انسان شناسی جلد سوم

استاد جلال الدین فارسی

کار تشریعی خدا چه فایده ای برای زندگی و رفتار ما دارد؟

تشریع که در آیه شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً... و غیر آن آمده است بیان کردن، توضیح دادن، و روشن کردن راه زندگی و کار را افاده می نماید. یا اگر از شرعه و شریعه باشد به معنای رسیدن انسان به جوی یا چشمه آبی گوارا و قطع نشدنی است که می توان مستقیماً و بدون احتیاج به وسیله ای از آن نوشید چنانکه وقتی می گویند شرع یشرع به این معناست که با دهان نوشید.
این آب حیاتبخشی که خدا از راه وحی به پیامبرانش در دسترس مردم قرار می دهد چیست؟ معارف حقه یا جهان - انسان شناسی و احکامی است که هم زندگی های پست و فروگردهای بعد از خدا را معرفی می نماید و هم چگونگی حیات طیبه را روشن می کند. یک زندگی شناسی تطبیقی و مقایسه ای است که ما هم در زندگی شخصی و هم با مشاهده و مطالعه زندگی دیگران و هم در گزارشهای مکتوب و شفاهی دانشمندان و متفکران می توانیم تا حدودی با آن آشنا شویم و پی ببریم که خدا با ارائه این معرفت فوق العاده با اهمیت و غیرقابل چشم پوشی از آن امکان بهتری و برتری را برای ما فراهم آورده و لطفش را به ما به نهایت رسانده است. بخشی از این معارف حقه آموزه ها و طرحی است درباره سازماندهی اجتماعی یا حکومت و اداره محیط اجتماعی. چه، محیط اجتماعی یکی از سه عنصر اصلی مؤثر در رشد و انحطاط ماست.
مجموعه معارف حقه و اوامر و نواهی الهی و احکام وضعی و احکام تکلیفی یک کارکرد دارد و آن بیان چگونگی حیات طیبه است تا آن را در پیش گیریم و از زندگی های پست اجتناب نماییم. این کلام الهی را بشنوید: استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم... وقتی خدا و پیامبر شما را دعوت می کنند به آنچه که شما را زنده می کند (به حیات طیبه، به زندگی بایسته) دعوتشان را اجابت کنید و بپذیرید.(7)
در زندگی طیبه، و زندگی بایسته - دین الحق - ما زندگی جدیدی پیدا می کنیم که فوق زندگی انسانی است، از سطح عادی و عامی فرا رفته فاتح چهار محیط شده عوامل مخل زیستن و مفسد رشد معنوی را شکست داده مقهور خویش ساخته یا زدوده به دوازده وضعیت محیطی آزادی - عزت نائل می شویم؛ به مقامی هر چه والاتر در نظام هستی یافته به قرب خدا نائل می گردیم. افعال ما رنگ - یا صبغه - و ماهیت فعل خدا پیدا می کند. با برادران و خواهرانمان بر سر نیکی بیکران و تقوی همکاری می کنیم. از جمله فعل وصایت یا سفارشی را که خدا نسبت به پیامبرانش داشته است نسبت به یکدیگر انجام می دهیم: الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر همان جهان - انسان شناسی و زندگی شناسی و احکام و اوامری را که خدا به پیامبرانش از آدم و نوح تا ابراهیم و موسی و عیسی و پیامبر خاتم سفارش کرده است و همان زندگی را که به ایشان آموخته است به یکدیگر می آموزیم. همچنین در دفاع از این زندگی، و در جریان براندازی طاغوت و مستکبران و مترفان سلطه گر، یکدیگر را به ادامه جهاد و انقلاب و پایداری در برابر آن دشمنان تبهکار فرا می خوانیم و سفارش و دعوت می کنیم، دعوتی که تکرار دعوت خدا و پیامبر است. بدینسان با پیامبران و خدا در صحنه تاریخ، و در محیط اجتماعی و محیط بین المللی، حتی در نظام همکار و همنوا می شویم. و این همان ولایت همگانی مؤمنان نمازگزار زکات پرداز، صدقه دهنده دینشناس است با یکدیگر که در راستای ولایت امامان معصوم و پیامبران گیرنده وحی، و ولایت الهی قرار دارد و همواره تاریخ جاری بوده است.

کارهای ما در زندگی

رخدادهای ارادی و آگاهانه ای که جمعاً نوعی زندگی یا دین را تشکیل می دهند از لحاظ زمانی تقدم و تأخر دارند. چه محال است همزمان روی دهند. دلیل این تقدم و تأخر زمانی آنها رابطه علیت است که میان برخی با سایر رخدادها برقرار است. نخستین رخداد، گزینش نوعی از زندگی - دین است. دومین رخداد، تسلیم شدن به، و اطاعت از یک شارع یا قانونگذار و مجموعه قوانین است. به ملاحظه همین حقیقت خداوند متعال از طاعت یا اطاعت با لفظ دین تعبیر می فرماید تا بفهماند که ما با اسلام یا تسلیم شدن به او و اطاعت از اوامر و نواهیش و رعایت احکام وضعی او به نوعی از زندگی که همان حیات طیبه باشد و به فرجامی معین نائل می گردیم و با تسلیم شدن به او اطاعت از غیر او، یا طاغوت، به نوعی متضاد از زندگی، استکباری، دنیاداری، دامواره، و دون جانوری و به فرجامی می رسیم نقطه مقابل فرجام مردمی که احکام الهی را اطاعت کرده و وجودشان را به شریعت سپرده اند. و بفهماند که هیچیک از انواع زندگی بدون طاعت از یک مصدر امر و نهی یا حاکمیت و حکومت و سازمان سیاسی - فرهنگی روی نمی دهد.
می بینیم در آیات بسیاری برای اشاره به طاعت و اطاعت از لفظ دین استفاده می شود. برای مثال: و قاتلوهم حتی لاتکون فتنة و یکون الدین کله لله(8) با مستکبران و دنیاداران سلطه گر بجنگید و سلطه و تخت و تاجشان را براندازید تا شرایط فرهنگی - سیاسی لغزنده فریبنده گمراه کننده ای نمانده مستضعفان - یا مردم دامواره و مردم دون جانور - بتوانند فارغ از ترس و تهدید، نوع زندگی انسانی یا نوع دیندارانه را برگزیده راه آزادی - عزت - بسپارند و اطاعت - دین - فقط برای خدا باشد.

نوع زندگی ما، و نوع زندگی کافران

هر یک از ما و کافران نوعی زندگی داریم، بطوری که خدا به پیامبرش می آموزد تا به کافران بگوید... لکم دینکم ولی دین. شما راه و رسمی از زندگی دارید و من راه و رسم دیگری.
در عین حال، زندگی پیامبر اکرم و ما با زندگی های مستکبران، دنیاداران، دامواره ها، دون جانورها وجوه مشترکی هم دارد. برای مثال زندگی ما و زندگی آنها را یک مجموعه قوانین و یک قانونگذار - یا شارع - شکل می دهد و ما مطیع یک شارع و اوامر و نواهیش هستیم و آنها هم مطیع یک قانونگذار و مجموعه احکام وضعی و احکام تکلیفی او هستند. اطاعت از این مجموعه احکام یا قوانین و این قانونگذار، یا آن مجموعه احکام یا قوانین و آن قانونگذار کار بسیار مهمی و جزء بنیادین شیوه زندگی است. سرنوشت ما و سرنوشت کفار هر دو با همین تصمیم گیری و کار رقم می خورد. در این نقطه عطف زندگی است که راه ما از راه آنها جدا می شود و هر یک از ما و آنها چیزی می شویم که دیگری نمی شود. ما قانونگذاری و ولایت طاغوت را مردود و نامشروع شمرده به آن کافر می شویم و خدا را شارع و ولی خویش می گیریم، و کافران، طاغوت را ولی و حاکم خویش گرفته به خدا کافر می شوند: فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها...
در زندگی نسل حاضر کفار، طاغوت های زنده و اسلاف مرده آنها که بیشترین احکام و اوامر را وضع کرده و بصورت سنت فرهنگی - سیاسی الحادی - طاغوتی بجا نهاده اند مشارکت دارند، مشارکتی بر سر اثم و عدوان. در زندگی ما مسلمانان از زندگی پیامبران که نخستین مسلمان و مؤمن قوم و جامعه خویش اند خدا از دو طریق مشارکت ولایت دارد.