انسان شناسی جلد سوم

استاد جلال الدین فارسی

لایه ها، و رخدادها از مبدأ هستی می شنویم(140) که سرچشمه آنچه در جهان طبیعی هست - از جمله بدن، مغز ما حتی قلم و کاغذی که کلام مجید الهی با آن و بر آن نوشته می شود - خزائنی است که نزد ما - عندنا - است و نازلش نمی کنیم مگر با تقدیری معلوم. از این آیه و دهها آیه استنباط می کنیم فوق

جهان طبیعی جهانی است که میان آن با عالم طبیعت روزنه ای علی هست، علیتی که دو صورت رخدا نزول (یا تنزیل) و رخداد تقدیر یا قدر معلوم دارد و البته صورتهای دیگری هم.
از آیات دیگر استنباط می شود که نه تنها اشیاء و موجودات جهان طبیعی از خزائن - یا لایه های - جهان برین سرچشمه می گیرند بلکه حوادث و پدیدارهای جهان طبیعی و جهان انسانی - اجتماعی هم بنیاد در جهان برین دارند جهان برینی که قائم بر مبدأ هستی است و با امر و تدبیرش اداره می شود.
بالاتر از اینها، آیات بسیاری دلالت قاطع بر این حقیقت دارند که بزرگترین حادثه جهان طبیعی و جهان انسانی که برچیده شدن و زوال جهان طبیعی کنونی باشد و پیدایی دو جهان طبیعی و انسانی جدید به جای آن از پیش در جهان برین طراحی شده است. همچنین زندگی برزخی آدمیان در کنار دو جهان طبیعی و انسانی طبق طراحی پیشین از ابتدای تاریخ بشر تاکنون برقرار است و تا به قیامت - که بزرگترین و انقلابی ترین حادثه دو جهان طبیعی و انسانی به شمار می آید - دوام دارد. و آن جریان - عالم برزخی - نیز با برپایی قیامت مانند دو جهان طبیعی و انسانی برچیده می شود تا جهانی نو را که فقط با وعده آن و وصفش در کلام وحیانی آشناییم تجربه کنیم یوم نطوی السماء کطی السجل لکتب کما بدأنا اول خلق نعیده وعداً علینا انا کنا فاعلین(141) این آسمان که در آغاز بر پایی قیامت طومارش چنان در هم پیچیده می شود که کاغذ با پیچیده شدن نوشته متنش را در هم پیچید آسمان جهان طبیعی است. در حالی که همین کلمه بسیاری موارد برای اشاره به جهان برین بکار می رود تا نسبتش با جهان طبیعی را به نسبت آسمان عالم طبیعت با کره زمین تشبیه نماید. چنانکه در سوره مزمل تمامی وقایع پیشین و قریب به وقوع قیامت و خود آن را سرشته شده در آسمان یعنی جهان برین می داند: فکیف تتقون ان کفرتم یوماً یجعل الولدان شیباً. السماء منفطر به کان وعده مفعولاً.(142)
در اینجا از جهان برین با لفظ مفرد سماء یاد فرمود ولی در بسیاری موارد برای تفهیم تنوع رخدادهای جهان برین از آن با لفظ جمه آسمانها یاد می فرماید تا بفهماند که جهان برین مانند جهان طبیعی لایه لایه است و همانند وجود انسان و نیز جهان انسانی.
لایه لایه بودن هستی جهان برین به طرق دیگری نیز تفهیم می گردد. از فاعلانی در آن یاد می شود که هر یک کارکرد ویژه خود را دارند ولی در یک چیز اشتراک دارند که آن هم تحقق امر است به معنی ایجاد و تکوین. والذاریات ذرواً فالحاملات وقراً فالجاریات یسراً فالمقسمات امراً انما توعدون لصادق و ان الذین لواقع و السماء ذات الحبک انکم لفی قول مختلف یؤفک عنه من افک قتل اخراصون... و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون و فی السماء رزقکم و ما توعدون. فورب السماء و الارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون(143) به وزندگان سریع سوگند همچنین به گرانباران و به روانشدگان به آسانی و به آنها که تقسیم کننده امر اند که آنچه به شما وعده داده میشود (حوادث آینده و در راس آنها قیامت) البته راست است و بیگمان زندگی پس از مرگ و حساب و کتاب و قیامت البته بوقوع پیوسته است. و به جهان برین - اسماء - چندین روزنه ی سوگند که شما عقاید (و اقوال) متضادی دارید. از عقیده به آن (محتوای قرآن از جمله جهان برین، و قیامت و زندگی پس از مرگ) منحرف و رویگردان شوید آنکس که منحرف و رویگردان میشود. مرگ بر یاوه گویان، همانان که رد منجلاب بیهوده گویی غافل مانده اند، می پرسند: دوران جزا (زندگی برزخی و زندگی قیامت کی خواهد بود؟ زمانی خواهد بود که آنان بر آتش شکنجه شوند که شکنجه تان را بچشید؛ این همان است که وقوع سریعش را مطالبه میکردید!... و در عالم طبیعت - الارض - آیتهایی برای یقین آورندگان هست و در خود شما نیز؛ آیا با اینهمه باز نگردید؟ و در این نمی نگرید که روزیتان و حوادث آینده که به شما وعده داده می شود در جهان برین اسماء است؟ پس سوگند به پروردگار جهان برین و جهان طبعی که آن البته بوقوع پیوستنی است درست مثل همین سخن گفتن و اندیشیدن شما.
در صدر سوره ذاریات فرمود لایه های ذیشعور جهان برین تقسیم کنندگان امر - المقسمات امراً - هستند یعنی در کار ایجاد و بخشیدن تعین به موجودات اشیاء، و حوادث جهان طبیعی و جهان انسانی، و انجام کارهایی که وصف کرد اما عقل ما از روی آن اوصاف هم جز به تقریب و با بخاطر آوردن پاره ای از پدیدارهای دو جهان طبیعی و انسانی نمی تواند تصوری درباره آنها داشته باشد. در ذیل سوره مبارکه طلاق از چند لایه بودن جهان برین، و چند لایه بودن جهان طبیعی، و شاید متناظر بودن حقیقت را به ما بفهماند که چندین روزنه علی میان جهان برین با دو جهان طبیعی و انسانی هست. خدا که هفت - یا چند آسمان آفرید و از زمین - یا عالم طبیعت - همانند آنها؛ امر میان آنها فرود می آید تا بدانید که خدا بر هر چیزی قادر است و خدا البته بر هر چیزی احاطه علمی دارد.(144) از عبارت یتنزل الامر بینهن در می یابیم که هفت - یا چند آسمان نه آسمانهای جهان طبیعی بلکه لایه های هستی برین است، آنچه از آنها با عندنا خزائنه یا کتاب مبین و ام الکتاب و نظائرش هم یاد می فرماید.
امر یا امر الهی هم در آیه 83 سوره یس تعریف می شود که همان کلمه ایجاد یا رخداد ایجاد و تکوین است: انما امره اذا اراد شیئاً أن یقول له کن فیکون . پس تنزل امر میان جهان غیر زمانی - مکانی برین با جهان طبیعی به این معنی خواهد بود که قادر علیم حکیم هر چه را اراده فرماید از حوادث طبیعی یا اعیان طبیعی و آثار آنها مانند رویش گیاهان، زاد و ولد جانوران، رشد آدمیان، تولد و مردن آنان، سیل و زلزله و توفان یا افتادن یک برگ درخت، تکوین یافته در عالم طبیعت و در جهان انسانی رخ خواهد داد.
برای تصور این حقایق و واقعیت ها می توان گفت: جهان برین دارای چندین لایه است که هر لایه اش روزنه ای علی به جهان طبیعی و جهان انسانی دارد و رخداد یا مجموعه ای از رخدادها را سبب می شود یا تسهیل و تمهید می نماید:
1. لایه خزائن غیب
همانچه می فرماید هر چیزی که در جهان طبیعی و جهان انسانی هست از آنها نازل می وشد. و شرح آن گذشت.
2. لایه کتاب مبین
و عنده الغیب لایعلمها الا هو و یعلم... گنجینه های غیب (ماوراء عالم محسوس طبیعی که قمرو علوم بشری است) نزد اوست. نمی داند آن را مگر او، و می داند آنچه را در خشکی و دریا هست و برگی نمی افتد مگر این که آن را می داند و دانه ای در طبقات زیر و تاریک زمین - یا عالم طبیعت - وتر و خشکی نیست مگر این که در کتاب مبین هست.(145) علم به کتاب مبین را که لایه ای از غیب باشد منحصر به خود می فرماید. هر حادثه ای پیش از وقوع در جهان طبیعی و در بدن و مغز آدمی پیش از آن که به وقوع پیوسته مشهود و محسوس و قابل ادراک برای ما بشود در یک لایه جهان برین که همین کتاب مبین باشد وجود دارد به گونه ای از وجود که ویژه هستی برین است: ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل أن نبرأها(146) و ما یعزب عن ربک من مثقال ذرة فی الارض و لا فی السماء و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین.(147) لایعزب عنه مثقال ذرة فی السموات و لا فی الارض و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین(148). قال: فما بال القرون الاولی؟ قال: علمها عند ربی فی کتاب لایضل ربی و لاینسی(149) می بینیم لایه ای از جهان برین را که جهان غیب - در نسبت به حوادث، مصائب، و موجودات عالم طبیعت و بدن و مغز آدمیان تقدم وجودی داشته بعد از فنای آنها نیز باقی می ماند و در نسبت با بشر - باشد کتاب می نامد با این وصف متمایز کننده از سایر لایه های جهان برین که مبین است روشنگر، بیانگر. لایه ای که نسبت به حوادث، مصائب، و موجودات عالم طبیعت و بدن و مغز آدمیان تقدم وجودی داشته بعد از فنای آنها نیز باقی می ماند و در نسبت با آن حوادث و موجودات، به محتوای طرح و برنامه ای می ماند که حاوی خطوط اعمال متنوع و پیچیده ولی منتظمی است که پیش از تحقق یا اجرا و پیاده کردن به صورت خطوطی در کتابی مندرج باشد و پس از تحقق و اجرا همچنان باقی بماند. حوادث و موجودات عالم طبیعت علاوه بر این که تجلی یا امتداد وجودش خزائن غیباند. تجلی یا امتداد وجودی طرح اصلی یا کتاب مبین هم هستند. چنانکه در مورد رخداد عظیم و بیمانند قیامت می فرماید: السماء منفطر به کان وعده مفعولاً(150).
خداوند متعال از کتاب مبین در مواردی یاد می فرماید که می خواهد احاطه علمیش را به رخدادهای جهان طبیعی و موجودات آن تفهیم نماید خواه رخدادهای گذشته و تحقق یافته باشد و خواه رخدادهای آتی که برای ما هنوز در پرده غیب اند. تنها موردی که علم به پاره ای از آنچه در لایه کتاب مبین است برای انسانهای معینی ممکن شناخته می شود. آیه 79 سوره واقعه است: فی کتاب مکنون لایسمه الا المطهرون ...جز پاک شدگان به آن دسترسی ندارند.
آگاهی از بخش اعظم کتاب مبین را نه تنها برای بشر عادی بلکه حتی برای پیامبران محال می شمارد: قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون أیان یبعثون(151)
3. لایه امام مبین
امام مبین، اسم عامی است برای لایه ای فوق طبیعی در وجود فرد بشر که هر چه می کند و آثار و نتایج اعمالش بر روی دیگران و نسلهای آینده و در چهار محیط درونیش، طبیعی، اجتماعی، و بین المللی نه تنها در دروه عمرش بلکه در طول زندگی برزخیش تا به قیامت در آن ثبت، ضبط، و درج می شود و خودش پس از آنکه مرد و لایه طبیعی وجودش را فرو نهاد تبدیل به آن می گردد تا آثار و نتایج اعمالش از لحظه مرگش تا قیامت بر روی آن بنشیند یا استنساخ و حفظ شود تا در لحظه حشر - یا احیای مردگان - هستی نهایی خویش را حاضر بیابد. بطوری که خود آگاهیش تام و تمام باشد: و اذا الجحیم سعرت و اذا الجنة ازلفت علمت نفس ما احضرت ...هر کسی بداند که چه را حاضر ساخته است.(152) و دورانی که... کتاب - لایه هستی عملی و اثری هر کسی - نهاده شود تبهکاران را بینی که از آنچه در آن لایه هست سخت اندوهگین و وحشت زده اند و می گویند: وای بر ما که این لایه هستی هیچ کار خرد و کلانی را فرو نگذاشته و همه را احصا کرده است. و آنچه کرده اند را حاضر می یابند و پروردگارت به هیچ کسی ستم نمی کند.(153) بگو: اگر آنچه را در درون شما (از نیات، اندیشه ها، و حافظه کارهای گذشته تان) هست پنهان سازید یا اظهار بدارید خدا آن را می داند و آنچه را در آسمانها (جهان برین) و در زمین (یا عالم طبیعت با آسمانها و زمین آن) هست می داند و خدا بر هر چیزی احاطه قدرت دارد. دورانی که هر کس آنچه کار خوب کرده است حاضر شده - و مورد آگاهی و حضور خویش - می یابد و هر کار بدی که کرده است آرزو می کند که کاش میان او و آن کار بدش فاصله دوری می بود.(154) عبارت اخیر هم صراحت دارد بر این که کارهای بد هر کسی لایه هستی جاودانه اش را تشکیل می دهند و از او جدایی ناپذیرند که آرزو می کند کاش با او فاصله می داشتند و هستی او نمی بودند.(155)
از آنچه گفته شد این توهم ممکن است در ذهن پدید آید که امام مبین دانه های بیشماری است به عدد آدمیان در طول تاریخ که مانند سایر عناصر طبیعی خاصیت جذب معلوماتی یا داده هایی را دارد. لکن واقعیت امر غیر از آن است. هر فردی از طریق این لایه وجودش که لایه ای از هستی برین باشد با سایر جهان ها در نظام هستی مرتبط است و در حال شدن و بودن. خداوند حکیم این واقعیت را با بیانی تفهیم می فرماید جز آنچه گفتیم. نخست این واقعیت را اعلام می دارد که انا نحن نحیی الموتی بیگمان ما، آری ما مردگان را زنده می گردانیم. و بلافاصله برای اثبات حکمت آفرینش آدمیان و جهان ها و زنده کردن مردگان اشاره به نظام شدن و سیر قرب به خدا و بعد از خدا و تحولات آدمیان بر حسب اعمال، نیات، علائق و اراده شان می فرماید: و نکتب ما قدموا و آثارهم و کل شی ء احصیناه فی امام مبین آنچه انجام داده اند را و آثارشان را می نگاریم (به ارج وجودشان) و هر چیزی را در لایه ای بیانگر روشنگر احصا می کنیم.(156) بگو: خدا شما را زنده می کند آنگاه می میراند سپس تا به دوران قیامت که در آن شکی نیست گردتان می آورد ولی بیشتر آدمیان نمی دانند. و فرمانروایی بر آسمانها (لایه های برین هستی) و زمین (عالم طبیعت) متعلق به خداست و دورانی که قیامت بر پا گردد باطلسازان زیان برند. و هر گروه فرهنگی انسانی (امة) را می بینی که زانو زده اند، هر گروه فرهنگی انسانی از روی لایه هستی اش فرا خوانده شود که واقعیت را در مورد شما - یا علیه شما - به زبان می آورد. بیگمان ما بودیم که آنچه را شما انجام می دادید استنساخ می کردیم. پس - بر اساس این واقعیت ها و حقایق - کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالحه انجام دادند پروردگارشان آنان را وارد رحمتش می گرداند. آن، همان پیروزی درخشان (مبین) است اما کسانی که کافر شدند، مگر نه این بود که آیات من برای شما تلاوت می شد و شما استکبار می ورزیدید و قومی تبهکار بودید؟ و چون گفته می شد وعده خدا حق است و قیامت شک بردار نیست می گفتند ما نمی فهمیم قیامت چیست، فقط گمانی درباره اش داریم نه بیش و ما هنوز یقین نکرده ایم. سیئات - یا لایه های پست نفرت انگیز - آنچه می کردند برای آنان هویدا گشته است و آنچه را به تمسخر و ریشخند گرفته بودند دامنگیرشان شده است و به ایشان تفهیم شده که اینک مورد عنایت نیستند چنانکه همین دیدار امروزتان را به فراموشی سپردید. و آشیانه تان آتش و هیچ یاوری هم ندارید. آن بدین سبب است که آیات خدا را به مسخره گرفتید و زندگی پست شما را بفریفت، در نتیجه امروز از آن بیرون نیایند و عذرشان پذیرفته نیست. بنابراین، ستایش خدای راست، پروردگار لایه های برین هستی و پروردگار جهان را که پروردگار جهان های آفریده است. و بزرگی هم او راست در لایه های برین هستی و در جهان طبیعی؛ و او عزیز حکیم است.(157)
4. لایه حفاظت
سواء منکم من اسر القول و من جهر به و من هو مستخف باللیل و سارب بالنهار. له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله. ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوء فلا مرد له و ما لهم من وال(158) سخن درباره انسانهاست انسانهایی با رفتارهای مختلف و حالات رفتاری و وضعیت های محیطی متفاوت: گوینده سخن آشکار، و گوینده در گوشی و رمز گویی کسی که در ظلمت شب پنهان شده است، و کسی که در روشنایی روز تند روان است همه آنان حافظانی دارند که از لایه برین هستی - من امر الله - هستند و هر انسانی را در هر حال، وضعیت محیطی، و رفتاری باشد پیش از آنکه به آن کار بپردازد و یا به آن حال و وضعیت محیطی در آید حفاظت می کنند و نیز پس از انجام آن کار و یا در آمدن به آن حال و وضعیت محیطی.
اکنون ببینیم معنی این حفاظت چیست و حافظان چه می کنند؟ کلا بل تکذبون بالدین. و ان علیکم لحافظین کراما کاتبین یعلمون ما تفعلون. ان الابرار لفی نعیم و ان الفجار لفی جحیم یصلونها یوم الدین و ما هم عنها بغائبین(159)
آنطور که شما ادعا می نمایید نیست؛ واقعیت این است که شما دوران - یا رخداد - قیامت و حساب کتاب را دروغ می شمارید. حال آنکه حافظانی بر شما گماشته است صاحبان منزلت والایی در نظام هستی که هستی نگارند، آنچه را انجام میدهید میدانند بیگمان، صاحبان نیکی بیکران در نعمت فراوانند و بی شک منحرفان زشت کار در آتشی شعله ورند، به دروان حساب و جزا به آن افکنده می شوند و خود از آن در پرده و به دور نی اند.
به نام خداوند بخشنده مهربان. به آسمان سوگند و به پیدا شونده در شب و چه دانی که شباینده چیست؟ ستاره درخشنده. هیچ کس نیست که بر او حافظی هست. بنابراین انسان باید بنگرد که از چه آفریده شد؟ از آبی جهنده افریده شد که از میان ستون پشت (مرد) و استخوانهای لگن (زن) بیرون می آید. قطعا خدا قادر به بازگرداندنش هست. در دوران که لایه های پنهان آدمیان به روشنی آشکار و بازشناخته شود در آن دم انسان را نه نیرویی هست و نه یاوری. به آسمان که بازگرداننده (آب به صورت باران) است سوگند و به زمین که شکاف بردار (دانه پذیر و دانه پرور) است سوگند که قرآن سخنی قاطع و بازنماینده حق از باطل است و آن سست و شوخی نیست. قطعا آنان حیله بدخواهانه میورزند و من تدبیر خیرخواهانه می نمایم. پس کافران را درنگ ده، پاسی چند فروگذارشان (160)
نظیر همین حفاظت برای پیامبران رخ می دهد: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الا من ارتضی من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصداً لیعلم أن قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بمالدیهم و احصی کل شی ء مداداً دانای غیب است، بنابراین به هیچکس در اطلاع یابی از غیبش کمک نمی کند مگر پیامبری را که بپسندد برای پیامبری. در آن صورت دیده بانی بر او می گمارد تا از جهت گذشته و پیش از اقدامش و نیز از جهت آینده و بعد از اقدامش او را بپاید تا بداند که پیامهای پروردگارشان را رساندند؛ و احاطه دارد به آنچه پیامبران انجام دهند و هر چیزی را احصای عددی می فرماید.(161) اگر حقایقی را که بخش اندکی از حقایق دسترسی ناپذیر برای بشر است به انسان با صلاحیت و پسندیده ای می سپارد تا برای هدایت مردم و بندگان خدا به آنان برساند و ابلاغ کند مسیر دریافت آن حقایق یا پیامها از مبدأ هستی و جهان برین تا به قلب پیامبر و از قلب پیامبر تا به زبانش و بر خواندش برای مردم و از آنجا تا به رسیدنش به محیط اجتماعی و بین المللی و به نسلهای آینده از طریق سنت مستمر وحیانی - توحیدی تا به قیامت همگی و سراسر این مسیرها تحت حفاظت و امنیت تکوینی و تحقق تضمین قرار دارند و دیده بانی و نگهبانی و احصا می شوند این غیر از کتاب مبین است که همه این رخدادها پیش از وقوع در جریان طبیعی و جهان انسانی طراحی شده است و این علم فعلی خداست که عبارت است از تحقق ابلاغ در این دو جهان. چنانکه می فرماید: فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین.(162)
از آنچه گذشت استنباط می شود که عصمت پیامبران در دریافت معارف حقه و شریعت از طریق وحی، و ابلاغ آن به مردم به دو شیوه قرائت و زندگی مطابق قرآن به گونه سرمشق و اسوه و قرآن متبلور و درخشنده، که ما آن را به صورت صفت پیامبر تصور می کنیم وجود و رخدادی است بر بنیاد لایه های برین هستی، و طرحی که در تکوین جهان - انسان در افکنده شده، به اجرا در آمده، و دوام یافته است. و همه اینها قائم بی مبدأ هستی است. چنانکه می فرماید: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون.(163)
5. لایه روح
چون آخرین بار در سوره مبارکه شعرا سخن از روح به میان می آید: و انه لتنزیل رب العالمین. نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین . بیگمان، آن (قرآن) البته فرو فرستادن پروردگار عالمهای آفریده است. آن را روح الامین بر قلب تو نازل کرد تا از بیم دهندگان باشی به زبان عربی روشن(164)، کفار مکه می پرسند: روح چیست؟ خداوند مدتی بعد در سوره مبارکه اسراء در پاسخ آنان چنین خبر می دهد: و از تو درباره روح می پرسند. بگو: روح از امر پروردگار من است و به شما از علم جز اندکی داده نشده است.(165)
ذیل آیه افاده این معناست که آنچه درباره روح گفتیم اندکی از بسیار است و روح لایه ای از هستی برین است با نقش ها و آثاری شگفت انگیز و تعیین کننده سرنوشت بشر در دو جهان طبیعی و انسانی، و بتدریج آن مقدار که عقل شما ظرفیت ادراکش را دارد درباره اش به شما اطلاع خواهیم داد.
از تتبع در آیات قرآن و تأمل در آنها این حقیقت بدست می آید که روح لایه برینی از هستی است که از مبدأ هستی بواسطه لایه های جهان برین فقط بر هستی انسانها می نشیند نه بر موجودات طبیعی. و این حقیقت که روح - که از امر خداست - از راه وحی قلب پیامبر را متحول و منقلب و منور به نور معارف حقه می گرداند. خداوند متعال گاهی این رخداد را که در قلب - یا ذهن و قوای ادراکی - پیامبر تعین می یابد به خود نسبت می دهد مانند: و کذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا(166) زمانی آن را به فرشتگان نسبت می دهد: ینزل الملائکة بالروح من امره علی من یشاء من عباده(167) و در مواردی به روح الامین - جبرئیل نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین.(168)
سومین حقیقت این است که همین روح که معارف حقه وحیانی یا جهان - انسان شناسی و شریعت توحیدی باشد چون بر قلب پیامبر بسان لایه ای از هستی برین بنشیند او را نورانی و در عین حال تبدیل به مشعل هدایتی برای مردم می گرداند: انا ارسلناک شاهداً... و سراجاً منیراً(169) در سایر انسانها همین اثر تکامل کیفی را بجا می گذارد. چنانکه خداوند متعال در مودر یکی از یاران پیامبر - شاید عمار یاسر - گواهی می فرماید أو من کان میتاً فأحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها.
چهارمین حقیقت این است که لیلةالقدر که موقعیتی از جهان طبیعی است در جهان انسانی کانون خودمختار نقش تعیین کننده ای ایفا می کند. به این معنی که در این زمان کوتاه روزنه علی جهان برین به روی جهان انسانی گشودگی خارق العاده ای می یابد که در طول سال قمری بی نظیر است: لیلة القدر خیر من الف شهر. تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر سلام هی حتی مطلع الفجر . فرشتگان به اذن پروردگارشان نازل می شوند تا لایه برین روح کل امر را بر هستی انسانهایی که صلاحیت رحمت خاصه را یافته اند بنشانند که اثرش سلامت یا ایمنی در برابر همه عوامل مخل و مفسد زیستن و رشد معنوی است. به عبارت دیگر، در آن شب تا سپیده دمان، آن عوامل که اسم عام ابلیس دارند و لایه پست هستی را تشکیل می دهند خنثی و عاطل و بی گزند می گردند.
6. لایه روح دمیدنی
صرفنظر از پاره ای وجوه مشترک میان این لایه هستی برین با لایه روحی که از آن سخن گفتیم و سبب شده از هر دو لایه با لفظ روح تعبیر شود فرقهای اساسی میان آنها وجود دارد.
نخست این فرق که آن روح، رحمتی رحمانی است و عاید انسانها از نیکوکار و بدکار می شود، حتی - و خدا داناتر است - ممکن است شامل موجودات طبیعی هم بشود لایه روح دمیدنی رحمتی رحیمی است به این معنی که فقط به مردم مؤمن پرهیزکار نیکوکار تعلق می گیرد.
اکنون دو پرسش پیش می آید. اول این که چرا روح دمیدنی خدا که لایه ای از هستی برین باشد فقط در این مردم دمیده می شود و نه در دیگران؟ دوم این که آن روح چیست و چه اثر و خاصیتی دارد؟
روح، لایه ای از هستی است که منشأ مجموعه ای از فعالیت ها و حرکات است که به آن زندگی می گوییم. این مجموعه گاهی حرکات گیاهی است، زمانی فعالیت های زیستی یا حیوانی که در انسان هم هست. در انسان علاوه بر فعالیت های زیستی، فعالیت های ویژه ای وجود دارد مانند اندیشه، استدلال، اراده، و پاره ای عواطف - هیجانات که در سایر جانوران یافت نمی شود. مجموعه فعالیت های ویژه انسان را به روح انسانی نسبت می دهیم. این نسبت بدان معنی است که لایه ای از هستی در ساختار آدمی است که در سایر جانوران نیست تا چه رسد به گیاهان و جمادات. این لایه هستی آدمی است که زندگی انسانی از آن سر می زند. بالاتر از زندگی انسانی، حیات طیبه یا زندگی دیندارانه - دین به معنای وحیانی آن - است که ویژگی های بسیار دارد و انسان عادی بدون آن و در نسبت به آن، مرده بشمار می آید.(170)
حیات طیبه برای انسانها یک امکان است، چنانکه دو زندگی استکباری و دنیاداری هم جز یک امکان نیستند. آدمی با توانایی فطری ویژه ای که در ساختار اوست - و البته ریشه در نظام هستی دارد - می تواند یکی از شش نوع زندگی را برگزیند که چهار نوعش را نام بردیم.
روح حیات طیبه، همان روح دمیدنی خداست، و لایه ای از هستی برین که آدمی قادر است اگر آن را اراده کند و برگزیند و بر سایر انواع زندگی ممکن و موجود و رایج ترجیح دهد به آن ارتقا یابد. در این صورت روح حیات طیبه که رحمت رحیمی یعنی پاداش و جایزه ای از خداست به او تعلق می گیرد یا در او دمیده می شود. فرشتگان که همواره برای خدا سجده می کنند بر چنین انسان و مردمی هم سجده می کنند نه سبب تنی که لایه ای از جهان طبیعی بوده با بدن سایر جانوران یکی است یا بواسطه روح انسانی آنان بلکه به خاطر روحی که موجد یا محرک حیات طیبه است و نفخه ای الهی - در این حال نه بر انسان و نه بر جاندار که بر روحی که از خداست - و نفخت من روحی(171) سجده برده اند.
فرشتگان - چنانکه اندکی بعد پیامبر - هم از جهان برین به عالم طبیعت وبه جهان انسانی نزول می کنند تا روحی را که از امر خداست نازل کنند یا هستی های برین دیگری را، و هم فقط بر چنین مردمی سجده می برند تا آنان را به جهان برین و به سوی خدا - مبدأ هستی - بالا برند و این کلمات را به قریب حق برسانند: الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه(172) اعمال صالحه که در عین حال عبادات خالصه هم هستند و صلاحیت قرب خدا را دارند و با مبدأ هستی مناسبت، عاملش را که همان کلمه یا انسان طیبه باشد دارای حیات طیبه ساخته اوج می دهند: من عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مومن فلنحیینه حیاة طیبة(173) برای مثال، هر گاه سائقه جنسی خود را صیانت و حفاظت کرده مصداق و الذین هم لفروجهم حافظون شود از روح خدا که همان روح حیات طیبه باشد در او دمیده می شود چنانکه در حضرت مریم سلام الله علیها دمیده شد به همین سبب: والتی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا.(174)
دومین فرق میان آنها - هر چند به فرق اولی باز گردد - این است که تحقق لایه هستی روح دمیدنی بر وجود آدمی تابعی است از اراده و تصمیم گیریش و گزینش حیات طیبه که با انجام اعمال صالحه، تسلط بر نفس، فتح محیط درونی، فتح محیط اجتماعی، و فتح محیط بین المللی توأم است. برخلاف لایه روح دیگر که بستگی به اراده و تصمیم انسان نداشته فیضی است از حق شامل همه انسانها یا حتی موجودات بیشمار. ایمان ارادی و آگاهانه به خدا و زندگی برزخی و قیامت لایه ای از هستی برین بر قلب انسان و در عین حال روحی از خداست.(175)
سومین فرق آنها این است که آن لایه روح همواره بواسطه سایر لایه های هستی برین به انسان می رسد در حالی که این یک بیواسطه است.
توضیحات بیشتر در مبحث جهان انسانی کانونی گشوده خود مختار خواهد آمد.
7. لایه فرشتگان
گونه ای هستی ذیشعور و برین - مکرم -اند که یکسره در کار و و در گردش و چرخش اند. در کار پرستش و طاعت خدا و اجرای اوامرش تا نظام هستی با جهان هایش دوام یابد. مهم ترین کارشان که بالضروره اجرای عالی ترین وظائفشان هم بشمار می آید - شفاعت است: وساطت برای ارتقای آدمیان در مراتب قرب. این وظیفه را مانند اسیر مأموریت ها طبق امر خدا انجام می دهند و جز در مورد کسی که خدا از او راضی باشد شفاعت نمی کنند. نوعی عاطفه هم دارند و آن خشیت از خداست که ثمره اش دلسوزی و خیر خواهی برای بندگان اوست. می دانیم در مورد انسانها یگانه اثر، و نخستین اثر ممکن ابلاغ معارف حقه وحیانی جز یادآوری - یا یادگیری - و خشیت نیست. و همین که انسان پس از معرفت به حقایق و آموزه های وحیانی متذکر و عارف گشت و نیز خشیت یافت فرایند ایمان آوردنش به آن معارف و حقایق آغاز می گردد و به حیات طیبه می رسد که اعمالش همه از اندیشه، خردورزی، استدلال، هیجانات، عواطف، کار و زندگی و مبارزه و مجاهده، صالح می شود یعنی به کار مایه سیر تقرب بدل می گردد. ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی الا تذکرة لمن یخشی.(176) اذهبا الی فرعون فقولا له قولاً لیناً لعله یتذکر او یخشی(177) ان فی ذلک لعبرة لمن یخشی.(178)
می فرماید: و له من فی السموات و الارض. و من عنده لایستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون. یسبحون اللیل و النهار لایفترون... بل عباد مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون... و لا یشفعون الا لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون.(179)
واسطه ها، و سفیرانی هستند میان مبدأ هستی با جهان طبیعی، جهان انسانی، و جهان پست، الله یصطفی من الملائکة رسلاً و من الناس(180) و بر پیامی که می برند و نسبت به آنچه از خزائن غیب به جهان طبیعی وارد می کنند یا از کتاب مبین برای تحقق و تعین در جهان طبیعی و جهان انسانی و جهان پست، می رسانند آگاهی دارند: لکن الله یشهد بما انزل الیک، انزله بعلمه، و الملائکة یشهدون...(181)
اما نزول آنان به اراده و به قدرت مبدأ هستی است: ینزل الملائکة بالروح من أمره علی من یشاء من عباده.(182)
مأموریتشان منحصر به اینها نیست. مأموریت دیگرشان پشتیبانی از پیامبر است. وقتی یکی از همسران پیامبر رازی را که پیامبر با او در میان گذاشته برای همسر دیگر پیامبر فاش می سازد خداوند آن دو را دعوت به بازگشت از خطایشان می فرماید و پیامبر، وحی الهی را به دو همسرش حفصه و عایشه چنین ابلاغ می فرماید: ان تتوبا الی الله فقة صغت قلوبکما و ان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه و جبریل و صالح المؤمنین و الملائکة بعد ذلک ظهیر(183) اگر شما دوباره رو به خدا آرید دلهایتان آوای خدا را خواهد شنید و در صورتی که علیه پیامبر هم پشت شوید بدانید که مولای اوخداست و علاوه بر آن جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشتگان پشتیبانش.
کارکرد دیگرشان صلوات بر پیامبر اکرم و بر مردم دیندار نیکوکار است. و این کاری است که هم خدا نسبت به پیامبر اکرم و مردم می فرماید و هم فرشتگان. از طرف دیگر کاری است که مردم دیندار نیکوکار مکلفند و مأمور تا نسبت به پیامبر اکرم انجام دهند: ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً(184) هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمومنین رحیماً. تحیتهم یوم یلقونه سلام و أعد لهم اجراً کریماً.(185) از سیاق دو آیه اخیر و دو آیه ماقبل آنها، همچنین از سیاق آیه اولی که با آیات قبل و بعدش یک مجموعه را تشکیل می دهند و از فضای آموزشی سوره مبارکه احزاب، بعلاوه آنچه راغب اصفهانی و بسیاری از لغت شناسان درباره معنی صلوات گفته اند استنباط می شود که این کار همانا تبریک و تمجید و تحسین است. چون پیش از دو آیه اخیر، این دو آیه آمده است: یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکراً کثیراً و سبحوه بکرة و اصیلاً . و اندکی پیش از آیه اولی آمده است که شما حق ندارید به پیامبر خدا زخم زبان بزنید و نه این که پس از او تا همیشه با همسرانش ازدواج کنید. و پس از آن آیه - بلافاصله چنین آمده است: بیگمان، کسانی که به خدا و پیامبرش زخم زبان می زنند خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده است و برای آنان عذابی خوار و پست کننده مهیا کرده است. و کسانی که به مردان مؤمن و زنان مؤمن بدون این که کار بدی کرده باشند - زخم زبان می زنند مسؤولیت بهتان و گناه بسیار آشکاری را بر دوش خود بار می کنند.
در آیه نخست، درس بزرگی هم نهفته است و آن این که تحسین کردن، تمجید و تبریک خدا و فرشتگانش به مردم پیش از آموزش معارف حقه به آنان امر یادگیری آن معارف و ایمان آوردن به آنها را تسهیل و تمهید می نماید. و مردم دیندار و دینشناس هم باید با گفتار نرم(186) و آمیخته به تحسین، آفرین، تمجید و تبریک، مقدمات پذیرش معارف حقه را از طرف مخاطبان فراهم آورند تا امر انتقال از ظلمات به نور که مقدمه ایمان به آن معارف باشد به سرعت و سهولت و جدیت انجام پذیرد.
صلوات ما بر پیامبر اکرم و خاندانش که با اندیشه درباره آن شخصیت های متعال و آموزه های آنان توأم است و هرگز از هم جدایی ندارند سبب رشد فرهنگی ما می گردد و در عین حال سپاسگزاری استاد است و حقشناسی نسبت به پروردگاری که مبدأ هستی و دانش و حکمت و معرفت است. همچنین آوازه پیامبر اکرم و خاندانش را که با آوازه دین خدا و راه نجات و تعالی و کرامت قرین است در محیط اجتماعی و محیط بین المللی بلند و طنین انداز می سازد. و این به نوبه خود تمهید دیگری است برای هدایت و رشد معنوی و آزادی و عزت بشریت بویژه مستضعفان.
از همه اینها می توان چنین نتیجه گرفت که هسته مشترک میان تمام این صلوات ها سعی بر رشد معنوی کسی است که صلوات بر او فرستاده می شود و بر کسانی که در دائره وجوبی و اثرگذاری او قرار دارند. حال خواه این رشد معنوی که برای او یا دائره وجودیش حاصل می آید خروج از ظلمات به نور باشد یا از کفر به ایمان، یا سیر در مراتب ایمان و تقوی و رجاء و توکل.
در مورد فرشتگان این سعی در رساندن امدادهای الهی به پیامبر، یا به مردم است البته فقط به مردمی که گام در صراط مستقیم تقرب به پروردگار و مبدأ هستی نهاده باشند یا به تعبیری که خدای متعال در کلام مجیدش دارد روحی از خدا در آنان دمیده شده باشد. در این صورت فرشتگان به امر خدا عمل می کنند آنجا که فرماید: فقعوا له ساجدین فسجد الملائکة کلهم اجمعون(187) اما این سجده، سجده بر آدم و بر مردم نیست؛ سجده برای خداست؛ ان الذین عند ربک لایستکبرون عن عبادته و یسجونه و له یسجدون(188)، ولی سجده ای هم هست که به صلاح و به نفع بنی آدم - له - است.
رؤیای یوسف علیه السلام هم چیزی جز همین معنا نیست آنجا که چنین داستان می کند: انی رأیت احد عشر کوکباً و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین(189) لایه های هستی برین، و فرشتگان در اجرای امر کلی و عمومی و جاویدان خدای متعال و مدبر امور، نظام جهان طبیعی، و نظام جهان انسانی کانونی گشوده خودمختار را به نفع و صلاح یوسف به جنبش و سعی وا می دارند - آنان به سیر تقرب مردمان مدد می رسانند.
این امداد و یاری رسانی جنبه دیگری هم دارد. و آن تضعیف - توهین، طرد و رفع عوامل مخل و مفسد چهار محیط است تا سیر تقرب آدمیان آسان گردد: فنیسرک للیسری.
... و الله لایهدی القوم الظالمین. اولئک جزاؤهم أن علیهم لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین خالدین فیها لایخفف عنهم العذاب و لا هم ینظرون.(190)
کاکرد دیگرشان اداره زندگی برزخی است. مردم دیندار نیکوکار را که بر صراط مستقیم تقرب الی الله بوده اند در لحظه مردن چنین استقبال می نمایند: ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لاتحزنوا و البشروا بالجنة التی کنتم توعدون. نحن اولیاءکم فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة و لکم فیها ما تشتهی انفسکم و لکم فیها ما تدعون. نزلاً من غفور رحیم.(191) الذین تتوفاهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون.(192)
یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم ناراً و قودها الناس و الحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد لایعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون(193) ساصلیه سقر. و ما ادراک ما سقر. لاتبقی و لاتذر. لواحة للبشر. علیها تسعة عشر. و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائکة.(194)
بیگمان، کسانی که فرشتگان آنان را در حالی دریافت می کنند که ستمگر بر خویشتن از او می پرسند: در چه حالی بودید؟ پاسخ می دهند: در روی زمین مستضعف بودیم. می گویند. مگر زمین خدا پهناور نبود تا بتوانید در آن هجرت کنید؟ بنابراین، آنان آشیانشان جهنم است. بدسرشتی است. مگر مستضعفانی که خواه مرد باشند و خواه زن و کودک. چاره ای نتوانند اندیشید و راهی به رهایی نتوانند جست.(195)
و اگر ستمگران را در لحظه ای که در ژرفای مردن دست و پا می زنند ببینی که چگونه فرشتگان قدرتهایشان را گسترده اند که هان! خودهاتان را بدر کنید (از تن). اینک عذاب خواری (یا ذلت و اسارت) را به کیفر می بینید بدان سبب که علیه خدا ناحق می گفتید و درباره آیاتش استکبار می ورزیدید. اکنون تک و تنها و همانطور که بار اول خلقتان کردیم نزد ما آمدید...(196)
و اگر ببینی لحظه ای که فرشتگان جان کسانی را که کافر شدند دریافت می کنند چگونه بر روی و پشتشان می زنند که بچشید عذاب احتراق را، آن سبب اعمالی است که از پیش فرستادید و این دلیل که خدا نسبت به بندگان ستم کننده نیست.(197)
و کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند گفتند چرا فرشتگان بر ما نازل نمی شوند پروردگارمان را (به چشم) نمی بینیم. واقعاً در مورد خودشان بزرگ پنداری کردند و زیاده روی هولناکی کردند. زمانی (لحظه مرگ) که فرشتگان را ببینند در آن لحظه برای مجرمان مژده ها نباشد و می گویند دور بادا، نبینیم هرگز. و به سراغ آنچه از کار کرده اند آییم تا همه را بر باد رفته و پراکنده نماییم. بهشتیان در آن لحظه بهترین قرارگاه و نیکوترین آسایشکده را دارند.(198)
کارکرد دیگر فرشتگان در دوران قیامت است که امتداد کارکردشان در عالم برزخی آدمیان بشمار می آید. شاید اشاره به همین امتداد و استمرار باشد که پروردگار متعال در پی چند آیه ذکر شده بلافاصله بذکر کارکرد فرشتگان در دوران قیامت پرداخته می فرماید: و دورانی که آسمان - یا جهان برین - با پاره پاره شدن ابرهایی که آن را از دیده مردم پوشانده نمایان و گشوده شود و فرشتگان فرود آیند چه فرود آمدنی، فرمانروایی مطلق آن زمان برای خدای رحمان ثابت و روشن (از دیده منکران سابق) است و دورانی - یا زمانی - است که برای کافران بسی دشوار است. دورانی است که ستمگر (بر خدا، خود، و مردم) دستش را بدندان گزیده گوید ایکاش راه و رسم زندگی با آن پیامبر گزیده بودم. ای وای بر من کاش فلانکس را دوست صمیمی نگرفته بودم، آن را که چون پند قرآن به من رسید مرا از آن دور کرده بدور برد. و شیطان (همان فرد انسان) انسان را بیدفاع وا می گذارد. و آن پیامبر (زبان به شکایت به درگاه خدا گشوده) گفت: پروردگار من! هموطنانم این قرآن را ترک کردند.(199)

25 جهان طبیعی

جهان طبیعی، خلق شده است. به این معنی که زمانی چنین هستی ای نبوده و بعد هستی ویژه اش یافت شده است، درست مثل تولد یک حیوان یا انسان، این پیدایی، نه از عدم بلکه از نداشتن هستی متزمن - متمکن یا بگونه یک رخداد یا یک چیز است. چنانکه امروز و فردا هر چه پدید آید از عدم نیست از جهان برینی است که سرچشمه های آن را در بر دارد: هیچ چیزی نیست مگر خزائن - یا سرچشمه های آن نزد ماست و ما آن را نازل نمی کنیم مگر با تقدیری معلوم.
اشاره به همین معناست آنجا که از جهان برین سرچشمه اشیاء و رخدادهای جهان طبیعی. بالفظ سماء - آسمان - در برابر جهان طبیعی با آسمانها و زمینش یاد می شود و از جهان طبیعی در برابرش با لفظ الارض. در حالی که چون می خواهد از آسمانهای جهان طبیعی یاد فرماید از کره زمین و حتی بدن ما انسانها با کلمه الارض تعبیر می فرماید. باز به همین دلیل است که آفرینش جهان طبیعی تدریجی و زمانی است و هستی آن هم مدت دار است. آغازی دارد و انجامی که قیامت باشد. بدن ما هم که جزئی از همین عالم است آغاز یا تولدی دارد و انجام یا مرگی.
آسمانهای جهان طبیعی از چیزی طبیعی ساخته شده اند که خود آن نازل شده هستی ویژه ای از جهان برین است. به دیگر بیان، هستی ویژه ای از جهان برین تجلی یافته است و امتداد وجودی پیدا کرده - بی آنکه مانند امتداد در عالم طبیعی جایش را خالی کند و از نقطه ای به نقطه دیگر حرکت نماید - تا هستی طبیعی آن و همانچه برای ما مشهود و محسوس و قابل اندازه گیری است پیدا - و نه هست از عدم - گشته و عالمی طبیعی برای ما ظهور کرده است نه وجود یافتن پس از عدم.
بگو: آیا با وجود همه اینها شما باز هم به آن که زمین را در دو دوران خلق کرد کافر می شوید و برای او، آن عظیمی که پروردگار عالمهای آفریدگان است، همتایان و جایگزینانی قائل می شوید؟! و در زمین اما بر روی آن، کوهستانها قرار داد و در آن برکت ها نهاد و در آن مایه های معیشت ویژه اش را تعبیه کرد در چهار دوران، تعبیه ای که تمامی نیازمندان (از گیاه و جانور و انسان) بتوانند یکسان به آن دسترسی داشته باشند. بعلاوه اراده اش به آسمان تعلق گرفت در حالی که آن بخاری گداخته بود. به آن (بخار گداخته) و به زمین فرمود: خواسته یا ناخواسته بشوید. (به زبان شدن و ایجاد) گفتند: خواستار؛ شدیم. آنگاه در دو دوران آنها را هفت - یا چندین - آسمان گردانید گرداندنی به قضا، و در هر آسمانی امر (شاید قضا، قانون، سنتها و نظام) آن را به گونه پنهان (پنهان از فهم بشر: وحی) ایجاد کرد.(200)
در سوره مبارکه نازعات از آغاز جهان طبیعی و از انجام آن یاد می کند با قید چندین سوگند به لایه های ذیشعور جهان برین که در پیدایی جهان طبیعی و آغازش و نیز در فرجامش ایفای نقش می کنند: به نام خداوند بخشنده مهربان. سوگند به برکنندگان (جانها) بشدت(201)، به تکاپو کنندگان پرتلاش، به شناگران تیزرو، و به پیشی گیرندگان بشتاب، و به تدبیر کنندگان امر- یا لایه هستی برین - که روزی که آن سخت لرزنده بلرزد و از پی آن لرزش سختی در آید دلهایی در آن دوران مضطرب باشد، چشمهایشان فرو هشته گویند: آیا در حالی که در گوریم به زندگی باز گردانده می شویم؟! آیا پس از آنکه استخوان پوسیده هایی شده بودیم؟! اندیشیدند که آن براستی بازگشتی زیانبار است. پس آن جز یک بیدار باش بلند آهنگ نباشد که بناگه در دشت هموار قیامت اند... آیا شما به لحاظ خلقت و ساختار مستحکم ترید یا آسمان که او بنانهادش، سقفش را برافراشت پس آن را متناسب گردانید و شبش را تاریک کرد و روزش را پدید آورد؟ وانگهی زمین را مدور ساخت تا برای شما و برای چارپایانتان مایه برخورداری باشد. پس چون آن رخداد عظیم سهمگین تحقق یابد آن روز که انسان هر چه کرده است را بیاد آرد و دوزخ برای که کسی که می بیند نمودار آیه، آری آن هنگام کسی که فرمان خدا نبرد و زندگی های پست را ترجیح داده برگزید دوزخش آشیان باشد. و اما کسی که از مقام پروردگارش اندیشه و پروا کرد و خود را از خواهش پست ساختارش برحذر کرد، آری او را بهشت آشیان باشد. از تو درباره رستاخیز می پرسند که چه وقت بر پا شود و رخ دهد؟ تو کجا باشی و خبرش: هنگام آن با پروردگار تو است. تو بیم دهنده ای بیش نیستی آنهم به کسی که از قیامت پروایی نماید. گویی اکنون است وقتی که آن را ببینند پندارند (در زندگی برزخی خویش) جز شامگاهی یا چاشتگاهی درنگ نداشته اند

عرش، و کرسی

در آیه 256 بقره می فرماید: الله لا اله الا هو الحی القیوم لا تأخذه سنة و لانوم له ما فی السموات و الارض... وسع کرسیه السموات و الارض و لایؤده حفظهما و هو العلی العظیم. کرسی خدایی که علی برتر از هستی طبیعی آسمانها و زمین جهان طبیعی، و برتر از جهان برین است مقام فرمانروایی و تدبیر اوست بر عالم طبیعت. چنانکه در توضیح همین آسمانها و زمین می فرماید که خلقت آنها در شش دوران صورت گرفته است و فوق این جهان طبیعی جهان برینی هست که جهان طبیعی بواسطت آن اداره و تدبیر می شود و از مقام فرمانروایی برتری که عرش نام دارد: ان ربکم الله الذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش یدبر الأمر، ما من شفیع (واسطه ای) الا من بعد اذنه. ذلکم الله ربکم فاعبدوه أفلا تذکرون. الیه مرجعکم جمیعاً وعدالله حقاً انه یبدء الخلق ثم یعیده لیجزی الذین آمنوا و عموا الصالحات بالقسط والذین کفروا لهم شراب من حمیم و عذاب الیم بما کانوا یکفرون.(202)
یدبر الامر من السماء (جهان برین) الی الارض (جهان طبیعی) ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدون. ذلک عالم الغیب و الشهادة العزیز الرحیم.(203)