فهرست کتاب


پیامبری و جهاد

استاد جلال الدین فارسی

در گذشت ابو امامه

در ماههایی که مسلمانان سر گرم ساختن مسجدند ابوامامه- اسعدبن زراره- از دنیا میرود. رسول خدا می فرماید:چه بد مرده ای است ابو امامه! اینک یهودیان و منافقان عرب می گویند: اگر او پیامبر بود یارش نمی مرد! حال آنکه من نه برای خودم و نه برای یار و پیروم در برابر خدا قادر به کاری نیستم.
بنی نجار- که ابوامامه نقیب و سر دسته ایشان است- به خدمت رسول خدا می آیند و می گویند: ای پیامبر خدا، این شخص را میدانی که در میان ما چه منزلتی بود، از اینرو یکی دیگر از ما را به مقام او برگزین تا عهده دار همان مسوولیتی شود که وی داشت. رسول خدا که نمی خواهد یکی از آنان را بر دیگری برتری دهد می فرماید:شما دایی زاده های من هستید و من با شما همپیوندم. نقیب و سر دسته شما من خواهم بود. بدینسان از افتخاراتی که بعدها بنی النجار برای خویش بر می شمارند یکی هم این است که رسول خدا نقیب وسر دسته ایشان بوده است. (15)

مردی بر کیش ابراهیم

ابوقیس- صرمه بن ابی انس- از قبیله عدی بن النجار مردی است که در جاهلیت به سلک رهبانان در می آید. جامه خشن می پوشد، از بت ها کناره می جوید. غسل جنابت می کند و از زن حائض دوری می گزیند. بر آن می شود. که به کیش مسحیت در آید، اما منصرف می شود. خانه خویش را مسجد می سازد و نمی گذارد هیچ حائض یا مرد جنبی به آن در آید. چون از بت ها بیزارو بر کنار می شود می گوید: پروردگار ابراهیم را می پرستم. وقتی پیامبر به مدینه می آید وی که پیر کهنسالی است مسلمان می شود آنهم چه مسلمان خوبی. در دوره جاهلیت هم خدای عزوجل را بزرگ میدارد و سخن به حق می گوید.
چون پیامبر در سرای هجرت قرار می گیرد و خدا دین وی را در آنجا نیرومند می سازد و با فراهم آوردن مهاجران و انصار دوستدارش به گرد وی او را شاد می گرداند ابوقیس این شعار را می سراید:
سبحوالله شرق کل صباح - طلعت شمسه و کل هلال
عالم السروالبیان لدینا - لیس ما قال ربنا بضلال
وله الطیر تستر ید وتاوی - فی و کور من آمنات الجبال
وله الوحش بالفلاه تراها - فی حقاف و فی ضلال الرمال
وله هودت یهود ودانت - کل دین اذا ذکرت عضال
وله شمس النصاری و قاموا - کل عید لربهم واحتفال
وله الراهب الجیس تراه - رهن بوس و کان ناعم بال
یانبی الارحام لا تقطوع ها - وصلوها قصیره من طوال
واتقوالله فی ضعاف الیتامی - ربما یستحل غیر الحلال
واعلموان للیتیم ولیاً - عالماًیهتدی بغیر السوال
ثم مال الیتیم لا تاکلوه - ان مال یتیم یرعاه والی
یابنی التخوم لا تخزلوها - ان خزال التخوم ذو عقال
یا بنی الایام لا تأمنونها - واحذر و امکرها و مر اللیالی
واعلموان مرها لنفادالخلق - ماکان جدید و بالی
واجمعوا امرکم علی ابروا التقوی - وترک الخنا و اخذ الحلال(16)

دشمنان یهودی، و منافقان

احبار یهود از آنجا که خداوند مردم عرب را این افتخار داده است که پیامبرش را از آنان برگزیده ازره حسد و کینه و تجاوز کاری بنای دشمنی با پیامبر خدا را می گذارند. عده ای از مردان دو قبیله اوس و خزرج که به جاهلیت خو گرفته اند به آنان می پیوندند. با این که بر کیش پدران خویشند و مشرک و منکر رستاخیزند چون اسلام با پیروزی و نیرومندیش و وحدت مردم بر سر ایشان را مقهور و خوار کرده است ناچار تظاهر به اسلام می کنند. این مسلمان نمایی را وسیله ایی برای زنده ماندن می سازند و در پنهان راه کفر می سپارند و هوای دلشان با یهودیان است زیرا یهودیان پیامبر را تکذیب می کنند و منکر اسلامند.
در این میان احبار یهود برای پیامبر پیاپی طرح مسأله می کنند و با او به کشمکش بر می خیزند و مطالبی می گویند که بتوانند حق را بوسیله باطل بپوشانند و مستور گردانند. آیات قرآن درباره آنان و مسائلی که طرح می کنند فرود می آید، و نیز در جواب مسلمانان که درباره حلال وحرام بودن این یا آن کار می پرسند که البته اینها نسبت به مسائل نوع اول اندک است.
از جمله این احبار یهودی، حیی بن اخطب و دو برادرش ابویاسر پسر اخطب و جدی پسر اخطب هستند و سلام بن مشکم، و کنانه بن ربیع بن ابی حقیق، عمروبن جحاش، کعب بن اشرف از قبیله طی، حجاجبنعمرو همپیمان کعب بن اشرف، کردم بن قیس همپیمان کعببن اشرف. اینها همه از بنی نضیرند. از بنی ثعلبه بن فطیون، عبدالله بن صوریای اعور- که در حجاز عصر وی هیچکس تورات شناستر از او نیست، و ابن صلوبا، و مخیریق که روحانی آنان بود و بعد مسلمان شد. از بنی قینقاع، زیدبن لصیت، سعدبن حنیف، محمودبن سیحان، عزیربن ابی عزیر، عبدالله بن صیف، سویدبن حارث، رفاعه بن قیس، فنحاص، اشیع، نعمان بن أضا، بحری بن عمرو، شاس بن ابی سکین، عدی بن زید، نعمان بن ابی اوفی، ابوانس، محمودبن دحیه، مالک بن عوف، رفاعه بن زید بن تابوت، عبدالله بن سلام بن حارث- که روحانی و دانشمندترین آنان است و حصین نام دارد پس از مسلمان شدن پیامبر او را عبدالله نام می نهد. اینها از بنی قینقاع هستند. از بنی قریظه، زیبر بن باطا، غزال بن شمویل، کعب بن اسد، شمویل بن زید، جبل بن عمرو، نحام بن زید، قروم بن کعب، وهب بن زید، نافع بن ابی نافع، ابو نافع، عدی بن زید، حارث بن عوف، کردم بن زید، اسامه بن حبیب، رافع بن رمیله، جبل بن ابی قشیر، وهب بن یهودا. از یهودیان بنی زریق، لبید بن اعصم. از یهودیان بنی حارثه، کنانه بن صوریا، ازبنی عمروبنعوف، قردم بن عمرو. از بنی نجار، سلسله بن پرهام. اینها احبار یهود و افراد شریری هستند که با رسول خدا و یارانش دشمنند و کسانی که پیوسته مسأله طرح می کنند و علیه اسلام توطئه می چینند تا نورش را خاموش کنند باستثنای عبدالله بن سلام و مخیریق. (17)
صفیه- دختر حیی بن اخطب- می گوید:من عزیزترین فرزند برای پدروعمویم- ابو یاسر- بودم. هرگز نشد که من با فرزند یکی از آندو باشم و مرا و نه او را به بر گیرند. فردای روزی که رسول خدا به مدینه آمد و در قبا و محله عمرو بن عوف اقامت گزید پدرم حیی بن اخطب و عمویم- ابویاسر پسر اخطب- در تاریکی آخر شب به دیدار وی شتافتند و بر نگشتند تا غروب شد. غروب در حالی آمدند که خسته وکوفته و افسرده بودند و آهسته آهسته راه مرفتند. من مثل همیشه خزان پیش آنان رفتم اما بخدا سوگند که هیچیک ازشدت افسردگی به من نگاهی نیافکندند. عمویم- ابویاسر- به پدرم- حیی بن اخطب- می گفت: آیا او خود آن است؟ جوابداد: آری بخدا. پرسید: دقیقاًاو را می شناسی و تشخیص میدهی؟ گفت: آری. پرسید: نسبت به او چه احساسی در دل داری؟ گفت: بخدا: تا زنده ام با وی دشمنم. (18)