فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

ازدواج علی ابن ابطالب و فاطمه زهرا سلام الله علیهما

در ماه رجب، عده ای از انصار به علی ابن ابطالب می گویند: تو خویشاوندی مثل فاطمه داری! به خدمت پیامبر می رود. پیامبر که متوجه شده است وی برای کاری آمده است می پرسد: پسر ابو طالب چه تقاضایی دارد؟ عرض می کند: می خواهم سخن از فاطمه دختر پیامبر خدا بگویم. می فرماید: مرحباًواهلاً!علی بیرون آمده پیش انصار که در انتضار او هستند می رود می پرسند:چه خبر شد؟ می گوید: نمی دانم. فقط به من فرمود: مرحباًو اهلاً! می گویند: یکی از همین دو کلمه که از زبان رسول خدا بشنوی برایت کافی است. او هم آغوش خانوادگی به رویت گشده است و هم به تو خوشامد گفته است.(28)
پیامبر به دخترش- فاطمه- خبر می دهد که علی از او یاد کرده است. فاطمه سکوت می کند. و پیامبر سکوت او را جواب مثبت می داند. از علی ابن ابطالب می پرسد: چه مهریه او خواهی کرد؟ عرض می کند: چیزی ندارم تا مهر او کنم. می فرماید: آن زره حطمیه ای که فلان روز به تو اهدا کردم چه شد؟ می گوید:آن را دارم. می فرماید همان مهر او کن. می پذیرد و آن را مهریه وی قرار می دهد، و به عقد او در می آید. (29)
برای مومنان نیکوکار، مژده ای می آید:
و کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند مژده بده که بهشتهایی دارند که از زیر آنها جویها روان است، هر گاه میوه ای از آن به روزی داده شوند گویند: این همان است که پیش از این روزی ما شد، و آنان را بگونه میوه دنیا آرند و در آنجا همسرانی پاکیزه دارند و آنان در آنجا جاویدانند. (30)

عرسی دختر پیامبر

پیامبر به علی ابن ابطالب می فرماید: وظیفه داماد است که ضیافتی بدهد! علی زرهی را که دارد پیش یک نفر یهودی گرو می گذارد و مقداری جو می گیرد برای پختن نان. سعدابن عباده هم می گوید: من قوچی را هدیه می کنم. عده ای از انصار برای او مقداری ذرت فراهم می آورند. ضیافتی که علی برای دامادی خویش بر گذار می کند بهترین ضیافت آن زمان است. از جهیزیه فاطمه، تختخوابی است که با ریسمان گیاهی و تخته ساخته شده است و بالشی چرمین که از پوشال خرما آکنده است و خمره مشکی چرمین. فرشی هم آورده در خانه می گسترند. پیامبر به علی می فرماید تا منتظر او بمانند. چون عروس را به در خانه داماد می آورند چند دقیقه ای در گوشه اطاق می مانند. پیامبر به درب خانه آمده در می زند. ام أیمن به در خانه می رود. پیامبر از او می پرسد:برادرم اینجاست؟ با تعجب می گوید: اگر او برادر تواست چگونه دخترت را به همسری او داده ای؟! می فرماید:آری او برادر من است. و می پرسد: تو اسماءدختر عمیس هستی؟ می گوید: آری. می فرماید: آمده ای
برای پذیرایی دختر پیامبر خدا؟ می گوید: همین طور است. در حق او دعا می فرماید و از او تشکر می کند. آنگاه دستور می دهد تا آب بیاورند. ودر ظرفی بزرگ آب می آورند. در آن وضو می گیرد. سپس علی را فرا می خواند و از آن آب بر شانه و سینه و بازوان وی می پاشد. بعد، فاطمه را فرا می خواند. و او در حالیکه از شرم پدر نزدیک است پا بر دامن خویش نهاده بر زمین بخورد آهسته پیش می آید پیامبر همانگونه بر اندام وی آب می پاشد، و می فرماید: فاطمه جان، من سعی کردم تو را به همسری بهترین خویشاوندم در آورم. و این دعا را می خواند:اللهم بارک فیهما و بارک علیهما و بارک لهما فی نسلهما. خدایا رابطه این دو را فرخنده و مداوم ساز، بر هر دو برکت بخش، و نسل این دو را فزونی و فرخندگی ده.
خانه ای که علی به دستور پیامبر برای دامادی و اقامت بدست آورده است با خانه پیامبر فاطله دارد. پیامبر چند روز بعد از عروسی به خانه دخترش آمده می گوید: می خواهم ترا به خانه خویش ببرم. فاطمه می گوید: نن با حارثه بن نعمان مذاکره کنید تا خانه ای را که در این نزدیکی دارد تخلیه کند. می فرماید: حارثه چند بار بخاطر من از این خانه به آن خانه و دور رفته است و دیگر من از او شرم دارم. خبر به گوش حارثه می رسد. خانه خود را تخلیه می کند و به دورتر منتقل می شود و به خدمت پیامبر آمده می گوید: ای پیامبر خدا، اطلاع یافته ام که می خواهی فاطمه را به خانه خودت منتقل کنی حال آنکه خانه های من اینجاست و از همه خانه های بنی نجار به خانه شما نزدیک تر است، و خودم و دارایی ام مال خداو مال پیامبراوست. بخدا ای رسول خدا مالی را که ازمن بستانی برایم دوست داشتنی تر از آن است که برایم واگذاری. می فرماید: راست می گویی. خدا به تو برکت دهد. و فاطمه را به خانه ای که مال حارثه است منتقل می فرماید.(31)

ایراد بنی اسرائیلی!

چون در سوره های مکی خداوند برای مشرکان از مگس وعنکبوت یادکرده و آنها را مثل زده است یهودیان می خندند و به مسخره می گویند: این، شباهتی به کلام خداوند ندارد! پس این آیت فرود می آید:
ان الله لا یستحی ان یضرب مثلاًما بعوضه فما فما فوقها... (32)
خداشرم نکند که پشه ای حتی بالاتر از آن را به مثل آورد. در آن حال، کسانی که ایمان آوردند بدانند که آن گفته درستی از پروردگارشان است، اما کسانی که کافر شدند می گویند: خدا با مثل زدن به این چه منظور داشت؟ بسیاری را بدان گمراه می کند و بسیاری را بدان هدایت می کند! و جز زشتکاران را بدان گمراه نکند، آنان که پیمان خدا را پس از بستن می شکنند و آنچه را که خدا فرموده تا پیوسته باشد می گسلند و در روی زمین فساد می کنند، آنان هستند که زیانکارند. چگونه خدا را باور نمی کنید حال آنکه مرده بودید پس زنده تان کرد آنگاه شما را می میراند سپس شما را زنده می کند سر انجام بسوی او باز گردانده می شوید؟ اوست که همه آنچه را که در زمین است برای شما آفرید آنگاه قصد آسمان کرد تا آنها را هفت یاچند آسمان ساخت در حالی که او به همه چیز دانا بود. و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من برآنم که جانشینی در زمین قرار دهم گفتند: آیا کسی را در آن قرار می دهی که در آن فساد می کند و خون می ریزد حال آنکه ما به ستایش تو تسبیح گوییم و ترا تقدیس کنیم؟ فرمود: بیشک من چیزهایی می دانم که شمانمی دانید. و آدم را همه نامها آموخت آنگاه آنان را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست می گویید نامهای آنان را بمن خبر دهید. گفتند: پاکی توراست. ما جز آن که به ما آموختی ندانیم، براستی که بسیار دانای استوار کار تویی. فرمود: ای آدم، اینان را از نامهای آنان خبر بده. پس چون ایشان را از نامهای آنان خبر داد، فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهانی غیب آسمانها و زمین را می دانم و آنچه را آشکار می نمودید و آنچه را که پنهان می کردید می دانم؟ و چون به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده برید. پس سجده بردند جز ابلیس، سرفراپیچید و استکبار ورزید و از کافران شد. و گفتیم: ای آدم، تو و همسرت در بهشت سکونت کنید و از آن به آسودگی و فراخی بخورید هر جا خواستید و به این درخت نزدیک مشوید که از ستمگران شوید. پس شیطان آن دو را از آن بهشت بلغزانید و از آنجا که بودند بدرشان کرد، و گفتیم: ازاینجا فرو شوید در حالی که برخی از شما دشمن برخی دیگر باشد و شما را در زمین قرارگاه باشد و بهره مندیی تا به هنگامی که. آنگاه آدم کلماتی یا عقاید ودستوراتی را از پروردگارش دریافت کرد، پس توبه او پذیرفت زیرا که توبه پذیرمهربان اوست. گفتیم: همگی از آن بهشت فرو شوید. پس هرگاه از من هدایتی به شما رسد آنان که پیروی هدایت من کنند نه بیمی برایشان خواهد بود و نه ایشان اندوه خورند. و کسانی که کافر شدند وآیات ما را تکذیب نمودند آنان همدم دوزخ باشند آنان در آن ماندگارند. ای بنی اسرائیل، نعمت مرا که به شما ارزانی داشتم یاد آورید و به پیمان من وفا کنید تا به پیمانتان وفا کنم، و تنها از من بیم داشته باشید. و به آنچه فرو فرستادیم که تصدیق کننده آن چیزی است که همراه شماست ایمان آورید و نخستین کافر به آن نباشید و آیات مرا به بهایی اندک مفروشید و تنها از من پروا گیرید. و حق را بوسیله باطل مپوشانید تا در حالی که شما می دانید حق را پنهان سازید. و نماز را بر پا دارید و زکات بدهید و با رکوع کنندگان رکوع کنید. آیا آدمیان را به نیکوکاری فرمان می دهید و خویشتن را فراموش می کنید حال آن که کتاب آسمانی را می خوانید؟ آیا نمی اندیشید؟ و از شکیبایی و نماز یاری بجویید و براستی که نماز دشوار است مگر بر فروتنان، آنان که می اندیشند که آنان دیدارکننده پروردگار خویشند و ایشان به سوی او باز می گردند. ای بنی اسرائیل، نعمت مرا که بر شما ارزانی داشتم بیاد آورید و این را که من شما را بر عالمهای آفریدگان فزونی دادم، و از دورانی پروا گیرید که هیچکس چیزی از کیفر دیگری را پذیرا نتواند گشت و نه از وی شفاعتی پذیرفته شود و نه از اوتادان گرفته شود و نه آنان یاری شوند. و بیاد آرید آنگاه که شما را از کسان فرعون رهانیدیم، بدترین آزارها را به شما می رساندندپسرانتان را سر می بریدند و زنانتان را زنده می گذاشتند و در آن برای شما آزمایشی سهمگین از پروردگارتان بود. و آنگاه که بوسیله شما دریا را بشکافتیم تا شما را برهانیدیم و کسان فرعون را در حالی غرق کردیم که شما می نگریستید. و آنگاه که با موسی چهل شب را میعاد نهادیم، سپس در غیاب وی گوساله را برای پرستیدن گرفتید در حالی که ستمکار بودید. آنگاه از شما پس از آن در گذشتیم مگر سپاسگزار شوید. و آندم که موسی را کتاب آسمانی و فرقان دادیم مگر شما راه یابید. و آنگاه که موسی به هموطنانش گفت: ای هموطنان من، شما را با بر گرفتن گوساله بر خویشتن ستم کردید، پس به سوی آفریدگارتان توبه آرید و خویشتن را بکشید، آن برای شما نزد پروردگارتان بهتر است. پس توبه شما را پذیرفت زیرا اوست که توبه پذیر مهربان است. و آنگاه که گفتید ای موسی، تا خدا را آشکارا نبینیم هرگز به تو ایمان نمی آوریم. در نتیجه شما را صاعقه در گرفت در حالی که شما می نگریستید. سپس بعد از مرگتان شما را بر انگیختیم شاید سپاس گزارید. و پاره های ابر رابر سرتان سایه افکن ساختیم و بر شما شکرک گیاهی و پرنده خوش گوشت فرو فرستادیم که بخورید از پاکیزه هایی که روزیتان کردیم. و بر ما ستم نکردند بلکه بر خویشتن ستم می کردند. و آن هنگام که گفتیم بدین شهر در آیید و از آن هر جا که خواهید به فراخی بر خورید و از دروازه در حال سجده در آیید و بگویید گناهان ما را فرو ریز، لغزشهای شما را می آمرزیم و نیکوکاران را پاداش می افزاییم. پس کسانی که ستم کردند آن رمز را به گفته ای بدل کردند جز آنکه به ایشان گفته شده بود. بر اثر پلیدیی از آسمان بر کسانی که ستم کردند فرو فرستادیم بسبب زشتکاریهایی که می کردند. و آن زمان که موسی برای قوم خویش آب طلبید، پس گفتیم عصای خویش بر آن سنگ بزن، تا از آن دوازده چشمه بر جوشید، هر قبیله ای آبشخور خود را شناخت. بخورید وبیاشامید از روزی خدا، و در زمین تبهکارانه فساد مکنید. و آنگاه که گفتید ای موسی، هرگز بر یک غذا صبر نکنیم،بنابراین از پروردگارت برای ما بخواه تا برای ما از آنچه زمین میرویاند از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش بیرون آورد. گفت: آیا می خواهید آنچه را که فروتر است بدانچه بهتر است بدل کنید؟ به مصر فرود آیید که آنچه تقاضا می کنید برایتان هست. و خواری و بیچارگی بر آنان مقدر گشت و به خشمی از خدا گرفتار شدند. آن بدین سبب بود که آنان آیات خدا را انکار می کردند و پیامبران را بنا حق می کشتند، آن بدین سبب که سر کشی کردند و تعدی می نمودند. بیگمان کسانی که ایمان آوردند و کسانی که یهودی شدند و مسیحیان و صائبان هر آنکس که به خدا و دوران آخرت ایمان آورد و کار شایسته کرد پس مزدشان را نزد پروردگارشان دارند و نه ترسی برایشان هست ونه آنان اندوه خورند. و آنگاه که پیمان شما را گرفتیم و طور را بر فرازتان بالا داشتیم که آنچه را به شما دادیم کتاب آسمانی را محکم بگیرید و آنچه را در آن هست یاد کنید شاید شما پرهیزگار شوید. آنگاه پس از آن رو گرداندید، و اگر فضل خدا بر شما و رحمتش نبود البته از زیانکاران بودید. و بیقین، کسانی از خودتان را که در روز شنبه از حکم خدا تجاوز نمودند شناختید که به آنان گفتیم بوزینگانی خوار شوید. پس آن را کیفری عبرت انگیز برای گذشته و برای آینده و موعظه ای برای پرهیزگاران ساختیم. و آن هنگام که موسی به هموطنانش گفت: خداوند به شما دستور می دهد که ماده گاوی بکشید. گفتند: آیا ما را مسخره می کنی؟ گفت: به خدا پناه می برم از این که از نادانان باشم. گفتند: از پروردگارت برای ما بخواه تا برای ما بیان نماید که آن ماده گاو چگونه باشد؟ گفت: او می فرماید: آن ماده گاوی باشد نه پیر و نه جوان، میان این و آن. پس دستوری را که می گیرید بانجام رسانید. گفتند: از پروردگارت برای ما بخواه تا بیان نماید که رنگ آن چگونه باشد؟ گفت: او می فرماید: آن ماده گاوی باشد براستی زرد فام که رنگش نگرندگان را شادمان کند. گفتند: از پروردگارت برای ما بخواه تا بیان نماید که آن چگونه باشد؟ زیرا آن گاو بر ما متشبه شده است و ما اگر خدا بخواهد البته راه یافته خواهیم بود. گفت: او می فرماید که آن ماده گاو نه گاو کار کرده ای است که زمین شخم زند یا کشتزار آب دهد، یک رنگ است و آمیزشی در رنگش نیست. گفتند: اینک حق را آوردی. آنگاه آن را سر بریدند در حالی که نزدیک نبود که انجام دهند. و آن هنگام را که تنی را کشتید و هر کدامتان مسوولیت کشتنش را بدیگران نسبت دادید حال آنکه خدا آشکارکننده است آنچه را که پنهان می ساختید. پس گفتیم: آن کشته را با پاره ای از آن گاو قربانی بزنید. این چنین خداوند مردگان را زنده می کند و آیاتشرا به شما نشان می دهد شاید به اندیشه دریابید سپس دلهای شما پس از آن سخت شد تا چون سنگی یا سخت تر از آن بود زیرا از سنگ هست که از آن جویها پر می جوشد و از آن هست که می شکافد تا از آن آب بدر آید و باز از آن هست که می شکافد تا از آن آب بدر آید و باز از آن هست که از ترس خدافرو می ریزد، و خدا از آنچه می کنید غافل نیست. آیا با وجود اینهادل بدان بسته اید که یهودیان بنفع شما ایمان آورند حال آنکه گروهی از آنان کلام خدا را می شنوند سپس آن را پس از درک آن و در حالی که آگاهند تحریف می کنند، و چون کسانی را که ایمان آوردند ببینندگویند ایمان آوردیم. و چون با هم خلوت کنند گویند آیا آنچه را که خدا برای شما بر گشوده وبیان نموده است با آنان در میان می گذارید تا بوسیله آن نزد پروردگارتان علیه شما حجت آورند و استناد کنند پس آیا نمی اندیشید؟ آیا نمی دانند که خدا آنچه را به راز می گویند و آنچه را آشکار می سازند می داند. و از آنان عده ای کتاب آسمانی نشناس هستند که کتاب آسمانی را جز تمناهایی ندانند حال آنکه جز گمان نکنند. پس وای بر کسانی که کتاب را بدست خویش می نویسند آنگاه می گویند این از جانب خداست، تا بوسیله اش بهایی اندک بدست آورند. پس وای بر آنان در مورد آنچه دستشان بنگاشت ووای بر آنان در مورد آنچه بدست می آورند. (33)