انسان شناسی جلد سوم

استاد جلال الدین فارسی

22 جهان - انسان شناسی توحیدی

مبدأ هستی مبدأ هستی

پروردگار متعال که مبدأ هستی است همواره خود را در مقامی برین که به تصور بشر نیامدنی است می داند و با اوصافی نظیر علی، عظیم، کبیر، رفیع الدرجات، متعال، و قاهر فوق بندگانش، می ستاید. همچنین برای اشاره به وجود محسوس و قابل فهم قرآن از کلمه اشاره به دور - آن استفاده می فرماید: الم. ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین(50) یا تلک آیات الکتاب الامین(51) تا علاوه بر تمایز آفریدگانش از خود بعد هستی آنها را از خود تفهیم و تأکید فرماید. همچنین برای اشاره به ایجاد یا خلق آنچه از شی ء و رخداد و پدیدار در جهان طبیعی هست از دو واژه أنزال - فرود آوردن، فرو فرستادن - و تنزیل که همان معنا را توأم با تدریج افاده می نماید کار می گیرد(52) تا ضمن تفهیم واقعیت های معقول از طریق تشبیه آنها به واقعیت ها و امور محسوس، از بعد هستی خود با هستی های جهان برین پرده بردارد تا چه رسد به هستی های محسوس و مشهود جهان طبیعی. نزول یا فرود آمدن در مورد اجسام به این معنی است که از جایی بلند به نقطه ای پایین حرکت کند. در معقولات به معنی واهلیدن گونه ای هستی برتر و تبدل به هستی پست تر است. فروفرستادن تدریجی خدا به این معنی است که لایه های هستی برین از خزائن غیب به هستی مقدر و هستی طبیعی یا انسانی و غیر آن تحول پذیرد بی آنکه هستی اصلی خود را فرو نهد. لایه های هستی برین به امر مبدأ هستی به گونه رخدادها و امور طبیعی در جهان طبیعی و در جهان انسانی تجلی می نمایند و طبق تقدیر و حساب معین تجلی خود را فرا می کشند و به وضع و شأن نخستین بار می گردند.
هستی را لایه لایه، دارای مراتب، و مشتمل بر چند جریان برین، طبیعی، انسانی - کانونی گشوده خود مختار، و پست معرفی می فرماید: و انه لتنزیل رب العالمین و بیگمان، آن (قرآن) البته فرو فرستادن پروردگار جهان های آفریده است.(53) بطوری که جهان - انسان شناسی ما می شود و هر شبانه روزی چندین بار مبدأ هستی را با این وصف می ستاییم. الحمدلله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین .
یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدون امر را از جهان برین تا زمین - یا جهان طبیعی با آسمانها و زمین های آن - تدبیر می فرماید آنگاه طی دورانی که اندازه اش با شمارگری شما هزار سال است به سوی او عروج می نماید.(54)
اما برای دفع شبهه های محتمل بارها یادآوری می شود که الرحمن علی العرش استوی(55) صدوق، کلینی، و قمی(ره) از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه روایت می کنند که همه چیز از نظر دوری و نزدیکی برای خدا یکسان است و چنین نیست که چیزی به او نزدیک تر از چیز دیگری باشد.(56) خداوند با این بیان خود را توصیف می فرماید و همین طور هم هست. او محیط و مستولی بر عرش، و جدای از خلق خویش است. آیات محکماتی چون لیس کمثل شی ء(57) و سبحان الله عما یصفون(58) و رب العرش العظیم(59) مبدأ بودن خدا را برای جهان های هستی و لایه لایه های آن، و برتری وصف ناپذیر او را در جهان برین - تا چه رسد به جهان طبیعی - افاده می کند. همچنین است آیه والله خیر و ابقی.(60)
رخدادهایی که در نظام هستی با همه جهان هایش جریان دارد و در حال وقوع است فعل خدا و حکم او است که از آن با حق هم تعبیر می شود. مبدأ آنها خداست و قوام و دوام آنها به اوست و بازگشت آنها به سوی اوست.
قول به امکان و به تحقق سیر تقرب الی الله، قول به سیری که طی آن حالات اسارت - ذلت را پشت سر نهاده به حالات آزادی - عزت فرا می رویم، قول به این که به عامل اجتماعی انقلابی استکبار ستیز تحول می پذیریم، یا در براندازی طاغوت و برپایی حاکمیت توحیدی سهم می گیریم، فاتح چهار محیط جهان می شویم تا منزلتی والا و کرامتی شکوهمند در نظام هستی بیابیم منزلت و کرامتی که از آن با قرب خدا تعبیر می نماییم، جملگی بر پیش فرضهایی چند در باب جهان و انسان استوار است.
نخست، نامتعین بودن هستی انسان. دوم خود مختاریش. سوم، لایه لایه بودن هستی متدرج بودن و پست و عالی بودن آنها. چهارم، وجود چندین جهان متمایز لایه لایه. پنجم، تعلق انسان به یکی از آن جهان ها. ششم، وجود روزنه علی میان انسان و جهان انسانی به سایر جهان ها و لایه لایه های هستی. هفتم، گشوده بودن دست کم تعدادی از جهان ها به روی یکدیگر و امکان اثرگذاری و اثرپذیری از هم.
این جهان - انسان شناسی به مبدأ هستی و آموزهایش برای بشر اختصاص دارد و در سراسر قرآن مجید به نظر می رسد. به این درس پروردگار گوش بسپاریم.
بسم الله الرحمن الرحیم. طه. ما انزلنا علیک القرآن لتشقی. الا تذکرة لمن یخشی. تنزیلاً ممن خلق الارض و السموات العلی. الرحمن علی العرش استوی. له ما فی السموات و ما فی الارض و ما بینهما و ما تحت الثری. و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر و اخفی. الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی .
رخدادی که مبدأ هستی اشاره به آن می فرماید فرو فرستادن معارف حقه یا معانی دو قالب الفاظ عربی بر محمد مصطفی است. به او می فرماید تو در پی این رخداد نباید کارهایی بکنی که به زحمت و رنج درآیی. این رخداد هیچ نیست مگر به کار اندازی اذهان، و یادآوری و یاد دادن به کسی که نسبت به پستی، بدی، انحطاط، و بعد از خدا حساس باشد و از تنزل به لایه های پست هستی بهراسد. آماده یادگیری بوده آغوش ذهن و جان به روی معرفت دینی و هدایت گشوده می دارد نه بسته. فرو فرستادن قرآن، ریزش باران حیاتبخش معارف حقه است از مبدأ هستی از کسی که زمین (عالم طبیعت) را و لایه های برین هستی (السموات العلی) را آفرید. آن رحمانی که در عرش آفرینش و پیدایش نسبت به سراسر هستی نامتناهی و جهان ها لایه هایش از طبیعی و انسانی و غیر آن احاطه خلق، قیومیت، تدبیر، اداره، و علم دارد و نسبتی یکسان به همه هستی ها و رخدادها بطوری که همه رخدادهای عالم طبیعت، جهان برین، و عالم انسانی از او سرچشمه می گیرد: ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثاً و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامر الا له الخلق و الامر تبارک الله رب العالمین احاطه او در تکوین رخدادها و در تدبیر امور جهان ها و جهان طبیعت، گسترده و نسبت به آنها یکسان است چنانکه شب را با روز می پوشاند و روز پیوسته در طلب شب می کوشد، و خورشید و ماه و ستارگان مسخر امر اویند. هان! خلق - یا تکوین و آفرینش - از آن اوست و امر نیز.(61)
ثم استوی علی العرش یدبر الامر.(62) ... ثم استوی علی العرش یعلم ما یلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها و هو معکم این ما کنتم و الله بما تعلمون بصیر. له ملک السموات و الارض و الی الله ترجع الامور.(63)
فرو فرستنده معارف حقه - یا معانی و الفاظ قرآن - بر تو ای پیامبر، نه تنها آفریننده عالم طبیعت - الارض - و جهان لایه لایه برین - السموات العلی- است بلکه آن رحمان است که نسبت تکوین، تدبیر، قیومیت و فیض رحمانی همگانیش به تمامی امور و همه موجودات و لایه های گوناگون هستی یکسان است و نیز آنچه در لایه های برین هستی - السموات - و آنچه در عالم طبیعت - الارض - و آنچه میان جهان برین و جهان طبیعت هست یعنی در عالم انسانی کانونی خودمختار، و آنچه در جهان پست یا زیر زمین - تحت الثری هست متعلق به او و در قبضه قدرت و ایجاد حاکمیت، تدبیر، و علم اوست. بطوری که اگر نیت، اندیشه، و باورت را آشکار کرده بلند بگویی بیشک او نه تنها آن را می داند بلکه اگر آنها را در دلت پنهان کنی و حتی مخفی تر از آن را - آنچه را خودت هم نسبت به آن ناآگاه باشی - می داند.(64) خدا که هیچ معبودی جز او نیست لایه های برین نیکویی هست - الاسماء الحسنی از آن اوست.
اجمال رخداد نازل شدن معانی و الفاظ قرآن کریم از مبدأ هستی بر پیامبر اکرم در آیات دیگر تفصیل می یابد و گفته می شود که با وساطت لایه های برین هستی - فرشتگان و لایه هستی برین ویژه ای که فرشته وحی - یا جبرئیل امین - باشد رخ می دهد. تحرک لایه های برین هستی هم جز به امر پروردگار نیست.(65) و همان حقایق این بار از زبان لایه های برین واسطه چنین حکایت می گردد. و ما تنزل الا بامر ربک له ما بین ایدینا و ما خلفنا و ما بین ذلک و ما کان ربک نسیاً. رب السموات و الارض و ما بینهم فاعبده و اصطبر لعبادته هل تعلیم له سمیاً . فرود نمی آییم مگر به امر پروردگارت. لایه های برین فراتر از ما، و لایه های فروتر از ما - یعنی عالم طبیعت - و آنچه میان این دو جهان هست - یعنی عالم انسانی کانونی گشوده خودمختار - متعلق به اوست؛ و پروردگارت فراموشکار نیست، پروردگار جهان برین و جهان طبیعی و جهان انسانی. بنابراین تنها او را بپرست و در طریق عبادتش مقاومت ورز (در برابر عوامل مخل و مفسد رشد معنوی) مگر همتایی برایش سراغ داری.(66)

لایه های هستی قرآن

در صدر سوره مبارکه طه از رخداد فرو فرستادن قرآن بر پیامبر اکرم یاد می فرماید بدون ذکری از لایه لایه بودن هستی قرآن یا این که قرآن بی کدامیک از لایه های وجود پیامبر نازل شده است لکن در جا و موقع مناسب به هر یک از این دو حقیقت اشاره می فرماید.
در صدر سوره زخرف می آید: و الکتاب المبین انا جعلناه قرآناً عربیاً لعلکم تعقلون و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم سوگند به کتاب مبین که ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم شاید شما به عقل دریابید. و بیگمان آن (قرآن) در ام الکتاب (لایه اصلی جهان برین) نزد ما البته با هستی ای برین و به گونه یکپارچه سرشار از حکمت است.
غایت و هدف از رخداد نازل شدن هستی سر تا پا حکمت یکپارچه ای را که در ام الکتاب و نزد مبدأ هستی است و علی یا هستی برین است، در قلب پیامبر اکرم به گونه معارف حقه و در قالب الفاظ عربی که قابل کتابت است بخشیدن قابلیت دریافتن و فهمیدن به آن برای مردم معرفی می فرماید. تا وقتی آن هستی برین یکپارچه حکمت مانند سایر هستی هایی که در خزائن غیب اند(67) تقدیر نگردد و نازل نشود مردم با لایه برین وجودشان که خرد باشد نمی توانند با آن تماس و تعامل پیدا کنند. تنها در تحول یابی آن به هستی کتاب است که بیانگر حقایق عالیه و جهان - انسان شناسی توحیدی و آموزه های سیر تقرب می گردد. و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شی ء(68) ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین(69)
از کلام الهی می فهمیم قرآن که لایه ای طبیعی از کاغذ و مانندش دارد و حاوی معارف حقه هم هست تا ما آن را هم با حواس ادراک می کنیم و هم با لایه برین وجودمان که عقل باشد در عین حال در ام الکتاب و نزد خدا هست لکن با وجودی ممتد و متجلی از اصل جهان برین تا به اینجا و به اعیان ذهنی و روانی و به اعیان طبیعی کتاب و نوار و دیسکت. کتاب برحسب موطن نفس الامری آن برتر از اندیشه و بیگانه با عقل بشر است. مبدأ هستی، آن هستی را از آن موطن تنزل داده در خور فهم بشرش کرده جامه الفاظ عربی بر آن پوشانده تا تعامل عقل بشر با آن امکان پذیرد و بتواند حقائقش را بفهمد و بر وجود خویش تطبیق داده زندگی خود را صبغه الهی ببخشد.
مراد از ام الکتاب همان لوح محفوظ است - بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ(70) که تمامی وحی های پیشین و معارف حقه ای که محتوای کتاب های آسمانی گذشته است از آن سرچشمه گرفته و تجلی کرده اند. هستی قرآن در لوح محفوظ، علی و حکیم است یعنی یکپارچه و واحد و نه مانند قرآن نازل و قابل فهم مشهود که مفصل، سوره سوره، آیه آیه، کلمه کلمه است. چنانکه می فرماید. کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر.(71) ثم، وقتی تحول یافت به مفاهیم و الفاظ و از مقدماتی تصدیقی ترکیب یافت که هر یک مترتب بر دیگری است و نظائرش مانند آیات و جمله های قرآنی، عقل بشر می تواند به آنها و در آنها بیندیشد و ادراکشان کند و بفهمد.
چون هستی اصلی و أم الکتابی آن، زمانی - مکانی نیست برای عقل و اندیشه ما قابل درک هم نیست. در هستی کتابی قابل تعقل می شود. آن هستی امر نامید شده است و این هستی، خلق: ألا له الخلق و الامر(72) آن هستی تنها مستند به خداست و این هستی مستند به خداست با وساطت علل و اسباب.
این بود گزارشی که مبدأ هستی و نازل کننده قرآن از لایه های هستی قرآن به ما می دهد. لکن گزارش دیگری داریم که از نظر تاریخی مقدم بر آن است هر چند فاصله زمانی کوتاهی با هم بیش ندارند. آن گزارش در حالی بتدریج به مردم داده می شود که رخداد نزول قرآن از مبدأ هستی بر قلب پیامبر اکرم ما دوام دارد و در نخستین آیات و سوره های قرآنی هم هست.
نخستین گزارش خداوند از چگونگی نزول وحی به قرآن به مردم در بخش دوم سوره مبارکه تکویر می آید از آیه 19-29. پیش از سوره تکویر هیچ سوره ای بطور کامل نازل نشده است و از آیات قرآن هم فقط پنج آیه صدر سوره علق، بعد چهار آیه صدر سوره قلم، نه آیه صدر سوره مزمل ده آیه صدر سوره مدثر، و سه آیه صدر سوره لهب نازل شده است.(73) انه لقول رسول کریم. ذی قوة عند ذی العرش مکین. مطاع ثم امین. و ما صاحبکم بمجنون. و لقد رآه بالافق المبین. و ما هو علی الغیب بضنین. و ما بقول شیطان رجیم. فأین تذهبون. ان هو الا ذکر للعالمین. لمن شاء منکم ان یستقیم. و ما تشاءون الا ان یشاء الله رب العالمین . آن (آیات قرآن و محتوایش) البته گفتار سفیری کریم (دارای منزلت والا در نظام هستی) دارای قدرت، با پایگاه در درگاه صاحب عرش (مبدأ هستی)، فرمانها و علاوه بر همه امین است. و همشهریتان جن زده نیست. و چنین رخ داد که (همشهریتان او را در افق مبین (لایه هستی فوق جهان طبیعی) بدید. و او از این که چیزی از پیام غیبی و نامحسوس بکاهد یا نزد خود نگهدارد مبراست. و آن (پیام یا قرآن) گفتار شیطان رجیم (عوامل مخل و مفسد زیستن و رشد معنوی که لایه پست و مطرود هستی باشند) نیست. بنابراین، به کجا می روید؟ آن جز یاد دادن برای جهان های آفریده نیست، برای هر کسی از شما بخواهد صراط مستقیم قرب را بپیماید و شما خواستن نتوانید مگر این که خدا، پروردگار عالمهای آفریدگان، بخواهد.
دومین گزارشی که خدای متعال از طریق وحی و نزول همین لایه های هستی به مردم می دهد صدر سوره مبارکه نجم است. والنجم اذا هوی. ما ضل صاحبکم و ما غوی. و ما ینطق عن الهوی. ان هو الا وحی یوحی. علمه شدید القوی. ذومرة فاستوی. و هو بالافق الاعلی ثم دنی فتدلی. فکان قاب قوسین او ادنی. فاوحی الی عبده ما اوحی. ما کذب الفؤاد ما رأس. أفتمارونه علی ما یری. و لقد رآه نزلة اخری. عند سدرة المنتهی. عندها جنة المأوی. اذ یغشی السدرة ما یغشی. ما زاغ البصر و ما طغی. لقد رای من آیات ربه الکبری(74) به ستاره بگاهی که فرود آید سوگند که همشهریتان گمراه نگشت و نه بیراهه رفت، و سخن به هوای دل نمی راند. آن جز وحیی که به او می رسد نیست. سخت نیرومندی متین رای به وی آموخت آنگاه در حالی که در افق برین (جهان برین) بود بگسترد تا با سراسر جهان طبیعی یکسان بود. سپس چندان (به پیامبر) نزدیک شد تا آویزان گشت. پس به فاصله دو کمان یا نزدیکتر از آن بود. در این حال (خدا) به بنده اش وحی کرد آنچه وحی کرد. ژرف ترین لایه هستی پیامبر آنچه را بدید دروغ ندانست. آیا با وجود همه اینها شما بر سر آنچه او می بیند با وی کلنجار می روید؟! و بیقین آن را در یک فرود آمدن دیگر (از لایه های هستی برین) بدید، نزدیک سدرة المنتهی که نزدیک جنة المأوی است بگاهی که سدره را آنچه در می پوشد در همی پوشید. دیده بصیرتش نلغزید و نه سر از دیدن باطنی پیچید. بیگمان، از آیات پروردگارش آن بزرگترین را بدید.
سومین گزارش این است: انها تذکرة. فمن شاء ذکره. فی صحف مکرمة. مرفوعة مطهرة. بایدی سفرة. کرام بررة(75) بیگمان، آن (قرآن) یاد دهی و یادآوری است پس کسی که بخواهد آن را یاد گیرد(76) - در لایه های هستی ارجمندی والا و بالا برده شده بسی پاک گشته ای است در ید قدرت سفیرانی دارای منزلت برینی در نظام هستی که نیکی بیکرانی هم دارند.
این گزارش در واقع تفصیل دو گزارش پیشین است. در آن دو گزارش فقط از رسول کریم سفیری دارای منزلت و والا و جایگاهی برین در نظام هستی یاد فرمود با اوصافی بسیار گویا و شناسا. در اینجا این حقیقت را می آموزد که در فرایند نزول وحی و رساندن محتوا و الفاظ قرآن به قلب پیامبر اکرم فقط یک لایه هستی برین که بعدها آن را جبرئیل هم می خواند و روح القدس و... دست اندرکار نیست بلکه لایه های هستی برین دیگری هم درکارند آنهم با نظمی عجیب و غیر قابل تصور برای عقل بشر، و درست همانطور که قبلاً یادآوری شده است این رخداد، بزرگترین آیت پروردگار - صلی الله علیه و آله و سلم - است: لقد رأی من آیات ربه الکبری . تمامی جهان برین بکار می افتد تا این پدیدار در قلب مبارک رسولخدا رخ دهد. یک سفیر کریم بلند منزلت ذی قوة نیست. یک صحیفه یا لایه هستی برین هم نیست. همه لایه های جهان برین، و همه قدرتهای واسطه میان ذی العرش و قلب پیامبر در کار و در گردش و چرخش اند و ترتیبی هم میانشان بر قرار است بطوری که جبرئیل در رابطه با سایر لایه های هستی برین مطاع است.
در عین حال، کار همه آنها، گردش و چرخش همه آنها فعل مبدأ هستی است. این انتساب وحی به چند فاعل نظائری دارد. چنانکه رخداد مردان انسانها گاهی به خودشان، زمانی به ملک الموت، در موردی به فرشتگان، و در عین حال به خدای متعال نسبت داده می شود.
چهارمین گزارش را سوره مبارکه قدر در بردارد: بیگمان، ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم. و چه دانی تو که شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. در آن شب فرشتگان و روح (روح القدس، روح الامین، جبرئیل) به اذن پروردگارشان از هر امری (هستی برینی) نازل می شوند. آن شب تا طلوع سپیده، سلامتی است.
پنجمین گزارش در دو آیه ای است که سوره مبارکه بروج را ختم می کنند: بل هو قرآن مجید. فی لوح محفوظ .
ششمین گزارش در صدر سوره شریفه مرسلات است: و المرسلات عرفاً. فالعصفات عصفاً. و الناشرات نشراً. فالفارقات فرقاً. فالملقیات ذکراً. عذراً او نذراً. انما توعدون لواقع.(77) مضمونش همان است که در سومین گزارش آمده است. تفهیم این معناست که ذکری که قرآن باشد و یاددهی معارف حقه و یادگیری جهان - انسان شناسی توحیدی است و عذری را در بردارد. یا نذری - بیمدادنی و اخطاری - را تا بدانید که آنچه درباره حشر و نشر، زندگی برزخی و قیامت وعده داده می شود واقعیت یافته است یا واقع خواهد شد. لکن این معنا با قید چند سوگند به لایه های هستی برین تأکید می شود و با ذکر اوصافی برای آنها چگونگی وقوع حوادث آتی - که غیب عالم اند - از جمله وقوع زندگی برزخی که برای همه مردگان و نسلهای پیشین تحقق یافته است و وقوع قیامت و حشر و نشر و حساب و کتاب اجزاء آن واقعه عظیم را تشکیل می دهند، آری این چگونگی هم بیان می شود. گفته می شود آن صحف مکرمهای که گفتیم قرآن را در بردارند لایه های هستی برین اند؛ و آن سفره کرام برره ای که گفتیم قرآن در قبضه قدرتهای ایشان است قرآن را با لفظ و معنایش از مبدأ هستی - یا ذی العرش تا قلب پیامبر در یک چشم بهم زدن یا چشم واگشودن(78) می رسانند. و مثالهای محسوس و مشهودش که شما در جهان طبیعی با آن آشنایید اسبان تیزتک است که یالشان در سرعت زیاد پریشان کردد و توفانها سخت وزان حرکت و انجام وظیفه لایه های برین هستی زنجیروار هم هست و در صف فشرده و منتظمی صورت می گیرد و لایه برین هستی قرآن را بدینگونه از مبدا هستی و ذی العرش به قلب پیامبر می گسترانند و میرسانند و الناشرات نشرا تا آنچه در جهان کانونی انسانی رخ میدهد تمیز و تمایز حق از باطل. باطلی که ساخته و پرداخته فلاسفه ملحد، دانشمندان اجتماعی، و کاهنان است حلال و پسندیده از حرام و ناپسند و زیبا از زشت باشد و هدایت ارادی و گمراهی ارادی را میسر سازد و تمهید کند: فالفارقات فرقا فالملقیات ذکرا عذرا او نذرا
هفتمین گزارش در دو آیه دوم و آخر سوره ق است ق. والقرآن المجید فذکر بالقرآن من یخاف وعید که صورت دیگری از بخش اخیر گزارش قبلی باشد
هشتمین گزارش در دو آیه سوره طارق انه لقول فصل و ما هو بالهزل(79).
نهمین گزارش در سوره قمر است با مطلب تازه ای که بیان مرحله اخیر تحول هستی برین قرآن به هستی کتاب یا هستی آن در قلب مبارک پیامبر باشد و آن تقدیر یا قدر معلوم پیش از خلق و تعیین در جهان طبیعی است یا همزمان با آن چون آنچه در جهان برین صورت می گیرد غیر متزمن - غیر متمکن است بدینسان خدای متعال که نازل کننده وحی است رخداد نازل کردن یا نازل شدن قرآن را نمونه ای از نزول یا تنزیل همه رخدادها و موجودات است و امور و هستی های جهان طبیعی معرفی می فرماید که بعدها با فرو فرستادن آیه کریمه و ان من شی ء الا عندنا خزانه و ما تزله الا بقدر معلوم(80) و آیات دیگر اتمام و اکمال یابد. و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر... انا کل شی ء خلقناه بقدر. و أمرنا الا واحدة کلمح بالصبر.(81)
دهمین گزارش: ص و القرآن ذی الذکر. بل الذین کفروا فی عزة و شقاق... و انطلق الملأ منهم...ءانزل علیه الذکر من بیننا؟! بل هم فی شک من ذکری بل لما یذوقوا عذاب. أم عندهم خزائن رحمة ربک العزیز الوهاب. أم لهم ملک السموات و الارض و ما بینهما فلیرتقوا فی الاسباب(82) به قرآنی که اثر یاددهی و یادآوری دارد سوگند که در واقع کسانی که کافر شدند در حالت صلابت حق ناپذیرند و در حالت مخالفت... و عناصر شاخص و برجسته شان براه افتادند که... آیا از میان همه ما قرآن بر او نازل شده است؟! واقعیت این است که آنان (نه درباره نزول قرآن بر شخص تو بلکه) درباره قرآن من تشکیک می کنند. از آن جهت تشکیک می کنند که هنوز عذاب را نچشیده اند (که واقعه ای نه تنها محسوس بلکه خود آگاهی و شهود است). مگر خزائن رحمت پروردگار شکست ناپذیر بیدریغ عطاگر تو را مالک اند؟ یا فرمانروایی بر لایه های هستی برین و بر جهان طبیعی و جهان (انسانی) میان آندو را دارند؟ اگر چنین است بگذار تا از نردبان علیت فرا روند.