فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

هیأت مسیحیان نجران

هیأتی از مسیحیان نجران مرکب از شصت نفر به مدینه و خدمت پیامبر می آیند. چهارده نفرشان افراد برجسته ای هستند بدین نام: عبدالمسیح ملقب به عاقب، ایهم ملقب به سید، ابوحارثه از قبیله بکر بن وائل، اوس، حارث، زید، قیس، یزید، نبیه، خویلد، عمرو، خالد، عبدالله، یوهانس، رئیس هیأت و صاحبنظر آنان عاقب است که جز به مشورت وی کاری انجام نمی دهند. سید، کارواندارو مسوول جلسه آنهاست. ابوحارثه، حبر و پیشوا و استاد و استاد درس دین آنهاست. وی که مطالعات عمیقی در کیش مسیحیت دارد با مقام علمی خویش از احترام مسیحیان نجران برخودار است. پادشاهان مسیحی روم هم به او کمکهای مالی داده و از هیچ خدمتی به وی کوتاهی ننموده اند، کلیساها برای وی ساخته اند و هدایا برایش فرستاده اند، و اینهمه را بخاطر دانش وی در دین مسیحیت وتلاش پیگیرش در نشر این آیین کرده اند.
وقتی ابو حارثه بر قاطر سوار می شود تا رهسپار مدینه گردد پای قاطر می لغزد. برادرش کوز بن علقمه که در کنار او ایستاده است می گوید: سر نگون شود آن خائن به قوم! و مقصودش رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم است. ابوحارثه می گوید: نه، تو سرنگون شوی! می پرسد: چرا می گوید: چون بخدا سوگند او همان پیامبری است که ما انتظارش را می کشیدیم. کوز می پرسد: تو که این را می دانی پس چرا به او ایمان نمی آوری؟ جواب می دهد: این حکام می بینی که ما را چه احترامی می کنند و چه پولهایی به ما می دهند و چه قدر ما را گرامی می دارند. اینها مخالف او هستند. اگر من به او ایمان بیاورم همه این امتیازاتی را که به ما داده اند از ما پس خواهند گرفت! کوز بن علقمه، این سخن برادرش را در دل نگهمیدارد ودرباره آن به تأمل می نشیند تا سر انجام مسلمان می شود، و این ماجرا را نیز خود وی بعدها برای دیگران داستان می کند.
این هیأت وقتی به مدینه می آیند یکراست به مسجد وارد می شوند. پیامبر نماز عصر را تمام کرده است. در حالیکه جامه ای از برد یمانی بر تن دارند و با آراستگی هر چه تمامتر به مسجد در می آیند. بعضی از یاران پیامبر که آنها را می بینند بعدها می گویند: پس از این هیأت هیچ هیأتی را ندیدیم که بدین شکوه و آراستگی باشند! چون هنگام نیایش آنان فرا رسد در همان مسجد به نیایش می ایستند. رسول خدا به یارانش می فرماید: کاری به آنها نداشته باشید و بگذارید به عبادت بپردازند. آنها رو به سوی مشرق نیایش می کنند. سپس ابو حارثه و عبدالمسیح ملقب به عاقب، و ایهم ملقب به سید،- که هرسه معتقد به مسلکی از کیش مسیحند که مسلک پادشاه است- با پیامبر به گفتگو می نشینند. و چون عقایدشان مختلف است سه نظر می دهند: مسیح، خداست. مسیح پسر خداست. مسیح سومین خداست پس از خدای پدر و مریم. در استدلال بر این که مسیح، خداست می گویند: او مردگان را زنده می کرد، بیماران را شفامی بخشید، و از غیب خیر می داد، پرنده ای گلین می ساخت و در آن می دمید تا پرنده ای جاندار می گشت حال آنکه همه این امور را وی به امر خدای تبارک و تعالی کرد تا به فرموده قرآن وی آیتی برای آدمیان باشد. در اثبات این که مسیح پسر خداست می گویند: برای وی پدر سراغ نداریم، در گهواره سخن می گفت، و این کاری است که هیچ آدمیزادی پیش از وی نکرده است! در اثبات این که او سومین خداست می گویند: خداوند می فرماید: انجام دادیم. فرمان دادیم. افریدیم. مقدر ساختیم! در حالیکه اگر خداوند، یگانه می بود می فرمود: انجام دادم. فرمان دادم. افریدم. مقدر ساختم. اما چون او وعیسی و مریم سه خدایند چنین می فرماید.
بعد از این که آن دو حبر سخن می گویند، رسول خدا به آنها می فرماید: به اسلام در آیید. می گویند: ما پیش از تو حق را پذیرفته و تسلیم شده ایم! می فرماید: دروغ می گویید. آنچه باعث می شود به دین اسلام در نیایید این است که برای خداوند پسری قائل شده اید و صلیب را می پرستید و گوشت خوک می خورید وشراب می خورید(270)- و به روایتی: عشقتان به صلیب و شرابخواری و خوردن گوشت خوک. (271)
می پرسند: ای محمد، پس پدر عیسی که بود؟ رسول خدا پاسخی به آنها نمی دهد. سپس خداوند متعال درباره حرفهای آنها و عقاید مختلفشان صد سوره آل عمران را تا هشتاد و چند آیه فرو می فرستد: (272)

سوره مبارکه آل عمران

بنام خداوند بخشاینده مهربان

الف. لام. میم. خدای یگانه، جز او که زنده بر پا دارنده است معبودی نیست. کتاب را با حق بر تو فرستاد که تصدیق کننده آن کتاب است که پیش از آن بود، و بیشتر تورات و انجیل را که هدایتی برای آدمیان است فرو فرستاد و فرقان را اینک فرو فرستاد. بیگمان کسانی که به آیات خدا کافر شدند عذابی شدید دارند و خدا مقتدری انتقامگیر است. بیشک هیچ چیز چه در زمین باشد و چه در آسمان بر خدا پوشیده نیست. اوست که شما را در رحم چنانکه بخواهد شکل می دهد، جز او که مقتدر حکیم است معبودی نیست. اوست که آن کتاب قرآن را بر شما فرو فرستاد، از آن آیاتی محکم است و اصل کتاب را تشکیل میدهند و آیات دیگری متشابه است، اما کسانی که در دلهایشان کژیی هست آنچه از آن را که متشابه است بمنظور از دین بیرون بردن و بمنظور تأویل آن پیروی می کنند حال آنکه تأویل آن را جز خدا نمی داند و راسخان در علم گویند: بآن ایمان آوردیم، همه اش از جانب پروردگار ماست. و جز خردمندان پند نگیرند. ای پروردگار ما، دلهای ما را پس از آنکه ما را هدایت کردی به کژی مایل مساز، و از درگاهت رحمتی نصیبمان فرما زیرا نعمت بخش تویی تو. پروردگارما، بیگمان تو آدمیان را برای دورانی که درباره آن تردیدی نیست گرد آوری زیرا که خداوند وعده را خلاف نکند. بیشک کسانی که کافر شدند نه اموالشان و نه فرزندانشان در برابر خدا هیچ بکارشان نیاید و اینان هستند که هیمه دوزخند. مانند رویه کسان فرعون و کسانی که پیش از اینان بودند، آیات ما را دروغ شمردند در نتیجه خدا آنان را به کیفر گناهانشان بگرفت و خدا سخت کیفر است. به کسانی که کافر شدند بگو: بزودی شکست می خورید و بسوی دوزخ فراهم بر انگیخته می شوید و بد گسترده گاهی است. بیقین در دو سپاهی که با هم روبرو شدند برای شما آیتی است: سپاهی در راه خدا می جنگد، و سپاه دیگر کافر که آنان را به چشم دو برابر خویش می دیدند، و خدا با یاری خویش هر که را بخواهد پشتیبانی می کند، بیگمان در آن عبرتی است برای صاحبان بصیرت. عشق به خواسته ها از زن و فرزند و گنجینه های زر و سیم و اسبان نشاندار و رمه و کشتزار برای آدمیان آراسته جلوه کرده است حال آنکه اینها بهره وریهای زندگی دنیاست و فرجام نیک نزد خداست. بگو: بهتر از آنها را به شما خبر دهم؟ برای کسانی که پرهیزگاری کردند نزد پروردگارشان بوستانهاست که از زیر آنها جویباران روان است، در آن جاویدانند و همسرانی پاک است و خشنودیی از جانب خدا، و خدا به حال بندگان بیناست. آنکسان که می گویند: پروردگارما، براستی ما ایمان آورده ایم، پس از گناهانمان در گذر و ما را از عذاب آتش محفوظ دار. آن شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و بسحر آمرزش خواهان. خدا گواهی داده است که معبودی جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش دینشناسی هم، آن دادگستر که جز آن مقتدر حکیم معبودی نیست. دین نزد خدا اسلام است و کسانی که کتاب آسمانی دریافت کردند تنها پس از اینکه علم به آنان رسید ازره حسد و تجاوز میان خویش اختلاف کردند، و هر کس به آیات خدا کافر شود بداند که خدا زود حساب است. ازینرو اگر با تو بهانه آوردند بگو: من همه وجود را تسلیم خدا کرده ام و هر کس که پیروی من کرده است نیز. و به کسانی که کتاب آسمانی دریافت کرده اند و به مردم بی کتاب آسمانی بگو: آیا اسلام آورده اید؟ پس اگر اسلام آوردند بیقین راه یافته اند، و در صورتیکه رو گردانیدند بدان که بر عهده تو جز پیام رسانی نیست و خدا به حال بندگان بیناست. بیگمان، کسانی که به آیات خدا کافرمی شوند و پیامبران را بنا حق می کشند و کسانی از آدمیان را که دستور دادگری می دهندمی کشند، پس آنان را به عذابی دردناک مژده بده. اینان هستند که اعمالشان در دنیا و آخرت بر باد رفته است و هیچ یاورانی ندارند. آیا ننگریستی به کسانی که پاره ای از کتاب آسمانی دریافت کرده اند به کتاب خدا فرا خوانده می شوند تا میانشان حکم رود آنگاه عده ای از آنان در حالیکه رویگردانند پشت می کنند. آن بدینجهت است که گفتند: آتش جز چند روزی با ما تماس نیابد. و آنان را آنچه بافترا می گفتند از دینشان بفریفت. پس چگونه باشد اگر آنان را برای دورانی که تردیدی در آن نیست گرد آوریم و به هر کس هر چه را انجام داده بتمامی پاداش دهیم بی آنکه ستمی بر آنان رود؟ بگو: ای خدای صاحب شهریاری، شهریاری را به هر که خواهی دهی و شهریاری از هر که خواهی بازگیری، هر که را خواهی اقتدار بخشی و هر که را خواهی خوار سازی، دارایی بدست قدرت تو است زیرا که تو بر هر چیزی قادری. شب را در روز، در آوری و روز را در شب، و زنده را از مرده بیرون آوری و مرده را از زنده، و هر که را خواهی بیشمار روزی دهی. مومنان، کافران را بجای مومنان، ولی نگیرند، و هر که چنین کند نزد خدا هیچ نیارزد، مگر این که از آنان کافران پروایی داشته باشید و خدا شما را از خودش بر حذر می دارد و سر انجام بسوی خداست. بگو: چه آنچه را که در اندرون شماست پنهان سازید و چه آنرا آشکار نمایید خدا آنرا میداند و آنچه را در آسمانهاست و آنچه را در زمین است میداند و خدا بر هر چیزی تواناست. دورانی که هر کس آنچه را از خوبی کرده است حاضر یابد و هر چه از بدی کرده است آرزو می کند که میان آن و وی فاصله ای دور باشد، و خدا شما را از خودش بر حذر می دارد و خدا با بندگان پر رأفت است. بگو: اگر خدا را دوست میداشتید اینک از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خدا آمرزنده ای مهربان است. بگو: از خدا و پیامبر فرمان برید. آنگاه اگر روی گردانیدند بدانند که خدا کافران را دوست نمیدارد. بیگمان، خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر عالمهای آفریدگان برگزید، ذریه ای که از یکدیگرند و خدا شنوایی داناست. بیاد آر آنگاه را که زن عمران گفت: پروردگار من، من آنچه را در شکم دارم آزاد شده نذر تو کردم، اینک از من بپذیر زیرا شنوای دانا تویی تو. پس وقتی دختری بزاد گفت: پرودگار من، من دختری زاده ام- و خدا داناتر است بآنچه آنزن زاد- و پسر مثل دختر نیست و من او را مریم نام نهادم و من او و فرزندانش را از شر شیطان مطرود به پناه تو می سپارم. پس پروردگارش آندختر را به نیکی پذیرفت و او را به نیکی پرورش داد و سر پرستی او را زکریا بعهده گرفت. هر گاه زکریا در محراب بر او وارد میشد می دید که خوراکی نزد اوست، گفت: ای مریم، از کجا این به تو رسیدک گفت: آن از جانب خداست، بیگمان خدا هر که را خواهد بیشمار روزی دهد. در این هنگام بود که زکریا پروردگارش را بخوانده گفت: پروردگار من، فرزندانی پاک از درگاهت نصیب من ساز، زیرا که تو شنونده دعایی. پس فرشتگان او را در حالیکه در محراب ایستاده نماز می گزارد ندا دادند که خدا ترا به یحیی مژده میدهد که به گفته ای از خدا تصدیق کننده است و سرور است و خوددار است که پیر شده ام و زنم نازا است کجا مرا پسری تواند بود؟ گفت: همینگونه است، خدا آنچه را که خواهد بانجام رساند. گفت: پروردگار من، برایم آیتی قرار بده. فرمود: آیت تو این است که سه روز با آدمیان سخن نگویی مگر به اشاره، و پروردگارت را بسیار یاد کن و هر شبانگاه و بامدادان تسبیح گوی. و آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مریم، بیگمان خدا ترا برگزید و ترا پاک گردانید و ترا بر همه بانوان عالمهای آفریدگان برتری بخشید. ای مریم، پیوسته بفرمان پروردگارت باش و سجده برو با رکوع کنندگان رکوع کن. آن از سر گذشتهای گذشته نهان غیب است، آنرا به تو وحی می کنیم حال آنکه تو نزد آنان نبودی بهنگامی که قلمهای خود را برای قرعه می انداختند تا کدامیک مریم را سرپرستی کند، و نزدشان نبودی بگاهی که با هم دعوا داشتند. آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مریم، خدا تو را به کلمه ای از خویش مژده میدهد بنام عیسی بن مریم که در دنیا و آخرت آبرومند است و از مقربان است، و در گهواره و در میانسالی با آدمیان سخن گوید و از شایسته کرداران باشد. گفت: پروردگارمن، مرا که هیچ انسانی نسوده کجا پسری تواند بود؟ گفت: چنانی، خدا هر چه که خواهد بیافریند، چون فرمانی براند جز این نیست که فرمایدش باش، پس میباشد. و به او کتاب آسمانی و حکمت و تورات و انجیل می آموزد و بسوی بنی اسرائیل برسالت می فرستد که اینک من برایتان آیتی از پروردگارتان آورده ام، اینک من برایتان از گل بمانند هیکل پرنده ای می سازم، بعد در آن می دمم تا باذن خدا پرنده ای شود، و کور مادرزاد و پیس را شفامی بخشم و مردگان را زنده می کنم باذن خدا، و به شما خبر می دهم که چه می خورید و چه ذخیره می کنید در خانه هایتان، بیگمان در آن البته آیتی است برای شما اگر مومن باشید. و تصدیق کننده توراتی هستم که پیش از من آمده است و تا پاره ای از آنچه را که برای شما حرام شده است برایتان حلال گردانم در حالیکه برایتان آیتی از پروردگارتان آورده ام، پس از خدا پروا گیرید و مرا فرمان برید، زیرا خدای یگانه پروردگار من و شماست، پس او را بپرستید، این راهی راست است. پس همینکه عیسی احساس کرد که کافرند گفت: یاوران من بسوی خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خداییم، به خدای یگانه ایمان آوردیم و گواه باش که ما تسلیم شده ایم. پروردگار ما، به آنچه فرو فرستادی گرویدیم و پیامبر را پیروی کردیم، پس تو ما را در ردیف شاهدان ثبت کن. و کافران تدبیر خصمانه کردند و خدا هم تدبیر کرد و خدا بهترین تدبیر کننده است. آنگاه که خدا فرمود: ای عیسی، من بر آنم که روح تو را بگیرم و ترا بسوی خویش فرا برم و تو را از کسانی که کافر شدند مبرا سازم و کسانی که پیروی تو کردند برتر از آنان قرادهم که کافر شدند تا به دوران رستاخیز، سپس بازگشتتان بسوی من است آنگاه میان شما درباره آنچه بر سرش اختلاف داشتید حکم خواهم راند. آنوقت کسانی را که کافر شدند در دنیا و آخرت عذاب خواهم کرد عذابی شدید و هیچ یاورانی نخواهند داشت. و اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند پاداششان را بتمامی خواهد داد و خدا ستمکاران را دوست نمیدارد. آن که بر تو می خوانیم از آیات است و از قرآن پندآموز محکم. بیگمان، داستان عیسی نزد خدا همچون داستان آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او فرمود: باش، پس بود. این حق از جانب پروردگار تواست، از اینرو از تردیدکنندگان مباش. پس هر که با تو درباره آن به بهانه آوری برخاست پس از آن دلش که به تو ریسد بگو: بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانتان و خودمان و خودتان را فراخوانیم آنگاه مباهله نماییم و لعنت خدا را بر دروغگویان نهییم. بیشک این همان سرگذشتهای راست است و معبودی جز خدای یگانه نیست و خداست که مقتدر حکیم است. (273)
وقتی رسول خدا این حقائق و اطلاعات را از جانب پروردگار در این خصوص می آورد و آنچه که حل و فصل قطعی در اختلاف نظر میان وی و آنهاست بیان می دارد و فرمان مباهله را به اطلاعشان می رساند و آنها را دعوت به مباهله می کند، می گویند: ای ابوالقاسم، اجازه بفرما تا این موضوع را برسی کنیم و در مورد پیشنهادی که مطرح ساختی نظر قطعی خویش را بدهیم. و رفته با عاقب که صاحبنظر و رئیس آنهاست به مشورت می پردازند. از او می پرسند: ای عبدالمسیح، نظر تو چیست؟ می گوید: دوستان مسیحی! بخدا قسم شما می دانید که محمد بیشک پیامبر و فرستاده خداست و درباره پیامبرتان حقائق و یقینی آورده است، باز می دانید هر قومی که با پیامبری مباهله کرده است نه بزرگشان مانده است و نه کوچکشان به بزرگی رسیده است. و اگر شما هم مباهله کنید ریشه کن خواهید گشت. اگر هم بخواهید بر کیش خویش بمانید و عقیده ای را که درباره پیامبرتان داریداز دست ندهید با این مرد پیمان آشتی و ترک مخاصمه ببندید و به کشورتان برگردید. (274)
فردای آنروز، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالیکه دست علی و فاطمه و حسن و حسین را گرفته است می آید و به دنبال آن دو نفر می فرستد تا برای مباهله بیایند. آنها حاضر به آمدن نمی شوند، و می پذیرند که به وی مالیات ارضی بپردازند. رسول خدا می فرماید: سوگند به آنکه مرا به حق بر انگیخت اگر مباهله کرده بودند باران آتش بر سراسر این دره می ریخت! (275)
پیامبر بدین کار باز نمود که فرزندانمان یعنی حسن وحسین، و زنانمان یعنی فاطمه، وخودمان یعنی علی ابن ابی طالب. (276)
پس چنین وحی می آید:
فان قولوا فان الله علیم بالمفسدین...
پس اگر روی گردانیدند بدانند که خدا به حال مفسدین داناست. بگو: ای اهل کتاب، بسراغ عقیده ای بیایید که میان ما و شما یکسان است این که جز خدای یگانه را نپرستیم و هیچ چیز را با وی شریک ندانیم و هیچیک از ما دیگری را بجای خدا ارباب نگیرد. پس اگر روی گردانیدند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم. ای اهل کتاب، چرا درباره ابراهیم جدال می کنید حال آنکه تورات و انجیل جز پس از وی فرود نیامده است آیا باز هم نمی اندیشید؟ اینک همین شما بودید که درباره آنچه بدان علم دارید جدال کردید، پس چرا درباره آنچه بدان علم ندارید جدال می کنید؟ حال آنکه خدا میداند و شما نمیدانید. ابراهیم یهودی نبود و نه مسیحی، بلکه پاکدین و مسلمان بود و از مشرکان نبود. بیشک، نزدیک ترین آدمیان به ابراهیم همان کسانی هستند که پیروی او کردند و این پیامبر و کسانی که ایمان آوردند، و خدا ولی مومنان است. گروهی از اهل کتاب آرزو دارند که شما را از راه بدر کنند و جز خویشتن را گمراه نکنند در حالیکه خود شهادت می دهید کافر می شوید. ای اهل کتاب، چرا حق را با باطل می پوشانید و حق را در حالیکه می دانید و آگاهانه کتمان می کنید؟ (277)