فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

اعدام تنها اسیر

مشرکان در بازگشت از احد به مکه اوایل شب در حمراءالاسد اردو می زنند و سپس رهسپار می شوند. ابو عزه- عمرو بن عبدالله- که در جنگ بدر اسیر شده و پیامبر او را بدون گرفتن فدیه آزاد ساخته است در حمراءالاسد خواب می ماند. فردایش پس از گستردن آفتاب یک واحد گشتی مسلمانان او را می بیند که از خواب برخاسته و به چپ و راست نگاه می کند. عاصم بن ثابت که فرمانده یک واحد گشتی است او را دستگیر کرده به مدینه می آورد. به پیامبر می گوید: ای محمد، بر من منت نهاده آزادم کن. می فرماید: مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود. نمی گذارم به مکه بروی و در حالیکه عرق پیشانیت را پاک می کنی بگویی محمد را دوبار مسخره کرده و فریبش دادم! آنگاه به عاصم بن ثابت فرمان می دهدکه گردن او را بزند.(413)

منافقان!

عبدالله بن ابی و همه منافقان بنای سرزنش و شماتت می گذارند و از این که چنان مصیبتی بر مسلمانان وارد آمده است اظهار خوشحالی می کنند و حرفهای ناخوشایند می زنند. عبدالله پسر عبدالله بن ابی که مجروح شده است شب را با داغ کردن زخمهایش و مداوای آنها بسر می آورد. صبح، پدرش آمده می گوید: رفتن تو به این جنگ عاقلانه نبود. محمد نظر مرا نپذیرفت و پیشنهاد پسر بچه ها را بکاربست. بخدا قسم من همین وضع را پیش بینی می کردم. پسر می گوید: آنچه خدا برای پیامبرش و برای مسلمانان پیش آورده است خیر است.
یهودیان هم شروع به بد زبانی می کنند و می گویند: محمد آدمی است در پی سلطنت! تا کنون هیچ پیامبری اینطور زخمی نشده و کشته و زخمی نداده است. خودش زخمی شده است و یارانش کشته و زخمی شده اند! منافقان حتی یاران پیامبر را تحریک می کنند و تشویق به این که او را تنها بگذارند و از دور و برش پراکنده شوند. و به آنان می گویند: آن عده از شما که کشته شدند اگر پیش ما مانده بودند کشته نشده بودند.(414)

آرامگاه شهیدان

بیشتر مسلمانان پیکر شهیدان خویش را به مدینه آورده اند. از طرف پیامبر اعلان می شود که کشته را به محل شهادتشان باز برید. اما تنها پیکر شماس بن عثمان مخزومی است که به خاک سپرده نشده است. او را که رمقی بیش نداشته است به مدینه آورده به خانه عائشه- همسر پیامبر- برده اند.ام سلمه- همسر دیگر پیامبر- می گوید: نمی گذارم پسر عموی مرا به خانه دیگری ببرند. پیامبر دستور می دهد تا او را به خانه ام سلمه می برند. او که یک شبانه روز زنده مانده ولی لب به غذانزده است در همانجا از دنیا می رود. پیکرش را به دستور پیامبر به احد می برند و در جامه ای که بر تن دارد به خاک می سپارند.(415)