انسان شناسی جلد سوم

استاد جلال الدین فارسی

مشارکت - ولایت تکوینی

مشارکت - ولایت تشریعی

بنابراین درست گفتیم که دین رخدادی آگاهانه و ارادی در وجود ما - اعم از مؤمن و کافر - است. اما با این توضیح و متمم که آن رخداد از چندین جهت و نظر با خدا نسبت دارد. همه ما آفریده او و پرورده رحمت رحمانی او هستیم. ساختاری به ما داده که ریشه و پایه در نظام هستی دارد و با روابطی علی به جهان برین و لایه هایش تا مبدأ هستی و کرسی فلک و عرش امرش پیوسته است. لایه خود مختاری - یا اراده - ما مخلوق اوست. و او اجازه و امکان و توان به ما داده است تا کیفیت های مختلف بپذیریم و زندگی های متفاوت و متضاد برگزیده پیش گیریم. از هر یک از راههای بعد از خدا و قرب به او برویم یا از آن که رفته ایم باز گشته در دیگری طی طریق و کسب تحول کنیم و بسر بریم. توبه آریم، و توبه بشکنیم.
همچنین بر هر رفتنی و هر گونه زندگی کردنی آثار و نتایجی مترتب فرموده که ما عملاً به تجربه در می یابیم و درک و احساسش می کنیم و بسیاری در همین زندگی و در طول عمرمان برای ما مشهود است و پاداش و کیفری پیوسته و لاینقطع است ولی آنکه فاصله ای زمانی میان عمل و نتیجه اش وجود داشته باشد بر ما که عاملش هستیم بار می گردد: فمن یعمل عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعلیها فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.
هم رحمت رحمانی خدا که به کافر و مؤمن و هر آدمی ارزانی می شود فیض بی انقطاعی از نعمت و امکان است و هم رحمت رحیمیش که پاداش عمل صالح است و به مؤمنان نیکوکار تعلق می گیرد یک رخداد است، رخدادی که توأماً با رخداد عمل صالح سیر تقرب اتفاق می افتد و در وجود عاملش. انحطاط و بعد از خدا هم که در کافر رخ می دهد از کیفر زشتکاری و کفرش جدا نیست. این پاداشها و کیفرها از نخستین روز تاریخ بشریت پیوسته روی داده است و روی می دهد و روی خواهد داد. طول تاریخ و تمامی ایام عمر یکایک ما یوم الحساب است. پاداش و کیفر را در تمام روزهای عمرمان می بینیم و می گیریم و پس از مرگ که جز فقدان زیستن نیست در دو مرحله زندگی برزخی و زندگی قیامت هم متناسب با آن دو عالم متفاوت است با این عالم، جاری و برقرار است. زندگی برزخی ما هنوز شروع نشده است ولی زندگی برزخی رفتگان و نسلهای گذشته با درجات بهشت آن و درکات جهنم آن برقرار بوده و هست و تا به قیامت دوام دارد: انما توعدون لصادق. و ان الدین لواقع آنچه به شما وعده داده می شود از دو زندگی برزخی و قیامتی پس از مرگ راست است و حساب و پاداش و کیفر البته در حال وقوع و رخدادن مستمر لاینقطع است. و له ما فی السماوات و الارض و له الدین واصباً أفغیر الله تتقون؟(9) آنچه در جهان های برین و در عالم طبیعت هست متعلق به اوست و چرخه مستمر و بی انقطاع طاعت تکوینی و پاداش و کیفریابی به او تعلق دارد. با وجود این آیا از غیر خدا پروا می گیرید (و اطاعت می نمایید؟)
منتهی شدن کفر و زشتکاری و ستمگری به انحطاط و بعد از خدا و آتش و عذاب و ذلت اسارت در چنگال آنها مانند مترتب شدن اعتلا و قرب به خدا و نعیم بهشت و رضوان و کامیابی و آزادی - عزت بر ایمان و تقوی و توکل و رجاء و صبر و اعمال صالحه امری تکوینی و تخلف ناپذیر و مستمر و بی انقطاع است: واصباً. و حفظاً من کل شیطان ما رد لایسمعون الی الملأ الأعلی و یقذفون من کل جانب دحوراً و لهم عذاب واصب(10) پاداش اسلام و ایمان و اعمال صالحه و خلق عظیم پیامبر اکرم هم مستمر و بی انقطاع است: ما انت بنعمة ربک بمجنون. و ان لک لأجراً غیر ممنون و انک لعلی خلق عظیم(11)
کیفر و پاداش دقیقاً مانند بعد از خدا و قرب به خدا، و پستی مرتبه ای خلود الی الارض و والایی منزلت در نظام هستی با انجام عمل زشت و زیبا یا منکر و معروف همراه است بلکه تعبیر از آن به همراه ناصواب و اشتباه آور است. بالضروره در همین زندگی و در لحظه انجام عمل و تعین رفتار و زندگی تحقق یافته دوام یا تثبیت آن در لحظه مردن صورت گرفته در زندگی برزخی بسبب آنکه آثار آن اعمال بر دیگران هنوز به نتیجه نرسیده و خاتمه نیافته فقط ثبات نسبی پیدا می کند تا با برچیده شدن دو جهان طبیعی و انسانی، و رخداد حشر و نشر در قیامت ثبات مطلق و جاوید پیدا کند. برای تفهیم این حقیقت آیات متعدد نازل می فرماید از جمله: ویل لکل همزة لمزة. الذی جمع مالاً و عدده... کلاً لینبذن فی الحطمه. وما ادراک ما الحطمة. نار الله الموقدة التی تطلع علی الافئدة. انها علیهم مؤصدة. فی عمد ممددة.
در جای دیگر می فرماید: و بگو: حق از جانب پروردگار شماست. پس هر کس بخواهد ایمان آورد و هر کس بخواهد ناباور شود. ما برای ستمکاران مشرک آتشی آماده کرده ایم که سراپرده اش آنها را احاطه کرده است و اگر فریادرسی خواهند با آبی به فریادشان رسیده شود چون می گداخته که روی آنها را بریان کند. بد شرابی است و بد آرامشگاهی! فعل ماضی احاط را بکار می برد تا بفهماند که به آینده و پس از مردن اختصاص ندارد و در همین زندگی بر کفر و شرک و تبعیت از طاغوت و ستم کردن بر خود و بر دیگران مترتب می شود.
دین در آیات و له الدین واصباً، و ان الدین لواقع و نظائرش دلالت قطعی دارد بر ولایت تکوینی خدای متعال در نظام هستی با جریان های مختلفش: جهان برین، جهان انسانی، جریان طبیعی، و جهان پست که در دو جهان انسانی و طبیعی به صورت تحقق حساب و پاداش و کیفر، و نیز ترتب آثار عمل و زندگی بر عامل و اختیارکننده آن که جز وجه دیگری از همان امر نخستین یعنی حساب و پاداش و کیفر نیست، بلکه همان است و این وجه چیزی جز تصور ناشیانه و اشتباه آمیز از آن در بعضی اذهان نیست. این دین رخدادی از خدا، و فعل اوست که مترتب می شود بر عمل آگاهانه و ارادی ما از بد و خوب. چنانکه مشتق آن: مدینون، و مدینیین در آیات 53 صافات و 86 واقعه دلالت بر حالت تکوینی محکومیت بشر در برابر ولایت تکوینی خدا دارد و می فهماند که ما چه در زیستن و عمر کوتاهمان و چه پس از فقدان زیستن، و دو زندگی برزخی و قیامت محکوم سنن حاکم بر نظام هستی هستیم، محکوم محاسبه و پاداش و کیفر: ءاذا متنا و کنا تراباً و عظاماً ءانا لمدینون. ... فلولا ان کنتم غیر مدینین ترجعونها ان کنتم صادقین پس چرا آنگاه که جان به گلو رسد و شما آنگاه با چشم خود (آن جان به لب رسیده را) نگاه کنید و در همانحال ما از شما به او نزدیکتریم ولی شما به دیده بصیرت در نمی یابید. آری اگر شما محکوم ولایت تکوینی ما نیستید و اگر راست می گویید چرا آن جان (به لب رسیده) را باز پس نمی گردانید؟!
بدینسان، آفریدگار جهان و انسان که پروردگار او هم هست در دین - زندگی ما - خواه زندگی های پست باشد و خواه زندگی انسانی و حیات طیبه - علی رغم ارادی و آگاهانه بودن آن زندگی ها که اختیار می کنیم ولایت تکوینی دارد. زندگی های ما بدون ولایت تکوینی او گذران نمی شود. می ماند بحث ولایت تشریعی او.

ولایت تشریعی آفریدگار

این ولایت مستند به ولایت تکوینی اوست. چه، تنها اوست که بر حقایق جهان هستی و جهان انسانی، بر ساختار ما و رابطه تحولات انحطاطی و تکاملی بشر با اعمالش، و اندیشه ها، باورها، و نوع زندگیی که اختیار می نماید احاطه علمی دارد و لطیف خبیر بصیر علیم حکیم است. به همین دلیل هدایت ما را بر عهده گرفته صراط مستقیمی را به ما نشان می دهد که حیات طیبه نام دارد و پیمودنش ما را متخلق به اخلاق الهی ساخته به قربش نائل می گرداند.
هدایت را از راه وحی به پیامبران صورت داده که قابل تدوین و کتابت هم هست: نازل کردن کتاب. همچنین از طریق اعطای عصمت تکوینی به پیامبران و ائمه اهل بیت پیامبر خاتم و توفیق دادن به آنان تا هدایتش را بر وجود خویش با دقت تمام بکار بندند از آنان میزان ساخته است. کتاب متبلور، امام، اسوه، و سرمشق. هم قرآن و انجیل و تورات نازل شده خدا است و هم پیامبران. و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط.(12)
بدینسان هر پیامبری اول من آمن و اول من اسلم بشمار می آید. در عین حال ادامه دهنده سنت فرهنگی - سیاسی توحیدی - و وحیانی است: قل أننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دیناً قیماً ملة ابراهیم حنیفاً... بگو: پروردگارم مرا به صراطی مستقیم هدایت کرد به دینی ارزنده، به سنت توحیدگرایی ابراهیم که از مشرکان نبود. بگو: براستی نماز من و عبادت من و زندگی من و مردن من برای خدای، پروردگار عالمهای آفریدگان است. شریکی ندارد و مرا به آن امر فرموده است، و من نخستین تسلیم شونده ام. بگو: آیا جز خدا پروردگاری بجویم حال آنکه او پروردگار همه چیز است، و هر کس هر چه بدست آورد و انجام دهد بر عهده خویش کرده باشد و هیچکس بار گناه دیگری را بدوش نکشد، وانگهی بازگشت شما بسوی پروردگار شماست آنگاه به شما درباره آنچه بر سرش اختلاف داشتید خبر می دهد (و داوری می فرماید).(13)
این شیوه خاص زندگی و مردن و نمازگزاری و عبادت و عشق ورزی که سلسله انبیاء از آدم تا خاتم از راه وحی از خدا آموخته و در وجود خویش بکار بسته اند و به مردم آموزش داده اند در کتاب هست و در هر پیامبر و معصومی متبلور و نمایان است. پیامبر خاتم بدستور خدا آن را که در وجود خودش متبلور شده است به کافران عصر و جامعه اش نشان می دهد و بدان اشاره می کند بدین عبارت که: ... ولی دین من هم شیوه زندگیی دارم.
خدای متعال هم مکرر می فرماید که این راه و رسم زندگی را او به پیامبران و از طریق آنان به مردم نشان داده است: خدای شکست ناپذیر حکیم این چنین وحی می کند به تو و به کسانی که پیش از تو دارند: آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمین (یا عالم طبیعت) است از آن اوست و او بلند پایه (العلی) عظیم است. آسمانها (جریان های برین، و نه آسمانهای عالم طبیعت) می روند تا از فراز خودشان بشکافند در حالی که فرشتگان در ستایش پروردگارشان خدا را از هر شبیه و پندار و تصور منزه می شمارند و برای کسانی که در عالم طبیعت (و نیز جهان انسانی)اند مصونیت می طلبند. هان! بیگمان، خداست که مصونیت بخش و بخشنده رحمت رحیمی است. و کسانی که بجای او اولیایی گرفتند خدا برایشان نگاهبان است و تو بر آنان گماشته نیستی... آیا بجای او اولیایی گرفتند حال آنکه خداست که ولی است و اوست که مردگان را زنده می کند و او بر همه چیز تواناست (او ولایت تکوینی دارد). و هر چیز که درباره اش اختلاف پیدا کردید حکم آن با خداست (او ولایت تشریعی هم دارد). آن خدای، پروردگار من است. بر او توکل کردم و به سوی او رو می آورم. آفریدگار آسمانها و زمین... کلیدهای آسمانها و زمین روزنه های علی میان جهان انسانی و جهان طبیعی و... با جهان برین و با مبدأ هستی) از آن اوست. روزی را برای هر کس که بخواهد بگستراند و تنگ گرداند. بیگمان او به هر چیزی داناست. شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً و... از نوع یا شیوه زندگی آن را به شما ارائه کرد و نشان داد که نوح را به آن سفارش کرد و آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که ابراهیم و موسی و عیسی را بدان سفارش کردیم، این را که زندگی را بر پا دارید (أن اقیموا الدین) و بر سر آن شاخه شاخه نشوید (و مصادر امر و نهی متعدد نپذیرید). مشرکان (یا طاغوتیان) را آنچه آنها را بدان می خوانی (اطاعت مطلق از آفریدگار یکتا) گران می آید. خدا هر که را بخواهد به سوی تو - توحید - جذب می کند و هر که را روی به سوی او آورد هدایت فرماید... پس باید که به سوی آن دعوت کنی و چنانکه دستور یافته ای راست قامت بر راه روی و علائق پست آنان را تبعیت نکنی. و بگو: به آنچه از کتاب که خدا نازل فرمود ایمان آوردم و دستور یافته ام که میان شما به عدالت حکومت و قضاوت کنم. خدا پروردگار ما و پروردگار شماست. کارهای ما راست و کارهای شما شما راست مشابه لکم دینکم ولی دین دعوایی میان ما و شما نیست. خدا ما را گرد هم آورده داوری خواهد کرد و بازگشتمان نزد اوست.(14)
چگونگی ولایت تکوینی و ولایت تشریعی خود را بر جهان و انسان بیان می فرماید که هم در روزی رسانی و پروردگاری موجودات است و هم در وحی به پیامبرانش، و هم در ترتب پاداش و کیفر و رشد و انحطاط بر انسانها که عامل عمل صالح و فسق و فجورانه و هم در امور مشابه آن، روزنه های علی جهان برین و لایه های آن به روی دو جهان انسانی و طبیعی گشوده می شود: تکاد السموات یتفطرن من فوقهن و الملائکة یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فی الارض... آن هم به سبب این که از ناحیه خدای علی عظیم نازل می شوند و فرشتگان آن روزی، وحی، و اثر و نتیجه عمل را به دو جهان انسانی و طبیعی می رسانند. اشاره به این مسیر تکوینی نظام هستی می فرماید: و لقد خلقنا فوقکم سبع طرائق و ما کنا عن الخلق غافلین(15) و می فرماید: و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم.(16) تکاد السموات یتفطرن من فوقهن اشاره به گشوده شدن مستمر روزنه های علی میان دو جهان برین و جهان های انسانی، طبیعی و پست است. و الملائکة یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فی الارض اشاره است به نفی این احتمال و امکان که خدا به هدایت بندگانش نپرداخته امرشان را مهمل گذارد و به تشریع یعنی ارائه شیوه زندگی و مردن و عبادت و عشق ورزی پسندیده نپردازد. وقتی موجودات جهان برین که جز به امر خدا کاری نمی کنند همواره در پی مصونیت بخشیدن به مردم روی زمین در برابر عوامل مخل زیستن و مفسد رشد معنوی باشند چگونه ممکن است خدای آمرشان مردم را هدایت نکرده راههای کسب دوازده وضعیت محیطی آزادی - عزت و پشت سر نهادن دوازده حالت اسارت ذلت را که مستلزم مجاهدت و براندازی رژیم سلطه گران و مستکبر و دنیادار است به آنان آموزش ندهد؟
الا ان الله هو الغفور الرحیم تفهیم این معناست که مردمی در روی زمین باشند مورد تعرض و تجاوز و دگرتباهگری مستکبران مفسد فی الارض، و پروردگارشان آن مردم را بی حمایت و بی ولایت نگذارد و به دادشان برسد و چون علیه مستکبران و طاغوت اقدام و قیام کرده ولی و نصیری از خدا خواستند او با رحمت رحیمی خویش که خاص مؤمنان پرهیزگار مجاهد فی سبیل الله است فیض رحمت هدایت خویش را که سرآمد کمک ها و یاری ها بشمار می آید بر آنان سرازیر و جاری گرداند.
سخن از تشریع دین فقط سه بار می رود. دو بار در سوره شوری که در اواخر محاصره شدن جامعه مسلمانان در دره ابوطالب در کنار مکه نازل می شود و یک بار در سوره جاثیه که مدت کوتاهی با نزول سوره شوری فاصله دارد و پس از پایمال شدن پیمان مشرکان مکه دایر بر محاصره مسلمانان و پیش از درگذشت ابوطالب و خدیجه سلام الله علیهما نازل می گردد. اولین سخن از تشریع دین را از نظر گذراندیم. دومی بفاصله هشت آیه پس از آن می آید درباره تشریع طاغوتی: أم لهم شرکاء واشرعوا لهم من الدین ما لم یأذن به الله؟ یا مگر آنان طاغوتیهایی دارند که برای آنان راه و رسمی از زندگی نشان داده اند و ارائه کرده اند که خدا آن را صحه نگذاشته است؟ سومی در سوره جاثیه بدین عبارت: ثم جعلناک علی شریعة من الأمر فاتبعها و لا تتبع اهواء بعض و الله ولی المتقین معنای این آیات و مراد از شریعتی از زندگی و رفتار و کار وقتی بدرستی و بروشنی درک خواهد شد که بدانیم آنها در پایان دوره محاصره در دره ابوطالب نازل شده است و پس از آن که جامعه - دولت توحیدی و نبوی قهراً و اجباراً در آن دره متمرکز می شود و به محاصره سیاسی - نظامی - اقتصادی دریایی از مشرکان و طاغوتیان در می آید. اعضای آن گسستن از هر سازمان سیاسی و دولتان طاغوتی، و پیوستن به دولت اسلامی - وحیانی را مدتها پیش تجربه کرده و از سر گذرانده اند. از شفاعت سیئه پروا گرفته و شفاعت حسنه را بکار بسته اند. از بند سلطه هر رئیس قبیله و پادشاهی آزاد بوده اند. اینک کلام خدا در گوششان چنین طنین می افکند: سپس ترا بر سر راه و رسمی از حکومت و زندگی قرار دادیم. بنابراین آن را پیروی کن و علائق پست کسانی را که نمی دانند پیروی مکن، زیرا آنان در برابر خدا هیچ ترا بکار نیایند و بیشک ستمگران مشرک ولی یکدیگرند و خدا ولی متقیان است. این (قرآن) بینایی هایی است برای آدمیان و هدایت و رحمتی است برای مردمی که یقین می آورند. آیا کسانی که کارهای بد کردند پنداشته اند که ما آنان را مانند کسانی قرار می دهیم که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند بطوری که زندگانی آنان و مردنشان یکسان باشد؟ چه بد داوری می کنند. و خدا آسمانها و زمین را بحق (یا بایستگی) آفرید و تا هر کسی بدانچه کرد پاداش داده شود چنانکه بر آنان هیچ ستم نرود. آیا دیدی آن کس را که علائق پستش را معبود خویش گرفت و خدا او را با دانشی که (به فسادش) داشت از راه بدر کرد و بر گوش او و دل او مهر نهاد و بر دیده اش پوششی قرار داد، و از خدا گذشته او را چه کسی می تواند راه نماید؟ آیا پند نمی گیرید؟ و گفتند: جز زندگی این دنیامان نیست، می میریم و... زندگی می کنیم و ما را جز روزگار هلاک نکند. حال آنکه نسبت به آن چه می گفتند) هیچ علمی ندارند و جز گمان بردن کاری نمی کنند.(17)