فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

سوره مبارکه نور

بنام خداوند بخشاینده مهربان

سوره ای است که آنرا فرو فرستادیم و در آن احکامی مقرر داشتیم و در آن آیاتی که دلائل روشن است فرو فرستادیم تا مگر شما پند گیرید. زن و مرد زناکار را باید هر یک صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و دوران آخرت ایمان آورده باشید نباید شما را نسبن به آن رأفتی در دین خدا بگیرید، و باید عده ای از مومنان شاهد عذاب آندو باشند. مرد زناکار جز زن زناکار یا زن مشرک را به عقد خویش در نیاورد و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مرد مشرک به عقد خویش در نیاورد و آن بر مومنان حرام گشته است. و کسانی که زنان پاکدامن را به زنا متهم می کنند آنگاه چهار شاهد نمی آورند باید آنان را هشتاد تازیانه بزنید و هیچگاه از آنان شهادتی نپذیرید و اینان همان زشتکارانند، مگر کسانی که پس از آن توبه آوردند و کار شایسته کردند زیرا خدا آمرزنده ای مهربان است. و کسانی که همسران خویش را به زنا متهم می کنند و جز خویشتن شاهدی ندارند پس شهادت یکنفرشان است چهار بار شهادت با سوگند به خدا که او از راستگویان است و بار پنجم این که لعنت خدا بر او اگر از دروغگویان باشد. و عذاب را از زن بگرداند که چهار بار شهادت دهد با سوگند به خدا که آنمرد از دروغگویان است و بار پنجم این که خشم خدا بر او آنزن باد اگر آنمرد که از راستگویان باشد. و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود و این که خدا توبه پذیری حکیم است به تباهی می رفتید. بیگمان کسانی که این بهتان تهمت زدن به عایشه بیاوردند دسته ای از شما بودند، آنرا شری برای خویشتن مپندارید در واقع آن برای شما خیری است، هر یک از آنان سهمی از آن گناه دارد و آن کس که گناه سهمگین ساختن آنرا مرتکب گشت عذابی سهمگین دارد. چرا نباید وقتی آن را شنیدند مردان و زنان مومن در حق خویشتن گمان نیک برند و بگویند:این بهتانی آشکار است؟ چرا چهار شاهد بر آن نگذراندند؟ حال که شاهدانی نیاوردند پس آنان نزد خدا همان دروغگویانند. و اگر فضل خدا بر شما و رحمتش در دنیا و آخرت نبود حتماًبخاطر آنچه گفتید به عذابی سهمگین گرفتار می شدید، آنگاه که آنرا با زبانهایتان دریافت می کردید و با دهانتان چیزی را می گفتید که هیچ اطلاعی از آن نداشتید و آن را کوچک می پنداشتید حال آنکه آن تهمت نزد خدا سهمگین است. و چرا نباید وقتی که آن تهمت و شایعه را شنیدند بگویید ما حق نداریم که این تهمت و شایعه را بر زبان آوریم، منزهی تو، ای خدا این بهتانی هولناک است. خدا شما را اندرز می دهد که اگر مومن باشید هیچگاه مانند این تکرار نکنید. و خدا آیات را برای شما بیان می دارد خدا دانایی حکیم است. بیگمان کسانی که دوست می دارند که فحشاءدر میان کسانی که ایمان آوردند منتشر شود عذابی دردناک در دنیا و آخرت دارند و خدا می داند و شما نمی دانید. و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود و این که خدا مهر پویی مهربان است به تباهی می رفتید. هان ای کسانی که ایمان آوردند در پی گامهای شیطان مروید، و هر کس در پی گاهای شیطان رود بداند که او به فحشاءو ناپسند فرمان دهد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز کسی از شما پاک نمی شد اما خدا هر که را بخواهد پاک گرداند و خدا شنوایی داناست.(465)
آن کس که گناه سهمگین ساختن آن را مرتکب گشت(466)
اشاره به عبدالله بن ابی است. از جمله افترا بندان مسطح بن اثاثه، و حسان بن ثابت هستند.(467)
چند روز پس از آن، رسول خدا دست سعد بن معاذ را می گیرد و با چند نفر می برد به خانه سعد بن عباده که با چند نفر نشسته است. ساعتی با هم گفتگو می کنند. سعد بن عباده غذایی می آورد. پیامبر و سعد بن معاذ و همراهانش از آن غذا می خورند، و از خانه او بیرون می آیند. چند روز می گذرد. دست سعد بن عباده را می گیرد و ب چند نفر همراه او می برد به خانه سعد بن معاذ. ساعتی به صبحت می گذرانند. سعد بن معاذ غذایی می آورد. پیامبر و سعد بن عباده و همراهان از غذا می خورند و از خانه او بیرون می آیند. رسول خدا با این کار، کدورتی را که از سخنان تند آن روز در دلشان نسبت به یکدیگر پدیدآمده است از دلشان می زداید.
روزی که عبدالله بن ابی در آن ماجرا آن حرفها را می زند از جمله از جعیل بن سراقه و جهجا که از مهاجران فقیرند به زشتی یاد می کند، و می گوید: ما محمد را آوردیم و در خانه های با شکوه نشاندیم و به عزت اقتدار رساندیم، آنوقت مثل این دو نفر می آیند و در برابر قوم من عرض اندام می کنند! بخدا جعیل خوشحال بود که ساکت باشد و سخنی نگوید، حالا کارش به جایی رسیده است که زبان درازی هم می کند! بعد هم که صفوان بن معطل را متهم می نماید. حسان بن ثابت، حرفهای او را به شعر در می آورد:
امسی الجلابیب قدراعوا کثروا - و ابن الفریعه امسی بیضه البلد
پیراهن کلفتها همراه مردم شهر می گردند و فزونی یافته اند و کار به جایی رسیده که پسر فریعه یکه تاز شهر گشته است! پس از این که سپاه اسلام وارد مدینه می شود صفوان بن معطل پیش جعیل بن سراقه آمده به او می گوید: بیا برویم حسان بن ثابت را بزنیم، چون منظورش در آن بیت من و تو بوده ایم، حال آنکه ما از او به پیامبر نزدیک تریم. جعیل حاضر به این کار نمی شود و به او می گوید: تا رسول خدا دستوری به من ندهد چنین کاری نخواهم کرد. تو هم تا در این خصوص از رسول خدا دستوری نگرفته ای چنین کاری نکن. صفوان توصیه او را نمی پذیرد و شمشیرش را بر دوشش نهاده می رودو بر حسان بن ثابت که در انجمن عشیره اش نشسته است می زند. انصار برخاسته او را دستگیر کرده و ثابت پسر قیس بن شماس به او دستبند می زند، و به شکلی هم او را می بندند. عماره بن حزم، آنها را می بیند، و می پرسد: چکار دارید می کنید. آیا این کار را به دستورپیامبر کرده اید یا از پیش خود؟ می گویند: رسول خدا از این کار خبری ندارد! به ثابت بن قیس می گوید: کار گستاخانه ای کرده ای. او را رها کن! بعد، صفوان و ثابت هر دو را جلو می اندازد و رهسپار خدمت پیامبر می شود. ثابت بن قیس می خواهد برود دنبال کارش. عماره بن حزم نمی پذیرد و آنها را به خدمت پیامبر می برد. حسان بن ثابت هم می گوید: ای پیامبر خدا، در حالیکه در انجمن عشیره ام نشسته بودم به روی من شمشیر کشید و ضربه ای به قصد کشت بر من وارد آورد، و فکر می کنم از این زخم که برداشته ام جان بدر نبرم. پیامبر که به خشم آمده است به تندی از صفوان می پرسد: چرا به روی او اسلحه کشیدی و او را زدی! می گوید: ای رسول خدا، او مرا آزرد و هجو گفت و به خاطر مسلمان شدنم به من حسد برد و آن را عیب گرفت! آنگاه پیامبر رو به حسان کرده می پرسد: اشخاصی را که مسلمان شده اند نادان شمرده ای؟ و دستور می دهد تا صفوان را زندانی کنند، و می فرماید: اگر حسان مرد، او را به کیفر قتل وی اعدام کنید. صفوان را برده بازداشت می کنند. خبر به سعد بن عباده می رسد. با عده ای از خزرج پیش دوستان حسان آمده به آنها می گوید: شما به جان مردی از یاران پیامبر افتاده او را اذیت می کنید و شعر در هجوا می بندید و به او ناسزا می گویید، تا از آنچه به وی گفته اید به خشم می آید، بعد هم او را به بدترین شکلی می بندید، و اینهمه در حالی است که پیامبر خدا در میان شما حضور دارد! می گویند: شخص پیامبر به ما دستور داده تا او را زندانی کنیم. و فرمود: اگر دوست شما مرد او را به کیفر قتل وی بکشید. سعد می گوید: بخدا، خوش ترین چیزها برای رسول خدا عفو است. اما او در میان شما حکم به حق قانون کیفری اسلام فرموده است. ولی منظور پیامبر این است که بهتر است صفوان را آزاد کنید. بخدا از اینجا نمی روم تا صفوان آزاد شود! حسان می گوید: هر حقی که من دارم به تو می بخشم. اما عشیره وی حاضر به گذشت از حقشان نمی شوند. قیس پسر سعد بن عباده سخت عصبانی می شود و می گوید: عجیب است کار شما! چنین وضعی را تا کنون ندیده ام! حسان از حق خودش می گذرد آنوقت شما حاضر به گذشت نیستید! من فکر نمی کردم در میان قبیله خزرج کسی باشد که کاری را که سعد بن عباده مایل است انجام بشود نپذیرد! آنها هم از این سخن شرم می کنند و صفوان را آزاد می سازند. سعد، او را به خانه خویش برده جامه ای ابریشیمن می پوشاند. صفوان با آن جامه به مسجد می آیدتا نماز بگزارد. پیامبر او را می بیند، و با شگفتی می گوید: صفوان! عرض می کنند: بله، صفوان است ای رسول خدا! می پرسد: چه کسی این جامه زیبا را به او داده است؟ عرض می کنند: سعد بن عباده. می فرماید: خدا به او از جامه های ابریشیمن بهشت بپوشاند. سپس سعد بن عباده به حسان بن ثابت می گوید: اگر نروی به خدمت پیامبر و نگویی هر حقی را نسبت به صفوان دارم به شما ای رسول خدا می بخشم، تا زنده ام با تو کلمه ای حرف نخواهم زد! حسان در میان افراد عشیره اش به خدمت رسول خدا آمده می ایستد و عرض می کند: ای رسول خدا، هر حقی را نسبت به صفوان بن معطل دارم دارم به شما می بخشم! می فرمایدآفرین بر تو! من این را می پذیرم. بعدها، رسول خدا، زمین پهناوری را که بیرحاءنام دارد و اطراف آن را با سرین به حسان می بخشد. سعد بن عباده نیز باغی را که در آمد بسیار دارد در ازای گذشتی که وی کرده است به او می دهد.(468)

ابوبکر و مسطح

مسطح بن اثاثه که بینوایی است که از مکه به مدینه هجرت کرده است و از مجاهدان بدر بشمار می آید تحت تکفل پسر خاله خویش ابوبکر است وقتی مسطح با دسته افترا بندان همصدا می شود و آیات قرآن در تقبیح کارشان فرود می آید ابوبکر مستمری او را قطع می کند و سوگند می خورد که هرگز به او کمک مالی نکند. پس این آیت فرود می آید:
ولا یأتل اولواالفضل منکم والسعه أن یوتوااولی القربی...
و مبادا کسانی از شما که دارای فزونی ثروت و فراخی نعمت اند سوگند خورند که به خویشاوندان و بیچارگان و مهاجران راه خدا چیزی ندهند، و باید که در گذرند و باید چشم پوشی کنند. آیا دوست نمی دارید که خدا از شما در گذرد با آنکه خدا آمرزنده ای مهربان است؟(469)با نزول این آیه، ابوبکر به روش گذشته باز می گردد و می گوید: بخدا سوگند من البته دوست می دارم که خدا از من در گذرد. سوگند می خورم که هیچگاه مستمری او را قطع نکنم.(470)
سوره مبارکه نور، به موضوع اصلی و محوری خود ادامه می دهد:
بیشک کسانی که زنان شوهر دار بی خبر مومن را متهم به زنا می کنند در دنیا و آخرت لعنت شوند و عذابی سهمگین دارند، در دورانی که زبان و دست و پایشان علیه ایشان شهادت می دهد بدانچه می کردند! در آن هنگام خدا جزای آنان را که سزاوار آنند بتمام دهد و بدانند که خداست که حق نمایان است. زنهای پلید برای مردهای پلیدند و مردهای پلید برای زنهای پلیدند، و زنان پاک برای مردان پاکند و مردان پاک برای زنان پاک، اینان از آنچه بناروا درباره شان می گویند مبرا هستند، برای آنان آمرزشی هست و روزی بزرگوارانه ای. هان ای کسانی که ایمان آوردند به خانه هایی جز خانه هایتان در نیایید تا آنکه اجازه خواهید و بر اهل آن سلام گویید، آن برای شما بهتر است باشد که شما پند گیرید. پس اگر در آن خانه کسی را نیافتید به آن در نیایید تا آنکه به شما اجازه داده شود، و اگر به شما گفته شد باز گردید باید که باز گردید، آن برای شما پاکیزه تر است و خدا آنچه را آشکار می کنید و آنچه را پنهان می دارید می داند. به مردان مومن بگو که چشم خویش فرو بندند و شرمگاههای خویش را پاس دارند، آن کار برای ایشان پاکیزه تر است، بیگمان خدا از آنچه می کنند آگاه است. و به زنان مومن بگو که چشم خویش فرو بندند و شرمگاههای خویش را پاس دارند و آرایش خویش- جزآنچه پیداست- آشکار نسازند و باید که مقنعه خویش بر گریبان خویش زنند و آرایش خود نمایان نکنند مگر برای همسر خویش یا پدران خویش یا پدر شوهر خویش یا پسران خویش یا پسران شوهر خویش یا برادران خویش یا پسران برادر خویش یا پسران خواهر خویش یا زنان همکیش خویش یا کنیزانی که دارند یا مردان تابع بی نیاز یا کودکانی که از شرمگاههای زنان آگاه نشده اند. و نباید پاهای خود را چنان به زمین بزنند که آنچه از زرو زیور خویش پنهان می دارند شناخته شود. و همگی سوی خدا توبه آرید ای مومنان باشد که شما رستگار شوید. و زنان بیوه خودتان و بندگان و کنیزان صالح خودتان را به عقد خویش در آورید، اگر فقیر باشند خدا از فضل خویش آنان را بی نیاز خواهد ساخت و خدا فراخی دهنده ای داناست. و کسانی که امکانی برای ازدواج نمی یابندباید عفت ورزند تا آنکه خدا از بخشایش خویش آنان را بی نیاز گرداند. و کسانی از آنان که در قبضه شمایند چون جویای بازخرید باشند اگر در وجودشان خیری احساس کردید باید با آنان قرار باز خرید بگذارید و از مال خدا که به شما داده است به آنان بدهید و کنیزکان خویش را اگر خواستار پاکدامنی بودند مجبور به فحشاءمسازید تا چیزهای گذاری زندگی دنیا را بدست آورید، و هر کس آنان را مجبور گرداند بداند که خدا با وجود مجبور شدن آنان آمرزنده ای مهربان است. و بیقین سوی شما آیاتی روشنگر فرو فرستادیم و نمونه ای از کسانی که پیش از شما برفتند و اندرزی برای پرهیزگاران.(471)