انسان شناسی جلد سوم

استاد جلال الدین فارسی

مبدأ هستی مبدأ هستی

پروردگار متعال که مبدأ هستی است همواره خود را در مقامی برین که به تصور بشر نیامدنی است می داند و با اوصافی نظیر علی، عظیم، کبیر، رفیع الدرجات، متعال، و قاهر فوق بندگانش، می ستاید. همچنین برای اشاره به وجود محسوس و قابل فهم قرآن از کلمه اشاره به دور - آن استفاده می فرماید: الم. ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین(50) یا تلک آیات الکتاب الامین(51) تا علاوه بر تمایز آفریدگانش از خود بعد هستی آنها را از خود تفهیم و تأکید فرماید. همچنین برای اشاره به ایجاد یا خلق آنچه از شی ء و رخداد و پدیدار در جهان طبیعی هست از دو واژه أنزال - فرود آوردن، فرو فرستادن - و تنزیل که همان معنا را توأم با تدریج افاده می نماید کار می گیرد(52) تا ضمن تفهیم واقعیت های معقول از طریق تشبیه آنها به واقعیت ها و امور محسوس، از بعد هستی خود با هستی های جهان برین پرده بردارد تا چه رسد به هستی های محسوس و مشهود جهان طبیعی. نزول یا فرود آمدن در مورد اجسام به این معنی است که از جایی بلند به نقطه ای پایین حرکت کند. در معقولات به معنی واهلیدن گونه ای هستی برتر و تبدل به هستی پست تر است. فروفرستادن تدریجی خدا به این معنی است که لایه های هستی برین از خزائن غیب به هستی مقدر و هستی طبیعی یا انسانی و غیر آن تحول پذیرد بی آنکه هستی اصلی خود را فرو نهد. لایه های هستی برین به امر مبدأ هستی به گونه رخدادها و امور طبیعی در جهان طبیعی و در جهان انسانی تجلی می نمایند و طبق تقدیر و حساب معین تجلی خود را فرا می کشند و به وضع و شأن نخستین بار می گردند.
هستی را لایه لایه، دارای مراتب، و مشتمل بر چند جریان برین، طبیعی، انسانی - کانونی گشوده خود مختار، و پست معرفی می فرماید: و انه لتنزیل رب العالمین و بیگمان، آن (قرآن) البته فرو فرستادن پروردگار جهان های آفریده است.(53) بطوری که جهان - انسان شناسی ما می شود و هر شبانه روزی چندین بار مبدأ هستی را با این وصف می ستاییم. الحمدلله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین .
یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدون امر را از جهان برین تا زمین - یا جهان طبیعی با آسمانها و زمین های آن - تدبیر می فرماید آنگاه طی دورانی که اندازه اش با شمارگری شما هزار سال است به سوی او عروج می نماید.(54)
اما برای دفع شبهه های محتمل بارها یادآوری می شود که الرحمن علی العرش استوی(55) صدوق، کلینی، و قمی(ره) از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه روایت می کنند که همه چیز از نظر دوری و نزدیکی برای خدا یکسان است و چنین نیست که چیزی به او نزدیک تر از چیز دیگری باشد.(56) خداوند با این بیان خود را توصیف می فرماید و همین طور هم هست. او محیط و مستولی بر عرش، و جدای از خلق خویش است. آیات محکماتی چون لیس کمثل شی ء(57) و سبحان الله عما یصفون(58) و رب العرش العظیم(59) مبدأ بودن خدا را برای جهان های هستی و لایه لایه های آن، و برتری وصف ناپذیر او را در جهان برین - تا چه رسد به جهان طبیعی - افاده می کند. همچنین است آیه والله خیر و ابقی.(60)
رخدادهایی که در نظام هستی با همه جهان هایش جریان دارد و در حال وقوع است فعل خدا و حکم او است که از آن با حق هم تعبیر می شود. مبدأ آنها خداست و قوام و دوام آنها به اوست و بازگشت آنها به سوی اوست.
قول به امکان و به تحقق سیر تقرب الی الله، قول به سیری که طی آن حالات اسارت - ذلت را پشت سر نهاده به حالات آزادی - عزت فرا می رویم، قول به این که به عامل اجتماعی انقلابی استکبار ستیز تحول می پذیریم، یا در براندازی طاغوت و برپایی حاکمیت توحیدی سهم می گیریم، فاتح چهار محیط جهان می شویم تا منزلتی والا و کرامتی شکوهمند در نظام هستی بیابیم منزلت و کرامتی که از آن با قرب خدا تعبیر می نماییم، جملگی بر پیش فرضهایی چند در باب جهان و انسان استوار است.
نخست، نامتعین بودن هستی انسان. دوم خود مختاریش. سوم، لایه لایه بودن هستی متدرج بودن و پست و عالی بودن آنها. چهارم، وجود چندین جهان متمایز لایه لایه. پنجم، تعلق انسان به یکی از آن جهان ها. ششم، وجود روزنه علی میان انسان و جهان انسانی به سایر جهان ها و لایه لایه های هستی. هفتم، گشوده بودن دست کم تعدادی از جهان ها به روی یکدیگر و امکان اثرگذاری و اثرپذیری از هم.
این جهان - انسان شناسی به مبدأ هستی و آموزهایش برای بشر اختصاص دارد و در سراسر قرآن مجید به نظر می رسد. به این درس پروردگار گوش بسپاریم.
بسم الله الرحمن الرحیم. طه. ما انزلنا علیک القرآن لتشقی. الا تذکرة لمن یخشی. تنزیلاً ممن خلق الارض و السموات العلی. الرحمن علی العرش استوی. له ما فی السموات و ما فی الارض و ما بینهما و ما تحت الثری. و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر و اخفی. الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی .
رخدادی که مبدأ هستی اشاره به آن می فرماید فرو فرستادن معارف حقه یا معانی دو قالب الفاظ عربی بر محمد مصطفی است. به او می فرماید تو در پی این رخداد نباید کارهایی بکنی که به زحمت و رنج درآیی. این رخداد هیچ نیست مگر به کار اندازی اذهان، و یادآوری و یاد دادن به کسی که نسبت به پستی، بدی، انحطاط، و بعد از خدا حساس باشد و از تنزل به لایه های پست هستی بهراسد. آماده یادگیری بوده آغوش ذهن و جان به روی معرفت دینی و هدایت گشوده می دارد نه بسته. فرو فرستادن قرآن، ریزش باران حیاتبخش معارف حقه است از مبدأ هستی از کسی که زمین (عالم طبیعت) را و لایه های برین هستی (السموات العلی) را آفرید. آن رحمانی که در عرش آفرینش و پیدایش نسبت به سراسر هستی نامتناهی و جهان ها لایه هایش از طبیعی و انسانی و غیر آن احاطه خلق، قیومیت، تدبیر، اداره، و علم دارد و نسبتی یکسان به همه هستی ها و رخدادها بطوری که همه رخدادهای عالم طبیعت، جهان برین، و عالم انسانی از او سرچشمه می گیرد: ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثاً و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامر الا له الخلق و الامر تبارک الله رب العالمین احاطه او در تکوین رخدادها و در تدبیر امور جهان ها و جهان طبیعت، گسترده و نسبت به آنها یکسان است چنانکه شب را با روز می پوشاند و روز پیوسته در طلب شب می کوشد، و خورشید و ماه و ستارگان مسخر امر اویند. هان! خلق - یا تکوین و آفرینش - از آن اوست و امر نیز.(61)
ثم استوی علی العرش یدبر الامر.(62) ... ثم استوی علی العرش یعلم ما یلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها و هو معکم این ما کنتم و الله بما تعلمون بصیر. له ملک السموات و الارض و الی الله ترجع الامور.(63)
فرو فرستنده معارف حقه - یا معانی و الفاظ قرآن - بر تو ای پیامبر، نه تنها آفریننده عالم طبیعت - الارض - و جهان لایه لایه برین - السموات العلی- است بلکه آن رحمان است که نسبت تکوین، تدبیر، قیومیت و فیض رحمانی همگانیش به تمامی امور و همه موجودات و لایه های گوناگون هستی یکسان است و نیز آنچه در لایه های برین هستی - السموات - و آنچه در عالم طبیعت - الارض - و آنچه میان جهان برین و جهان طبیعت هست یعنی در عالم انسانی کانونی خودمختار، و آنچه در جهان پست یا زیر زمین - تحت الثری هست متعلق به او و در قبضه قدرت و ایجاد حاکمیت، تدبیر، و علم اوست. بطوری که اگر نیت، اندیشه، و باورت را آشکار کرده بلند بگویی بیشک او نه تنها آن را می داند بلکه اگر آنها را در دلت پنهان کنی و حتی مخفی تر از آن را - آنچه را خودت هم نسبت به آن ناآگاه باشی - می داند.(64) خدا که هیچ معبودی جز او نیست لایه های برین نیکویی هست - الاسماء الحسنی از آن اوست.
اجمال رخداد نازل شدن معانی و الفاظ قرآن کریم از مبدأ هستی بر پیامبر اکرم در آیات دیگر تفصیل می یابد و گفته می شود که با وساطت لایه های برین هستی - فرشتگان و لایه هستی برین ویژه ای که فرشته وحی - یا جبرئیل امین - باشد رخ می دهد. تحرک لایه های برین هستی هم جز به امر پروردگار نیست.(65) و همان حقایق این بار از زبان لایه های برین واسطه چنین حکایت می گردد. و ما تنزل الا بامر ربک له ما بین ایدینا و ما خلفنا و ما بین ذلک و ما کان ربک نسیاً. رب السموات و الارض و ما بینهم فاعبده و اصطبر لعبادته هل تعلیم له سمیاً . فرود نمی آییم مگر به امر پروردگارت. لایه های برین فراتر از ما، و لایه های فروتر از ما - یعنی عالم طبیعت - و آنچه میان این دو جهان هست - یعنی عالم انسانی کانونی گشوده خودمختار - متعلق به اوست؛ و پروردگارت فراموشکار نیست، پروردگار جهان برین و جهان طبیعی و جهان انسانی. بنابراین تنها او را بپرست و در طریق عبادتش مقاومت ورز (در برابر عوامل مخل و مفسد رشد معنوی) مگر همتایی برایش سراغ داری.(66)

لایه های هستی قرآن

در صدر سوره مبارکه طه از رخداد فرو فرستادن قرآن بر پیامبر اکرم یاد می فرماید بدون ذکری از لایه لایه بودن هستی قرآن یا این که قرآن بی کدامیک از لایه های وجود پیامبر نازل شده است لکن در جا و موقع مناسب به هر یک از این دو حقیقت اشاره می فرماید.
در صدر سوره زخرف می آید: و الکتاب المبین انا جعلناه قرآناً عربیاً لعلکم تعقلون و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم سوگند به کتاب مبین که ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم شاید شما به عقل دریابید. و بیگمان آن (قرآن) در ام الکتاب (لایه اصلی جهان برین) نزد ما البته با هستی ای برین و به گونه یکپارچه سرشار از حکمت است.
غایت و هدف از رخداد نازل شدن هستی سر تا پا حکمت یکپارچه ای را که در ام الکتاب و نزد مبدأ هستی است و علی یا هستی برین است، در قلب پیامبر اکرم به گونه معارف حقه و در قالب الفاظ عربی که قابل کتابت است بخشیدن قابلیت دریافتن و فهمیدن به آن برای مردم معرفی می فرماید. تا وقتی آن هستی برین یکپارچه حکمت مانند سایر هستی هایی که در خزائن غیب اند(67) تقدیر نگردد و نازل نشود مردم با لایه برین وجودشان که خرد باشد نمی توانند با آن تماس و تعامل پیدا کنند. تنها در تحول یابی آن به هستی کتاب است که بیانگر حقایق عالیه و جهان - انسان شناسی توحیدی و آموزه های سیر تقرب می گردد. و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شی ء(68) ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین(69)
از کلام الهی می فهمیم قرآن که لایه ای طبیعی از کاغذ و مانندش دارد و حاوی معارف حقه هم هست تا ما آن را هم با حواس ادراک می کنیم و هم با لایه برین وجودمان که عقل باشد در عین حال در ام الکتاب و نزد خدا هست لکن با وجودی ممتد و متجلی از اصل جهان برین تا به اینجا و به اعیان ذهنی و روانی و به اعیان طبیعی کتاب و نوار و دیسکت. کتاب برحسب موطن نفس الامری آن برتر از اندیشه و بیگانه با عقل بشر است. مبدأ هستی، آن هستی را از آن موطن تنزل داده در خور فهم بشرش کرده جامه الفاظ عربی بر آن پوشانده تا تعامل عقل بشر با آن امکان پذیرد و بتواند حقائقش را بفهمد و بر وجود خویش تطبیق داده زندگی خود را صبغه الهی ببخشد.
مراد از ام الکتاب همان لوح محفوظ است - بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ(70) که تمامی وحی های پیشین و معارف حقه ای که محتوای کتاب های آسمانی گذشته است از آن سرچشمه گرفته و تجلی کرده اند. هستی قرآن در لوح محفوظ، علی و حکیم است یعنی یکپارچه و واحد و نه مانند قرآن نازل و قابل فهم مشهود که مفصل، سوره سوره، آیه آیه، کلمه کلمه است. چنانکه می فرماید. کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر.(71) ثم، وقتی تحول یافت به مفاهیم و الفاظ و از مقدماتی تصدیقی ترکیب یافت که هر یک مترتب بر دیگری است و نظائرش مانند آیات و جمله های قرآنی، عقل بشر می تواند به آنها و در آنها بیندیشد و ادراکشان کند و بفهمد.
چون هستی اصلی و أم الکتابی آن، زمانی - مکانی نیست برای عقل و اندیشه ما قابل درک هم نیست. در هستی کتابی قابل تعقل می شود. آن هستی امر نامید شده است و این هستی، خلق: ألا له الخلق و الامر(72) آن هستی تنها مستند به خداست و این هستی مستند به خداست با وساطت علل و اسباب.
این بود گزارشی که مبدأ هستی و نازل کننده قرآن از لایه های هستی قرآن به ما می دهد. لکن گزارش دیگری داریم که از نظر تاریخی مقدم بر آن است هر چند فاصله زمانی کوتاهی با هم بیش ندارند. آن گزارش در حالی بتدریج به مردم داده می شود که رخداد نزول قرآن از مبدأ هستی بر قلب پیامبر اکرم ما دوام دارد و در نخستین آیات و سوره های قرآنی هم هست.
نخستین گزارش خداوند از چگونگی نزول وحی به قرآن به مردم در بخش دوم سوره مبارکه تکویر می آید از آیه 19-29. پیش از سوره تکویر هیچ سوره ای بطور کامل نازل نشده است و از آیات قرآن هم فقط پنج آیه صدر سوره علق، بعد چهار آیه صدر سوره قلم، نه آیه صدر سوره مزمل ده آیه صدر سوره مدثر، و سه آیه صدر سوره لهب نازل شده است.(73) انه لقول رسول کریم. ذی قوة عند ذی العرش مکین. مطاع ثم امین. و ما صاحبکم بمجنون. و لقد رآه بالافق المبین. و ما هو علی الغیب بضنین. و ما بقول شیطان رجیم. فأین تذهبون. ان هو الا ذکر للعالمین. لمن شاء منکم ان یستقیم. و ما تشاءون الا ان یشاء الله رب العالمین . آن (آیات قرآن و محتوایش) البته گفتار سفیری کریم (دارای منزلت والا در نظام هستی) دارای قدرت، با پایگاه در درگاه صاحب عرش (مبدأ هستی)، فرمانها و علاوه بر همه امین است. و همشهریتان جن زده نیست. و چنین رخ داد که (همشهریتان او را در افق مبین (لایه هستی فوق جهان طبیعی) بدید. و او از این که چیزی از پیام غیبی و نامحسوس بکاهد یا نزد خود نگهدارد مبراست. و آن (پیام یا قرآن) گفتار شیطان رجیم (عوامل مخل و مفسد زیستن و رشد معنوی که لایه پست و مطرود هستی باشند) نیست. بنابراین، به کجا می روید؟ آن جز یاد دادن برای جهان های آفریده نیست، برای هر کسی از شما بخواهد صراط مستقیم قرب را بپیماید و شما خواستن نتوانید مگر این که خدا، پروردگار عالمهای آفریدگان، بخواهد.
دومین گزارشی که خدای متعال از طریق وحی و نزول همین لایه های هستی به مردم می دهد صدر سوره مبارکه نجم است. والنجم اذا هوی. ما ضل صاحبکم و ما غوی. و ما ینطق عن الهوی. ان هو الا وحی یوحی. علمه شدید القوی. ذومرة فاستوی. و هو بالافق الاعلی ثم دنی فتدلی. فکان قاب قوسین او ادنی. فاوحی الی عبده ما اوحی. ما کذب الفؤاد ما رأس. أفتمارونه علی ما یری. و لقد رآه نزلة اخری. عند سدرة المنتهی. عندها جنة المأوی. اذ یغشی السدرة ما یغشی. ما زاغ البصر و ما طغی. لقد رای من آیات ربه الکبری(74) به ستاره بگاهی که فرود آید سوگند که همشهریتان گمراه نگشت و نه بیراهه رفت، و سخن به هوای دل نمی راند. آن جز وحیی که به او می رسد نیست. سخت نیرومندی متین رای به وی آموخت آنگاه در حالی که در افق برین (جهان برین) بود بگسترد تا با سراسر جهان طبیعی یکسان بود. سپس چندان (به پیامبر) نزدیک شد تا آویزان گشت. پس به فاصله دو کمان یا نزدیکتر از آن بود. در این حال (خدا) به بنده اش وحی کرد آنچه وحی کرد. ژرف ترین لایه هستی پیامبر آنچه را بدید دروغ ندانست. آیا با وجود همه اینها شما بر سر آنچه او می بیند با وی کلنجار می روید؟! و بیقین آن را در یک فرود آمدن دیگر (از لایه های هستی برین) بدید، نزدیک سدرة المنتهی که نزدیک جنة المأوی است بگاهی که سدره را آنچه در می پوشد در همی پوشید. دیده بصیرتش نلغزید و نه سر از دیدن باطنی پیچید. بیگمان، از آیات پروردگارش آن بزرگترین را بدید.
سومین گزارش این است: انها تذکرة. فمن شاء ذکره. فی صحف مکرمة. مرفوعة مطهرة. بایدی سفرة. کرام بررة(75) بیگمان، آن (قرآن) یاد دهی و یادآوری است پس کسی که بخواهد آن را یاد گیرد(76) - در لایه های هستی ارجمندی والا و بالا برده شده بسی پاک گشته ای است در ید قدرت سفیرانی دارای منزلت برینی در نظام هستی که نیکی بیکرانی هم دارند.
این گزارش در واقع تفصیل دو گزارش پیشین است. در آن دو گزارش فقط از رسول کریم سفیری دارای منزلت و والا و جایگاهی برین در نظام هستی یاد فرمود با اوصافی بسیار گویا و شناسا. در اینجا این حقیقت را می آموزد که در فرایند نزول وحی و رساندن محتوا و الفاظ قرآن به قلب پیامبر اکرم فقط یک لایه هستی برین که بعدها آن را جبرئیل هم می خواند و روح القدس و... دست اندرکار نیست بلکه لایه های هستی برین دیگری هم درکارند آنهم با نظمی عجیب و غیر قابل تصور برای عقل بشر، و درست همانطور که قبلاً یادآوری شده است این رخداد، بزرگترین آیت پروردگار - صلی الله علیه و آله و سلم - است: لقد رأی من آیات ربه الکبری . تمامی جهان برین بکار می افتد تا این پدیدار در قلب مبارک رسولخدا رخ دهد. یک سفیر کریم بلند منزلت ذی قوة نیست. یک صحیفه یا لایه هستی برین هم نیست. همه لایه های جهان برین، و همه قدرتهای واسطه میان ذی العرش و قلب پیامبر در کار و در گردش و چرخش اند و ترتیبی هم میانشان بر قرار است بطوری که جبرئیل در رابطه با سایر لایه های هستی برین مطاع است.
در عین حال، کار همه آنها، گردش و چرخش همه آنها فعل مبدأ هستی است. این انتساب وحی به چند فاعل نظائری دارد. چنانکه رخداد مردان انسانها گاهی به خودشان، زمانی به ملک الموت، در موردی به فرشتگان، و در عین حال به خدای متعال نسبت داده می شود.
چهارمین گزارش را سوره مبارکه قدر در بردارد: بیگمان، ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم. و چه دانی تو که شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. در آن شب فرشتگان و روح (روح القدس، روح الامین، جبرئیل) به اذن پروردگارشان از هر امری (هستی برینی) نازل می شوند. آن شب تا طلوع سپیده، سلامتی است.
پنجمین گزارش در دو آیه ای است که سوره مبارکه بروج را ختم می کنند: بل هو قرآن مجید. فی لوح محفوظ .
ششمین گزارش در صدر سوره شریفه مرسلات است: و المرسلات عرفاً. فالعصفات عصفاً. و الناشرات نشراً. فالفارقات فرقاً. فالملقیات ذکراً. عذراً او نذراً. انما توعدون لواقع.(77) مضمونش همان است که در سومین گزارش آمده است. تفهیم این معناست که ذکری که قرآن باشد و یاددهی معارف حقه و یادگیری جهان - انسان شناسی توحیدی است و عذری را در بردارد. یا نذری - بیمدادنی و اخطاری - را تا بدانید که آنچه درباره حشر و نشر، زندگی برزخی و قیامت وعده داده می شود واقعیت یافته است یا واقع خواهد شد. لکن این معنا با قید چند سوگند به لایه های هستی برین تأکید می شود و با ذکر اوصافی برای آنها چگونگی وقوع حوادث آتی - که غیب عالم اند - از جمله وقوع زندگی برزخی که برای همه مردگان و نسلهای پیشین تحقق یافته است و وقوع قیامت و حشر و نشر و حساب و کتاب اجزاء آن واقعه عظیم را تشکیل می دهند، آری این چگونگی هم بیان می شود. گفته می شود آن صحف مکرمهای که گفتیم قرآن را در بردارند لایه های هستی برین اند؛ و آن سفره کرام برره ای که گفتیم قرآن در قبضه قدرتهای ایشان است قرآن را با لفظ و معنایش از مبدأ هستی - یا ذی العرش تا قلب پیامبر در یک چشم بهم زدن یا چشم واگشودن(78) می رسانند. و مثالهای محسوس و مشهودش که شما در جهان طبیعی با آن آشنایید اسبان تیزتک است که یالشان در سرعت زیاد پریشان کردد و توفانها سخت وزان حرکت و انجام وظیفه لایه های برین هستی زنجیروار هم هست و در صف فشرده و منتظمی صورت می گیرد و لایه برین هستی قرآن را بدینگونه از مبدا هستی و ذی العرش به قلب پیامبر می گسترانند و میرسانند و الناشرات نشرا تا آنچه در جهان کانونی انسانی رخ میدهد تمیز و تمایز حق از باطل. باطلی که ساخته و پرداخته فلاسفه ملحد، دانشمندان اجتماعی، و کاهنان است حلال و پسندیده از حرام و ناپسند و زیبا از زشت باشد و هدایت ارادی و گمراهی ارادی را میسر سازد و تمهید کند: فالفارقات فرقا فالملقیات ذکرا عذرا او نذرا
هفتمین گزارش در دو آیه دوم و آخر سوره ق است ق. والقرآن المجید فذکر بالقرآن من یخاف وعید که صورت دیگری از بخش اخیر گزارش قبلی باشد
هشتمین گزارش در دو آیه سوره طارق انه لقول فصل و ما هو بالهزل(79).
نهمین گزارش در سوره قمر است با مطلب تازه ای که بیان مرحله اخیر تحول هستی برین قرآن به هستی کتاب یا هستی آن در قلب مبارک پیامبر باشد و آن تقدیر یا قدر معلوم پیش از خلق و تعیین در جهان طبیعی است یا همزمان با آن چون آنچه در جهان برین صورت می گیرد غیر متزمن - غیر متمکن است بدینسان خدای متعال که نازل کننده وحی است رخداد نازل کردن یا نازل شدن قرآن را نمونه ای از نزول یا تنزیل همه رخدادها و موجودات است و امور و هستی های جهان طبیعی معرفی می فرماید که بعدها با فرو فرستادن آیه کریمه و ان من شی ء الا عندنا خزانه و ما تزله الا بقدر معلوم(80) و آیات دیگر اتمام و اکمال یابد. و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر... انا کل شی ء خلقناه بقدر. و أمرنا الا واحدة کلمح بالصبر.(81)
دهمین گزارش: ص و القرآن ذی الذکر. بل الذین کفروا فی عزة و شقاق... و انطلق الملأ منهم...ءانزل علیه الذکر من بیننا؟! بل هم فی شک من ذکری بل لما یذوقوا عذاب. أم عندهم خزائن رحمة ربک العزیز الوهاب. أم لهم ملک السموات و الارض و ما بینهما فلیرتقوا فی الاسباب(82) به قرآنی که اثر یاددهی و یادآوری دارد سوگند که در واقع کسانی که کافر شدند در حالت صلابت حق ناپذیرند و در حالت مخالفت... و عناصر شاخص و برجسته شان براه افتادند که... آیا از میان همه ما قرآن بر او نازل شده است؟! واقعیت این است که آنان (نه درباره نزول قرآن بر شخص تو بلکه) درباره قرآن من تشکیک می کنند. از آن جهت تشکیک می کنند که هنوز عذاب را نچشیده اند (که واقعه ای نه تنها محسوس بلکه خود آگاهی و شهود است). مگر خزائن رحمت پروردگار شکست ناپذیر بیدریغ عطاگر تو را مالک اند؟ یا فرمانروایی بر لایه های هستی برین و بر جهان طبیعی و جهان (انسانی) میان آندو را دارند؟ اگر چنین است بگذار تا از نردبان علیت فرا روند.

23 جهان برین، و جهان طبیعی

معارف حقیقی و اسرار در نظام هستی را ذات اقدس الهی در کلام مجیدش از جمله در آیات 16 تا 25 سوره مبارکه حجر اینطور می فرماید. ما در آسمان دنیا، آسمان عالم طبیعت(83)، برجها یا هیأتهایی از طرز قرار گرفتن و آرایش ستارگان و اجرام آسمانی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران بیاراستیم و آن را از دستبرد هر عامل مخل و مفسد پستی رانده شده و بعد از خدا یافته ای محفوظ و در حال امنیت نگاه داشتیم مگر آن عامل مخل مفسد پستی که بخواهد دزدانه آوای هستی برین را بشنود که در آن صورت شهابی روشنگر تحت پیگردش درآورد. و زمین را از هر سو از طول و عرض بگسترانیدیم (تا آماده رویش گیاهان حرکت جانداران و کشت و زرع و بهره برداری جهت زیستن و رشد معنوی مردم باشد) و کوهها در آن طرح افکندیم و در آن از هر چیز موزون برویاندیم و در آن برای شما و هم برای موجوداتی که شما روزی دهنده آنها نیستند مایه های معیشت فراهم آوردیم. و هیچ چیزی (در عالم طبیعت با آسمانها و زمینش) نیست مگر این که خزائن آن نزد ماست (هستی ها سرچشمه ای برتر و برینی دارد) و آن را بواسطه یا از راه قدر معلومی - یا اندازه و زمان و مکان و سایر لوازم هستی طبیعی اش دادن و بخشیدن حد و رسم و دادن تعین به آن - به عالم طبیعت فرودش می آوریم. و بادها را در نقش و رسالت گرده افشانی و باروری در عالم طبیعت به حرکت وا داشتیم تا بر اثرش آبی - یا بارانی - از آسمان فرو فرستادیم تا آن را به شما بنوشاندیم حال آنکه شما خزانه دار - یا صاحب و مالک مراتب هستی برین - آن نیستید. و بیگمان، ما و البته ماییم که زنده می گردانیم و می میرانیم و ماییم که هر آنچه از دیگران بجا می ماند را در تملک داریم. و بیقین، ما می دانیم کدامیک شما زودتر بوجود می آید (از لایه های برین هستی اش به وجود طبیعی در می آید) و کدامیک شما دیرتر. و باز شک نیست که پروردگار تو است که آنان را پس از مردن فراهم و زنده می آورد، بیگمان، او حکیمی بسیار داناست.
آنچه در عالم طبیعت - کره زمین، آسمانها، کهکشان ها، و فضای لایتناهی آن - هست بدون استثنا - ان من شی ء الا - و از واقعیت عینی آب، خاک، باد و آتش و عناصر بسیط تا اندیشه و سایر واقعیت ها و رخدادهای ذهنی و عقلی، و جان که ادراکشان می کنیم تا آنها را موجود می شماریم تنها یک لایه هستی آن چیز است نه بیش. آن هستی طبیعی، چندین لایه وجودی دارد که سرچشمه آن هستند. لایه هایی که هر چند ارزش وجود بیشتری دارند برابر بشر قابل ادراک نیستند مگر به نوعی خاص از ادراک. از آن میان، لایه بیواسطه با لایه طبیعی، لایه تقدیر شده است. برتر از آن لایه هایی قرار دارند که قدر یا تقدیر بر آنها مشمول و احاطه ندارد. همه آن لایه ها عندنا یا عندالله به معنی برتر از لایه وجود طبیعی اند بطوری که وجود طبیعی آن شی ء از سرچشمه آنها نازل می شود.
لایه های هستی سرچشمگی در عین آن که فوق تقدیر، تعین، و قبول حد و اندازه بلحاظ مرتبه وجودی از یکدیگر متمایزند. و چون فقط محدود به حدود لایه پایین تر از خود هستند در نسبت به لایه وجود طبیعی، نامحدودند.
ناشی شدن لایه وجود طبیعی از آنها به معنای تحول هر یک از آنها به دیگری و سپس به لایه وجود طبیعی و زوال آن منابع نیست و نه به معنای تجافی است بلکه وجود طبیعی هر چیز ربطش را به آنها و قیامش را به آنها حفظ می کند و آنها با زوال و مرکب وجود طبیعی زائل و فانی نمی شوند: ما عندکم ینفد و ما عندالله باق آنچه نزد شما (و معلوم و موضوع شناسایی شماست) مصرف شدنی، پایان پذیر و زائل است و آنچه نزد خداست (لایه های وجودی برین هر چیز) باقی است.(84) بقای لایه های هستی فوق طبیعی به معنی لایتغیر، لایزال، و ثابت بودن آنهاست.
آنگاه در پی بیان این حقیقت عظیم برای نمونه آب و یا باران را دارای لایه های هستی برین می شمارد و در چگونگی ریزش آن عوامل طبیعی مثل باد را موثر می داند ولی عملکرد باد را و تأثیرش را در تکوین و ریزش باران به لایه های هستی برین باد و باران نسبت می دهد و می فرماید سرچشمه های باد و باران در تملک شما نیست یعنی وجود طبیعی ندارند: و ما انتم بخازنین شما خزانه دار آب و باد نیستید. چرا آنها در تملک ما نیستند و سرچشمه های باد و باران و سایر حوادث و اشیاء طبیعی را در اختیار نداریم؟ چون ما مخلوق هستیم و وجودی طبیعی داریم حال آنکه آن سرچشمه ها لایه های برین هستی اند. عندنا، عندالله، و باقی. خلقت عبارت است از نزول لایه های هستی برین به عالم طبیعت، نزولی که با تغییر مکان، گذشت زمان، و خالی و مستهلک شدن جایش ملازمه ندارد بلکه امتداد یابی و تجلی است. ما مثل باد و باران مخلوق ایم و لایه های هستی برینی داریم که در ایجاد ما سهیم اند.
هر چیزی از جمله انسان، و حتی قرآن، ابتدا تقدیر و سپس خلق می شود یعنی تعین و تحقق در عالم طبیعت پیدا می کند. چنانکه هر حادثه طبیعی از قبیل وزش باد، ریزش قطره ای باران، افتادن برگی از درختان، مرگی، تولدی، رشد و انحطاطی نخست تقدیر می شود و بعد در عالم طبیعت تحقق می یابد. البته نخست و بعدی از دید کارکرد ذهنی ما و کل شی ء عنده بمقدار(85) و ان من شی ء الا عنده خزائنه و ما تزله الا بقدر معلوم(86) الا امرأته قدرناها من الغابرین مگر همسر لوط را که تقدیر کردیم از تباه شدگان باشد.(87) گردش حسابشده و منظم خورشید و ماه در لایه برین تقدیر تنظیم شده است والشمس والقمر حسباناً ذلک تقدیر العزیز العلیم(88) والشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العظیم العلیم.(89) انا کل شی ء خلقناه بقدر بیگمان، ما هر چیزی را با تقدیر (توأم با تقدیر) خلقش کردیم.(90) بنابراین خلق شدن، به دنیا آمدن، و وارد چرخه عالم طبیعت شدن همان نازل شدن(91) است و وجود پست طبیعی به خود گرفتن یا امتداد و تجلی یافتن از لایه های هستی برین از جمله لایه اخیرش - قدر یا تقدیر - به لایه طبیعت.
به چه دلیل می گوییم لایه وجودی تقدیر مصاحب و توأم با لایه طبیعی وجود است. به این دلیل که خداوند از تحولات طبیعی نطفه تا آدمی شدن - همانچه از آن با خلق تعبیر می شود - با تقدیر کردن او یاد می فرماید: من ای شی ء خلقه؟ من نطفة خلقه فقدره این آدمی را از چه چیزی آفرید؟ از نطفه ای آفریدش. وانگهی او را طرح افکند و تقدیر کرد.(92) و تحولات طبیعی ماه را: والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم(93) و حرکت خورشید و تغییر جایگاهش در عالم طبیعت را: هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نوراً و قدرناه منازل(94) و شب و روز را: و الله یقدر اللیل و النهار.(95)
تقدیر، همان طراحی، اندازه گیری، اندازه دهی، تعیین حد و رسم، تمایز بخشیدن تکوینی - و نه شبیه کار ما انسانها - و خلق یا تعین طبیعی دادن به چیزی، پدیداری یا رخدادی است بطوری که زمانی - مکانی گردید و مناسبات معینی با سایر موجودات پیدا کرد در حالیکه اصل هستی آن بسیط، ثابت، عاری از تغییر و زوال، و استهلاک و بمصرف رسیدن، و غیر متزمن و غیر متمکن است.
حتی هستی قرآن مجید استثنایی بر این قاعده نیست. قرآنی که در دسترس ما و قابل ادراک و آموختن و یادگیری برای ماست قرآناً عربیاً است: انا جعلناه قرآناً عربیاً لعلکم تعقلون و انه فی ام الکتاب ارینا لعلی حکیم بیگمان، ما آن را قرآنی عربی ساختیم مگر شما به خرد دریابید و بیگمان، آن را در اصل کتاب هستی لدینا نزد ما عندنا است البته بسی برین و والا و حکیم(96). انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون(97) قرآنی است که در نظام هستی مقام بلند و کریمانه ای دارد بطوری که جز آنان که خدا طهارتشان بخشیده است با آن تماس نتوانند یافت. مردم با چه لایه ای از هستی قرآن می توانند تماس و ارتباط برقرار کنند؟ با لایه تفریق شده یا تفصیل شده و از بساطت و ثبات لایه غیب و کتاب مکنون و ام الکتاب بیرون آمده. و قرآناً فرقناه لتقرأه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا(98) قرآنی را که موجودیتش در اصل کتاب هستی است و در لوح محفوظ و کتاب مکنون مثل سایر موجودات و رخدادها و هستی ها و پدیدارها که کلمات پروردگارند و ساطع از سرچشمه های هستی در یک شب قدر تفصیل دادیم یا تفریق کردیم تا تو بتوانی آن را بر آدمیان بخوانی و به آنان بشنوانی آنهم به تدریج و با آهستگی و در بستر زمان. بدینگونه و بدین معنی که نزلناه تنزیلا آن را از مراتب برین هستی پایین تر و پایین آوریم تا سطحی که بر قلب تو قرار یابد و از زبانت جاری گردد و این در لیلة القدر رخ می دهد همان شبی که فیها یفرق کل امر حکیم .
و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط م ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یا بس الا فی کتاب مبین گنجینه های - سرچشمه های - غیب نزد اوست، نمی داند آنها را مگر او و می داند آنچه را در خشکی و دریاست و برگی نیفتد مگر این که آن را میداند و نه دانه ای در ژرفیهای زمین باشد و نه تری و نه خشکی که آن در هستی مبین هست(99). این کتاب مبین همان قدر معلوم در آیات سوره مبارکه حجر است و برای تفهیم این معنا به ما که علم خدا و احاطه علیش به اشیا و رخدادها و پدیدارها و هر چیزی علمی است قبل الاشیاء و مع الاشیاء و بعد الاشیاء
چون لایه های هستی برین نه متزمن اند و نه متمکن، و بیرون از ظرف زمان و مکان اند و عاری از تغیر، جا به جایی، زوال، تأخر و تقدم، تجلی آنها در یکدیگر در بی زمانی - بی مکانی روی می دهد. اما تجلی آنها به یکدیگر، و به بیان دقیق تر، تجلی لایه برتر هستی برین به لایه پایین تر (از نظر مرتبه وجودی) چگونه و به چه معنی است؟ تجلی به معنای قبول جلاء و ظهور است. پس عبارت است از ظهور هستی برتر برای هستی فروتر تا برسد به ظهور هستی تقدیر شده برای هستی طبیعی یا مادی که با حس درک می کنیم و فروترین لایه هستی است و از آن به همین التفات، خدای متعال با واژه دنیا یا فرودین و پست هم تعبیر می فرماید. این عالم برای ما ظاهر، مشهود، و محسوس است در حالی که لایه های برین هستی باطن همان لایه طبیعی و مادی هستی است.
فهم این حقایق از عالی ترین دانایی هاست و همان است که خداوند متعال علم حضوری و درونی به آن را به ابراهیم خلیل ارزانی می دارد. و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین.(100) همین علم یقینی که علم حضوری درونی شبیه علم حضوری ما به احوالات درونی خویش از دوست داشتن و نفرت و اراده و تصمیم و امثال آن است می تواند به هستی دوزخ هم تعلق گیرد: کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم ثم لترونها عین الیقین(101) هم علم یقینی به آن برای انسان پیدا می شود و دیدن یقینی که البته دیدن با چشم نیست بلکه دیدن درونی مانند علم حضوری ماست به امید و آرزو و محبت و کینه و تصمیم ها و اراده و اهداف خویشتن. نوعی از همین علم حضوری پس از مرگ برای انسان های صالح نسبت به خدای متعال ظهور می نماید که از آن با لقاء پروردگار یاد شده است: أولم یکف بربک أنه علی کل شی ء شهید، ألا انهم فی مریة من لقاء ربهم، ألا انه بکل شی ء محیط(102) شرط تحقق این علم حضوری پس از مرگ، اعمال صالحه ای است که خود بر پایه ایمان، تقوی، و امید به لقاء پروردگار استوار است: فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً(103) به همین سبب زشتکاران کافر از آن محروم و محجوب اند: کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون. کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون(104) نقطه مقابل محروم کنندگان خود از لقاء پروردگارشان کسانی هستند که هستی انسانی سیر تقرب یافته ای دارند یا پیدا و کسب کرده اند، هستی انسانی با طراوتی، هستی ای که از راه دینداری کسب کرده اند و با طراوتی که این طریق بدست آورده اند در قیامت می تونند به پروردگارشان نظاره کنند: وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة.(105) توانایی نگریستن بشیوه ای که طی آن انسان بتواند به لقاء پروردگارش نائل آید واقعیتی است که گر چه در همین دنیا کسب می شود ولی ظرف تحقق و فعلیت یافتن آن فقط قیامت است. بعید نیست سطح پایین تری از آن نگریستن و دیدن برای انسانهای صالح پس از مرگ و در زندگی برزخی روی دهد.
آنچه در زندگی دنیا یا عالم طبیعت ممکن است برای انسانهای صالح و حتی پیامبران اولواالعزم در نسبت با خدای متعال روی دهد علم از روی آیات آفاقی و انفسی و پدیدارها و موجودات مخلوق خدا به خداست که علم نظری، عقلی، و استدلالی باشد. پیامبران علاوه بر آن از روی پدیدار وحی و شنیدن آوای هستی برین هم به خدا آگاهی مخصوص می یابند. موسی کلیم آرزو و درخواست آن دیدن خدا یا علم حضوری به او را که فقط در قیامت برای صالحان امکان پذیر است می کند. خداوند در جوابش می فرماید: لن ترانی هرگز مرا تا در عالم طبیعت واقع باشی و قیامت بر پا نشده باشد نمی بینی. و بلافاصله تجربه عظیمی را ویژه او پدید می آورد. می فرماید: هرگز مرا نمی بینی، ولی به آن کوه نگاه کن تا اگر بر جایش برقرار ماند آنگاه امکان دیدن من برایت خواهد بود. پس چون پروردگارش برای آن کوه تجلی کرد آن را از هم فرو پاشیده ساخت و موسی مدهوش در غلتید. پس وقتی به هوش آمد گفت: منزهی تو (از این که هستی تو برایم در این عالم قابل نگریستن باشد) به تو روی می آورم (توبه) و من اولین مؤمن به این واقعیت ام(106)
علت پیدایی همه پدیدارها، حوادث، و موجودات عالم طبیعت از جمله بدن ما و حرکات زیستی آن، تجلی لایه های هستی برین - یا خزائن عندالله - پس از تقدیر معلوم است، قدر معلومی که آن هستی برین را زمانی - مکانی می سازد و رابطه آن موجود را با سایر موجودات و پدیدارها و حوادث تعین می بخشد. برای تفهیم این معنا خداوند متعال پیدایی روز به امر خود را چنین بیان می فرماید: به خورشید و روشنی چاشتگاهش سوگند، و به ماه بگاهی که از پی آن برآید سوگند و به روز آندم که (خدا) تجلی دهدش (یا به ظهور آوردش)(107) به شب سوگند بگاهی که فرا گیرد و فرو پوشد و به روز سوگند بگاهی که نمایان گردد. والنهار اذا تجلی(108) و پیدایی قیامت یا رستاخیز و بر چیده شدن بساط این عالم طبیعت و تحولش به گونه ای دیگر را چنین بیان می دارد: از تو درباره هنگام قیامت می پرسند که آن کی برپا شود؟ بگو: یقیناً دانش آن را فقط پروردگار دارد، جز وی آن را در هنگامش بظهور نیارد: لایجلیها لوقتها الا هو(109) و نمونه ای از تجلی دادن خود بر کوه را که به فرو پاشی آن می انجامد یا به لحظه ای فنای طبیعی و بازگشت آن به عالم طبیعت، چنین: و چون موسی به وعده گاه آمد و پروردگارش او را سخن گفت، گفت: ای پروردگار من، مرا بنما تا نگرشی به تو داشته باشم (نگرشی خود آگاهانه و همچون علم حضوری به احوال درونی خویش). فرمود: هرگز مرا نبینی (حتی به علم حضوری) در عوض، کوه را بنگر تا اگر بر جایش ماند در آن صورت مرا خواهی دید (به علم حضوری) پس چون پروردگارش برای آن کوه تجلی کرد آن را در هم شکسته بریخت و موسی مدهوش به خاک در غلتید، چون بهوش آمد گفت: منزهی تو (از این که حتی به علم حضوری آیی توبه می آرم و به تو روی می آرم و من نخستین گرونده (به این امتناع و محال بودن، و آگاهی از مرزهای وجود خویش)ام.(110)
مرزهای شناسایی ما را که یکی از گونه های وجود ماست یا لایه ای از هستی انسانی، به پیامبر اولی العزم خویش و از آن طریق به ما می شناساند تا بدانیم قادر به چگونگی فهم و درک دقیق تجلی یا ظهور لایه های هستی برین در صورت های اندیشه، اعتقاد، امید، عمل، گیاه، جانور، حادثه، و پدیدار و نظائرش - که در عالم طبیعت با آن آشناییم - نیستیم. فقط در پرتو مثالهایی می توانیم به آن حقیقت نزدیک شویم بی آنکه هرگز آن را به تمام و کمال دریابیم. از جمله مثالهایی که خداوند برای تفهیم این حقیقت به ما می زند این است: الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی(111) آن که خلق کرد (یا به عالم طبیعت در آورد) بنابراین پرداخته کرد، و آن که تقدیر کرد (یا تعین بخشید). کارکرد و رفتار هر شی ء، موجود، و نیرو، دستگاه و سازواره طبیعی پیش از موجودیت آن در عالم طبیعت ساخته و پرداخته شده است.
هدایت، تسویه، و تقدیر که به خلق می انجامد و طی آن لایه های برین هستی هر چیز، انسان، رخداد، و پدیداری متعین و متمایز از غیر خود گشته گوهری می یابد مبدلی نامتناهی و فراگیرنده دارد: انه بکل شی ء محیط(112)، و کان الله بکل شی ء محیطاً(113)، ان الله علی کل شی ء قدیر(114) فسواهن(115) سبع سماوات و هو بکل شی ء علیم(116) وسع ربنا کل شی ء علماً(117) بل له ما فی السموات و الارض ( مراتب برین هستی، و طبیعت) کل له قانتون.(118) فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی ء و الیه ترجعون(119) و هو علی کل شی ء وکیل(120)
محیط بودن خدای - تبارک و تعالی - یا فرا گیرندگیش بر لایه های متدرج هستی و بر رخدادها و پدیدارها برای ما جلوه ای گوناگونی دارد. به دیگر بیان، این واقعیت عظیم و پرشکوه برای ذهن ما یا برای ما در مقام شناسا، به چند صورت ظهور می نماید. یکی احاطه علمی بر هر چیز.
لایه های هستی از برین تا طبیعی و مادی هم جلوه گری دارند و هم سخنوری. تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن و ان من شی ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم(121) و یسبح الرعد بحمده و الملائکة من خیفته.(122)
خدا که مبدأ هستی و قیوم همه موجودات و رخدادهاست پیوسته بواسطه آیات آفاقی و انفسی به ما جلوه گر و با ما سخنور است: ان الله علی کل شی ء شهید(123) و الله شهید علی ما تعملون(124) أو لم یکف بربک أنه علی کل شی ء شهید.(125)
اما برای پیامبرانش به نحو عالی تری ظهور و سخنوری دارد تا پیامش را که حقائق عالیه باشد به آنان، و از طریق آن بزرگان به بشر تفهیم فرماید. چنانکه به محض دریافت آن خواه بواسطه فرشته وحی یا بیواسطه یقین می کنند که پیام خداست. در لحظه ای هم که کلام الهی با واسطه یا بیواسطه را می شنوند هیچ اندیشه، استدلال، و فعالیت ذهنی دیگری که متناسب با چنین ادراک و معرفت حقائق عالیه ای باشد نکرده اند. به همین سبب انتظار رخ دادن آن معرفت بیسابقه، بی نظیر، حیرت انگیز و تکان دهنده را ندارند. شبانی مستضعف، گریخته از سلطه جباری فرعون، آواره بیابانها که سالها دوری از یار و دیار را تجربه کرده با زن و بچه اش گله را به چراگاه می برد اما نگرشش به هستی، جهان، انسان، زندگی، جامعه، و اشیاء و امور و رخدادها توحیدی - وحیانی است. نه علمی - بویژه علم مدرن - و نه متافیزیکی و یونانی و هندی و رومی می نگرد و می اندیشد و می بیند. آتشی را که از دور می بیند منحصر در لایه طبیعی آن نمی داند و امید آن دارد که مایه هدایتی بشود. و چوبدستی خود را تنها تکه چوبی که فقط چیزی طبیعی و مادی باشد و کارکردی جز تکیه دادن به آن، و هی کردن گله نداشته باشد نمی پندارد بلکه به هستی همان چوبدستی امیدها می ورزد. در چنین جایگاه بلندی از نگرش و بینش و با دید لایه های برین و فرودین هستی، و شناخت مبدأ متعالی و نامتناهی و منزه هستی قرار دارد که امید می ورزد ذره ذره عالم طبیعت و لایه لایه عالم هستی با فرشتگانش به خدمت هدایت، آزادی - عزت، و استقلال ملی و سیر تقرب وی به خدا در آیند تا مستضعفان بتوانند بر سرنگونی فرعون، سرکوبی قارون، تبعید و رسوایی سامری، و خاکستر کردن بتان و ابزارهای اسارت نائل آیند و حاکمیت توحیدی بر خویشتن برقرار کنند: آیا سرگذشت موسی به تو رسیده است آنگاه که آتشی از دور دیده به خانواده اش گفت: درنگ کنید که من از دور آتشی دیدم شاید افروزه ای از آن برای شما بیارم یا در کنارش هدایتی بیابم. آنگاه چون به آتش رسید ندایی شنید که ای موسی، این منم، من پروردگار توام، پس کفش از پا بدرآر زیرا تو با طی سیری طولانی به منزلت مقدسی در آمده ای.(126) و من ترا به پیامبری برگزیدم، باید به آن چه به تو وحی می شود گوش بسپاری. اینک منم، من خدایم، جز من خدایی نیست، بنابراین مرا بپرست و نماز را برای یاد آوردنم بپا دار. هنگام رستاخیز آمدنی است، من آن را پنهان می دارم تا هر کس آنچه را به کردار آرد پاداش گیرد. پس مبادا کسی که به رستاخیز ایمان ندارد و پیروی هواس نفس کند (مثل فرعون) ترا از کار به مقتضای رستاخیز باز دارد تا به انحطاط در افتی. و آن چیست که در دست تو است ای موسی؟ گفت: این چوبدستی من است، به آن تکیه می دهم و با آن برگ درخت را برای گله خویش می ریزم و به آن امیدهای دیگر دارم. گفت: ای موسی آن را بیفکن. آن را بیفکند و بناگهان ماری گشت روان. فرمود: آن را بگیر و مترس، ما آن را به سیرت نخستینش باز می گردانیم...(127)
در آیه 144 اعراف به امتیاز کم نظیر تکلم بیواسطه خود با موسی اشاره می فرماید، تکلمی که فرشته وحی در آن حضور ندارد. همانچه برتر از آن برای پیامبر خاتم در معراج رخ می دهد. این بدان معناست که خداوند، موسی را به عالم غیب، به لایه های برین هستی فرا می برد تا آوای آنها را بشنود و معارف عالیه ای را ادراک نماید که به کار رشد معنوی توده های بشر می آید.
حقیقت، بیش و پیش از آن که امری باشد که ذهن انسان با اندیشه و تأمل و تعقل دریابد ظهور لایه های برین هستی برای قوای مدرکه اوست. حقیقت نه مطابقت فهم امور و فهم ما از اشیاء و رخدادهای طبیعی با خود امور و اشیاء و رخدادها(128) بلکه ظهور لایه های برین هستی آنها برای فهم ماست. شنیدن، گوش سپردن، نیوشیدن آوای هستی است. هستی به گونه آیات آفاقی و انفسی الهی خود را بر ما آشکار می گرداند و ما به تفقه به آن نائل می شویم و همین نیل و وصال را حقیقت می نامیم. حقیقت نه در اندیشه و نه در داوری و احکام ما بلکه در هستی لایه های برین آن است. به همین سبب انکار حقیقت و کتمان و پوشاندنش - یعنی کفر - برای ما امکان پذیر شده است. امور و رخدادها و واقعیت ها ناپوشیده و ظاهر، گویا و آیت اند. در ذهن ما و با اندیشه ماست که گاهی پوشیده و نادیده و نابوده انگاشته می شوند. اراده مستکبر یا دنیادار است که پرده بر روی حقایق انعکاس یافته در ذهن خویش می کشد و آن حقیقت، یا باطل را به صورت اندیشه، اعتقاد، تصدیق، و داوری بیان می دارد و انتشارش می دهد. چنانکه همانچه پنهان و مکتوم نگهداشته شده است می تواند آشکار و بر ملا گردد. هستی یا واقعیت ظاهر است و امکان ظهورش در شکل حقیقت برای هر ذهنی هست.
هستی در ذهن آدم کافر و انسان مؤمن هر دو ظهور دارد، کافر آن را می پوشاند چون شیوه زندگی ای که اراده کرده و برگزیده است آن را بر نمی تابد، اما انسان غیرکافر، به آن آرامش می گیرد، خود را بتمامی به حقیقت می سپارد تا حالت اطمینان یا آرامش پیدا کند چون با حیات طیبه اش مطابقت و سازگاری دارد.
حقیقت در ذهن جاهل بدان سبب نیست که او هستی یا واقعیت را فهم نمی کند، و آغوش به روی ظهور هستی نمی گشاید. با ظهور هستی و آغوش گشایی به رویش، حقیقت در ذهن ما پدیدار می گردد. نشانه پدیداریش آن است که می توانیم آن را بدانیم و در عبارتی یا حکمی و گزاره ای برای دیگران حکایت کنیم. قادر می شویم آن را بکار بندیم.
باطل، واقعیتی به معنای امر یا چیزی که هست، نیست. اندیشه، یا وهم یا تصور ساخته ذهنی است که مانند حقیقت قابلیت بیان شدن و تعبیر را دارد. اما محتوای آن بیان بکار آمدنی نیست از آن گونه که حقیقت بکار برده می شود و ثمر می بخشد. همان دروغ است. به همین سبب، دروغ و باطل در مورد یک رخداد، پدیدار، امر یا چیز، متعدد و حتی بیشمار است، در حالیکه حقیقت جز واحد نیست: فوقع الحق و بطل ما کانوا یعملون(129) فذلکم الله ربکم الحق فماذا بعد الحق الا الضلال(130). ضلال پندار، اندیشه، تصور و نظریه ای است که در فردی رخ می دهد و با واقعیت امور و با نظام هستی و احکام تکوینی آن مطابقت ندارد و به همین سبب به نتیجه و ثمر نمی رسد. عملی هم که بر اساس یا به کمک آن صورت بگیرد به هدر می رود. آن پدیدارها که در ذهن فرد روی می دهد باطل است و بکارگیری آنها هیچ هستی ارزشمندی را پدید نمی آورد و به هیچ پاداش تکوینی و عاقبت خیری نمی انجامد.
باطل یکی از فرآورده های ارادی ذهن است. فعالیت های ذهنی ما می توانند حقیقت را ببار آورند که معرفت به امری است یا باطل را بسازند. درونمایه هر فعالیت ذهنی مانند هر کاری که می کنیم قصد یا نیت است. انما الاعمال بالنیات . هر حکمی که صادر می کنیم محصول فعالیت داوری ماست. این حکم ممکن است حق یا صادق باشد و ممکن است باطل یا کاذب. حکم صادر از داوری آگاهانه، قصدی را در اساس دارد که نتیجه و چگونگی داوری و حکم را تعیین می نماید. ما می توانیم به اشیائی که وجود ندارند بیندیشیم و درباره آنها حکم صادر کنیم. همچنین درباره امور، اشخاص، و اشیاء واقعی می توانیم حکم حق یا باطلی صادر کنیم. در حالی که اندیشه، داوری، و نیت ما که پایه و درونمایه هر یک از ین دو کار ماست واقعیت دارند ولی ممکن است در مواردی اندیشه درباره چیزی باشد که وجود ندارد یا داوری باطلی باشد و حتی موضوعی غیر واقعی داشته باشد. اینها اندیشه هایی باطل و احکامی کاذب است.
ساخته های باطل ذهن در عین این که یک واقعیت اند فعلیت ندارند. بهدر رفتن باطل یا در ضلالت بودن آن، بدین معناست: اولئک الذین خسروا انفسهم و ضل عنهم ما کانوا یفترون(131) ألم یجعل کیدهم فی تضلیل(132)
باطل یک هستی است که فقط در لایه فرودین هستی - در عالم طبیعت پدید می آید و چون برخلاف حق یا حقیقت که امتداد لایه های هستی برین در عالم انسانی باشد ریشه در لایه های غیب هستی ندارد فی ضلال، به هدر است. نسبت باطل به هستی نسبت کفی است که بر روی آب رودخانه ای پدید می آید و نسبت کف بیقدری که بر روی گدازه زر و سیم و مس و آهن پدید می آید. آب و فلزات که برای مردم سودمند هستند هستی است و باطل همان کف دور ریختنی بهدر رفتنی: بگو: خدا آفریننده هر چیز است. از آسمان آبی فرود آورد تا رودبارها هر یک به اندازه خود روان گشت، آنگاه سیل کفی بلند بر زبر آورد؛ و از آنچه در آتش می گدازند در طلب زیوری یا کالایی کفی همانند کف آب بر می آید. بدینگونه خدا حق و باطل را مثل می زند. اما کف وازده می شود و اما آنچه آدمیان را سود دهد در زمین باقی می ماند. بدینسان خدا مثل ها می زند. برای کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند (و سیر تقرب یافتند) لایه های برین و نیکوی هستی است و کسانی که دعوتش را اجابت نکردند (و سیر بعد از خدا یافتند) اگر همه آنچه در زمین است (سراسر عالم طبیعت را) و همانند آن را با آن می داشتند قطعاً آن را برای جبران زیان و نقصی که یافتند می پرداختند. اینها بدحسابی دارند و آشیانشان دوزخ است. و بد جایگاهی است. آیا، با وجود این واقعیت که بیان شد کسی که می داند آنچه از جانب پروردگارت، بر تو نازل شد حق است مثل کسی است که او کور (و نادان) است؟ شک نیست که فقط صاحبان مغزهای بزرگ این حقایق عالیه را یاد می گیرند، همان کسانی که به عهد خدا وفا کنند و پیمان را نمی شکنند و کسانی که آنچه را خدا فرمان داده که پیوسته و برقرار باشد پیوسته و برقرار نگاه می دارند و از پروردگارشان پروا دارند و از بدی حساب همی ترسند، و کسانی که جویای هستی برین پروردگارشان (در برابر فشار و تهدید عوامل مخل و مفسد محیطی) مقاومت ورزیدند و نماز را اقامه کردند و از آنچه به ایشان روزی دادیم در پنهان و آشکار انفاق کردند و هر کار بدی را که (از خودشان یا از دیگران نسبت به ایشان) سر زد با کاری نیک جبران و مقابله نمودند، اینان سرای آخرت را دارند.(133)
همواره دو گروه بزرگ اجتماعی یافت می شوند که هر یک سیری ویژه در هستی دارد در جهت عکس آن دیگری. یکی علائق عالیه ای دارد و جویای قرب خداست جویای لایه های هستی برین؛ و به همین سبب در این راه یکسره تلاش می کند و مجاهدت می ورزد مجاهدتی که بر دو گونه است: اول، مقاومت در برابر عوامل مخل و مفسد چهار محیط: والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم کسانی که جویای لایه های هستی برین مقاومت می ورزند. دوم، عبادات محض که خاصیت خودسازی داشته به فتح محیط درونی می انجامد (جهاد نفس): والذین اقاموا الصلوة و عبادات اجتماعی با ماهیت خیر رسانی و فیض بیکران نسبت به دیگران و انفقوا مما رزقناهم سراً و علانیة و یدرؤون بالحسنة السیئة و الذین یوفون بعهدالله و لاینقضون المیثاق و الذین یصلون ما امر الله به این یوصل . کارهایشان در سراسر زندگی و شب و روز با حساب و کتاب و دقت و نظم، و تحت برنامه و طرح معینی است چون از خدا پروا دارند و او را حاضر و ناظر می دانند و به زندگی پس از مرگ ایمان دارند و از بدی حساب بیمناک اند: یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب(134).
طرح زندگی و مسیر تقربشان به خدا چگونه در ذهنشان پیدا شده است طرحی که از لایه های هستی برین است و راهنمای زندگیشان؟ از طریق وحی خدا به پیامبرش، تجلی لایه های هستی برین بر قلب پیامبر که بصورت آیات کتاب آسمانی مسجل گشته و در ذهن صاحبان خردی که خرد را بکار می برند دانسته شده است، صاحب خردانی که دل یا ذهن را به روی این ظهور هستی برین گشوده اند (شرح صدر) تا تبدیل شده اند به من یعلم أن ما انزل الیک من ربک الحق... انما یتذکر اولوا الالباب(135) و نقطه مقابل گروه اجتماعی دیگر شده اند: من اعمی(136) الذین لم یستجیبوا له و الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به أن یوضل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنة (بعد از خدا) و لهم سوء الدار(137)
خردورزان دینشناس و عاملان به معرفت وحیانی که ایمان به آن معارف حقه داشته اند به سبب بکارگیری معارف حقه، سیر تقرب پیدا کرده و به لایه های هستی برین که از ثبات و جاودانگی برخوردار است. و عندالله، عندنا است نائل شده اند. جنات عدن یدخلق و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم...(138) محیطی که همه صالحان نسلهای بشر و صالحان خویشاوند انسان صالح از زن و مرد در آن گرد هم اند و عاری از تمامی عوامل مخل و مفسد چهار محیط عالم طبیعت است. نه مستکبر و دنیاداری در آن یافت می شود. و نه کاهن و صاحب رسانه بین المللی گمراهگری، نه طاغوتی و نه مهاجمی. از لایه های پست هستی، از کف روی آب و کف روی گدازه زر و سیم و مس و آهن، در آن اثر و خبری نیست. لایه های برین هستی آن محیط را در آغوش گرم و پر مهرشان گرفته اند: ... و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب: سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار(139) به امنیت و سلامتی رسیده اید به سبب - و به دلیل - مقاومتی که در عالم طبیعت و زندگی دنیا در برابر عوامل مخل و مفسد چهار محیط درونی، طبیعی، اجتماعی، و بین المللی نشان دادید و مبارزه ای که علیه آنها کردید و از بذل مال و وقت و جان دریغ ننمودید.