فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

ازدواج با زینب دختر جحش

زید بن حارثه که آزاد شده و فرزند خوانده پیامبر است بقدری مورد محبت اوست که او رازیدالحب- زید محبوب- می خواند. سالها پیش از بعثت، زید آغوش پر مهر پیامبر را بر پدر و خانواده اش ترجیح می دهد تا پدر و عمویش از مکه به سرزمین خویش باز می گردند. پرستار خویش- ام ایمن- را به همسری او می دهد و از این ازدواج، اسامه بن زید به دنیا می آید که به اندازه حسن بن علی علیه السلام مورد محبت پیامبر است.(495)سپس دختر عمه خویش- زینب بن جحش- را برای او خواستگاری می کند. زینب که به هنگام هجرت به مدینه سی و چند سال دارد زنی است صالحه و عابده و نیکوکار که در چندین هنر دستی مهارت دارد و هر چه از این راه بدست می آورد به بینوایان و نیازمندان می بخشد بطوریکهپناه یتیمان و بیوه زنان است(496)و بتصدیق رسول خدا در صدقه دادن و بخشندگی سرآمد همسران آخر عمراوست.(497)زید بن حارثه اصرار دارد که این زن صالحه و نیکوکار و پرستنده را طلاق بدهد تا به همسری پیامبر در آید. پیامبر هر بار به او می فرماید:همسرت را بر خلاف میلت نگهدار. پس خداوند برای این که رابطه فرزند خواندگی جایگزین رابطه خویشاوندی نگردد و احکامی که در این مورد هست بر فرزند خواندگی بار نشود فرمان می دهد تا پیامبرش زینب دختر جحش را که زید بن حارثه او را طلاق داده است به همسری خویش در آورد. این ازدواج صورت می گیرد و در اول ذیقعده سال پنجم هجری مراسم عروسی برگزار می شود.(498)زینب به شکرانه این ازدواج، نذر می کند دو ماه تمام روزه بدارد. پیامبر برای این عروسی، گوسفندی سر می برد و ضیافتی می دهد. سپس مثل هر عروسی دیگرش به یکایک همسرانش سر می زند و احوالپرسی می کند. وقتی بر می گردد می بیند عده ای از میهمانان هنوز نشسته اند و سرگرم صحبت اند.
چند بار از خانه بیرون می رود و باز می گردد می بیند نشسته اند. پس آیاتی فرود می آید در منع مزاحمت در خانه پیامبر:(499)
و آن هنگام که به کسی که خدا به وی نعمت داد و تو به اواحسان کردی می گفتی که زنت را بر خلاف میلت نگهدار و از خدا بترس، در حالیکه در درون خویش آنچه را خدا آشکار کننده آن است پنهان می کردی و از آدمیان می ترسیدی حال آنکه خدا سزاوارتر است که از او بترسی. پس چون زید حاجت خویش از وی بر آورد آنزن را به همسری تو در آوردیم تا برای مومنان در مورد همسران پسر خواندگانشان وقتی حاجت خویش از آنان برآورده باشند دشواریی نباشد، و فرمان خدا اشکالی نیست، سنت خداست در میان کسانی که از پیش برفتند، و فرمان خدا امری مقدر است، آنکسان که رسالتهای خدا را می رسانند و از او می ترسند و از هیچکس جز خدا نمی ترسند و خدا برای حسابرسی بسنده باشد. محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست بلکه فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خدا به هر چیزی داناست. هان ای کسانی که ایمان آوردند خدا را یاد کنید یادی بسیار و او را در بامداد و شبانگاه تسبیح گویید. اوست که بر شما درود می فرستد و فرشتگانش تا شما را از تاریکیها بدر آورد سوی روشنی، و نسبت به مومنان مهربان است، درودشان بهنگامی که او را دیدار می کنند سلام است و او برای آنان پاداشی بزرگوارانه آماده کرده است. هان ای پیامبر، ما تو را شاهد و مژده دهنده و بیم دهنده فرستادیم و دعوت کننده بسوی خدا به اجازه وی و چراغی تابان. و مومنان را مژده بده به این که بخشایشی بزرگ از جانب خدا دارند. و کافران و منافقان را فرمان مبر و آزارشان را واگذار و به خدا توکل کن و خدا عهده داری بسنده باشد. هان ای کسانی که ایمان آوردند، هرگاه زنان مومن را به عقد خویش در آوردید آنگاه پیش از آمیزش با آنان طلاقشان دادید برای شما بر عهده آنان هیچ عدهای که آنرا بسر آرید نیست، پس آنان را بر خوردار سازید و بطرزی زیبنده رهایشان کنید. هان ای پیامبر، ما برای تو همسرانت را که مهرشان را داده ای حلال کردیم و آنان را که در قبضه تواند از آنان که خدا به غنیمت تو داد و دختران عمویت و دختران عمه ات و دختران دایی ات و دختران خاله ات که با تو هجرت کردند و زن مومنی که خویشتن به پیامبر هبه کند اگر پیامبر بخواهد که او را به عقد خویش در آورد، همه خاص تو است از میان دیگر مومنان، بیقین دانستیم چه برایشان در مورد زنانشان و آنچه در قبضه دارند واجب کرده ایم، تا برای تو دشواریی نباشد حال آنکه خدا آمرزنده ای مهربان است. از آنزنان هر که را خواهی دور کن و هر که را خواهی با خویشتن میدار و هرکه از آنان که دور ساخته ای پسندیدی، پس بر تو گناهی نباشد، اینکار بدین که چشمشان روشن شود و غم نخورند و به آنچه به ایشان بدهی خشنود گردندهمگی نزدیک تر است، و خدا آنچه را در دلهایتان است میداند و خدا دانایی بردبار است. از این پس زنان برای تو حلال نباشند و نه این که بجای آنان زنان دیگری بگیری هر چند زیباییشان تو را خوش آید مگر آنان که به قبضه تو در آیند کنیزان، و خدا بر هر چیزی مراقب است. هان ای کسانی که ایمان آوردند، به خانه های پیامبر در میایید مگر شما را به طعام خوانند بی آنکه منتظر آن باشید بلکه چون فراخوانده شدید در آیید پس چون طعام خوردید پراکنده شوید و بی آنکه به گفتگویی سرگرم شوید، زیرا آنکارتان پیامبر را می آزارد در حالیکه از شما شرم میکرد حال آنکه خدا از حق شرم نمیکند، و چون از آن زنان چیزی بخواهید باید از پشت پرده ای بخواهید، آن شیوه تان برای دلهای شما و دلهای آنان پاکترباشد...(500)

طلحه و رنجش پیامبر

طلحه بن عبیدالله به صحبت با عائشه- همسر پیامبر- می نشیند.(501)پیامبر به اواخطار می کند که از امروز به بعد چنین کاری مکن. می گوید:ای رسول خدا، او دختر عموی من است. بخدا قسم نه من با او حرف ناشایستی زده ام و نه او با من. می فرماید:تو خودت می دانی که کسی با غیرت تر از خدا نیست و کسی با غیرت از من نیست! طلحه بن عبیدالله می گوید:محمد نمی گذارد نا با دختر عموهای خودمان صحبت کنیم در حالیکه وقتی یکی از ما از دنیا می رود او با همسرش ازدواج می کند. اگر حادثه ای برای او پیش بیاید با همسرش-عائشه-(502)ازدواج خواهم کرد. پس این آیت فرود می آید:
وما کان لکم أن توذوا رسول الله و لا أن تنکحوا ازواجه من بعده أبداًان ذلکم کان عندالله عظیماً.(503)
و حق ندارید پیامبر خدا رابه زبان بیازارید و نه این که پس از وی زنانش را به عقد خویش در آورید. هیچگاه، بیگمان آنکارتان نزد خدا سهمگین باشد. خواه چیزی را آشکار کنید یا پنهانش کنید بیشک خدا به هر چیزی داناست. گناهی بر آن زنان در مورد پدرانشان نباشد و نه در مورد پسرانشان و نه برادرانشان و نه برادرزاده هایشان و نه خواهرزاده هایشان و نه آنان که در قبضه دارندکه بی پرده گفتگو کنند، و شما زنان از خدا پروا گیرید زیرا که بر هر چیز شاهداست. بیگمان، خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند، هان ای کسانی که ایمان آوردند بر او درود فرستید و سلام گویید. بیشک کسانی که خدا و پیامبرش را می آزارند خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برای آنان عذابی خوار کننده آماده کرده است. و کسانی که مردان و زنان مومن را بدون این که کاری کرده باشند می آزارند بیقین بهتان و گناهی آشکار بدوش گرفته باشند. هان ای پیامبر، به همسرانت و دخترانت و زنان مومنان بگو که دامن چادر خویش بر خویشتن فرو پیچند، آن بدین که شناخته شوند و آزار نبینند نزدیک تر باشد و خدا آمرزنده ای مهربان است. هرگاه منافقان و کسانی که بیماریی در دل دارند و دروغپردازان مدینه دست بر ندارند البته ترا علیه آنان بر انگیزیم آنگاه در آنشهر جز اندک زمانی با تو همسایه نباشند در حالیکه لعنت شده باشند، هر جا بیابندشان دستگیرشان کنند و بکشندشان کشتنی سخت. سنت خداست در میان کسانی که از پیش برفتند. و برای سنت خدا هرگز دگرگونی نیابی. آدمیانکافران از تو درباره هنگام قیامت می پرسند، بگو:علم آن تنها نزد خداست، و چه دانی تو شاید هنگام قیامت نزدیک باشد.بیگمان خدا کافران را لعنت کرده و برای آنان آتشی افروخته آماده کرده است، در آن همیشه ماندگارند، ولی یاوری نمی یابند. دورانی که رویهای آنان در آتش گردانده شود گویند: ایکاش خدا را فرمان برده بودیم و پیامبر را فرمان برده بودیم. و گویند: پروردگار ما، آنان را عذاب دو چندان بده و آنان را لعنت کن لعنتی سهمگین. هان ای کسانی که ایمان آوردند، مانند کسانی مباشید که موسی را اازردند پس خدا او را از آنچه به افترا گفتندتبرئه ساخت در حالیکه نزد خدا آبرومند بود. هان ای کسانی که ایمان آوردند، از خدا پروا گیرید و سخنی استوار بگویید تا کارهایتان رابرایتان به صلاح آرد و از گناهانتان در گذرد، و هر که از خدا و پیامبرش فرمان برد بیقین کامیاب گردد کامیابی بزرگ. بیگمان، ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهساران عرضه کردیم، پس، از این که آن را بر دوش گیرند خودداری نمودند و از آن بهراسیدند و آدمی آنرا بردوش کشید، زیرا که وی ستکاری نادان بود، تا خدا مردان و زنان منافق و مردان وزنان مشرک را عذاب کند و خدا توبه مردان وزنان مومن بپذیرد و خدا آمرزنده ای مهربان است.

حمله انتقامی به عشیره قرطاء(504)

پیامبر، محمد بن مسلمه را در رأس یک سواره نظام سی نفره برای تاختن بر سر بنی بکر بن کلاب می فرستد که عباد بن بشر،سلمه پسر سلامه بن وقش، و حارث بن خزمه عضو آن واحدند. به او دستور می دهد شبها براند و روزها پنهان شود، پس از رسیدن به نزدیک آنها غافلگیرانه بر آنها بتازد. محمد بن مسلمه روز دهم محرم از شهر بیرون می رود، شبها پیش می تازد و روزها در کمین و استراحت بسر می برد. چون به شربه-میان سلیله و ربذه(505)-می رسد می بیند شترانی که اطاقکی بر آنهاست به چشم می خورند. یک نفر را می فرستد تا بپرسد چه کسانی هستند. وی برگشته می گوید:عشیره ای از محارب هستند. نزدیک او چادر می زنند و اطاقک ها را فرود می آورند و شتران را به صحرا سر می دهند. صبر می کنند تا آهنگ باز گشت کنند. در این هنگام بر آنها می تازد. چند نفری را می کشد و بقیه می گریزند. از پی گریختگان نمی رود و به زنهایی که در اطاقک ها هستند تعرضی نمی نماید و شترها و گوسفندان را پیش می اندازد و می آورد. سپس می رود تا به تپه ای می رسد که از فرازش قبیله بنی بکر پدیدارند. عباد بن بشر را نزدیک آنها می فرستد. او به منزل آنان در آمده می ماند. وقتی رمه خود را به آغل می برند و شیر می دوشند و شترها را آب داده به استراحت می نشانند آمده به محمد بن مسلمه خبر می دهد. محمد بر آنها می تازد. ده نفر را می کشد و بقیه می گریزند. شترها و گوسفندان را پیش انداخته به طرف مدینه سرازیر می شوند، و شب را یکسره تا صبح می تازند و گوسفندان و شتران را می دوانند چنانکه مثل اسب می دوند از ترس این که به تعقیب آنها برخیزند. صبح به ضریه می رسند. از آنجا هم به تاخت تا عداسه می آیند. برای این کار، محمد بن مسلمه مجبور می شود از ضریه تا فرسنگها پیاده بدود. در ربذه گوسفندان را که طاقت رفتن ندارند با چند نفر می گذارند تا آهسته به مدینه بیایند، ولی شتران را همچنان به تاخت تا مدینه می رسانند. روز بیست و نهم محرم وارد مدینه می شوند. یکصد و پنجاه شتر است و سه هزار گوسفند. خمس آنرا جدا می سازد و بقیه را میان مسلمانان که سه هزار نفرند تقسیم می کنند و هر شتر را با ده گوسفند برابر می گیرد. به همه حداقل یک گوسفند می رسد.(506)