فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

شب

سعد بن معاذ، پیامبر را تا خانه اش مشایعت می کند. چون زانوهای پیامبر ضربه دیده است او را بر دوش خویش از اسب پیاده می کنند و در حالیکه به سعد بن معاذ و سعد بن عباده تکیه داده است به خانه خویش در می آید. با غروب آفتاب، بلال اذان می گوید و پیامبر در حالیکه به دو سعد تکیه داده است به مسجد در می آید و سپس به خانه باز می گردد و به خواب می رود. مسلمانان در مسجد آتش افروخته و به داغ کردن زخمهای خویش مشغولند.(410)
سعد بن معاذ به خانه رفته همه زنان عشیره را به خانه رسول خدا می آورد و از مغرب تا عشاءرا به نوحه و عزاداری می گذراند و چون شفق ناپدید می شود بلال بانگ اذان بر می آورد اما رسول خدا از خانه بیرون نمی آید. بلال بر درب خانه می نشیند تا یک سوم شب سپری می شود. در این وقت بانگ بر می دارد: نماز ای رسول خدا. پیامبر از خواب بیداربرمی خیزد. صدای گریه و نوحه را می شنود، می پرسد: چه خبر است؟ می گوید: زنان انصارند که برای حمزه عزاداری می کنند. به زنان می فرماید: خدا از شما و از فرزندانتان خشنود باد. و دستور می دهد تا به خانه های خویش بر گردند. همراه مردانشان به خانه باز می روند. از آنزمان تا روزگاران، زنان انصار چون می خواهند بر شهید یا مرده خویش گریه و نوحه کنند از گریستن بر حمزه سیدالشهدا آغاز می کنند. پیامبر به مسجد می رود در حالیکه از راه رفتن او پیداست که درد زانویش کمتر شده است. پس از نماز عشاءپیاده و بدون تکیه به کسی از مسجد در میان صفوف مردان به خانه می رود. شخصیت ها و چهره های برجسته خزرج و اوس در مسجد بر درب خانه پیامبر تا صبح پاسداری می دهند مبادا قریش شبیخون بزنند. معاذ بن جبل، زنان عشیره بنی سلمه، و عبدالله بن رواحه، زنان عشیره بلحارث بن خزرج را می آورد. پیامبر می فرماید: منظور من این نبود.(411)
یزید بن حاطب را که دینداری متعهد است و زخمی شده است به خانه اش در مدینه آورده اند. خانواده اش در کنارش گریه می کنند. پدرش- حاطب بن امیه- که منافق است با دیدن آن منظره به آنان می گوید: شما این وضع را بر سر او آورده اید! می پرسند: چرا؟ می گوید: او را تشویق کردید تا با سپاه بیرون رفت و کشته شد. آنوقت به ادعای شما وارد جایی شد که می گویید بهشتی است که وارد آن می شود. در واقع بهشتی است از پشته خار گورستان! پرخاش می کنند که خدا ترا بکشد! می گوید: همین است که گفتم!
قزمان هم از زخمیان است. اصل و نسب وی را کسی نمی شناسد. وابسته به عشیره بنی ظفر است و نسبت به آنان وفادار و متعهد است. زن و بچه ای هم ندارد. شجاعی است که در جنگهای جاهلیت سابقه دلیری دارد. در جنگ احد شرکت کرده و با شور و هیجان جنگیده و شش یا هفت زخم برداشته است. خبر به پیامبر می دهندکه قزمان به شدت زخمی شده است و شهید خواهد شد. می فرماید: از دوزخیان است! پیش قزمان آمده به او می گویند: شهادتت مبارک! با تعجب می پرسد: چه مژده ای است که می دهید! من فقط برای افتخارات جنگیده ام! می گویند: ما به تو مژده بهشت را می دهیم! می گوید: بهشتی از پشته خار گورستان! ما بر سر بهشت و دوزخ نجنگیده ایم. فقط برای افتخارات خودمان جنگیده ایم! بعد چون تاب تحمل درد ندارد تیری از ترکش بدر کشیده رگ خویش را باز می کند، اما چون طول می کشد شکم خویش را بر شمشیر می فشارد تا از پشتش بیرون می آید. جریان را به پیامبر خبر می برند، می فرماید: از دوزخیان است!.(412)

اعدام تنها اسیر

مشرکان در بازگشت از احد به مکه اوایل شب در حمراءالاسد اردو می زنند و سپس رهسپار می شوند. ابو عزه- عمرو بن عبدالله- که در جنگ بدر اسیر شده و پیامبر او را بدون گرفتن فدیه آزاد ساخته است در حمراءالاسد خواب می ماند. فردایش پس از گستردن آفتاب یک واحد گشتی مسلمانان او را می بیند که از خواب برخاسته و به چپ و راست نگاه می کند. عاصم بن ثابت که فرمانده یک واحد گشتی است او را دستگیر کرده به مدینه می آورد. به پیامبر می گوید: ای محمد، بر من منت نهاده آزادم کن. می فرماید: مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود. نمی گذارم به مکه بروی و در حالیکه عرق پیشانیت را پاک می کنی بگویی محمد را دوبار مسخره کرده و فریبش دادم! آنگاه به عاصم بن ثابت فرمان می دهدکه گردن او را بزند.(413)

منافقان!

عبدالله بن ابی و همه منافقان بنای سرزنش و شماتت می گذارند و از این که چنان مصیبتی بر مسلمانان وارد آمده است اظهار خوشحالی می کنند و حرفهای ناخوشایند می زنند. عبدالله پسر عبدالله بن ابی که مجروح شده است شب را با داغ کردن زخمهایش و مداوای آنها بسر می آورد. صبح، پدرش آمده می گوید: رفتن تو به این جنگ عاقلانه نبود. محمد نظر مرا نپذیرفت و پیشنهاد پسر بچه ها را بکاربست. بخدا قسم من همین وضع را پیش بینی می کردم. پسر می گوید: آنچه خدا برای پیامبرش و برای مسلمانان پیش آورده است خیر است.
یهودیان هم شروع به بد زبانی می کنند و می گویند: محمد آدمی است در پی سلطنت! تا کنون هیچ پیامبری اینطور زخمی نشده و کشته و زخمی نداده است. خودش زخمی شده است و یارانش کشته و زخمی شده اند! منافقان حتی یاران پیامبر را تحریک می کنند و تشویق به این که او را تنها بگذارند و از دور و برش پراکنده شوند. و به آنان می گویند: آن عده از شما که کشته شدند اگر پیش ما مانده بودند کشته نشده بودند.(414)