فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

احبار منافق

از جمله احبار یهود که خود را در پناه اسلام حفظ می کنند و همراه مسلمانان تظاهر به مسلمانی می نمایند و با این که منافقند خود را مسلمان جلوه می دهند از قبیله قنیقاع عبارتند از سعد بن حنیف، زید بن لصیت، نعمان بن اوفی بن عمرو، عثمان بن اوفی، رافع بن حریلمه، رفاعه بن زید بن تابوت، سلسله بن پرهام، و کنانه بن صوریا. (20)
یکصد آیه طلیعه سوره بقره درباره این عده از احبار یهود و منافقان دو قبیله اوس وخزرج فرود می آید.و الله علم. (21)

جایگاه طبقاتی

برخی از منافقان نامدار

رسول خدا در حالی به مدینه می آید که عبدالله بن ابی بن سلول عوفی سرور مردم مدینه است و هیچکس از قوم وی مخالف ریاست وی نیست. دو قبیله اوس و خزرج پیش از وی و پس از وی تا به ظهور اسلام در مورد سروری هیچکس از میان خویش اتفاق نظر نیافته اند. دیگر از سران مردم مدینه، ابو عامر- عبد عمرو بن صیفی بن نعمان- از قبیله اوس که در میان آن قبیله صاحب افتخارو فرمانروا است و او پدر حنظله غسیل الملائکه است که در جنگ احد به شهادت میرسد. ابو عامر در دوره جاهلیت به سلک رهبانان در می آید و جامه خشن زهد می پوشدوراهب نام می گیرد. این دو تن بسب افتخار و برتری دنیوی به بدبختی می افتند و زیان می بینند.
مردم مدینه نگین هایی را به رشته می کشند و تاجی می سازند تا بر سر عبدالله بن ابی بگذارند واورا پادشاه خویش کنند. اماخداوند پیامبرش را در این احوال می فرستد و مردم مدینه روی از عبدالله بن ابی و پادشاهی وی می گردانند و اسلام می آورند، ووی کینه به دل می گیرد وفکر می کند که رسول خدا سلطنت را از وی ربوده است. وقتی می بیند هموطنانش اصرار به مسلمانی دارند ازره نفاق و در حالیکه کینه به دل می پرورد بناچار اظهار مسلمانی می کند.
ابو عامر وقتی می بیند که هموطنانش یک دل به اسلام پیوسته اند ره کفر می گیرد و راه جدایی از مردم، و با ده پنزده نفر دیگر ترک اسلام و پیامبر می گوید و رهسپار مکه می شود. ازینرو، رسول خدا می فرمایید: نگویید راهب، بگوییدفاسق. گویند: وقتی رسول خدا به مدینه می آید ابو عامر به خدمت وی رفته می پرسد: این دینی که آورده ای چیست؟ می فرماید: پاکدینی را که که دین ابراهیم است آورده ام. می گوید: من خود بر این دینم. رسول خدا می فرماید: تو بر آن دین نیستی. می گوید: آری، ولی تو ای محمد چیزهایی بر پاکدینی افزوده ای. می فرماید: چنین نکرده ام، و آنرا همانگونه خالص و بی پیرایه آورده ام. می گوید: خدا دروغگو را در حال آوارگی و غربت و تنهایی بمیراند- و این را کنایه به رسول خدامی زند، یعنی که تو آن دین را چنان آورده ای! رسول خدا می فرماید: باشد، هر کس دروغ بگوید خدا او را بدین حال گرفتار آورد. بر اثر آن دعا، همان دشمن خدا چنان می شود. وقتی رسول خدامکه را فتح می کند او به طائف می گریزد. بعد چون مردم طائف مسلمان می شوند به شام می گریزد و در آنجا آواره و غریب و تنها می میرد...
کعب بن مالک درباره کار ابو عامر چنین می سراید:
معاذالله من عمل خبیث - کسعیک فی العشیره عبد عمرو
فاماقلت لی شرف و نخل - فقدما بعت ایماناًبکفر
ولی عبدالله بن ابی یا همان موقیعتی که در میان هموطنانش دارد می ماند تا اسلام چیره می شود و او بناچار و با بی میلی به اسلام در میآید. اسامه پسر زید بن حارثه می گوید: روزی رسول خدا برای عیادت سعدبن عباده که بیمار بود سوار بر الاغی شد که نمدی بر پشت آن بود و رویش پارچه ای فدکی و افسارش ریسمانی از لیف خرما. و مرا پشت سر خود سوار کرد. در راه به عبدالله بن ابی رسیدیم که در سایه برج دهکده اش نشسته بود و در اطرافش عده ای از قبیله اش نشسته بودند. وقتی چشم رسول خدا به او افتاد پسندیده نیافت که بی اعتنا بگذرد. پیاده شد و سلام گفت و بنشست. پس از چند لحظه، آیاتی از قرآن خواند و به خدای عزوجل دعوت فرمود و از خداوند یاد کرد و از او پرهیز داد و مژده و بیم داد. عبدالله همچنان خاموش بود و دم نمزد. چون رسول خدا سخن خویش به پایان برد، او گفت: ای مرد! از این گفتارت اگر راست باشد بهتر نیست بنابراین در خانه ات بنشین تا هر کس به سراغ آن آمد برایش بر خوانی، و کسی را که پیش تو نیامده است با آن سخن مرنجانی و در انجمن وی سخنی را که خوش نمیدارد مرانی. عبدالله بن رواحه و عده ای از مسلمانانی که آنجا بودند گفتند: نه، این گفتار را بر ما عرضه بدار و در انجمن ما و در سرای ما و در خانه ما بر زبان آور، زیرا بخدا سوگند این گفتار را دوست میداریم و از آنهاست که خدا بوسیله اش ما را به افتخار و کرامت نائل آورده و بدان ره نموده است. عبدالله بن ابی وقتی دید هموطنانش با او مخالفت می کنند این ابیات را بخواند:
متی ما تکن مولاک خصمک لا تزول - تذل و یصرعک الذین تصارع
و هل ینهض البازی بغیر جناحه - وان جذ یوماًریشه فهو واقع
رسول خدا بر خاست و برفت و به خانه سعدبن عباده در آمد در حالیکه آثار حرف پسر ابی- آن دشمن خدا - در چهره وی پدیدار بود. گفت: ای رسول خدا، بخدا من در چهره ات چیزی می بینم، پنداری حرف نا خوشایندی شنیده ای. فرمود: آری. آنگاه حرف ابن ابی را باز گفت. سعده بن عباده گفت.: ای پیامبر خدا، با او مدارا کن زیرا بخدا قسم خداوند در حالی تو را به ما داد که ما رشته نگینی آماده کرده بودیم تا تاج برسر او بنهیم، ازاینرو وی می بیند که سلطنتی را از وی بر کنده ای. (22)
سیزده آیه از سوره مبارکه بقره درباره منافقان و حال و رفتارشان فرود(23) می آید:
و از میان آدمیان کسانی هستند که می گویند به خدا و به دوران آخرت ایمان آوردیم حال آنکه آنان مومن نیستند، با خدا و کسانی که ایمان آوردند فریب میورزند و جز خویشتن را فریب نمی دهند حال آنکه این حقیقت را احساس نمی کنند. در دلهایشان بیماری است پس خدا آنان را بیمار فزود، و عذابی درد ناک دارند بسبب آنچه دروغ می گفتند. و چون به آنان گفته شود: در زمین فساد مکنید، گویند: ما فقط اطلاح کننده ایم. هان! بیگمان آنان هستند که مفسدند ولی درک نمی کنند. و چون به آنان گفته شود: ایمان آورید همانگونه که آدمیان ایمان آوردند، گویند: آیا ایمان آوردیم همانگونه که نابخردان ایمان آوردند. هان! بیگمان آنان هستند که نابخردند ولی نمی دانند. و چون کسانی را که ایمان آوردند دیدار کنند گویند: ما با شماییم، ما فقط مسخره می کنیم مومنان را. خدا آنان را به مسخره می گیرد و آنان را در سر کشیشان بدارد تا سر گردانی کنند. آنان هستند که گمراهی را ببهای هدایت خریدند، پس تجارتشان سود نداد و راه یافته نبودند. مثل آنان مثل کسانی است که آتشی افروختند ووقتی آتش گرادگردشان را روشن ساخت خدا روشناییشان را ببرد و در تاریکی فرو گذاشتشان تا نمی بینند، کرند، گنگند، کورند، در نتیجه آنان باز نمی گردند. یا مانند باران تندی از آسمانند که در آن تاریکیهایی است و رعدی و برقی است از بیم مرگ در برابر صاعقه ها انگشتانشان را در گوششان می نهند، حال آنکه خدا بر کافران احاطه دارد. چیزی نمانده که برق نور دیده شان را برباید، هر گاه روشنی بر آنان بتابد در آن گام بردارند و چون تاریکی فرا گیردشان بایستند. و اگر خدا می خواست البته شنواییشان را می برد، بیگمان خدا بر هر چیز تواناست. (24)