انسان شناسی جلد سوم

استاد جلال الدین فارسی

21 جهان - انسان شناسی بشری

در کنار سنت توحیدی - وحیانی از تلاشهای فکری بشر سنت فرهنگی دیگری شکل می گیرد. علمی پیدا می شود که در آن مبدأ یا علت پیدایش و وقوع حوادث، اشیاء و موجودات طبیعی جستجو می گردد. پژوهندگانی که نام فیلسوف و متافیزیسین به خود می گیرند از پی آن بر می خیزند که چگونه رخ دادن پدیدارهای طبیعی را بدانند. و نیز این را که کدامیک از موجودات طبیعی موجد و پدیدآرنده دیگران است؟ موجودات اصلی چند تا و کدام است؟ وجود چیست؟ هستی انسان با هستی آب و خاک، باد، و آتش - عناصر چهار گانه ای که اصلی هستند - چه تفاوتهایی دارد؟ آیا ممکن است بعضی از چیزهایی که در ساختار آدمی هست مانند جان، ذهن، اندیشه یا عقل، مبدأ و پدیده آورنده اعمال او و بدنش و سایر موجودات طبیعی باشد؟
بومیان هند باستان که اوپانیشادها مظهر سنت فلسفی آنهاست به نظریه اخیر می رسند. آگاهی محض را که در حال خلسه، بی واسطه ادراک - یا شهود - می شود و آن را نفس فردی می خوانند مبدأ سیاله آگاهی - یا محتوای تجربی ذهن - می دانند و این یک را منشأ جان و به همین ترتیب سایر لایه های وجود آدمی تا برسند به اپان یا بادی که از نشیمنگاه خارج می شود. جهان خارجی را هم یک فرد انسان انگاشته انسان کبیر یا نفس کیهانی و دارای مراتب وجودی مشابهی فرض کرده باد را در آن پست ترین مرتبه وجودی و متناظر با اپان در نفس فردی معرفی می کنند. نفس فردی، قطره ای از دریای نفس کیهانی انگاشته می شود و ادعا می کنند نفس فردی آنان در حالت خلسه به اقیانوس نفس کیهانی می پیوندد. دهها جهان - انسان شناسی با همین محتوای مشترک پدید می آید که نوع بودایی آن جالب ترین است.
در اروپا که بسی عقب تر از شرق است تفکر فلسفی و پژوهش در باب هستی و مبدأ آن از دو هزار و پانصد سال پیش آغاز می شود و همانند آن و حتی تحت تأثیر آنچه در هند و سراسر شرق اتفاق افتاده برای یافتن واقعیت در سرچشمه یا در نخستین سرچشمه هایش - همان مسأله دیرین تکرار می گردد: چه چیزی هست؟ وجود، آنچه به این همه موجودات رنگارنگ هستی می بخشد یا هستی بخشیده است و سرچشمه آنها چیست؟ پاسخ فلاسفه یونانی این است: آب، آتش، هوا، امر نامتعین، ماده، ذره تجزیه ناپذیر همچنین به تقلید از بومیان هند که دو هزار سال یا بیشتر پیش از ایشان می زیسته اند ذهن. این را افلاطون می گوید. ذهن، وجود حقیقی است و اشیاء چیزی نیستند جز نمودها یا مثلی که ذهن در مقام ذهنی که در خواب باشد می آفریند.
در تمام این این پاسخها و نظائرش هستی تعریف نمی شود و به جای پاسخ به این پرسش که وجود، چیست؟ اشاره به چیزی که در عالم طبیعت موجود است می رود و سایر چیزها زاییده از آن چیز واحد معرفی می شود. وجود را در حد موضوع شناسایی پایین می آورند. حال آنکه موضوع های شناسایی یعنی موجودات، تمامی وجود کلی یا وجود مطلق نیستند. هر یک از آنها در یک دوگانگی جاودانی عالم - معلوم شناسایی می شوند. شناسایی یا علم به معنی دانایی، خود یک نوع از وجود است. در این دوگانگی عالم - معلوم، فراگیرنده ها ظاهر می شود. پس وجود به این معنی نه عالم است و نه معلوم و نه شناسایی. چه، وقتی من در مقام شناسا به شناسایی موضوع معینی می پردازم آن موضوع را از سایر موضوعات و از خودم جدا و متمایز می گردانم. زیرا تعیین یافتن آن موضوع جز در مناسبت با سایر موضوع ها و نظر به تفاوتهایش و تمایزش تحقق نمی یابد.
در متافیزیک یونانی و غربی غفلت از حقیقت هستی، گونه ها و لایه های آن نمایان است گر چه پرسش های راهگشایی مطرح می شود ولی پاسخ های درستی نمی یابد. هر چند مدعی اند که چشم از موجودات می پوشند تا به حقیقت هستی برسند همچنان در قلاده ای که از حلقه های موجودات بافته ای اسیر می مانند و دلخوشند که به گوهر اشیاء پی برده اند.
فلسفه بشری و متافیزیک یونانی مسأله اساسی را به فراموشی سپرده چون جوابی برایش نمی یابد آن را دور می زند و به این مسأله دست دوم می پردازد که هستی چیست؟ و گوهر هر چیزی کدام است؟ مسأله اساسی این است که عالم طبیعت و موجوداتش چرا هست؟ تنی چند از فلاسفه که این مسأله اساسی را پیش می کشند و بدرستی آن را اساسی ترین مسأله فلسفه می شمارند برای آن پاسخی نمی یابند. در واقع، از پاسخ دادن به مسأله نیستی عالم طبیعت عاجزند. به علت همین ناتوانی است که برای نمونه، فلسفه بشری متافیزیک یونانی غالباً در پی آن است که با گردآوری اندیشه هایی درباره موجودات - و نه هستی - نظامی بسازد تا بوسیله اش بتوان درباره واقعیت اشیاء و رخدادها داوری کرد و به ذات یا کنه وجود آنها پی برد همانچه در علوم طبیعی و ریاضی و امثالش به آن نمی پردازند.
در ذهن ما پدیده های گوناگونی رخ می دهند. از ادراکات حسی که عینی است مانند ادراک درختی که در حیاط خانه ماست و خود را بر آگاهی ما عرضه می دارد تا آن را در حیز مکان و لحظه ای از زمان مشاهده می کنیم تا وجود مستقل آن را در جهان بیرونی یقین می کنیم، درختی که در خواب در ذهن ما جلوه می آراید و موجودیتی در جهان خارجی ندارد، اندیشه، پژوهش علمی، استدلال، اندیشه منطقی، تفکر فلسفی، مفاهیم اساسی فیزیک که در ذهن محققان آن رشته آفریده و ابداع شده و از راه گفتار و نوشتار بیان یا تعبیری از آن ها شده و به ذهن ما راه یافته و سپس پذیرفته شده است... رشته درازی است که اگر بخواهیم حلقه هایش را ذکر کنیم اطاله کلام شده است. توهمات و رویاهای ما از آنجمله اند که هیچ عینیتی در خارج از ذهن ندارند. با اینهمه وجود آنها در ذهن منشأ آثاری بر ساختار و رفتار و پندار و گفتار ما و در نتیجه بر دیگران و محیط است.
در مسیر فعالیت قدرت ادراکی ما از تجربه حسی تا نهایت و پیش از آن که به تعبیر بیانجامد چیزهایی ساخته می شود و پدیدار می گردد مانند مفاهیم مقولی، استنتاج منطقی، و فرضیه تبیینی. همه اینها نوعی از هستی را تشکیل می دهند که از سایر انواع آن متمایز است و در میان هستی های دیگر جایگاه خود را دارد.
خطای فاحش آنان این است که می پندارند هستی فعلپذیر است نه فعال، اثرپذیر است نه اثرگذار؛ ذهن ما و حواس ما هستی را درک می کنند نه این که هستی خود را بر حواس و ذهن ما عرضه نماید یا برای آن ظهور کند.
موجودات، و رخدادها را بیجان و بیروح و گنگ و بی حرکت می پندارند که نقشی در ادراک ما از خود و از هستی ندارند حال آنکه ذهن ما کاشف و مدرک آنهاست. ولی واقعیت امور غیر از این است. موجودات و رخدادها آیات آفاقی و انفسی اند. آیات خدا؛ یعنی برای ما از خدا، مبدأ هستی و از لایه های هستی برین و چگونگی پیدایش خویش و از فرو دین بودن هستی خود و از متعالی بودن مبدأ خویش سخن می گویند ما با شنیدن آوای آنها که آوای هستی باشد، و البته با اراده معرفت و به انگیزه های حقگرایی قادر به شنیدن آوای آنها شده به ادراک آنها نائل می آییم. خداست که آنها را به ما نشان می دهد تا ببینیم: سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی تبیین لهم أنه الحق آیاتمان را در پهنه های هستی و در خودشان به آنان نشان می دهیم و نمایان می سازیم تا برای آنان روشن شود که او حق است(48) یا هستی مطلق است، یا هستی اوست. منزه است آنکه شبی بنده اش را از مسجد الحرام سیر داد تا مسجد اقصی که پیرامونش را برکت داده ایم تا از آیاتمان به او بنمایانیم، بیگمان او بسیار شنوای بسیار داناست.(49)
آنچه به راستی در عالم طبیعت هست نه آن است که ما آن را شی ء می پنداریم و می نامیم بلکه وقایع یا رویدادها هستند که خود عبارتند از نزول مراتب برین هستی به عالم طبیعت. تجلی آن لایه ها به صورت لایه طبیعی است که واقعیت دارد و اشیاء عبارتند از خصوصیات پایدار و مستمری که ما در آن تجلی تشخیص می دهیم. وایتهد متوجه شده است که ما اشیاء را به صورت منفرد و با خصوصیات مجزا مشاهده نمی کنیم بلکه آنها را به عنوان بخشی از یک نظام می بینیم. او می کوشد خصوصیت اشیاء را برحسب نسبت آنها با یکدیگر تبیین کند. در ادراک، ذهن می کوشد تا بخشی از نظام طبیعت اطراف خود را بفهمد، یا به قول وایتهد آن را دریابد. ذهن درک این حقیقت غافل می ماند که گروه بزرگی از انسانها علاوه بر این ذهنی دارند که می کوشد تا نظام هستی را با مبدأ و معاد و میانه او که سیر تاریخ و چگونگی آن باشد بفهمد یا دریابد. ذهن در این مورد به نحوی تعالی شناختی نسبت به چهار محیط و عواملش واکنش نشان می دهد.
عالم طبیعت، عالم رویدادهای شیمیایی، مکانیکی، و زیست شناختی است و فقط مجازاً می توان آن را عالم سنگها، درختان، و میدانها و نیروهای فیزیکی بشمار آورد.
ظهور آیات آفاقی و انفسی بر ذهن ما که به معرفت ما نسبت به آنها می انجامد و تجارب ما یا پدیدارها را شکل می دهد واقعیت اساسی است نه اشیاء یا شی ء فی نفسه، برای شی ء فی نفسه ما هیچ دلیل موجهی نداریم. اعتقاد به وجود اشیای فی نفسه تعبیه شده است تا تمایزی میان سهم ذهن و سهم غیر ذهن امکان یابد.
آنچه واقعیت دارد صیرورت و شدن است نه هستی و نیستی. هستی - آنطور که تصور می کنند - ظهور یا تجلی لایه های برین هستی در عالم طبیعت و به صورت رخداد و صیرورت و شدن است و نیستی مقوله ای نقطه مقابل آن. هستی و نیستی تصوراتی هستند که عقل برای توصیف عالم طبیعت و رخدادهایش به آنها نیازی مبرم داشته منطق نیز بر آنها استوار است از سایر شکلهای ظهور لایه های برین هستی در لایه فرو دین عالم طبیعت، ظهور مقدمه منطقی در نتیجه است. همچنین اعمال تصور مقدمه و نتیجه بر پدیده ها که به صورت علت و معلول که اساساً زمانی است جلوه می نماید. یا تجلیات گوناگون آگاهی و ماهیاتی که مورد توجه آگاهی است.
مفاهیمی که می سازیم و در قالب گزاره ها بکار می بریم مخلوق تعاملی است میان ظهور رخداد یا شی ء که خود تجلی لایه های هستی برین است - با فعالیت ذهنی ما. در این تعامل و نیز در بیان محصولش به صورت گزاره های راست، ما از دوگانگی فعالیت ذهنی - موضوع آن، آگاه می شویم. بعضی این دوگانگی و تعامل میان ظهور رخداد یا شی ء و آیات آفاقی یا انفسی را با فعالیت ذهنی ما منکر شده اند. از این انکار، نظریه وجود همان ادراک است پدید آمده است. این نظریه، دورترین نظریه از معرفت - هستی شناسی وحیانی بشمار می آید.
اگر لایه های هستی برین بشکل پدیداری یا موجود یا حادثه تجلی ننماید امکان گزاره های حقیقی درباره آن نخواهد بود. پس حقیقت همان تجلی است نه مطابقت داشتن گزاره ای با واقع. ابتدا لایه های هستی برین از غیب به صورتهای پدیدار، و حادثه ظهور می نماید تا برای ما قابل ادراک گردد سپس گزاره های درباره اش مطرح می گردد. بنابراین، اصل تجلی و ظهور یا قابلیت ادراک است نه گزاره. اصل، هستی است نه گزاره. و هستی چیزی نیست جز از غیب به شهود و ظهور آمدن.
هستی خیلی بیش از آنچه رخ داده و به ظهور رسیده باشد در پرده غیب مانده است تاریخ مشهودات و موجودات عالم طبیعت در قیاس با آنچه در پرده غیب است و هنوز به ظهور نرسیده هیچ است.
حقیقت یا هستی، خبر ما از امر واقع نیست. پیش از خبر دادن ما، خورشیدی تابان هست که پرتو بر ماه افکنده و ما که در شب بسر می بریم پرتو ماه را که بازتاب یا تجلی آن حقیقت باشد ادراک می کنیم؛ و خبری که از ادراکمان به دیگران می دهیم گزاره ماست که صادق هم هست. این صدق، هستی نیست؛ بیان حقیقی و درست از هستی است. حقیقت حتی نه پرتو خورشید و نه خورشید، بلکه لایه های هستی برین است که به گونه خورشید در عالم طبیعت تجلی کرده و هستیش را امتداد بخشیده است.
آنچه بیان کردیم بسی بزرگتر از این مطلب است که پدیدارها، رخدادها، و عوامل و موجودات عالم طبیعت نخست به سراغ ذهن ما آمده اثر ادراکی می نهند و سپس خواست سوژه برای شناخت بکار می افتد یا این مطلب که سوژه هرگز بیرون از زندگی و تاریخ خود با ابژه ها روبرو نمی شود.

22 جهان - انسان شناسی توحیدی

مبدأ هستی مبدأ هستی

پروردگار متعال که مبدأ هستی است همواره خود را در مقامی برین که به تصور بشر نیامدنی است می داند و با اوصافی نظیر علی، عظیم، کبیر، رفیع الدرجات، متعال، و قاهر فوق بندگانش، می ستاید. همچنین برای اشاره به وجود محسوس و قابل فهم قرآن از کلمه اشاره به دور - آن استفاده می فرماید: الم. ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین(50) یا تلک آیات الکتاب الامین(51) تا علاوه بر تمایز آفریدگانش از خود بعد هستی آنها را از خود تفهیم و تأکید فرماید. همچنین برای اشاره به ایجاد یا خلق آنچه از شی ء و رخداد و پدیدار در جهان طبیعی هست از دو واژه أنزال - فرود آوردن، فرو فرستادن - و تنزیل که همان معنا را توأم با تدریج افاده می نماید کار می گیرد(52) تا ضمن تفهیم واقعیت های معقول از طریق تشبیه آنها به واقعیت ها و امور محسوس، از بعد هستی خود با هستی های جهان برین پرده بردارد تا چه رسد به هستی های محسوس و مشهود جهان طبیعی. نزول یا فرود آمدن در مورد اجسام به این معنی است که از جایی بلند به نقطه ای پایین حرکت کند. در معقولات به معنی واهلیدن گونه ای هستی برتر و تبدل به هستی پست تر است. فروفرستادن تدریجی خدا به این معنی است که لایه های هستی برین از خزائن غیب به هستی مقدر و هستی طبیعی یا انسانی و غیر آن تحول پذیرد بی آنکه هستی اصلی خود را فرو نهد. لایه های هستی برین به امر مبدأ هستی به گونه رخدادها و امور طبیعی در جهان طبیعی و در جهان انسانی تجلی می نمایند و طبق تقدیر و حساب معین تجلی خود را فرا می کشند و به وضع و شأن نخستین بار می گردند.
هستی را لایه لایه، دارای مراتب، و مشتمل بر چند جریان برین، طبیعی، انسانی - کانونی گشوده خود مختار، و پست معرفی می فرماید: و انه لتنزیل رب العالمین و بیگمان، آن (قرآن) البته فرو فرستادن پروردگار جهان های آفریده است.(53) بطوری که جهان - انسان شناسی ما می شود و هر شبانه روزی چندین بار مبدأ هستی را با این وصف می ستاییم. الحمدلله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین .
یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدون امر را از جهان برین تا زمین - یا جهان طبیعی با آسمانها و زمین های آن - تدبیر می فرماید آنگاه طی دورانی که اندازه اش با شمارگری شما هزار سال است به سوی او عروج می نماید.(54)
اما برای دفع شبهه های محتمل بارها یادآوری می شود که الرحمن علی العرش استوی(55) صدوق، کلینی، و قمی(ره) از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه روایت می کنند که همه چیز از نظر دوری و نزدیکی برای خدا یکسان است و چنین نیست که چیزی به او نزدیک تر از چیز دیگری باشد.(56) خداوند با این بیان خود را توصیف می فرماید و همین طور هم هست. او محیط و مستولی بر عرش، و جدای از خلق خویش است. آیات محکماتی چون لیس کمثل شی ء(57) و سبحان الله عما یصفون(58) و رب العرش العظیم(59) مبدأ بودن خدا را برای جهان های هستی و لایه لایه های آن، و برتری وصف ناپذیر او را در جهان برین - تا چه رسد به جهان طبیعی - افاده می کند. همچنین است آیه والله خیر و ابقی.(60)
رخدادهایی که در نظام هستی با همه جهان هایش جریان دارد و در حال وقوع است فعل خدا و حکم او است که از آن با حق هم تعبیر می شود. مبدأ آنها خداست و قوام و دوام آنها به اوست و بازگشت آنها به سوی اوست.
قول به امکان و به تحقق سیر تقرب الی الله، قول به سیری که طی آن حالات اسارت - ذلت را پشت سر نهاده به حالات آزادی - عزت فرا می رویم، قول به این که به عامل اجتماعی انقلابی استکبار ستیز تحول می پذیریم، یا در براندازی طاغوت و برپایی حاکمیت توحیدی سهم می گیریم، فاتح چهار محیط جهان می شویم تا منزلتی والا و کرامتی شکوهمند در نظام هستی بیابیم منزلت و کرامتی که از آن با قرب خدا تعبیر می نماییم، جملگی بر پیش فرضهایی چند در باب جهان و انسان استوار است.
نخست، نامتعین بودن هستی انسان. دوم خود مختاریش. سوم، لایه لایه بودن هستی متدرج بودن و پست و عالی بودن آنها. چهارم، وجود چندین جهان متمایز لایه لایه. پنجم، تعلق انسان به یکی از آن جهان ها. ششم، وجود روزنه علی میان انسان و جهان انسانی به سایر جهان ها و لایه لایه های هستی. هفتم، گشوده بودن دست کم تعدادی از جهان ها به روی یکدیگر و امکان اثرگذاری و اثرپذیری از هم.
این جهان - انسان شناسی به مبدأ هستی و آموزهایش برای بشر اختصاص دارد و در سراسر قرآن مجید به نظر می رسد. به این درس پروردگار گوش بسپاریم.
بسم الله الرحمن الرحیم. طه. ما انزلنا علیک القرآن لتشقی. الا تذکرة لمن یخشی. تنزیلاً ممن خلق الارض و السموات العلی. الرحمن علی العرش استوی. له ما فی السموات و ما فی الارض و ما بینهما و ما تحت الثری. و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر و اخفی. الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی .
رخدادی که مبدأ هستی اشاره به آن می فرماید فرو فرستادن معارف حقه یا معانی دو قالب الفاظ عربی بر محمد مصطفی است. به او می فرماید تو در پی این رخداد نباید کارهایی بکنی که به زحمت و رنج درآیی. این رخداد هیچ نیست مگر به کار اندازی اذهان، و یادآوری و یاد دادن به کسی که نسبت به پستی، بدی، انحطاط، و بعد از خدا حساس باشد و از تنزل به لایه های پست هستی بهراسد. آماده یادگیری بوده آغوش ذهن و جان به روی معرفت دینی و هدایت گشوده می دارد نه بسته. فرو فرستادن قرآن، ریزش باران حیاتبخش معارف حقه است از مبدأ هستی از کسی که زمین (عالم طبیعت) را و لایه های برین هستی (السموات العلی) را آفرید. آن رحمانی که در عرش آفرینش و پیدایش نسبت به سراسر هستی نامتناهی و جهان ها لایه هایش از طبیعی و انسانی و غیر آن احاطه خلق، قیومیت، تدبیر، اداره، و علم دارد و نسبتی یکسان به همه هستی ها و رخدادها بطوری که همه رخدادهای عالم طبیعت، جهان برین، و عالم انسانی از او سرچشمه می گیرد: ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثاً و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامر الا له الخلق و الامر تبارک الله رب العالمین احاطه او در تکوین رخدادها و در تدبیر امور جهان ها و جهان طبیعت، گسترده و نسبت به آنها یکسان است چنانکه شب را با روز می پوشاند و روز پیوسته در طلب شب می کوشد، و خورشید و ماه و ستارگان مسخر امر اویند. هان! خلق - یا تکوین و آفرینش - از آن اوست و امر نیز.(61)
ثم استوی علی العرش یدبر الامر.(62) ... ثم استوی علی العرش یعلم ما یلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها و هو معکم این ما کنتم و الله بما تعلمون بصیر. له ملک السموات و الارض و الی الله ترجع الامور.(63)
فرو فرستنده معارف حقه - یا معانی و الفاظ قرآن - بر تو ای پیامبر، نه تنها آفریننده عالم طبیعت - الارض - و جهان لایه لایه برین - السموات العلی- است بلکه آن رحمان است که نسبت تکوین، تدبیر، قیومیت و فیض رحمانی همگانیش به تمامی امور و همه موجودات و لایه های گوناگون هستی یکسان است و نیز آنچه در لایه های برین هستی - السموات - و آنچه در عالم طبیعت - الارض - و آنچه میان جهان برین و جهان طبیعت هست یعنی در عالم انسانی کانونی خودمختار، و آنچه در جهان پست یا زیر زمین - تحت الثری هست متعلق به او و در قبضه قدرت و ایجاد حاکمیت، تدبیر، و علم اوست. بطوری که اگر نیت، اندیشه، و باورت را آشکار کرده بلند بگویی بیشک او نه تنها آن را می داند بلکه اگر آنها را در دلت پنهان کنی و حتی مخفی تر از آن را - آنچه را خودت هم نسبت به آن ناآگاه باشی - می داند.(64) خدا که هیچ معبودی جز او نیست لایه های برین نیکویی هست - الاسماء الحسنی از آن اوست.
اجمال رخداد نازل شدن معانی و الفاظ قرآن کریم از مبدأ هستی بر پیامبر اکرم در آیات دیگر تفصیل می یابد و گفته می شود که با وساطت لایه های برین هستی - فرشتگان و لایه هستی برین ویژه ای که فرشته وحی - یا جبرئیل امین - باشد رخ می دهد. تحرک لایه های برین هستی هم جز به امر پروردگار نیست.(65) و همان حقایق این بار از زبان لایه های برین واسطه چنین حکایت می گردد. و ما تنزل الا بامر ربک له ما بین ایدینا و ما خلفنا و ما بین ذلک و ما کان ربک نسیاً. رب السموات و الارض و ما بینهم فاعبده و اصطبر لعبادته هل تعلیم له سمیاً . فرود نمی آییم مگر به امر پروردگارت. لایه های برین فراتر از ما، و لایه های فروتر از ما - یعنی عالم طبیعت - و آنچه میان این دو جهان هست - یعنی عالم انسانی کانونی گشوده خودمختار - متعلق به اوست؛ و پروردگارت فراموشکار نیست، پروردگار جهان برین و جهان طبیعی و جهان انسانی. بنابراین تنها او را بپرست و در طریق عبادتش مقاومت ورز (در برابر عوامل مخل و مفسد رشد معنوی) مگر همتایی برایش سراغ داری.(66)