فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

پنج تن آل عبا

پیامبر در خانه ام سلمه است. فاطمه سلام الله علیها هر کاره ای را که در آن آبگوشتی است می آورد. به او می فرماید:همسرت و دو پسرت را به خانه من دعوت کن. فاطمه رفته با علی و حسن و حسین علیهم السلام می آیند و در بهار خوابی که پیامبر در آن می خوابد می نشینند. زیر پای آنان چادر مشکی دستباف یمن گسترده است. از آن غذا می خورند. ام سلمه در اطاق مشغول خواندن نماز می شود که خداوند متعال این آیت را فرو می فرستد:
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیراً.
بیگمان فقط خدا می خواهد تا پلیدی را از شما خاندانپیامبر بزداید و شما را پاک گرداند پاک گرداندنی.
بلافاصله پیامبر گوشه آن چادر مشکی را بلند کرده بر روی آنان می کشد و دستهایش را به آسمان می برد و می فرماید:خدایااینان خاندان منند و نزدیکان من. پلیدی را از آنان بزدای و آنان را پاک گردان پاک گرداندنی. ام سلمه که نمازش را به پایان برده است سر خود را به زیر چادر کرده می گوید:من هم با شمایم ای رسول خدا. می فرماید:تو عاقبت به خیری.(493)

همسران پیامبر و همه مردان و زنان نیکوکار

روی سخن از خاندان پاک نبوت، از پنج تن آل عبا به همسران پیامبر باز گردانده می شود:
و آنچه از آیات خدا و حکمت در خانه های شما زنان پیامبر تلاوت می شود یاد کنید زیرا خدا باریکدانی آگاه است. بیگمان مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان مومن، و مردان وزنان فرمانبردار، و مردان وزنان راستگو، و مردان و زنان روزه دار، و مردان وزنانی که پاسدار شرمگاههای خویشند، و مردان وزنانی که خدا را بسیار یاد می کنند، خدا برای آنان آمرزشی و پاداش هنگفتی آماده کرده است. هرگاه خدا و پیامبرش فرمانی برانند هیچ مرد مومنی یا زن مومنی را این حق نباشد که در کارشان اختیار نمایند، و هر کس نافرمانی خدا و پیامبرش کند بیقین گمراه شود گمراهی آشکاری.(494)

ازدواج با زینب دختر جحش

زید بن حارثه که آزاد شده و فرزند خوانده پیامبر است بقدری مورد محبت اوست که او رازیدالحب- زید محبوب- می خواند. سالها پیش از بعثت، زید آغوش پر مهر پیامبر را بر پدر و خانواده اش ترجیح می دهد تا پدر و عمویش از مکه به سرزمین خویش باز می گردند. پرستار خویش- ام ایمن- را به همسری او می دهد و از این ازدواج، اسامه بن زید به دنیا می آید که به اندازه حسن بن علی علیه السلام مورد محبت پیامبر است.(495)سپس دختر عمه خویش- زینب بن جحش- را برای او خواستگاری می کند. زینب که به هنگام هجرت به مدینه سی و چند سال دارد زنی است صالحه و عابده و نیکوکار که در چندین هنر دستی مهارت دارد و هر چه از این راه بدست می آورد به بینوایان و نیازمندان می بخشد بطوریکهپناه یتیمان و بیوه زنان است(496)و بتصدیق رسول خدا در صدقه دادن و بخشندگی سرآمد همسران آخر عمراوست.(497)زید بن حارثه اصرار دارد که این زن صالحه و نیکوکار و پرستنده را طلاق بدهد تا به همسری پیامبر در آید. پیامبر هر بار به او می فرماید:همسرت را بر خلاف میلت نگهدار. پس خداوند برای این که رابطه فرزند خواندگی جایگزین رابطه خویشاوندی نگردد و احکامی که در این مورد هست بر فرزند خواندگی بار نشود فرمان می دهد تا پیامبرش زینب دختر جحش را که زید بن حارثه او را طلاق داده است به همسری خویش در آورد. این ازدواج صورت می گیرد و در اول ذیقعده سال پنجم هجری مراسم عروسی برگزار می شود.(498)زینب به شکرانه این ازدواج، نذر می کند دو ماه تمام روزه بدارد. پیامبر برای این عروسی، گوسفندی سر می برد و ضیافتی می دهد. سپس مثل هر عروسی دیگرش به یکایک همسرانش سر می زند و احوالپرسی می کند. وقتی بر می گردد می بیند عده ای از میهمانان هنوز نشسته اند و سرگرم صحبت اند.
چند بار از خانه بیرون می رود و باز می گردد می بیند نشسته اند. پس آیاتی فرود می آید در منع مزاحمت در خانه پیامبر:(499)
و آن هنگام که به کسی که خدا به وی نعمت داد و تو به اواحسان کردی می گفتی که زنت را بر خلاف میلت نگهدار و از خدا بترس، در حالیکه در درون خویش آنچه را خدا آشکار کننده آن است پنهان می کردی و از آدمیان می ترسیدی حال آنکه خدا سزاوارتر است که از او بترسی. پس چون زید حاجت خویش از وی بر آورد آنزن را به همسری تو در آوردیم تا برای مومنان در مورد همسران پسر خواندگانشان وقتی حاجت خویش از آنان برآورده باشند دشواریی نباشد، و فرمان خدا اشکالی نیست، سنت خداست در میان کسانی که از پیش برفتند، و فرمان خدا امری مقدر است، آنکسان که رسالتهای خدا را می رسانند و از او می ترسند و از هیچکس جز خدا نمی ترسند و خدا برای حسابرسی بسنده باشد. محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست بلکه فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خدا به هر چیزی داناست. هان ای کسانی که ایمان آوردند خدا را یاد کنید یادی بسیار و او را در بامداد و شبانگاه تسبیح گویید. اوست که بر شما درود می فرستد و فرشتگانش تا شما را از تاریکیها بدر آورد سوی روشنی، و نسبت به مومنان مهربان است، درودشان بهنگامی که او را دیدار می کنند سلام است و او برای آنان پاداشی بزرگوارانه آماده کرده است. هان ای پیامبر، ما تو را شاهد و مژده دهنده و بیم دهنده فرستادیم و دعوت کننده بسوی خدا به اجازه وی و چراغی تابان. و مومنان را مژده بده به این که بخشایشی بزرگ از جانب خدا دارند. و کافران و منافقان را فرمان مبر و آزارشان را واگذار و به خدا توکل کن و خدا عهده داری بسنده باشد. هان ای کسانی که ایمان آوردند، هرگاه زنان مومن را به عقد خویش در آوردید آنگاه پیش از آمیزش با آنان طلاقشان دادید برای شما بر عهده آنان هیچ عدهای که آنرا بسر آرید نیست، پس آنان را بر خوردار سازید و بطرزی زیبنده رهایشان کنید. هان ای پیامبر، ما برای تو همسرانت را که مهرشان را داده ای حلال کردیم و آنان را که در قبضه تواند از آنان که خدا به غنیمت تو داد و دختران عمویت و دختران عمه ات و دختران دایی ات و دختران خاله ات که با تو هجرت کردند و زن مومنی که خویشتن به پیامبر هبه کند اگر پیامبر بخواهد که او را به عقد خویش در آورد، همه خاص تو است از میان دیگر مومنان، بیقین دانستیم چه برایشان در مورد زنانشان و آنچه در قبضه دارند واجب کرده ایم، تا برای تو دشواریی نباشد حال آنکه خدا آمرزنده ای مهربان است. از آنزنان هر که را خواهی دور کن و هر که را خواهی با خویشتن میدار و هرکه از آنان که دور ساخته ای پسندیدی، پس بر تو گناهی نباشد، اینکار بدین که چشمشان روشن شود و غم نخورند و به آنچه به ایشان بدهی خشنود گردندهمگی نزدیک تر است، و خدا آنچه را در دلهایتان است میداند و خدا دانایی بردبار است. از این پس زنان برای تو حلال نباشند و نه این که بجای آنان زنان دیگری بگیری هر چند زیباییشان تو را خوش آید مگر آنان که به قبضه تو در آیند کنیزان، و خدا بر هر چیزی مراقب است. هان ای کسانی که ایمان آوردند، به خانه های پیامبر در میایید مگر شما را به طعام خوانند بی آنکه منتظر آن باشید بلکه چون فراخوانده شدید در آیید پس چون طعام خوردید پراکنده شوید و بی آنکه به گفتگویی سرگرم شوید، زیرا آنکارتان پیامبر را می آزارد در حالیکه از شما شرم میکرد حال آنکه خدا از حق شرم نمیکند، و چون از آن زنان چیزی بخواهید باید از پشت پرده ای بخواهید، آن شیوه تان برای دلهای شما و دلهای آنان پاکترباشد...(500)