فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

مأموریت عمرو بن امیه ضمری

پس از شهادت خبیب بن عدی و یارانش، پیامبر، عمرو بن امیه ضمری و جبار بن صخر انصاری را مأموریت می دهد تا به مکه رفته ابوسفیان را بکشند. این دو نفر به منطقه مکه رفته شتران خود را دریکی از دره های یأجج می بندند و شبانه وارد شهر می شوند. جبار به عمرو می گوید: نظرت چیست که برویم و به دور کعبه طواف کنیم و دو رکعت نماز بخوانیم؟ عمرو می گوید: مردم شهر بعد از شام خوردن پشت دیوار خانه شان به صحبت می نشینند. جبار می گوید: نه، انشاءالله. به دور کعبه طواف می کنند و نمازی می خوانند و بقصد کشتن ابوسفیان بیرون می آیند. همانطور که مشغول راه رفتن هستند مردی از مردم شهر عمرو را می شناسد و می گوید: این عمرو بن امیه است. حتماًبرای سوءقصدی آمده است. عمرو به جبار می گوید: به سرعت بگریزیم! و می گریزند و از کوه بالا می روند. عده ای به تعقیب آنان حرکت می کنند. وقتی آندو به بالای کوه می رسند از تعقیب آنان نومید می شوند. آندو برگشته به شبه غاری در کوه پناه می برند و بر در غار سنگ هایی رویهم می چینند و شب را در آنجا به سر می آورند. بامداد، مردی از قریش در حالیکه دهانه اسبش را در دست دارد برای درو کردن علف پیش می آید و به درب غار می رسد. آندو می گویند: اگر این ما را ببیند فریاد خواهدزد و دستگیر شده به کشتن می رویم. عمرو خنجری را که برای کشتن ابوسفیان آماده کرده است بیرون کشیده بر سینه آن مرد می زند. مشرک فریادی می کشد که به گوش مردم مکه می رسد و عمرو به مخفیگاه خویش باز می گردد. مشرکان به شتاب خود را به او می رسانند ومی بینند آخرین رمقش در حال از بین رفتن است. از او می پرسند: چه کسی تو را زد؟ می گوید: عمرو بن امیه! و جان می دهد و نمی تواند جای عمرو را نشان دهد. لاشه او را بردوش کشیده می برند. چون تاریکی دامن می گسترد عمرو به جبارمی گوید:بیا خود را نجات دهیم. شبانه از مکه آهنگ مدینه می کنند. در ابتدای راه بر می خورند به پیکر پاک خبیب بن عدی که عده ای از مشرکان بر آن نگهبانی می دهند. با دیدن این دو نفر یکی به دیگران می گوید: من تا کنون ندیده بودم که کسی چنین عمرو بن امیه راه برود! اگر نه این بود که او در مدینه است می گفتم این خود اوست! وقتی نزدیک چوبه دار خبیب می رسند آن را از جا کنده بردوش می کشند و دوان می روند. نگهبانان هم در تاریکی به تعقیب آنان می پردازند. پیکر خبیب را در چاله ای در مسیل یأجج می افکنند تا از نظر پنهان می شود و بعدها به آن دست پیدا نمی کنند. عمرو به جبار انصاری که در پیاده روی و دویدن چندان توانا نیست می گوید تا خود را به شترش برساند و خود با نگهبانان که رسیده اند به زد و خورد می پردازد، و سرانجام آنها را به ستوه آورده خود را خلاص می کند و به کوهی پناه برده وارد غاری می شود. ساعتی بعد پیرمرد یک چشم از عشیره دیل با چند رأس گوسفند می رسد، و از او می پرسد تو کیستی؟ عمرو می گوید: از بنی بکر! تو کیستی؟ می گوید: من هم از بنی بکرم! عمرو می گوید: خوشوقتم! پیرمرد دراز کشیده بنای آواز خواندن می گذارد و می خواند:
ولست بمسلم مادمت حیاً - ولا دان لدین المسلمینا
تا زنده ام مسلمان نخواهم شد - و نه به دین مسلمانان در خواهم آمد
عمرو در دل می گوید: حالا خواهی فهمید! و صبر می کند تا او به خواب می رود. آنگاه کمان خویش را بر گرفته گوشه تیز آن را در چشم سالم آن مشرک فرو می برد و می فشارد تا به استخوان می رسد. سپس از غار بیرون آمده راه خود را پیش می گیرد و به عرج می رسد و بعد به رکوبه تا می رسند به نقیع- در سرزمین مزینه که دو شب راه با مدینه فاصله دارد. می بیند دو جاسوس که مشرکان قریش برای کسب خبر به مدینه فرستاده اند سرگرم گشت اند. به آنها می گوید تسلیم شوند. نمی پذیرند. یکی را به تیری می زند و دیگری را اسیر کرده دستهایش را می بندد و به مدینه می آورد.(441)

درگذشت نجاشی

خبر در گذشت نجاشی از حبشه به مدینه می رسد. پیامبر به یارانش می فرماید: برخیزید و بر برادرتان نجاشی نماز بگزارید. یکی که تعجب کرده است به دیگری می گوید به ما دستور می دهد تا بر غریبه ای حبشی نماز بگزاریم؟! چنین وحی می آید:
وان من اهل کتاب لمن یومن بالله و ما انزل الیکم و ما انزل الیهم خاشعین لله لا یشترون بآیات الله ثمناًقلیلاً، اولئک لهم اجرهم عند ربهم، ان الله سریع الحساب.(442)
و بیگمان از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا ایمان می آورند و به آنچه بسوی شما فرود آمد و آنچه بسوی ایشان فرود آمد در حالیکه براهی خدا فروتنند، آیات خدا را به بهای اندک نمی فروشند، اینان هستند که مزدشان را نزد پروردگارشان دارند، بیگمان خدا زود حساب است.(443)

تشویق مرزبانی

از ذیحجه سال دوم هجری که ابو سفیان با دسته ای سواره نظام به نزدیکی مدینه می تازد و منتهی به لشکرکشی سویق می شود ضرورت مراقبت از قلمرو دولت اسلامی و اعزام واحدهای گشتی و مرزبانی احساس شده است. با جنگ احد احتمال شبیخون زدن کفار قریش افزایش پیداکرده است، قبائل مشرک دیگر هم که ضربه قریش را نشانه ضعف دولت اسلامی پنداشته اند بر تعرضات چپاولگرانه وتوطئه های غارت افزوده اند. گشت سواره بویژه در مرز مشرکان مکه بیش از هر زمانی ضرورت و اهمیت یافته است. خداوند متعال، مومنان را به مرزبانی تشویق می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوالله لعلکم تفلحون.
هان ای کسانی که ایمان آوردند، شکیبایی ورزید و پایداری کنید و مرزبانی کنید و از خدا پروا گیرید مگر رستگار شوید.(444)