انسان شناسی جلد سوم

استاد جلال الدین فارسی

25 جهان طبیعی

جهان طبیعی، خلق شده است. به این معنی که زمانی چنین هستی ای نبوده و بعد هستی ویژه اش یافت شده است، درست مثل تولد یک حیوان یا انسان، این پیدایی، نه از عدم بلکه از نداشتن هستی متزمن - متمکن یا بگونه یک رخداد یا یک چیز است. چنانکه امروز و فردا هر چه پدید آید از عدم نیست از جهان برینی است که سرچشمه های آن را در بر دارد: هیچ چیزی نیست مگر خزائن - یا سرچشمه های آن نزد ماست و ما آن را نازل نمی کنیم مگر با تقدیری معلوم.
اشاره به همین معناست آنجا که از جهان برین سرچشمه اشیاء و رخدادهای جهان طبیعی. بالفظ سماء - آسمان - در برابر جهان طبیعی با آسمانها و زمینش یاد می شود و از جهان طبیعی در برابرش با لفظ الارض. در حالی که چون می خواهد از آسمانهای جهان طبیعی یاد فرماید از کره زمین و حتی بدن ما انسانها با کلمه الارض تعبیر می فرماید. باز به همین دلیل است که آفرینش جهان طبیعی تدریجی و زمانی است و هستی آن هم مدت دار است. آغازی دارد و انجامی که قیامت باشد. بدن ما هم که جزئی از همین عالم است آغاز یا تولدی دارد و انجام یا مرگی.
آسمانهای جهان طبیعی از چیزی طبیعی ساخته شده اند که خود آن نازل شده هستی ویژه ای از جهان برین است. به دیگر بیان، هستی ویژه ای از جهان برین تجلی یافته است و امتداد وجودی پیدا کرده - بی آنکه مانند امتداد در عالم طبیعی جایش را خالی کند و از نقطه ای به نقطه دیگر حرکت نماید - تا هستی طبیعی آن و همانچه برای ما مشهود و محسوس و قابل اندازه گیری است پیدا - و نه هست از عدم - گشته و عالمی طبیعی برای ما ظهور کرده است نه وجود یافتن پس از عدم.
بگو: آیا با وجود همه اینها شما باز هم به آن که زمین را در دو دوران خلق کرد کافر می شوید و برای او، آن عظیمی که پروردگار عالمهای آفریدگان است، همتایان و جایگزینانی قائل می شوید؟! و در زمین اما بر روی آن، کوهستانها قرار داد و در آن برکت ها نهاد و در آن مایه های معیشت ویژه اش را تعبیه کرد در چهار دوران، تعبیه ای که تمامی نیازمندان (از گیاه و جانور و انسان) بتوانند یکسان به آن دسترسی داشته باشند. بعلاوه اراده اش به آسمان تعلق گرفت در حالی که آن بخاری گداخته بود. به آن (بخار گداخته) و به زمین فرمود: خواسته یا ناخواسته بشوید. (به زبان شدن و ایجاد) گفتند: خواستار؛ شدیم. آنگاه در دو دوران آنها را هفت - یا چندین - آسمان گردانید گرداندنی به قضا، و در هر آسمانی امر (شاید قضا، قانون، سنتها و نظام) آن را به گونه پنهان (پنهان از فهم بشر: وحی) ایجاد کرد.(200)
در سوره مبارکه نازعات از آغاز جهان طبیعی و از انجام آن یاد می کند با قید چندین سوگند به لایه های ذیشعور جهان برین که در پیدایی جهان طبیعی و آغازش و نیز در فرجامش ایفای نقش می کنند: به نام خداوند بخشنده مهربان. سوگند به برکنندگان (جانها) بشدت(201)، به تکاپو کنندگان پرتلاش، به شناگران تیزرو، و به پیشی گیرندگان بشتاب، و به تدبیر کنندگان امر- یا لایه هستی برین - که روزی که آن سخت لرزنده بلرزد و از پی آن لرزش سختی در آید دلهایی در آن دوران مضطرب باشد، چشمهایشان فرو هشته گویند: آیا در حالی که در گوریم به زندگی باز گردانده می شویم؟! آیا پس از آنکه استخوان پوسیده هایی شده بودیم؟! اندیشیدند که آن براستی بازگشتی زیانبار است. پس آن جز یک بیدار باش بلند آهنگ نباشد که بناگه در دشت هموار قیامت اند... آیا شما به لحاظ خلقت و ساختار مستحکم ترید یا آسمان که او بنانهادش، سقفش را برافراشت پس آن را متناسب گردانید و شبش را تاریک کرد و روزش را پدید آورد؟ وانگهی زمین را مدور ساخت تا برای شما و برای چارپایانتان مایه برخورداری باشد. پس چون آن رخداد عظیم سهمگین تحقق یابد آن روز که انسان هر چه کرده است را بیاد آرد و دوزخ برای که کسی که می بیند نمودار آیه، آری آن هنگام کسی که فرمان خدا نبرد و زندگی های پست را ترجیح داده برگزید دوزخش آشیان باشد. و اما کسی که از مقام پروردگارش اندیشه و پروا کرد و خود را از خواهش پست ساختارش برحذر کرد، آری او را بهشت آشیان باشد. از تو درباره رستاخیز می پرسند که چه وقت بر پا شود و رخ دهد؟ تو کجا باشی و خبرش: هنگام آن با پروردگار تو است. تو بیم دهنده ای بیش نیستی آنهم به کسی که از قیامت پروایی نماید. گویی اکنون است وقتی که آن را ببینند پندارند (در زندگی برزخی خویش) جز شامگاهی یا چاشتگاهی درنگ نداشته اند

عرش، و کرسی

در آیه 256 بقره می فرماید: الله لا اله الا هو الحی القیوم لا تأخذه سنة و لانوم له ما فی السموات و الارض... وسع کرسیه السموات و الارض و لایؤده حفظهما و هو العلی العظیم. کرسی خدایی که علی برتر از هستی طبیعی آسمانها و زمین جهان طبیعی، و برتر از جهان برین است مقام فرمانروایی و تدبیر اوست بر عالم طبیعت. چنانکه در توضیح همین آسمانها و زمین می فرماید که خلقت آنها در شش دوران صورت گرفته است و فوق این جهان طبیعی جهان برینی هست که جهان طبیعی بواسطت آن اداره و تدبیر می شود و از مقام فرمانروایی برتری که عرش نام دارد: ان ربکم الله الذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش یدبر الأمر، ما من شفیع (واسطه ای) الا من بعد اذنه. ذلکم الله ربکم فاعبدوه أفلا تذکرون. الیه مرجعکم جمیعاً وعدالله حقاً انه یبدء الخلق ثم یعیده لیجزی الذین آمنوا و عموا الصالحات بالقسط والذین کفروا لهم شراب من حمیم و عذاب الیم بما کانوا یکفرون.(202)
یدبر الامر من السماء (جهان برین) الی الارض (جهان طبیعی) ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدون. ذلک عالم الغیب و الشهادة العزیز الرحیم.(203)

26 جهانِ انسانیِ گشوده خود مختار

انسان - در مقام فرد - منظومه ای از رخداد و عمل است که پس از مرگ و آغاز زندگی برزخیش جز به همین گونه از هستی نیست. اما چون بدنی هم دارد که جزئی از جهان طبیعی است و اعمال خوردن، آشامیدن، جذب، هضم و دفع را انجام می دهد ما او را، و حتی خودمان را به گونه چیز - شی ء- هم ادراک می کنیم؛ و بیشتر بدین صورت ادراک می شویم.
هستی ما در حقیقت فعل خدای متعال است هستی ای که سرچشمه در جهان برین داشته در دو جهان طبیعی و انسانی هم ظهور دارد. بالاتر از این، آنچه در نظام هستی می گذرد با همه جهان ها و لایه های هستی آنها فعل خدا سبحان است. ابتدایش از او، قوامش به او، و انتها و بازگشتش هم بسوی اوست.(204) خلقت همه عالم، فعل حق تعالی است و همه آنها را بحق آفریده است نه بباطل.(205) و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلاً. ذلک ظن الذین کفروا فویل الذین کفروا من النار. أم نجعل الذین آمنوا و عموا الصالحات کالمفسدین فی الارض. أم نجعل المتقین کالفجار. کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب.(206) بباطل آفریده شدن جهان برین، جهان طبیعی، و جهان انسانی - مابینهما - را این می داند که حساب و کتاب و سنجش اعمال و پاداش کیفری نباشد، از سیر تعالی و تقرب به خدا که مبدأ هستی و کمال مطلق است و از چهار فرایند و سیر بعد از خدا و از پست شدن و مستکبر و مفسد فی الارض شدن آدمیان اثر و خبر و واقعیتی نباشد. کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک شایسته کردند با مفسدین فی الارض یا دگرتباهگران مستکبر یکسان و هم سرنوشت باشند. متقیان مثل رستگاران و بدکاران باشند و هر دو پس از مردن و نیز در قیامت یکسان و هموزن و همشأن باشند. زندگی پس از مرگ و زندگی جاوید قیامتی نباشد. مردگان، رستاخیزی نداشته و میزان اعمالی در کار نباشد. بهشت و دوزخی وجود نداشته و برقرار نباشد. حق بودن آفرینش چند جهان، این است که خلاف این احوالی و اوضاع باشد. و همین باشد که هست.
این که هست و حق هم هست، امکان دو سیر متخالف قرب به خدا و بعد از اوست. وجود جهان انسانی کانونی گشوده به روی جهان های برین و پست و طبیعی است؛ وجود خودمختاری آدمی است؛ وجود امکانات و توانایی های متفاوت و متضاد است. گشوده بودن جهان انسانی به روی سه جهان برین، جهان طبیعی و جهان پست است؛ و متقابلاً گشوده بودن روزنه علی آن سه جهان به روی جهان انسانی کانونی تعیین کننده و به نوبه خود و با ظرفیت وجود خود، آفریننده. آفریننده خودمختاری که می تواند فاتح محیط درونی خود، فاتح محیط طبیعی فاتح محیط اجتماعی، و فاتح محیط بین المللی باشد. چنانکه این امکان را دارد که اسیر، ذلیل و مغلوب عوامل مخل و مفسد چهار محیط - که لایه های پست هستی را تشکیل می دهند - باشد. اختیار با اوست. اما سرنوشت و آثار مترتب بر گزینش های او با او نیست. مرزهای توانایی و وجودی او را مبدأ هستی و ناظم و مدبر نظام هستی تعیین و مقدور فرموده است.