انسان شناسی جلد سوم

استاد جلال الدین فارسی

23 جهان برین، و جهان طبیعی

معارف حقیقی و اسرار در نظام هستی را ذات اقدس الهی در کلام مجیدش از جمله در آیات 16 تا 25 سوره مبارکه حجر اینطور می فرماید. ما در آسمان دنیا، آسمان عالم طبیعت(83)، برجها یا هیأتهایی از طرز قرار گرفتن و آرایش ستارگان و اجرام آسمانی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران بیاراستیم و آن را از دستبرد هر عامل مخل و مفسد پستی رانده شده و بعد از خدا یافته ای محفوظ و در حال امنیت نگاه داشتیم مگر آن عامل مخل مفسد پستی که بخواهد دزدانه آوای هستی برین را بشنود که در آن صورت شهابی روشنگر تحت پیگردش درآورد. و زمین را از هر سو از طول و عرض بگسترانیدیم (تا آماده رویش گیاهان حرکت جانداران و کشت و زرع و بهره برداری جهت زیستن و رشد معنوی مردم باشد) و کوهها در آن طرح افکندیم و در آن از هر چیز موزون برویاندیم و در آن برای شما و هم برای موجوداتی که شما روزی دهنده آنها نیستند مایه های معیشت فراهم آوردیم. و هیچ چیزی (در عالم طبیعت با آسمانها و زمینش) نیست مگر این که خزائن آن نزد ماست (هستی ها سرچشمه ای برتر و برینی دارد) و آن را بواسطه یا از راه قدر معلومی - یا اندازه و زمان و مکان و سایر لوازم هستی طبیعی اش دادن و بخشیدن حد و رسم و دادن تعین به آن - به عالم طبیعت فرودش می آوریم. و بادها را در نقش و رسالت گرده افشانی و باروری در عالم طبیعت به حرکت وا داشتیم تا بر اثرش آبی - یا بارانی - از آسمان فرو فرستادیم تا آن را به شما بنوشاندیم حال آنکه شما خزانه دار - یا صاحب و مالک مراتب هستی برین - آن نیستید. و بیگمان، ما و البته ماییم که زنده می گردانیم و می میرانیم و ماییم که هر آنچه از دیگران بجا می ماند را در تملک داریم. و بیقین، ما می دانیم کدامیک شما زودتر بوجود می آید (از لایه های برین هستی اش به وجود طبیعی در می آید) و کدامیک شما دیرتر. و باز شک نیست که پروردگار تو است که آنان را پس از مردن فراهم و زنده می آورد، بیگمان، او حکیمی بسیار داناست.
آنچه در عالم طبیعت - کره زمین، آسمانها، کهکشان ها، و فضای لایتناهی آن - هست بدون استثنا - ان من شی ء الا - و از واقعیت عینی آب، خاک، باد و آتش و عناصر بسیط تا اندیشه و سایر واقعیت ها و رخدادهای ذهنی و عقلی، و جان که ادراکشان می کنیم تا آنها را موجود می شماریم تنها یک لایه هستی آن چیز است نه بیش. آن هستی طبیعی، چندین لایه وجودی دارد که سرچشمه آن هستند. لایه هایی که هر چند ارزش وجود بیشتری دارند برابر بشر قابل ادراک نیستند مگر به نوعی خاص از ادراک. از آن میان، لایه بیواسطه با لایه طبیعی، لایه تقدیر شده است. برتر از آن لایه هایی قرار دارند که قدر یا تقدیر بر آنها مشمول و احاطه ندارد. همه آن لایه ها عندنا یا عندالله به معنی برتر از لایه وجود طبیعی اند بطوری که وجود طبیعی آن شی ء از سرچشمه آنها نازل می شود.
لایه های هستی سرچشمگی در عین آن که فوق تقدیر، تعین، و قبول حد و اندازه بلحاظ مرتبه وجودی از یکدیگر متمایزند. و چون فقط محدود به حدود لایه پایین تر از خود هستند در نسبت به لایه وجود طبیعی، نامحدودند.
ناشی شدن لایه وجود طبیعی از آنها به معنای تحول هر یک از آنها به دیگری و سپس به لایه وجود طبیعی و زوال آن منابع نیست و نه به معنای تجافی است بلکه وجود طبیعی هر چیز ربطش را به آنها و قیامش را به آنها حفظ می کند و آنها با زوال و مرکب وجود طبیعی زائل و فانی نمی شوند: ما عندکم ینفد و ما عندالله باق آنچه نزد شما (و معلوم و موضوع شناسایی شماست) مصرف شدنی، پایان پذیر و زائل است و آنچه نزد خداست (لایه های وجودی برین هر چیز) باقی است.(84) بقای لایه های هستی فوق طبیعی به معنی لایتغیر، لایزال، و ثابت بودن آنهاست.
آنگاه در پی بیان این حقیقت عظیم برای نمونه آب و یا باران را دارای لایه های هستی برین می شمارد و در چگونگی ریزش آن عوامل طبیعی مثل باد را موثر می داند ولی عملکرد باد را و تأثیرش را در تکوین و ریزش باران به لایه های هستی برین باد و باران نسبت می دهد و می فرماید سرچشمه های باد و باران در تملک شما نیست یعنی وجود طبیعی ندارند: و ما انتم بخازنین شما خزانه دار آب و باد نیستید. چرا آنها در تملک ما نیستند و سرچشمه های باد و باران و سایر حوادث و اشیاء طبیعی را در اختیار نداریم؟ چون ما مخلوق هستیم و وجودی طبیعی داریم حال آنکه آن سرچشمه ها لایه های برین هستی اند. عندنا، عندالله، و باقی. خلقت عبارت است از نزول لایه های هستی برین به عالم طبیعت، نزولی که با تغییر مکان، گذشت زمان، و خالی و مستهلک شدن جایش ملازمه ندارد بلکه امتداد یابی و تجلی است. ما مثل باد و باران مخلوق ایم و لایه های هستی برینی داریم که در ایجاد ما سهیم اند.
هر چیزی از جمله انسان، و حتی قرآن، ابتدا تقدیر و سپس خلق می شود یعنی تعین و تحقق در عالم طبیعت پیدا می کند. چنانکه هر حادثه طبیعی از قبیل وزش باد، ریزش قطره ای باران، افتادن برگی از درختان، مرگی، تولدی، رشد و انحطاطی نخست تقدیر می شود و بعد در عالم طبیعت تحقق می یابد. البته نخست و بعدی از دید کارکرد ذهنی ما و کل شی ء عنده بمقدار(85) و ان من شی ء الا عنده خزائنه و ما تزله الا بقدر معلوم(86) الا امرأته قدرناها من الغابرین مگر همسر لوط را که تقدیر کردیم از تباه شدگان باشد.(87) گردش حسابشده و منظم خورشید و ماه در لایه برین تقدیر تنظیم شده است والشمس والقمر حسباناً ذلک تقدیر العزیز العلیم(88) والشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العظیم العلیم.(89) انا کل شی ء خلقناه بقدر بیگمان، ما هر چیزی را با تقدیر (توأم با تقدیر) خلقش کردیم.(90) بنابراین خلق شدن، به دنیا آمدن، و وارد چرخه عالم طبیعت شدن همان نازل شدن(91) است و وجود پست طبیعی به خود گرفتن یا امتداد و تجلی یافتن از لایه های هستی برین از جمله لایه اخیرش - قدر یا تقدیر - به لایه طبیعت.
به چه دلیل می گوییم لایه وجودی تقدیر مصاحب و توأم با لایه طبیعی وجود است. به این دلیل که خداوند از تحولات طبیعی نطفه تا آدمی شدن - همانچه از آن با خلق تعبیر می شود - با تقدیر کردن او یاد می فرماید: من ای شی ء خلقه؟ من نطفة خلقه فقدره این آدمی را از چه چیزی آفرید؟ از نطفه ای آفریدش. وانگهی او را طرح افکند و تقدیر کرد.(92) و تحولات طبیعی ماه را: والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم(93) و حرکت خورشید و تغییر جایگاهش در عالم طبیعت را: هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نوراً و قدرناه منازل(94) و شب و روز را: و الله یقدر اللیل و النهار.(95)
تقدیر، همان طراحی، اندازه گیری، اندازه دهی، تعیین حد و رسم، تمایز بخشیدن تکوینی - و نه شبیه کار ما انسانها - و خلق یا تعین طبیعی دادن به چیزی، پدیداری یا رخدادی است بطوری که زمانی - مکانی گردید و مناسبات معینی با سایر موجودات پیدا کرد در حالیکه اصل هستی آن بسیط، ثابت، عاری از تغییر و زوال، و استهلاک و بمصرف رسیدن، و غیر متزمن و غیر متمکن است.
حتی هستی قرآن مجید استثنایی بر این قاعده نیست. قرآنی که در دسترس ما و قابل ادراک و آموختن و یادگیری برای ماست قرآناً عربیاً است: انا جعلناه قرآناً عربیاً لعلکم تعقلون و انه فی ام الکتاب ارینا لعلی حکیم بیگمان، ما آن را قرآنی عربی ساختیم مگر شما به خرد دریابید و بیگمان، آن را در اصل کتاب هستی لدینا نزد ما عندنا است البته بسی برین و والا و حکیم(96). انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون(97) قرآنی است که در نظام هستی مقام بلند و کریمانه ای دارد بطوری که جز آنان که خدا طهارتشان بخشیده است با آن تماس نتوانند یافت. مردم با چه لایه ای از هستی قرآن می توانند تماس و ارتباط برقرار کنند؟ با لایه تفریق شده یا تفصیل شده و از بساطت و ثبات لایه غیب و کتاب مکنون و ام الکتاب بیرون آمده. و قرآناً فرقناه لتقرأه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا(98) قرآنی را که موجودیتش در اصل کتاب هستی است و در لوح محفوظ و کتاب مکنون مثل سایر موجودات و رخدادها و هستی ها و پدیدارها که کلمات پروردگارند و ساطع از سرچشمه های هستی در یک شب قدر تفصیل دادیم یا تفریق کردیم تا تو بتوانی آن را بر آدمیان بخوانی و به آنان بشنوانی آنهم به تدریج و با آهستگی و در بستر زمان. بدینگونه و بدین معنی که نزلناه تنزیلا آن را از مراتب برین هستی پایین تر و پایین آوریم تا سطحی که بر قلب تو قرار یابد و از زبانت جاری گردد و این در لیلة القدر رخ می دهد همان شبی که فیها یفرق کل امر حکیم .
و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط م ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یا بس الا فی کتاب مبین گنجینه های - سرچشمه های - غیب نزد اوست، نمی داند آنها را مگر او و می داند آنچه را در خشکی و دریاست و برگی نیفتد مگر این که آن را میداند و نه دانه ای در ژرفیهای زمین باشد و نه تری و نه خشکی که آن در هستی مبین هست(99). این کتاب مبین همان قدر معلوم در آیات سوره مبارکه حجر است و برای تفهیم این معنا به ما که علم خدا و احاطه علیش به اشیا و رخدادها و پدیدارها و هر چیزی علمی است قبل الاشیاء و مع الاشیاء و بعد الاشیاء
چون لایه های هستی برین نه متزمن اند و نه متمکن، و بیرون از ظرف زمان و مکان اند و عاری از تغیر، جا به جایی، زوال، تأخر و تقدم، تجلی آنها در یکدیگر در بی زمانی - بی مکانی روی می دهد. اما تجلی آنها به یکدیگر، و به بیان دقیق تر، تجلی لایه برتر هستی برین به لایه پایین تر (از نظر مرتبه وجودی) چگونه و به چه معنی است؟ تجلی به معنای قبول جلاء و ظهور است. پس عبارت است از ظهور هستی برتر برای هستی فروتر تا برسد به ظهور هستی تقدیر شده برای هستی طبیعی یا مادی که با حس درک می کنیم و فروترین لایه هستی است و از آن به همین التفات، خدای متعال با واژه دنیا یا فرودین و پست هم تعبیر می فرماید. این عالم برای ما ظاهر، مشهود، و محسوس است در حالی که لایه های برین هستی باطن همان لایه طبیعی و مادی هستی است.
فهم این حقایق از عالی ترین دانایی هاست و همان است که خداوند متعال علم حضوری و درونی به آن را به ابراهیم خلیل ارزانی می دارد. و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین.(100) همین علم یقینی که علم حضوری درونی شبیه علم حضوری ما به احوالات درونی خویش از دوست داشتن و نفرت و اراده و تصمیم و امثال آن است می تواند به هستی دوزخ هم تعلق گیرد: کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم ثم لترونها عین الیقین(101) هم علم یقینی به آن برای انسان پیدا می شود و دیدن یقینی که البته دیدن با چشم نیست بلکه دیدن درونی مانند علم حضوری ماست به امید و آرزو و محبت و کینه و تصمیم ها و اراده و اهداف خویشتن. نوعی از همین علم حضوری پس از مرگ برای انسان های صالح نسبت به خدای متعال ظهور می نماید که از آن با لقاء پروردگار یاد شده است: أولم یکف بربک أنه علی کل شی ء شهید، ألا انهم فی مریة من لقاء ربهم، ألا انه بکل شی ء محیط(102) شرط تحقق این علم حضوری پس از مرگ، اعمال صالحه ای است که خود بر پایه ایمان، تقوی، و امید به لقاء پروردگار استوار است: فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً(103) به همین سبب زشتکاران کافر از آن محروم و محجوب اند: کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون. کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون(104) نقطه مقابل محروم کنندگان خود از لقاء پروردگارشان کسانی هستند که هستی انسانی سیر تقرب یافته ای دارند یا پیدا و کسب کرده اند، هستی انسانی با طراوتی، هستی ای که از راه دینداری کسب کرده اند و با طراوتی که این طریق بدست آورده اند در قیامت می تونند به پروردگارشان نظاره کنند: وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة.(105) توانایی نگریستن بشیوه ای که طی آن انسان بتواند به لقاء پروردگارش نائل آید واقعیتی است که گر چه در همین دنیا کسب می شود ولی ظرف تحقق و فعلیت یافتن آن فقط قیامت است. بعید نیست سطح پایین تری از آن نگریستن و دیدن برای انسانهای صالح پس از مرگ و در زندگی برزخی روی دهد.
آنچه در زندگی دنیا یا عالم طبیعت ممکن است برای انسانهای صالح و حتی پیامبران اولواالعزم در نسبت با خدای متعال روی دهد علم از روی آیات آفاقی و انفسی و پدیدارها و موجودات مخلوق خدا به خداست که علم نظری، عقلی، و استدلالی باشد. پیامبران علاوه بر آن از روی پدیدار وحی و شنیدن آوای هستی برین هم به خدا آگاهی مخصوص می یابند. موسی کلیم آرزو و درخواست آن دیدن خدا یا علم حضوری به او را که فقط در قیامت برای صالحان امکان پذیر است می کند. خداوند در جوابش می فرماید: لن ترانی هرگز مرا تا در عالم طبیعت واقع باشی و قیامت بر پا نشده باشد نمی بینی. و بلافاصله تجربه عظیمی را ویژه او پدید می آورد. می فرماید: هرگز مرا نمی بینی، ولی به آن کوه نگاه کن تا اگر بر جایش برقرار ماند آنگاه امکان دیدن من برایت خواهد بود. پس چون پروردگارش برای آن کوه تجلی کرد آن را از هم فرو پاشیده ساخت و موسی مدهوش در غلتید. پس وقتی به هوش آمد گفت: منزهی تو (از این که هستی تو برایم در این عالم قابل نگریستن باشد) به تو روی می آورم (توبه) و من اولین مؤمن به این واقعیت ام(106)
علت پیدایی همه پدیدارها، حوادث، و موجودات عالم طبیعت از جمله بدن ما و حرکات زیستی آن، تجلی لایه های هستی برین - یا خزائن عندالله - پس از تقدیر معلوم است، قدر معلومی که آن هستی برین را زمانی - مکانی می سازد و رابطه آن موجود را با سایر موجودات و پدیدارها و حوادث تعین می بخشد. برای تفهیم این معنا خداوند متعال پیدایی روز به امر خود را چنین بیان می فرماید: به خورشید و روشنی چاشتگاهش سوگند، و به ماه بگاهی که از پی آن برآید سوگند و به روز آندم که (خدا) تجلی دهدش (یا به ظهور آوردش)(107) به شب سوگند بگاهی که فرا گیرد و فرو پوشد و به روز سوگند بگاهی که نمایان گردد. والنهار اذا تجلی(108) و پیدایی قیامت یا رستاخیز و بر چیده شدن بساط این عالم طبیعت و تحولش به گونه ای دیگر را چنین بیان می دارد: از تو درباره هنگام قیامت می پرسند که آن کی برپا شود؟ بگو: یقیناً دانش آن را فقط پروردگار دارد، جز وی آن را در هنگامش بظهور نیارد: لایجلیها لوقتها الا هو(109) و نمونه ای از تجلی دادن خود بر کوه را که به فرو پاشی آن می انجامد یا به لحظه ای فنای طبیعی و بازگشت آن به عالم طبیعت، چنین: و چون موسی به وعده گاه آمد و پروردگارش او را سخن گفت، گفت: ای پروردگار من، مرا بنما تا نگرشی به تو داشته باشم (نگرشی خود آگاهانه و همچون علم حضوری به احوال درونی خویش). فرمود: هرگز مرا نبینی (حتی به علم حضوری) در عوض، کوه را بنگر تا اگر بر جایش ماند در آن صورت مرا خواهی دید (به علم حضوری) پس چون پروردگارش برای آن کوه تجلی کرد آن را در هم شکسته بریخت و موسی مدهوش به خاک در غلتید، چون بهوش آمد گفت: منزهی تو (از این که حتی به علم حضوری آیی توبه می آرم و به تو روی می آرم و من نخستین گرونده (به این امتناع و محال بودن، و آگاهی از مرزهای وجود خویش)ام.(110)
مرزهای شناسایی ما را که یکی از گونه های وجود ماست یا لایه ای از هستی انسانی، به پیامبر اولی العزم خویش و از آن طریق به ما می شناساند تا بدانیم قادر به چگونگی فهم و درک دقیق تجلی یا ظهور لایه های هستی برین در صورت های اندیشه، اعتقاد، امید، عمل، گیاه، جانور، حادثه، و پدیدار و نظائرش - که در عالم طبیعت با آن آشناییم - نیستیم. فقط در پرتو مثالهایی می توانیم به آن حقیقت نزدیک شویم بی آنکه هرگز آن را به تمام و کمال دریابیم. از جمله مثالهایی که خداوند برای تفهیم این حقیقت به ما می زند این است: الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی(111) آن که خلق کرد (یا به عالم طبیعت در آورد) بنابراین پرداخته کرد، و آن که تقدیر کرد (یا تعین بخشید). کارکرد و رفتار هر شی ء، موجود، و نیرو، دستگاه و سازواره طبیعی پیش از موجودیت آن در عالم طبیعت ساخته و پرداخته شده است.
هدایت، تسویه، و تقدیر که به خلق می انجامد و طی آن لایه های برین هستی هر چیز، انسان، رخداد، و پدیداری متعین و متمایز از غیر خود گشته گوهری می یابد مبدلی نامتناهی و فراگیرنده دارد: انه بکل شی ء محیط(112)، و کان الله بکل شی ء محیطاً(113)، ان الله علی کل شی ء قدیر(114) فسواهن(115) سبع سماوات و هو بکل شی ء علیم(116) وسع ربنا کل شی ء علماً(117) بل له ما فی السموات و الارض ( مراتب برین هستی، و طبیعت) کل له قانتون.(118) فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی ء و الیه ترجعون(119) و هو علی کل شی ء وکیل(120)
محیط بودن خدای - تبارک و تعالی - یا فرا گیرندگیش بر لایه های متدرج هستی و بر رخدادها و پدیدارها برای ما جلوه ای گوناگونی دارد. به دیگر بیان، این واقعیت عظیم و پرشکوه برای ذهن ما یا برای ما در مقام شناسا، به چند صورت ظهور می نماید. یکی احاطه علمی بر هر چیز.
لایه های هستی از برین تا طبیعی و مادی هم جلوه گری دارند و هم سخنوری. تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن و ان من شی ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم(121) و یسبح الرعد بحمده و الملائکة من خیفته.(122)
خدا که مبدأ هستی و قیوم همه موجودات و رخدادهاست پیوسته بواسطه آیات آفاقی و انفسی به ما جلوه گر و با ما سخنور است: ان الله علی کل شی ء شهید(123) و الله شهید علی ما تعملون(124) أو لم یکف بربک أنه علی کل شی ء شهید.(125)
اما برای پیامبرانش به نحو عالی تری ظهور و سخنوری دارد تا پیامش را که حقائق عالیه باشد به آنان، و از طریق آن بزرگان به بشر تفهیم فرماید. چنانکه به محض دریافت آن خواه بواسطه فرشته وحی یا بیواسطه یقین می کنند که پیام خداست. در لحظه ای هم که کلام الهی با واسطه یا بیواسطه را می شنوند هیچ اندیشه، استدلال، و فعالیت ذهنی دیگری که متناسب با چنین ادراک و معرفت حقائق عالیه ای باشد نکرده اند. به همین سبب انتظار رخ دادن آن معرفت بیسابقه، بی نظیر، حیرت انگیز و تکان دهنده را ندارند. شبانی مستضعف، گریخته از سلطه جباری فرعون، آواره بیابانها که سالها دوری از یار و دیار را تجربه کرده با زن و بچه اش گله را به چراگاه می برد اما نگرشش به هستی، جهان، انسان، زندگی، جامعه، و اشیاء و امور و رخدادها توحیدی - وحیانی است. نه علمی - بویژه علم مدرن - و نه متافیزیکی و یونانی و هندی و رومی می نگرد و می اندیشد و می بیند. آتشی را که از دور می بیند منحصر در لایه طبیعی آن نمی داند و امید آن دارد که مایه هدایتی بشود. و چوبدستی خود را تنها تکه چوبی که فقط چیزی طبیعی و مادی باشد و کارکردی جز تکیه دادن به آن، و هی کردن گله نداشته باشد نمی پندارد بلکه به هستی همان چوبدستی امیدها می ورزد. در چنین جایگاه بلندی از نگرش و بینش و با دید لایه های برین و فرودین هستی، و شناخت مبدأ متعالی و نامتناهی و منزه هستی قرار دارد که امید می ورزد ذره ذره عالم طبیعت و لایه لایه عالم هستی با فرشتگانش به خدمت هدایت، آزادی - عزت، و استقلال ملی و سیر تقرب وی به خدا در آیند تا مستضعفان بتوانند بر سرنگونی فرعون، سرکوبی قارون، تبعید و رسوایی سامری، و خاکستر کردن بتان و ابزارهای اسارت نائل آیند و حاکمیت توحیدی بر خویشتن برقرار کنند: آیا سرگذشت موسی به تو رسیده است آنگاه که آتشی از دور دیده به خانواده اش گفت: درنگ کنید که من از دور آتشی دیدم شاید افروزه ای از آن برای شما بیارم یا در کنارش هدایتی بیابم. آنگاه چون به آتش رسید ندایی شنید که ای موسی، این منم، من پروردگار توام، پس کفش از پا بدرآر زیرا تو با طی سیری طولانی به منزلت مقدسی در آمده ای.(126) و من ترا به پیامبری برگزیدم، باید به آن چه به تو وحی می شود گوش بسپاری. اینک منم، من خدایم، جز من خدایی نیست، بنابراین مرا بپرست و نماز را برای یاد آوردنم بپا دار. هنگام رستاخیز آمدنی است، من آن را پنهان می دارم تا هر کس آنچه را به کردار آرد پاداش گیرد. پس مبادا کسی که به رستاخیز ایمان ندارد و پیروی هواس نفس کند (مثل فرعون) ترا از کار به مقتضای رستاخیز باز دارد تا به انحطاط در افتی. و آن چیست که در دست تو است ای موسی؟ گفت: این چوبدستی من است، به آن تکیه می دهم و با آن برگ درخت را برای گله خویش می ریزم و به آن امیدهای دیگر دارم. گفت: ای موسی آن را بیفکن. آن را بیفکند و بناگهان ماری گشت روان. فرمود: آن را بگیر و مترس، ما آن را به سیرت نخستینش باز می گردانیم...(127)
در آیه 144 اعراف به امتیاز کم نظیر تکلم بیواسطه خود با موسی اشاره می فرماید، تکلمی که فرشته وحی در آن حضور ندارد. همانچه برتر از آن برای پیامبر خاتم در معراج رخ می دهد. این بدان معناست که خداوند، موسی را به عالم غیب، به لایه های برین هستی فرا می برد تا آوای آنها را بشنود و معارف عالیه ای را ادراک نماید که به کار رشد معنوی توده های بشر می آید.
حقیقت، بیش و پیش از آن که امری باشد که ذهن انسان با اندیشه و تأمل و تعقل دریابد ظهور لایه های برین هستی برای قوای مدرکه اوست. حقیقت نه مطابقت فهم امور و فهم ما از اشیاء و رخدادهای طبیعی با خود امور و اشیاء و رخدادها(128) بلکه ظهور لایه های برین هستی آنها برای فهم ماست. شنیدن، گوش سپردن، نیوشیدن آوای هستی است. هستی به گونه آیات آفاقی و انفسی الهی خود را بر ما آشکار می گرداند و ما به تفقه به آن نائل می شویم و همین نیل و وصال را حقیقت می نامیم. حقیقت نه در اندیشه و نه در داوری و احکام ما بلکه در هستی لایه های برین آن است. به همین سبب انکار حقیقت و کتمان و پوشاندنش - یعنی کفر - برای ما امکان پذیر شده است. امور و رخدادها و واقعیت ها ناپوشیده و ظاهر، گویا و آیت اند. در ذهن ما و با اندیشه ماست که گاهی پوشیده و نادیده و نابوده انگاشته می شوند. اراده مستکبر یا دنیادار است که پرده بر روی حقایق انعکاس یافته در ذهن خویش می کشد و آن حقیقت، یا باطل را به صورت اندیشه، اعتقاد، تصدیق، و داوری بیان می دارد و انتشارش می دهد. چنانکه همانچه پنهان و مکتوم نگهداشته شده است می تواند آشکار و بر ملا گردد. هستی یا واقعیت ظاهر است و امکان ظهورش در شکل حقیقت برای هر ذهنی هست.
هستی در ذهن آدم کافر و انسان مؤمن هر دو ظهور دارد، کافر آن را می پوشاند چون شیوه زندگی ای که اراده کرده و برگزیده است آن را بر نمی تابد، اما انسان غیرکافر، به آن آرامش می گیرد، خود را بتمامی به حقیقت می سپارد تا حالت اطمینان یا آرامش پیدا کند چون با حیات طیبه اش مطابقت و سازگاری دارد.
حقیقت در ذهن جاهل بدان سبب نیست که او هستی یا واقعیت را فهم نمی کند، و آغوش به روی ظهور هستی نمی گشاید. با ظهور هستی و آغوش گشایی به رویش، حقیقت در ذهن ما پدیدار می گردد. نشانه پدیداریش آن است که می توانیم آن را بدانیم و در عبارتی یا حکمی و گزاره ای برای دیگران حکایت کنیم. قادر می شویم آن را بکار بندیم.
باطل، واقعیتی به معنای امر یا چیزی که هست، نیست. اندیشه، یا وهم یا تصور ساخته ذهنی است که مانند حقیقت قابلیت بیان شدن و تعبیر را دارد. اما محتوای آن بیان بکار آمدنی نیست از آن گونه که حقیقت بکار برده می شود و ثمر می بخشد. همان دروغ است. به همین سبب، دروغ و باطل در مورد یک رخداد، پدیدار، امر یا چیز، متعدد و حتی بیشمار است، در حالیکه حقیقت جز واحد نیست: فوقع الحق و بطل ما کانوا یعملون(129) فذلکم الله ربکم الحق فماذا بعد الحق الا الضلال(130). ضلال پندار، اندیشه، تصور و نظریه ای است که در فردی رخ می دهد و با واقعیت امور و با نظام هستی و احکام تکوینی آن مطابقت ندارد و به همین سبب به نتیجه و ثمر نمی رسد. عملی هم که بر اساس یا به کمک آن صورت بگیرد به هدر می رود. آن پدیدارها که در ذهن فرد روی می دهد باطل است و بکارگیری آنها هیچ هستی ارزشمندی را پدید نمی آورد و به هیچ پاداش تکوینی و عاقبت خیری نمی انجامد.
باطل یکی از فرآورده های ارادی ذهن است. فعالیت های ذهنی ما می توانند حقیقت را ببار آورند که معرفت به امری است یا باطل را بسازند. درونمایه هر فعالیت ذهنی مانند هر کاری که می کنیم قصد یا نیت است. انما الاعمال بالنیات . هر حکمی که صادر می کنیم محصول فعالیت داوری ماست. این حکم ممکن است حق یا صادق باشد و ممکن است باطل یا کاذب. حکم صادر از داوری آگاهانه، قصدی را در اساس دارد که نتیجه و چگونگی داوری و حکم را تعیین می نماید. ما می توانیم به اشیائی که وجود ندارند بیندیشیم و درباره آنها حکم صادر کنیم. همچنین درباره امور، اشخاص، و اشیاء واقعی می توانیم حکم حق یا باطلی صادر کنیم. در حالی که اندیشه، داوری، و نیت ما که پایه و درونمایه هر یک از ین دو کار ماست واقعیت دارند ولی ممکن است در مواردی اندیشه درباره چیزی باشد که وجود ندارد یا داوری باطلی باشد و حتی موضوعی غیر واقعی داشته باشد. اینها اندیشه هایی باطل و احکامی کاذب است.
ساخته های باطل ذهن در عین این که یک واقعیت اند فعلیت ندارند. بهدر رفتن باطل یا در ضلالت بودن آن، بدین معناست: اولئک الذین خسروا انفسهم و ضل عنهم ما کانوا یفترون(131) ألم یجعل کیدهم فی تضلیل(132)
باطل یک هستی است که فقط در لایه فرودین هستی - در عالم طبیعت پدید می آید و چون برخلاف حق یا حقیقت که امتداد لایه های هستی برین در عالم انسانی باشد ریشه در لایه های غیب هستی ندارد فی ضلال، به هدر است. نسبت باطل به هستی نسبت کفی است که بر روی آب رودخانه ای پدید می آید و نسبت کف بیقدری که بر روی گدازه زر و سیم و مس و آهن پدید می آید. آب و فلزات که برای مردم سودمند هستند هستی است و باطل همان کف دور ریختنی بهدر رفتنی: بگو: خدا آفریننده هر چیز است. از آسمان آبی فرود آورد تا رودبارها هر یک به اندازه خود روان گشت، آنگاه سیل کفی بلند بر زبر آورد؛ و از آنچه در آتش می گدازند در طلب زیوری یا کالایی کفی همانند کف آب بر می آید. بدینگونه خدا حق و باطل را مثل می زند. اما کف وازده می شود و اما آنچه آدمیان را سود دهد در زمین باقی می ماند. بدینسان خدا مثل ها می زند. برای کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند (و سیر تقرب یافتند) لایه های برین و نیکوی هستی است و کسانی که دعوتش را اجابت نکردند (و سیر بعد از خدا یافتند) اگر همه آنچه در زمین است (سراسر عالم طبیعت را) و همانند آن را با آن می داشتند قطعاً آن را برای جبران زیان و نقصی که یافتند می پرداختند. اینها بدحسابی دارند و آشیانشان دوزخ است. و بد جایگاهی است. آیا، با وجود این واقعیت که بیان شد کسی که می داند آنچه از جانب پروردگارت، بر تو نازل شد حق است مثل کسی است که او کور (و نادان) است؟ شک نیست که فقط صاحبان مغزهای بزرگ این حقایق عالیه را یاد می گیرند، همان کسانی که به عهد خدا وفا کنند و پیمان را نمی شکنند و کسانی که آنچه را خدا فرمان داده که پیوسته و برقرار باشد پیوسته و برقرار نگاه می دارند و از پروردگارشان پروا دارند و از بدی حساب همی ترسند، و کسانی که جویای هستی برین پروردگارشان (در برابر فشار و تهدید عوامل مخل و مفسد محیطی) مقاومت ورزیدند و نماز را اقامه کردند و از آنچه به ایشان روزی دادیم در پنهان و آشکار انفاق کردند و هر کار بدی را که (از خودشان یا از دیگران نسبت به ایشان) سر زد با کاری نیک جبران و مقابله نمودند، اینان سرای آخرت را دارند.(133)
همواره دو گروه بزرگ اجتماعی یافت می شوند که هر یک سیری ویژه در هستی دارد در جهت عکس آن دیگری. یکی علائق عالیه ای دارد و جویای قرب خداست جویای لایه های هستی برین؛ و به همین سبب در این راه یکسره تلاش می کند و مجاهدت می ورزد مجاهدتی که بر دو گونه است: اول، مقاومت در برابر عوامل مخل و مفسد چهار محیط: والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم کسانی که جویای لایه های هستی برین مقاومت می ورزند. دوم، عبادات محض که خاصیت خودسازی داشته به فتح محیط درونی می انجامد (جهاد نفس): والذین اقاموا الصلوة و عبادات اجتماعی با ماهیت خیر رسانی و فیض بیکران نسبت به دیگران و انفقوا مما رزقناهم سراً و علانیة و یدرؤون بالحسنة السیئة و الذین یوفون بعهدالله و لاینقضون المیثاق و الذین یصلون ما امر الله به این یوصل . کارهایشان در سراسر زندگی و شب و روز با حساب و کتاب و دقت و نظم، و تحت برنامه و طرح معینی است چون از خدا پروا دارند و او را حاضر و ناظر می دانند و به زندگی پس از مرگ ایمان دارند و از بدی حساب بیمناک اند: یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب(134).
طرح زندگی و مسیر تقربشان به خدا چگونه در ذهنشان پیدا شده است طرحی که از لایه های هستی برین است و راهنمای زندگیشان؟ از طریق وحی خدا به پیامبرش، تجلی لایه های هستی برین بر قلب پیامبر که بصورت آیات کتاب آسمانی مسجل گشته و در ذهن صاحبان خردی که خرد را بکار می برند دانسته شده است، صاحب خردانی که دل یا ذهن را به روی این ظهور هستی برین گشوده اند (شرح صدر) تا تبدیل شده اند به من یعلم أن ما انزل الیک من ربک الحق... انما یتذکر اولوا الالباب(135) و نقطه مقابل گروه اجتماعی دیگر شده اند: من اعمی(136) الذین لم یستجیبوا له و الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به أن یوضل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنة (بعد از خدا) و لهم سوء الدار(137)
خردورزان دینشناس و عاملان به معرفت وحیانی که ایمان به آن معارف حقه داشته اند به سبب بکارگیری معارف حقه، سیر تقرب پیدا کرده و به لایه های هستی برین که از ثبات و جاودانگی برخوردار است. و عندالله، عندنا است نائل شده اند. جنات عدن یدخلق و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم...(138) محیطی که همه صالحان نسلهای بشر و صالحان خویشاوند انسان صالح از زن و مرد در آن گرد هم اند و عاری از تمامی عوامل مخل و مفسد چهار محیط عالم طبیعت است. نه مستکبر و دنیاداری در آن یافت می شود. و نه کاهن و صاحب رسانه بین المللی گمراهگری، نه طاغوتی و نه مهاجمی. از لایه های پست هستی، از کف روی آب و کف روی گدازه زر و سیم و مس و آهن، در آن اثر و خبری نیست. لایه های برین هستی آن محیط را در آغوش گرم و پر مهرشان گرفته اند: ... و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب: سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار(139) به امنیت و سلامتی رسیده اید به سبب - و به دلیل - مقاومتی که در عالم طبیعت و زندگی دنیا در برابر عوامل مخل و مفسد چهار محیط درونی، طبیعی، اجتماعی، و بین المللی نشان دادید و مبارزه ای که علیه آنها کردید و از بذل مال و وقت و جان دریغ ننمودید.

24 جهان برین

لایه ها، و رخدادها از مبدأ هستی می شنویم(140) که سرچشمه آنچه در جهان طبیعی هست - از جمله بدن، مغز ما حتی قلم و کاغذی که کلام مجید الهی با آن و بر آن نوشته می شود - خزائنی است که نزد ما - عندنا - است و نازلش نمی کنیم مگر با تقدیری معلوم. از این آیه و دهها آیه استنباط می کنیم فوق

جهان طبیعی جهانی است که میان آن با عالم طبیعت روزنه ای علی هست، علیتی که دو صورت رخدا نزول (یا تنزیل) و رخداد تقدیر یا قدر معلوم دارد و البته صورتهای دیگری هم.
از آیات دیگر استنباط می شود که نه تنها اشیاء و موجودات جهان طبیعی از خزائن - یا لایه های - جهان برین سرچشمه می گیرند بلکه حوادث و پدیدارهای جهان طبیعی و جهان انسانی - اجتماعی هم بنیاد در جهان برین دارند جهان برینی که قائم بر مبدأ هستی است و با امر و تدبیرش اداره می شود.
بالاتر از اینها، آیات بسیاری دلالت قاطع بر این حقیقت دارند که بزرگترین حادثه جهان طبیعی و جهان انسانی که برچیده شدن و زوال جهان طبیعی کنونی باشد و پیدایی دو جهان طبیعی و انسانی جدید به جای آن از پیش در جهان برین طراحی شده است. همچنین زندگی برزخی آدمیان در کنار دو جهان طبیعی و انسانی طبق طراحی پیشین از ابتدای تاریخ بشر تاکنون برقرار است و تا به قیامت - که بزرگترین و انقلابی ترین حادثه دو جهان طبیعی و انسانی به شمار می آید - دوام دارد. و آن جریان - عالم برزخی - نیز با برپایی قیامت مانند دو جهان طبیعی و انسانی برچیده می شود تا جهانی نو را که فقط با وعده آن و وصفش در کلام وحیانی آشناییم تجربه کنیم یوم نطوی السماء کطی السجل لکتب کما بدأنا اول خلق نعیده وعداً علینا انا کنا فاعلین(141) این آسمان که در آغاز بر پایی قیامت طومارش چنان در هم پیچیده می شود که کاغذ با پیچیده شدن نوشته متنش را در هم پیچید آسمان جهان طبیعی است. در حالی که همین کلمه بسیاری موارد برای اشاره به جهان برین بکار می رود تا نسبتش با جهان طبیعی را به نسبت آسمان عالم طبیعت با کره زمین تشبیه نماید. چنانکه در سوره مزمل تمامی وقایع پیشین و قریب به وقوع قیامت و خود آن را سرشته شده در آسمان یعنی جهان برین می داند: فکیف تتقون ان کفرتم یوماً یجعل الولدان شیباً. السماء منفطر به کان وعده مفعولاً.(142)
در اینجا از جهان برین با لفظ مفرد سماء یاد فرمود ولی در بسیاری موارد برای تفهیم تنوع رخدادهای جهان برین از آن با لفظ جمه آسمانها یاد می فرماید تا بفهماند که جهان برین مانند جهان طبیعی لایه لایه است و همانند وجود انسان و نیز جهان انسانی.
لایه لایه بودن هستی جهان برین به طرق دیگری نیز تفهیم می گردد. از فاعلانی در آن یاد می شود که هر یک کارکرد ویژه خود را دارند ولی در یک چیز اشتراک دارند که آن هم تحقق امر است به معنی ایجاد و تکوین. والذاریات ذرواً فالحاملات وقراً فالجاریات یسراً فالمقسمات امراً انما توعدون لصادق و ان الذین لواقع و السماء ذات الحبک انکم لفی قول مختلف یؤفک عنه من افک قتل اخراصون... و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون و فی السماء رزقکم و ما توعدون. فورب السماء و الارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون(143) به وزندگان سریع سوگند همچنین به گرانباران و به روانشدگان به آسانی و به آنها که تقسیم کننده امر اند که آنچه به شما وعده داده میشود (حوادث آینده و در راس آنها قیامت) البته راست است و بیگمان زندگی پس از مرگ و حساب و کتاب و قیامت البته بوقوع پیوسته است. و به جهان برین - اسماء - چندین روزنه ی سوگند که شما عقاید (و اقوال) متضادی دارید. از عقیده به آن (محتوای قرآن از جمله جهان برین، و قیامت و زندگی پس از مرگ) منحرف و رویگردان شوید آنکس که منحرف و رویگردان میشود. مرگ بر یاوه گویان، همانان که رد منجلاب بیهوده گویی غافل مانده اند، می پرسند: دوران جزا (زندگی برزخی و زندگی قیامت کی خواهد بود؟ زمانی خواهد بود که آنان بر آتش شکنجه شوند که شکنجه تان را بچشید؛ این همان است که وقوع سریعش را مطالبه میکردید!... و در عالم طبیعت - الارض - آیتهایی برای یقین آورندگان هست و در خود شما نیز؛ آیا با اینهمه باز نگردید؟ و در این نمی نگرید که روزیتان و حوادث آینده که به شما وعده داده می شود در جهان برین اسماء است؟ پس سوگند به پروردگار جهان برین و جهان طبعی که آن البته بوقوع پیوستنی است درست مثل همین سخن گفتن و اندیشیدن شما.
در صدر سوره ذاریات فرمود لایه های ذیشعور جهان برین تقسیم کنندگان امر - المقسمات امراً - هستند یعنی در کار ایجاد و بخشیدن تعین به موجودات اشیاء، و حوادث جهان طبیعی و جهان انسانی، و انجام کارهایی که وصف کرد اما عقل ما از روی آن اوصاف هم جز به تقریب و با بخاطر آوردن پاره ای از پدیدارهای دو جهان طبیعی و انسانی نمی تواند تصوری درباره آنها داشته باشد. در ذیل سوره مبارکه طلاق از چند لایه بودن جهان برین، و چند لایه بودن جهان طبیعی، و شاید متناظر بودن حقیقت را به ما بفهماند که چندین روزنه علی میان جهان برین با دو جهان طبیعی و انسانی هست. خدا که هفت - یا چند آسمان آفرید و از زمین - یا عالم طبیعت - همانند آنها؛ امر میان آنها فرود می آید تا بدانید که خدا بر هر چیزی قادر است و خدا البته بر هر چیزی احاطه علمی دارد.(144) از عبارت یتنزل الامر بینهن در می یابیم که هفت - یا چند آسمان نه آسمانهای جهان طبیعی بلکه لایه های هستی برین است، آنچه از آنها با عندنا خزائنه یا کتاب مبین و ام الکتاب و نظائرش هم یاد می فرماید.
امر یا امر الهی هم در آیه 83 سوره یس تعریف می شود که همان کلمه ایجاد یا رخداد ایجاد و تکوین است: انما امره اذا اراد شیئاً أن یقول له کن فیکون . پس تنزل امر میان جهان غیر زمانی - مکانی برین با جهان طبیعی به این معنی خواهد بود که قادر علیم حکیم هر چه را اراده فرماید از حوادث طبیعی یا اعیان طبیعی و آثار آنها مانند رویش گیاهان، زاد و ولد جانوران، رشد آدمیان، تولد و مردن آنان، سیل و زلزله و توفان یا افتادن یک برگ درخت، تکوین یافته در عالم طبیعت و در جهان انسانی رخ خواهد داد.
برای تصور این حقایق و واقعیت ها می توان گفت: جهان برین دارای چندین لایه است که هر لایه اش روزنه ای علی به جهان طبیعی و جهان انسانی دارد و رخداد یا مجموعه ای از رخدادها را سبب می شود یا تسهیل و تمهید می نماید:
1. لایه خزائن غیب
همانچه می فرماید هر چیزی که در جهان طبیعی و جهان انسانی هست از آنها نازل می وشد. و شرح آن گذشت.
2. لایه کتاب مبین
و عنده الغیب لایعلمها الا هو و یعلم... گنجینه های غیب (ماوراء عالم محسوس طبیعی که قمرو علوم بشری است) نزد اوست. نمی داند آن را مگر او، و می داند آنچه را در خشکی و دریا هست و برگی نمی افتد مگر این که آن را می داند و دانه ای در طبقات زیر و تاریک زمین - یا عالم طبیعت - وتر و خشکی نیست مگر این که در کتاب مبین هست.(145) علم به کتاب مبین را که لایه ای از غیب باشد منحصر به خود می فرماید. هر حادثه ای پیش از وقوع در جهان طبیعی و در بدن و مغز آدمی پیش از آن که به وقوع پیوسته مشهود و محسوس و قابل ادراک برای ما بشود در یک لایه جهان برین که همین کتاب مبین باشد وجود دارد به گونه ای از وجود که ویژه هستی برین است: ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل أن نبرأها(146) و ما یعزب عن ربک من مثقال ذرة فی الارض و لا فی السماء و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین.(147) لایعزب عنه مثقال ذرة فی السموات و لا فی الارض و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین(148). قال: فما بال القرون الاولی؟ قال: علمها عند ربی فی کتاب لایضل ربی و لاینسی(149) می بینیم لایه ای از جهان برین را که جهان غیب - در نسبت به حوادث، مصائب، و موجودات عالم طبیعت و بدن و مغز آدمیان تقدم وجودی داشته بعد از فنای آنها نیز باقی می ماند و در نسبت با بشر - باشد کتاب می نامد با این وصف متمایز کننده از سایر لایه های جهان برین که مبین است روشنگر، بیانگر. لایه ای که نسبت به حوادث، مصائب، و موجودات عالم طبیعت و بدن و مغز آدمیان تقدم وجودی داشته بعد از فنای آنها نیز باقی می ماند و در نسبت با آن حوادث و موجودات، به محتوای طرح و برنامه ای می ماند که حاوی خطوط اعمال متنوع و پیچیده ولی منتظمی است که پیش از تحقق یا اجرا و پیاده کردن به صورت خطوطی در کتابی مندرج باشد و پس از تحقق و اجرا همچنان باقی بماند. حوادث و موجودات عالم طبیعت علاوه بر این که تجلی یا امتداد وجودش خزائن غیباند. تجلی یا امتداد وجودی طرح اصلی یا کتاب مبین هم هستند. چنانکه در مورد رخداد عظیم و بیمانند قیامت می فرماید: السماء منفطر به کان وعده مفعولاً(150).
خداوند متعال از کتاب مبین در مواردی یاد می فرماید که می خواهد احاطه علمیش را به رخدادهای جهان طبیعی و موجودات آن تفهیم نماید خواه رخدادهای گذشته و تحقق یافته باشد و خواه رخدادهای آتی که برای ما هنوز در پرده غیب اند. تنها موردی که علم به پاره ای از آنچه در لایه کتاب مبین است برای انسانهای معینی ممکن شناخته می شود. آیه 79 سوره واقعه است: فی کتاب مکنون لایسمه الا المطهرون ...جز پاک شدگان به آن دسترسی ندارند.
آگاهی از بخش اعظم کتاب مبین را نه تنها برای بشر عادی بلکه حتی برای پیامبران محال می شمارد: قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون أیان یبعثون(151)
3. لایه امام مبین
امام مبین، اسم عامی است برای لایه ای فوق طبیعی در وجود فرد بشر که هر چه می کند و آثار و نتایج اعمالش بر روی دیگران و نسلهای آینده و در چهار محیط درونیش، طبیعی، اجتماعی، و بین المللی نه تنها در دروه عمرش بلکه در طول زندگی برزخیش تا به قیامت در آن ثبت، ضبط، و درج می شود و خودش پس از آنکه مرد و لایه طبیعی وجودش را فرو نهاد تبدیل به آن می گردد تا آثار و نتایج اعمالش از لحظه مرگش تا قیامت بر روی آن بنشیند یا استنساخ و حفظ شود تا در لحظه حشر - یا احیای مردگان - هستی نهایی خویش را حاضر بیابد. بطوری که خود آگاهیش تام و تمام باشد: و اذا الجحیم سعرت و اذا الجنة ازلفت علمت نفس ما احضرت ...هر کسی بداند که چه را حاضر ساخته است.(152) و دورانی که... کتاب - لایه هستی عملی و اثری هر کسی - نهاده شود تبهکاران را بینی که از آنچه در آن لایه هست سخت اندوهگین و وحشت زده اند و می گویند: وای بر ما که این لایه هستی هیچ کار خرد و کلانی را فرو نگذاشته و همه را احصا کرده است. و آنچه کرده اند را حاضر می یابند و پروردگارت به هیچ کسی ستم نمی کند.(153) بگو: اگر آنچه را در درون شما (از نیات، اندیشه ها، و حافظه کارهای گذشته تان) هست پنهان سازید یا اظهار بدارید خدا آن را می داند و آنچه را در آسمانها (جهان برین) و در زمین (یا عالم طبیعت با آسمانها و زمین آن) هست می داند و خدا بر هر چیزی احاطه قدرت دارد. دورانی که هر کس آنچه کار خوب کرده است حاضر شده - و مورد آگاهی و حضور خویش - می یابد و هر کار بدی که کرده است آرزو می کند که کاش میان او و آن کار بدش فاصله دوری می بود.(154) عبارت اخیر هم صراحت دارد بر این که کارهای بد هر کسی لایه هستی جاودانه اش را تشکیل می دهند و از او جدایی ناپذیرند که آرزو می کند کاش با او فاصله می داشتند و هستی او نمی بودند.(155)
از آنچه گفته شد این توهم ممکن است در ذهن پدید آید که امام مبین دانه های بیشماری است به عدد آدمیان در طول تاریخ که مانند سایر عناصر طبیعی خاصیت جذب معلوماتی یا داده هایی را دارد. لکن واقعیت امر غیر از آن است. هر فردی از طریق این لایه وجودش که لایه ای از هستی برین باشد با سایر جهان ها در نظام هستی مرتبط است و در حال شدن و بودن. خداوند حکیم این واقعیت را با بیانی تفهیم می فرماید جز آنچه گفتیم. نخست این واقعیت را اعلام می دارد که انا نحن نحیی الموتی بیگمان ما، آری ما مردگان را زنده می گردانیم. و بلافاصله برای اثبات حکمت آفرینش آدمیان و جهان ها و زنده کردن مردگان اشاره به نظام شدن و سیر قرب به خدا و بعد از خدا و تحولات آدمیان بر حسب اعمال، نیات، علائق و اراده شان می فرماید: و نکتب ما قدموا و آثارهم و کل شی ء احصیناه فی امام مبین آنچه انجام داده اند را و آثارشان را می نگاریم (به ارج وجودشان) و هر چیزی را در لایه ای بیانگر روشنگر احصا می کنیم.(156) بگو: خدا شما را زنده می کند آنگاه می میراند سپس تا به دوران قیامت که در آن شکی نیست گردتان می آورد ولی بیشتر آدمیان نمی دانند. و فرمانروایی بر آسمانها (لایه های برین هستی) و زمین (عالم طبیعت) متعلق به خداست و دورانی که قیامت بر پا گردد باطلسازان زیان برند. و هر گروه فرهنگی انسانی (امة) را می بینی که زانو زده اند، هر گروه فرهنگی انسانی از روی لایه هستی اش فرا خوانده شود که واقعیت را در مورد شما - یا علیه شما - به زبان می آورد. بیگمان ما بودیم که آنچه را شما انجام می دادید استنساخ می کردیم. پس - بر اساس این واقعیت ها و حقایق - کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالحه انجام دادند پروردگارشان آنان را وارد رحمتش می گرداند. آن، همان پیروزی درخشان (مبین) است اما کسانی که کافر شدند، مگر نه این بود که آیات من برای شما تلاوت می شد و شما استکبار می ورزیدید و قومی تبهکار بودید؟ و چون گفته می شد وعده خدا حق است و قیامت شک بردار نیست می گفتند ما نمی فهمیم قیامت چیست، فقط گمانی درباره اش داریم نه بیش و ما هنوز یقین نکرده ایم. سیئات - یا لایه های پست نفرت انگیز - آنچه می کردند برای آنان هویدا گشته است و آنچه را به تمسخر و ریشخند گرفته بودند دامنگیرشان شده است و به ایشان تفهیم شده که اینک مورد عنایت نیستند چنانکه همین دیدار امروزتان را به فراموشی سپردید. و آشیانه تان آتش و هیچ یاوری هم ندارید. آن بدین سبب است که آیات خدا را به مسخره گرفتید و زندگی پست شما را بفریفت، در نتیجه امروز از آن بیرون نیایند و عذرشان پذیرفته نیست. بنابراین، ستایش خدای راست، پروردگار لایه های برین هستی و پروردگار جهان را که پروردگار جهان های آفریده است. و بزرگی هم او راست در لایه های برین هستی و در جهان طبیعی؛ و او عزیز حکیم است.(157)
4. لایه حفاظت
سواء منکم من اسر القول و من جهر به و من هو مستخف باللیل و سارب بالنهار. له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله. ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوء فلا مرد له و ما لهم من وال(158) سخن درباره انسانهاست انسانهایی با رفتارهای مختلف و حالات رفتاری و وضعیت های محیطی متفاوت: گوینده سخن آشکار، و گوینده در گوشی و رمز گویی کسی که در ظلمت شب پنهان شده است، و کسی که در روشنایی روز تند روان است همه آنان حافظانی دارند که از لایه برین هستی - من امر الله - هستند و هر انسانی را در هر حال، وضعیت محیطی، و رفتاری باشد پیش از آنکه به آن کار بپردازد و یا به آن حال و وضعیت محیطی در آید حفاظت می کنند و نیز پس از انجام آن کار و یا در آمدن به آن حال و وضعیت محیطی.
اکنون ببینیم معنی این حفاظت چیست و حافظان چه می کنند؟ کلا بل تکذبون بالدین. و ان علیکم لحافظین کراما کاتبین یعلمون ما تفعلون. ان الابرار لفی نعیم و ان الفجار لفی جحیم یصلونها یوم الدین و ما هم عنها بغائبین(159)
آنطور که شما ادعا می نمایید نیست؛ واقعیت این است که شما دوران - یا رخداد - قیامت و حساب کتاب را دروغ می شمارید. حال آنکه حافظانی بر شما گماشته است صاحبان منزلت والایی در نظام هستی که هستی نگارند، آنچه را انجام میدهید میدانند بیگمان، صاحبان نیکی بیکران در نعمت فراوانند و بی شک منحرفان زشت کار در آتشی شعله ورند، به دروان حساب و جزا به آن افکنده می شوند و خود از آن در پرده و به دور نی اند.
به نام خداوند بخشنده مهربان. به آسمان سوگند و به پیدا شونده در شب و چه دانی که شباینده چیست؟ ستاره درخشنده. هیچ کس نیست که بر او حافظی هست. بنابراین انسان باید بنگرد که از چه آفریده شد؟ از آبی جهنده افریده شد که از میان ستون پشت (مرد) و استخوانهای لگن (زن) بیرون می آید. قطعا خدا قادر به بازگرداندنش هست. در دوران که لایه های پنهان آدمیان به روشنی آشکار و بازشناخته شود در آن دم انسان را نه نیرویی هست و نه یاوری. به آسمان که بازگرداننده (آب به صورت باران) است سوگند و به زمین که شکاف بردار (دانه پذیر و دانه پرور) است سوگند که قرآن سخنی قاطع و بازنماینده حق از باطل است و آن سست و شوخی نیست. قطعا آنان حیله بدخواهانه میورزند و من تدبیر خیرخواهانه می نمایم. پس کافران را درنگ ده، پاسی چند فروگذارشان (160)
نظیر همین حفاظت برای پیامبران رخ می دهد: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الا من ارتضی من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصداً لیعلم أن قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بمالدیهم و احصی کل شی ء مداداً دانای غیب است، بنابراین به هیچکس در اطلاع یابی از غیبش کمک نمی کند مگر پیامبری را که بپسندد برای پیامبری. در آن صورت دیده بانی بر او می گمارد تا از جهت گذشته و پیش از اقدامش و نیز از جهت آینده و بعد از اقدامش او را بپاید تا بداند که پیامهای پروردگارشان را رساندند؛ و احاطه دارد به آنچه پیامبران انجام دهند و هر چیزی را احصای عددی می فرماید.(161) اگر حقایقی را که بخش اندکی از حقایق دسترسی ناپذیر برای بشر است به انسان با صلاحیت و پسندیده ای می سپارد تا برای هدایت مردم و بندگان خدا به آنان برساند و ابلاغ کند مسیر دریافت آن حقایق یا پیامها از مبدأ هستی و جهان برین تا به قلب پیامبر و از قلب پیامبر تا به زبانش و بر خواندش برای مردم و از آنجا تا به رسیدنش به محیط اجتماعی و بین المللی و به نسلهای آینده از طریق سنت مستمر وحیانی - توحیدی تا به قیامت همگی و سراسر این مسیرها تحت حفاظت و امنیت تکوینی و تحقق تضمین قرار دارند و دیده بانی و نگهبانی و احصا می شوند این غیر از کتاب مبین است که همه این رخدادها پیش از وقوع در جریان طبیعی و جهان انسانی طراحی شده است و این علم فعلی خداست که عبارت است از تحقق ابلاغ در این دو جهان. چنانکه می فرماید: فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین.(162)
از آنچه گذشت استنباط می شود که عصمت پیامبران در دریافت معارف حقه و شریعت از طریق وحی، و ابلاغ آن به مردم به دو شیوه قرائت و زندگی مطابق قرآن به گونه سرمشق و اسوه و قرآن متبلور و درخشنده، که ما آن را به صورت صفت پیامبر تصور می کنیم وجود و رخدادی است بر بنیاد لایه های برین هستی، و طرحی که در تکوین جهان - انسان در افکنده شده، به اجرا در آمده، و دوام یافته است. و همه اینها قائم بی مبدأ هستی است. چنانکه می فرماید: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون.(163)
5. لایه روح
چون آخرین بار در سوره مبارکه شعرا سخن از روح به میان می آید: و انه لتنزیل رب العالمین. نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین . بیگمان، آن (قرآن) البته فرو فرستادن پروردگار عالمهای آفریده است. آن را روح الامین بر قلب تو نازل کرد تا از بیم دهندگان باشی به زبان عربی روشن(164)، کفار مکه می پرسند: روح چیست؟ خداوند مدتی بعد در سوره مبارکه اسراء در پاسخ آنان چنین خبر می دهد: و از تو درباره روح می پرسند. بگو: روح از امر پروردگار من است و به شما از علم جز اندکی داده نشده است.(165)
ذیل آیه افاده این معناست که آنچه درباره روح گفتیم اندکی از بسیار است و روح لایه ای از هستی برین است با نقش ها و آثاری شگفت انگیز و تعیین کننده سرنوشت بشر در دو جهان طبیعی و انسانی، و بتدریج آن مقدار که عقل شما ظرفیت ادراکش را دارد درباره اش به شما اطلاع خواهیم داد.
از تتبع در آیات قرآن و تأمل در آنها این حقیقت بدست می آید که روح لایه برینی از هستی است که از مبدأ هستی بواسطه لایه های جهان برین فقط بر هستی انسانها می نشیند نه بر موجودات طبیعی. و این حقیقت که روح - که از امر خداست - از راه وحی قلب پیامبر را متحول و منقلب و منور به نور معارف حقه می گرداند. خداوند متعال گاهی این رخداد را که در قلب - یا ذهن و قوای ادراکی - پیامبر تعین می یابد به خود نسبت می دهد مانند: و کذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا(166) زمانی آن را به فرشتگان نسبت می دهد: ینزل الملائکة بالروح من امره علی من یشاء من عباده(167) و در مواردی به روح الامین - جبرئیل نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین.(168)
سومین حقیقت این است که همین روح که معارف حقه وحیانی یا جهان - انسان شناسی و شریعت توحیدی باشد چون بر قلب پیامبر بسان لایه ای از هستی برین بنشیند او را نورانی و در عین حال تبدیل به مشعل هدایتی برای مردم می گرداند: انا ارسلناک شاهداً... و سراجاً منیراً(169) در سایر انسانها همین اثر تکامل کیفی را بجا می گذارد. چنانکه خداوند متعال در مودر یکی از یاران پیامبر - شاید عمار یاسر - گواهی می فرماید أو من کان میتاً فأحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها.
چهارمین حقیقت این است که لیلةالقدر که موقعیتی از جهان طبیعی است در جهان انسانی کانون خودمختار نقش تعیین کننده ای ایفا می کند. به این معنی که در این زمان کوتاه روزنه علی جهان برین به روی جهان انسانی گشودگی خارق العاده ای می یابد که در طول سال قمری بی نظیر است: لیلة القدر خیر من الف شهر. تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر سلام هی حتی مطلع الفجر . فرشتگان به اذن پروردگارشان نازل می شوند تا لایه برین روح کل امر را بر هستی انسانهایی که صلاحیت رحمت خاصه را یافته اند بنشانند که اثرش سلامت یا ایمنی در برابر همه عوامل مخل و مفسد زیستن و رشد معنوی است. به عبارت دیگر، در آن شب تا سپیده دمان، آن عوامل که اسم عام ابلیس دارند و لایه پست هستی را تشکیل می دهند خنثی و عاطل و بی گزند می گردند.
6. لایه روح دمیدنی
صرفنظر از پاره ای وجوه مشترک میان این لایه هستی برین با لایه روحی که از آن سخن گفتیم و سبب شده از هر دو لایه با لفظ روح تعبیر شود فرقهای اساسی میان آنها وجود دارد.
نخست این فرق که آن روح، رحمتی رحمانی است و عاید انسانها از نیکوکار و بدکار می شود، حتی - و خدا داناتر است - ممکن است شامل موجودات طبیعی هم بشود لایه روح دمیدنی رحمتی رحیمی است به این معنی که فقط به مردم مؤمن پرهیزکار نیکوکار تعلق می گیرد.
اکنون دو پرسش پیش می آید. اول این که چرا روح دمیدنی خدا که لایه ای از هستی برین باشد فقط در این مردم دمیده می شود و نه در دیگران؟ دوم این که آن روح چیست و چه اثر و خاصیتی دارد؟
روح، لایه ای از هستی است که منشأ مجموعه ای از فعالیت ها و حرکات است که به آن زندگی می گوییم. این مجموعه گاهی حرکات گیاهی است، زمانی فعالیت های زیستی یا حیوانی که در انسان هم هست. در انسان علاوه بر فعالیت های زیستی، فعالیت های ویژه ای وجود دارد مانند اندیشه، استدلال، اراده، و پاره ای عواطف - هیجانات که در سایر جانوران یافت نمی شود. مجموعه فعالیت های ویژه انسان را به روح انسانی نسبت می دهیم. این نسبت بدان معنی است که لایه ای از هستی در ساختار آدمی است که در سایر جانوران نیست تا چه رسد به گیاهان و جمادات. این لایه هستی آدمی است که زندگی انسانی از آن سر می زند. بالاتر از زندگی انسانی، حیات طیبه یا زندگی دیندارانه - دین به معنای وحیانی آن - است که ویژگی های بسیار دارد و انسان عادی بدون آن و در نسبت به آن، مرده بشمار می آید.(170)
حیات طیبه برای انسانها یک امکان است، چنانکه دو زندگی استکباری و دنیاداری هم جز یک امکان نیستند. آدمی با توانایی فطری ویژه ای که در ساختار اوست - و البته ریشه در نظام هستی دارد - می تواند یکی از شش نوع زندگی را برگزیند که چهار نوعش را نام بردیم.
روح حیات طیبه، همان روح دمیدنی خداست، و لایه ای از هستی برین که آدمی قادر است اگر آن را اراده کند و برگزیند و بر سایر انواع زندگی ممکن و موجود و رایج ترجیح دهد به آن ارتقا یابد. در این صورت روح حیات طیبه که رحمت رحیمی یعنی پاداش و جایزه ای از خداست به او تعلق می گیرد یا در او دمیده می شود. فرشتگان که همواره برای خدا سجده می کنند بر چنین انسان و مردمی هم سجده می کنند نه سبب تنی که لایه ای از جهان طبیعی بوده با بدن سایر جانوران یکی است یا بواسطه روح انسانی آنان بلکه به خاطر روحی که موجد یا محرک حیات طیبه است و نفخه ای الهی - در این حال نه بر انسان و نه بر جاندار که بر روحی که از خداست - و نفخت من روحی(171) سجده برده اند.
فرشتگان - چنانکه اندکی بعد پیامبر - هم از جهان برین به عالم طبیعت وبه جهان انسانی نزول می کنند تا روحی را که از امر خداست نازل کنند یا هستی های برین دیگری را، و هم فقط بر چنین مردمی سجده می برند تا آنان را به جهان برین و به سوی خدا - مبدأ هستی - بالا برند و این کلمات را به قریب حق برسانند: الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه(172) اعمال صالحه که در عین حال عبادات خالصه هم هستند و صلاحیت قرب خدا را دارند و با مبدأ هستی مناسبت، عاملش را که همان کلمه یا انسان طیبه باشد دارای حیات طیبه ساخته اوج می دهند: من عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مومن فلنحیینه حیاة طیبة(173) برای مثال، هر گاه سائقه جنسی خود را صیانت و حفاظت کرده مصداق و الذین هم لفروجهم حافظون شود از روح خدا که همان روح حیات طیبه باشد در او دمیده می شود چنانکه در حضرت مریم سلام الله علیها دمیده شد به همین سبب: والتی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا.(174)
دومین فرق میان آنها - هر چند به فرق اولی باز گردد - این است که تحقق لایه هستی روح دمیدنی بر وجود آدمی تابعی است از اراده و تصمیم گیریش و گزینش حیات طیبه که با انجام اعمال صالحه، تسلط بر نفس، فتح محیط درونی، فتح محیط اجتماعی، و فتح محیط بین المللی توأم است. برخلاف لایه روح دیگر که بستگی به اراده و تصمیم انسان نداشته فیضی است از حق شامل همه انسانها یا حتی موجودات بیشمار. ایمان ارادی و آگاهانه به خدا و زندگی برزخی و قیامت لایه ای از هستی برین بر قلب انسان و در عین حال روحی از خداست.(175)
سومین فرق آنها این است که آن لایه روح همواره بواسطه سایر لایه های هستی برین به انسان می رسد در حالی که این یک بیواسطه است.
توضیحات بیشتر در مبحث جهان انسانی کانونی گشوده خود مختار خواهد آمد.
7. لایه فرشتگان
گونه ای هستی ذیشعور و برین - مکرم -اند که یکسره در کار و و در گردش و چرخش اند. در کار پرستش و طاعت خدا و اجرای اوامرش تا نظام هستی با جهان هایش دوام یابد. مهم ترین کارشان که بالضروره اجرای عالی ترین وظائفشان هم بشمار می آید - شفاعت است: وساطت برای ارتقای آدمیان در مراتب قرب. این وظیفه را مانند اسیر مأموریت ها طبق امر خدا انجام می دهند و جز در مورد کسی که خدا از او راضی باشد شفاعت نمی کنند. نوعی عاطفه هم دارند و آن خشیت از خداست که ثمره اش دلسوزی و خیر خواهی برای بندگان اوست. می دانیم در مورد انسانها یگانه اثر، و نخستین اثر ممکن ابلاغ معارف حقه وحیانی جز یادآوری - یا یادگیری - و خشیت نیست. و همین که انسان پس از معرفت به حقایق و آموزه های وحیانی متذکر و عارف گشت و نیز خشیت یافت فرایند ایمان آوردنش به آن معارف و حقایق آغاز می گردد و به حیات طیبه می رسد که اعمالش همه از اندیشه، خردورزی، استدلال، هیجانات، عواطف، کار و زندگی و مبارزه و مجاهده، صالح می شود یعنی به کار مایه سیر تقرب بدل می گردد. ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی الا تذکرة لمن یخشی.(176) اذهبا الی فرعون فقولا له قولاً لیناً لعله یتذکر او یخشی(177) ان فی ذلک لعبرة لمن یخشی.(178)
می فرماید: و له من فی السموات و الارض. و من عنده لایستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون. یسبحون اللیل و النهار لایفترون... بل عباد مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون... و لا یشفعون الا لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون.(179)
واسطه ها، و سفیرانی هستند میان مبدأ هستی با جهان طبیعی، جهان انسانی، و جهان پست، الله یصطفی من الملائکة رسلاً و من الناس(180) و بر پیامی که می برند و نسبت به آنچه از خزائن غیب به جهان طبیعی وارد می کنند یا از کتاب مبین برای تحقق و تعین در جهان طبیعی و جهان انسانی و جهان پست، می رسانند آگاهی دارند: لکن الله یشهد بما انزل الیک، انزله بعلمه، و الملائکة یشهدون...(181)
اما نزول آنان به اراده و به قدرت مبدأ هستی است: ینزل الملائکة بالروح من أمره علی من یشاء من عباده.(182)
مأموریتشان منحصر به اینها نیست. مأموریت دیگرشان پشتیبانی از پیامبر است. وقتی یکی از همسران پیامبر رازی را که پیامبر با او در میان گذاشته برای همسر دیگر پیامبر فاش می سازد خداوند آن دو را دعوت به بازگشت از خطایشان می فرماید و پیامبر، وحی الهی را به دو همسرش حفصه و عایشه چنین ابلاغ می فرماید: ان تتوبا الی الله فقة صغت قلوبکما و ان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه و جبریل و صالح المؤمنین و الملائکة بعد ذلک ظهیر(183) اگر شما دوباره رو به خدا آرید دلهایتان آوای خدا را خواهد شنید و در صورتی که علیه پیامبر هم پشت شوید بدانید که مولای اوخداست و علاوه بر آن جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشتگان پشتیبانش.
کارکرد دیگرشان صلوات بر پیامبر اکرم و بر مردم دیندار نیکوکار است. و این کاری است که هم خدا نسبت به پیامبر اکرم و مردم می فرماید و هم فرشتگان. از طرف دیگر کاری است که مردم دیندار نیکوکار مکلفند و مأمور تا نسبت به پیامبر اکرم انجام دهند: ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً(184) هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمومنین رحیماً. تحیتهم یوم یلقونه سلام و أعد لهم اجراً کریماً.(185) از سیاق دو آیه اخیر و دو آیه ماقبل آنها، همچنین از سیاق آیه اولی که با آیات قبل و بعدش یک مجموعه را تشکیل می دهند و از فضای آموزشی سوره مبارکه احزاب، بعلاوه آنچه راغب اصفهانی و بسیاری از لغت شناسان درباره معنی صلوات گفته اند استنباط می شود که این کار همانا تبریک و تمجید و تحسین است. چون پیش از دو آیه اخیر، این دو آیه آمده است: یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکراً کثیراً و سبحوه بکرة و اصیلاً . و اندکی پیش از آیه اولی آمده است که شما حق ندارید به پیامبر خدا زخم زبان بزنید و نه این که پس از او تا همیشه با همسرانش ازدواج کنید. و پس از آن آیه - بلافاصله چنین آمده است: بیگمان، کسانی که به خدا و پیامبرش زخم زبان می زنند خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده است و برای آنان عذابی خوار و پست کننده مهیا کرده است. و کسانی که به مردان مؤمن و زنان مؤمن بدون این که کار بدی کرده باشند - زخم زبان می زنند مسؤولیت بهتان و گناه بسیار آشکاری را بر دوش خود بار می کنند.
در آیه نخست، درس بزرگی هم نهفته است و آن این که تحسین کردن، تمجید و تبریک خدا و فرشتگانش به مردم پیش از آموزش معارف حقه به آنان امر یادگیری آن معارف و ایمان آوردن به آنها را تسهیل و تمهید می نماید. و مردم دیندار و دینشناس هم باید با گفتار نرم(186) و آمیخته به تحسین، آفرین، تمجید و تبریک، مقدمات پذیرش معارف حقه را از طرف مخاطبان فراهم آورند تا امر انتقال از ظلمات به نور که مقدمه ایمان به آن معارف باشد به سرعت و سهولت و جدیت انجام پذیرد.
صلوات ما بر پیامبر اکرم و خاندانش که با اندیشه درباره آن شخصیت های متعال و آموزه های آنان توأم است و هرگز از هم جدایی ندارند سبب رشد فرهنگی ما می گردد و در عین حال سپاسگزاری استاد است و حقشناسی نسبت به پروردگاری که مبدأ هستی و دانش و حکمت و معرفت است. همچنین آوازه پیامبر اکرم و خاندانش را که با آوازه دین خدا و راه نجات و تعالی و کرامت قرین است در محیط اجتماعی و محیط بین المللی بلند و طنین انداز می سازد. و این به نوبه خود تمهید دیگری است برای هدایت و رشد معنوی و آزادی و عزت بشریت بویژه مستضعفان.
از همه اینها می توان چنین نتیجه گرفت که هسته مشترک میان تمام این صلوات ها سعی بر رشد معنوی کسی است که صلوات بر او فرستاده می شود و بر کسانی که در دائره وجوبی و اثرگذاری او قرار دارند. حال خواه این رشد معنوی که برای او یا دائره وجودیش حاصل می آید خروج از ظلمات به نور باشد یا از کفر به ایمان، یا سیر در مراتب ایمان و تقوی و رجاء و توکل.
در مورد فرشتگان این سعی در رساندن امدادهای الهی به پیامبر، یا به مردم است البته فقط به مردمی که گام در صراط مستقیم تقرب به پروردگار و مبدأ هستی نهاده باشند یا به تعبیری که خدای متعال در کلام مجیدش دارد روحی از خدا در آنان دمیده شده باشد. در این صورت فرشتگان به امر خدا عمل می کنند آنجا که فرماید: فقعوا له ساجدین فسجد الملائکة کلهم اجمعون(187) اما این سجده، سجده بر آدم و بر مردم نیست؛ سجده برای خداست؛ ان الذین عند ربک لایستکبرون عن عبادته و یسجونه و له یسجدون(188)، ولی سجده ای هم هست که به صلاح و به نفع بنی آدم - له - است.
رؤیای یوسف علیه السلام هم چیزی جز همین معنا نیست آنجا که چنین داستان می کند: انی رأیت احد عشر کوکباً و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین(189) لایه های هستی برین، و فرشتگان در اجرای امر کلی و عمومی و جاویدان خدای متعال و مدبر امور، نظام جهان طبیعی، و نظام جهان انسانی کانونی گشوده خودمختار را به نفع و صلاح یوسف به جنبش و سعی وا می دارند - آنان به سیر تقرب مردمان مدد می رسانند.
این امداد و یاری رسانی جنبه دیگری هم دارد. و آن تضعیف - توهین، طرد و رفع عوامل مخل و مفسد چهار محیط است تا سیر تقرب آدمیان آسان گردد: فنیسرک للیسری.
... و الله لایهدی القوم الظالمین. اولئک جزاؤهم أن علیهم لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین خالدین فیها لایخفف عنهم العذاب و لا هم ینظرون.(190)
کاکرد دیگرشان اداره زندگی برزخی است. مردم دیندار نیکوکار را که بر صراط مستقیم تقرب الی الله بوده اند در لحظه مردن چنین استقبال می نمایند: ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لاتحزنوا و البشروا بالجنة التی کنتم توعدون. نحن اولیاءکم فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة و لکم فیها ما تشتهی انفسکم و لکم فیها ما تدعون. نزلاً من غفور رحیم.(191) الذین تتوفاهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون.(192)
یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم ناراً و قودها الناس و الحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد لایعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون(193) ساصلیه سقر. و ما ادراک ما سقر. لاتبقی و لاتذر. لواحة للبشر. علیها تسعة عشر. و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائکة.(194)
بیگمان، کسانی که فرشتگان آنان را در حالی دریافت می کنند که ستمگر بر خویشتن از او می پرسند: در چه حالی بودید؟ پاسخ می دهند: در روی زمین مستضعف بودیم. می گویند. مگر زمین خدا پهناور نبود تا بتوانید در آن هجرت کنید؟ بنابراین، آنان آشیانشان جهنم است. بدسرشتی است. مگر مستضعفانی که خواه مرد باشند و خواه زن و کودک. چاره ای نتوانند اندیشید و راهی به رهایی نتوانند جست.(195)
و اگر ستمگران را در لحظه ای که در ژرفای مردن دست و پا می زنند ببینی که چگونه فرشتگان قدرتهایشان را گسترده اند که هان! خودهاتان را بدر کنید (از تن). اینک عذاب خواری (یا ذلت و اسارت) را به کیفر می بینید بدان سبب که علیه خدا ناحق می گفتید و درباره آیاتش استکبار می ورزیدید. اکنون تک و تنها و همانطور که بار اول خلقتان کردیم نزد ما آمدید...(196)
و اگر ببینی لحظه ای که فرشتگان جان کسانی را که کافر شدند دریافت می کنند چگونه بر روی و پشتشان می زنند که بچشید عذاب احتراق را، آن سبب اعمالی است که از پیش فرستادید و این دلیل که خدا نسبت به بندگان ستم کننده نیست.(197)
و کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند گفتند چرا فرشتگان بر ما نازل نمی شوند پروردگارمان را (به چشم) نمی بینیم. واقعاً در مورد خودشان بزرگ پنداری کردند و زیاده روی هولناکی کردند. زمانی (لحظه مرگ) که فرشتگان را ببینند در آن لحظه برای مجرمان مژده ها نباشد و می گویند دور بادا، نبینیم هرگز. و به سراغ آنچه از کار کرده اند آییم تا همه را بر باد رفته و پراکنده نماییم. بهشتیان در آن لحظه بهترین قرارگاه و نیکوترین آسایشکده را دارند.(198)
کارکرد دیگر فرشتگان در دوران قیامت است که امتداد کارکردشان در عالم برزخی آدمیان بشمار می آید. شاید اشاره به همین امتداد و استمرار باشد که پروردگار متعال در پی چند آیه ذکر شده بلافاصله بذکر کارکرد فرشتگان در دوران قیامت پرداخته می فرماید: و دورانی که آسمان - یا جهان برین - با پاره پاره شدن ابرهایی که آن را از دیده مردم پوشانده نمایان و گشوده شود و فرشتگان فرود آیند چه فرود آمدنی، فرمانروایی مطلق آن زمان برای خدای رحمان ثابت و روشن (از دیده منکران سابق) است و دورانی - یا زمانی - است که برای کافران بسی دشوار است. دورانی است که ستمگر (بر خدا، خود، و مردم) دستش را بدندان گزیده گوید ایکاش راه و رسم زندگی با آن پیامبر گزیده بودم. ای وای بر من کاش فلانکس را دوست صمیمی نگرفته بودم، آن را که چون پند قرآن به من رسید مرا از آن دور کرده بدور برد. و شیطان (همان فرد انسان) انسان را بیدفاع وا می گذارد. و آن پیامبر (زبان به شکایت به درگاه خدا گشوده) گفت: پروردگار من! هموطنانم این قرآن را ترک کردند.(199)