فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

توطئه یهود

برای برهم زدن وحدت مسلمانان

شاس بن قیس یهودی سالخورده ای است که رگ و ریشه اش در جاهلیت رشد کرده است و در کفر سر سخت است و نسبت به مسلمانان کینه ای شدید دارد و سخت حسد می ورزد. بر انجمنی متشکل از یاران پیامبر که از دو قبیله اوس و خزرج هستند می گذرد. آنان سر گرم گفتگویند. وقتی می بیند مردان اوس و خزرج پس از آنهمه جنگ و ستیز که در دوره جاهلیت داشته اند چنین با الفت و مهربانی ووحدت در سایه اسلام گرد هم جمعند به خشم می آید و با خود می گوید: مردم یثرب در این متحد و همدرد شده اند و ما یهودیان در صورتی که آنان متحد باشند آرامش و آسایش نخواهیم داشت! آنگاه به جوان یهودیی که همراه اوست می گوید: برو در جلسه آنها شرکت کن، آنوقت داستان جنگ بعاث را پیش بکش و حوادث آن جنگ را داستان کن، و پاره ای از اشعاری را که علیه یکدیگرساخته بودند بخوان- جنگ بعاث جنگی است که از میان اوس و خزرج اتفاق افتاده است و غلبه با اوس و شکست با خزرج بوده است. جوان یهودی همی کار را می کند. آنان هم سخن از وقایع و اشعار آن جنگ را بر زبان می آورند تا کارشان به کشمکش و تفاخر می کشد و اوس بن قیظی از قبیله اوس با جابر بن صخر از قبیله خزرج بنای پرخاش را می گذارند و گلاویز می شوند، و یکی به دیگری می گوید: اگر دلت بخواهد آن جنگ را تکرار خواهیم کرد! بطوریکه هر دو قبیله بر آشفته و خشمگین می گردند و به همدیگر می گویند برویم به سراغ اسلحه مان! وعده ما با شما فردا در حره. این را می گویند و به طرف میدا موعود پیش می روند در حالیکه افراد عشایر مختلف اوس و خزرج مثل همان ادعاهای جاهلی به خویشاوندان خود می پیوندند و در برابر هم صف آرایی می کنند. خبر به پیامبر می رسد. با عده ای از مهاجران که همراه او هستند شتابان به طرف آنها می رود و بانگ بر می دارد: آی مردم مسلمان! شعارهای جاهلی می دهید حال آنکه من در میان شما هستم آنهم پس از این که خدا بوسیله اسلام شما را به کرامت و عزت رسانده است و کینه ها و آثار جاهلیت را از میان شما ببرده است و دلهای شما را به هم الفت بخشیده است تا به صورت یک عده کافر بر می گردید به اوضاع و احوالی که داشتید؟! خدایرا به یاد آورید! خدایرا به یاد آورید! مسلمانان که به خود می آیند می فهمند که این وسوسه شیطان و توطئه ای از طرف دشمنان بوده است. اسلحه را به زمین می افکنند و گریه سر می دهند و همدیگر را در آغوش می گیرند، و بعد همراه پیامبر خدا با نهایت فرمانبرداری و انضباط به شهر بر می گردند. جابر بن عبدالله انصاری که شاهد واقعه است بعدها می گوید: ابتدا برای ما ناخوشایندتر از این نبود که سر و کله رسول خدا پیدا شود. او با دست به ما اشاره کرد و ما را به آرامش و سکوت خواند، و ما دست از پیکار نگهداشتیم و خدا میانه ما را به آشتی آورد، تا چهره ای خوشایندتر از رسول خدا برای ما نبود. من روزی را به یادندارم که ابتدای آن زشت تر و وحشتناک تر از آن روز و پایانش زیباتر و خوش تر از آن روز باشد! در این باره، خداوند چنین وحی می فرستد:
یا ایها الذین آمنوا ان تطیعوا فریقاًمن الذین اوتوالکتاب یردوکم بعد ایمانکم کافرین و... (282)
هان ای کسانی که ایمان آوردند، اگر دسته ای از کسانی را که کتاب آسمانی دریافت کرده اند پیروی کنید شما را پس از ایمانتان بصورت جمعی کافر بر می گردانند. و چگونه کافر میشوید حال آنکه آیت های خدا بر شما خوانده میشود و پیامبرش در میان شماست و هر کس به خدا چنگ آویزد قطعاًبه راهی راست ره برده باشد؟ هان ای کسانی که ایمان آوردند از خدا پروا گیرید انسان که در خور پروا گرفتن باشد و جز در حالیکه مسلمان باشید نمیرید. و همگی چنگ به ریسمان خدا بزنید و از هم مپراکنید و نعمت خدا را بر خویشتن بیاد آورید آنگاه که دشمن یکدیگربودید و دلهایتان را بهم الفت بخشید تا در پرتو نعمتش برادر شدید و بر لبه پرتگاهی از آتش بودید تا شما را از آن برهانید، بدینسان خدا آیاتش را برای شما بیان میدارد تا مگر شما راه یابید. و باید که از شما گروهی باشند که دعوت به خیر می کنند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند، و ایشانند که رستگارند. و مانند کسانی مباشید که پراکنده شدند و پس از آنکه دلایل روشن به ایشان رسید اختلاف پیدا کردند، و اینان عذابی سهمگین دارند، در دورانی که رویهایی سپید گردد و رویهایی سیاه گردد، اما کسانی که رویهایشان سیاه گشت به آنان گفته شود: آیا پس از ایمانتان کافر شدید! پس اینک عذاب را بسبب آن کفر که می ورزید بچشید. و اما کسانی که رویهایشان سپید گشت در رحمت خدا قرار دارند، آنان در آن ماندگارند.
این، آیت های خداست که آن رابر تو می خوانیم و خدا آن نیست که ستمی برای عالمهای آفریدگان بخواهد. و آنچه در آسمانها ست و آنچه در زمین است از آن خداست و کارها بسوی خدا باز برده میشود. شما بهترین امتی هستید که برای آدمیان پدید آورده شده است، امر به معروف می کنید و نهی از منکر می کنید و به خدا ایمان می آورید. و هرگاه اهل کتاب ایمان آورده بودندالبته برای آنان بهتر بود، از آنان عده ای مومنند و بیشترشان زشتکارند. هرگز زیانی به شما نزنند جز رنجاندن، و اگر با شما بجنگند پشت به شما کرده بگریزند آنگاه هیچ یاری نشوند. ذلت بر آنان مقررگشت هر جا که یافته شوند مگر به سببی از خدا و سببی از آدمیان، و گرفتار خشمی از خدا گشتند و بیچارگی و فقر بر آنان سیطره یافت. آن بدین سبب است که به آیات خدا کفر می ورزیدند و پیامبران را بنا حق می کشتند، آن بسبب نافرمانیی است که ورزیدند و تجاوز از احکام خدا می کردند. برابر نباشند، از اهل کتاب گروهی هستند که به پرستش ایستاده آیات خدا را سراسر شب تلاوت می کنند در حالیکه آنان در سجده اند، به خدا و دوران آخرت ایمان میآورند و امر بمعروف می کنند و نهی از منکر می کنند و در کارهای خیر شتاب می ورزند، و آنان از شایسته کردارانند، و هر چه از خیر کنند هرگز ناسپاسی نبینند و خدا به احوال پرهیزگاران داناست. بیگمان کسانی از اهل کتاب که کافر شدند اموالشان و فرزندانشان در برابر خدا هیچ بکارشان نیاید و ایشان همدم آتشند، آنان در آن ماندگارند، مثل آنچه در این زندگی دنیا انفاق می کنند چون مثل بادی است که در آن سرما باشد و به کشتزار عده ای که بر خود ستم کردند بورزد تا آن را از بین ببرد، و خدا به آنان ستم نکرده باشد بلکه به خودشان ستم کنند. هان ای کسانی که ایمان آوردند همرازی جز از خودتان مگیرید، در تباهی اندیشه تان هیچ کوتاهی نکنند، آنچه شما را به زحمت اندازد دوست میدارند، اینک کینه از دهانشان آشکار است و آنچه دلهایشان در بر دارد سهمگین تر است. اینک آیات را برای شما روشن ساختیم اگر شما به خرد دریابید. هان این شمایید. که آنان را دوست میدارید حال آنکه شما را دوست نمیدارند و به همه کتابها ی آسمانی ایمان می آورید، و چون با شما دیدار کنند گویند: ایمان آوردیم. و چون به خلوت روند علیه شما انگشت از خشم بدندان گزند. بگو: از خشمتان بمیرید، زیرا که خدا به آنچه در ضمیر است بسیار داناست. اگر پیشامد خوبی برایتان رخ دهد آنان را ناراحت میسازد و اگر پیشامدبدی به شما برسد از آن شادمان شوند. و اگر شکیبایی ورزید و پرهیزگاری کنید حیله بد خواهانه آنان هیچ آسیبی به شما نرساند زیرا که خدا به آنچه می کنند احاطه دارد. (283)

جنگ سویق

وقتی ابو سفیان به مکه آمده است و دسته های سپاه شکست خورده به مکه رسیده اند ابوسفیان نذر کرده است که غسل جنابت نکند تا آنکه لشکر به قلمرو محمد بکشد. پس برای وفای نذرش در رأس چهل یا دویست سواره (284)از مکه حرکت می کند و راه اصلی مدینه را پیموده روز شنبه چهارم ذیحجه به مادر چاه قناتی می رسد که در دامنه کوه ثیب به فاصله تقریبی یک منزل از مدینه قرار دارد. شب به محله یهود بنی نظیر رفته درب خانه حیی ابن اخطب را می کوبد. وی که از او ترسیده است درب را برویش نمی گشاید. ابو سفیان به خانه سلام بن مشکم می رود که رئیس قبیله بنی نضیر و صندوقدار آنهاست. با کسب اجازه وارد می شود. سلام از او پذیرایی گرمی کرده برایش شراب می آورد و اطلاعاتی را که از مسلمانان دارد به او می رساند. آخرهای شب، ابو سفیان رفقایش برگشته عده ای از آنها را به اطراف مدینه می فرستد. آنها به عریض که نزدیک شهر است آمده نخلهایی که در آنجاست و دوخانه(285)را آتش می زنند. مردی از انصار را که با همپیمانانش سر گرم کشاورزی هستند می کشند، و آنگاه بر می گردند.
مسلمانان خبر دار می شوند. رسول خدا ابولبابه را به اداره مدینه می گمارد و خود با سپاهی ب تعقیب مهاجمان می پردازد تا قرقره الکدر- هشت منزلی مدینه- پیش می رود. چون دار و دسته ابو سفیان رفته اند باز می گردد، و شب جمعه دهم ذیحجه به مدینه می رسد. (286)
در طریق تعقیب، کیسه هایی از خرمای به روغن عجین شده می بینند که سپاه فراری برای سبک کردن بار خود پیاپی فرو می افکند. بهمین مناسبت این لشکر کشی را سویق نامیده اند. چون به مدینه می رسند از پیامبر می پرسند: امید می رود که این هم جنگی به حساب آید؟ می فرماید: آری. (287)