انسان شناسی جلد سوم

استاد جلال الدین فارسی

ولایت تشریعی آفریدگار

این ولایت مستند به ولایت تکوینی اوست. چه، تنها اوست که بر حقایق جهان هستی و جهان انسانی، بر ساختار ما و رابطه تحولات انحطاطی و تکاملی بشر با اعمالش، و اندیشه ها، باورها، و نوع زندگیی که اختیار می نماید احاطه علمی دارد و لطیف خبیر بصیر علیم حکیم است. به همین دلیل هدایت ما را بر عهده گرفته صراط مستقیمی را به ما نشان می دهد که حیات طیبه نام دارد و پیمودنش ما را متخلق به اخلاق الهی ساخته به قربش نائل می گرداند.
هدایت را از راه وحی به پیامبران صورت داده که قابل تدوین و کتابت هم هست: نازل کردن کتاب. همچنین از طریق اعطای عصمت تکوینی به پیامبران و ائمه اهل بیت پیامبر خاتم و توفیق دادن به آنان تا هدایتش را بر وجود خویش با دقت تمام بکار بندند از آنان میزان ساخته است. کتاب متبلور، امام، اسوه، و سرمشق. هم قرآن و انجیل و تورات نازل شده خدا است و هم پیامبران. و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط.(12)
بدینسان هر پیامبری اول من آمن و اول من اسلم بشمار می آید. در عین حال ادامه دهنده سنت فرهنگی - سیاسی توحیدی - و وحیانی است: قل أننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دیناً قیماً ملة ابراهیم حنیفاً... بگو: پروردگارم مرا به صراطی مستقیم هدایت کرد به دینی ارزنده، به سنت توحیدگرایی ابراهیم که از مشرکان نبود. بگو: براستی نماز من و عبادت من و زندگی من و مردن من برای خدای، پروردگار عالمهای آفریدگان است. شریکی ندارد و مرا به آن امر فرموده است، و من نخستین تسلیم شونده ام. بگو: آیا جز خدا پروردگاری بجویم حال آنکه او پروردگار همه چیز است، و هر کس هر چه بدست آورد و انجام دهد بر عهده خویش کرده باشد و هیچکس بار گناه دیگری را بدوش نکشد، وانگهی بازگشت شما بسوی پروردگار شماست آنگاه به شما درباره آنچه بر سرش اختلاف داشتید خبر می دهد (و داوری می فرماید).(13)
این شیوه خاص زندگی و مردن و نمازگزاری و عبادت و عشق ورزی که سلسله انبیاء از آدم تا خاتم از راه وحی از خدا آموخته و در وجود خویش بکار بسته اند و به مردم آموزش داده اند در کتاب هست و در هر پیامبر و معصومی متبلور و نمایان است. پیامبر خاتم بدستور خدا آن را که در وجود خودش متبلور شده است به کافران عصر و جامعه اش نشان می دهد و بدان اشاره می کند بدین عبارت که: ... ولی دین من هم شیوه زندگیی دارم.
خدای متعال هم مکرر می فرماید که این راه و رسم زندگی را او به پیامبران و از طریق آنان به مردم نشان داده است: خدای شکست ناپذیر حکیم این چنین وحی می کند به تو و به کسانی که پیش از تو دارند: آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمین (یا عالم طبیعت) است از آن اوست و او بلند پایه (العلی) عظیم است. آسمانها (جریان های برین، و نه آسمانهای عالم طبیعت) می روند تا از فراز خودشان بشکافند در حالی که فرشتگان در ستایش پروردگارشان خدا را از هر شبیه و پندار و تصور منزه می شمارند و برای کسانی که در عالم طبیعت (و نیز جهان انسانی)اند مصونیت می طلبند. هان! بیگمان، خداست که مصونیت بخش و بخشنده رحمت رحیمی است. و کسانی که بجای او اولیایی گرفتند خدا برایشان نگاهبان است و تو بر آنان گماشته نیستی... آیا بجای او اولیایی گرفتند حال آنکه خداست که ولی است و اوست که مردگان را زنده می کند و او بر همه چیز تواناست (او ولایت تکوینی دارد). و هر چیز که درباره اش اختلاف پیدا کردید حکم آن با خداست (او ولایت تشریعی هم دارد). آن خدای، پروردگار من است. بر او توکل کردم و به سوی او رو می آورم. آفریدگار آسمانها و زمین... کلیدهای آسمانها و زمین روزنه های علی میان جهان انسانی و جهان طبیعی و... با جهان برین و با مبدأ هستی) از آن اوست. روزی را برای هر کس که بخواهد بگستراند و تنگ گرداند. بیگمان او به هر چیزی داناست. شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً و... از نوع یا شیوه زندگی آن را به شما ارائه کرد و نشان داد که نوح را به آن سفارش کرد و آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که ابراهیم و موسی و عیسی را بدان سفارش کردیم، این را که زندگی را بر پا دارید (أن اقیموا الدین) و بر سر آن شاخه شاخه نشوید (و مصادر امر و نهی متعدد نپذیرید). مشرکان (یا طاغوتیان) را آنچه آنها را بدان می خوانی (اطاعت مطلق از آفریدگار یکتا) گران می آید. خدا هر که را بخواهد به سوی تو - توحید - جذب می کند و هر که را روی به سوی او آورد هدایت فرماید... پس باید که به سوی آن دعوت کنی و چنانکه دستور یافته ای راست قامت بر راه روی و علائق پست آنان را تبعیت نکنی. و بگو: به آنچه از کتاب که خدا نازل فرمود ایمان آوردم و دستور یافته ام که میان شما به عدالت حکومت و قضاوت کنم. خدا پروردگار ما و پروردگار شماست. کارهای ما راست و کارهای شما شما راست مشابه لکم دینکم ولی دین دعوایی میان ما و شما نیست. خدا ما را گرد هم آورده داوری خواهد کرد و بازگشتمان نزد اوست.(14)
چگونگی ولایت تکوینی و ولایت تشریعی خود را بر جهان و انسان بیان می فرماید که هم در روزی رسانی و پروردگاری موجودات است و هم در وحی به پیامبرانش، و هم در ترتب پاداش و کیفر و رشد و انحطاط بر انسانها که عامل عمل صالح و فسق و فجورانه و هم در امور مشابه آن، روزنه های علی جهان برین و لایه های آن به روی دو جهان انسانی و طبیعی گشوده می شود: تکاد السموات یتفطرن من فوقهن و الملائکة یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فی الارض... آن هم به سبب این که از ناحیه خدای علی عظیم نازل می شوند و فرشتگان آن روزی، وحی، و اثر و نتیجه عمل را به دو جهان انسانی و طبیعی می رسانند. اشاره به این مسیر تکوینی نظام هستی می فرماید: و لقد خلقنا فوقکم سبع طرائق و ما کنا عن الخلق غافلین(15) و می فرماید: و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم.(16) تکاد السموات یتفطرن من فوقهن اشاره به گشوده شدن مستمر روزنه های علی میان دو جهان برین و جهان های انسانی، طبیعی و پست است. و الملائکة یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فی الارض اشاره است به نفی این احتمال و امکان که خدا به هدایت بندگانش نپرداخته امرشان را مهمل گذارد و به تشریع یعنی ارائه شیوه زندگی و مردن و عبادت و عشق ورزی پسندیده نپردازد. وقتی موجودات جهان برین که جز به امر خدا کاری نمی کنند همواره در پی مصونیت بخشیدن به مردم روی زمین در برابر عوامل مخل زیستن و مفسد رشد معنوی باشند چگونه ممکن است خدای آمرشان مردم را هدایت نکرده راههای کسب دوازده وضعیت محیطی آزادی - عزت و پشت سر نهادن دوازده حالت اسارت ذلت را که مستلزم مجاهدت و براندازی رژیم سلطه گران و مستکبر و دنیادار است به آنان آموزش ندهد؟
الا ان الله هو الغفور الرحیم تفهیم این معناست که مردمی در روی زمین باشند مورد تعرض و تجاوز و دگرتباهگری مستکبران مفسد فی الارض، و پروردگارشان آن مردم را بی حمایت و بی ولایت نگذارد و به دادشان برسد و چون علیه مستکبران و طاغوت اقدام و قیام کرده ولی و نصیری از خدا خواستند او با رحمت رحیمی خویش که خاص مؤمنان پرهیزگار مجاهد فی سبیل الله است فیض رحمت هدایت خویش را که سرآمد کمک ها و یاری ها بشمار می آید بر آنان سرازیر و جاری گرداند.
سخن از تشریع دین فقط سه بار می رود. دو بار در سوره شوری که در اواخر محاصره شدن جامعه مسلمانان در دره ابوطالب در کنار مکه نازل می شود و یک بار در سوره جاثیه که مدت کوتاهی با نزول سوره شوری فاصله دارد و پس از پایمال شدن پیمان مشرکان مکه دایر بر محاصره مسلمانان و پیش از درگذشت ابوطالب و خدیجه سلام الله علیهما نازل می گردد. اولین سخن از تشریع دین را از نظر گذراندیم. دومی بفاصله هشت آیه پس از آن می آید درباره تشریع طاغوتی: أم لهم شرکاء واشرعوا لهم من الدین ما لم یأذن به الله؟ یا مگر آنان طاغوتیهایی دارند که برای آنان راه و رسمی از زندگی نشان داده اند و ارائه کرده اند که خدا آن را صحه نگذاشته است؟ سومی در سوره جاثیه بدین عبارت: ثم جعلناک علی شریعة من الأمر فاتبعها و لا تتبع اهواء بعض و الله ولی المتقین معنای این آیات و مراد از شریعتی از زندگی و رفتار و کار وقتی بدرستی و بروشنی درک خواهد شد که بدانیم آنها در پایان دوره محاصره در دره ابوطالب نازل شده است و پس از آن که جامعه - دولت توحیدی و نبوی قهراً و اجباراً در آن دره متمرکز می شود و به محاصره سیاسی - نظامی - اقتصادی دریایی از مشرکان و طاغوتیان در می آید. اعضای آن گسستن از هر سازمان سیاسی و دولتان طاغوتی، و پیوستن به دولت اسلامی - وحیانی را مدتها پیش تجربه کرده و از سر گذرانده اند. از شفاعت سیئه پروا گرفته و شفاعت حسنه را بکار بسته اند. از بند سلطه هر رئیس قبیله و پادشاهی آزاد بوده اند. اینک کلام خدا در گوششان چنین طنین می افکند: سپس ترا بر سر راه و رسمی از حکومت و زندگی قرار دادیم. بنابراین آن را پیروی کن و علائق پست کسانی را که نمی دانند پیروی مکن، زیرا آنان در برابر خدا هیچ ترا بکار نیایند و بیشک ستمگران مشرک ولی یکدیگرند و خدا ولی متقیان است. این (قرآن) بینایی هایی است برای آدمیان و هدایت و رحمتی است برای مردمی که یقین می آورند. آیا کسانی که کارهای بد کردند پنداشته اند که ما آنان را مانند کسانی قرار می دهیم که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند بطوری که زندگانی آنان و مردنشان یکسان باشد؟ چه بد داوری می کنند. و خدا آسمانها و زمین را بحق (یا بایستگی) آفرید و تا هر کسی بدانچه کرد پاداش داده شود چنانکه بر آنان هیچ ستم نرود. آیا دیدی آن کس را که علائق پستش را معبود خویش گرفت و خدا او را با دانشی که (به فسادش) داشت از راه بدر کرد و بر گوش او و دل او مهر نهاد و بر دیده اش پوششی قرار داد، و از خدا گذشته او را چه کسی می تواند راه نماید؟ آیا پند نمی گیرید؟ و گفتند: جز زندگی این دنیامان نیست، می میریم و... زندگی می کنیم و ما را جز روزگار هلاک نکند. حال آنکه نسبت به آن چه می گفتند) هیچ علمی ندارند و جز گمان بردن کاری نمی کنند.(17)

نامهای این شیوه زندگی، عبادت و مردن

این شیوه زندگی اوصافی دارد که آن را از زندگی های کفار، از زندگی های پست استکباری، دنیاداری، داموارگی، و دون جانوری متمایز می گرداند.
1. حیات طیبه
زندگی پاک، پیراسته، و منزه از هر پلیدی، ستم زشتی، زشتکاری، و نجاست که در زندگی های استکباری، دنیاداری، داموارگی، و دون جانوری یافت می شود. راغب اصفهانی می نویسد: انسان طیب کسی است که از نجاست نادانی و زشتکاری و کارهای بد عاری باشد و به زیور دانش و ایمان و کارهای نیکو آراسته باشد و چنین انسانهایی در آن آیه مورد اشاره اند که الذین تتوفاهم الملائکة طیبین... و در این آیات: طبتم فادخلوها خالدین. هب لی من لدنک ذریة طیبة...(18) آیه کریمه 97 نحل موید گفتار اوست: من عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة .
2. شیوه زندگی بایسته
این شیوه زندگی بارها با وصف حق به معنی بایسته توصیف می شود: هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله...(19) این حقیقت که دین الحق به معنی زندگی بایسته است در آیه کریمه 11 توبه بروشنی نمایان است. با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا ایمان می آورند و نه به دوره آخرت، و نه آنچه را خدا و پیامبرش حرام کرده است حرام می شمارند و لا یدینون دین الحق - و نه زندگی بایسته را زندگی می کنند بجنگید تا در حالی که خوار و شکست خورده اند بدست خود جزیه بپردازند.
3. شیوه زندگی فوق العاده ارزنده
با عبارت الدین القیم. هر گاه در کاربرد قیم و قیمة در قرآن تأملی کنیم در می یابیم که قیم به معنای بسیار ارزنده(20) چهار بار به صورت وصفی برای دین به معنی زندگی آگاهانه و ارادیی که انسان پیش می گیرد بکار می رود و دو بار برای مطالب یا محتوای وحی الهی و آموزه ها و احکامی که خداوند در مورد زندگی بایسته دارد و در یک جا هم به صورت ذلک دین القیمة که مفسران(21) با دقت نظر آن را مختصر دین الکتب القیمهای دانسته اند که اندکی پیش سخن از آن رفته است.
قیم در مورد کتاب، و جمع آن قیمة برای کتب جز به معنای بسیار ارزنده نیست. الحمدلله الذی انزل علی عبده الکتاب... قیماً لینذر بأساً شدیداً...(22) رسول من الله یتلوا صحفاً مطهرة فیها کتب قیمة... و ما أمروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوة و یؤتوا الزکاة و ذلک دین القیمة.(23) ستایش خدایی راست که بر بنده اش آن آموزه ها و احکام مکتوب و مقرر را نازل کرد و در آن هیچ کژراهه ای ننهاد بطوری که ارزش آور، ارزش آفرین باشد تا (بنده اش) مردم را از کیفری سخت بیم دهد... در پایان سوره کهف که با این آیات آغاز می شود ارزش آوری و ارزش آفرینی - یا قیم بودن - آموزه ها و احکام وحیانی را که مکتوب یا کتاباند بدین شرح معین و مشخص می فرماید: بگو: همه سخن این است و نه بیش که من بشری مانند شما هستم، به من چنین وحی می شود که خدایتان فقط خدای یگانه است بنابراین کسی که امید به دیدار پروردگارش بسته است باید عمل صالح داشته باشد و در پرستش و اطاعت پروردگارش هیچکس را شرکت ندهد. راه و رسم زندگی بسیار ارزنده ای که خداوند از راه وحی به پیامبرش به بشر می آموزد و دارای این خصوصیات است که همه اندیشه ها، و استدلال ها، داوری ها، عواطف هیجانات، و کارهای عملی آن صالح یا شایسته و پسندیده است و مصدر امر به این کارها و نهی از کارهایی که در این راه و رسم زندگی یافت نمی شود خدای یگانه ای است که جهان و انسان را آفریده و می پرورد و سه مرحله زندگی دنیا و زندگی برزخی و زندگی قیامتی را حاکمیت و مالکیت و اداره و تدبیر می فرماید. در این شیوه زندگی از هیچ مصدر امر و نهی و قانونگذار دیگری خبر و اثری نیست.
رسول من الله... آن بنده خدا که کتاب قیم یا آموزه ها و احکام ارزش آور ارزش آفرین بر او نازل شده است فرستاده ای از جانب خداست. با تصمیم گیری خودش کمر به دعوت و آموزش دادن به مردم نبسته است، به دستور خدا انجام مأموریت و رسالت می کند. آموزه ها و احکام به او تعلق ندارد، متعلق به خداست. صحیفه هایی را برای مردم می خواند که منزه از باطل و از کژراهه های زندگی است. در آن صحیفه ها آموزه ها و اوامر و نواهی و معارف حقه ای مکتوب یا قابل کتابت هست که بسیار ارزنده و ارزش آفرین است.
فیها کتب قیمة. چه آموزه ها و اوامری است؟ هیچ آموزه و امری جز این نیست که خدا را در حالی که حقگرا باشند (و نه آزگرا، و نه دستخوش سائقه های عضوی، و نه اسیر - ذلیل علائق پست استکباری و دنیاداری و جانورسانی و دون جانوری) بندگی و پرستش کنند و هم در حالی که زندگی دین - را که جز طاعت و کار نیست بتمامی برای او کنند (و نه بخشی از زندگی و طاعت و کارشان را به خدا و بخشی را به طاغوت اختصاص دهند) و نماز را مداومت دهند و زکات را (که مایه رشد معنوی است)(24) بپردازند. آن، زندگی بسیار ارزنده است.
این معنا در صورتی درست خواهد بود که بنا بر گفته ابن منظور افریقایی هاء را در القیمة برای مبالغه بدانیم. اما اگر آن را تاء تأنیث بشماریم، چنانکه تنی چند از مفسران نظر داده اند معنا چنین خواهد بود: آن زندگی و راه و رسمی است که معارف و آموزه ها و احکام ارزش آفرین در بر دارند. در هر حال، آن اشاره است به شیوه ای از زندگی که صاحب و برگزیننده اش به انگیزه حقگرایی فطری آن را بر زندگی های پست استکباری، دنیاداری، داموارگی، و دون جانوری ترجیح داده و اختیار کرده است و اطاعت و بندگیش بتمامی برای خداست و اوامر و نواهی هیچکس و هیچ مصدری را به گردن نگرفته اطاعت غیر خدا را نمی پذیرد و بر جسته ترین فعالیت هایش اقامه نماز و پرداخت زکات با قصد رشد معنوی یعنی تقرب به خداست. چنانکه همین حقیقت را یوسف بر زبان می آورد: ان الحکم الا الله امر ألا تعبدوا الا ایاه. ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون(25) و در سوره روم می فرماید: فأقم وجهک للدین حنیفاً... ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون... بنابراین سراپای وجودت را حقگرایانه برای زندگی بر پا دار همان که سرشتی خدایی است که آدمیان را بر آن سرشته است. آفرینش خدا قابل تغییر نیست. زندگی بسیار ارزنده همان است ولی بیشتر آدمیان نمی دانند. در حالی چنین کنید که رو به سوی او باز آورده باشید و از او پروا گیرید و نماز را بپا دارید و از مشرکان نباشید (مصدر امر و نهی دیگری در کنار خدا نداشته باشید).(26) فأقم وجهک للدین القیم من قبل ان یأتی یوم لامرد له من الله...
بنابراین سراپای وجودت را برای زندگی بسیار ارزنده بپا دار پیش از آن که زمانی فرا رسد که هیچ قدرتی نتواند در برابر خدا مانع گردد.(27)
ذلک الدین القیم در آیه 36 توبه هم به معنی زندگی بسیار ارزنده ای است که در آن مقررات الهی درباره جنگ و صلح بدقت مراعات می شود.
به نظر می رسد واژگان قیام، اقامه قیم، و قیمه بدان سبب در گذشت روزگار در فرهنگ تازیان معنای ارزش و ارزندگی می یابد که حالت قیام به امری و اقامه چیزی یا امری همان وضعیت محیطی آزادی - عزت است و نقطه مقابلش وضعیت محیطی اسارت - ذلت که در آن فرد به روی در افتاده بر زمین است. چنانکه خداوند اشاره به تقابل آن دو می فرماید: أفمن یمشی مکباً علی وجهه أهدی أمن یمشی سویاً علی صراط مستقیم با وجود این آیا کسی که بر روی در افتاده راه می رود به مقصد رسیده تر است یا کسی که راست قامت بر راه راست هموار رهسپار است؟(28)
4. راه و رسمی از زندگی که محرکش حقگرایی است
در چندین آیه می آید که یکی از ویژگی های این راه و رسم زندگی آن است که به انگیزه فطری حقگرایی یا حنیفیت صورت می گیرد. یا دستور داده می شود که حقگرا زندگی کنید یا وجودتان را حقگرایانه برای زندگی بپا دارید: فأقم وجهک للدین حنیفاً.(29)
5. شیوه ی زندگی یکسره طاعت خداست
به همین جهت از آن به دین الله یا طاعت خدا یاد می شود: اذا جاء نصر الله و الفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله... در این زندگی، انسان به طاعت خدا در می آید: ولا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله (30) در اجرای احکام کیفری نسبت به این دو مجرم و در اطاعت خدا نباید شما دستخوش نرمدلی و احساسات شوید.
6. زندگی خاص که با اسلام یا تسلیم توأم است
شروع این زندگی با اسلام به معنی تسلیم و سپردن سراپای وجودمان به ولایت تشریعی خدا و به آموزش های پیامبر و ولایتش است: و من احسن دیناً ممن اسلم وجهه لله و هو محسن و اتبع ملة ابراهیم حنیفاً(31) و چه کسی نیکو زندگی تر از کسی تواند بود که وجودش را برای خدا سپرده است در حالی که احسان کننده باشد و حقگرایانه سنت ابراهیم را پیروی کند؟
ان الدین عندالله الاسلام بیگمان زندگی معتبر تسلیم کردن سراپای وجود خویش است.(32) فمن اسلم فاولئک تحروا رشداً(33) بنابراین هر کس وجودش را (به خدا و پیامبر) بسپارد چنین گروهی پژوهنده رشد باشند. آری، کسی که وجودش را تسلیم خدا کند در حالی که احسان کننده باشد مزد خویش را نزد پروردگارش دارد.(34)
رخداد آگاهانه و ارادی اسلام یا تسلیم وجود خویش به آموزه ها و اوامر و نواهی یا احکام وضعی و احکام تکلیفی الهی که در هر فردی ممکن است روی دهد در پیامبر پیش از دیگران و معاصرانش روی می دهد. به همین دلیل خداوند به پیامبر اکرم دستور می دهد: بگو: من دستور دارم که اولین کسی باشم که تسلیم می شود.(35) بنابراین بر خلاف تصور عوام و مدعیان تدریس دین، اسلام نه چیزی خارج از وجود آدمیان بلکه رخدادی آگاهانه و ارادی است که در هر بعثت انقلابی ابتدا در وجود پیامبر، و در بعثت - انقلاب اجتماعی خاتم در نبی اکرم و سپس در سایر انسانها اتفاق افتاده است.
بدینسان پیامبر و پیروانش تسلیم ولایت تشریعی آفریدگار می شوند و از مساوات سیاسی نسبت به یکدیگر برخوردارند. در برابر خداوند که شارع یا قانونگذار است برابراند.
مردمی که ولایت تشریعی خداوندی را که پروردگارشان است می پذیرند و تسلیم آن شده و اوامر و نواهیش را در سراپای وجودشان بکار می بندند به همان اثر و نتیجه ای می رسند که پیامبر با این کارها به آن نائل آمده و نائل می آید. از نظر تکوینی و آنچه در نظام هستی هم روی می دهند با هم برابرند. به دیگر بیان، همگی هم در برابر ولایت تشریعی خدا و هم در برابر ولایت تکوینی او برابرند و در یک مقام قرار دارند.

دین، و خدا

حال که دانستیم دین رخدادی آگاهانه و ارادی در وجود ما آدمیان است حقائق بسیاری بر ما مکشوف می گردد. از جمله این حقیقت که رخداد دین اختصاصی به ما مسلمانان یا پیروان پیامبران ندارد و در هر آدمی اتفاق می افتد. تفاوت این اتفاقات در این است که آنچه در کفار روی می دهد چهار زندگی استکباری، دنیاداری، داموارگی، و دون جانوری است در حالی که در ما حیات طیبه رخ می دهد و فراگرد خردورزی، دانایی، معرفت به انواع زندگی و کارهای مختلف از خوب و بد و نظائرش، ایمان به این معارف، تقوی، توکل، رجا یا امید، و تسلیم، همچنین اعمال صالحه ای که سیر تقرب ما به خدا متعال منوط به آن است.
در اینجا و در حال روشنایی و بینایی حکیمانه می توانیم با تأمل و اندیشه در کلام الهی آنجا که دین را به خودش نسبت می دهد دریابیم که این نسبت به چه معنی است؟ در رخداد آگاهانه ای که بنحو ارادی ما - اعم از مسلم و کافر - در خویشتن بوجود می آوریم و دوام می بخشیم خدا چه دخالتی دارد؟ روشن است که این دین که خداوند میان خودش با آن نسبتی برقرار می داند آن رخداد آگاهانه و ارادی که ما در خودمان پدید آورده ایم نیست و خلق و ایجادی از نوعی دیگر است. اما چرا خداوند با لفظی به آنچه ایجاد و خلق اوست اشاره می فرماید که همان را در مورد رخداد زندگی اختیاری ما هم بکار می برد؟
ابتدا در کلام الهی دقت کافی کنیم:
و له ما فی السموات و الارض و له الدین واصباً.(36) و هر آنچه در جهان های برین و در عالم طبیعت هست متعلق به اوست و دین که دائماً و بطور لاینقطع و پیوسته در حال وقوع است متعلق به اوست.
هر چه ما و کفار انجام می دهیم و مجموعاً زندگی نام دارد در نظام هستی و بر اساس روابط و قوانینی که خدا برقرار کرده و برقرار است انجام می گیرد. تمام امکانات و توانایی هایی که در زندگی بکار می گیریم اعم از آنچه در ساختار ما هست و بودیعت نهاده شده است و آنچه در محیط و زمان - مکان در دسترس ما قرار گرفته است و به کمک و بواسطه آنها زندگی می کنیم متعلق به خداست چه از نظر خلق و ایجاد و چه از نظر بقا. چون او هم خالق است و هم پروردگار و هم قیوم. کفار از رحمت رحمانیش که سیل پایان ناپذیر نعمت های خدا باشد استفاده می کنند. و ما هم از آن بهره مند می شویم. فرق ما و آنها در این است که ما بنحو صحیح استفاده کرده شاکر هستیم و آنها نعمت ها را بهدر داده بد از آن استفاده می کنند و کافر - به معنی حق ناشناس ناسپاس اند. پس هیچکس جز با آنچه خدا داده است زندگی و کار نمی کند.
وانگهی بر آنچه ما و کفار از کار خوب و بد می کنیم تکویناً و در همین نظام هستی آثار و نتایجی مترتب است که این ترتب مانند آنچه قوانین جریان طبیعی می نامیم بر اساس نظام هستی روی می دهد که خدا برقرارش ساخته است. از همین مترتب بودن و برقراری رابطه میان آثار و نتایج با اعمال آگاهانه و ارادی ما انسانهاست که ما بعنوان پاداش و کیفر تکوینی و قانونمند یاد می کنیم. اینها همه با خدا نسبت دارند. مثلاً این نسبت:
کسی که کار شایسته کند به نفع و خبر و صلاح خودش باشد و کسی که کار بد کند علیه خودش باشد.(37)
کسی که کار شایسته کند مرد باشد یا زن در حالی که مؤمن باشد او را به حیات طیبه زنده کنیم.(38) ... چنین کسانی به بهشت در آیند، در آن بی حساب روزی خورند.(39)
فمن اسلم فاولئک تحروا رشداً.(40)
بلی من اسلم وجهه الله و هو محسن فله اجره عند ربه.(41)
در حیات طیبه، در زندگی پیامبر اکرم، و در زندگی ما مسلمانان و پیروان هر پیامبری اثر گذاری خدای متعال بیش از اثرگذاری او در زندگی کفار است. چه، ما آنچه را از معارف حقه نازل فرموده خواه جهان - انسان شناسی توحیدی و خواه احکام و طرح سازماندهی اجتماعی آن در وجود خویش و در محیط اجتماعی و محیط بین المللی و محیطهای درونی و طبیعی بکار بسته ایم. چنانکه پیامبر اکرم - به فرمان الهی - همین معنا را در مورد خودش چنین بیان می دارد: ان ولیی الله الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین و الذین تدعون من دونه لایستطیعون نصرکم و لا انفسهم ینصرون. و ان تدعوهم الی الهدی لایسمعوا و تراهم ینظرون الیک و هم لایبصرون.(42)
و خداوند در مورد عامه مسلمانان و تعالی یافتگان به حیات طیبه چنین بیان می فرماید: سوگند به این دوران - دوران پیامبر خاتم - که انسان در حال زیان بری - یا بعد از خدا - است مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و یکدیگر را به معارف حقه سفارش کردند و یکدیگر را به مقاومت در برابر عوامل مخل زیستن و مفسد رشد معنوی فراخواندند.
این حقیقت را که در صدها آیه به شیوه های گوناگون تفهیم می فرماید در یک جا بدین ایجاز بیان می فرماید: انما توعدون لصادق. و ان الدین لواقع بیگمان آنچه به شما وعده داده می شود البته راست است و بیگمان دین البته پیوسته در حال وقوع و رخ دادن است.(43) و رخ دادن دین در مورد کفار را چنین تأکید می فرماید: ... و لهم عذاب واصب(44) تا تفسیری باشد برای وصوب در آیه ... و له الدین واصباً(45) چنانکه دین در آیه 53 صافات: أئذا متنا و کنا تراباً و عظاماً أئنا لمدینون و آیه 86 واقعه فلولا ان کنتم غیر مدینین ترجعونها ان کنتم صادقین به همین معنا و حاکمیت تکوینی خدا و محکومیت بشر در نظام هستی است.(46)
رویداد دین در وجود ما به کارهای طولانی سه پیکر تراشی می ماند که تندیس لائوکون را از سنگ مرمر یکپارچه ای با هنرمندی اعجاب انگیزی تراشیده اند.(47) رحمت رحمانی خداوند در رخداد دین در ما و کفار سهیم است، آنچه آگاهانه و بنحو ارادی انجام می دهیم از گزینش یک نوع زندگی تا هر اندیشه حق و باطلی، استدلال و داوری و عاطفه - هیجان و کرداری نقش تعیین کننده و سرنوشت ساز دارد، آنچه به صلاح ما بصورت رشد معنوی، تقرب به خدا، و احراز منزلت والا در نظام هستی، فتح چهار محیط، و رستگاری پس از مرگ در بهشت برزخی و سپس در بهشت قیامت روی می دهد و تکویناً پاداش ما بشمار می آید و آنچه علیه کفار زشتکار ستمگر برخود و بر دیگران در وجودشان در همین زندگی و پس از مرگ روی می دهد و تکویناً کیفرشان حساب می شود جملگی کار خداست و رخدادی در نظام هستی که جزئی جدایی ناپذیر از عمل آگاهانه و ارادی انسانها محسوب است.