فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

از زبان وحی

داستان جنگ احد از آیه 121 سوره آل عمران به بعد می آید:(425)
و هنگامی که از نزد کسانت بیرون شدی تا برای مومنان مواضعی برای جنگ برگزینی در حالیکه خدا شنوایی داناست. آنگاه که دو طائفه از شما آهنگ آن کردند که سستی نمایند در کار جنگ حال آنکه خدا ولی آنهاست و بر خدا باید که مومنان توکل کنند. و چنین بود که خدا شما را در بدر و درحالیکه ناتوان بودید یاری کرد، پس از خدا پرواگیرید مگر شما سپاس گزارید. آنگاه که به مومنان می گفتی: آیا شما را این بس نباشد که پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرود آورده مدد رساند؟ آری، اگر شکیبایی کنید و پرهیزگاری نمایید و دشمن هم اینک به سراغ شما آید پروردگارتان شما را با پنجهزار فرشته نشاندار مدد می رساند. و این را خدا جز مژده ای جز از جانب خدای مقتدر حکیم نیست، تا پاره ای از کسانی را که کافر شدند قطع کند یا ناکامشان سازد تا نومیدانه باز گردند- هیچ از امر در اختیار تو نیست- یا توبه شان را می پذیرد یا آنان را عذاب می کند زیرا که آنان ستمکارند. و آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمین است از آن خداست، هر که را بخواهد بیامرزد و هر که را بخواهد عذاب کند و خدا آمرزنده ای مهربان است. هان ای کسانی که ایمان آوردند، ربای چند برابر هم افزوده را مخورید و از خدا پروا گیرید مگر رستگار شوید، و از آتشی پروا گیرید که برای کافران آماده شده است، و از خدا و پیامبر فرمان برید باشد که بر شما رحمت آید. و به سوی آمرزشی که از پروردگارتان است و بهشتی بشتابید که پهنای آن آسمانها و زمین است برای پرهیزگاران مهیا شده است، آنکسان که در فراخی و سختی انفاق می کنند و فرو خورندگان خشم و در گذرندگان از مردم، و خدا نیکوکاران را دوست می دارد، و آنکسان که چون کار زشت زننده ای کنند یا بر خویشتن ستم روادارند خدا را یاد آرند آنگاه برای گناهانشان آمرزش طلبند- و جز خدا کیست که گناهان را بیامرزد- و در حالیکه آگاه باشند بر آنچه کرده اند پای نفشارند. ایشانند که پاداششان آمرزشی از پروردگارشان است و بوستانهایی که اززیرش جویها روان است در آن جاودانه اند و چه نیکوست مزد انجام دهندگان بیقین پیش از شماسنت هایی برفته است، پس در زمین بگردید تا بنگرید که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بود؟ این بیانیه ای برای آدمیان است و هدایتی و اندرزی برای پرهیزگاران. و در حالیکه شما برترید اگر مومنید سست مشوید و نه اندوه خورید، و اگر زخمی به شما میرسد آنقوم کافران را نیز زخمی همانندش رسید و آن ایام پیروزی را میان آدمیان به نوبت می گردانیم و تا خدا کسانی را که ایمان آوردند بشناسد و از آنان شهیدانی بگیرد و خدا ستمکاران را دوست نمیدارد گر چه گاه پیروزی را نصیبشان گرداند، و تا خدا کسانی را که ایمان آوردند آلایش بسترد وکافران را از بین ببرد. آیا گمان بردید که به بهشت در میآیید حال آنکه هنوز خدا کسانی از شما را که جهاد کردند نشناخته است و هنوز شکیبایان را نشناخته است؟ و چنین بود که شما پیش از آنکه با مرگ روبرو شوید آرزوی آن می کردید، اینک آن را بدیدید در حالیکه خیره بدان می نگریستید. و محمد جز پیامبری نیست که پیامبرانی پیش از وی برفتند، آیا با این وصف اگر او بمیرد یا کشته شود واپس بر می گردید حال آنکه هر کس واپس خویش برگردد هرگز ذره ای به خدا زیان نزند و خدا سپاسگزاران را مزد خواهد داد. و هیچ کس جز به اذن خدا نمیرد، دیوانی است زماندار، و هر کس اراده پاداش دنیا کند او را از آن دهیم و هر کس اراده ثواب آخرت کند او را از آن دهیم و سپاسگزاران را مزد خواهیم داد. و چه بسیار پیامبرانی که خدا پرستان بسیاری همراهشان جنگیدند آنگاه بر اثر آنچه در راه خدا به ایشان رسید سست نشدند و نه ناتوانی نمودند و نه خواری پذیرفتند و خدا شکیبایان را دوست میدارد، و گفتارشان جز این نبود که گفتند: پروردگار ما، از گناهانمان و زیاده رویمان در کارمان در گذر و گامهایمان را استوار بدار و ما را بر مردم کافر پیروز گردان. پس خدا پاداش دنیا و نیکویی پاداش آخرت را به ایشان داد و خدا نیکوکاران را دوست می دارد. هان ای کسانی که ایمان آوردند، اگر از کسانی که کافر شدند فرمان برید شما را به واپس برمی گردانند آنگاه زیانکار می گردید. در واقع، خدا مولای شماست و او بهترین یاری دهنده است. بزودی در دلهای کسانی که کافر شدند وحشت می افکنیم بسبب این که با خدا آنچه را که برهانی بر آن فرو نفرستاده است شریک انگاشتند و آشیانه شان آتش است و چه بد است جایگاه ستمکاران. و چنین بود که خدا وعده خویش با شما راست کرد آندم که آنان را به اذن وی می کشتید، تا آنکه سستی نمودید و در کار فرماندهی جنگ کشمکش نمودید و پس از آنکه آنچه را که دوست میداشتید به شما بنمود نافرمانی کردید بطوریکه عده ای از شما دنیا را می خواستند و عده ای از شما آخرت را می خواستند، آنگاه شما را از آنان منصرف کرد تا شما را گرفتار آزمایش سازد، و اینک از شما درگذشت و خدا مر مومنان را بخشایشگر است، آنگاه که بشتاب به کوه بر می شدید و به هیچکس توجهی نمی نمودید در حالیکه پیامبر در عقبه شما فرا می خواند شما را، درنتیجه غمی را در ازای غمی که بر دل پیامبر آوردید به شما رسانید تا نه بر آنچه از دستتان برفت اندوه خورید و نه بر آنچه از آسیب و کشته و زخم به شما رسید، و خدا به آنچه می کنید خبرداراست. سپس از پی آن غم آرامشی را بگونه خوابی سبک بر شما فرود آورد که بخشی از شما را فرا گرفت و بخشی دیگر سخت به فکر خویشتن بودند در حق خدا گمان ناروا داشتند گمان جاهلیت، می گفتند سهمی از فرماندهی جنگ داریم؟ بگو: فرماندهی همه اش از آن خداست. آنچه را که برای تو اظهار نمی دارند در اندرون خویش پنهان می دارند، می گویند: اگر سهمی از فرماندهی جنگ می داشتیم در این جا کشته نمی شدیم بگو: اگر در خانه هایتان بودید قطعاًکسانی که کشته شدن بر آنان مقدر شده بود به سوی قتلگاه خویش می رفتند، و تا خدا آنچه را که در سینه هایشان است بیازماید و تا آنچه را که در دلهایشان است از آلایش بسترد و خدا بدانچه درسینه هاست داناست. بیگمان کسانی از شما که روزبر خورد دو سپاه روی از جنگ بر تافتند جز این نبود که شیطان آنانرا با پاره ای از آنچه بدست آوردند بلغزانید، و اینک خدا از آنان در گذشت زیرا که خدا آمرزنده ای بردبار است. هان ای کسانی که ایمان آوردند، مانند کسانی مباشید که کافر شدند و به برادرانشان که به سفر رفتند یا به جنگ رفتند گفتند: اگر پیش ما بودند نمی مردند و کشته نمی شدند. تا خدا آن را حسرتی بر دلهایشان بگذارد و خداست که زنده می کند و می میراند و خدا بدانچه می کنید بیناست. و اگر دراه خدا کشته شدید یا مردید البته آمرزشی از خدا و رحمتی بهتر از آن است که گرد می آورند. و اگر مردید البته یا کشته شدید قطعاًبه سوی خدا فراهم برانگیخته می شوید. پس بسبب رحمتی از خدا با آنان نرمی نمودی، و اگر تند خویی سخت دل بودی از دورت می پراکندند، پس از آنان در گذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار فرماندهی جنگ با آنان مشورت کن، پس چون تصمیم گرفتی باید بر خدا توکل کنی زیرا خدا توکل کنندگان را دوست میدارد. اگر خدا یاریتا کند کسی بر شما چیره نشود و هرگاه شما را بیدفاع گذارد پس کیست آنکه از وی گذشته شما را یاری کند، و بر خدا باید که مومنان توکل کنند. و هیچ پیامبری را نسزد که خیانت در غنیمت کند و هر که خیانت در غنیمت کند در دوران قیامت آنچه را خیانت کرده بیاورد آنگاه هر کس هر چه انجام داده بتمامی پاداش گیرد و آنان ستم نبینند. آیا با این وصف کسی که در پی خشنودی خدا باشد مانند کسی باشد که گرفتار خشم خدا گشت و آشیانش دوزخ است و بد سر نوشتی است؟ آنان مراتبی نزد خدا هستند و خدا بآنچه می کنند بیناست. بیقین، خدا بر مومنان نعمتی گران بخشید آنگاه که در میانشان پیامبری از خودشان بر انگیخت تا آیات او را برایشان بخواند و آنان را تزکیه کند و آنان را کتاب آسمانی و حکمت بیاموزد و گرچه پیش از آن البته در گمراهی آشکاری بودند. آیا با اینهمه هرگاه مصیبتی به شما برسد که دو چندانش را به دشمن وارد ساختید می گویید: این از کجاست؟ بگو: آن از سوی خودتان است، بیگمان خدا بر هر چیز تواناست. و آنچه روز برخورد دو سپاه به شما وارد آمد به اذن خدا بود تا مومنان را بشناسد، و تا کسانی را بشناسد که نفاق ورزیدند و به آنان گفته شد: بیایید در راه خدا بجنگید یا دشمن را برانید، گفتند: اگر جنگی را سراغ میداشتیم البته شما را پیروی می کردیم. آنان در آنهنگام به کفر نزدیک تر بودند تا به ایمان. به زبان چیزهایی می گویند که در دلهایشان نیست حال آنکه خدا به آنچه پنهان میدارند داناتر است. آنان که نشستند و به برادرانشان همراهان و هم قبیله هایشان گفتند: اگر مومنان مجاهد فرمان ما برده بودند کشته نشده بودند. بگو: اگر راست می گویید مرگ از خویشتن بدور بدارید. و کسانی را که در راه خدا کشته شدند. مرده مپندار، در واقع زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی می خورند در حالیکه بدانچه خدا از فضل خویش بدیشان داده است شادمانند و برای کسانی که از پی آنان بدیشان نپیوسته اند شادی می کنند از نعمت و فضلی که از خداست و از این که خدا مزد مومنان را پایمال نمی کند. کسانی که پس از آنکه زخم بدیشان رسید به عوت خدا و پیامبر پاسخ مثبت دادند برای کسانی از آنان که نیکویی و پرهیزگاری کردند مزدی هنگفت است. کسانی که آدمهای کافر به آنان گفتند که اینک آدمهای کافر برای جنگ با شما گرد آمده اند باید که از آنا بترسید، پس بر ایمانشان بیافزود و گفتند: خدا ما را بسنده است و نیکو عده داری است. پس به نعمت و فضلی از خدا بازگشتند در حالیکه گزندی به آنان نرسیده بودت و در پی خشنودی خدا رفتند و خدا دارای فضلی عظیم است. جز این نیست که آن شیطان است که هوادارانش را می ترساند، بنابراین از ایشان مترسید و از من بترسید اگر مومنید. و کسانی که در کفر ورزی می شتابند ترا اندوهگین نسازند زیرا که آنان هیچ زیانی به خدا نرسانند، خدا می خواهد که برای آنان نصیبی در آخرت نگذارد و آنان عذابی سهمگین دارند. بیگمان کسانی که کفر را ببهای ایمان خریدند هیچ زیانی به خدا نرسانند و آنان عذابی دردناک دارند. و کسانی که کافر شدند مپندارند که مهلتی که به آنان می دهیم برایشان خوب است، در واقع به آنان مهلت می دهیم تا بر گناه بیفزایند و آنان عذابی خوار کننده دارند. خدا بر آن نیست که مومنان را بر آنحال که شمایید فرو گذارد مگر برای اینکه پلید را از پاک جدا سازد، و خدا بر آن نیست که شما را از آینده پنهان آگاه سازد، بلکه خدا از پیامبرانش هر که را بخواهد برگزیند، پس به خدا و پیامبرانش ایمان آورید، و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری کنید شما را مزدی هنگفت باشد. و کسانی که در مورد آنچه خدا از فضل خویش به آنان داده است دریغ می ورزند مپندارند که آن برای ایشان خیر است، در واقع آن برای ایشان شر است، در دوران رستاخیز آنچه در موردش دریغ می ورزیدند طوقی بر گردنشان شود، و میراث آسمانها و زمین از آن خداست و خدا بدانچه می کنید آگاه است.(426)

دلداری به خانوداه شهیدان

عبدالله بن عمرو بن حرام از شهیدان احد است. خواهرش یکدم از گریه بر او باز نمی ایستد. پیامبر می فرماید: چرا گریه می کند؟! فرشتگان همچنان بر فراز پیکرش در اهتزاز بودند تا به خاک سپرده شد.(427)و به پسرش- جابر بن عبدالله انصاری- می فرماید: جابر! می خواهی مژده ای به تو بدهم؟ با شادی می گوید: آری، جان بفدایت، می خواهم. می فرماید: خداوند پدرت را زنده کرد و با وی سخنی گفت و از او پرسید: از پروردگار خویش تمنایی بکن؟ گفت: تمنایم این است که به دنیا باز گردم آنگاه در کنار پیامبرت کشته شوم، سپس زنده شوم باز درکنار پیامبرت کشته شوم. فرمود: چنین مقدر کرده ام که رفتگان به دنیا باز نگردند.(428)
درباره حنظله هم می فرماید: حنظله پسر ابو عامر را دیدم که در میان آسمان و زمین، فرشتگان او را باقطرات باران در سینی نقره می شویند.(429)

اعدام قاتل

در جاهلیت، مجذر بن ذیاد، سوید بن صامت را کشته است، و این قتل باعث جنگ بعاث شده است. با آمدن پیامبر به مدینه، حارث پسر سوید بن صامت، و مجذر بن ذیاد هر دو مسلمان شده اند و در جنگ بدر هم شرکت جسته اند. اما حارث در پی فرصتی می گردد تا انتقام خون پدرش را که در جاهلیت ریخته شده است از مجذر بن ذیاد بستاند، ولی اسلام این اجازه را به او نمی دهد. در جریان جنگ احد، وقتی صفوف مسلمانان پراکنده می شود حارث فرصت را مغتنم شمرده از پشت سر مجذر آمده با شمشیر گردن وی را می زند. و می پندارد که کسی از کار او خبردار نخواهد شد... پس از لشکرکشی به حمراءالاسد، پیامبر از طریق وحی خبردار می شود که حارث بن سوید در کشاکش جنگ احد، مجذر را غافلگیرانه کشته است، و فرمان خداوند بر کشتن حارث ابلاغ می گردد. همانروز که روز بسیار گرمی است پیامبر به طرف قباحرکت می کند و آن روز نه شنبه است و نه دوشنبه که معمولاًبه قبا می رود. چون به مسجد قبا در می آید چندین نماز می گزارد. انصار هم که از تشریف فرمایی او آگاه شده اند برای عرض سلام به خدمت می رسند و هم در شگفتند که در آن ساعت و در آن روز چرا تشریف آورده است. آنگاه نشسته به گفتگو و دست دادن با مردمی که بدیدنش آمده اند می پردازد. تا حارث بن سوید که پیراهن زرد رنگی پوشیده است فرا می رسد. چون دیده پیامبر به او می افتد عویم بن ساعده را فرا می خواند و به او می فرماید: حارث بن سوید را به درب مسجد ببر و او را به کیفر قتل مجذر بن ذیاد گردن بزن، چون در کشاکش جنگ احد او را کشته است. عویم، حارث را می گیرد، حارث به او می گوید: بگذار با پیامبر خدا حرف بزنم. عویم اجازه نمی دهد. حارث خود را از دست او بیرون می کشد تا با پیامبر حرف بزند. پیامبر که دستور داده است تا الاغش را به درب مسجد بیاورند برمی خیزد برای رفتن. در این حال حارث عرض می کند: آری بخدا من او را کشته ام، ولی کشتن او نه به این سبب بود که از اسلام برگشته باشم یا در آن تردید نموده باشم، بلکه حمیت شیطانی بود و کاری که ازروی خواهش درون کردم. من به درگاه خدا و حضور پیامبرش از کرده ام توبه می آرم، و دیه او را می پردازم، ودو ماه پیاپی هم روزه می گیرم و برده ای را هم آزاد می سازم و شصت بیچاره را هم اطعام می کنم. براستی من به درگاه خدا و محضر پیامبرش توبه آورده ام. این می گویدو چنگ به رکاب پیامبر می آویزد، در حالیکه پسران مجذر حضور دارند و پیامبر کلمه ای با آنان نمی گوید تا وی حرف خویش را به پایان می رساند. در این لحظه می فرماید: عویم! او را ببر و گردن بزن! و سوار می شود. عویم حارث را برده گردن می زند.(430)