فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

اذان

چون پیامبر در مدینه استقرار می یابد و برا دران مهاجرش به گرد وی فراهم می آیند و انصار متحد می شوند امر اسلام استحکام می پذیرد.
نماز بر پا می شود. زکات و روزه واجب می آید. قوانین کیفری به اجرا گذاشته می شود. حلال وحرام بر قرار می گردد. و آئین اسلام در میان آنان جریان می یابد. همین دسته از انصارند که در سرای هجرت و ایمان جای می گزینند.
ابتدای ورود پیامبر به مدینه، مردم بدون اینکه کسی آنان را بانگ دهد برای نماز به دور پیامبر گرد می آیند. سپس بر آن می شود که برای فراخواندن مردم به نماز مانند یهودیان بوقی فراهم آرد اما آن را نمی پسندد. آنگاه دستور می دهد تا ناقوسی بسازند تا بابصدا در آوردنش مسلمانان برای نماز گرد آیند، و می سازند. در این احوال، عبدالله بن زید بن ثعلبه از قبیله بلحارث بن خزرج در رویا پیامی دریافت می کند و به خدمت پیامبر آمده می گوید: ای رسول خدا، دیشب رویایی دیدم، مردی که دو جامه سبز در بر و ناقوسی در دست داشت بر من بگذشت. از او پرسیدم: ای بنده خدا، این ناقوس را می فروشی؟ گفت: به چه کارت می آید؟ گفتم: با آن نماز فرا می خوانیم. گفت: می خواهی بهتر از این را به تو سراغ دهم؟ گفتم: آن چیست؟ گفت: می گویی:
الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، اشهدان لا اله الاالله، اشهد ان لااله الاالله، اشهدان محمد رسول الله، اشهدان محمد رسول الله. حی علی الصلاه، حی علی الصلاه. حی علی الفلاح، حی علی الفلاح. حی علی خیر العمل، حی علی خیر العمل (64)الله اکبر، الله اکبر. لا اله الا الله.
چون رویای خویش را برای پیامبر باز می گوید، می فرماید: بیشک این رویای صادقی است ان شاءالله. اینک تو با بلال بر خیزید و این را به وی بیاموز تا آن را به اعلان بخواند زیرا صدای تو رساتر از تو است. چون بلال این اذان می گوید عمر بن خطاب که در خانه خویش است آنرا می شنود. پس بر خاسته در حالیکه پیراهنش بر روی زمین کشیده می شود به خدمت پیامبر می شتابد و می گوید: ای پیامبر خدا، سوگند به آنکس که ترا به حق بر انگیخت من نیز رویای مانند وی دیده ام. پیامبر می فر ماید: سپاس خدایرا بر این حادثه.
زنی از قبیله بنی النجار می گوید: خانه من بلندترین خانه اطراف مسجد بود. بلال هر سپیده دم از فراز آن اذان می گفت. او سحرگاه می آمد و بر فراز خانه می نشست به انتظار سپیده دم. و چون سپیده را می دید دستهای خویش را بلند کرده، می گفت: خدایا ترا می ستایم و از تو علیه قریش کمک می جویم که نگذاری بر دینت چیره شوند. (65)

تحکیم اراده

مسلمانان در شرایط دشواری بسر می برند. برای خشنودی خدا و پیامبرش ترک مال و خانه و کاشانه و خویشاوندگفته اند و دارایی خود را در دست مشرکان رها کرده اند تا ایمان خویش به سلامت برند. یهودیان هم آشکارا دشمنی و بد گویی می کنند و در پی آزار روحی مومنانند. عده ای از ثروتمندان هم رفتاری نفاق آمیز دارند و حاضر نیستند ثروت خویش را در خدمت اسلام و مهاجران تنگدست بگذارند. خداوند، مومنان را با تذکر رویدادهای سختی که بر نسلهای مومن گذشته است دلداری می دهد:
ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم البأسا و الضراءو زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین آمنوا معه متی نصرالله؟ أن ان نصرالله قریب. (66)
آیا پنداشته اید که به بهشت در می آیید حال آنکه هنوز سر گذشت کسانی که پیش از شما بودند برایتان پیش نیامده است، بینوایی کشیدند و بیماری و چنان زیرو زبر شدند که پیامبر و کسانی که همراهش ایمان آورده بودند می گفتند: یاری خدا کی خواهد رسید؟ هان! بیگمان یاری خدانزدیک است.

حدانفاق

عمرو بن جموح انصاری که پیرمردی کهنسال و ثروتمند است از رسول خدا می پرسد که چه مبلغ انفاق کند و به چه کسانی بدهد؟ این آیت فرود می آید:
یسلونک ماذا ینفقون؟ قل ماانفقتم من خیر فللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکین و ابن السبیل، و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم. (67)
از تو می پرسند چه چیز را انفاق کنند؟ بگو: آنچه از مال انفاق می کنید باید برای پدرو مادر و خویشاوندان نزدیک و پدر مردگان و بیچارگان و راه ماندگان باشد، و آنچه از کار نیک کنید بیگمان خدا به آن داناست.