فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

سوره مبارکه انفال

سوره مبارکه انفال که نخستین آیه آن بعد از ظهر جمعه هفدهم رمضان در میدان جنگ بدر، فرود آمده است نازل می شود:... کسانی که نماز را بر پا می دارند و از آنچه روزیشان کرده ایم انفاق می کنند. اینان هستند که واقعاًمومنند، نزد پروردگارشان مرتبه ها دارند و آمرزشی و روزیی بزرگمنشانه. همانگونه که پروردگارت تو را از خانه ات با حق بیرون کرد حال آنکه جمعی از مومنان آنرا خوش نمیداشتند و با تو درباره حق پس از آنکه روشن شده بود مجادله می کردند پنداشتی آنان را در حالیکه نگرانند بسوی مرگ می رانند. و هنگامی که خدا یکی از دو دسته کاروان یا سپاه کفار را به شما وعده میداد که از آن شما خواهد بود و شما دوست می داشتید که دسته بی آسیب غیر مسلح از آن شما باشد در حالیکه خدا می خواست حق را با کلماتش بتحقیق آرد و ریشه کافران را بر کند تا حق را بتحقیق پیوندد و باطل را نابود کند گرچه تبهکاران نا خوش دارند. آنهنگام که از پروردگارتان مدد خواستید پس پاسخ مثبت داد که اینک بر آنم تا شما را به یکهزار فرشته شت سر آینده مدد رسانم. و آنرا خدا جز مژده و جز برای این نکرد تا دلهایتان را بدان محکم و آرام کند، و پیروزی جز از جانب خدا نیست زیرا خدا مقتدری حکیم است. آنهنگام که خواب سبکی شما را فرا میگیرد که آرامشی از اوست و آبی از آسمان بر شما فرو می بارد تا شما را بدان پاک کند و پلیدی شیطان را از شما بزداید و پیوند دلهایتان را محکم سازد و گامهایتان را بدان استوار دارد. آندم که پروردگارت به فرشتگان وحی می کند که من با شما هستم پس کسانی را که ایمان آوردند استوار دارید، بزودی در دل کسانی که کافر شدند وحشت افکنم تا فراز گردنها را بزنید و از آنان هر سر انگشتی بزنید، آن بدین بدلیل است که آنان با خدا و پیامبرش مخالفت نمودند و هر کس با خدا و پیامبرش مخالفت کند بداند که خدا سخت کیفر است. آن شما راست، اینک بچشید آنرا و بیشک برای کافران عذاب آتش است. هان ای کسانی که ایمان آوردند، چون در حال پیشروی با کسانی که کافر شدند برخوردید نباید که پشتتان را به آنها کنید. و هر کس در آنهنگام پشت بدانها کند- مگر در حالیکه برای جنگیدن به یکسو میشود یا جانب واحدی را می گیرد- بیقین گرفتار خشمی از خدا شود و آشیانش دوزخ باشد و بد سرنوشتی است. اینک شما آنان را نکشید بلکه خدا آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو تیر نیافکندی بلکه خدا تیر افکند و تا مومنان را با آزمایش خوبی از جانب خویش بیازماید، زیرا خدا شنوایی داناست. این است، و بیگمان خدا سست کننده تدبیر خصمانه کافران است. ای مشرکان اگر جویای فتح بیابید اینک فتح بسراغتان آمد، و اگر دست باز کشید آن برایتان بهتر است، و اگر دوباره به جنگ آیید مانیزباز آییم در حالیکه سپاهتان هر چند پر شمار باشد هیچ بکارتان نیاید و بیگمان خدا با مومنان است. هان ای کسانی که ایمان آوردند، از خدا و پیامبرش فرمان برید و روی ازاو- در حالیکه فرمانش می شنوید- بر متابید. و مانند کسانی نباشید که گفتند شنیدیم، در حالیکه نمی شنیدند. بیگمان، بدترین جانوران نزد خدا کران گنگی هستند که نمی اندیشند. و اگر خدا میدانست که در آن خیری هست حتماًبه آنان می شنوانید، و اگر آنانرا می شنوانید باز در حالیکه رویگردان بودند از پی کار خود می رفتند. هان ای کسانی که ایمان آوردند، دعوت خدا و پیامبررا اجابت کنید آندم که شما را به آنچه زنده تان میکند فرا می خواند، و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل میشود و این که به سوی او فراهم بر انگیخته می شوید. و از بلای آزماینده ای بهراسید که فقط گریبانگیر کسانی که از شما که ستم کردند نمیشود، و بدانید که خدا سخت کیفر است. و بیاد آرید هنگامی را که شما گروهی اندک و مستضعفان روی زمین بودید، می ترسیدید که آدمیان کافران شما را در ربایند، آنگاه شما را ماوا داد و با یاری خویش پشتیبانی کرد و از پاکیزه ها به شما روزی بخشید تا مگر شما سپاس برید. هان ای کسانی که ایمان آوردند، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و به امانتهایتان- در حالیکه آگاهید- خیانت نکنید. و بدانید که اموالتان و فرزندانتان در حقیقت جز آزمایشی نیست و بیگمان خداست که پاداشی عظیم نزد اوست. هان ای کسانی که ایمان آوردند اگر از خدا پروا گیرید برای شما مایه تمیزی قرار میدهد و گناهانتان را از شما میزداید و شما را می آمرزد، و خدا دارای دهشی عظیم است. و آنگاه را بیاد آورید که کسانی که کافر شدند علیه تو توطئه می چیدند تا ترا زندانی کنند یا ترا بکشند یا ترا بیرون کنند، و تدبیر خصمانه می کنند و خدا تدبیر می کند و خدا بهترین تدبیر کننده است. و چون آیات ما بر آنان تلاوت شود گویند: شنیدیم، اگر بخواهیم البته مثل این قرآن را خواهیم گفت، این جز افسانه های پیشینیان نیست. و آندم که گفتند: خدایا، اگر این همان حق از جانب تو است بر ما سنگی از آسمان بیار یا عذابی دردناک را برای ما پیش آور. و خدا بر آن نیست که در حالیکه تو در میان آنان هستی آنان را عذاب کند و نه بر آن است که در حالیکه آمرزش می طلبند عذابشان کند. و چه میشود آنان را که خدا با اینکه راه مسجدالحرام بر می بندند بی آنکه متولیان آن باشند عذابشان نکند؟ متولیان مسجد جز پرهیزگاران نیستند ولی بیشترشان نمی دانند. و نماز آنان نزدیک خانه کعبه جز سوت زدن و کف زدنی نباشد، پس عذاب را بچشید بسب آن کفرها که می ورزیدید. بیگمان کسانی که کافرشدند اموالشان خرج می کنند تا راه خدا را بر بندند، پس بزودی همه را خرج کنند، سپس برایشان حسرتی خواهد گشت بعلاوه این که شکست خواهند خورد، و کسانی که کافر شدند به دوزخ فراهم بر انگیخته شوند. تا خدا پلید را از پاک جدا سازد و پلید را یکی بر دیگری نهد و همه را انبارد تا آنرا در دوزخ اندازد، اینان هستند که زیانکارند. به کسانی که کافر شدند بگو: اگر دست بکشند آنچه سابقاًکرده اند
برایشان بخشوده شود، و اگر تکرار کنند بیقین سنت پیشینیان و آنچه بر آنها رفت بتحقیق پیوست. و با آنان بجنگید تا شکنجه از دین بیرون بردن نماند و دین و پرستش همه اش برای خدا باشد. پس اگر دست کشیدند بیشک خدا بدانچه می کنند بیناست. و اگر رو بر تافتند بدانید که خدا مولای شماست چه خوش مولایی و چه نیکویاوری. و بدانید که هر چیزی را که به غنیمت گرفتید خمس آن مال خدا و پیامبر و خویشاوندان پیامبر و یتیمان و بیچارگان و راه ماندگان است اگر به خدا و به آنچه روز جنگ جدا کننده روزی که آندو سپاه روبرو گشتند بر بنده مان فرو فرستادیم ایمان آورده باشید، و خدا به هر چیزی تواناست، آنهنگام که شما در کناره نزدیکتر دره بودید و آنان در کناره دورتر دره، و کاروان پایین تر از شما بود، و اگر با هم قرار جنگ گذاشته بودید در وعده گاه با هم نمیشدید، ولی چنین شد تا خدا فرمانی را که میبایست بشود بتحقیق آرد تا کسی که گمراه شود از روی دلیل روشن گمراه شود و کسی که زنده میشود از روی دلیل روشن زنده شود، و بیگمان خدا البته شنوایی داناست، یادکن آنگاه را که خدا آنان را در خواب به تو اندک نمود و اگر آنان را به تو بسیار نموده بود قطعاًسست می شدید و در کار جنگ با هم کشمکش می کردید، ولی خدا شما را سلامت بخشید زیرا او به طبیعت ضمیر آدمی داناست. و آنگاه را که آنان را چون روبرو شدید در دیده تان اندک نمود و شما را دردیده آنان اندک آورد تا فرمانی را که میبایست گزارده آید به تحقق رساند. و کارها به خدا باز گردانده میشود. هان ای کسانی که ایمان آوردند، اگر با دسته سپاهی روبرو شوید پایداری کنید و خدا را بسیار یاد آورید باشد که شما رستگار شوید. و از خدا و پیامبرش فرمان برید و با هم کشمکش مکنید که شکست خواهید خورد و نیرویتان از بین خواهد رفت، و شکیبایی کنید زیرا خدا با شکیبایان است. و مانند کسانی مباشید که از سرزمین خویش بحال گردنفرازی و خود نمایی به مردم بیرون آمدند و راه خدا را بر می بندند حال آنکه خدا بآنچه می کنند احاطه دارد. و آنگاه را که شیطان کردارشان را برای آنان آراسته جلوه گر ساخت و گفت: امروز هیچکس از آدمیان بر شما چیرگی نیارد و من پناه شمایم،اما وقتی دو سپاه رودرروی هم شدند پشت گردانده گفت: من از شما بیزارم زیرا من اینک چیزی می بینم که شما نمی بینید، من بیگمان از خدا می ترسم و خدا سخت کیفر است. آنگاه که منافقان و کسانی که در دلشان بیماریی است می گفتند: اینان مومنان را دینشان بفریفت- حال آنکه هر کس بر خدا توکل کند بیگمان خدا مقتدری حکیم است. و اگر میدیدی آنهنگام که فرشتگان کسانی را که کافر شدند می میراندند، بر رویشان و پشتشان می زدند که بچشید عذاب شعله سوزان را، آن بسبب آنکارهاست که بدست خویش کرده اید و بیشک خدا ستم کننده بندگان نیست. مانند رویه کسان فرعون و کسانی که پیش از ایشان بودند، به آیات خدا کافر گشتند در نتیجه خدا آنان را به کیفر گناهانشان بگرفت زیرا خدا نیرومندی سخت کیفر است. آن بدین سبب است که خدا نعمتی را که به مردمی ارزانی داشته بود دگرگون نمی ساخت تا آنکه خویشتن را دگرگون کنند و خدا شنوایی داناست. همچون رویه کسان فرعون و کسانی که پیش از اینان بودندت آیات پروردگارشان را تکذیب نمودند در نتیجه آنان را بکیفر گناهانشان منقرض کردیم و کسان فرعون را غرق کردیم در حالیکه همگی ستمکار بودند. (221)

تقسیم غنائم بدر

چون آیه 41 انفال (222)متضمن حکم تقسیم غنائم و چگونگی آن است رسول خدابه تقسیم آنها می پردازد. این غنائم عبارتست از یکصد و پنجاه شتر، (223)ده اسب، و تعدادی اسلحه، (224)مقدارزیادی چرم که قریش برای تجارت با خود حمل کرده بودند و به چنگ مسلمانان افتاد، (225)و مقداری لباس و پارچه. (226)
پیش از تقسیم، پیامبر شمشیر منبه بن حجاج را که ذوالفقار نام دارد برای خود بر می گزیند. (227)
بعضی از یارانش خواهش می کنند تا قطعه ای از غنائم را جزو سهم ایشان کند. ارقم پسر ابوارقم از پیامبر خواهش می کند شمشیر پسر عائذ مخزومی را که مرز بان نام دارد و دارای ارزش و اهمیت است جزو سهم وی کند. با این که مرز بان را ابو اسید ساعدی به غنیمت گرفته است و دوست می دارد که پیامبر در موقع تقسیم غنائم آن را به وی بدهد چون پیامبر هر چه را کسی خواهش کند که از آن او باشد به وی می دهد مرزبان نیز به ارقم پسر ابوارقم می دهد. (228)سعد بن معاذ هم از پیامبر خواهش می کند که شمشیر عاص بن منبه را در سهم وی کند، و موافقت می فرماید. (229)
با این که مجاهدان بدر سیصده سیزده نفرند غنائم را به سیصدو هفده بخش می کند و چهار سهم اضافی را به صاحبان دو اسبی که به جنگ آورده شده اند اختصاص می دهد. برای هشت نفر هم که حضور نیافته اند سهم یا بهره ای مقرر می دارد. سه نفر از مهاجرانند: عثمان بن عفان، طلحه بن عبیدالله، و سعید بن زید پسر عمرو بن نفیل. عثمان را پیامبر پیش از حرکت برای سرپرستی همسرش رقیه- دختر پیامبر- بجا گذاشته است. طلحه و سعید را پیامبر برای خبرگیری از کاروان قریش فرستاده است که تا حوراء(230)رسیده اند. از انصار، ابولبابه است که پیامبر ادره مدینه را در غیاب خویش به وی سپرده است. و عاصم بن عدی که برای اداره قباء(231)و ساکنان منطقه بالای مدینه گماشته شده است. و حارث بن حاطب که پیامبر در مورد بنی عمرو بن عوف به وی مأموریتی داده است. و خوات بن جبیر و حارث بن صمه که در روحاءدچار عارضه ای شده باز می گردند. شاید علاوه بر اینها به سعد بن عباده سعد بن مالک ساعدی و یکی دیگر از انصار و شخص دیگری سهمی و بهره ای می دهد. (232)
به خانواده یکایک شهیدان- که چهارده نفرند- سهمی می دهد. سهم خانواده شهید سعد بن خیثمه را عویم بن ساعده به آنان می رساند، و سهم خانواده شهید مبشر بن عبدالمنذر را معن بن عدی می رساند. (233)

اسیران

اسیران چهل و نه نفرند. (234)وقتی آنها را به مدینه می آورند سعد بن معاذ از دیدن آنها ناراحت می شود. پیامبر به او می فرماید: بنظر می رسد از این که اینها را به اسارت آورده اند ناراحت شده ای؟ می گوید: آری ای پیامبر خدا، این اولین جنگی است که با مشرکان درگیر آن شده ایم، دلم می خواست خدا آنها را پایمال سازد و از آنها کشتاری سخت کند! (235)
قریش به یکدیگر می گویند: برای آزاد کردن اسیرانتان عجله نکنید، چون اگر عجله کنید دشمن برای آزادی هریک از آنها مبلغ هنگفتی مطالبه خواهد کرد. (236)پیامبر درباره ابووداعه که اسیر است می فرماید: او در مکه پسر با هوش و ثروتمندی دارد و برای او فدیه هنگفتی در نظر می گیرد. پسرش مطلب نخستین کسی است که از مکه برای آزاد کردن اسیرش به مدینه می آید. وقتی شتر ووسائل سفر خود را آماده می کند قریش به او می گویند: عجله نکن، چون می ترسیم کار آزاد سازی اسیران ما را دشوار کنی، و محمد ببیند که علاقه زیاد و رقابتی در این کار داریم و مبلغ فدیه را بسیار افزایش دهد. اگر وضع مالی تو خوب است همه افراد قبیله ات چنین وضع مالی وضع مالی خوبی ندارند. می گوید: من پیش از این که شما به مدینه سفر کنید سفر نخواهم کرد و بدینوسیله آنها را می فریبد. چون بدنبال کار خویش می روند شبانه سوار بر شتر به سوی مشرق حرکت می کند و ظرف چهار شب به مدینه می رسد. با پرداخت چهارهزاردرهم پدرش را آزاد می سازد. وقتی به مکه باز می گردد قریش او را سرزنش می کنند. می گوید: من حاضر نبودم بگذارم شما هیچ اقدامی برای آزادی اسیران نکنید و پدرم همچنان در اسارت دشمن بماند. ابوسفیان اشاره به مطلب به قریش می گوید: این جوانی بی تجربه است و از خود راضی که کار آزاد سازی اسیران شما را دشوار ساخت. من برای پسرم عمروبن ابوسفیان اگر یک سال هم بماند فدیه ای نخواهم پرداخت تا این که محمد او را پیش من بفرستد، درحالیکه من از شما فقیرترنیستم. ولی من نمی خواهم کاری کنم که شما به زحمت بیافتید و نه شما کاری کنید که من به زحمت بیافتم. پسر عمرو مثل یکایک اسیران شماست. (237)
ولی سه روز پس از سفر مطلب بن ابی وداعه، چهارده نفر دیگر یکایک برای آزادی اسیران خویش از مکه به مدینه می آیند. (238)
سائب بن عبید و عبید بن عمرو، دو مشرکند که سلمه بن اسلم آنها را اسیر کرده است. مالی ندارند. و هیچکس هم برای آزادی آنان نمی آید. رسول خدا آنها را بدون هیچ فدیه ای آزاد و روانه مکه می سازد. (239)صیفی بن ابی رفاعه هم که مالی ندارد مدتی در اسارت می ماند، بعد پیامبر او را آزاد می کند. مطلب بن حنطب که بدست ابو ایوب انصاری اسیر شده است مالی ندارد. پس از مدتی آزاد می شود. (240)ربیعه بن دراج هم که ثروتی ندارد با پرداخت مبلغ نا چیزی آزاد می شود. (241)
ابو عزه اسیر است. پیامبر او را قسم می دهد که با سپاه هیچ دشمنی همراه نشود، و او را بدون این که فدیه ای بگیرد آزاد می سازد. ولی بعد در جنگ احد همراه سپاه مشرکان میآید و اسیر میشود، و او را گردن می زنند. (242)
عمرو پسر ابوسفیان که بدست علی اسیر شده است در قرعه کشی تقسیم اسیران و غنائم جزو سهم پیامبر می شود. پیامبر او را با سعد بن نعمان که برای عمره به مکه رفته و توسط مشرکان دستگیر و زندانی شده است مبادله می کند. (243)
ولید پسر عقبه بن ابی معیط برای آزادی حارث بن ابی وجزه به مدینه می آید و با پرداخت چهارهزاردرهم او را آزاد می کند. (244)و عده ای
دیگر از اسیران که هر یک با پرداخت یکهزار تا چهار هزار درهم آزاد می شوند. (245)
ولید پسر ولید بن مغیره بدست عبدالله بن جحش اسیر شده است. دو برادرش خالد بن ولید و هشام بن ولید بر سر فدیه او با عبدالله بن جحش چانه می زنند. هشام نمی خواهد از سه هزار درهم بیشتر بپردازد. برادرش خالد با پرداخت چهار هزار درهم او را آزاد می سازد. و به برادرش هشام می گوید: او برادر ناتنی تو است و با تو از مادر جداست، من اگر به هر مبلغی می شد او را آزاد می ساختم. ولید همراه دو برادرش تا ذوالحلیفه می آید. در آنجا از چنگ دو برادرش گریخته خود را به پیامبر می رساند و مسلمان می شود. از او می پرسند: چرا پیش از این که برای تو فدیه ای بپردازند مسلمان نشدی؟ می گوید: دلم می خواست اول با همان مبالغ هنگفتی که برای خویشاوندانم پرداخت میشود آزاد شوم بعد مسلمان شوم! (246)
عثمان پسر عبدالله بن مغیره که در حادثه نخله گریخته است در جنگ بدر اسیر می شود. اسیرکننده، واقد بن عبدالله تمیمی است. به او می گوید: خدای را سپاس که تو را به چنگ من انداخت. تو بودی که بار اول در نخله از دست ما گریختی! عبدالله بن ابی ربیعه که برای آزادی او و چند نفر دیگر آمده است با پرداخت چهار هزار درهم برای هریک آنها را آزاد می کند. (247)سهیل بن عمرو بدست مالک بن وخشم اسیر شده است. مالک از خوشحالی چنین می سراید:
اسرت سهیلاًفلم ابتغ - به غیره من جمیع الامم
و خندف تعلم ان الفتی - سهیلاًفتادها اذا تظلم
ضربت بذی السیف حتی انحنی - و اکرهت نفسی علی ذی العلم
مکرز بن حفص برای آزادی او می آید و با مالک به مبلغ چهار هزار درهم توافق می کند. به مکرز می گویند: مبلغ را بپرداز. می گوید: باشد مرا به جای او نگهدارید و او را آزاد سازید. او را زندانی و سهیل را آزاد می کنند. سهیل ازمکه آن مبلغ را به مدینه می فرستد، و مکرز باز می گردد.(248)
ابو عزیز پسر عمیر که بدست ابو الیسر اسیر شده است در قرعه کشی سهم محرز بن نضله می شود. ابو عزیز برادر ناتنی مصعب بن عمیر- نخستین استاد قرآن مردم مدینه (249)- است. مصعب بن محرز می گوید: او را محکم نگهدار، چون در مکه مادری دارد ثروتمند. ابو عزیز به مصعب می گوید: برادر، سفارش تو درباره من همین است! مصعب اشاره به محرز می گوید: او برادر من است نه تو! مادرش از افراد قریش می پرسد: بالاترین مبلغی که تا کنون برای آزادی اسیر پرداخته اند چیست؟ به او می گویند: چهار هزار درهم. با فرستادن همین مبلغ، پسرش- ابو عزیز- را آزاد می کند. (250)
ابوالعاص بن ربیع- داماد پیامبر- بدست عبدالله بن جبیر یا خراش بن صمه اسیر شده است. برادرش- عمرو بن ربیع- برای آزادی وی به مدینه می آید. زینب دختر پیامبر، گردنبندی را که از سنگهای قیمتی ظفار است و مادرش خدیجه در وقت عروسی به او داده است همراه وی کرده است. چون چشم پیامبر به آن گردنبند می افتد آن را می شناسد و خیلی متأثر می شود، از خدیجه یاد می کند و بر او رحمت و درود می فرستد، و رو به یارانش کرده می فرماید: اگر مایل باشید اسیر زینب را بخاطر او آزاد کنید و گردنبندش را برایش پس بفرستید. می گویند: به چشم ای پیامبر خدا. ابوالعاص بن ربیع را آزاد می کنند، و گردنبند زینب را هم پس می فرستند. پیامبر از ابو العاص تعهد می گیرد که زینب را آزاد بگذارد تا به مدینه بیاید. و او می پذیرد. (251)
جبیر بن مطعم که برای آزاد کردن اسیران به مدینه آمده است نزدیک غروب در مسجد دراز می کشد و از فرط خستگی به خواب می رود. نماز مغرب بر پا می شود و جبیر از بانگ قرائت پیامبر بیدار می شود. پیامبر این سوره را می خواند: بسم الله الرحمن الرحیم. و الطور و کتاب مسطور... جبیر در حالیکه برخاسته از مسجد بیرون می رود این سوره را می شنود و برای اولین بار تحت تأثیر اسلام قرار می گیرد. (252)