انسان شناسی جلد سوم

استاد جلال الدین فارسی

نوع زندگی ما، و نوع زندگی کافران

هر یک از ما و کافران نوعی زندگی داریم، بطوری که خدا به پیامبرش می آموزد تا به کافران بگوید... لکم دینکم ولی دین. شما راه و رسمی از زندگی دارید و من راه و رسم دیگری.
در عین حال، زندگی پیامبر اکرم و ما با زندگی های مستکبران، دنیاداران، دامواره ها، دون جانورها وجوه مشترکی هم دارد. برای مثال زندگی ما و زندگی آنها را یک مجموعه قوانین و یک قانونگذار - یا شارع - شکل می دهد و ما مطیع یک شارع و اوامر و نواهیش هستیم و آنها هم مطیع یک قانونگذار و مجموعه احکام وضعی و احکام تکلیفی او هستند. اطاعت از این مجموعه احکام یا قوانین و این قانونگذار، یا آن مجموعه احکام یا قوانین و آن قانونگذار کار بسیار مهمی و جزء بنیادین شیوه زندگی است. سرنوشت ما و سرنوشت کفار هر دو با همین تصمیم گیری و کار رقم می خورد. در این نقطه عطف زندگی است که راه ما از راه آنها جدا می شود و هر یک از ما و آنها چیزی می شویم که دیگری نمی شود. ما قانونگذاری و ولایت طاغوت را مردود و نامشروع شمرده به آن کافر می شویم و خدا را شارع و ولی خویش می گیریم، و کافران، طاغوت را ولی و حاکم خویش گرفته به خدا کافر می شوند: فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها...
در زندگی نسل حاضر کفار، طاغوت های زنده و اسلاف مرده آنها که بیشترین احکام و اوامر را وضع کرده و بصورت سنت فرهنگی - سیاسی الحادی - طاغوتی بجا نهاده اند مشارکت دارند، مشارکتی بر سر اثم و عدوان. در زندگی ما مسلمانان از زندگی پیامبران که نخستین مسلمان و مؤمن قوم و جامعه خویش اند خدا از دو طریق مشارکت ولایت دارد.

مشارکت - ولایت تکوینی

مشارکت - ولایت تشریعی

بنابراین درست گفتیم که دین رخدادی آگاهانه و ارادی در وجود ما - اعم از مؤمن و کافر - است. اما با این توضیح و متمم که آن رخداد از چندین جهت و نظر با خدا نسبت دارد. همه ما آفریده او و پرورده رحمت رحمانی او هستیم. ساختاری به ما داده که ریشه و پایه در نظام هستی دارد و با روابطی علی به جهان برین و لایه هایش تا مبدأ هستی و کرسی فلک و عرش امرش پیوسته است. لایه خود مختاری - یا اراده - ما مخلوق اوست. و او اجازه و امکان و توان به ما داده است تا کیفیت های مختلف بپذیریم و زندگی های متفاوت و متضاد برگزیده پیش گیریم. از هر یک از راههای بعد از خدا و قرب به او برویم یا از آن که رفته ایم باز گشته در دیگری طی طریق و کسب تحول کنیم و بسر بریم. توبه آریم، و توبه بشکنیم.
همچنین بر هر رفتنی و هر گونه زندگی کردنی آثار و نتایجی مترتب فرموده که ما عملاً به تجربه در می یابیم و درک و احساسش می کنیم و بسیاری در همین زندگی و در طول عمرمان برای ما مشهود است و پاداش و کیفری پیوسته و لاینقطع است ولی آنکه فاصله ای زمانی میان عمل و نتیجه اش وجود داشته باشد بر ما که عاملش هستیم بار می گردد: فمن یعمل عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعلیها فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.
هم رحمت رحمانی خدا که به کافر و مؤمن و هر آدمی ارزانی می شود فیض بی انقطاعی از نعمت و امکان است و هم رحمت رحیمیش که پاداش عمل صالح است و به مؤمنان نیکوکار تعلق می گیرد یک رخداد است، رخدادی که توأماً با رخداد عمل صالح سیر تقرب اتفاق می افتد و در وجود عاملش. انحطاط و بعد از خدا هم که در کافر رخ می دهد از کیفر زشتکاری و کفرش جدا نیست. این پاداشها و کیفرها از نخستین روز تاریخ بشریت پیوسته روی داده است و روی می دهد و روی خواهد داد. طول تاریخ و تمامی ایام عمر یکایک ما یوم الحساب است. پاداش و کیفر را در تمام روزهای عمرمان می بینیم و می گیریم و پس از مرگ که جز فقدان زیستن نیست در دو مرحله زندگی برزخی و زندگی قیامت هم متناسب با آن دو عالم متفاوت است با این عالم، جاری و برقرار است. زندگی برزخی ما هنوز شروع نشده است ولی زندگی برزخی رفتگان و نسلهای گذشته با درجات بهشت آن و درکات جهنم آن برقرار بوده و هست و تا به قیامت دوام دارد: انما توعدون لصادق. و ان الدین لواقع آنچه به شما وعده داده می شود از دو زندگی برزخی و قیامتی پس از مرگ راست است و حساب و پاداش و کیفر البته در حال وقوع و رخدادن مستمر لاینقطع است. و له ما فی السماوات و الارض و له الدین واصباً أفغیر الله تتقون؟(9) آنچه در جهان های برین و در عالم طبیعت هست متعلق به اوست و چرخه مستمر و بی انقطاع طاعت تکوینی و پاداش و کیفریابی به او تعلق دارد. با وجود این آیا از غیر خدا پروا می گیرید (و اطاعت می نمایید؟)
منتهی شدن کفر و زشتکاری و ستمگری به انحطاط و بعد از خدا و آتش و عذاب و ذلت اسارت در چنگال آنها مانند مترتب شدن اعتلا و قرب به خدا و نعیم بهشت و رضوان و کامیابی و آزادی - عزت بر ایمان و تقوی و توکل و رجاء و صبر و اعمال صالحه امری تکوینی و تخلف ناپذیر و مستمر و بی انقطاع است: واصباً. و حفظاً من کل شیطان ما رد لایسمعون الی الملأ الأعلی و یقذفون من کل جانب دحوراً و لهم عذاب واصب(10) پاداش اسلام و ایمان و اعمال صالحه و خلق عظیم پیامبر اکرم هم مستمر و بی انقطاع است: ما انت بنعمة ربک بمجنون. و ان لک لأجراً غیر ممنون و انک لعلی خلق عظیم(11)
کیفر و پاداش دقیقاً مانند بعد از خدا و قرب به خدا، و پستی مرتبه ای خلود الی الارض و والایی منزلت در نظام هستی با انجام عمل زشت و زیبا یا منکر و معروف همراه است بلکه تعبیر از آن به همراه ناصواب و اشتباه آور است. بالضروره در همین زندگی و در لحظه انجام عمل و تعین رفتار و زندگی تحقق یافته دوام یا تثبیت آن در لحظه مردن صورت گرفته در زندگی برزخی بسبب آنکه آثار آن اعمال بر دیگران هنوز به نتیجه نرسیده و خاتمه نیافته فقط ثبات نسبی پیدا می کند تا با برچیده شدن دو جهان طبیعی و انسانی، و رخداد حشر و نشر در قیامت ثبات مطلق و جاوید پیدا کند. برای تفهیم این حقیقت آیات متعدد نازل می فرماید از جمله: ویل لکل همزة لمزة. الذی جمع مالاً و عدده... کلاً لینبذن فی الحطمه. وما ادراک ما الحطمة. نار الله الموقدة التی تطلع علی الافئدة. انها علیهم مؤصدة. فی عمد ممددة.
در جای دیگر می فرماید: و بگو: حق از جانب پروردگار شماست. پس هر کس بخواهد ایمان آورد و هر کس بخواهد ناباور شود. ما برای ستمکاران مشرک آتشی آماده کرده ایم که سراپرده اش آنها را احاطه کرده است و اگر فریادرسی خواهند با آبی به فریادشان رسیده شود چون می گداخته که روی آنها را بریان کند. بد شرابی است و بد آرامشگاهی! فعل ماضی احاط را بکار می برد تا بفهماند که به آینده و پس از مردن اختصاص ندارد و در همین زندگی بر کفر و شرک و تبعیت از طاغوت و ستم کردن بر خود و بر دیگران مترتب می شود.
دین در آیات و له الدین واصباً، و ان الدین لواقع و نظائرش دلالت قطعی دارد بر ولایت تکوینی خدای متعال در نظام هستی با جریان های مختلفش: جهان برین، جهان انسانی، جریان طبیعی، و جهان پست که در دو جهان انسانی و طبیعی به صورت تحقق حساب و پاداش و کیفر، و نیز ترتب آثار عمل و زندگی بر عامل و اختیارکننده آن که جز وجه دیگری از همان امر نخستین یعنی حساب و پاداش و کیفر نیست، بلکه همان است و این وجه چیزی جز تصور ناشیانه و اشتباه آمیز از آن در بعضی اذهان نیست. این دین رخدادی از خدا، و فعل اوست که مترتب می شود بر عمل آگاهانه و ارادی ما از بد و خوب. چنانکه مشتق آن: مدینون، و مدینیین در آیات 53 صافات و 86 واقعه دلالت بر حالت تکوینی محکومیت بشر در برابر ولایت تکوینی خدا دارد و می فهماند که ما چه در زیستن و عمر کوتاهمان و چه پس از فقدان زیستن، و دو زندگی برزخی و قیامت محکوم سنن حاکم بر نظام هستی هستیم، محکوم محاسبه و پاداش و کیفر: ءاذا متنا و کنا تراباً و عظاماً ءانا لمدینون. ... فلولا ان کنتم غیر مدینین ترجعونها ان کنتم صادقین پس چرا آنگاه که جان به گلو رسد و شما آنگاه با چشم خود (آن جان به لب رسیده را) نگاه کنید و در همانحال ما از شما به او نزدیکتریم ولی شما به دیده بصیرت در نمی یابید. آری اگر شما محکوم ولایت تکوینی ما نیستید و اگر راست می گویید چرا آن جان (به لب رسیده) را باز پس نمی گردانید؟!
بدینسان، آفریدگار جهان و انسان که پروردگار او هم هست در دین - زندگی ما - خواه زندگی های پست باشد و خواه زندگی انسانی و حیات طیبه - علی رغم ارادی و آگاهانه بودن آن زندگی ها که اختیار می کنیم ولایت تکوینی دارد. زندگی های ما بدون ولایت تکوینی او گذران نمی شود. می ماند بحث ولایت تشریعی او.