندکی نیست. اگر بسیج نشوید شما را عذاب دردناکی کند و بجای شما گروه انسانی دیگری آورد و هیچ زیانی به او نرسانید و خدا بر هر چیز بسیار تواناست. اگر او (یعنی پیامبر) را یاری ندهید بدانید که خدا او را یاری داده است آن زمان که کسانی که کافر شدند او را بیرون راندند چنانکه وی یکی از دو تن بود آندم که هر دو غار بودند آندم که به یار خویش می گفت: غم مدار که خدا با ماست. پس خدا آرامشش را بر وی فرو فرستاد و او را با سپاهیانی که آنان را ندیدید پشتیبانی کرد؛ و خدا سنت فرهنگی - سیاسی کسانی را که کافر شدند به لایه های پست هستی فرو برد و سنت و دین خداست که فر است و برین، و خدا شکست ناپذیری حکیم است. سبکبار و سنگین بار بسیج شوید و با مال و جان در راه خدا جهاد کنید. آن کار برای شما بهتر است اگر دانسته باشید.(211)

...................) Anotates (.................
1) غافر، 26.
2) اعراف، 51.
3) حدید، 20.
4) در رد بیدینان، ارنو بیوس - نویسنده لاتین سده های سوم و چهارم میلادی - فصل هفتم، H - 507.
5) بقره، 256.
6) جن، 15-14.
7) انفعال، 24.
8) انفال، 39. بقره، 193 بدون لفظ کله.
9) نحل، 52.
10) صافات، 9-7.
11) قلم، 4-2.
12) حدید، 25.
13) انعام، 164-161.
14) شوری، 15-2.
15) مؤمنون، 17.
16) سوره حجر آیه 21
17) جاثیه، 24-18.
18) مفردات، ص 309.
19) فتح، 28، صف 9. توبه، 33.
20) معجم الفاظ القرآن الکریم، مجمع اللغة العربیة، ج 2، ص 452: القیمة: ذات القیمة الرفیعة. مفردات، راغب، ص 418: و تقویم السلعة بیان قیمتها. لسان العرب، ج 12، ص 500: و القیمة: وحدة القیم... و القیمة: ثمن الشی ء بالتقویم... و یقال: کم قامت ناقتک أی کم بلغت. و قد قامت الأمة مائة دینار أی بلغ قیمتها مائة دینار... و قیل: الهاء فی القیمة للمبالغة. و دین
21) شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج 30، ص 202.
22) کهف، 2-1.
23) بینه، 2 و 4.
24) اصل الزکاة النمو الحاصل عن برکة الله تعالی... یقال زکا الزرع یزکو اذا حصل منه نمو و برکة. مفردات راغب، ص 213.
25) یوسف، 40.
26) آیات 30-29.
27) همان، 42.
28) ملک، 22.
29) روم، 30 - یونس، 105: و أن أقم وجهک...
30) نور، 2.
31) نساء، 125.
32) آل عمران، 19.
33) جن، 14.
34) بقره، 112.
35) انعام، 14.
36) نحل، 52.
37) فصلت، 46 - جاثیه، 15.
38) نحل، 97.
39) غافر، 40.
40) جن، 14.
41) بقره، 112.
42) اعراف، 195 تا 197.
43) ذاریات، 6.
44) صافات، 9.
45) راغب در مفردات، 524 می نویسد: وصب وصوباً دام.
46) ر.ک: لسان العرب، ج ، ص 170.
47) اگساندروس، آثنودوروس، و پولیدوروس، هنرمندان مکتب رودس در قرن دوم پیش از میلاد.
48) فصلت، 53.
49) اسراء، 1.
50) بقره، 2-1.
51) شعراء، 2.
52) طه، 5.
53) شعراء، 192.
54) سجده، 5.
55) طه، 5.
56) المیزان، ج 27، ص 198-199.
57) شوری، 11.
58) صافات، 159.
59) مومنون، 86.
60) طه، 73.
61) اعراف، 54.
62) الم سجده، 4.
63) حدید، 4-5.
64) علم خدا به هر رخداد و هر چیز را لایه برینی از هستی در بر دارد که آن را کتاب مبین خوانده است و تحت عنوان جهان برین از آن بقدر کفایت سخن خواهیم گفت.
65) تحریم، 6: لایعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون.
66) مریم، 64-65.
67) بزودی تعریف خواهد شد.
68) نحل، 89.
69) بقره، 2.
70) بروج، 22.
71) هود، 2.
72) اعراف، 54.
73) ر.ک: پیامبری و انقلاب، ص 63-53. کتابم حوادث دوره مکی را با رخدادهای نزول آیات و سوره مکی در بر دارد دو جلد دیگرعلیهم السلام- پیامبری و جهاد؛ و پیامبری و حکومت - حاوی حوادث دوره مدتی باستناد کهن ترین و معتبرترین منابع تاریخ اسلام است با نزول آیات و سور مدنی و تتمه های سور مکی باستناد ترتیب نزول محقق و صحیح.
74) 18-1.
75) عبس، 16-11.
76) جمله معترضه ای است اشاره به این حقیقت جهان انسانی خود مختار که دعوت خدا و بالضروره دعوت پیامبرانش و امامان معصوم و دینشناسان متقی دعوت به یادگیری معارف حقه و راه و رسم حیات طیبه و سیر تقرب الی الله یا رشد معنوی و فرجام نیک است نه یبش. تعیین کننده اصلی همانا اراده آدمی است که بخواهد رشد کن یا بعد از خدا پیدا کند.
77) آیات 7-1.
78) بعدها می آید که و ما أمرنا الا واحدة کلمح بالبصر (قمر، 50) و و ما امر الساعة الا کلمح البصر او هو اقرب (نحل، 77).
79) آیات 13 - 14
80) حجر، 21.
81) آیات 17 و 49 و 50 سوره قمر.
82) آیات 10-1.
83) به دلیل آیه 12 سوره صافات: و زینا السماء الدنیا بمصابیح. و آیه 10 صافات: انا زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب و حفظاً من کل شیطان ما رد لایسمعون الی الملأ الاعلی و یقذفون من کل جانب (حوراً و لهم عذاب واصب الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب.
84) نحل، 96.
85) رعد، 8.
86) حجر، 21.
87) نمل، 57.
88) انعام، 96.
89) یس، 38.
90) قمر، 49.
91) حدید، 25: وانزلنا الحدید فیه بأس شدید زمر، 6: و انزل لکم من الانعام شمانیة ازواج و برای شما از چارپایان هشت جفت نازل کرد.
92) عبس، 19.
93) یس، 39.
94) یونس، 5.
95) مزمل، 20.
96) زخرف، 4.
97) واقعه، 79.
98) اسراء، 106
99) انعام، 59
100) انعام، 75.
101) تکاثر، 7.
102) فصلت، 54.
103) کهف، 110.
104) مطفقین، 15.
105) قیامت، 23.
106) اعراف، 143.
107) شمس، 3-1.
108) لیل، 2-1.
109) اعراف، 187.
110) همان، 143.
111) اعلی، 3.
112) فصلت، 54.
113) نساء، 126.
114) بقره، 20.
115) تسویه آسمانها یا مراتب هستی برین.
116) بقره، 29.
117) اعراف، 89.
118) بقره، 116.
119) یس، 83.
120) زمر، 62.
121) اسراء، 44.
122) رعد، 13.
123) حج، 17.
124) آل عمران، 98.
125) فصلت، 53.
126) راغب اصفهانی - متوفای 502 - می گوید: گفته اند طوی نام دره ای است که واقعه در آن رخ داده است. نیز گفته اند: اشاره به حالتی است در طریق اصطفا یعنی برگزیده شدن برای پیامبری گویی مسافتی طولانی با مجاهدت طی کرده باشد.
127) طه، 9-21.
128) نظر ارسطو، و فلسفه عربی از سنتی تا مدرن که دکارت و کانت و نوکانتی ها را در بر می گیرد.
129) اعراف، 118.
130) یونس، 32.
131) هود، 21.
132) فیل، 2.
133) رعد، 22-16.
134) رعد، 24-16.
135) همان، 19.
136) همان.
137) همان، 25-18.
138) همان، 24-23.
139) همان.
140) حجر، 21.
141) انبیاء، 104.
142) آیات 18-17.
143) ذاریات، 1 - 10 و 20 - 23
144) آیه 12.
145) انعام، 59.
146) حدید، 22.
147) یونس، 61.
148) سبا، 3.
149) طه، 52.
150) مزمل، 18.
151) نمل، 67-68.
152) تکویر، 14-12.
153) کهف، 48-46.
154) آل عمران، 29-28.
155) در بیان جهان انسانی، آیات دیگری خواهد آمد.
156) یس، 12.
157) جاثیه، 37-26.
158) رعد، 11-10.
159) انفطار، 10 - 16
160) سوره مبارکه طارق
161) جن، 28.
162) عنکبوت، 3.
163) حجر، 9.
164) آیات 192 تا 195. برای اطلاع از ترتیب نزول این سوره با سوره مبارکه اسراء ر.ک: پیامبری و انقلاب، صص 187-226.
165) آیه 85.
166) شوری، 52.
167) نحل، 2.
168) شعرا، 195.
169) احزاب، 45-44.
170) ر.ک: اراده معطوف به حیات طیبه (جلد سوم تعالی شناسی).
171) حجر، 29 - ص 72.
172) فاطر، 10.
173) نحل، 97.
174) انبیاء، 91.
175) لاتجد قوماً یومنون بالله و الیوم الآخر، یوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا آباءهم اوا بناءهم او اخوانه او عشیرتهم. اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه (مجادله، 22).
176) طه، 3.

177) همان، 44.
178) نازعات، 26.
179) انبیا، 20-19 و 29-26.
180) حج، 75.
181) نساء، 166.
182) نحل، 2.
183) تحریم، 5-4.
184) احزاب، 56.
185) همان، 43-42.
186) فقولا له قولاً لیناً.
187) حجر، 30، ص 73.
188) اعراف، 206.
189) یوسف، 4.
190) آل عمران، 82-80. مشابه آن: بقره 158-156.
191) فصلت، 33-30.
192) نحل، 34.
193) تحریم، 6.
194) مدثر، 31-26.
195) نساء، 100-99.
196) انعام، 94-93.
197) انفال، 51-50.
198) فرقان، 24-21.
199) همان، 30-25.
200) سجده، 12-9.
201) در سوره نجم یکی از از آنها را شدیدالقوی می خواند.
202) یونس، 4-3.
203) سجده 6-5.
204) علامه طباطبائی - رضوان الله تعالی علیه - المیزان، ج 13، ص 187.
205) همان، ص 231.
206) ص، آیات 28-26.
207) آیات 18-16.
208) همانچه اطلاع رسانی می نامند.
209) انبیاء، 20-19.
210) شوری، 26-24.
211) توبه، 41-36.